مهمې مقالې

Grid List

عبدالملک پرهیز

قرارداد اخیر میان وزارت معادن و پترولیم افغانستان و شرکت سعودی دلتا انترنشنل برای اکتشاف و استخراج نفت و گاز حوزه کشک و تیرپل در ولایت هرات را نمی‌توان صرفاً یک قرارداد اقتصادی تلقی کرد. اهمیت این رویداد فراتر از رقم سرمایه‌ گذاری اولیه و محدوده جغرافیایی حوزه قراردادی است. این تحول می ‌تواند بخشی از روند شکل‌ گیری یک نظام جدید اقتصادی و انرژی در افغانستان باشد؛ نظامی که در آن منابع طبیعی، سرمایه خارجی، مسیرهای انتقال انرژی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای به یکدیگر پیوند می‌خورند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی منابع درافغانستان و گزارش ‌های رسانه‌ای، ارزش اولیه قرارداد حدود ۲۰۰ میلیون دالر است و دوره قرارداد ۲۵ سال تعیین شده است. در کنار آن، مجموعه‌ای از طرح‌ های بزرگ‌تر برای توسعه انرژی، استفاده از گاز و مطالعه یک خط لوله حدود ۷۰۰ کیلومتری از هرات به سوی سپین ‌بولدک مطرح شده است. برخی گزارش‌ها ظرفیت سرمایه ‌گذاری بالقوه این مجموعه را در طول ۲۵ سال تا حدود ۵۰ میلیارد دالر برآورد کرده‌اند و حدود ۱۰ میلیارد دالر نیز برای طرح خط لوله ذکر شده است. با این حال، این ارقام نباید با سرمایه‌ گذاری قطعی اشتباه شوند، زیرا اجرای پروژه‌های بزرګتر به نتیجه اکتشافات، مطالعات اقتصادی، تأمین مالی و تصمیم‌ های بعدی سرمایه‌ گذاری وابسته است.
از این منظر، اهمیت اصلی قرارداد در پولی که امروز وارد افغانستان می‌ شود خلاصه نمیشود. اهمیت واقعی آن در این پرسش نهفته است که آیا افغانستان می‌ تواند منابع طبیعی خود را به پایه‌ای برای تشکیل یک اقتصاد مولد، افزایش قدرت چانه ‌زنی منطقه‌ای و کاهش وابستگی اقتصادی تبدیل کند یا خیر.
افغانستان از جمله کشورهایی است که بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی آن در زیر زمین قرار دارد. ذخایر معدنی، نفت و گاز، در صورت مدیریت درست، می ‌توانند منبع مهم درآمد عمومی و سرمایه‌ گذاری باشند. اما وجود منابع طبیعی به خودی خود توسعه اقتصادی ایجاد نمی ‌کند.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که منابع طبیعی می ‌توانند به دو نتیجه کاملاً متفاوت منجر شوند. در یک حالت، منابع طبیعی به سرمایه‌ گذاری، ایجاد اشتغال، انتقال تکنولوژی، توسعه زیرساخت و افزایش درآمد دولت منجر میشوند. در حالت دیگر، کشور به صادرکننده مواد خام تبدیل میشود، بخش بزرگی از ارزش افزوده خارج از کشور ایجاد میشود و اقتصاد ملی به درآمدهای حاصل از منابع طبیعی وابسته میگردد.
از همین رو، مسئله اصلی افغانستان نباید این باشد که آیا شرکت خارجی وارد بخش نفت و گاز شود یا خیر. مسئله اساسی این است که چه نوع رابطه‌ای میان دولت افغانستان و سرمایه‌ گذار خارجی ایجاد میشود.
اگر سرمایه‌گذار هزینه و ریسک اکتشاف را بپذیرد، تکنولوژی وارد کند، متخصصان افغان را آموزش دهد، زیرساخت ایجاد کند و در مقابل سهم مشخص و قابل نظارتی از درآمد دریافت کند، چنین مشارکتی می ‌تواند بخشی از فرایند توسعه اقتصادی باشد.
اما اگر افغانستان صرفاً مواد خام خود را واگذار کند و هیچ ظرفیت داخلی در نتیجه پروژه ایجاد نشود، حتی سرمایه ‌گذاری بزرگ نیز نمیتواند به توسعه پایدار منجر شود.
بنابراین معیار ارزیابی قرارداد باید «ارزش اقتصادی ایجاد شده برای افغانستان» باشد، نه صرفاً حجم سرمایه خارجی.
هر قرارداد منابع طبیعی باید میان سه عنصر تعادل برقرار کند.
سرمایه ‌گذار باید انگیزه کافی برای پذیرش ریسک و ادامه فعالیت داشته باشد. دولت باید سهم عادلانه‌ ای از درآمد و مالکیت منابع عمومی دریافت کند. جامعه نیز باید از طریق اشتغال، زیرساخت، خدمات عمومی و توسعه اقتصادی از پروژه بهره ‌مند شود.
در این چارچوب، سهم بالاتر دولت همیشه به معنای قرارداد بهتر نیست. اگر شرایط قرارداد به اندازه‌ای سنگین باشد که سرمایه‌ گذار نتواند پروژه را از نظر اقتصادی توجیه کند، اکتشاف و استخراج اساساً انجام نخواهد شد.
از سوی دیگر، سهم پایین دولت نیز لزوماً به معنای موفقیت قرارداد نیست. اگر ذخایر واقعی بسیار بیشتر از برآورد اولیه باشد و قیمت انرژی در بازارهای منطقه‌ ای افزایش یابد، باید سازوکارهایی وجود داشته باشد که منافع عمومی افغانستان نیز از افزایش ارزش منابع بهره‌ مند شود. بنابراین یک قرارداد مطلوب باید علاوه بر شرایط اولیه، برای تغییرات آینده نیز سازوکار روشن داشته باشد.
شفافیت مالی، حسابرسی مستقل، نظارت بر هزینه‌های  شرکت، حفاظت محیط زیست، آموزش نیروی انسانی، استخدام متخصصان داخلی و امکان بازنگری منطقی قرارداد در شرایط استثنایی، از عناصر اساسی چنین نظامی هستند.
انتخاب هرات برای این پروژه اهمیت ژئوپولیتیکی خاص دارد. هرات در غرب افغانستان و در مجاورت ایران قرار دارد و از نظر تاریخی یکی از مهمترین مراکز تجارتی کشور است. این ولایت همچنین به آسیای مرکزی، ایران و مسیرهای منتهی به جنوب آسیا دسترسی دارد.
اگر اکتشافات کشک و تیرپل وجود ذخایر تجاری قابل توجه را تأیید کند، هرات میتواند از یک مرکز تجارتی و ترانزیتی به یکی از مراکز مهم انرژی افغانستان تبدیل شود. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که گاز تولید شده فقط برای صادرات مورد استفاده قرار نگیرد. اگر بخشی از آن برای تولید برق، صنایع، شهرک ‌های صنعتی و مصرف داخلی اختصاص یابد، منابع گاز می‌ توانند به جای آنکه فقط یک کالای صادراتی باشند، به ابزار صنعتی شدن افغانستان تبدیل شوند.
این نکته از نظر توسعه اقتصادی بسیار مهم است. ارزش واقعی گاز تنها در فروش آن نیست. بخشی از ارزش گاز در صنایعی ایجاد میشود که به وسیله انرژی ارزان و قابل دسترس فعالیت میکنند. طرح خط لوله پیشنهادی هرات تا سپین ‌بولدک نقطه‌ای است که پروژه را وارد مرحله جدیدی میکند.
سپین ‌بولدک در خط فرضی میان افغانستان با پاکستان قرار دارد و یکی از مهمترین گذرگاه‌های تجارتی میان دو کشور است. بنابراین انتقال احتمالی گاز از غرب افغانستان به این منطقه میتواند افغانستان را به شبکه انرژی جنوب آسیا متصل کند.
افغانستان در چند دهه گذشته عمدتاً به عنوان کشور مسیر ترانزیت انرژی دیگران مطرح بود. پروژه‌هایی مانند تاپی نیز بر همین موقعیت جغرافیایی افغانستان استوار هستند. اما اگر افغانستان همزمان منابع داخلی خود را استخراج کند، گاز تولید کند و شبکه انتقال داخلی و منطقه‌ای ایجاد نماید، موقعیت آن تغییر میکند. در چنین شرایطی افغانستان فقط سرزمین عبور انرژی نخواهد بود. این کشور میتواند تولید کننده، مصرف ‌کننده، صادرکننده و کشور ترانزیتی انرژی باشد. این تفاوت از نظر قدرت اقتصادی و سیاسی بسیار بنیادی است.
مسیر پیشنهادی تا سپین ‌بولدک طبیعی است که توجه پاکستان را جلب کند. رسانه‌های پاکستانی نیز قرارداد انرژی میان عربستان و افغانستان و طرح خط لوله به سوی سپین‌ بولدک را مورد توجه قرار داده ‌اند. با این حال، باید میان توجه رسانه‌ای و موضع رسمی دولت پاکستان تفاوت قائل شد. در حال حاضر نمیتوان بدون شواهد کافی گفت که دولت پاکستان رسماً علیه این پروژه موضع گسترده اتخاذ کرده است، ولې سرو صدا های رسانه ای بی ارتباط هم نیستند. از منظر تحلیل ژئوپولیتیکی، حساسیت پاکستان قابل فهم است.
پاکستان از یک سو با کمبود انرژی و نیاز به منابع جدید گاز مواجه است. بنابراین گاز افغانستان در صورت تولید تجارتی میتواند برای اقتصاد پاکستان یک فرصت باشد.
از سوی دیگر، افزایش ظرفیت انرژی افغانستان میتواند توازن قدرت اقتصادی میان دو کشور را تغییر دهد. کشوری که برای انرژی خود به همسایگان وابسته است، قدرت چانه ‌زنی محدودی دارد. اما کشوری که بتواند انرژی تولید و صادر کند، ابزارهای بیشتری برای مذاکره در اختیار خواهد داشت. از این منظر، پروژه میتواند همزمان برای پاکستان فرصت و چالش باشد.

