نور محمد غفوری

مقدمه:

در برج اگست سال ۲۰۲۱ برای بار دوم حکومت افغانستان در دست تحریک طالبان افتاد و حکومت جمهوری اسلامی «تحت الحمایهٔ ملل متحد» که بیست سال متواتر برای پایداری و تحمیل آن بر خلق میهن تلاش های مزید و کم سابقهٔ جهانیان صورت گرفته بود، با تمام دست آوردها و ادعاهایش از بین رفت.

تحریک طالبان حکومت سرپرست را در کشور اعلان کرد. با مخالفین سیاسی و مدیران دولت جمهوری اسلامی از راه مدارا و و مماشات پیش رفت. عفو عمومی را برای مخالفان سیاسی قبلی خویش اعلان نمود، چیزی که در تاریخ افغانستان کم نظیر است. تا اکنون رهبران بلند پایهٔ نظام جمهوری و عاملان نفوذ خارجیها را به محاکمه نه کشانده و به آزار و اذیت کتلوی و قتل و قتال شان دست نزده است. از آنجائیکه دیده می شود، همه پلانگذاران و مجریان جمهوریت با اندوخته های خویش به کشورهای خارجی به دلخواه خود رفتند و یا در داخل کشور زندگی تشریفاتی و تجملی پر زرق و برق دارند.

رهبران دولت جمهوری قبلی، مردم افغانستان و هکذا نیروهای جهانی نیز با طالبان سلوک و رفتاری را برگزیدند که شرایط حاکمیت را برای شان تسهیل نمودند. اما سختگیری طالبان در امور روزمرهٔ مردم، در ادای مناسک و احکام دینی، ممانعت زنان از تعلیم، ‌تحصیل و کار، حکمرانی بدون قانون اساسی مدون، عدم مدارا و تسامح طالبان با جهان و غیره باعث آن می شود که نظام امارت اسلامی افغانستان از جانب هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشود. تا هنوز در اکثر اذهان جوامع خارجی و اعلانات رسمی حقوقی، تعدادی از رهبران بلندپایهٔ طالبان به حیث تروریستان در لست سیاه قرار دارند. در چنین شرایط غامض و مبهم تعین سلوک و رفتار کشورهای دنیا و بخصوص سازمان ملل متحد در مقابل حکومت سرپرست طالبان با مشکلات رو به رو می باشد. در عموم می توان گفت که در مقابل جهانیان در برخورد با امارت در افغانستان دو راه میتواند انتخاب گردد:

  • روش از نظر انداختن، اگنور و خصومت با طالبان و فعالیت در براندازی امارت طالبان
  • سلوک تسامح، تفاهم و تعامل با حاکمان کنونی امارت اسلامی افغانستان

 

  • روش خصومت، اگنور و در انزوا قراردادن طالبان و امارت اسلامی:

اگر جامعه بین‌المللی تصمیم بگیرد که با طالبان تفاهم و تعامل نکند، می تواند برخوردهای متفاوتی اتخاذ شود:

  • اولین کاری که جامعهٔ بین المللی می تواند انجام دهد، تحریم‌های اقتصادی و دیپلماتیک بر افغانستان بخاطر وارد کردن فشار بیشتر بالای طالبان و منزوی ساختن بیشتر امارت در صحنهٔ بین المللی است که تداوم عدم به رسمیت شناختن نظام امارتی در افغانستان را همراه خواهد داشت.
  • ادامه فشارهای شدیدتر بین‌المللی بخاطر احترام به حقوق بشر از طریق سازمان ملل و سایر سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای منفرد، تا طالبان را به پیروی از قوانین بین‌المللی حقوق بشری وادارند.
  • جامعه بین‌المللی می‌تواند علی الرغم عدم تعامل مستقیم با طالبان یک پروسهٔ صلح و دولت فراگیر را در پیش بگیرد و طالبان و تمام طرف‌های داخلی در افغانستان و کشورهای همسایه را برای تعمیل آن تشویق و آماده بسازد.
  • قطع کردن قطعی و یا تغیر قاطع در روش کمک‌های انسان‌دوستانه که به هیچ صورت مساعدت های هومانیته بدست طالبان نیافتد.
  • شدید ترین خصومت با طالبان می تواند حمایت مستقیم از مخالفان مسلح و غیر مسلح امارت اسلامی بوده و حتی که یک حکومت در تبعید از جانب ملل متحد و کشورهای جهان به رسمیت شناخته شود.

باید گفت که هر یک از این روشها دارای مزایا و معایب خاص خود هستند و انتخاب آنها بستگی به اولویت‌ها و سیاست‌های کشورهای مختلف دارد.

