عبدالملک پرهیز

قرارداد اخیر میان وزارت معادن و پترولیم افغانستان و شرکت سعودی دلتا انترنشنل برای اکتشاف و استخراج نفت و گاز حوزه کشک و تیرپل در ولایت هرات را نمی‌توان صرفاً یک قرارداد اقتصادی تلقی کرد. اهمیت این رویداد فراتر از رقم سرمایه‌ گذاری اولیه و محدوده جغرافیایی حوزه قراردادی است. این تحول می ‌تواند بخشی از روند شکل‌ گیری یک نظام جدید اقتصادی و انرژی در افغانستان باشد؛ نظامی که در آن منابع طبیعی، سرمایه خارجی، مسیرهای انتقال انرژی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای به یکدیگر پیوند می‌خورند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی منابع درافغانستان و گزارش ‌های رسانه‌ای، ارزش اولیه قرارداد حدود ۲۰۰ میلیون دالر است و دوره قرارداد ۲۵ سال تعیین شده است. در کنار آن، مجموعه‌ای از طرح‌ های بزرگ‌تر برای توسعه انرژی، استفاده از گاز و مطالعه یک خط لوله حدود ۷۰۰ کیلومتری از هرات به سوی سپین ‌بولدک مطرح شده است. برخی گزارش‌ها ظرفیت سرمایه ‌گذاری بالقوه این مجموعه را در طول ۲۵ سال تا حدود ۵۰ میلیارد دالر برآورد کرده‌اند و حدود ۱۰ میلیارد دالر نیز برای طرح خط لوله ذکر شده است. با این حال، این ارقام نباید با سرمایه‌ گذاری قطعی اشتباه شوند، زیرا اجرای پروژه‌های بزرګتر به نتیجه اکتشافات، مطالعات اقتصادی، تأمین مالی و تصمیم‌ های بعدی سرمایه‌ گذاری وابسته است.
از این منظر، اهمیت اصلی قرارداد در پولی که امروز وارد افغانستان می‌ شود خلاصه نمیشود. اهمیت واقعی آن در این پرسش نهفته است که آیا افغانستان می‌ تواند منابع طبیعی خود را به پایه‌ای برای تشکیل یک اقتصاد مولد، افزایش قدرت چانه ‌زنی منطقه‌ای و کاهش وابستگی اقتصادی تبدیل کند یا خیر.
افغانستان از جمله کشورهایی است که بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی آن در زیر زمین قرار دارد. ذخایر معدنی، نفت و گاز، در صورت مدیریت درست، می ‌توانند منبع مهم درآمد عمومی و سرمایه‌ گذاری باشند. اما وجود منابع طبیعی به خودی خود توسعه اقتصادی ایجاد نمی ‌کند.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که منابع طبیعی می ‌توانند به دو نتیجه کاملاً متفاوت منجر شوند. در یک حالت، منابع طبیعی به سرمایه‌ گذاری، ایجاد اشتغال، انتقال تکنولوژی، توسعه زیرساخت و افزایش درآمد دولت منجر میشوند. در حالت دیگر، کشور به صادرکننده مواد خام تبدیل میشود، بخش بزرگی از ارزش افزوده خارج از کشور ایجاد میشود و اقتصاد ملی به درآمدهای حاصل از منابع طبیعی وابسته میگردد.
از همین رو، مسئله اصلی افغانستان نباید این باشد که آیا شرکت خارجی وارد بخش نفت و گاز شود یا خیر. مسئله اساسی این است که چه نوع رابطه‌ای میان دولت افغانستان و سرمایه‌ گذار خارجی ایجاد میشود.
اگر سرمایه‌گذار هزینه و ریسک اکتشاف را بپذیرد، تکنولوژی وارد کند، متخصصان افغان را آموزش دهد، زیرساخت ایجاد کند و در مقابل سهم مشخص و قابل نظارتی از درآمد دریافت کند، چنین مشارکتی می ‌تواند بخشی از فرایند توسعه اقتصادی باشد.
اما اگر افغانستان صرفاً مواد خام خود را واگذار کند و هیچ ظرفیت داخلی در نتیجه پروژه ایجاد نشود، حتی سرمایه ‌گذاری بزرگ نیز نمیتواند به توسعه پایدار منجر شود.
بنابراین معیار ارزیابی قرارداد باید «ارزش اقتصادی ایجاد شده برای افغانستان» باشد، نه صرفاً حجم سرمایه خارجی.
هر قرارداد منابع طبیعی باید میان سه عنصر تعادل برقرار کند.
سرمایه ‌گذار باید انگیزه کافی برای پذیرش ریسک و ادامه فعالیت داشته باشد. دولت باید سهم عادلانه‌ ای از درآمد و مالکیت منابع عمومی دریافت کند. جامعه نیز باید از طریق اشتغال، زیرساخت، خدمات عمومی و توسعه اقتصادی از پروژه بهره ‌مند شود.
در این چارچوب، سهم بالاتر دولت همیشه به معنای قرارداد بهتر نیست. اگر شرایط قرارداد به اندازه‌ای سنگین باشد که سرمایه‌ گذار نتواند پروژه را از نظر اقتصادی توجیه کند، اکتشاف و استخراج اساساً انجام نخواهد شد.
از سوی دیگر، سهم پایین دولت نیز لزوماً به معنای موفقیت قرارداد نیست. اگر ذخایر واقعی بسیار بیشتر از برآورد اولیه باشد و قیمت انرژی در بازارهای منطقه‌ ای افزایش یابد، باید سازوکارهایی وجود داشته باشد که منافع عمومی افغانستان نیز از افزایش ارزش منابع بهره‌ مند شود. بنابراین یک قرارداد مطلوب باید علاوه بر شرایط اولیه، برای تغییرات آینده نیز سازوکار روشن داشته باشد.
شفافیت مالی، حسابرسی مستقل، نظارت بر هزینه‌های  شرکت، حفاظت محیط زیست، آموزش نیروی انسانی، استخدام متخصصان داخلی و امکان بازنگری منطقی قرارداد در شرایط استثنایی، از عناصر اساسی چنین نظامی هستند.
انتخاب هرات برای این پروژه اهمیت ژئوپولیتیکی خاص دارد. هرات در غرب افغانستان و در مجاورت ایران قرار دارد و از نظر تاریخی یکی از مهمترین مراکز تجارتی کشور است. این ولایت همچنین به آسیای مرکزی، ایران و مسیرهای منتهی به جنوب آسیا دسترسی دارد.
اگر اکتشافات کشک و تیرپل وجود ذخایر تجاری قابل توجه را تأیید کند، هرات میتواند از یک مرکز تجارتی و ترانزیتی به یکی از مراکز مهم انرژی افغانستان تبدیل شود. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که گاز تولید شده فقط برای صادرات مورد استفاده قرار نگیرد. اگر بخشی از آن برای تولید برق، صنایع، شهرک ‌های صنعتی و مصرف داخلی اختصاص یابد، منابع گاز می‌ توانند به جای آنکه فقط یک کالای صادراتی باشند، به ابزار صنعتی شدن افغانستان تبدیل شوند.
این نکته از نظر توسعه اقتصادی بسیار مهم است. ارزش واقعی گاز تنها در فروش آن نیست. بخشی از ارزش گاز در صنایعی ایجاد میشود که به وسیله انرژی ارزان و قابل دسترس فعالیت میکنند. طرح خط لوله پیشنهادی هرات تا سپین ‌بولدک نقطه‌ای است که پروژه را وارد مرحله جدیدی میکند.
سپین ‌بولدک در خط فرضی میان افغانستان با پاکستان قرار دارد و یکی از مهمترین گذرگاه‌های تجارتی میان دو کشور است. بنابراین انتقال احتمالی گاز از غرب افغانستان به این منطقه میتواند افغانستان را به شبکه انرژی جنوب آسیا متصل کند.
افغانستان در چند دهه گذشته عمدتاً به عنوان کشور مسیر ترانزیت انرژی دیگران مطرح بود. پروژه‌هایی مانند تاپی نیز بر همین موقعیت جغرافیایی افغانستان استوار هستند. اما اگر افغانستان همزمان منابع داخلی خود را استخراج کند، گاز تولید کند و شبکه انتقال داخلی و منطقه‌ای ایجاد نماید، موقعیت آن تغییر میکند. در چنین شرایطی افغانستان فقط سرزمین عبور انرژی نخواهد بود. این کشور میتواند تولید کننده، مصرف ‌کننده، صادرکننده و کشور ترانزیتی انرژی باشد. این تفاوت از نظر قدرت اقتصادی و سیاسی بسیار بنیادی است.
مسیر پیشنهادی تا سپین ‌بولدک طبیعی است که توجه پاکستان را جلب کند. رسانه‌های پاکستانی نیز قرارداد انرژی میان عربستان و افغانستان و طرح خط لوله به سوی سپین‌ بولدک را مورد توجه قرار داده ‌اند. با این حال، باید میان توجه رسانه‌ای و موضع رسمی دولت پاکستان تفاوت قائل شد. در حال حاضر نمیتوان بدون شواهد کافی گفت که دولت پاکستان رسماً علیه این پروژه موضع گسترده اتخاذ کرده است، ولې سرو صدا های رسانه ای بی ارتباط هم نیستند. از منظر تحلیل ژئوپولیتیکی، حساسیت پاکستان قابل فهم است.
پاکستان از یک سو با کمبود انرژی و نیاز به منابع جدید گاز مواجه است. بنابراین گاز افغانستان در صورت تولید تجارتی میتواند برای اقتصاد پاکستان یک فرصت باشد.
از سوی دیگر، افزایش ظرفیت انرژی افغانستان میتواند توازن قدرت اقتصادی میان دو کشور را تغییر دهد. کشوری که برای انرژی خود به همسایگان وابسته است، قدرت چانه ‌زنی محدودی دارد. اما کشوری که بتواند انرژی تولید و صادر کند، ابزارهای بیشتری برای مذاکره در اختیار خواهد داشت. از این منظر، پروژه میتواند همزمان برای پاکستان فرصت و چالش باشد.