اگر پاکستان بتواند به خریدار یا شریک انتقال گاز افغانستان تبدیل شود، از پروژه سود خواهد برد. اما اگر ساختار پروژه به گونه ‌ای باشد که افغانستان بتواند بدون وابستگی به زیرساخت‌ های پاکستان به بازارهای دیگر دسترسی پیدا کند، بخشی از اهرم سنتی پاکستان در برابر افغانستان کاهش خواهد یافت. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد انرژی به سیاست خارجی تبدیل میشود.
ایران نیز از این تحولات متأثر خواهد شد. هرات برای ایران تنها یک همسایه جغرافیایی نیست. این منطقه در شرق ایران موقعیت دارد. ورود سرمایه سعودی به بخش انرژی هرات میتواند از دید تهران یک تحول مهم تلقی شود، به ‌خصوص اگر حضور اقتصادی عربستان به توسعه زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای انتقال گاز در غرب افغانستان منجر شود. اما نباید از این موضوع نتیجه گرفت که پروژه الزاماً با هدف مهار ایران طراحی شده است.
در سیاست بین‌الملل، یک پروژه اقتصادی میتواند پیامد ژئوپولیتیکی داشته باشد بدون آنکه هدف اولیه آن سیاسی باشد. ممکن است انگیزه اصلی شرکت سعودی دستیابی به فرصت اقتصادی باشد، اما حضور سرمایه سعودی در نزدیکی سرحد ایران به صورت طبیعی بر محاسبات تهران تأثیر خواهد گذاشت. به همین دلیل، افغانستان باید مراقب باشد که پروژه‌های اقتصادی خود به ابزار رقابت مستقیم قدرت‌ های منطقه‌ای تبدیل نشوند.
حضور عربستان سعودی در افغانستان نیز نیازمند تحلیل دقیق است. اقتصاد عربستان در سال‌های اخیر تلاش کرده است وابستگی خود به درآمدهای سنتی نفتی را کاهش دهد و حوزه‌های جدید سرمایه ‌گذاری و نفوذ اقتصادی ایجاد کند. افغانستان با وجود ریسک‌ های سیاسی و امنیتی، منابع طبیعی گسترده و موقعیت جغرافیایی مهمی دارد.
برای عربستان، حضور در بخش انرژی افغانستان میتواند یک سرمایه‌گذاری اقتصادی باشد. اما در سطح ژئوپولیتیکی نیز میتواند ارتباط اقتصادی این کشور با آسیای مرکزی و جنوب آسیا را افزایش دهد.
با این حال، نباید هر سرمایه‌گذاری عربستان را بخشی از یک طرح ضد ایرانی یا ضد پاکستانی دانست. چنین ادعاهایی بدون شواهد مستقیم، از سطح تحلیل علمی خارج و وارد قلمرو حدس و گمانه ‌زنی سیاسی میشود. تحلیل علمی باید میان واقعیت، احتمال و فرضیه تفاوت بگذارد.
حضور زلمی خلیلزاد در مراسم قرارداد نیز به دلیل سابقه دیپلماتیک او اهمیت سیاسی پیدا کرده است. اما حضور یک شخصیت سیاسی سابق امریکا به خودی خود اثبات‌ کننده توافق رسمی میان واشنگتن و کابل نیست. خلیلزاد مقام رسمی فعلی دولت امریکا نیست و بنابراین نباید حضور او را معادل موضع رسمی واشنگتن دانست.
با این حال، حضور او میتواند از منظر دیپلماسی غیررسمی اهمیت داشته باشد. افغانستان برای جذب سرمایه خارجی و خروج از انزوای اقتصادی به شبکه‌های ارتباطی گسترده نیاز دارد و شخصیت‌هایی مانند خلیلزاد می‌توانند در ایجاد یا تسهیل برخی ارتباطات نقش داشته باشند. این مسئله همچنین نشان می‌دهد که اقتصاد افغانستان و سیاست خارجی آن به شکل فزاینده‌ای در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند.
یکی از ویژگی‌های مهم تحولات اخیر افغانستان این است که تعامل اقتصادی میتواند سریعتر از شناسایی سیاسی حرکت کند. کشورها و شرکت‌ها ممکن است با ساختار حاکم در کابل در زمینه معدن، انرژی، تجارت و ترانزیت همکاری کنند، بدون آنکه الزاماً به معنای شناسایی کامل سیاسی آن ساختار باشد. از این رو، سرمایه ‌گذاری خارجی را نباید به صورت خودکار معادل مشروعیت سیاسی دانست. در عین حال، افزایش روابط اقتصادی میتواند به تدریج فضای تعامل سیاسی را نیز تغییر دهد. این همان چیزی است که قراردادهای انرژی را از نظر سیاست خارجی مهم میسازد.
در این میان، یکی از خطرات اساسی آن است که افغانستان از وابستگی به واردات انرژی به وابستگی به سرمایه ‌گذاران خارجی منتقل شود. این دو وضعیت ظاهراً متفاوت‌ اند، اما هر دو میتوانند استقلال اقتصادی را محدود کنند. راه جلوگیری از این خطر، مخالفت با سرمایه خارجی نیست. راه آن ایجاد نهادهای قوی، قراردادهای شفاف، تنوع شرکای خارجی و افزایش ظرفیت داخلی است. افغانستان نباید تمام پروژه‌های انرژی خود را به یک کشور، یک شرکت یا یک مسیر وابسته کند. اگر عربستان سرمایه می ‌آورد، چین تکنولوژی می‌آورد، کشورهای آسیای مرکزی منابع و بازار فراهم می ‌کنند، پاکستان بازار جنوبی ایجاد میکند و ایران مسیرهای غربی را در اختیار میگذارد، افغانستان میتواند از این رقابت برای تقویت موقعیت خود استفاده کند.
سیاست درست، انتخاب یک قدرت علیه قدرت دیگر نیست. سیاست درست، ایجاد شرایطی است که قدرت‌های مختلف برای مشارکت در توسعه افغانستان با یکدیگر رقابت کنند.
افغانستان از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار دارد که میتواند میان چند حوزه اقتصادی ارتباط ایجاد کند. در شمال، آسیای مرکزی قرار دارد. در غرب، ایران و مسیرهای متصل به خاورمیانه قرار دارند. در جنوب و شرق، پاکستان و بازار بزرگ جنوب آسیا قرار گرفته ‌اند. در سطح گسترده ‌تر، چین نیز به منابع طبیعی و مسیرهای ارتباطی منطقه علاقه ‌مند است. در چنین شرایطی، افغانستان میتواند یک کشور حاشیه ‌ای باقی بماند یا به یک حلقه اتصال اقتصادی تبدیل شود.
تفاوت این دو وضعیت به کیفیت سیاست داخلی و اقتصادی افغانستان بستگی دارد. در نهایت، مسئله فقط استخراج نفت و گاز نیست. افغانستان برای اولین بار در مقیاسی جدی با این پرسش مواجه میشود که چگونه می ‌تواند منابع طبیعی خود را به دولت‌ سازی اقتصادی پیوند دهد. درآمد منابع باید بتواند به برق، جاده ها، آموزش، صنعت، اشتغال و زیرساخت تبدیل شود. اگر درآمد نفت و گاز صرف هزینه‌های کوتاه‌ مدت شود، منابع طبیعی ممکن است تنها عمر وابستگی اقتصادی را طولانی کنند. اما اگر درآمد حاصل از منابع به سرمایه انسانی و زیرساخت تبدیل شود، منابع طبیعی می‌ توانند سکوی عبور افغانستان از اقتصاد ضعیف و وابسته به اقتصاد تولیدی باشند. از این منظر، قرارداد هرات را باید یک آزمون بزرگ دانست. آزمون نه فقط برای شرکت سعودی، بلکه برای ساختار اقتصادی افغانستان.
قرارداد کشک و تیرپل را نمیتوان تنها با رقم ۲۰۰ میلیون دالر ارزیابی کرد. اهمیت آن در زنجیره‌ای است که ممکن است پس از اکتشاف شکل بگیرد. اکتشاف منابع، تولید نفت و گاز، توسعه صنایع، تأمین انرژی هرات، ایجاد شبکه انتقال، اتصال به بازارهای جنوبی و ورود افغانستان به معادلات انرژی منطقه، همگی میتوانند بخشی از یک تحول بزرگ‌تر باشند.
اما تحقق این چشم ‌انداز قطعی نیست. همه چیز به کیفیت قرارداد، میزان ذخایر واقعی، توانایی سرمایه‌ گذار، شفافیت مالی، امنیت پروژه، تأمین مالی و سیاست اقتصادی افغانستان بستگی دارد. اگر افغانستان بتواند از سرمایه خارجی برای ایجاد ظرفیت داخلی استفاده کند، قراردادهای انرژی میتوانند به ابزار توسعه تبدیل شوند. اگر نتواند، منابع طبیعی ممکن است فقط شکل جدیدی از وابستگی ایجاد کنند. از همین رو، مسئله اصلی نه عربستان است، نه پاکستان، نه ایران و نه امریکا. مسئله اصلی افغانستان است.
افغانستان باید تصمیم بگیرد که می‌ خواهد منابع طبیعی خود را برای تأمین هزینه‌های امروز مصرف کند یا از آنها برای ساختن اقتصاد فردا استفاده نماید. اگر سیاست افغانستان بر اساس شفافیت، تنوع شرکای خارجی، انتقال تکنولوژی، افزایش ظرفیت داخلی و حفظ قدرت چانه ‌زنی ملی تنظیم شود، رقابت منطقه‌ای میتواند به فرصت تبدیل شود.
در آن صورت، حضور عربستان در هرات تهدید نخواهد بود، حضور پاکستان در بازار انرژی فرصت خواهد بود، تعامل با ایران میتواند ادامه یابد، پروژه‌ های آسیای مرکزی میتوانند گسترش پیدا کنند و حتی قدرت‌های بزرگ نیز برای مشارکت اقتصادی با افغانستان وارد رقابت شوند.
اما اگر افغانستان نتواند قواعد این بازی را خودش تعیین کند، دیگران قواعد آن را تعیین خواهند کرد. بنابراین اهمیت واقعی قرارداد هرات در این نیست که چه مقدار پول وارد افغانستان میشود. اهمیت واقعی آن در این است که آیا افغانستان میتواند از منابع زیرزمینی خود قدرت اقتصادی، استقلال تصمیم ‌گیری و جایگاه منطقه‌ای بسازد یا خیر.
این پرسشی است که جواب آن آینده اقتصاد سیاسی افغانستان را برای چند دهه آینده شکل خواهد داد.

