عبدالصمد ازهر                                                                        ۲۱ / ۰۲ / ۲۰۲۵

امروز مصادف است با به رسمیت شناختن دو جمهوریت مسقل دونتسک و لوهانس در سال ۲۰۲۱ از سوی پوتین و فردا آغاز سومین سال یورش نظامی روسیه بر اوکراین می باشد. به این مناسبت حرف هایی دارم که باید گفته شوند.

جنگ اوکراین که در واقعیت از سال ۲۰۱۴ عیسایی آغاز یافته بود، دست های مرئی امریکا و اروپا دران مشهود همه گان بود و المان زیر رهبری انگلا مرکل فعال ترین نقش را در این بازی داشت. بلند پایه گان پارلمانی و حکومتی اروپا و بلند مقام های کانگرس و حکومت امریکا حتا در شورش ها و مظاهرات تشدد آمیز میدان اشتراک و تشویق کردند.  بوکسر  معروف ویتالی کلیچکو که شهر هامبورگ المان را به حیث مسکن دایمی گزیده و از تبلیغات تشویقی و پشتیبانی المان برخوردار بود، متصل نارامی ها در کییف، به آنجا فرستاده و در حکومت رییس جمهور  پترو پوروشنکو، به مقام شاروالی کییف نصب گردید. وی بنا بر پشتیبانی دستگاه استخباراتی المان، مقامش را در زمان ریاست جمهوری ولادمیر  زلینسکی هم نه تنها حفظ کرد، که رغم تنش ها در مناسباتش با زلینسکی، باز هم با صلاحیت تمام در جایگاهش باقی ماند.

بعد از درمانده گی ویکتور یانوکویچ رییس جمهور طرفدار روسیه و پناه بردن به روسیه به امید نافرجام پشتیبانی در سال ۲۰۱۴، فضای دشمنی با روسیه و روسیه زبانان در اوکراین مسلط گردید. تا حدی که زبان روسی را که زبان دوم و رسمی هم بود، غیر مجاز اعلان و صلاحیت های داخلی مناطق دونباس را هم لغو کردند.

فدراسیون روسیه که از این پیش آمد و نقش غرب در آن به خشم آمده بود، با راه اندازی ریفراندوم در شبه جزیره کریمه آنجا را با روسیه ملحق کرد و در حمایت از قیام دونباس واستقلال طلبی آن بر ضد اقدامات کییف، موضع گرفت. کانسلر(صدراعظم) المان و رییس جمهور فرانسه در لباس کبوتران صلح به میانجی گری برامدند. چند دور مذاکرات میان دولت اوکراین و خود مختاری خواهان لوهانس و دنیتسک در مینسک مرکز بلاروس، منتج به توافق متزلزل معر وف به موافقتنامه مینسک گردید، که محتویات آن رفع محاصره این مناطق، برداشتن محدودیت بر ارسال کمک های بشرخواهانه و تخلیه اسلحه و وسایط سنگین نظامی را شامل می شد. اما این توافق روی کاغذ خشکید و عملی نشد. در سال بعدی ۲۰۱۵ باز هم در نتیجه میانجیگری رهبران المان و فرانسه توافقنامه مینسک ۲ میان نمایندگان حکومت مرکزی اوکراین و جدایی طلبان روسی زبان طرفدار روسیه در مینسک امضا و از سوی رهبران دولت های فرانسه، المان، اوکراین و روسیه تایید و حمایت گردید. اوکراین مطابق به این موافقتنامه باید تمام اقدامات ضد روسی را لغو، جنگ در دونباس (دونتسک،  لوهانسک و  دنیپروپتروفسک) را متوقف و لشکرش را باز می خواند، با ترمیم قانون اساسی حالت خاصی را برای آنها می پذیرفت و انتخابات دران برگزار می شد.  که با امروز و فردا و تکرار پادر میانی های فرانسه و المان، جامه عمل نپوشید. انگلا مرکل سال قبل اعتراف کرد که هدف اصلی از این پادرمیانی ها، کمایی کردن وقت بود برای تسلیح، تجهیز، تربیه و آماده ساختن اوکراین از سوی ناتو برای مقابله با روسیه.

نفوذ و حضور فعال ناتو در اوکراین و اعلان رییس جمهور اوکراین از تصمیمش برای کسب عضویت ناتو(اگرحافظه ام اشتباه نکرده باشد، در کنفرانس امنیتی آن زمانِ مونشن،ازهر)، گسترش  ناتو خلاف تعهدات قبلی تا مرزهای روسیه و اینک دست درازی به کشور نیمه روسی و از سابق بخشی از روسیه و اتحادجماهیر شوروی و تحت نفوذ عنعنوی دایمی روسیه، ولادمیر پوتین را قرار اظهار خودش متوجه خطر مدهش این زحف خصمانه برای سلامتی مرزها و ثبات داخلی کشورش نمود و در صدد رفع مشکل از طریق مذاکره و تفاهم برامد. وی ادعا می کند بعد از تجاهل و نادیده گرفتن تمام پیشنهادهای سازنده فدراسیون روسیه از سوی غرب، آن کشور انتخابی دیگر نداشت جز این که گویا برای رفع خطر و دفاع از خود، به عملیات نظامی رو آورد.

بعد از مرور بر این تاریخچه کوتاه اوضاع پیرامون اوکراین، می رسیم به فاکت های مهمی که کمتر مورد توجه و تحلیل های اهل قلم و ژورنالیستان قرار گرفته اند. البته که فاکت های نو نیستند ولی بالا کشیده نشده اند.

تا کنون همه تحلیل ها، و یا اکثریت قاطع آنها، علت های این جنگ میان غرب به سرکرده گی امریکا با روسیه را در چند نقطه خلاصه کرده اند:

  • ادامه ی تصرف مواضع ستراتژیک نظامی و اقتصادی از سوی امریکا، بعد از پیروزی در جنگ سرد، تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و گویا پایان تاریخ[1]، با هدف متزلزل ساختن ثبات در روسیه و بلاروس از طریق راه اندازی قیام های رنگین شبیه انقلاب نارنجی اوکراین و تجزیه ثانوی آن در قالب جمهوریت ها و مناطق خودمختار؛
  • تضعیف اقتصاد فدراسیون روسیه از طریق محروم ساختن آن از تسهیلات سویفت در تبادله اسعاری و معاملات بازرگانی و همچنان وسیله ی وضع تعزیرات پی در پی اقتصادی؛
  • محاصره اقتصادی و بستن بازارهای داد و ستد جهانی بر روسیه، از طریق وضع تعزیرات بر شرکت های صنعتی، بازرگانی وحمل و نقلی که در تعامل با روسیه مظنون واقع گردند؛
  • طولانی ساختن و تشدید تدریجی جنگ به منظور مجبور ساختن روسیه به تمرکز بر صنایع دفاعی و ناتوان ساختن آن در فراهم آوری ضروریات روزمره و خدمات عامه از یک سو و تلفات گسترده ی انسانی در جبهه و بازگشت مسلسل جنازه ها، که باعث خلق نا رضایتی ها و واکنش ها به شکل قیام ها، فرارها، نافرمانی ها گردیده و منجر به تجرید پوتین در جامعه می گردد؛
  • و بالآخره از پا اندازی یک رقیب نیرومند در مسابقه ی حاکمیت جهانی، غلبه نستالوژی بازگرداندن زوال امپراتوری امریکا بر نستالوژی بازگرداندن امپراتوری زوال یافته ی روس.