خصومت و نادیده گرفتن طالبان به عنوان یک استراتژی سیاسی در شرایط کنونی افغانستان چالش‌ها و ملاحظات مختلفی را در بر داشته و باعث ازدیاد رنج و درد انسانی و تشدید بحران در جغرافیای افغانستان می شود. عدم تعامل با طالبان علت افزایش ناامنی و از بین رفتن صلح و ثبات نسبی کنونی خواهد گردید. احتمال آن هم می رود که طالبان با گروه های تروریستی دیگر نزدیکتر شود و نظم کشور، منطقه و جهان را مختل بسازد. قطع روابط با طالبان ممکن است که فرصت های محدود موجوده برای بهبود شرایط کشور و مردم افغانستان را هم زایل و معدوم نماید. 

تصمیم به خصومت و یا نادیده گرفتن طالبان نیازمند توجه دقیق به تمام پیامدهای بالقوه و ارزیابی مستمر شرایط است. این استراتژی می‌تواند در کوتاه‌مدت به عنوان یک ابزار فشار عمل کند، اما در درازمدت ممکن است برای افراد معمولی در افغانستان پیامدهای سختی داشته باشد. انتخاب بهترین راه‌حل نیاز به تعادل بین اهداف سیاسی، اخلاقی و انسان‌دوستانه دارد.

 در مورد موضوع دوم که (سلوک تسامح، تفاهم و تعامل جهان با حاکمان کنونی امارت اسلامی افغانستان) است، در نوشتهٔ بعدی روشنی انداخته خواهد شد.

نور محمد غفوری

14.05.2024

 

 

نور محمد غفوری

از چندی به اینطرف در مکالمات و نوشتار گویندگان و نویسندگان افغانی کلمهٔ (تعامل) بیشتر از پیش مورد استعمال قرار گرفته و در محیط سیاسی و اجتماعی افغانستان طرح تعامل بین اطراف مختلف سیاسی بعضاً سوالها و سؤتفاهمات را در اذهان ایجاد می نماید که در این مقالهٔ مختصر تا حدی به روشنی موضوع پرداخته می شود. 

تعامل enteraction در لغت به ارتباط متقابل، سروکار داشتن، کنش و واکنش متقابل و با یکدیگر داد و ستد کردن را می گوید و در اصطلاح عبارت از پروسه و حالتی است که در آن دو یا چند نفر، گروه، دستگاه، یا عناصر با یکدیگر ارتباط برقرار نموده و به نوعی بر هم تأثیر می‌گذارند.

اصطلاح تعامل در زمینه ها وشقوق علوم مختلف به کار می‌رود و معانی مسلکی متفاوتی را ارائه می کند که در هر مورد، بیانگر نوعی از رابطه و تبادل است که نتایج و تغییرات گونه گون را به دنبال دارد:

در علم بیولوژی تعامل عبارت از تأثیرات متقابل بین ارگانیسم‌ها و محیط زیست شان می باشد.

در علوم فزیکی و کمیاوی تعامل به معنای روند های است که طی آن ذرات یا مولکول‌ها بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

اصطلاح تعامل در علوم تکنولوژیک و کمپیوتری مفهوم برقراری ارتباط بین کاربر (آن وسیله ی که دستگاه را به کار میاندازد) و دستگاه؛ یا سافت ویر (پروگرام های کمپیوتری) و هاردویر (اجزای تخنیکی کمپیوتر و یا ماشین دیگر) در نظر  میداشته باشد.

در علوم اجتماعی و روحیات شناسی تعامل به معنای ارتباطات و تبادلات متنوع بین افراد جامعه است که می‌تواند شامل گفتگو، مذاکره، رقابت، همکاری، و سایر انواع رابطه های بشری باشد.

 تعامل به حیث اصطلاح سیاسی

در علوم سیاسی و روابط عملیِ دیپلوماسی تعامل عبارت از روند های است که طی آن کشورها، سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف و دارای دیدگاه ها و منافع متفاوت به منظور دستیابی به راه حل ها و اهداف مشترک، حل منازعات ذات البینی، یا بهبود روابط با هم ارتباط گرفته، مذاکره و تبادل نظر می نمایند، تا با هم توافق نموده و راه حل های عملی چالش ها و نزاع را دریابند.  تعامل در سیاست به معنای به سر رساندن گفتگوها، مذاکرات، همکاری‌ها و تبادلات دیپلماتیک است که در سطوح مختلفی دوجانبه، چندجانبهٔ ملی و هم در سطح بین‌المللی انجام می شود.