انجنیر زلمی نصرت

دنمارک

چند روز است که شاهد اوج‌گیری یک جنگ زبانی هستیم؛ جنگی که از یک بحث فرهنگی و علمی فراتر رفته و متأسفانه تا سطح کنایه‌های کوچه‌بازاری، «الپچینو» پایین آمده است.

زبان، موضوعی چنین حساس و ظریف، سزاوار این سطح از ابتذال سیاسی نیست که ادامه دارد

در برابر این هیاهو یک سؤال بسیار ساده دارم:

چه کسی گفته است که زبان فارسی/دری را در افغانستان زندانی، یتیم و بیچاره می کنیم و  جلو رشدش را می گیریم؟

کدام قانون چنین چیزی را گفته است؟ کدام نظام آموزشی؟ کدام ماده قانون اساسی؟

اتفاقاً تاریخ معاصر افغانستان  از هر یک ما می طلبد،که مسایل بسیار پیچیده‌تر از این شعارهای امروزی در پیش روی همه قرار دارد.

من در ای مورد که زبان پشتو مطابق ماده ۳۵ قانون اساسی  سال ۱۳۴۳ هش منحیث زبان ملی و پشتو و دری زبان رسمی دولتی گفته شده است، تبصره را زاید می دانم ، کوتاه می خواهم بگویم که:

به هر نیتی که باشد، آنهاییکه از نام خود یا چند ادم مصروف نشر ابلاغیه و اعلامیه در ای مورد اند، انرا  یک حرکت ضد افغانستان میدانم.

چون، چنین اقدامات بالاتر از صلاحیت چند ادم است و ما نباید  خود را در جایگاه لویه جرگه،کمیسیون قانون اساسی، رفراندم و مردم قرار بدهیم و تاریخ زبان پشتو و  فارسی/ دری را  از نو اختراع  و باز نویسی کنیم.

اگر امروز پشتو در حال رشد است، چرا باید کسی از آن ناراحت باشد؟

بگذارید پشتو  هم  بلاخره رشد کند.

بگذارید پشتون‌ها هم به زبان خود افتخار کنند، شعر بگویند، بنویسند، کتاب چاپ کنند، واژه‌سازی کنند و زبان خود را وارد علم، تکنولوژی، رسانه و فضای دیجیتال و دفتر کنند.

این نه تهدیدی برای دری است و نه توهینی به فارسی‌زبانان.

چون زبان فارسی/ دری آنقدر بیچاره و‌کم‌بغل هم نیست که با رشد زبان پشتو،  یتیم شود.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که رشد یک زبان را به معنای مرگ زبان دیگر تعریف کنیم.

مسئله واقعی این است که بخش بزرگی از جامعه پشتون، با وجود داشتن قدرت سیاسی گسترده در بخش بزرگی از تاریخ معاصر افغانستان، نتوانست یا نخواست آن قدرت سیاسی را به همان اندازه به توسعه آموزشی، علمی و شهری و دفتر داری زبان خود تبدیل کند.

پشتون بودن حاکم، مساوی با پشتون بودن نظام فرهنگی در طول تاریخ نبود.