اگر پاکستان بتواند به خریدار یا شریک انتقال گاز افغانستان تبدیل شود، از پروژه سود خواهد برد. اما اگر ساختار پروژه به گونه ‌ای باشد که افغانستان بتواند بدون وابستگی به زیرساخت‌ های پاکستان به بازارهای دیگر دسترسی پیدا کند، بخشی از اهرم سنتی پاکستان در برابر افغانستان کاهش خواهد یافت. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد انرژی به سیاست خارجی تبدیل میشود.
ایران نیز از این تحولات متأثر خواهد شد. هرات برای ایران تنها یک همسایه جغرافیایی نیست. این منطقه در شرق ایران موقعیت دارد. ورود سرمایه سعودی به بخش انرژی هرات میتواند از دید تهران یک تحول مهم تلقی شود، به ‌خصوص اگر حضور اقتصادی عربستان به توسعه زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای انتقال گاز در غرب افغانستان منجر شود. اما نباید از این موضوع نتیجه گرفت که پروژه الزاماً با هدف مهار ایران طراحی شده است.
در سیاست بین‌الملل، یک پروژه اقتصادی میتواند پیامد ژئوپولیتیکی داشته باشد بدون آنکه هدف اولیه آن سیاسی باشد. ممکن است انگیزه اصلی شرکت سعودی دستیابی به فرصت اقتصادی باشد، اما حضور سرمایه سعودی در نزدیکی سرحد ایران به صورت طبیعی بر محاسبات تهران تأثیر خواهد گذاشت. به همین دلیل، افغانستان باید مراقب باشد که پروژه‌های اقتصادی خود به ابزار رقابت مستقیم قدرت‌ های منطقه‌ای تبدیل نشوند.
حضور عربستان سعودی در افغانستان نیز نیازمند تحلیل دقیق است. اقتصاد عربستان در سال‌های اخیر تلاش کرده است وابستگی خود به درآمدهای سنتی نفتی را کاهش دهد و حوزه‌های جدید سرمایه ‌گذاری و نفوذ اقتصادی ایجاد کند. افغانستان با وجود ریسک‌ های سیاسی و امنیتی، منابع طبیعی گسترده و موقعیت جغرافیایی مهمی دارد.
برای عربستان، حضور در بخش انرژی افغانستان میتواند یک سرمایه‌گذاری اقتصادی باشد. اما در سطح ژئوپولیتیکی نیز میتواند ارتباط اقتصادی این کشور با آسیای مرکزی و جنوب آسیا را افزایش دهد.
با این حال، نباید هر سرمایه‌گذاری عربستان را بخشی از یک طرح ضد ایرانی یا ضد پاکستانی دانست. چنین ادعاهایی بدون شواهد مستقیم، از سطح تحلیل علمی خارج و وارد قلمرو حدس و گمانه ‌زنی سیاسی میشود. تحلیل علمی باید میان واقعیت، احتمال و فرضیه تفاوت بگذارد.
حضور زلمی خلیلزاد در مراسم قرارداد نیز به دلیل سابقه دیپلماتیک او اهمیت سیاسی پیدا کرده است. اما حضور یک شخصیت سیاسی سابق امریکا به خودی خود اثبات‌ کننده توافق رسمی میان واشنگتن و کابل نیست. خلیلزاد مقام رسمی فعلی دولت امریکا نیست و بنابراین نباید حضور او را معادل موضع رسمی واشنگتن دانست.
با این حال، حضور او میتواند از منظر دیپلماسی غیررسمی اهمیت داشته باشد. افغانستان برای جذب سرمایه خارجی و خروج از انزوای اقتصادی به شبکه‌های ارتباطی گسترده نیاز دارد و شخصیت‌هایی مانند خلیلزاد می‌توانند در ایجاد یا تسهیل برخی ارتباطات نقش داشته باشند. این مسئله همچنین نشان می‌دهد که اقتصاد افغانستان و سیاست خارجی آن به شکل فزاینده‌ای در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند.
یکی از ویژگی‌های مهم تحولات اخیر افغانستان این است که تعامل اقتصادی میتواند سریعتر از شناسایی سیاسی حرکت کند. کشورها و شرکت‌ها ممکن است با ساختار حاکم در کابل در زمینه معدن، انرژی، تجارت و ترانزیت همکاری کنند، بدون آنکه الزاماً به معنای شناسایی کامل سیاسی آن ساختار باشد. از این رو، سرمایه ‌گذاری خارجی را نباید به صورت خودکار معادل مشروعیت سیاسی دانست. در عین حال، افزایش روابط اقتصادی میتواند به تدریج فضای تعامل سیاسی را نیز تغییر دهد. این همان چیزی است که قراردادهای انرژی را از نظر سیاست خارجی مهم میسازد.
در این میان، یکی از خطرات اساسی آن است که افغانستان از وابستگی به واردات انرژی به وابستگی به سرمایه ‌گذاران خارجی منتقل شود. این دو وضعیت ظاهراً متفاوت‌ اند، اما هر دو میتوانند استقلال اقتصادی را محدود کنند. راه جلوگیری از این خطر، مخالفت با سرمایه خارجی نیست. راه آن ایجاد نهادهای قوی، قراردادهای شفاف، تنوع شرکای خارجی و افزایش ظرفیت داخلی است. افغانستان نباید تمام پروژه‌های انرژی خود را به یک کشور، یک شرکت یا یک مسیر وابسته کند. اگر عربستان سرمایه می ‌آورد، چین تکنولوژی می‌آورد، کشورهای آسیای مرکزی منابع و بازار فراهم می ‌کنند، پاکستان بازار جنوبی ایجاد میکند و ایران مسیرهای غربی را در اختیار میگذارد، افغانستان میتواند از این رقابت برای تقویت موقعیت خود استفاده کند.
سیاست درست، انتخاب یک قدرت علیه قدرت دیگر نیست. سیاست درست، ایجاد شرایطی است که قدرت‌های مختلف برای مشارکت در توسعه افغانستان با یکدیگر رقابت کنند.
افغانستان از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار دارد که میتواند میان چند حوزه اقتصادی ارتباط ایجاد کند. در شمال، آسیای مرکزی قرار دارد. در غرب، ایران و مسیرهای متصل به خاورمیانه قرار دارند. در جنوب و شرق، پاکستان و بازار بزرگ جنوب آسیا قرار گرفته ‌اند. در سطح گسترده ‌تر، چین نیز به منابع طبیعی و مسیرهای ارتباطی منطقه علاقه ‌مند است. در چنین شرایطی، افغانستان میتواند یک کشور حاشیه ‌ای باقی بماند یا به یک حلقه اتصال اقتصادی تبدیل شود.
تفاوت این دو وضعیت به کیفیت سیاست داخلی و اقتصادی افغانستان بستگی دارد. در نهایت، مسئله فقط استخراج نفت و گاز نیست. افغانستان برای اولین بار در مقیاسی جدی با این پرسش مواجه میشود که چگونه می ‌تواند منابع طبیعی خود را به دولت‌ سازی اقتصادی پیوند دهد. درآمد منابع باید بتواند به برق، جاده ها، آموزش، صنعت، اشتغال و زیرساخت تبدیل شود. اگر درآمد نفت و گاز صرف هزینه‌های کوتاه‌ مدت شود، منابع طبیعی ممکن است تنها عمر وابستگی اقتصادی را طولانی کنند. اما اگر درآمد حاصل از منابع به سرمایه انسانی و زیرساخت تبدیل شود، منابع طبیعی می‌ توانند سکوی عبور افغانستان از اقتصاد ضعیف و وابسته به اقتصاد تولیدی باشند. از این منظر، قرارداد هرات را باید یک آزمون بزرگ دانست. آزمون نه فقط برای شرکت سعودی، بلکه برای ساختار اقتصادی افغانستان.
قرارداد کشک و تیرپل را نمیتوان تنها با رقم ۲۰۰ میلیون دالر ارزیابی کرد. اهمیت آن در زنجیره‌ای است که ممکن است پس از اکتشاف شکل بگیرد. اکتشاف منابع، تولید نفت و گاز، توسعه صنایع، تأمین انرژی هرات، ایجاد شبکه انتقال، اتصال به بازارهای جنوبی و ورود افغانستان به معادلات انرژی منطقه، همگی میتوانند بخشی از یک تحول بزرگ‌تر باشند.
اما تحقق این چشم ‌انداز قطعی نیست. همه چیز به کیفیت قرارداد، میزان ذخایر واقعی، توانایی سرمایه‌ گذار، شفافیت مالی، امنیت پروژه، تأمین مالی و سیاست اقتصادی افغانستان بستگی دارد. اگر افغانستان بتواند از سرمایه خارجی برای ایجاد ظرفیت داخلی استفاده کند، قراردادهای انرژی میتوانند به ابزار توسعه تبدیل شوند. اگر نتواند، منابع طبیعی ممکن است فقط شکل جدیدی از وابستگی ایجاد کنند. از همین رو، مسئله اصلی نه عربستان است، نه پاکستان، نه ایران و نه امریکا. مسئله اصلی افغانستان است.
افغانستان باید تصمیم بگیرد که می‌ خواهد منابع طبیعی خود را برای تأمین هزینه‌های امروز مصرف کند یا از آنها برای ساختن اقتصاد فردا استفاده نماید. اگر سیاست افغانستان بر اساس شفافیت، تنوع شرکای خارجی، انتقال تکنولوژی، افزایش ظرفیت داخلی و حفظ قدرت چانه ‌زنی ملی تنظیم شود، رقابت منطقه‌ای میتواند به فرصت تبدیل شود.
در آن صورت، حضور عربستان در هرات تهدید نخواهد بود، حضور پاکستان در بازار انرژی فرصت خواهد بود، تعامل با ایران میتواند ادامه یابد، پروژه‌ های آسیای مرکزی میتوانند گسترش پیدا کنند و حتی قدرت‌های بزرگ نیز برای مشارکت اقتصادی با افغانستان وارد رقابت شوند.
اما اگر افغانستان نتواند قواعد این بازی را خودش تعیین کند، دیگران قواعد آن را تعیین خواهند کرد. بنابراین اهمیت واقعی قرارداد هرات در این نیست که چه مقدار پول وارد افغانستان میشود. اهمیت واقعی آن در این است که آیا افغانستان میتواند از منابع زیرزمینی خود قدرت اقتصادی، استقلال تصمیم ‌گیری و جایگاه منطقه‌ای بسازد یا خیر.
این پرسشی است که جواب آن آینده اقتصاد سیاسی افغانستان را برای چند دهه آینده شکل خواهد داد.