در ساحهٔ دیپلماسی بین نیروهای سیاسی مختلف داخلی، تعامل به معنای استفاده از روش مذاکرات برای حل و فصل اختلافات بخاطر حفاظت منافع ملی و آبادانی کشور است. چنین تعاملات شامل مذاکرات رسمی، ارسال پیام‌های دیپلماتیک، و ترتیب دیدارها بین مقامات ارشد احزاب سیاسی و یا گروه های دارای بنیادهای فکری مختلف با حاکمان دولتی می باشد.

در ساحهٔ همکاری متقابل می تواند که تعامل فعالیت های همآهنگ جوانب متفاوت برای دستیابی اهداف مشترک باشد. در سطح داخلی کشور می توان اهداف مشترک همان منافع عامهٔ مردم؛ در جهات و تریندهای سیاسی- نقاط نظرهای مشترک و در سطح بین المللی و کشورهای متفاوت می تواند زمینه‌های مشترک تجارتی، امنیتی، محیط زیستی و غیره باشد. در برخی موارد می‌تواند تعامل  شامل مذاکره بر سر مناقشات و تلاش برای دستیابی به تفاهم یا توافق‌های صلح‌آمیز باشد. همچنین تعامل ممکن است شامل استفاده از ابزارهای سیاسی یا اقتصادی برای تأثیرگذاری یا وارد آوردن فشار بر جانب مقابل و یا در سطح بین المللی بر دیگر کشورها یا گروه‌ها باشد تا تغییرات مورد نظر را در رفتار آن‌ها ایجاد کند.

در کل می توان گفت که تعامل سیاسی به عنوان یک ابزار برای پیشبرد دیپلماسی و حصول و حفظ منافع ملی در عرصهٔ جهانی دیده می‌شود که در شرایط خاص سیاسی و اهداف دولت‌ها و سازمان‌ها می‌تواند اشکال متنوع را اختیار نماید.

07.05.2024

 


نویسنده Akram BELKAID
 برگردان شروين احمدي  
در حالی که بمباران ها و نبردهای اسرائیل در نوار غزه ادامه دارد و وضعیت انسانی در آنجا همچنان رو به وخامت است، از درگیری جدیدی که می تواند پیامدهای ویرانگری داشته باشد، بین تل آویو و تهران اجتناب شد. با این حال، به نظر می رسد هیچ چیز نمی تواند به منطق رویاروئی این دو دشمن پایان دهد.

پاسخ دادن، اما بدون آسیب زیاد، مسیری است که ایران و اسرائیل انتخاب کردند تا به رویاروئی نظامی ای پایان دهند که برای چند روز بیم آن می رفت که به یک درگیری عظیم و شدید منطقه ای تبدیل شود. این توالی رویاروئی در سه پرده در اول آوریل با بمباران ضمیمه کنسولگری ایران در دمشق توسط اسرائیل آغاز شد. حمله ای که باعث قتل تعدادی از پاسدارانی گشت که مأموریت شان پشتیبانی نظامی و لجستیکی از متحدان منطقه ای تهران بود. کمتر از دو هفته بعد، در شب ۱۳ به ۱۴ آوریل، جمهوری اسلامی با سیصد پهباد و موشک، عملیات «وعده صادقانه» را آغاز کرد که پدافند ضدهوایی اسرائیل با کمک آمریکا، فرانسه و بریتانیا توانست اکثر آنها را رهگیری کند. این پاسخ که از سوی اسرائیل و غرب به عنوان یک شکست کامل معرفی شد، چند ساعت قبل از آغاز اطلاع رسانی شده بود: دیپلماسی ایران در واقع از پیش ایالات متحده و در نتیجه اسرائیل را در جریان قرار داده بود. این عملیات مراکز شهری و اقتصادی را هدف قرار نداد. بدین ترتیب ایرانی‌ها که نشان دادند نمی خواهند به غیرنظامیان آسیب برسانند ، پس از حمله اعلام کردند که از نظر آنها «موضوع خاتمه یافته » است.

سپس، جهان با دلهره منتظر «پاسخ به پاسخ » بود، اصطلاحی که یک مفسر شبکه الجزیره از آن استفاده کرد (۱۶ آوریل). امری که سحرگاه روز جمعه ۱۸ آوریل با شلیک پهپادهای اسرائیلی به یک پایگاه هوایی در نزدیکی اصفهان رخ داد. بمبارانی بسیار نمادین چرا که حمله خسارت مادی زیاد به بار نیاورد ، اما استانی را هدف قرار داد که سایت هسته ای نطنز، مرکز برنامه غنی سازی اورانیوم ایران، در آن قرار دارد. آقای گیوم آنسل، افسر و نویسنده سابق فرانسوی معتقد است: «پاسخ تنش زا نبود » (۱). اما همه چیز ممکن است به همین جا ختم نشود.