بنابراین امروز اگر پشتو رشد می‌کند، این حق طبیعی آن است؛ اما ای   نباید به معنی حذف زبان دری و جعل پنداشتن آن تلقی شود.

دری قرن‌ها در افغانستان زبان گسترده شعر، ادب، دیوان،  دفتر، مکاتبات، آموزش و فرهنگ شهری  و دولتی بوده است.

زبان پشتو و‌  فارسی/ دری ملکیت یک حزب یا جریان سیاسی و یا یک قوم  نیست.

 هم دری متعلق به افغانستان  و مالکیت افغانستان است و هم پشتو  مالکیت و متعلق به افغانستان است.

عده‌ای از فارسی‌زبانان، با تمسخر و تحقیر پشتو و پشتون‌ها، دقیقاً همان کاری را می‌کنند که نباید بکنند.

وقتی به یک جوان پشتون گفته می‌شود زبان تو عقب‌مانده است، فرهنگ تو بدوی است، ادبیات تو ارزش ندارد و هرچه داری محصول سیاست است، انتظار نداشته باشید او به زبان و فرهنگ دیگری پناه ببرد.

او به زبان خودش برمی‌گردد، به راهش ادامه میدهد و برایش کار بیشتر می کند و می جنگد.

و این اتفاق، به خودی خود بد نیست و حتی باید از آن استقبال کرد.

بد آنجاست که روشنفکران پشتون را آن‌قدر تحقیر کنیم که تنها گزینه پیش روی آنان، پناه بردن به افراطی‌ترین روایت هویتی شوند.

آن وقت خود ما زمینه را برای کسانی فراهم کرده‌ایم که می‌خواهند بگویند:

«دیدید؟ روشنفکر پشتون با ماست و فارسی‌زبان دشمن اوست.»

این بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی است.

با چنین برخورد ما در حقیقت  می خواهیم که  دیگران برنده  جنگ زبانی شود و روشنفکران بازنده آن.؟

این سؤال را باید جدی پرسید.

اگر روشنفکر فارسی‌زبان، نویسنده،  و فعال فرهنگی، هر پشتونی را که از زبان خود دفاع می‌کند، با طالب یکی بداند، نتیجه چه خواهد شد؟

نتیجه این خواهد شد که میانه‌روها عقب می روند و در حاشیه قرار می گیرند.

و این دقیقاً همان چیزی است که نباید اتفاق بیفتد.

ما باید به روشنفکر پشتون بگوییم:

تو حق داری پشتو بخواهی؛

حق داری به فرهنگ خود افتخار کنی؛

حق داری علیه تحقیر زبانت اعتراض کنی؛

اما لازم نیست برای دفاع از پشتو، دشمن فارسی/ دری باشی.

و به روشنفکر فارسی‌زبان نیز باید گفت:

تو حق داری از قند پارسی و در دری دفاع کنی؛

اما لازم نیست برای دفاع از  آن پشتو و پشتون ها  را تحقیر کنی.

من متخصص ریشه‌شناسی و تاریخ باستانی زبان پشتو نیستم و ادعای تعیین قدامت آن را ندارم.

اما درباره یک چیز می‌توانم با اطمینان صحبت کنم:

هیچ زبانی برای رشد خود نیاز ندارد زبان دیگری را بکشد.

پشتو می‌تواند هزاران سال سابقه داشته باشد و فارسی/دری هم می‌تواند قرن‌ها در این سرزمین ریشه داشته باشد؛ این دو واقعیت یکدیگر را نفی نمی‌کنند.

اگر لنډۍ، ټپه، نیمکۍ، موسیقی و فرهنگ شفاهی زنان پشتون نسل‌ها دوام آورده است، این یک سرمایه عظیم فرهنگی است.

اتفاقاً باید از آن استقبال کرد.

فرهنگ شفاهی زنان روستاها و قبایل پشتون یکی از بخش‌های مهم میراث ملموس این سرزمین است و نباید آن را به دلیل رقابت‌های سیاسی نادیده گرفت.

 سخن اخر اینکه :

پشتو با کشتن دری بزرگ نمی‌شود

دری نیز با کشتن پشتو نجات نمی‌یابد.

هیچ زبانی نمی‌تواند آیندهٔ خود را بر گور زبان دیگری بنا کند.

افغانستان ملکیت یک زبان نیست.

افغانستان به همهٔ زبان‌ها، فرهنگ‌ها و مردم خود نیاز دارد.

اما بیش از زبان‌ها، افغانستان به روشنفکرانی نیاز دارد که:

زبان را از قوم جدا کنند،

فرهنگ را از سیاست جدا کنند،

و هویت را از نفرت جدا کنند.

زیرا اگر زبان‌ها را به سنگرهای جنگ تبدیل کنیم، در نهایت نه پشتو پیروز خواهد شد و نه دری.

تنها کسانی پیروز خواهند شد که می‌خواهند از اختلافات زبانی برای تجزیه و تقسیم افغانستان استفاده کنند.

پس بیایید وارد بازی آنان نشویم.

رشد پشتو به معنای مرگ دری نیست.

تقویت دری به معنای تضعیف پشتو نیست.

و جنگ با زبان، در حقیقت جنگ با افغانستان است.

به کسانی که از رشد پشتو می‌ترسند  با تکرارمی‌گویم:

نترسید.

پشتو اگر رشد کند، فارسی/دری نمی‌میرد.

و به کسانی که فکر می‌کنند برای رشد پشتو باید فارسی/دری را تحقیر کنند می‌گویم:این هم اشتباه است.

فارسی/ دری را نمی‌توان با تحقیر پشتو نجات داد؛ همان‌گونه که پشتو را نمی‌توان با تحقیر دری بزرگ کرد.

 به ای ترتیب افغانستان ملکیت یک زبان نیست.

این سرزمین به پشتو نیاز دارد، به دری نیاز دارد، به ازبکی نیاز دارد، به ترکمنی، بلوچی، نورستانی، پشه‌ای و دیگر زبان‌هایش نیاز دارد.

 نور محمد غفوری 

افغانستان نور د جګړې توان نه لري او افغان ولس نور د جګړې د دوام زغم نه لري. زموږ د نږدې نیمې پېړۍ تجربې په ښکاره ډول راښيي چې جګړه هېڅکله د عامو خلکو د ژوند د ښه کېدو، د هېواد د آبادۍ او د ملي ګټو د خوندي کېدو لاره نه ده.

هیڅ افغان نه غواړي چې پاکستان، پنجاب او یا کوم بل بهرنی هېواد پر افغانستان واکمن شي. همدارنګه افغانان نه غواړي له خپلو ګاونډیانو سره دښمني ولري. د یوه خپلواک هېواد ملي ګټې ایجابوي چې له ټولو ګاونډیانو سره د ښه ګاونډیتوب، متقابل احترام او سوله‌ییز تعامل اړیکې ولرو او له نړۍ سره خپلې دیپلوماتیکې اړیکې د افغانستان د ملي ګټو پر بنسټ پیاوړې کړو.

زموږ تر ټولو اساسي اړتیا سوله، امنیت، ثبات او د هېواد ساتنه ده.

د افغانستان د اوږدو جګړو تر ټولو ستره بیه تل عامو او بېوزلو خلکو ورکړې ده. د جګړې په لومړۍ کرښه کې د غریبانو، کارګرانو او بې‌وسه کورنیو زامن وژل کېږي او معلولېږي؛ خو د شتمنو، زورواکو، قوماندانانو او لوړپوړو چارواکو اولادونه عموماً د جګړې له اوره خوندي پاتې کېږي.

له همدې امله، هغه څوک چې د عام ولس، محرومو او زحمتکښو خلکو د حقونو لپاره سیاسي مبارزه کوي، باید هر هغه عمل رد کړي چې د جګړې، تاوتریخوالي او وسلوالې شخړې لپاره زمینه برابروي.

زموږ هېواد ته د جګړې دوام نه، بلکې د جګړې پای ته رسول، د امنیت ټینګول او د ټولنیز ژوند عادي کول اړین دي.