در حالی که این قضاوت ها را به جا و مورد تایید می دانم، اضافه می کنم که جای عامل ومحرک    عمده ی دلچسپی های جیواکونومیک در این فهرست خالی است.

چگونه؟

همه به یاد داریم که در بدو یورش روسیه بر اوکراین، غرب در مورد مداخله و پشتیبانی صریح از اوکراین تا حدی خوددار و محتاط بود. چنانچه به یاد داریم که امریکا از پولند خواست اوکراین را با جنگنده های میگ و هلوکوپترهای می، تجهیز کند و در بدل از امریکا جنگنده های اف ۱۵ یا ۱۶ دریافت کند. پولند پذیرفت اما به آن شرط که این هواپیماها را در اختیار امریکا قرار دهد تا به اوکراین بسپارد. جو بایدن این پیشنهاد را به اصطلاح سیانه گری خواند و از پذیرفتن آن طفره رفت و ترجیح می داد این گام از سوی اروپا برداشته شود.

این را هم به یاد داریم که آقای شولتس کانسلر المان و امانویل مکرون رییس جمهور فرانسه خطوط ارتباط با مسکو را گویا برای اقناع مسکو به بازنگری و قطع مداخله نظامی، حفظ کرده بودند. یعنی از فرو رفتن در دشمنی عمیق و قطع رابطه احتراز می کردند.

به یاد داریم که المان در برابر فشار امریکا برای قطع جریان گاز روسیه از مجاری نورد ستریم ۱ و ۲، که گاز ارزان قیمت را برای اروپا تامین می کردند، وخرید گاز امریکا با قیمت بالا مقاومت می کرد، تا آنکه آن مجرا در اثر یک سبوتاژ از کار افتاد و المان و همه اروپا سرگردان جستجوی منابع دیگر به شمول امریکا شدند.

بالآخر این را هم شاهد بودیم که بایدن شولتس را به امریکا فراخواند. با او چه گفت و چه رازی را با او شریک ساخت؟ دقیقاً معلوم نیست. آنچه آشکار است موضع کاملاً معکوس شولتس است بعد از بازگشت وی با موضع قبلی او.

قبل از این رویداد، این پولند و کشورهای بالتیک بودند یا تلقین شده می رفتند که خود را در جبهه مقدم خطر سرایت جنگ دیده خواهان کمک های عاجل و گسترده برای اوکراین باشند. امریکا با استفاده از همین احساس و تمایل، به جا به جا کردن انواع اسلحه، تجهیزات، وسایط  وسایل پیشرفته، به شمول انواع راکت ها و نیروی انسانی دراین کشورها پرداخته رفت. پولند که هنوز هم از المان خواستار غرامت سنگین جنگی بوده گاه گاه تنش در روابط  شان هنوز هم بالا می گیرد، با غرور تمام اعلان کرد در ستراتژی ضد روسی امریکا، جای المان را گرفته است.

بایدن از کشورهای پیشرفته اروپایی نیز تقاضا کرد در تقویه ی جبهه شرقی سهم گیرند. ملاقات های یک با یک و جمعی وی با رهبران اروپایی، این رهبران را با جرئت بیشتر و بدون اعتنا به منافع فعلی اقتصادی، خطر انحطاط صنعتی و نارضایتی مردم، به سوی کمک های بی دریغ نظامی، اقتصادی و بشری با اوکراین کشاند.  

به یکباره گی مسابقه در کمک رسانی به اوکراین درگرفت. از رهبران اتحادیه تا رهبران هر کشور اروپایی، حتا با استقراض ها هزینه های کومکی را فراهم کرده رفتند. کانسلر المان چنان بیباک و چهار نعل در این مسابقه تاخت، که بعد از امریکا جای دوم را گرفت و تا کنون که عمر رهبریش هم به سر رسیده در همین جهت می تازد. جانسن صدر اعظم سابق بریتانیا، یکی از پیشکسوتان و پیشآهنگان حرکت جدایی بریتانیا از اروپا(در خوش خدمتی به امریکا)، پیشتر و بیشتر از هر کشور دیگر اروپا در دست درازی در اوکراین پیشقدم بود  و او بود که زلینسکی را از توافق ابتدایی باروسیه که با میانجیگری ترکیه میسر شده بود، باز گرداند. بعد از امریکا، بریتانیا بزرگترین اکمال کننده جنگ بود. خلفش کی یر ستارمر نیز بر قدم های او قدم گذاشت و حتا در زمان حاضر در زیر چتر سیاست متفاوت رهبری امریکا، با زلینسکی پیمان امنیتی صد ساله امضا کرد.

صحبت تلیفونی ترمپ با پوتین به روز پنجشنبه ۱۳ فبروری، ملاقات و مذاکره چهار ساعته میان سرگی لاوروف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه به همراهی یوری یوشاکوف، مشاور سیاست خارجه ولادیمیر پوتین با مارکو روبیو وزیر امور خارجه به همراهی مایک والتز، مشاور امنیت ملی و استیو ویتکوف، فرستاده ویژه ایالات متحده در خاورمیانه به روز سه شنبه ۱۸ فبروری در ریاض پایتخت عربستان سعودی، بدون حضور نماینده یی از اوکراین و اروپا، عکس العمل های جدی و حتا جنون آمیز را در اروپا بار آورد. امانویل ماکرون رهبران اروپای غربی و پولند را برای بحث و تصمیم گیری روی آغاز مذاکرات صلح میان امریکا و روسیه بدون حضور اروپا و بی اعتنایی به آن، به پاریس فرا خواند. ستارمر هم رغم نداشتن عضویت اتحادیه اروپا، برای سهم طلبی به پاریس دوید. زبان حال او و هم پایگانش گویای فریاد هایی بود چون: وای بی پدر شدیم! و ای وای درلحظه چور و تقسیم غنیمت جنگی به دور افگنده شدیم و بادار همه را تصاحب کرد.

گپ چیست؟

این ها که برای جلب رضایت کاخ سپید، این همه دویدند، تپیدند، اقتصاد شان را ویران و مردم را به فاقه کشی بردند، خود را محق می دانند به تناسب سهمی که در این مسابقه مصرفی گرم نگه داشتن تنور جنگ داشته اند، غنیمت جنگی به دست آرند. همه منتظر وفا به عهد کاخ سپید در این روال بودند. ایشان در بدل قرض هایی که به اوکراین داده اند، با ربح متداول، تقسیم آن سرزمین را به نام بازسازی و تصاحب منابع قیمتی مواد خام، فارم های زراعتی و صنایع خیلی پیشرفته در برنامه داشته اند. من که بارها برای یافتن رشته یی که ذهنم را برای گشایش این معما که چرا دفعتاً بعد از ملاقات ها با بایدن سر بوجی های کمک به اوکراین باز شد، با خود رایزنی بی نتیجه داشتم، از دستپاچه گی ترمپ برای تصاحب همه به تنهایی، گره این معما را باز یافتم. ترمپ ضمن تحقیر کردن های متواتر زلینسکی، او را زیر فشار متزاید و مسلسل قرار داد کم از کم نیمی از ذخایر خاک های نادرش را در بدل ادامه کمک های امریکا برای مقابله با روسیه، به امریکا واگذارد. این یکی، و با این دستاویز که اوکراین یک مسئله ی اروپایی بود، چرا باید امریکا به خاطر گل روی اروپا  ۳۵۰ ملیارد دالر و ۲۰۰ ملیارد دالر بیشتر از اروپا در آن مصرف می کرد، اروپا را، که گویی هیچ نقشی در این ماجرا نداشته، پشیزی اهمیت نداده به مذاکرات مربوطه راه نداد.