ارتش اسرائیل - که از سال ۱۹۴۸ هفت بار علیه همسایگان خود جنگیده است- آخرین بار در لبنان در سال ۲۰۰۶ (۲) - ، در واقع در آستانه هشتمین درگیری ای قرار دارد که این بار مقابل ایران خواهد بود. زمینه ساز این رویارویی در پایان دهه ۲۰۰۰ آغاز شد ، با ترور چند دانشمند ایرانی که در برنامه توسعه هسته ای کشورشان نقش داشتند و با کشتن نیروهای سپاهی که یا در سوریه برای حمایت از رژیم بشار اسد و یا در لبنان برای پشتیبانی از شاخه مسلح حزب الله مستقر شده بودند، ادامه یافت. همانطور که عملیات سه‌گانه ماه آوریل نشان داد، این رویارویی آرام هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود و «شام» و فراتر از آن را به آتش بکشد.

برای تحلیل خطوط اصلی آن لازم است به این مسئله توجه کرد که چگونه تحولات جنگ جاری در غزه می تواند بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل را تشویق کند تا با تشدید دشمنی با ایران ، خطر یک درگیری عمومی را بپذیرد. امری که آمریکا که به هر قیمتی سعی در جلوگیری از آن و حفظ وضعیت موجود بین دو قدرت منطقه ای را دارد.

تل آویو به قتل عام (۱۱۶۰ کشته و ۷۵۰۰ مجروح) و گروگانگیری ۲۵۰ نفر در جریان عملیات «طوفان الاقصی» حماس در ۷ اکتبر ، با ویران سازی سیستماتیک غزه پاسخ داده است. بیش از ۷۰ درصد خانه‌های فلسطینی‌ها منهدم شده است (۳). حملات اسرائیل تا ۲۲ آوریل، بر اساس گزارش وزارت بهداشت غزه، ۳۴۰۰۰ کشته در غزه و ۷۵۰۰ مجروح بدون احتساب مفقودین به جای گذاشته است. آنها قربانی بمباران بی وقفه در شب و روز، گاهی اوقات با کمک هوش مصنوعی (۴) ، هدف تصادفی تک تیراندازها و هواپیماهای بدون سرنشین و اجبار به حرکت به سمت جنوب هستند، جایی که اکثر جمعیت در مرز مصر متمرکز شده است. مردم غیرنظامی پس از تخریب تقریباً تمام بیمارستان ها و کمک های بشردوستانه، به دلیل محاصره تل آویو از حداقل مراقبت پزشکی محروم شده اند. مایکل رایان، مدیر برنامه فوریت‌های سازمان جهانی بهداشت (WHO) طی یک کنفرانس مطبوعاتی در ۳۱ ژانویه از «فاجعه عظیم» جمعیتی صحبت کرد که « ازگرسنگی در حال مرگ هستند و به لبه پرتگاه رانده شده‌اند».