تاریخ موږ ته دا هم راښودلې چې اوږدې جګړې یوازې انسانان نه وژني؛ بلکې دولتونه کمزوري کوي، اقتصاد ته زیان رسوي، ټولنیز باور له منځه وړي، خلک له هېواده تېښتې ته اړ کوي، د هېواد د شتمنیو او طبیعي زیرمو د چور او لوټ لپاره شرایط جوړوي او د بهرنیو لاسوهنو له پاره لارې پرانیزي.

له همدې امله، هر هغه ځواک چې په قصدي ډول د جګړې اور تازه کوي، باید له ځانه وپوښتي چې دا جګړه د چا له پاره ده؟ او ګټه یې چا ته رسېږي؟

هغو عوامفریبه سیاستوالو او جګړه‌مارو ډلو چې د افغانستان د تېر شل کلن نظام په دوره کې د بهرنیو ځواکونو تر سیوري لاندې د واک او امتیاز خاوندان وو، د هېواد د خلکو په وړاندې یې خپل امتحان ورکړی دی. د هغوی د واک پایله د پراخ فساد، بې‌عدالتۍ، ټولنیزې بې‌باورۍ، غلا، چور او د هېواد د بنسټونو کمزوري کېدل وو. هغوی چې هغه مهال، د لسګونو هېوادونو د پوځي او سیاسي ملاتړ سره سره، ونه توانېدل چې هېواد سمسور او خپل نظام وساتي، نن یې هم د جګړې له لارې د افغانستان د ستونزو د حل ادعا ناسمه، دروغجنه او خیالي ده.

ازمویل شوی بیا ازمویل، تېروتنه ده.

که مخالفین د اوسني نظام له سیاستونو سره مخالفت لري، د هغوی حق دی چې خپل نظر ولري، خپل سیاسي اهداف بیان کړي او په سوله ایز چوکاټ کې د اصلاحاتو لپاره مبارزه وکړي. خو د سیاسي اختلاف حل باید د ټوپک، بم او جګړې له لارې ونه شي. ملتونه د جګړې په زور نه، بلکې د سالم سیاست، خبرو، اصلاحاتو او د خلکو د ارادې له لارې پرمختګ کوي. موږ باید د افغانستان د ستونزو د حل لپاره داسې لاره غوره کړو چې د هېواد خپلواکي، ملي یووالی، ټولنیز ثبات او د خلکو ژوند خوندي کړي.

افغانستان د بهرنیو قدرتونو د سیالۍ ډګر نه دی؛ افغانستان زموږ ګډ کور دی.

هغه کسان چې د خپلو شخصي، کورنیو، ګوندي او اقتصادي ګټو لپاره د بهرنیانو ملاتړ غواړي او هېواد د جګړې پر لور بیايي، باید پوه شو چې دوی پخپله د جګړې اصلي قربانیان نه دي، بلکې قربانیان یې بیا هم هماغه بېوزله او زحمتکښ افغانان دي چې له تېرو لسیزو راهیسې یې د جګړې تر ټولو دروند بار پر اوږو وړی دی. له چا سره چې د ملت غم وي او د زحمتکښو خلکو او محرومو ټولنیزو ډلو د حقونو لپاره مبارزه کوي، باید د زورواکو، فاسدو او مستبدو کسانو د ګټو لپاره جګړه ونه کړي.

هر څوک چې د جګړې شوق لري؛ پرېږدئ چې د خپلو ګټو لپاره پخپله جګړه وکړي؛ زموږ عوام خلک او غریب وطنوال په جګړه کې څه ګټه لري؟ موږ نه د جګړې د پروژو قرارداد غواړو، نه د وینې بازار، نه د پردیو ملاتړ او نه د خپل وطن ورانېدل.

موږ سوله غواړو!

خو سوله د مبارزې پای نه ده؛ بلکې د هېواد د سمسورتیا او د خلکو د ژوند د هوساینې له پاره د یوې بلې، هوښیارې، باتدبیره، عاقلانه او اوږدمهالې مبارزې پیل دی.

موږ، وطنپاله زیار کښان، د ټولنې عادي کسان او محرومې ډلې، خپل انساني حقوق غواړو؛ خو د خپلو حقونو د ترلاسه کولو لپاره به د سولې، قانون، سیاسي مبارزې، ټولنیز پوهاوي او پرله‌پسې اصلاحاتو لاره غوره کوو. زموږ مبارزه باید منظمه، سوله‌ییزه، عادلانه او د ټول افغانستان د خیر او پرمختګ لپاره وي.

راځئ چې د جګړې پر ځای د سولې غږ پیاوړی کړو؛ د کرکې پر ځای د خبرو لاره غوره کړو؛ د زور پر ځای سیاست ته مخه کړو؛ او د شخصي ګټو پر ځای د افغانستان او افغان ولس ګټې لومړیتوب وګرځوو.

ځکه زموږ د وطن د غریبانو لپاره د جګړې په دوام کې هېڅ ګټه نشته. موږ سوله غواړو، عدالت غواړو، ورورولی غواړو، عزت غواړو او یو آباد، خپلواک او سوکاله افغانستان غواړو.

07.09.2026

 