شاید همه ما و نسل کهنسال ما بیشتر از جوانان، فیلم های وسترن را به یاد دارند که در اوایل مهاجرت های کتلوی انگلیس هابه امریکای شمالی، از تب جستجوی طلا که خیلی عمومیت یافته بود و هر کس می خواست یک شبه ملیونر شود، تهیه شده بودند. پایان سیناریوی این داستان ها، معمولاً اختلاف بر سر تقسیم، زد و خورد، کشتن و بستن و فرار برنده بود که او نیز یا قربانی تشنه گی در بیابان های سوزان می گردید و یا دزد سوم با او تصادف نموده همه را می ربود.

دو نفر دزد خری دزدیدند              سر تقسیم با هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد    دزد سوم خر شان را زد و برد

 

امریکا از جنگ اوکراین همچون شمشیر دو لبه به نفع خود بهره بُرد، یعنی از یک سو تمام ناتو و هم پیمانانش را با تمام امکانات به منظور از پا انداختن روسیه در خدمت جنگ اوکراین قرار داد، از طرف دیگر با قطع منابع ارزان انرژی و بازار گسترده ی روسیه بر اروپا، صنایع با نام و نشان آن در رأس المان، را خاکسترنشین کرد و باعث کوچیدن سرمایه و صنعت اروپا به امریکا گردید. بایدن برنامه داشت دو رقیب، رقیب ابرقدرتی جهانی در وجود روسیه و رقیب قدرت اقتصادی در وجود اروپا، را همزمان در بازی اوکراین  ناک اوت کند. اگر روسیه را نتوانسته تا کنون به دلایل معلوم، که ذکر آن صرف باعث طوالت کلام می شود، از رینگ بدر کند، اروپا را با ضربه های فنی حساب شده، از پا دراورد.

اروپا می داند سرش کلاه گذاشته شده (یا فریب داد شده) در حقش(؟) جفا صورت گرفته ولی با تمام آن، جز تبعیت راهی ندارد.

ویدیوی ذیل مناسب حالت این آشفته گان باخت می باشد:

بی تو بودن نتوانم با تو بودن نتوانم by Nashenas

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱)   اشاره به نظریه فوکویاما در کتابش زیر عنوان  «پایان تاریخ و آخرین انسان». وی می نویسد که لیبرال دموکراسی و ارزش‌های آن یعنی آزادی، فردگرایی، برابری، جهانی شدن و لیبرالیسم اقتصادی، بنا بر نبود یا سقوط بدیل، به ایدئولوژی مسلط بر جهان تبدیل می‌شود.نظریه یی که با ظهور قدرت های بزرگ اقتصادی و نظامی در آسیا، ایجاد تشکلات نیرومند و پرجاذبه همچون سازمان شنگهای و بریکس و بالأخص با جنگ اوکراین، به صفر ضرب خورد و از ارزش افتاد۰

 

۰۳ / ۱۲ / ۱۴۰۳

۲۱ / ۰۲ / ۲۰۲۵

 

[1]  اشاره به نظریه فوکویاما در کتابش زیر عنوان  «پایان تاریخ و آخرین انسان». وی می نویسد که لیبرال دموکراسی و ارزش‌های آن یعنی آزادی، فردگرایی، برابری، جهانی شدن و لیبرالیسم اقتصادی، بناذ بر نبود یا سقوط بدیل، به ایدئولوژی مسلط بر جهان تبدیل می‌شود.نظریه یی که با ظهور قدرت های بزرگ اقتصادی و نظامی در آسیا، ایجاد تشکلات نیرومند و پرجاذبه همچون سازمان شنگهای و بریکس و بالأخص با جنگ اوکراین، به صفر ضرب خورد و از ارزش افتاد.

ژباړه. عبدالملک پرهیز

دونالد ټرمپ د زلینسکي هغو څرګندونو ته چې وایي "دونالد ټرمپ د پوتین د تبلیغاتو له اغېزې لاندې دی"، په یو ټویټ کې له غوسې ډک غبرګون ښودلی دی:
"فکر وکړئ، یو نسبتا بریالی کومیډین – ولادیمیر زلینسکي متحده ایالاتو ته قناعت ورکړ چې ۳۵۰ میلیارد ډالره په داسې جګړه کې ولګوي چې بریا ته یې رسولی نه شي، داسې جګړه چې هیڅکله باید پیل نه شوی وای، داسې جګړه چې زلینسکي یې پرته له متحده ایالاتو او «ټرامپ» حلولی نه شي.
متحده ایالاتو په دغه جګړه کې د اروپا په پرتله ۲۰۰ میلیارد ډالره زیات لګولي دي.
د اروپا پیسې ضمانت شوي یانې پور دي، خو متحده ایالات به د خپلو پیسو په بدل کې هیڅ ترلاسه نه کړي ځکه جو بایدن ویده ؤ او د اروپا سره د لګښت برابرولو غوښتنه یې ونه کړه.
دا جګړه زموږ یانې امریکا په پرتله د اروپا دپاره خورا مهمه ده. موږ له اروپا څخه  د یو لوی او ښکلي سمندر په وسیله جلا شوي يو...
زلینسکي اعتراف کوي چې نیمی هغه پیسې چې موږ ورته لېږلې وې «ورکې» دي. هغه له ټاکنو څخه ډډه کوي، او  په نظر پوښتنو کې د هغه (زلینسکي) علاقه مندان ډېر لږ دي، او یوازینی څه چې هغه (زلینسکي) په کې په کې تکړه  دی، د بایدن سره لکه د موسیقي د آلې په توګه لوبې کول دي. له ټولټاکنو پرته دیکتاتور – زلینسکي باید ډېر ژر د سولې په لور حرکت وکړي، که نه په بشپړه توګه به هیواد له لاسه ورکړي.
 موږ په بریالیتوب سره د روسیې سره د جګړې د پای ته رسولو په برخه کې خبرې کوو، هغه کار چې ټول یې مني چې یوازې «ټرمپ» او د ټرمپ حکومت  یې ترسره کولی شي.
بایدن هېڅکله هڅه ونه کړه؛ اروپا د سولې  په راوستلو کې پاتې راغلې ده او زلینسکي شاید غواړي دا دغه بې زیاره ګټې تر لاسه کولو ته  دوام ورکړي.  اوکراین زما خوښ دی، خو زلینسکي یوه ویرونکي کار ترسره کړی دی. د هغه هېواد ړنګ شوی دی او میلیونونه خلک بې ځايه وژل شوي دي او دا کار لا هم روان دی ."

عبدالملک پرهیز

تبصره

په سعودي عربستان کې د اوکراین د سولې اړوند ، د امریکا د متحده ایالاتو او روسیې ترمینځ خبرې ترسره شوې، اوکراین د جګړې د یو لوري په توګه په دغه خبرو اترو کې ګډون نه درلود  یا ورته د ګډون اجازه ور نه کړای شوه.

دواړو خواوو د خبرو په پاي کې دغه خبرې اترې ګټورې او مثبتې و بللې او د هغې د دوام غوښتنه یې وکړه.

د اوکراین ولسمشر زلنسکي چې سعودي عربستان ته د سفر په حال کې ؤ په ترکیه یې دغه هیواد ته خپل سفر لغوه کړ .