در چنین شرایطی، یکی از نتایج مهم این جنگ، بازگشت مسئله فلسطین به صحنه دیپلماتیک جهان است. رهبران غرب از زمان امضای توافقنامه ابراهیم در سال ۲۰۲۰ و عادی سازی روابط بین اسرائیل و امارات متحده عربی (امارات متحده عربی)، بحرین، مراکش و سودان، این موضوع را به فراموشی سپرده بودند. عربستان سعودی نیز در آستانه پیوستن به توافق ابراهیم بود. در غیاب فشار از سوی کشورهای عربی که قبلاً خواستار بازگرداندن سرزمین فلسطینی ها در ازای توافق صلح با اسرائیل بودند، وجود یک کشور فلسطینی کمتر فوریت یافته بود. جنگ غزه بیهودگی چنین روندی را نشان داد. شکی نیست که هیچ یک از کشورهای ذیربط، عادی سازی را زیر سؤال نبرده اند و حتی اگر ریاض رسماً مذاکرات خود را با تل آویو به حالت تعلیق درآورده ، به اعتراف نزدیکان نخست وزیر و ولیعهد بن سلمان ، این امری موقتی است(۵). اما اسرائیل اکنون با همدردی مجدد جهانی با وضعیت اسفناک فلسطینیان مواجه است. فراتر از اعتراضات گسترده مردمی در سراسر جهان علیه جنایات جنگی اسرائیل در غزه (مقاله « مردم از غزه حمایت می کنند و نخبگان پشت اسرائیل می ایستند» را در همین شماره بخوانید)، تل آویو با نبرد سخت حقوقی و دیپلماتیک روبرو است. در ۲۹ دسامبر، آفریقای جنوبی با حمایت بسیاری از کشورهای غیرغربی، شکایتی را در دیوان بین المللی دادگستری (ICJ) آغاز کرد و از این نهاد وابسته به سازمان ملل خواست تا یک اقدام پیشگیرانه برای حفاظت از اهالی غزه انجام دهد. پرتوریا درخواست خود را « در چارچوب رفتار اسرائیل با فلسطینیان در طول هفتاد و پنج سال آپارتاید، پنجاه و شش سال اشغال ستیزه جویانه سرزمین فلسطین و شانزده سال محاصره نوار غزه» مطرح کرد. کمتر از یک ماه بعد، دیوان بین‌المللی دادگستری با صدور تصمیمی به تل‌آویو دستور داد تا از هرگونه اقدام احتمالی نسل‌کشی جلوگیری کند و اجازه دسترسی بشردوستانه به این منطقه را بدهد. این تصمیم راه را برای محاکمه احتمالی رهبران ارشد اسرائیل هموار می کند. علاوه بر این، در ۱۹ آوریل، کانال ۱۲ تلویزیون اسرائیل مسئله وحشت همین رهبران را از این خطر مطرح کرد که دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) که مقر آن در لاهه است، حکم بازداشت نخست‌وزیر نتانیاهو و سایر شخصیت‌های سیاسی و نظامی را به اتهام نقض حقوق بشر و حقوق بین الملل در غزه صادر کند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، به نوبه خود، پیش نویس قطعنامه الجزایر را بررسی کرد که در آن از مجمع عمومی درخواست شده بود «کشور فلسطین به عنوان عضوی از سازمان ملل متحد پذیرفته شود» (۱۸ آوریل). اگرچه ایالات متحده آن را وتو کرد، اما این متن حمایت دوازده کشور از جمله فرانسه را به دست آورد، در حالی که بریتانیا و سوئیس به آن رای ممتنع دادند. چندین کشور اروپایی از جمله اسپانیا، ایرلند، مالت و اسلوونی علی رغم خشم تل آویو و حامیان آن اعلام کردند که آماده به رسمیت شناختن کشور فلسطین به نام صلح و ثبات پایدار در خاورمیانه هستند. این موضوع بار دیگر تبدیل به موضوع اصلی نهاد های بین المللی شده است. رابرت وود، سفیر آمریکا، با آگاهی از انزوای آشکار واشنگتن در این زمینه، با عجله توضیح داد که وتو به معنای « مخالفت با [وجود] یک کشور فلسطینی نیست» بلکه به رسمیت شناختن چنین کشوری باید از طریق «مذاکره بین دو طرف صورت پذیرد». این بدین معنی است که فلسطینی‌ها همچنان باید منتظر بمانند تا طبقه سیاسی اسرائیل، که به‌شدت مخالف راه‌حل موسوم به «دو دولت» است، نظر خود را تغییر دهد… (۶)

تمایل آقای نتانیاهو برای مقاومت در برابر فشار بین المللی
برای مقابله با فشار بین المللی در مورد به رسمیت شناختن فلسطین، خطر رسیدگی قضایی، به ویژه اگر تل آویو تصمیم بگیرد که طرح خود برای بیرون راندن بخشی اهالی غزه به سینا را عملی کند، آقای نتانیاهو چه استراتژی را دنبال خواهد کرد ؟ بویژه در شرایطی که به هیچ یک از اهداف نظامی اش - حذف حماس و آزادی گروگان ها – دست نیافته است. پاسخ را می توان در چند کلمه خلاصه کرد: گسترش دامنه جنگ. حتی اگر تنش زدایی با تهران که واشنگتن نقش زیادی در آن بازی کرد فعلا برقرار شده، جای شکی نیست که رودرروئی ایران و اسرائیل از سطح معینی گذر کرده است.

این در واقع اولین بار است که جمهوری اسلامی از خاک خود مستقیماً خاک اسرائیل را هدف قرار می دهد. از این پس، هیچ تضمینی وجود ندارد که پاسداران، مانند گذشته، ضربات وارده از سوی تل آویو، از جمله در سوریه را بی پاسخ بگذارند. پس از حمله به کنسولگری ایران در دمشق، بسیاری از کارشناسان غربی روی عدم واکنش ایران حساب می کردند. مگر تهران در طی سال ها، ترور دانشمندان و افسران خود را بدون انتقام گیری تحمل نمی کرد ؟ در نوامبر ۲۰۲۰، یک ربات مسلح که از طریق ماهواره کنترل می شد ، محسن فخری زاده، «پدر» برنامه هسته‌ای ایران و معاون وزیر دفاع و رئیس سازمان تحقیقات و نوآوری (سپند) را به قتل رساند، بدون اینکه تهران تهدید «انتقام سخت» خود را عملی سازد (۷).