ولي الله ملکزی

زموږ په نړیوال سرای کې داسې برېښېدونکي ښارونه هم شته چې توره شپه یې د ټکنده غرمې په څېر ځلېږي؛ له همدې ډول ښارونو څخه یو هم لاس‌ وېګاس دی. دا د ښاپېریو، هوس‌ پالو او مینه‌ ناکو خلکو لپاره د ساعت‌ تېرۍ، رنګونو، خوندونو او قمار یوه پرانیستې ننداره ده. داسې ښار چې د مېکدو جامونه، د خرابات ځل‌ بل او د ځوانۍ شور په کې څنګ په څنګ موجونه وهي.
دلته نه یوازې ځوانان او پېغلې راځي، بلکې بوډاګان او د سپینو کمڅیو مېرمنې هم د خپلو دردونو د کمولو په لټه کې ډوب لیدل کېږي. مګر په همدې غُولغُلې او مستۍ کې داسې کسان هم شته چې د ایمان ساحل ته د رسېدو تکل لري. د ګیلاسونو د شرنګا په ټېل ماټېل کې، په خاموشۍ او تواضع سره د الله تعالی د لویۍ غږ او د اذان انګازې هم اورېدل کېږي. زما دا لیکنه د همدې وچې دښتې یوه لنډه بنډه کیسه او د سرکښۍ په منځ کې د ایماني څرکونو او سپېڅلو هیلو یو تت غوندې انځور دی.
لاس‌ وېګاس/ Las Vegas د امریکا د متحدو ایالتونو په سوېل‌ لوېدیځ کې، د نیواډا ایالت د پراخې صحراء په زړه کې پروت دی. دا ښار د مرګ درې / Death Valley له سیمې سره ګډه پوله لري؛ هغه سیمه چې د نړۍ له تر ټولو تودو ځایونو څخه ګڼل کېږي. د لاس وېګاس نوم په هسپانوي ژبې کې د څړځایونو یا شنو چمنونو معنا لري؛ خو نن ورځ دا ښار د نړۍ د تفریح، مجللو هوټلونو، رڼاګانو او نندارتونونو  ستر مرکز دی. 
د ښار خپل نفوس اووه لکه دی؛ خو که د شاو خوا میټرو پالیټن ناحیې ورسره حساب شي، نو د آدم زادو شمېر به په دوه میلیونو پښه واړوي. په ۱۹۰۵م کال کې د اورګاډي لومړني کارګران دلته مېشت شول، په ۱۹۱۱م کې د ښار په توګه اعلان شو او اصلي بدلون په ۱۹۳۱م کال کې پیل شو. دغه مهال چې د هوور بند / Hoover Dam د جوړولو لپاره زرګونه کارګران دلته راغلل، نو د ایالتي حکومت له خوا قمار، الکولو او ځینې نورو تفریحي فعالیتونو قانوني بڼه خپله کړه.
نن لاس وېګاس نژدې د ۱۱۰ لویو قمارخانو/ Casino او بې‌ شمېره پنځه ستوریزو هوټلونو کور دی چې د ودانیو بڼه یې د ایټالیا له وینس، د مصر له اهرامونو، د فرانسې له ایفل او د نیویارک د آزادۍ له مجسمې څخه کاپي شوې ده. د کلارک ولسوالۍ کلنۍ بودېجه چې دا ښار یې مرکز دی، دوه اعشاریه دوه میلیارده ډالره ده او هر کال د نژدې ۴۰ میلیونه سیلانیانو کوربه توب کوي. دا ولسوالي هرکال د قمار له صنعت څخه لس میلیارده، له هوټلونو څخه اته میلیارده او له شرابو څخه دوه میلیارده ډالره عاید ترلاسه کوي. ترټولو لویه کزینو یې MGM Grand نومیږي چې د یو میلیارد ډالرو په لګښت په ۱۹۹۳م کال کې جوړه شوې او پنځه زره کوټي او تالارونه لري.
د هېري ریډ / Harry Reid په نړیوال هوایی ډګر کې هره ورځ په منځني ډول له ۸۰۰ تر ۱۰۰۰ پورې الوتنې ترسره کېږي. د The Sphere په نوم سپورتي او تفریحي مرکز چې د پینډوس په بڼې ۲۰۲۳م کال کې د دوه اعشاریه اووه میلیارده ډالرو په لګښت جوړ شوې، د ۱۸ زره څوکیو په درلودلو سره هره ورځ په اوسط ډول دوه میلیونه اووه لکه ډالره ګټه لري. همدا شان د Allegiant سپورتي سټډیوم په ۲۰۲۰م کې په دوه ملیارده ډالره جوړ شوی ۶۵ زره خلک په کې ځاییږي او د نړۍ په کچه کمساری دی.
لاس وېګاس د ګناهونو ښار/ Sin City په نوم سره شهرت لري،‌ ځکه دلته جوارګري او د الکولو څښل قانوني اجازه لري، خو شرط دا دې چې د هلک یا جینۍ عمر به له ۲۱ کالو څخه لوړ وي. د بدلمنۍ په اړه په خلکو کې یو ناسم باور شته؛ خو واقعیت دا دی چې په لاس وېګاس کې د پیسو په بدل کې ځان خرڅول منع او د قانون له مخې مجازات لري. بله په زړه پورې خبره دا ده چې دا ښار د امریکا په کچه د واده او طلاق د اسانو او چټکو اداري مراحلو له امله هم پېژندل کېږي. 
د ارواپوهنې او ټولنیزو څېړنو مرکز (CPSR) پخپل راپور کې لیکي: «په لاس وېګاس کې د ځان‌ وژنې کچه د امریکا د نورو ښارونو په پرتله دوه چنده لوړه ده». ډاکټر مایکل مورفي وايي: «زیاتره قربانیان یوازې د دې لپاره دا ښار غوره کوي ترڅو د خپلو کورنیو له سترګو لېرې خپل ژوند پای ته ورسوي». په لاس وېګاس کې نژاد پالنه او ټولنیز تبعیض د نورو امریکايي ښارونو په پرتله خورا کم دی. له اقتصادي پلوه، دلته د ژوند ښې اسانتیاوې شته؛ آن د ټکسي یو چلوونکی یا د کازینو یو کارکوونکی کولای شي په کال کې شاوخوا ۶۰ زره ډالره عاید ولري او د خپلې کورنۍ لپاره نسبي رفاه برابره کړي.
د ډېرو خلکو لپاره دا ناشونې برېښي چې د نړۍ د قمار او اخلاقي بېلاریتوب د مرکز په غېږ کې دې یوه منظمه او په دین ولاړه ټولنه هم شتون ولري. دلته یوه ژوندۍ،‌ باورمنده او متحده موازي نړۍ هم شته چې شمېر یې له ۱۸ تر ۲۲ زرو رسي. دوئ اته جامع جوماتونه او څو واړه دیني مرکزونه لري چې تر ټولو مشهور یې مسجد التوحید دی. دا جامع جومات د یوه افغان کډوال، احمدالله روکي یوسفزي له خوا ۲۶ کاله وړاندې جوړ شوی دی. 
لندنۍ ورځپاڼه، ګارډین په خپلې څېړنیزې مقالې کې د لاس وېګاس د مسلمانې ټولنې انځور کاږلی داسې لیکي: «ښاغلی یوسفزی او د دغې ټولنې نور مشران وايي سره له دې چې د ښار عمومي چاپېریال مادي لېوالتیا او نفسي غرائزو ته لاره هواروي، خو دوه نوي نسلونه بیا هم هڅه کوي خپل اولادونه پر اخلاقو، وطنپالنې او دیندارۍ وروزي». 
د ډېرو له نظره، لاس وېګاس د نه ختمېدونکو رڼاګانو او غفلتونو ښار دی؛ خو په عین وخت کې د حې علی الفلاح ملکوتي غږونه هم په کې انګازې کوي. د مادي طغیان او معنوي ارامۍ دا متضاد ترکیب ثابتوي چې ايمان د هغې روزنې نوم دی چې د شهواتو په سمندر کې هم د خپلو پلویانو کښتۍ تر ساحله رسولای شي.
الله مې دې زاړه ایمان ته خېر کړي!
—---------------------------------
په مننې سره، ما په دې لیکنې کې د ويکیبېډیا، الجزیرې ټلویزیون، ګوګل، AI او The Guardian ورځپاڼې څخه استفاده کړېده.