ليکنه: حميدالله بسيا

انرژي د معاصر ژوند بنسټ دی او پرته له انرژۍ څخه نه اقتصاد پر مخ تللی شي، نه صنعت فعال پاتې کېدای شي او نه هم د خلکو ورځنی ژوند په عادي ډول دوام موندلی شي. انرژي يوازې برېښنا يا تېل نه دي، بلکې دا د يو هېواد د پرمختګ، ثبات او هوساينې اساسي ځواک دی. هره فابريکه، کرنيز سيستمونه، ترانسپورتي شبکې او سوداګريز مرکزونه، د کورونو تودوخه او نور ډېر څه... د انرژۍ پر مټ فعاليت کوي، او که انرژي کمه يا ګرانه شي، توليد کمېږي، بيې لوړېږي او بېکاري زياتېږي او کورونه سړېږي. له همدې امله ارزانه او باثباته انرژي د اقتصادي ودې لپاره حياتي ارزښت لري. سربېره پر دې، روغتونونه، ښوونځي، مخابراتي شبکې او د اوبو رسولو سيستمونه ټول انرژۍ ته اړتيا لري، او د برېښنا نشتوالی د روغتيايي خدمتونو، زده کړو او ورځني ژوند پر کيفيت مستقيم منفي اغېز کوي. يانې انرژي د ژوند معيار لوړوي او ټولنيز ثبات پياوړی کوي.

د ملي امنيت له اړخه هم انرژي ستر اهميت لري، ځکه هغه هېواد چې پر وارداتي انرژۍ ډېره تکيه ولري، د سياسي فشار او اقتصادي بحران له خطر سره مخ کېږي. د انرژۍ خپلواکي او د سرچينو تنوع د ملي ثبات مهم عنصر بلل کېږي. همدارنګه، د ټکنالوژۍ او عصري پرمختګ بنسټ هم انرژي ده؛ ډيجيټلي نړۍ، انټرنېټ، صنعتي ماشينونه او برقي موټرونه ټول پر دوامدارې انرژۍ ولاړ دي. که انرژي پاکه او دوامداره وي، نو پرمختګ هم دوامدار او خوندي پاتې کېږي. له چاپېريالي پلوه د انرژۍ ډول ټاکي چې طبيعت ته څومره زيان رسېږي. پاکه او نوې کېدونکې انرژي د اقليمي بدلون پر وړاندې مهم رول لري او د راتلونکو نسلونو لپاره سالم چاپېريال تضمينوي. په ټوله کې انرژي د ژوند، اقتصاد او پرمختګ زړه دی، او هر څومره چې هېوادونه په پاکه، باثباته او دوامدارې انرژۍ پانګونه وکړي، همغومره به يې راتلونکی روښانه، خوندي او سوکاله وي.

انرژي په عمومي ډول په څو بېلابېلو ډولونو وېشل کېږي، چې هر يو يې ځانګړی اهميت او استعمال لري. يوه یې له هغو څخه چې ټول خلک ورسره اشنا دي برېښنايي انرژي ده.

برېښنايي انرژي د نننۍ نړۍ د پرمختګ اساسي ستنه بلل کېږي. کورونه، فابريکې، روغتونونه، ښوونځي، مخابراتي شبکې او دولتي ادارې ټول د برېښنا پر مټ فعاليت کوي. که برېښنا نه وي، صنعتي توليد درېږي، سوداګري کمزورې کېږي او د خلکو ورځنی ژوند له جدي ستونزو سره مخ کېږي. په روغتونونو کې د عملياتو وسايل، د درملو ساتنې يخچالونه او طبي ماشينونه ټول برېښنا ته اړتيا لري. په ښوونځيو او پوهنتونونو کې کمپيوټرونه، انټرنېټ او د تدريس عصري وسايل د برېښنا پرته کار نه شي کولای.

برېښنايي انرژي دا ځانګړتيا لري چې په اسانۍ لېږدول او وېشل کېدای شي. د برېښناکوټونو څخه توليد شوې انرژي د شبکو له لارې لرې سيمو ته رسېږي او ميليونونه خلک ترې ګټه اخلي. همدارنګه، برېښنا د نوې ټکنالوژۍ بنسټ دی؛ برقي موټرونه، ډيجيټلي سيستمونه، صنعتي ماشينونه او مخابراتي ټکنالوژي ټول د برېښنا پر مټ پر مخ ځي. که برېښنا باثباته او ارزانه وي، اقتصادي وده چټکېږي او د خلکو د ژوند معيار لوړېږي.

سربېره پر دې، برېښنا د پاکې انرژۍ له سرچينو لکه لمر، باد او اوبو څخه هم توليدېدای شي، چې دا کار د چاپېريال ساتنې او د اقليمي بدلون د کمولو لپاره ډېر مهم دی. له همدې امله ويلای شو چې برېښنايي انرژي نه يوازې د ننني ژوند اړينه برخه ده، بلکې د راتلونکي پرمختګ، ثبات او سوکالۍ لپاره هم حياتي ارزښت لري.

نن سبا په دې ساړه ژمي کې په نړۍ کې د انرژۍ تر ټولو ستر بحران په اوکراین کې رابرسېره شوی دی ، هېواد یې په دې سخت یخ کې د بريښنايي انرژي د کمښت او ويجاړېدو له امله ورځ تر بلې د یو سیسټماټیک سقوط بڼه خپلوي. په دې هېواد د روسيې د حملو له امله په پراخ ډول د ميليونونو کسانو لپاره برېښنا پرې شوې  ،د انرژي د برېښناکوټونو ویجاړ شوي، او د يخ په دې سختو شرایطو کې پر برقي شبکو دوامداره زیات بار دا ښيي چې د سولې د تړون په برخه کې د ولادیمیر زېلېنسکي نور ځنډ به  ددې هېواد د انرژۍ سيستم بيخي فلج کړي چې بيرته فعالول به یې په نږدې راتلونکې کې ممکن نه وي. موضوع اوس یوازې د لنډمهالې برېښنا پرې کېدنې نه ده ، بلکې د هغه بنسټیزو تاسیساتو د له منځه تلو خطر مطرح دی چې بیا رغونه یې په نږدې راتلونکي کې ناممکن کېدای شي.