اما این بار ایران به سرعت واکنش نشان داد و مهمتر از همه ثابت کردکه ارتش آن قادر است به اسرائیل آسیب وارد کند. مطمئناً سیصد پهباد و موشک آن تقریباً همگی خنثی شد. اما فردا چه اتفاقی می‌افتد اگر بر اساس درس‌هایی که از تجزیه و تحلیل شیوه دفاع اسرائیل و حامیان آن گرفته شده، تهران بدون هشدار با تجهیزات بالستیک بسیار سریع‌تر و پیشرفته‌تر حمله کند ؟ حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه ایران در ۲۰ آوریل هشدار داد: « در صورت اقدام شدید اسرائیل، بلافاصله و بصورتی حداکثری پاسخ خواهیم داد».

در چنین سناریوی محتملی، نباید از تمایل لجوجانه آقای نتانیاهو برای نبرد با ایران غافل شد. برای او این کار فقط مانوری در جهت فرار از پرونده‌های قضایی با کشاندن کشور به وضعیت جنگی نیست ، امری که موجب تقویت وحدت ملی می شود و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام، در شرائط عدم محبوبیت وی را کاهش می دهد (۸). هدف آقای نتانیاهو برای جنگ با ایران ، همچنین صرفاً منحرف کردن توجه بین‌المللی از کشتار غزه و بی اعتبار کردن ابتکارات دیپلماتیک به نفع تشکیل یک کشور فلسطینی نیست. آقای نتانیاهو ایران را دشمن اصلی اسرائیل می‌داند، زیرا تنها نیروی نظامی از زمان سقوط رژیم صدام حسین در عراق است که یک تهدید موجودیتی برای تل آویو محسوب می‌شود.

در ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲، او در سازمان ملل متحد، طرحی کلی از یک بمب را به تصویر کشید و ادعا کرد که تهران در آستانه دستیابی به بمب هسته ای است. او گفت: «بهار آینده و یا حداکثر در تابستان آینده، با سرعتی که [ایرانی ها] در حال حاضر غنی سازی [اورانیوم] را انجام می دهند، می توانند به مرحله نهایی برسند. آنها فقط به چند ماه، شاید چند هفته نیاز دارند تا اورانیوم غنی شده کافی برای اولین بمب هسته ای را تولید کنند». ادعائی که مانند همیشه هیچ ربطی به حقیقت نداشت و چند ماه قبل از آن، ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل و بنی گانتز، رئیس ستاد وی، علناً تأیید کردند که ایران نه قصد و نه ابزاری برای دستیابی به بمب دارد (۹).

چند هفته بعد، و در حالی که اطلاعات متعددی در مورد موفقیت مذاکرات بین ایالات متحده و ایران برای دستیابی به یک توافق هسته ای منتشر گشت - توافقی که در ژوئیه ۲۰۱۵ علی رغم مخالفت شدید تل آویو امضا شد - آقای نتانیاهو در یک سخنرانی در اورشلیم اعلام کرد که «در صورت لزوم» آماده حمله به سایت های هسته ای ایران است. متعاقباً، در طول مبارزات انتخاباتی مارس ۲۰۱۵ که به او اجازه ‌داد برای چهارمین دوره به ریاست جمهوری برسد، بارها شعار خود ، «نه دولت فلسطین، نه قدرت هسته‌ای ایران» را تکرار کرد.

احتمال وقوع جنگ اسرائیل و ایران، توازن قوا در خاورمیانه و خلیج فارس را مجددا ساختار می دهد. برای پادشاهی های نفتی، خصومت تل آویو با تهران هم یک موهبت است و هم یک تهدید. هم ریاض و هم ابوظبی برای جبران عقب‌نشینی ایالات متحده از منطقه، روی اسرائیل حساب می‌کنند. اگرچه عربستان سعودی و ایران توافق کرده اند که تنش های دوجانبه خود را از طریق چین کاهش دهند، بی اعتمادی همچنان وجود دارد (۱۰). در مساجد این پادشاهی، شیعیان همچنان مرتد توصیف می شوند. در سال ۲۰۱۰، ملک عبدالله از باراک اوباما خواست تا «سر افعی را قطع کند» به عبارت دیگر برنامه هسته ای ایران را نابود نماید. رهبران عربستان و امارات معتقدند که تهران از حمله امریکا به عراق و تغییر رژیم صدام در سال ۲۰۰۳ درس گرفته و برای محافظت از خویش در برابر چنین خطری ، ملزم به دستیابی به سلاح اتمی است. اما، در عین حال، پادشاهی های نفتی از پیامدهای فوری چنین جنگی وحشت دارند. این ترس به ویژه در دوبی یا قطر که تأسیسات نفت و گاز، انرژی و نمک‌زدایی آب آن‌ها به راحتی می تواند هدف قرار گیرند، بیشتر است. برای این پادشاهی‌ها که به تنهائی قادر به دفاع از خود نیستند و آنچه کویتی‌ها در سال ۱۹۹۰ متحمل شدند آنها را وحشت زده می کند ، راه حل ایده‌آل این است که اجازه دهند اسرائیل بدون دخالت آنها و به تنهایی جنگش را پیش برد. ریاض و ابوظبی از اینرو تلاش کردند تا نقش خود را در دفاع از اسرائیل در حمله ۱۳ آوریل به حداقل برسانند.