انجنیر زلمی نصرت
دنمارک
غصب و دفع غصب، طبعاً با خود داد و فریاد، جغ‌وداد و «واویلا» هم  همراه دارد.باید همراه داشته باشد، چرا نداشته باشد.
اما پیش از همه، بد نیست ماجرای ضبط زمین‌های غصب‌شدهٔ لیسهٔ خوشحال‌خان در دوران جمهوریت دروغین را به یاد بیاوریم؛ زمین‌هایی که در آن تکیه‌خانه‌ای به نام «تکیه‌خانه خاتم‌النبیین» ساخته شده، تخلیهٔ لیلیه‌های آن با آمدن زلمی خلیل‌زاد به کابل همراه شد.
بعد از سقوط حاکمیت حزب وطن، به‌خصوص در بیست سال جمهوریت، آن‌قدر گندگی و کثافت در قضیهٔ غصب زمین‌های دولتی انبار شده که اگر همین چهل میلیون افغان را هم مستوفی کنیم، بعید است در چهل سال بتوانیم این انبار کثافت غصب را پاک کنیم.
چرا؟
چون هر جای غصب را که اگر دست بزنی، یک رشتهٔ عصبی قطع نمی‌شود؛ چندین رشتهٔ عصبیِ چندین آدم، گروه، تنظیم، قوم،  مذهب، پیر، غیرپیر و بابا و غیر بابا، استاد و غیر استاد، تاریخ دان و غیر تاریخ دان با هم پاره، پاره شده، شعار بلند می شود که: 
هله هله به قوم ما حمله شد!
هله، هله به دین ما حمله شد!
 هله، هله به سمت و زبان ما حمله شد!
زمانی که زمین‌های غصب‌شده، شهرک‌ها و مغازه‌های دولتیِ خالد بن اتا از سوی وزارت عدلیه دولتی اعلان شد، دفعتاً اتا اعیار شد،  «اعیار خراسانی» و عاجل از «انقلاب نارنجی» گپ زد و گفت که اگر محقق صاحب و‌جنرال صاحب دوستم و خلیل زاد همرایش همدست شود،در ظرف پنج دقیقه طالب را تا بولدک می دوانه.
نباید در این مورد اشتباه کنیم که استرداد یا ضبط زمین‌های غصب‌شده هیچ ربطی به هزاره، تاجیک، اوزبیک یا پشتون بودن ندارد؛ همان‌طور که نباید آن را به قوم، تنظیم، پیر، غیرپیر، بابا و غیر بابا گره بزنیم.
در غرب کابل، وقتی شهرک غصب‌شدهٔ خلیلی دولتی اعلان شد، فوراً جغ و داد برآمد و قضیه به مسألهٔ سنی و شیعه تبدیل شد.
در ننگرهار هم از گیلانی‌خیل پنج هزار جریب زمین غصب‌شده پس گرفته شد؛ از ملا تره‌خیل  و الله کل هم زمین‌هایی غصب واپس گرفته شد. من یقین دارم اگر نوبت عینو یا شینو برسد، یک‌عده حتماً اعلامیه صادر می کنه که:
این یک ظلم تاریخی است؛ مسألهٔ انتقام است؛ پشت این قضیه دست‌های مرموز خارجی وجود دارد.!
از حال و احوال «پسادگر دسته» هم اطلاع داریم که حالا گاهی  با پساحت  زبان مانند قیصاری صاحب به پشتو و گاهی هم به فارسی درفشانی می‌کند.
ظاهراً وقتی زمین از دست می‌رود، حافظهٔ « سیاسی» هم دچار اختلال می‌شود!
در این پنج سال تا حال، فقط از گاوِ غصب‌شده، چیزی حدود «غدود» دوباره دولتی و واپس گرفته شده است؛ البته در این مورد هنوز معلوم نیست گاو هم اعتراض سیاسی خواهد کرد یا نه!
یقین دارم که اعتراض خواهد کرد.
وقتی دزدی و غصب تصفیه می‌شود، جغ‌وداد و فریاد آغاز می‌شود؛ مخالفت، مقاومت و حتی طلب مشارکت زیر نام «حکومت همه‌شمول» هم بلند می‌شود.
به باور من، بخشی از این مخالفت‌ها و مقاومت‌ها با طالب، نه از سر عشق به دموکراسی و نه صرفاً برای تشکیل حکومت همه‌شمول، بلکه بیشتر به خاطر مسألهٔ جایدادهای غصب‌شده و ترس از افشای فساد مالی است.
اگر پای جایداد و پول در میان نمی‌بود، بسیاری از همین آقایان نه تنها تا امروز صدای مخالفت خود را با طالب بلند نمی‌کردند؛ بلکه در کنار تالب قرار هم میگرفتند.
چون بعضی‌ها وقتی منافع‌شان محفوظ باشد، «صلح» را بسیار دوست دارند؛ اما وقتی جایدادشان در خطر باشد، ناگهان و عاجل جنگی می‌شوند.
اظهارات عطای نور در زمان جمهوریت، بعد از اختلافات سیاسی‌اش، هنوز از یاد نرفته است؛ که گفت اگر انتخاب میان طالب و دوستم باشد، در کنار طالب قرار خواهد گرفت.
سیاست ما گاهی به جایی می‌رسد که آدم صبح در  یک جبههٔ  است، ظهر با طالب هم‌سنگر می‌شود و شام، اگر جایدادش در خطر باشد، دوباره دموکراسی‌خواه و متخصص «انقلاب نارنجی» و ضد طالب میشود!
رهبران ما بعد از سقوط حکومت، سی سال پیش که به اروپا آمدند، بعضی‌شان از ساعت پنج صبح به توزیع اخبار و کار شروع می‌کردند و شاقه‌ترین کارها را انجام می‌دادند.
اما قصه  فراریان غاصب و فاسد جمهوریت کمی متفاوت است: با دالر بازی می‌کنند، هر شب، شب‌نشینی دارند و مصروف شمارش پول‌های خود هستند؛ یکی حزب می‌سازد، یکی جبهه، یکی شورای عالی، یکی شورای فوق‌العاده و یکی هم احتمالاً «شورای نجات و شورواخوری»!
نام‌های سیاسی هم از زیر زمین مثل سمارق بیرون می‌شوند؛ بعضی آن‌قدر عجیب و غریب‌اند که  نام شان نه در قالب پشتو جور می‌آیند و نه در قالب فارسی و عربی هم می شرمد و معلوم هم نیست  که فردا صبح چند نام دیگر از زیر خاک سر بیرون می آورد!
مشکل ما فقط غصب زمین نیست؛ مشکل بزرگ‌تر این است که در این سرزمین، بعضی‌ها غصب را تا وقتی غصبِ «دیگران» باشد، محکوم می‌کنند؛ اما وقتی نوبت غصبِ خودشان برسد، ناگهان مسأله تبدیل می‌شود به «حقوق قومی»، «مقاومت سیاسی»، «مشارکت ملی» و «ارزش‌های دموکراتیک».
زمین اگر دولتی است، باید دولتی بماند؛ چه غاصب تاجیک باشد، چه پشتون، چه هزاره، چه اوزبیک؛ چه پیر باشد، چه بابا، چه خلیفه، چه ملا، چه جنرال و چه «رهبر ملی».
و اگر قرار است غصب پس گرفته شود، باید از همه پس گرفته شود.
چون زمین دولتی نه شیعه است، نه سنی؛ نه پشتون است، نه تاجیک؛ نه مربوط به جمهوریت است و نه امارت.
زمین فقط زمین است؛ این ما هستیم که برای هر قطعهٔ آن یک قوم، یک حزب،  دین و مذهب، یک تنظیم و گاهی هم یک «انقلاب نارنجی» پیدا می کنیم.