د خبرو اترو د لارې پلان داسې شوی چې لومړي باید لومړی د اوکراین او روسیې ترمینځ اوربند وشي. تر اور بند وروسته په اوکراین کې د ولسمشرۍ ټولټاکنې ترسره شي.  او تر ټاکنو وروسته روسیه د نوی دولت سره  چې د ټاکنو په پایله کې رامینځ ته کېږي، د ټینګې او دوامداره سولې دپاره خبرې پیل شي.

داسې ښکاري چې اوکرایني اړخ ددغه پلان مخالف دی.

اوکراین غوښتنه کوي چې تر هر اوربند دمخه باید اوکراین ته امنیتي ضمانتونه ورکړی شي. او د ناتو پوځونه د جګړې په بیلونکې کرښه کې ځای پر ځای شي.

دا هغه څه دي چې روسیه یې منئ او ورسره مخالفت کوي، د روسیې له نظره د جګړې دلیل د روسیې پلو ته د ناتو نژدې کیدل دی

ولې زلنسکي له دغه پلان سره موافقه نه لري؟

د پورته پلان څخه د زلنسکي ډار له دی امله دی چې د اوربند په پایله کې په اوکراین بېړنی جګړه ایز حالت پای ته رسیږي، د جګړیز حالت له امله ټول اوکراینیان چې د جګړې وړتیا لري اوس مهال له اوکراین څخه د وتلو اجازه نه لري. او د اوکراین دولت ټول وړ کسان د جګړې ډګر ته استوي. که بېړنی حالت پای ته ورسېږي  نو اکثریت اوکراینیان چې د جګړې وړتیا لري او باید په جګړه کې ګډون وکړي،  له اوکراین څخه به ووځي او دا کار به د اوکراین جګړه ایز ځواک بیخي کمزوری کړي.

په ټاکنو کې زلنسکی د بري هیڅ چانس نه لري نو په دې ډول به زلنسکي او ډله یې د واک څخه ګوښې شي، کوم څه چې د روسي اړخ غوښتنه ده. روسې اړخ  له زلنسکي سره خبرې اترې نه غواړي ځکه هغه غیر قانوني ولسمشر بولي چې د ولسمشرۍ دوره یې لا پخوا پای ته رسېدلې ده.

د ویلو ده چې د اوکراین د جګړې په سلو کې ٦٠ د امریکې له خوا ورکول کېږي. که دغه مرسته بنده شی نو د اوکراین راتلونکې څرګنده ده چې په کوم لور ځي؟!.

 

عبدالصمد ازهر                                                                       

جلسه ی شورای امنیت ملل متحد روی نیرو گرفتن داعش خراسان، انفجار انتحاری از سوی داعش در قندز و آغاز عملیات وسیع نظامی پاکستان در سوات، هر سه حادثه همزمان به روز سه شنبه اتفاق افتاد. آیا این همه تصادفی اند یا دلایلی اند بر پروژه بودن؟

بعد از محکوم ساختن جا گذاشتن اسلحه و وسایل ۸۰ ملیارد دالری در افغانستان از سوی ترمپ، اظهار نظرهای خصمانه نسبت به کشور ما از جانب اعضای سنا و حکومتداران امریکایی به صورت غیر عادی بالا گرفته است.

به روز سه شنبه ۱۱ فبروری ۲۰۲۴، جلسه مشخص شورای امنیت برای بحث بر داعش و بالخصوص داعش خراسان دایر گردید. اعضای شورا تشویش های خود را از ناحیه گروه های تروریستی در افغانستان و پاکستان ابراز داشتند. معاون نمایندگی امریکا بیشتر بر خطر داعش و ناتوانی حکومت افغانستان در مبارزه و مهار گروه های تروریستی و نماینده چین نیز بر ضرورت اتخاذ اقدامات جدی علیه گروه های دهشت افگن در خاک افغانستان صحبت کرد . نماینده پاکستان اظهار داشت که افغانستان اکنون به پایگاه مطمین تروریستان جهانی مبدل شده است. وی این اندیشه را که گویا داعش در پاکستان تربیه و حمایت می شود، رد کرد.

در همین روز سه شنبه، یک انفجار انتحاری متصل کابل بانک در قندز، منجر به شهادت پنج تا هجده نفر (از روی روایات مختلف) و جراحت چندین ده نفر شد.
در عین روز، ارتش پاکستان عملیات وسیع نظامی را، گویا علیه تی تی پی در ساحه سوات، آغاز نمود.

تجارب تاریخی نشان می دهند که زمینه سازی برای تطبیق پلان های استخباراتی و نظامی امریکا و سیله آی اس آی و نظامیان پاکستان پیش برده می شود. اظهاراتی از سوی رجال سیاسی، اعضای کانگرس و حکومت امریکا مبنی بر اینکه شاید یا باید امریکا برای کوبیدن داعش و تصرف دوباره پایگاه بگرام دست به اقدام نظامی بزند، می تواند بازتابی از برنامه هایی باشد که پاکستان در هفته های اخیر برای آنها بستر ساخته می رود. پاکستان که از سال ۲۰۲۲ به این سو به بهانه جنگ با تروریست های تی تی پی، بارها به خاک افغانستان تجاوز کرده است، بعد از اعلان آغاز عملیات بزرگ در وزیرستان و بلوچستان در حواشی خط نامنهاد دیورند در چند روز پیش، اینک با حضور نیرومند نظامی در مناطق دیگر اشغالی چسپیده به سرزمین مادر (افغانستان) در ساحه ی سوات، به عملیات نظامی پرداخته امنیت افغانستان را به تهدید می گیرد.

فراموش نمی کنیم که سالها قبل، در زمان حکومتداری حامد کرزی نیز، این امریکایی ها بودند که برای نخستین بار از  نفوذ داعش خراسان در داخل افغانستان خبر می دادند و از انتشار و نیرو گرفتن آن تبلیغ کرده می رفتند، در حالی که کرزی آن را افواه دانسته واقعیت آن را رد می کرد. دلیل آن رد این بود که امریکا این دست پرورده هایش در عراق را به همکاری ترکیه و پاکستان، به افغانستان انتقال داده می رفتند اما حکومت افغان به علت فقدان استخبارات مستقل و کارآ و مصروفیت در مسابقه ی همگانی چور و چپاول، نه تنها در بی خبری قرار داشت بل این شم را نیز نداشت که این تبلیغ، اذهان عامه در کشور ما، منطقه، جهان و به خصوص خود امریکا را آماده ی پذیرش آن می کرد.

تکرار حمله انتحاری داعش به روز پنجشنبه در وزارت شهرسازی و خانه سازی که منجر به کشته شدن دو نفر به شمول فرد انتحاری و جراحت سه نفر شد، این فرضیه را تقویه می کند که پاکستان می خواهد ثابت کند این افغانستان است که مهد و پناه گاه خلوت تروریستان به شمول تی تی پی بوده مداخله نظامی در آن از جانب پاکستان و همدستان بیرونیش جواز قانونی دارد.

بدبختانه به علت تسلط تاریک ترین قشر شاگردان دیوبندی بر افغانستان و فقدان مشروعیت ملی و بین المللی، صدای افغانستان(صدای مردم افغانستان) در مجامع جهانی خاموش است و امکانات دفاع از خود و از حقیقت را ندارد. حقیقت روشن اینست که تهداب پاکستان را انگلیس ها با توطئه ریختند و بقایش تا امروز بر تداوم توطئه ها، تربیه و صادر کردن تروریست ها به همسایه گان و جهان، لنگ لنگان ادامه یافته است. فقدان این خصیصه و این وسیله به معنای فقدان وجودی آنچه پاکستان خوانده می شود، می باشد. همه جهان شاهد است که ترورریست پروری وقیحانه پاکستان از سال های هفتاد عیسایی در برابر رییس جمهور داوودخان آغاز و از سال های ۸۰ تا امروز، گاه با پشتیبانی مجموع غرب عرب و چین و گاه با پشتیبانان محدودتر، پیاده گردیده است.