د ولسمشر د خپلو خبرو له مخې، تر ټولو سخت وضعیت په کییف او شاوخوا سيمو کې دی ، همدارنګه په خارکیف، سومي او پولتاوا ولایتونو کې هم د برېښنا ناورين رامنځته شوی دی. په پلازمېنه کې له ۱۱۰۰ څخه ډېر څو پوړیز استوګنیز ودانۍ د منفي ۲۰ درجې سانتي ګراد تر کچې تودوخې کې د اتاقونو له ګرمولو او له تودو اوبو بې برخې دي. له ۲۰۰ څخه ډېرې ترمیمي ډلې په ۲۴ ډول کار کوي، خو چارواکي د پرسونل جدي کمښت او ان په ۲۴ ډول کار کول هم د کفايت وړ نه ګڼي ځکه هغه تاسیسات چې تازه د بیا رغونې په حال کې شي، بېرته تر بریدونو لاندې راځي او بيا ورانېږي.

د روانې فبرورۍ په درېيمه د روسيې پراخ برید د کال له پیل راهیسې تر ټولو ځواکمن برید و: له ۷۰ څخه ډېر توغندي او ۴۵۰ بې‌پیلوټه الوتکې د سختې یخنۍ په اوج کې پر اوکراين  وروتوغولې. اصلي ګوزار يې د اوکراين د برښنا شرکتونو د DTEK او  (CHP)  ته ورکړ، چې د کییف لپاره د برېښنا حیاتي شبکې CHP-4  او CHP-6 هم پکې شامل دي. کارپوهان چې دا برېښناکوټونه په جدي ډول زيامن شوي دي او د تودوخې د فصل تر پای پورې د دغو تاسیساتو بیا رغونه ډېره ناشونې ده.

چارواکي اړ شوي چې په بدیلو او موقتي حللارو تکيه وکړي.  او له ۶ زره ډېر جنراتورونه د برېښنا لپاره فعال شوي دي چې پلازمېنه کییف  یې د جنراتورونو ښار ته اړولی دی او هره ورځ تر ۳۰۰ زره لیټرو پورې ډیزل مصرفوي. خو دا جنراتورونه یوازې  ځينې انفرادي سيستمونه  لږ تر لږه فعالیت ساتلای شي او د مرکزي تودوخې سیستم ځای نه شي نیولای. سربېره پر دې، د برقي بخاریو پراخ استعمال د برق پر شبکې زیات زور راوړي او د برېښنا د پرچاوي لامل کېږي.

د جګړې د روانې ساتلو او د سولې پر لور د واقعي پرمختګ  نشتوالي به اوکراین د دې خطر سره مخ کړي چې د خپل هېواد د انرژۍ بنسټونه به په بشپړ ډول له لاسه ورکړي. هر څومره چې جنګ اوږدېږي، همغومره دا احتمال زیاتېږي چې د انرژي ویجاړ شوي سيستمونه به نور د بیا رغونې وړ نه وي، او هېواد به اوږدمهال انرژۍ او ټولنیز بحران ته داخل شي، چې پایلې به یې د کلونو لپاره احساسېږي. ځکه چې د انرژۍ کمښت يوازې اقتصادي ستونزه نه ده، بلکې د انسانانو د ژوند او ټولنې د ثبات لپاره جدي ګواښونه رامنځته کوي. کله چې برېښنا، ګاز يا نور بنسټيزې انرژۍ سرچينې کمې شي، خلک له لومړنيو اړتياوو بې برخې پاتې کېږي. په کورونو کې د تودوخې نشتوالی، د اوبو رسولو سيستمونو د کار ودېدل، د ښوونځيو او روغتونونو فعاليتونو ګډوډېدل، ټول د خلکو ورځنی ژوند اغېزمنوي. په ځانګړي ډول ماشومان، زاړه خلک او ناروغان تر ټولو زيات د انرژۍ د کمښت له منفي اغېزو سره مخ کېږي.

ټولنيز اړخ هم جدي دی. د انرژۍ کمښت له امله ښاري خدمات کمزوري کېږي، ترانسپورت او سوداګري ځنډېږي، او د خوراکي توکو، درملو او بنسټيزو توکو بيې لوړېږي. دا کار د ټولنيز ناراضګۍ او اقتصادي بې‌عدالتي لامل ګرځي. بې‌برېښنايي او ګرمۍ يا يخنۍ د انسانانو پر رواني او فزيکي روغتيا منفي اغېز کوي، چې په ځينو حالاتو کې ټولنه د اضطراري حالت او بې امنيه چاپېريال سره مخ کوي.

له بلې خوا، د انرژۍ کمښت د کارځایونو د بندېدو او د روزګار د کمښت سبب هم کېږي، چې په ټولنه کې بېکاري زياتوي او د فقر کچه لوړه وي. د دولتونو لپاره دا اړينه ده چې د انرژۍ د کمښت په وخت کې سبسایډي، بېړني پلانونه او بديل سرچينې فعالې کړي، څو د بشري او ټولنيزو ګواښونو کچه کمه کړي.

په ټوله کې، د انرژۍ کمښت نه یوازې اقتصادي او تخنيکي ستونزه ده، بلکې د بشري ژوند، ټولنيز ثبات او امنيت لپاره جدي خطرونه رامنځته کوي. هر هېواد چې غواړي خپل وګړي خوندي وساتي او ټولنه فعاله وساتي، بايد په باثباته، پاکه او دوامداره انرژۍ پانګونه وکړي.