ایران اما، همواره ماهیت نظامی برنامه هسته‌ای اش را انکار کرده‌ است، و گاهی حتی استدلال کرده که ساخت بمب اتمی مغایر با احکام اسلامی است و تنها قدرت الهی ظرفیت نابودی کامل بشریت را دارد. و اگرچه در تبلیغات تهران، تل آویو همچنان مورد توهین و حمله است، اما ایران از دورانی که رئیس جمهور محمود احمدی نژاد اسرائیل را «کشوری مصنوعی که زنده نمی ماند» (۱۱)، توصیف می کرد، فاصله گرفته است .

با این حال، روز پنجشنبه ۱۸ آوریل، ژنرال احمد حق طلب، رئیس بخش امنیت هسته ای سپاه پاسداران، با تأکید بر اینکه کشورش می تواند در دکترین هسته ای خود با استفاده از سلاح های جدید تجدید نظر کند، به اسرائیل هشدار داد: «اگر رژیم صهیونیستی بخواهد اقدامی علیه مراکز و تأسیسات هسته ای ما انجام دهد، قطعاً با واکنش شدید مواجه خواهد شد. پاسخ ما به چنین حمله ای، تأسیسات هسته ای این رژیم را با تسلیحات پیشرفته هدف قرار خواهد داد».

سخنرانی ای که نگرش جنگ طلبانه آقای نتانیاهو را تقویت و در عین حال کار ایالات متحده را پیچیده می کند. اگر آقای دونالد ترامپ به قدرت بازگردد، موضع واشنگتن چه خواهد بود ؟ او اگرچه از توافق برجام سال ۲۰۱۵ خارج شد اما تمایلی به درگیر کردن کشورش در یک جنگ جدید ندارد، دونالد ترامپ البته می تواند مانند همیشه از نخست وزیر اسرائیل حمایت کند و نیازهای تسلیحاتی وی را برآورده نماید. بهرحال، آقای نتانیاهو یک راه حل جایگزین دارد: عملی کردن تهدید خود به جنگ همه جانبه علیه حزب الله لبنان. در پایان ماه مارس، ارتش اسرائیل اعلام کرد که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به «حدود ۴۵۰۰ موضع حزب الله» حمله کرده و «بیش از ۳۰۰ عضو» آنرا کشته است. در شرایط تبادل آتش روزانه، حزب شیعه و تل آویو تا کنون مراقب بوده اند تا از تشدید تنش جلوگیری کنند، اما در اینجا نیز شعله ور شدن آتش در انتظار است. برخلاف سال ۲۰۰۶ که انتخاب ایران خودداری از دخالت بود، هیچ معلوم نیست که تهران این بار نیز به کمک متحد خود نیاید.

۱- « Explosions en Iran : “Israël a mené une riposte de désescalade” », France 24, 19 avril 2024.

۲- Lire Tania-Farah Saab, « Un conflit de trente-trois jours », dans « Liban. 1920-2020, un siècle de tumulte », Manière de voir, n° 174, décembre 2020 - janvier 2021.

۳- Vinciane Joly, « Guerre à Gaza : qu’est-ce que le “domicide” dont Israël est accusé ? », La Croix, Paris, 10 janvier 2024.

۴- Yuval Abraham, « ’Lavender’ : The AI machine directing Israel’s bombing spree in Gaza », +972 Magazine, 3 avril 2024.

۵- مقاله « ریاض - تل آویو، توقف روند عادی سازی»، لوموند دیپلماتیک، نوامبر ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/11/article4616.html

۶- « Netanyahu se vante d’avoir empêché “depuis des décennies” un État palestinien », The Times of Israel, 20 février 2024.

۷- Ronen Bergman et Farnaz Fassihi, « The high-tech killing of a nuclear scientist », The New York Times, 19 septembre 2021.

۸- « Israël : de plus en plus de voix s’élèvent pour réclamer des élections anticipées », Radio France Internationale, 4 avril 2024.