بیدار باشیم، توطئه ها را افشا کنیم!

۲۶/۱۱/۱۴۰۳

۱۴/۰۲/۲۰۲۵

 

 

ليکنه: حميدالله بسيا
په نننۍ نړۍ کې ټولنیزې شبکې لکه فیسبوک، ټویټر، انسټاګرام، ټيکټاک او یوټیوب د معلوماتو خپرولو تر ټولو مهم وسایل ګرځېدلي دي، همدارنګه په څنګ کې د فلمونو، ډرامو، مستندو او تلويزيوني شوګانو په برخه کې نامتو ويب سايټ (نېټ فليکس ) هم خورا مشهور دی چې د فلمونو، او مستنداتو پراخ زېرمتون لري. او د نړۍ په ګوټ ګوټ کې یې ميليونونه خلک ګوري. دغه پلاتفورمونه په ثانیو کې بې شمېره معلومات او خبرونه خپروي، چې دا چاره د پروپاګنډې لپاره د یوې خورا اغېزمنې وسیلې په توګه کارول کېږي.
تاسې به نن سبا ليدلي وي چې د امريکا د ولسمشر ډونالډ ټرمپ فرمانونه، خبرې، ګوتڅنډنې، امرانه لهجه چې د نړۍ هېوادونو ته یې کوي او ډول،ډول ډيکتاتورانه فرمانونه د ټولنيزو رسنيو سرټکي ګرځېدلی دي، اصلا تر يوه ځايه ددې فرمانونو او ټرمپ د ديکتاتورانه فرمانونو په خپرولو کې د ټولنيزو رسنيو او نورو خبري رسنيو د مسوولينو لاس هم دی ځکه دوی د بېلابېلو ګټو پراساس د هغه کوچنيو خبرو ته هوا ورکوي او بيا په ټوله نړۍ کې په بېلابېلو ژبو په ټولنيزو رسنيو کې خپروي.
د ټولنیزو رسنیو الګوریتمونه داسې ډیزاین شوي چې کارونکي د هغو محتویاتو سره مخ کوي چې هغوی دلچسپي ورسره لري او غواړي  وايې وري او بيا تکرارا هماغه موضوعات په بېلابېلو بڼو ورته رامخکې کوي چې د لوستونکي او ليدونکي باورونه او نظریات لا پر پېښه پیاوړي کړي. دا پدیده د  (Filter Bubble)  په نامه یادیږي. په دې توګه، کارونکي یوازې هغه معلومات ګوري چې د هغوی له نظر سره سمون لري، او د متضادو او بېلابېلو نظریاتو مخه نیول کېږي.
همدارنګه ځينې سازمانونه، رسنۍ او خلک د Deepfake ټيکنالوجي له لارې ویډیوګانې او انځورونه چې د ويډيو، عکسونو، يا آډیو بدلون او تحریف دی د پروپاګنډې په توګه کار اخلي.  ډيپ پېک يوه نوې، خو خطرناکه وسیله ګرځېدلې دي. په دې ټیکنالوجۍ سره په ډېر قانع کونکې بڼه جعلي ویډیوګانې جوړېږي چې ښايي د یو واقعي پیښې په څېر ښکاره شي او له مخې یې د خلکو باور پر يوه مصنوعي پېښه پوخ شي او لکه واقعيت یې ومني. دا ډلې د مصنوعي ځيرکتيا په مرسته نه یوازې د محتویاتو په تولید کې مرسته کوي، بلکه په ژر او اغېزمنه توګه معلومات په بېلابېلو ژبو او کلتوري چاپېریالونو کې خپروي هم . چې د پروپاګنډې نړیوال پراخوالی او ژر تر ژره  یې په ګڼو ملتونو کې خپرول یقیني کوي.
د جعلي خبرونو جوړول Fake News او خپرول یې د پروپاګنډې یوه له تر ټولو عامو نوو لارو څخه ده. د انټرنېټ له لارې داسې ویبپاڼې او ټولنیزې شبکې په چټکۍ سره د ناسمو او مغرضه معلوماتو خپروي.
په همدې لړ کې په نړۍ کې روانې شخړې او جنګونو کې هم د همدې تبليغاتو او رسنيزو  پروپاګنډو  رول خورا جوت دی په ځانګړې توګه د منځني ختيځ او د اوکراین روسيې په شخړه کې ، نه یوازې د میدان جګړه يې توده ساتلې، بلکې په سینما، رسنیو او سیاسي پروپاګنډه کې یې هم نوې څپې رامنځته کړې دي. د اوکراین جګړه اوس په داسې حالت کې ده چې روسي پوځ د اوکراين نوې سيمې تر خپلې ولکې لاندې راوړي او اوس چې پر کيیف د امريکا مرستې بندې شوې دي دا پروسه یې لا چټکه کړې او په پرلپسې توګه سيمې نيسي او تر خپل حاکميت لاندې یې راولي، د اوکراین اوسني واکمن د اروپايي او امريکايي مشاورينو په مرسته په دې حالاتو کې  پروپاګنډې او سینمایي درغلي ته مخه کړې ده او د جګړې یو مهم اړخ یې ګرځولی دی.  په دې لړ کې  (بوچا ) يو پروپاګندويي فلم دی، چې نیټ فلیکس د اوکراین د جګړې په تړاو تولید کړی،  د ۲۰۲۲ کال د پسرلي د (روسيې – اوکراین جګړې)  پر بنسټ د داسې یوې کیسې انځور وړاندې کوي چې ادعا کېږي روسي سرتېرو د  اوکراين  د پلازمېنې کييف په شمال لويديځ کې د پوچا په شاوخوا سیمو کې د ملکي وګړو په وړاندې غیرانسانه اعمال ترسره کړي دي. بوچا یو سینمایي تولید دی، خو مستند حقیقت نه وړاندې کوي، بلکې د عامه افکارو د کنټرول او سیاسي اهدافو لپاره کارول کېږي خو د فلم په اړه راپورونه او څېړنې ښيي چې پیښه تحریف شوې ده. د لویدیځو رسنیو له خوا د پروپاګنډې د یوې برخې په توګه کارول کېږي او د حقیقت په وړاندې ګڼ شکونه او پوښتنې راپورته کړي. او ځينې خو یې سرترپايه درواغ ګڼي
د پوچا  فلم په څېر سینمایي پروپاګند لومړنۍ پېښه نه ده ، په  ۱۹۴۴ کال کې، کله چې د شرقي اروپا په سيمو کې د روسيې  پوځ  اروپايي پولو ته په نږدې کېدو پیل وکړ، د ابور افسرانو په مشرۍ په ختیځ پروسیا کې د پراخو تحریف شویو پېښو سلسله رامنځته شوه. په هغو پېښو کې نازيانو، چې د ښځو، ماشومانو او زاړو کسانو وژنې یې هم ترسره کړې وې، هڅه یې کوله تر څو دا بوږنونکې پېښې پر روسيې ور تاوان کړي او په دې اړه یې په هغه وخت کې ګڼشمېر تبليغات ترسره کړل. دغه تاریخي مثالونه ښيي چې د سینمایي او رسنیزې پروپاګنډې په وسیله د جګړې د واقعاتو بیا جوړونه د تاریخي تجربو یوه پخوانۍ چاره ده چې نن په نوې بڼه تکرارېږي.
 نیټ فليکس د سوریې د شخړې په اړه هم د سپینو خولیو  په نامه یو بل جنجالي فلم تولید کړی و. په دې فلم کې، د سینما له لارې د پېښو بیا جوړونه او د درغلیو له لارې د سیاسي اهدافو ترلاسه کولو هڅه شوې وه. د نیټ فلیکس د مشهورو  مدیرانو لکه رید هیستینګز او ټیډ سرانډوس شخصي سیاسي ترجیحات هم په دې تولیداتو کې په څرګنده توګه منعکس  دي. دا چې د نېټ فليکس مسوول  ريډ هیستینګز د امریکايي ډیموکراتانو سرسخت کلک ملاتړی دی نو طبيعي ده چې د امريکا د پروپاګنډي نظريې  پلي کوونکی به وي.
څېړنې ښيي چې د جګړې او سیاسي شخړو په اړه خپرېدونکي معلومات باید د بېلابېلو سرچینو او له بې طرفه څېړنو په رڼا کې و ارزول شي. د نړیوالو سازمانونو لکه د ملګرو ملتونو، بشري حقونو څارونکو او خپلواکو څېړنیزو ادارو هڅې مهمې دي تر څو د جګړې پېښې له درغلیو او مغرضه روایتونو پاکې او کره څېړنې تر لاسه شي.
د نن ورځې انساني ټولنې له پخوانیو او نويو دواړو ډولونو د پروپاګنډې سره مخ ده. په ټولنیزو رسنیو او انلاین پلاتفورمونو کې د معلوماتو خپرولو سرعت د حقایقو تصدیق او کره ارزونه ډېره ستونزمنه کړې ده. په داسې حال کې چې د تاریخي تجربو په رڼا کې د درغلیو او تزویر میتودونه هماغسې ښکاره پاتې شوي، د معلوماتي تکنالوژۍ پرمختګ او د نړیوالو اړیکو زیاتوالی د نويو او مغرضه رسنیو د ظهور زمینه برابره کړې ده.