دودیال

د  اوسنۍ دیورند  کرښې په لارو تګ راتګ له ډېر پخوا و او وروسته تردې هم د تګ راتګ مخنیوی نشي کیدای. ځینې ځوانان دغو لارو ته یواځې د تجارتی لارو په توګه ګوري، خو مسئله تر دې هاخوا نور اړخونه هم لري. لومړی به  د دغو لارو سودګریز اړخ وګورو:
د پاکستان له جوړولو مخکې د دغه هېواد اوسنۍ سیمې له ډېر پخوا د ټولو افغانانو د ژوند ګډه سیمه او د راز راز اړیکو( خپلوی، قومی، تجارتی، فرهنګی... روابطو) لرونکې وې. کونړ، باجوړ، چترال او آن تر کشمیر پورې ټول یو ولس و. د کشمیر پښتنو دلته خپلوي ګانې لرلې. سوات ته تګ راتګ آن  په یوه ورځ کې کیدای شو. اوس هم دلته افغانستان کې داسی کورنۍ شته چې نیکونو یې سوات کې جایدادونه لرل. زه د ننګرهار سرخرود کې داسې یوه درنه کورنۍ پیژنم چې سوات کې یې ترټولو د لوړ حاصل لرونکې زمکې وې. کندز کې یو ارباب صاحب دی چې سوات کې یې دنیکونو جایداد شته. دېخوا ته د مومندو، شینوارو، د ګوشتې او لعلپورې  خلک چې څومره پېښور او چارسدې  ته تلل، راتلل، جلال اباد ته نه راتلل. وړاندې د وزیرستانونو خلک ټول یو پراخ ولس و. چمن اوبولدک تر کوټې او کلاسیف الله ټول یو کندهار و. انګریز سره د غزا د اتلانو او شهیدانو هدېرې مو هلته دي، لکه غازی ایوبخان او نور. زموږ د پخوانیو عننعنوی سوداګرو (خصوصاً د دوستو خېلو کوچیانو تجارو) ټول تجارت له ملتان، بنارس، کراچی، کشمیر او بیا واګې پورې و. سره له دې چی ۱۹۴۷م. کې پاکستان جوړ شو، خو زموږ خلکو د پاکستان نوم نه پېژاند او نه یې خبرو اترو کې یاداو، لاهم هماغه ملتان، پېښور، واڼه، کوهاټ، کلا سیف الله، لاهور، بنو... و. د کونړ او باجوړ، نواپاس، تورخم، څڅوبی، وچ خوړ، غلام خان.... چمن ... په دې ټولو لارو تګ راتګ بی ویزې او پاسپورت و. له بده مرغه وروسته تر ۱۳۷۵ او بیا خصوصاً وروسته تر ۱۳۸۱ل. ورو ورو د ویزې او پاسپورت مسئله رامنځته او آن دا چې پاکستان د واګې لاره بنده وساتله او د ډیورند په کرښه یې د خلکو روابط او سوداګري مطلقاً سیاست سره وتړله. 
له ۱۳۱۲ل. کلونو رادېخوا چې د نورو حکومتی تشکیلاتو سره یو ځای د تجارت وزارت هم جوړشو، ورو ورو دبهرنۍ سوداګرۍ پالیسی جوړه شوه، هغه وخت د چارو د آسانی په خاطر دبهرني تجارت لپاره درې حوزې معرفي شوې:
1.    دتجارت بارتر حوزه: چې عمدتاً چکسلواکیا، بلغاریا، شوروی اتحاد او نورو سوسیالیستی هېوادو سره وه. دغه حوزه کې جنس د جنس مقابل کې تبادله کېد. وارداتي او صادراتی اقلام مومعلوم او تعریف شوي وو.
2.    هندوستان سره د تجارت حوزه : په دې کې د همدې ډیورند له لارې سوداګري وه، چې زموږ صادرات عمدتاً وړۍ، کولمې، دڅارویو پوټکي، بادام او یو څو نور اقلام وو، واردات مو مساله باب، شالونه، لاچي، ټوکر، چاې او نور وو. دا  اقلام هرکال او هر موسم متغیر وو.
3.    دتجارت ازاده حوزه: دا له لندن، امریکا، جرمنی ... سره زموږد تجارت حوزه وه، چې زموږ عمده صادراتی اقلام قره قل، غالۍ، بادام، پومبه، پسته او نور وو، واردات مو عمدتاً عطر، برقی وسایل، ځینی ماشین آلات او طبی وسایل و،. د دې شرح اوږده ده، موږ به هغه وخت تدریس کول. د دغې حوزې د تجارت د حجم په پرتله ارزش ډېر اوچت و، دا ځکه چې یوشمېر لکس او قیمتی وسایل پکې راتلل. د لومړي ځل لپاره د بهرنې تجارت ارقام او شاخصونه موږ د ۱۳۵۵ل. کال احصائیوی کلنۍ کې رسماً نشر کړل. حال دا چې پخوا به د تجارت وزارت د بهرنۍ سوداګری ریاست  ارقام صرف د راپورونو په شکل ثبتول او د ضرورت پر مهال به یې مراجعو ته استول.
وروسته تر ۱۹۷۸م. په تېره پاکستان سره په ډراماتیک ډول تجارتی مناسباتو کې بدلون راغی. دا وخت زمو داخلي محصولاتو( پلاستیکی لوښوجوړولو، اسب نشان جرابو، صابون، عقاب بوټ، زمردنشان جاکت، د کندهار او کابل د پلچرخی پشمینه بافی، روکی شات، د جیلی انار پروسس، د شکرې ټولید، سپین زر غوړیو، نساجی ګانو...) ته پام واوښت او ورو ورو مو نوپای( لومړني/ماشوم) صنعت( infant industries) د ودې مسیر وموند. د پاکستان په نوم هیواد دخلکو په ژبه مشهور شو، د سیاسی خړپړتیا ترڅنګ تجارت کې یو څه اصطکاک ولیدل شو. البته دا د دوه اړخیز تجارت برخه کې ، نه د ترانزیت برخه کې. زموږ هېوادوالو هغه وخت د دغه هېواد محصولات (ډی سی!) بلل، ډلډا غوړیو، ګل والا واسلین او نورو تولیداتو باندی یې مسخرې کولی. د دې بالمقابل له دوو نورو حوزو مو ډېر باکیفیته محصولات او واردات لرل. مهم قلم درمل و، موږ دهوخست درمل جوړول پیل او نور درمل له فرانسې راتلل. آن دا چې د هوخست او د افغانستان د فارمسی محصولات پاکستان او ایران ته قاچاق کېدل، هلته یې نوم درلود.
نن ورځ  چې نړۍ کې تجارت او اقتصادي اړیکې له سیاست څخه جدا عمل کوي، موږ د سیاسی کړکیچونو له امله تجارت کې هم ستونزو سره مخ شولو. ډېر داسې هیوادونه پېژنو چې د سیاسی احتلافاتو سره سره تجارتی علایق پالي او آن وده ورکوي. له  ترکیې نیولې دسیمې تر نورو اسلامی هېوادو له اسرائیلو سره سیاسی شدید اختلاف لري، خو تجارت کې خنډ نه جوړوي. سوداګری د عامه ولسونو مسئله او اړتیا ده، اما پاکستان هغه یواځینی هیواد دی چی تجارت سیاسی مسایلو سره تړي. په همدې خاطر افغانستان اړ شو چې خصوصاّ ورسته تر ۱۳۸۴ل. په بدیلو لارو فکر وکړي، سره له دې چې یو هیئت د محترم احدی په مشرۍ په ۲۰۱۴م. کې پاکستان ته ولاړ او د دوه اړخیز تجارت په اړه یې د (اپتا) په نوم یو قرارداد لاسلیک کړ، خو دغه قرار داد تل د پاکستان له لوري نقض کېد. له دې پرته پاکستانی لوري هرکال زموږ د محصولاتو د تولید د موسمونو پرمهال لارې تړلی او آن دا چې یو بیخرته ډمپنګ یې جاري ساتلی و. یو شمېر د نباتي ناروغیو عاملین همداوخت د پاکستانی میوو او هغو لرګیو سره راغلل چې راستنېدونکو هیوادوالو ځان سره راوړي وو. ځینې وخت به یې زموږ پرمحصولاتو ۳۰۰څخه تر۴۰۰٪ تعرفه وضع کړه! هغه یو شمیر مواد چې زموږ د ناچیزه صنایعو( لکه د صابون او شامپو تولید) لپاره نیم کاره مواد بلل کېدل، د پاکستان له خوا یې د صادرولو بندیز ولګول شو، د دې برخلاف زموږ غالۍ، د ځنګلونو اعای درجه لرګي، آسونه او نور کمیاب آثار یې په خپل مارک صادرول. د آپتا هوکړې خلاف هند سره مو د واګی له لارې سوداګري بنده شوه، د افغانستان د وسایطو مستقیمه بارګیرې منع، خو د دوی روانه وه. اضافه بار یې منع نه کړ، له کراچۍ او پورت قاسم زموږ د تجارو د مال ترخیص کې ډېر بی مورده خنډونه جوړ او په بېلابیلو بهانوبه مو تجارتی کانتینرونه په میاشتو منتظر و، تر څو به چې محمولې خپل کیفیت له لاسه ورکړ.
له ۱۳۸۲ تر ۱۴۰۰ل. پورې د افغانستان اقتصاد، خصوصاً ښارونو کې ډېر ښه شو، دخلکو عواید اوچت او سوداګري ته مو خلکو(ډالری سوداګري او ډالرو پورې تړلی اقتصاد) نوم ورکړ! له دې سره یو ځای کورنیو مارکیتونو کې تقاضا ښه اوچته شوه، له دې تقاضا سره بهرنی تجارت او په دې کې پاکستان سره سوداګری وده ومونده. دغو کلونو کې  زموږ د تجارت وزارت یو پاسیف حالت درلود حتا ګمرکونومجاز او غیرمجاز اقلام نشو تفکیک کولای،  مسلکی وړ متخصص کار کوونکو د قرنطین او نورم و ستندرد دفترونه او کوم مجهز لابراتوار مو نه و. متاسفانه همدې کلونو کې زموږ د عامه روغتیا او روغتونو ټپونو ګزکی وکړ، له ۱۳۷۱ل. کال تر ۱۳۸۲ کال د پوهنتونو او طب پوهنځیو سقوط او د درسونو توقف او د ورزیده طبیبانو د مهاجرت ډب مو دغه وخت کې ولید، چې پاکستان ته زموږ د ناروغانو رش دومره زیات شو چې د ډیورند پر کرښه به یې وار نه و. دا وخت زموږ میلیونونه دالر پاکستان کې په درملنه لګېدل.
دا وخت که له پاکستان سره دخپل منځي سوداګری ارقامو ته دبیلګې په توګه وګورو زموږ د سوداګری دوران دوی سره تر یوولس نیم میلیاردو الرو لوړ شوی و. متاسفانه موږ دغه تجارت کې بیلانس څه چې بیخی کسر سره مخ وو. زموږ واردات دغه هېواد څخه نهه نیم میلیارد ډالره، خو صادرات مو صرف د دوه میلیارد دالرو یا لږ زیات شاوخوا و. د اقتصاد له نظره دا کسر او په تجارت کې زیان دی. د ارقامو له مخې موږ د ۶۴۰میلیون دالرو شاوخوا کسر درلود(!) . (دې رقم او عدد ته توجه په کار ده). له ۱۴۰۰ل. کال وروسته چې جمهوریت سقوط شو یو ناڅاپه د معدنې توکو، د ډبرو دسکرو او دقیمتی احجارو اود ځنګلونو د لرګیوغیر مجاز لیږدول زیات شول.
په وروستیو کې له پاکستان څخه د بی کیفیته اجناسو(خصوصاً درملو)شکایتونه اورېدل کېدل. کله چې وروسته تر ۱۴۰۲ل. کال د دیورند د کرښې د لازیات رسمی کولواو له طالبانو سره د پاکستانی ځانګړو (نظامی- استخباراتی) ادارو د روابطو د شک راوستو په موخه د کرښې په غاړه د (جنګونو) لوبه پیل شوه، پاکستانی نظامی ځواک ته بهانه او فرصت برابر شو، قبایلی سیموباندې یې واک زیات او ټینګ کړ. د پاکستانی طالبانو خبره یې توده کړه او د دې(جنګونو؟!) په ترڅ کې به یې پر افغانی تجارو لاره بنده کړه. البته موږ د بدیلو لارو له برکته زیات متضرر نشولو، د زیات شمیر بی کیفیته اجناسو راتګ هم ودرول شو، زموږ داخلی محصول ښه بازار وموند، یو څو نورې ګټې مو وکړې. دغه وخت کې پاکستان ته د افغانستان صادارتو کې ۴۰٪ او د پاکستان له خوا ورداتو کې ۵۰-۵۵٪ کمښت راغی. که د ۲۰۲۴ او ۲۰۲۵ د وروستیو میاشتو د تجارت حجم وګورو، له  ۲.۴۶۱میلیارد دالرو څخه ۱.۷۶۶میلیارد ډالرو ته راټیټ شو(خدای وکړی ارقام د لیږلو پرمهال ګډوډ نشی) زموږ صادرات صرف ۸۱۷ میلون ډالره و. د ۲۰۲۵ م. کال وروستیو دریو میاشتو لارې تقریباً وتړل شوې، خو د لاری بندول باید موږ ته معقول ښکاره نشي، دا ځکه، دلته درې کیسې روانې دي:
۱.ختیز کې موږ جغرافیایی جبر یوې داسې خاورې سره ګاونډ کړي یاستو چې د کراچۍ او پورت قاسم او واګې له لارې مو ترانزیت ساتلی دی،
۲.د دواړو هېوادو ترمنځ دوجانبه یا خپل منځی عنعنوی سوداګری شته،
۳.د دواړو خواوو د ولسونو ترمنځ د وروڼو خلکو اړیکې.
په دې توګه که مجموعی روابط ۱۰۰٪ وبولو، پرته له یو فیصد غیرقانونی برخې، دا درې نورې هره یوه مساوی، یعنی ۳۳٪+۳۳٪+۳۳٪ ارزښت لري. دې دری برخو کې به موقت  قطع وې، خو دایمی قطع روابط امکان نه لري، او ورسره به موږ یوه فعاله او معقوله ګمرکی پالیسی باید ولرو. دا مصنوعی جنګونه چې د کرښې دوو غاړو ته کیږي، دا خوا یو څو هلمندي، وردګی یا پکتیاوال او ننګرهاری ځوانان او هاخوا یو څو د قبایلو خلک وژل کیږي، دوی د کثیف سیاست او د خلکو د دوکې لپاره قرباني کیږي، د سیاستوالو لپاره مهم ندي. په دې توګه د پنجاب پوځ او استخباراتو وار په وار خپل اغېز په سیمه زیات کړ. له دې وضعیت څخه د دوی موخه دا هم ده چې د وروڼوولسونو تر منځ نوره هم فاصله ایجاد، پوله اوچته او کرکه رامنځته کړي. 
افغانستان وچې پورې د یو ایسار هېواد په توکه د( Land locked) هېوادو د میثاقونو سره سم د نړیوالو حقونو او نړیوال تجارت له مخې کاملاً حق لري د کراچی او نورو بندرونو څخه خپل تجارتی مالونه وارد او بالمقابل صادر کړي، دې برخه کې د UNCTAD, WTO,TIR,LLDC,APTTA میثاقونه زموږ د تجارو حقوق تضمینوي، له دې پرته افغانستان له پاکستان سره دسارک او ایکو سازمان کې غړی او هلته ګډ تعهدات شته.
دوهمه برخه کې هم د دواړو هېوادو تجار یو بل سره ښه همکار دي، آن ګډه پانګه لري اویوشمیر خصوصی شرکتونه او انفرادی اشخاص دوه اړخیز مراودات لری، زموږ طبی لابراتوارونه، یوشمیر تخنیکی ورکشاپونه، کسبه کار... د پاکستان موادو او کمکی ابزارو اوسایلو ته اړ دي.
درېیمه برخه هم په مساوې اندازه د پام وړ ده. د دیورند تحمیلي کرښې ولسونه دوو غاړو ته وروڼه ولسونه نشی جلا کولای او د دوی مړی-ژوندی او روابط به تل وي او نور به هم کلکیږي.
مهمه دا ده چې څه مو زده کړل:
لومړی) باید د نجونو پرمخ د تحصیلاتو دروازې پرانیزو، ځکه لس کاله وروسته یې د ډب او ګزکي جبران نشو کولای،
دویم) د خپلو کرنیزو محصولاتو پروسس او د مارکیتنګ پراخیتا ته پاملرنه، د سرد خانو په جوړولو بیړه،
درېیم) د افغان ترانس پروژې او د وسپنې د پټلۍ کارته دوام ورکول او پایلې ته یې رسېدل،
څلورم) د تجارت برخه کې د ترانزیت حق ساتل او پاکستان سره د نړیوالو میثاقونو او کنونسیونونو په رڼا کې رڼه او منطقی قوی لابی،
پینځم) د هېواد دننه د کرنیزو محصولاتو او صنعتی تولیداتو د ګټورتوب په خاطر د صنعتی پارکونو ملاتړ،
شپږم ) ګمرکونو کې د قرنتین، د نورم او ستندرد دفتر او د کیمیاوی مودو او درملو د لابراتورونو لرل، چې چارې فني او مسلکي متخصص مدیرت کړي،
اووم ) د پښتیخا او بلوچستان ستونزې، خوشحالی، ملي نمانځنې، آزدی بخښونکی او د عدالت غوښتنې مبارزه، د دوی کلتور، لاسته راوړنې، عقیده او تاریخ خپل ګڼل.