۹- Jeffrey Heller et Maayan Lubell, « Israel’s top general says Iran unlikely to make bomb », Reuters, 26 avril 2012.

۱۰- مقاله « پکن، منجی صلح در خلیج فارس ؟»، لوموند دیپلماتیک، آوریل ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/04/article4386.html

۱۱- « Iran-Israël, les meilleurs ennemis du monde », France 24, 10 mai 2018.


نویسنده Pierre Barbancey برگردان باقر جهانباني 
نخست وزیر اسرائیل پس از پاسخ نظامی ایران در پایان هفته گذشته، می خواهد جنگ را به خاک ایران بکشاند ، اما متحد آمریکائی وی خاطر نشان کرد که چنین حمله ای را پشتیبانی نخواهد کرد
 
چشم انداز یک جنگ منطقه ای در خاورمیانه شایدهرگز چنین جدی نبوده است. محمد جمشیدی ، معاون سیاسی رئیس جمهور ایران از نگاشتن این پیام درX بیمی ندارد: « عملیات پیروزمند (قول صادقانه Promesse honnête) ایران به این معنی است که دوران صبر استراتژیک به پایان رسیده است و استراتژی جنگ بین جنگ های اسرائیل شکست خورده است. امروز معادله راهبردی تغییر کرده است. هدف قراردادن نیروها و دارایی‌های ایران با پاسخ مستقیم مواجه می‌شود »

موضعی که بدون موافقت مقامات بالایی ایران علنی نشده است. این نشان دهنده تغییری است که خطر انفجار منطقه ای را افزایش می دهد. در عین حال، تهران کوشید که خاطرنشان کند که آنچه این هفته اتفاق افتاده معادل ستیزه جوئی نیست.

در واقع می توان تصور کرد که ایران به ویژه می خواسته با هدف قرار دادن فقط میدانهای های نظامی، هشداری داده باشد. مگر نه اینکه ایران، قبل از حمله، آمریکا و برخی از کشورها را در جریان گذاشته بود تا آنها بتوانند موشکها و پهباد ها را ره گیری کنند ؟ اندکی پس از حمله شب شنبه به یکشنبه ، هیئت ایران درسازمان ملل بیان داشت « موضوع را می توان پایان یافته تلقی کرد»

پاسخ احتمالی اسرائیل در مرکز توجه همگان

از روز یکشنبه ، تمام نگاه ها متوجه کابینه جنگ اسرائیل است که آشکارا در یافتن پاسخ با مشکل رو برواست، زیرا دوشنبه در پایان روز هنوز جلسه ادامه داشت. فقط می دانیم که وزیران راستگرا برای پاسخی سخت علیه ایران فشار می آوردند.

یوآو گالانت، وزیر دفاع اسرائیل، روز یکشنبه به لوید آستین، وزیر دفاع آمریکا گفت که اسرائیل چاره ای جز پاسخ به حمله موشکی و پهپادی بی سابقه ای ایران که در این هفته انجام داد، ندارد.

اما وزیر امور خارجه آمریکا ، آنتونی بلینکن، بی شک آب سردی بر آتش امیال جنگ جویانه برخی در تل آویو ریخت.او ابتدا چنین ابراز داشت:« قدرت و خرد باید هر دو طرف یک مدال باشند». سپس خطاب به بنیامین نتانیاهوگفت:« شما پیروزی بدست آوردید، آنرا نگه دارید»، و هشدار داد که ایالات متحده از هیچ حمله ای علیه ایران پشتیبانی نمی کند. نخست وزیر پیشین اسرائیل ، ایهود باراک ، کسانی را «که می خواهند تمام خاورمیانه را به آتش بکشند» به باد انتقاد گرفت و نتانیاهو را متهم کرد که فقط از« منطق شخصی برای بقای سیاسی اش» پیروی می کند.

با اینکه انگلستان و فرانسه در دفاع از اسرائیل در حمله هوائی ایران شرکت داشتند، ولی از سیاست اسرائیل فاصله گرفتند. دیوید کامرون ، رئیس دیپلماسی بریتانیا عدم شرکت کشورش در پاسخ اسرائیل به حمله هوائی ایران را اعلام نمود. امانوئل ماکرون ، خواستار جلوگیری از «درگیری منطقه ای» شد.

اینها اسرائیل را به تفکر وا می دارد، به ویژه نخست وزیر اسرائیل ، که به دنبال آینده ای با آتش افروزی در خاورمیانه است اما به حمایت ایالات متحده نیاز دارد. ولی واشنگتن فریب برنامه های نتانیاهو را نمی خورد و –فعلا- برای حفظ منافعش، قصد افتادن در تله را ندارند.

زیاتې مقالې …