عبدالصمد ازهر                                                                        

در ۲٠ جنوری امسال دونالد ترمپ برای بار دوم به حیث رییس جمهور امریکا حلف وفاداری ادا کرد.

به صورت شتابنده می خواهم آن نقاطی را که تا کنون در سیاست وی برجسته شده اند، در سه بخش جهان، اسراییل و افغانستان به بحث گیرم.

جهان

در سلطنت پارین، دونالد ترمپ پرچمی را بر افراشت که بران همچون تهداب سیاستش نوشت: امریکا نخست! America First!  (همه در خدمت منافع امریکا) او سرمایه گذاران امریکا را تشویق و حتا مجبور ساخت سرمایه های شان را از همه جا به امریکا انتقال دهند. با تخفیف مالیه در امریکا و وضع مالیات اضافی بر فراورده های کشورهای دیگر، سرمایه های این کشورها را نیز به امریکا کشاند.  در گام آغازین بر واردات صنعتی از چین با وضع تعرفه های غیر متعارف از ۳۰ تا ۵۰ در صد، بر اصول بازار آزاد و سازمان تجارت جهانی WTO خط بطلان کشید. بر واردات بعضی از مواد اولیه همچون المونیم و فولاد، و همچنان بر ساخته های صنعتی بسیاری از کشورها تعرفه های سنگین وضع کرد. کشورهای مذکور نیز در برابر آن به اقدامات بالمثل توسل جستند، امری که باعث گردید به سازش هایی رو آورد. مکسیکو را به بهانه عدم همکاری در جلوگیری از مهاجرت های لاتینی و همچنان کانادا را با وضع تعرفه های بسیار بلند در محظور قرار داده بود. این اقدامات بنا بر واکنش های متقابل، بر خود اقتصاد امریکا تاثیر منفی به جا گذاشت و به توافق های دو جانبه  و سه جانبه، در زیر ادامه فشارهایش، رو آورد. برای رفع این مشکل با کانادا و مکسیکو به راه حل «موافقتنامه تجارتی امریکا، مکسیکو و کانادا» گذشت که تا حدی اشتهایش را فرو نشاند. ولی دوام جنگ اقتصادی با چین و شماری از کشورها، مشاکل زیادی را در روند بازار داد و ستد ایجاد کرد. من در همان هنگام در جریان سفری به ترکیه، شاهد افت رقت آور لیره ترکی در برابر دالربودم که اقتصاد آن کشور را به سوی وارونه گی می برد و بهشت خرید ارزان را برای زایران خارجی به وجود آورده بود.

اما اکنون در سلطنت نوینش، گرچه شعارش همان «امریکا در اولیت»(America first) و سلاحش برای این منظور همان تعرفه های سنگین است که در وهله اول تکس اضافی ۲۵ فیصد بر واردات از کنادا و مکسیکو وضع و سپس آن را برای یک ماه به تعویق انداخت، و به روز سه شنبه ۴ فبروری تعرفه ۱۰ در صدی اضافی بر کالاهای چین را مورد اجرا قرار داد. ولی این بار اشتهایش نسبت به سابق چند برابر شده، «ما امریکا را بزرگ می سازیم»(we make America great) و در زیر این شعار،  دست اندازی به مالکیت کانال پانامه، جزیره گرینلند، کانادا و حتا مکسیکو را هدف قرار داد. خلیج مکسیکو را تغییر نام داد و به نام خلیج امریکا مسما کرد. بانو کلودیا شینباوم رییس جمهور فعلی مکسیکو در واکنش اعلان کرد ما امریکای شمالی را با دستاویز تاریخی به نام مکسیکو اعلان می داریبم.[زمانی چندین ایالت جنوبی ایالات متحده امریکا اجزایی از خاک مکسیکو بودند]

از نخستین فرمان هایش در اولین روز کاریش ، محروم ساختن اطفال  زاده شده در امریکا از حق تابعیت خود به خودی(اتوماتیک) [خلاف احکام قانون اساسی، که اعتراض شماری از ایالت ها و محاکم را برانگیخت]، اعلان حالت اضطراری در طول مرز با مکسیکو و دادن  صلاحیت دستگیری، باز گرداندن بدون طی مراحل قانونی به کشور مبدأ برای نیروهای امنیتی وپسانتر در ۳۰ جنوری ۲۰۲۵ با امضای قانون مهاجرت در یک نمایشنامه منحصر به شخص وی ، مهاجرت غیرقانونی را جرم خوانده برای محاکم صلاحیت تجریم مهاجرت و مجازات مهاجران را  صادر کرد. وی در یک حکم اجرایی جداگانه، هدایت داد زندان گوانتانامو را توسعه داده برای پذیرش سی هزار مهاجر مجرم(؟) آماده کنند. در سوم فبروری سربازان دریایی را برای توسعه و آماده ساختن آن زندان به آنجا فرستاد.

خروج دوباره امریکا از پیمان محیط زیست پاریس، قطع سهمیه سازمان صحت جهانی با متهم ساختن آن به در خدمت چین بودن، قطع کومک های بشر دوستانه عجالتاً برای سه ماه، بخشی از فرمان های روز اول کاریش بودند.