عبدالملک پرهیز

د سوک ځواب په سوک: د افغانستان نوې ترانزیتي کړنلاره

پاکستان په مینځنۍ اسیا کې لوی اقتصادي هدفونه لري، دغو بازارونو ته تر ټولو مهمه او مستقیمه لاره د افغانستان لارې ده.
د افغانستان لارې پاکستان ته حیاتي ارزښت لري ځکه پاکستان مینځنۍ اسیا سره مستقیمه پوله نه لري. مینځنۍ اسیا ته د پاکستان په سلو کې ۹۰ ترانزیت یوازې د افغانستان له لارې تر سره کېږي پاتې پاتې لس فیصده يې کېدی شي د هوايي ترانزیت له لارې وي.
د پاکستان د مینځنۍ اسیا ستراتیژي او د سیپک پلاس پروژې ټولې د افغانستان په پرانیستو لارو ولاړې دي. نو که افغانستان لاره وتړي یا بدیلې لارې فعاله کړي لکه د (ایران، چین، یا شمالي دهلیز)، پاکستان به خپل یوازینی طبیعي ترانزیټي دهلېز له لاسه ورکړي. او په دې ډول به د منځنۍ اسیا د انرژی، کانونو، او خوراکي توکو له لوی مارکېټ څخه بې برخې شي.
د پاکستاني صادراتو لپاره به د ترانزیت لګښتونه څو برابره لوړ شي ځکه پاکستاني لوری به په زیات احتمال سره د ایران یا سمندري لارو ته مخه کړي چې له دغو لارو به ترانزیت ورته ډېر ګران تمام شي. د پاکستان د ترانزیت لوی عاید له مینځه ځي، ځکه چې د افغانستان له لارې مینځنۍ اسیا ته د جنس انتقالول پاکستان ته هم ارزان او هم لږ وخت په دربر کې نیسي، چې دا امتیاز به له لاسه ورکړي.
د ایران د چابهار بندر، د ترکمنستان او ازبکستان لارې به د پاکستان رول کمزورې کوي. پاکستان به د افغانستان مارکېټ په بشپړه توګه له لاسه ورکړي. په داسې حال کې چې افغانستان په اوس وخت کې د پاکستان د صادراتو له مهمو بازارونو څخه دی. پاکستان دغه توکي افغانستان ته صادروي: خوراکي توکي، درمل، د ودانۍ ټوکي، د سوداګرۍ لګښتي یا مصرفي توکي. که دغه توکي د افغانستان له بازاره ورک شي نو دا به د پاکستان پر صنعت لوی ګوزار وي، په ځانګړي ډول د پنجاب او سند فابریکې چې میلیونونه ډالره توکي افغانستان ته استوي. ددې سره سم افغان سوداګر د بدیلو بازارونو په لټه کېږي چې د امارت د اقتصادي معاونیت له حکم سره سم دغه بهیر همدا نن پیل شوی دی. له همدا نن څخه څرګنده ده چې افغانستان د ایران، ازبکستان، چین، ترکیې او روسیې توکو ته د پاکستان د بې کیفیته توکو پر ځای لومړیتوب ورکوي د قزاقستان په غونډه کې د افغانستان د اقتصادي ثبات اړوند روسيي او قزاقستان خپل ټینګ ملاتړ اعلان کړ دغه ملاتړ او اړیکې به د سیمې په هیوادونو کې د باور او اعتماد فضا ټینګه کړي او په دې ډول به ددغه هیوادونو توکي ډېر ژر د پاکستاني بې کیفیته توکو ځای ونیسي. ددې بهیر په ټینګښت سره سوداګري له ناډاډمن لوري څخه ډاډمن لوري تهاوړي. دا یو ساده آوښتون نه دی او د هغې بیرته راګرځول به ډېر سخت او ان ناممکن وي ځکه پاکستاني لوري په تکرار سره ترانزیت د سیاسي فشار ناوړه وسیله کرځولې او تل یې افغان سوداګرو ته بې شمېره زیانونه رسولي دي.
پاکستان افغان مارکېټ ته د درملو تر ټولو لوی عرضه ‌کوونکی دی. د امارت د اقتصادي معاونیت د حکم پر بنسټ دا بازار به په راتلونکو درې میاشتو کې په بشپړه توګه د پاکستان له لاسه ووځي، دا به د پاکستان د درمل جوړولو پر صنعت سخت او ټینګ ګوزار وي او دا صنعت به له ماتې او د پام وړ شاتګ سره مخامخ کړي.
د سیاسي اقتصاد له نظره د افغانستان نوې پالیسي به د پاکستان د فشار کړنلاره ماته کړي.
د افغانستان دا پالیسي چې وايي: تر هغه پورې به لارې تړلې پاتې وي ترڅو پاکستان معتبر او ډاډمن تضمین ور نه کړي داسې تضمین چې د هغې پربنسټ به نور سوداګري هېڅکله په سیاسي او یا نورو دلیلونو نه بندیږي.
دا په اصل کې څه مانا لري؟ ددې مانا داده چې د اقتصادي ګټې کارول په حقیقت کې د سیاسي ګټې په لور یو بدلېدونکی ګام دی.