به یاد داریم که قبل از انتخابش، وقتی اعضای سازمان بریکس روی گزینش یا پدید آوردن یک ارز نو که جانشین دالر امریکایی شود رایزنی می کردند، یکی از انتخاب های پیشنهادی برای چنین جانشینی، کریپتو کرنسی یا ارز دیجیتال بود مانند بیت کوین و ارزهای مماثل آن. عظمت طلبی ترمپ نتوانست آن استقلال ارزی را تحمل کند و به زودی در همان وقت اعلان کرد در صورت موفقیت در انتخابات، امریکا را سالار ارز دیجیتال ساخته سیستم بسته کردن اقتصاد جهان به آن را مانند دالر، ایجاد خواهد کرد. بعد از انتخاب شدنش به مقام ریاست جمهوری، بریکس را اخطار داد که هرگونه تلاش برای بیرون شدن از دایره دالر، با مجازات های شدید وی مواجه خواهد شد.

اسراییل

برکس پوشیده نیست که بعد از حمله عاقبت نیندیشانه ائتلاف حماس و چند گروه مسلح دیگر بر اسراییل در ۷ اکتوبر ۲۰۲۳، آنچه بر فلسطینی های نوارغزه در جریان جنگ تباه کن  ۱۵ ماهه گذشت در خشونت، ویرانی، نسل کشی و وحشت دست هزاران چنگیز، هلاکو و هتلر را از پشت بست. اداره سیاستمدار و ستراتژیست مکار و مجرب جو بایدن با فراهم آوری نیرومند ترین حضور نظامی در کناره خاورین مدیترانه، تمویل و تجهیز اسراییل با دست باز و نامحدود با پیشرفته ترین انواع اسلحه، معلومات استخباراتی و یافته های دقیق تصویر برداری های فضایی به معیت هم پیمانمانش، ، شریک تمام جرایم ضد بشری، ضد اخلاقی و ضد تمام قوانین و نورم های پذیرفته شده جهانی بوده است. امریکا و یارانش نه تنها در برابر نسل کشی وحشیانه، تخریب زیر ساخت ها و روساخت ها، قطع آب، غذا، دوا و انواع انرژي(گاز، نفت، برق و غیره) سکوت کردند، بل از آن پشتیبانی نیز کردند. ویتو های امریکا بر فیصله نامه های شورای امنیت ثبوت آشکار و ثبت شده ی پشتیبانی و شراکت بوده اند. در برهه متصل هفتم اکتوبر ۲۰۲۳، روز یورش حماس بر اسراییل و آغاز جنگ ۱۵ ماهه [۷ اکتوبر ۲۰۲۳ تا ۱۹ جنوری ۲۰۲۴]، حکومت های اروپا در رأس المان، علاوه بر سهم گیری فعال در ارسال کومک های نظامی، تخنیکی و مالی، هرگونه اعتراض علیه کشتار فلسطینیان را عمل ضد یهودیت Antisemitismus  و جرم قابل مجازات خوانده منع کردند. به این گونه همه در برابر بشریت، عدالت و تاریخ، شریک این جنایات و عوامل فاجعه اند. رغم این همه، بالا گرفتن نارضایتی ها در جامعه این حکومت ها را نیز مجبور به جانبداری از آتش بس، رفع محرومیت مردم غزه از مواد ابتدایی و ضروری معیشت و ایجاد دو دولت اسراییل و فلسطین، در فیصله نامه های سازمان امنیت ملل متحد گردانید.

 همدستی امریکا و یارانش با اسراییل، پای اسر اییل را به داخل لبنان نیز کشاند و نه تنها مراکز حزبی، نظامی و دیپوهای اسلحه و تجهیزات را از طریق بمبارد ها نابود کرد بل زیرساخت های دولتی، شخصی و مردم ملکی را نیز هدف قرار داد یا مجبور به تخلیه اجباری مناطقی کرد.

به این منوال، این بایدن بود که اسراییل را بزرگ ساخت و دستش را از غزه تا لبنان و سوریه دراز و مسلط گردانید. اینک اکنون نوبت به خلفلش رسیده است تا اخلاص و وقفش را بیشتر از بایدن به اسراییل به اثبات رساند.

بایدن بسیار شایق بود در ایام نهایی حاکمیتش، این پیروزی و همچنان آتش بس و آزادی گروگان های اسراییل به نام وی ثبت شوند. وی بر اسراییل و بر قطر و مصر به مثابه میانجی ها فشار آورد و دونالد ترمپ رییس جمهور منتخب نیز به منظور آزادی گروگان ها این روند را تشویق کرد که منجر به توافق آتش بس سه مرحله ای آزادی اسیران دو طرف، خروج کامل اسراییل از غزه و باز سازی غزه گردید.

ترمپ در سلطنت نخستش بیت المقدس و بلندی های جولان(گولان) را از کیسه خلیفه به اسراییل بخشید و اینک نیت کرده امروز تمام سرزمین غزه و فردا اگر رایحه کشنده (به فتح ک) گیسوان ترک شیرازی اسراییل مساعدت کند، همه کناره غربی را هم، یعنی صد در صد خاک فلسطین را فدای خال هندوی نتنیاهو کند.[1] [من در همان برهه زمانی، در باره تصامیم غیر عادی و خودمنمی های وی مقاله یی در رسانه ها به نشر رسانده بودم]

این بازیگر مرکزی نمایشنامه غیر متعارف، تنها به بزرگ ساختن امریکا اکتفا نکرد. او گفت ما اسراییل را (نیز) بزرگ می سازیم. به این منظور اظهار داشت که غزه دیگر قابل باز سازی نیست و باید سراسری روفته شود و ساخت دوباره آن چندین دهه به کار دارد. بنا بر آن بر اردن و مصر فشار می آورم تا مردم غزه را در کشورهای خود متوطن سازند و کشورهای عربی در شهرک سازی برای شان کمک کنند.

 بلی آب زور سربالا می رود. اداره بایدن و هم پیمانانش همان طور که گفتیم شریک جنایت برای بزرگ ساختن اسراییل شدند. اینک نوبت به خلف بایدن رسید تا با بخشیدن غزه و شاید در آینده لبنان، اردن و سوریه، اسراییل بزرگ موعود(؟) در تورات های نو به نو را به پاس گل روی جرارد کوشنر داماد یهودیش و کسب پشتیبانی بیشتر لابی یهودی های امریکا، تحفه دهد.

زمزمه هایی وجود دارد که اسراییل امتیاز الحاق کامل سر زمین اشغالی کناره غربی رود اردن را به دست خواهد آورد. وقتی از ترمپ یکی دو روز قبل از ملاقاتش با صدراعظم اسراییل در این مورد پرسیده شد گفت این مطلب در آجندای ملاقات با نتنیاهونیست، اما اسراییل بسیار کوچک است، در مقایسه با کشورهای همجوار خیلی کوچک است. این سخن را به نحوی ادا کرد که مفهوم ضرورت توسعه از آن استشمام می شد.

او بعد از ملاقات و مذاکره با نتنیاهو در ، در کنفرانس خبری سه شنبه ۴ فبروری گفت غزه دیگر جایی برای زیستن نیست. فلسطینیان راهی جز ترک آنجا ندارند و کشورهای اردن و مصر باید آنها را در سرزمین های خود مستوطن سازند. امر یکا غزه را کاملاً هموار کرده در صورت لزوم در آنجا نیروی نظامی مستقر و آن را به منطقه پیشرفته صنعتی مبدل خواهد کرد. این بهترین راه تامین صلح دایمی در شرق میانه است.