پاکستان به لومړی ګام کې داسې فکر کړی وي چې د لارې تړل د افغانستان لپاره زیان دي، دې کې شک نشته چې په لنډ مهال د پاکستان دغه اقدام دواړو هېوادونو ته زیان رسولی. د لارو د تړلو راپورونه ښيي چې سوداګرو ته میلیونونه ډالره زیان رسېدلی دی. د خبري سرچینو له مخې، یوازې په وروستیو ورځو کې ممکن تر ۵۰ میلیون ډالرو پورې مستقیم تاوان رسیدلی وي. د ازادي راډیو راپور وايي چې د لارې تړل کېدو په لومړیو ۲۴ ورځو کې زیان ان تر ۲۰۰ میلیونه ډالرو رسېدلی.
دا ډول زیانونه نه یوازې سوداګرو ته رسیدلی، بلکې د فرضي پولې شا اوخوا بازارونو کې د لګښتونو او بیو د لوړیدو سبب شوي.
خو په اوږد مهال کې د پاکستانې لوري زیانونه ستراتیژیک او اوږدمهاله دي.
افغانستان ته توکي له بدیلو لارو راتلای شي، که ګران هم وي خو را به شي، خو پاکستان نه شي کولای بدیله لاره پیدا کړي چې مینځنۍ اسیا ته نیغ په نیغه وتړل شي.
د افغانستان لپاره فرصتونه:
 د ایران او مینځنۍ اسیا له لارو د ترانزیت کمربند جوړول
 د پاکستان د انحصار ماتول
 د سیمه ‌ییزې سوداګرۍ ډېر اړخیزه کول
 د ملي تولید او وارداتي سرچینو پراخول
 د کورني صنعت وده او پراختیا
د پاکستان لپاره خطرونه:
 د منځنۍ اسیا د بازار له لاسه ورکول
 د افغانستان د لوی مارکېټ له لاسه ورکول
 د سیمه ‌ییز ترانزیت رول کمېدل
 د سیپک پراختیایي ارزښت ټیټېدل
 د کورنیو فابریکو تولید کمېدل
نو ویلی شو چې دا شخړه یوازې د افغانستان زیان نه دی بلکې پاکستان ته یې زیان ژور، ستراتیژیک او اوږدمهاله دی. افغانستان د پاکستان د مینځنۍ اسیا د تجارت یوازینی دهلېز دی او د دې دهلېز تړل کېدل د پاکستان لپاره د سیمې د اقتصادي نقشې د بدلېدو مانا لري.
افغانستان به د اقتصادي استقلال په لور مهم او بنسټیز ګام پورته کړي. بدیلې لارې، د حسابونو تصفیه، د پاکستاني توکو پرېښودل په حقیقت کې د فشار یو ځواکمن او حساب شوی ګام دی. پاکستان که ډاډمن او معتبر تضمین ور نه کړي، ښايي په اوږدمهال کې هغه مارکېټونه او لارې له لاسه ورکړي چې بېرته یې ترلاسه کول ناممکن دي.

 نوشته : کریم پوپل
  
                               قسمت اول
سبزیجات معمولاً نباتات علفی بوده اغلباً از قسمت‌های مختلف آنها به مقصد تغذیه انسانها مورد استفاده قرار می‌گیرد مانند برگ، دانه، ساقه، ریشه، گوشت، پیاز، گل، میوه به صورت خام، پخته، خشک شده، پودرشده به مصرف تغذیه انسان می‌رسد. سبزیجات گیاهان قد کوتاه است که اکثراً نرم بوده به همین خاصیت معمولاً خام خورده می‌شوند.
یا به عباره دیگر تقریباً تمامی محصولات زراعتی و باغی اهلی- به استثنای محصولات درختی و غله جات سبزی اطلاق می‌شود که از برگ، ساقه، ریشه، جوانه، غنچه، پیاز، ساقه و ساقه زیرزمینی، گل، میوه، دانه یا سمارق به‌طور کامل و مستقیم و بدون تغییر و تبدیل قسمت اعظم مواد درونی آنها به‌صورت خام- پخته – خشک – کنسروی – یخ‌زده یا کنسرو شده به مصرف تغذیه انسان می‌رسد؛ بنابراین لبلو و دانه‌های روغنی جزو سبزی‌ها محسوب نمی‌شوند. سبزیکاری یعنی تولید انواع سبزی به منظور تغذیه و بهره‌برداری از قسمت‌های مختلف آن می‌باشد.
انواع سبزی جات معمولی که در جهان وجود دارد
در طبیعت سبزیجات دارای ۲۰۰۰۰ نوع می‌باشد. که صد نوع آن بیشتر مورد استفاده قرار دارد. بیشترین سبزی که در جهان مورد استفاده قرار دارد بادنجان رومی پس آن پیازو کچالو است.
طبقه‌بندی سبزیجات
باید توجه داشت نظر به فرهنگ زراعتی تفاوت دقیقی بین میوه و سبزی در جهان بین بشروجود دارد. بشر برای فرق بین سبزیجات از لحاظ شکل و طرق استفاده تقسیم‌بندی نموده مانند:
سبزی‌های برگی، سبزی‌های سالادی، سبزی‌های گلی، سبزی‌های ریشه ای، سبزی غده ای، سبزی‌های پیازی، حبوبات، کدوییان، سمارقها، جواری شرین، بادنجانی می‌باشد. زیاده میوه جات درختی است. ارتفاع درختان معمولاً بین ۱٫۸ الی ۲۰۰متر بوته بین ۶الی ۱۰ متر و علف بین ۶ الی ۱۰ سانتی‌متر بوده بعضاًکمی بلندترالی ۲۰ سانتی‌متر است.
۱. طبقه‌بندی سبزیی‌ها بر اساس قسمت‌های خوراکی
الف- سبزی‌های ریشه‌ای(Root crops): مانند زردک، لبلبو لبلبوخورد شلغم مانند، شلغم و مولی می‌باشد.
ب- سبزی‌های پیازی(Bulb crops): مانند پیاز، سیر، سیر پیازی، نوش پیار، نوش دراز و کندنه
پ- سبزی‌های غده‌ای(Tuber crops): مانند کچالو و کچالو شرین و کچالو سرخ
ت- سبزی‌های پالیزی(Vine crops): مانند بادرنگ، تربوز، انواع کدو، خربزه و تره
ث- سبزیی‌های گلدار(Cole crops): مانند کلپی، کاهوچه، کولرابی (شلغم سفید)، کرم سبز و سرخ و کرم دراز و کرفس.
ج- سبزیی‌های خورشی(Greens): مانند سبزی پالک، کرفس، گشنیر، رواش، لبلو برگی، تره، گشنیز، سیچ و شبد می‌باشد.
چ- سبزی‌های سلاتی(Salad crops): مانند کاهو، کاسنی، تره وتراتیزک
ح- سبزی‌های سولانی (Solanaceous crops): مانند بادنجان سیاه، بادنجان رومی و مرچ
خ- سبزی‌های لیگومی (Legumes): مانند لوبیای سفید، لوبیا سرخ، نخود، باقلی، ماش، عدس، و دال
د- سبزی‌های خوردنی(Herbs): مانند ریحان، نعناع وحشی، پودینه، گشنیز برگ بید مانند، تراتیزک ملی سرخک وملی سفید نوش پیاز می‌باشد.
ذ- متفرقه(Miscellaneous): مانند جواری نرم، زرد چوبه، سمارق، بامیه و فاصلیا
سبزی جات مقاوم و غیر مقاوم
معمول سبزیجات در هنگام سردی رشد شان متوقف شده، در سرمای شدید و یخبندان از بین می‌روند. دلیل آن اینست که سبزی جات جسم نازک داشته نرم است؛ زیرا سبزیجات از کاربن هایدرایت ساده ساخته شده اکثرآ فاقد شعم و پروتین می‌باشد. جدا کردن سبزیی‌های مقاوم از نیمه مقاوم فقط از روی جوانه زدن بذر آن‌ها در حرارتهای مختلف و قدرت مقابله آن‌ها با سردی، فقط در زمانی که گیاه کوچک است، معلوم می‌گردد و پس از آن که نبات بزرگ شد دیگر تابع این قانون نیست. برای مثال ملی ملی سرخک شلغم و زردک با وجودی که جزو دسته نیمه مقاوم هستند، می‌توانند زمستان را درون خاک باقی بمانند زیرا خاک، برای ریشه آن‌ها حکم عایقی حرارتی دارد که ریشه را در برابر سرما حفظ می‌کند. ولی بوته ان بزودی از بین می‌رود. در مجموع سبزیجات که از خاک بلند می‌شوند در زمستان می میرندولی آنهای که زیر خاک است مانند کچالو زردک ملی ملی سرخک پیازتا مدتها در زیر حاک زنده باقی می‌ماند.