واکنش ها در برابر این طرح اشغال امریکا با قوه نظامی، هم از سوی کشورهای عربی و هم از همه جهان، به شمول هم پیمانان امریکا، منفی بوده همه آن را محکوم و خلاف قوانین جهانی، حقوق انسانی و ارزش های اخلاقی دانسته بر تشکیل دو دولت فلسطین و اسراییل در کنار هم به مثابه یگانه راه حل تاکید کردند. ترمپ در یک امریه اجرایی جداگانه تمویل انروا (ارگان کمک رسانی بشری ملل متحد برای فلسطین) را کاملاً فسخ و آن ارگان را انتی سمتیک خواند.

اکنون جهان، و بیشتر از همه عربستان، کشورهای نفت خیز غنی خلیج، ترکیه که خود را میراث خوار خلافت و سردمدار ترک تباران اسلامی  می داند و مصر که خود را مهتر جهان عرب می خواند، در برابر آزمون بزرگ تاریخی قرار دارند. کشورهایی که اسراییل را به رسمیت شناخته روابط دپلوماتیک تاسیس کرده اند، باید این شناسایی و روابط  را فسخ و ادامه آن را به استقلال فلسطین مشروط سازند. عربستان باید سرمایه گذاری شش صد ملیارد تا یک تریلیون دالری وعده کرده گی خود در امریکا را فسخ و همان سرمایه را جانشین کمک های قطع شده و آبادانی و صنعتی سلاختن سرتاسر سرزمین فلسطین بگرداند.

جهان چشم به راه موضعگیری ها و کنش های اروپا، که خود را سرزمین و مهد فلسفه، علوم، سیاست، فرهنگ، صنعت، قانون، حقوق بشر و در یک کلمه منبع مدنیت می پندارد، نیز می باشد. آیا این ها وبقیه جهان بر همین موضع خواست تشکیل دولت فلسطین در مرزهای پیش از ۱۹۶۷ با پایتخت  بیت المقدس  چسپیده خواهند ماند و برای آن مبارزه خواهند کرد؟! آیا کشورهای پیشرفته و شگوفان جهان کمبودی های به میان آمده از قطع سهمیه برای سازمان های ملل متحد و دیگر نهادهای کومکی، حقوقی و محیط زیستی و موسسه های کومک های مستقیم امریکا با کشورها و مردمانی که به آن ضرورت دارند، را جبیره خواهند کرد؟

افغانستان

زلمی خلیلزاد که در زمان قدرت دموکرات ها مامور ویژه پیشبرد مذاکرات صلح میان امریکا و طالبان بود، در ریاست دور نخست وی به ادامه مذاکرات موظف شد. ترمپ معتقد بود و علناً هم اظهار داشت که طالبان لشکر مزدبگیر اند و در بدل پول می توان آنها را به هر جنگی بسیج کرد. شاید در تحت همین باور، برای خلیلزاد ضرب الاجل شش ماهه را تعیین نمود که در آن فاصله زمانی باید با طالبان به توافق دست یابد و زمینه خروج نظامیان امریکا به همین زودی فراهم شود. همان طوری که دیدیم مذاکرات با طالبان بدون حضور و سهم گیری دولت افغانستان، به توافقی پایان یافت که چنان تسلیم طلبانه و خجالت زده بود که تمام خواست های طالبان در آن مسجل شده و ناگفته پیدا بود که خلیلزاد با پذیرفتن شکست امریکا سند تسلیمی را برای امضا آماده کرده بود. ترمپ برای امضای این سند هیجانی بود و با دعوت تیم مذاکره کننده طالبان به واشنگن، برنامه داشت مراسم امضا را در کمپ دیوید برپا و شخصاً با طرف مقابل امضا کند. این موضع وی با واکنش و فشار اطرافیان، کانگرسیان و مقامات نظامی مواجه شد که وی کشته شدن یک سرباز امریکایی از سوی طالبان را بهانه گرفته ظاهراً خود را از معامله کنار کشید ولی به زودی هدایت داد مایک پومپیو وزیر خارجه سند مذکور را در دوحه به امضا رساند. وزیر خارجه هم شاید به دلیل ننگین بودن توافقنامه، خلیلزاد را موظف ساخت تا در محضر او سند توافق را امضا کند. مطابق این توافقنامه مورخ ۱۰ حوت ۱۳۹۸ - ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، خروج نهایی نظامیان امریکایی تا ۱۴ ماه پیش بینی شده بود که تا ماه می ۲۰۲۱ انجام می یافت[بایدن آن را تا آخر اگست تمدید کرد]. وی آنقدر برای کشیدن نیروهایبش از افغانستان و تمرکز نظامی و اقتصادیش علیه چین و روسیه عجله داشت که نه از نگهداشت پایگاه بگرام، که حالا حسرتش را می خورد، و نه از باز پس گیری اسلحه و تجهیزات داده شده به افغانستان، که حالا بایدن را به اهمال در آن زمینه متهم می کند، در توافقنامه ذکری نموده بود. قبل از انتخاب مجددش، تاکید داشت پایگاه بگرام را به دلیل موقعیت ستراتژیک آن که در مجاورت دشمنانی چون چین و روسیه قرار دارد، دوباره به تصرف می آورد. اکنون کمک های نقدینه وبشردوستانه را که از مجرای ملل متحد و سازمان های غیر حکومتی به عمل می آمد، قطع و ادامه آن را مشروط به واپس دهی معادل هشتاد ملیارد دالر اسلحه و تجهیزات امریکایی نموده است(حکومت بایدن و کانگرس آن را هفت ملیارد می شمرد). امری که در اوضاع نکبتبار اقتصادی-اجتماعی، با بازگرداندن های ملیونی مهاجران از ایران و پاکستان، جامعه جنگ زده، گرسنه و ناتوان افغان را با فاجعه خطیر بشری مواجه کرده است. شاید این قطع کمک ها بر خود طالبان اثر سوء نداشته باشد، چه آنها در این سه سال تمام اعضا، سربازان و هواخواهان شان را در اهرم دولت جا به جا کرده اند و محتاج لقمه نانی نیستند. بالعکس روز به روز شکم گنده تر شده می روند، رنگ و رخ ها تازه شده می روند، هر روز لباس نو به بر می کننذ، لنگی های ابریشمین بر سر می بندند، زن های نو به نو می گیرند و در مراسم گرد هم آیی و جلسات شان به تقلید از زمان اشغال امریکایی ها روی میزها پر از کلچه باب، میوه های خشک و چای و آب می باشد. وقتی من این نوع جلسه های نوع غربی، خوراک ها و نوشیدنی ها را می بینم، بر کارمندان دولتی و حزبی از زمان ظاهرشاه تا جمهوریت داوود خان، جمهوریت دیموکراتیک خلق و جمهوری افغانستان، احساس ترحم و دلسوزی برایم دست می دهد. زیرا در آن ادوار حتا از قطره آبی هم برای حاضران در جلسه خبری نبود و اصراف یا بدخرچی تلقی می شد. استثنا، میزهای خطابه بود که گیلاسی از آب بر آن قرار می داشت.

بناءً ضربه کاری چنین تعذیرات بر ملت نادار، فاقد زمینه کار و مدرک معاش وارد  می آید.

همه چشم ها و گوش ها با نگرانی متوجه این مرکز قدرت جهانی بوده با دلواپسی می پایند ببینند باز چه فرمانی لقمه نان، سلامتی، دانش و حیثیت شان را تهدید خواهد کرد!!

تجربه نشان داده که او حریفان را به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود.

به امید تابش آفتاب !

۰۶/۰۲/۲۰۲۴

۱۸/۱۱/۱۴۰۳

 

[1]  با استعانت از شعر حافظ شیرازی: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را       به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

زیاتې مقالې …