تاریخ کشت سبزیجات
بشربرای میلیون سال ازدانه درختان و گوشت حیوانات وحشی و مغز استخوان غرض تغذیه استفاده می‌نمود. زمانیکه حیوانات وحشی کم یا نابود شد شروع کرد به اهلی ساختن حیوانات تغذیه از نباتات نمودند. انسان تغذیه از نباتات را از حیوانات علف‌خوار یادگرفتن در بعضی حالات گرسنگی از نباتات که گاو اسپ بز میمون آهو شتر استفاده می‌نمودند آن نبات را شناخت نموده از آن تغذیه می‌نمودند در جریان آنعده علف‌ها ی که برای تغذیه مناسب نبوده آنرا شناسای نمودند. زمان کشت نباتات از ۱۱۰۰۰ سال شروع شد. سبزیجات مانند کدو بادنجان پالک پیازرا مصرف نمودند.
خاکهای زراعتی
باید خاک زراعتی را بدانیم. هر مقاله زراعتی را که مینویسیم خاک را باید بدانیم
۱.خاک ریگی  کنار دریاها
۲. سلتی (بین ریگ خاک مت)  فراه هرات نیمروز
۳. مت یا خاک جوی یا سقز هلمند
۴. خاک عادی اکثر نقاط افغانستان
۵. لوم (متشکل از ریگ سلت و مت است) این خاک را زراعتی گویند.دره های افغانستان
۶. خاک پیت است که کاملاً خاک عضوی است. نورستان کنرهار
منابع
۱. تاریخ کشت سبزی جات ویکی پدیا انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Vegetable
۲. سبزیجات ونوع استفاده آن در ویبسایت 
https://vegycrunchy.com/%D9%85%D8%B7

%D8%A7%D9%84%D8%A8/%D8%B3%D8%A8%D8%

B2%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AA

-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/
۳. تعریف سبزی 
https://www.gologiah.ir/sabzi/sabzikarie-omomi/tarife-sabzi.html

 مهریه شهاب

هشدار به مردم درون افغانستان و باشندگان شمال کشور

گرچه فعالیت گروپ های مافیایی رهزن و اغواگر تحت هر شرایطی ممکن است کم و بیش وجود داشته باشد ولی علی القاعده در  شرایطی مانند نوسان ارزی؛ بحران مالی یا نوعی از انواعِ نگرانی های فکری و روحی در جامعه؛ بیشتر ممکن است به جریان افتد.

در روز های پسین که تغییرات در نرخ دالر در برابر افغانی جریان دارد؛ طبعا موجبات نگرانی دارندگان و پس انداز کنندگان دالر را به بار اورده است.

البته کسانی میخواهند دالر های شان را به افغانی بدل نمایند ولی این کار در مقادیر بالا؛ دشوار و حتی نامکن است. راه دیگر هم میلان به طلا و خریداری و ذخیره کردن آن است.

من در قبال اینکه نوسانات نرخ دالر و افغانی خوب است یا خراب؛ سخن و تبصره ای ندارم. علاقه مندان کنجکاو درین مورد میتوانند به برنامه های علمی – ویدیویی جناب استاد مسعود به ویژه درس های صنف «آشپزخانه» ایشان مراجعه و کسب دانش نمایند. از جمله برنامه زیرین:

https://youtu.be/m4ksHUzSGbI 

من به خاطری خواستم به هموطنان عزیز ولی نگران خود مخصوصاً ساکنان ولایات شمال کشور هوشدار بدهم که از ناحیه افراد و گروپ های مافیایی کمین کرده به ایشان؛ آوازه ها و شایعات قابل تأمل می شنوم.

از جمله برخی ها؛ مقادیری گونهء جعلی سکه های ایرانی پهلوی، امامی، بهار آزادی وغیره را در خیابان های شهر ها و کوچه پس کوچه های حومه ها و دهات با خود می گردانند و با ترفند ها و جادو و جمبل ها؛ قربانیان را پیدا؛ آنها را بالای شان به پول نقد دالری یا افغانی یا به زیورات گویا از مد افتاده و ارزش باخته مبادله؛ میدارند در حالی که هیچ سند و اثر و نشانه ای از خود باقی نمیگذارند.

چنین کسان؛ معمولا یک، دو یا سه نفر و بیشتر شرکا دارند که حین گرم گرفتن معامله ها؛ سر میرسند و از اصالت بالا و قیمت بسیار کمتر از بازار سکه ها و دانه دام های دیگر؛ میگویند. بعضاً بازار تیزی ها میکنند تا طرف بهتر و عمیقتر خام و اغوا شود. حتی حتی برای جلب افراد قربانی؛ پیش از پیش میان خویشتن هم معاملات ساختگی راه انداخته؛ میدانداری های سحر آمیز ترتیب میدهند و آنها را عمداً به هم میزنند.

در میان این سنخ؛ قسم تیپیک از کسی حدوداً پنجاه ساله؛ حکایت میشود که اغلب با ترحم خواهی مبنی بر اینکه مسافری نابلد است کسان را توقف میدهد. از آنان رهنمایی ها از تکت فروشی طیارات داخلی عازم زرنج و هرات یا از مارکیت اسعار و بازار طلا فروشی می طلبد. میگوید: خود و فامیلش از طرف داعش در خطراست. مخصوصا زنش که ایرانی است و بنابر جبر عزاداری مادر شوهر به افغانستان آمده از داعش بیحد می ترسد.

هرچه زود تر باید به چغچران پرواز کند؛ اما مصارف تکت خود و فامیل چند نفری اش را ندارد. سکه دارد و اما به طلافروشی اعتماد کرده نمیتواند چونکه تحت مراقبت داعش است.

او مانند دیگر همپالکی هایش شرکای کشیک دهنده دارد که به موقع سر میرسند و خریدار فلان مقدار سکه اش میشوند و بندل بندل پولش را میدهند!

 ولی ناگهان بساط به هم میخورد. میگوید به او نمی فروشم؛ آدم بد و منفور است. اما به تو که آدم فوق العاده خوب استی و خدا و حضرت عباس ترا به من رسانیده می فروشم. کسی را خبر نکن که من در خطرم . نیم آنچه خودم خریده ام بگیر و باز نوش جانت، فقط به من دعا کن....

او که اسناد مهاجرت و قبولی اش به تابعیت ایران را مانند متکای بی بدیل به رخ میکشد؛ برای تحکیم مدعا هایش؛ از زیارت کربلای خود و ده ها عبادت و اسلامیت شیعی خود میگوید و بار بار به حضرت عباس و امام کاظم...؛ و نیز برسرزن و اقارب خود سوگند میخورد...

جالب است که یاران این آقا؛ افراد جلنبر نه بکه ثروتمند و تاجر و... اند و چه بسا با واسکت های پر از پول نقش بازی مینمایند. اینکه چه قدر کسان خیر و دلسوز  فریب اینها را خورده و توسط ایشان غارت شده اند؛ به خدا معلوم است.

قصد من درینجا نه داستان پردازی است و نه تبلیغ و مبالغه. یقین دارم قوت های امنیتی در صورت تعقیب درست و کافی و کامل؛ بسی ازین ها را میتوانند دستگیر کنند و به عدالت بسپارند. ولی هدف فوری من؛ بیداری و هشیاری فرد فرد هموطنان عزیزم میباشد که دمادم از سوراخ های متعدد و متکثری گزیده میشوند.

میدانم که با تأسف این ندا و پیام من به شمار قلیلی از هموطنان خواهد توانست برسد. لذا با وصف دلخوری و جگرخونی من؛ شمار بزرگ و ملیونی هموطنان در تاریکی و ناآگاهی بار بار توسط این مار های خوش خط و خال گزیده و حتی بلعیده خواهند شد.

صرف در حد توان خود توصیه میدارم که عزیزان حین گرفتار آمدن در جادو و جمبل چنین اشخاص؛ اولا تلاش کنند آنان را محترمانه و با بهانه های نظیر: گرفتاری دارم؛ وقت ندارم، منتظرم هستند وغیره هرچه زود تر ترک نمایندِ  یا لااقل یکی از اقارب خود را صرف نظر از توافق یا عدم توافق آنها در محل کنار خویش بخواهند. احیاناً در بدل معامله؛ اولاً تقاضای سند و اثباتیه متقن اصالت مثلاً سکه ها را نمایند و خواستار ترتیب مقاوله در محضر شهود گردند. در صورت امکان؛ عکس و تصویر محل و حاضران را بگیرند یا صدا ها را ثبت نمایند.

همین ها به نظرم میرسد تا عزیزان خود بیشترین ها و بهترین ها را انجام دهند. 

باشد که مصداق ضرب المثل تا ... در جهان است، مفلس در نمی ماند؛ نباشیم!

زیاتې مقالې …