نور محمد غفوری

د سیاسي، ټولنیزو، علمي او اقتصادي ډلو او بنسټونو ترمنځ، په ځانګړي ډول د ځوان نسل په منځ کې، د فکر خونو (Think Tanks)  جوړول او تنظیمول په یوه مخ پر ودې دود بدل شوي دي. خو له بده مرغه، یو شمېر تازه‌کار او نوي راټوکېدلي کسان لا هم د دغو بنسټونو له تاریخي ماهیت، د فعالیت له طریقو او د اغېزمنتیا له ساحو سره لازمه بلدتیا نه لري. هیله ده چې لاندې لنډ معلومات د دې برخې د کارکوونکو او د عملي چارو د سمبالوونکو لپاره ګټور او لارښود وګرځي.
د فکر خونو تاریخي شالید
د بشري تاریخ په اوږدو کې، آن له میلاد څخه وړاندې، د متخصصو او متفکرو ډلو د راټولېدو، د بېلابېلو مسایلو د تحلیل او د ستونزو لپاره د حل‌لارو او وړاندیزونو د وړاندې کولو بېلګې موجودې وې. دغو ډلو به د سیاسي او نظامي مشرانو لپاره د مهمو موضوعاتو په اړه مشورې او نظریات وړاندې کول.
د لرغوني یونان نامتو فیلسوفانو، لکه افلاطون او ارسطو، د علمي او فکري فعالیتونو د لا ښه تنظیم او پرمختګ لپاره اکاډمۍ او علمي محفلونه رامنځته کړل چې د بېلابېلو موضوعاتو په څېړنه او ارزونه یې تمرکز درلود او خپلې پایلې یې له واکمنانو او تصمیم‌نیونکو سره شریکولې.
په منځنیو پېړیو او د رنسانس په دوره کې هم د اروپا شاهي دربارونو له مشاورانو، متفکرانو او پوهانو څخه مشورې غوښتې او د مهمو پرېکړو پر مهال یې د هغوی له نظریاتو څخه ګټه اخیسته. خو د فکر خونه (Think Tank) د یوه مشخص مفهوم او رسمي بنسټ په توګه په شلمه پېړۍ کې رامنځته او په تدریجي ډول یې وده او تکامل وکړ.
د فکر خونه څه شی ده؟
د «د فکر خونې» (Think Tank) اصطلاح هغې ډلې، سازمان یا بنسټ ته ویل کېږي چې غړي یې په تخصصي او مسلکي توګه د بېلابېلو سیاسي، ټولنیزو، اقتصادي، فرهنګي او علمي موضوعاتو پر څېړنه، تحلیل او علمي ارزونه بوخت وي.
د فکر خونو اساسي موخه د نوو او ابتکاري نظریاتو، عملي حل‌لارو او مسلکي وړاندیزونو تولیدول دي، څو د بېلابېلو برخو له تصمیم‌نیونکو، سیاست‌والو او سیاست‌جوړوونکو سره مرسته وکړي.
هر دولت، سیاسي سازمان، لوی شرکت او یا غیرانتفاعي بنسټ کولای شي، د اړتیا او موخې له مخې، د بېلابېلو نومونو لاندې د فکر خونه رامنځته کړي. د فکر خونې کېدای شي له دولتونو، غیرانتفاعي سازمانونو، شرکتونو او یا نورو بنسټونو سره تړاو ولري او یا په خپلواکه توګه فعالیت وکړي.
سره له دې چې د دغو بنسټونو دندې، څېړنیزې ساحې او نومونه له یو بل سره توپیر لري، خو د ټولو اساسي دنده دا ده چې د تصمیم‌نیونکو لپاره دقیق تحلیلونه، هراړخیزې څېړنې او تخصصي مشورې وړاندې کړي.
له همدې امله باید په پام کې ونیول شي چې د یوې واقعي، پیاوړې او اغېزناکې فکر خونې د جوړولو لپاره لیکوالانو، مدیرانو، پوهانو، متخصصانو، څېړونکو، شنونکو او با تجربې او پخو کادرونو ته اړتیا ده؛ څو موجودې ستونزې او ننګونې، فرصتونه او راتلونکي احتمالات په علمي او مسلکي توګه وڅېړي او د هغو لپاره ابتکاري، عملي او ارزښتناک وړاندیزونه وړاندې کړي.
همدارنګه باید په پام کې ولرو چې د نوې ټکنالوژۍ، ډیجیټلي وسایلو او معلوماتي سیستمونو ظهور د فکر خونو پر فعالیتونو او د هغوی پر کاري طریقو د پام وړ اغېز کړی او د دوی د کار په بڼه کې یې مهم بدلونونه راوستي دي.
د فکر خونو فعالیت او ننګونې
د فکر خونو فعالیتونه معمولاً د تخصصي بشري ځواک او مسلکي کادرونو شتون ته اړتیا لري. له همدې امله، دغه بنسټونه د مالي ملاتړ د جلبولو، د تمویل یا فاند د ترلاسه کولو او د خپلو تولیداتو او څېړنیزو محصولاتو د وړاندې کولو او بازار موندنې په برخه کې له جدي سیالۍ سره مخامخ وي. سربېره پر دې، ډېری فکر خونې له بېلابېلو سیاسي فشارونو او محدودیتونو سره هم مخ کېږي.
د فکر خونو تاریخ ښيي چې دغو بنسټونو د شلمې او یوویشتمې پېړۍ په اوږدو کې د پالیسۍ جوړونې او تصمیم‌نیونې په برخه کې ورځ تر بلې زیاتېدونکی رول خپل کړی دی. فکر خونې د شلمې پېړۍ په پیل کې له عادي مشورتي بنسټونو څخه په تدریجي ډول په داسې مهمو فکري او څېړنیزو بنسټونو بدلې شوې چې د نړۍ په کچه د اوسنیو او راتلونکو سیاستونو په تحلیل او د پالیسۍ په وړاندې کولو کې مهم رول لري.
نن ورځ دغه بنسټونه په نړیواله او کورنۍ کچه د سیاست‌جوړونې په بهیر کې د پام وړ ونډه لري.
د فکر خونو نوم او اصلي محتوا
فکر خونې ته کېدای شي د بېلابېلو نومونو له مخې اشاره وشي، خو د یوه څېړنیز او فکري سازمان په توګه یې اساسي محتوا هماغه پاتې کېږي: د څېړنې، علمي تحلیل او تخصصي ارزونې له لارې د تصمیم‌نیونې او سیاست‌جوړونې د بهیر پیاوړتیا.
دغه بنسټونه معمولاً پر کورنیو او نړیوالو سیاستونو او تصمیم‌نیونو د پام وړ اغېز لري او د دوی څېړنې او تحلیلونه د سیاست‌جوړوونکو، رسنیو، پوهانو او نورو اړوندو بنسټونو له خوا کارول کېږي.
لکه څنګه چې وویل شول، فکر خونه یوه څېړنیزه ډله یا سازمان دی چې په بېلابېلو برخو، لکه سیاست، اقتصاد، امنیت، ټولنیزو علومو، ټکنالوژۍ، چاپېریال ساتنې او فرهنګ کې د نظریاتو تولید، د پالیسیو تحلیل او د عملي وړاندیزونو وړاندې کولو ته کار کوي.
دغه بنسټونه معمولاً له څېړونکو، متخصصانو، پوهانو او د بېلابېلو علمي او مسلکي برخو له کارپوهانو څخه جوړېږي چې د اوسنیو او راتلونکو موضوعاتو او ستونزو ژوره څېړنه او تحلیل کوي، څو د تصمیم‌نیونکو او سیاست‌جوړوونکو لپاره پر شواهدو او دقیقو څېړنو ولاړې حل‌لارې وړاندې کړي.
د فکر خونو دنده د علمي څېړنې او د سیاست‌جوړونې د عملي بهیر ترمنځ د یوه فکري او علمي پُل په توګه، دغو بنسټونو ته دا زمینه برابره کړې چې د نړۍ د مهمو سیاستونو او پرېکړو په جوړولو کې د پام وړ رول ولوبوي.
د فکر خونې د جوړولو اړتیاوې
د یوې فکر خونې جوړول، که هر نوم ورته غوره شي، دقیقې طرحې، مناسبې سرچینې، روښانه موخې او منظم مدیریت ته اړتیا لري.
د فکر خونې د جوړولو لومړنی ګام د هغې د روښانه ماموریت او لیدلوري ټاکل دي. باید په څرګنده توګه معلومه شي چې دغه فکر خونه به په کومو برخو کې فعالیت کوي؛ د بېلګې په توګه، سیاست، اقتصاد، چاپېریال، امنیت، یا د تفاهم او ملي اجماع د رامنځته کولو په برخه کې.
همدارنګه باید څرګنده شي چې دغه فکر خونه په لنډمهاله، منځمهاله او اوږدمهاله پړاوونو کې کومو پایلو او کوم ډول اغېزمنتیا ته رسېدل غواړي.
له دې وروسته، د متخصصې او مسلکي ډلې جوړول، د مالي سرچینو برابرول، د مناسب اداري او حقوقي جوړښت رامنځته کول، د مسلکي او باصلاحیته کسانو جذب، د بېلابېلو کاري کمېټو لپاره د لازمې ملاتړ شبکې جوړول، د بازار موندنې او څېړنیزو وسایلو برابرول، له علمي او څېړنیزو بنسټونو، پوهنتونونو او اکاډمیو سره د اړیکو او همکاریو رامنځته کول، د مناسب دفتر برابرول، علمي او څېړنیزو سرچینو ته لاسرسی او نور اړین موارد، د یوې پیاوړې فکر خونې د جوړولو له مهمو اړتیاوو څخه دي.
پایله
د پورته مراحلو په پام کې نیولو، د مناسبې کاري تګلارې په جوړولو او د یوه پیاوړي بنسټ په رامنځته کولو سره، فکر خونه کولای شي د بېلابېلو موضوعاتو په څېړنه او تحلیل، د ستونزو په تشخیص او د تصمیم‌نیونې لپاره د عملي او اغېزناکو حل‌لارو په وړاندې کولو کې مهم او مؤثر رول ولوبوي.
په حقیقت کې، یوه پیاوړې فکر خونه یوازې د نظریاتو د تولید ځای نه ده؛ بلکې هغه علمي او فکري بنسټ دی چې څېړنه له عمل، فکر له سیاست، او پوهه له تصمیم‌نیونې سره نښلوي.
غفوري
06.09. 2026
دا نسخه مې په ځانګړي ډول د پښتو طبیعي ترکیبونو، یو شان اصطلاحاتو او علمي ـ سیاسي نثر له پلوه همغږې کړې ده.


 

اطاق فکر، د فکر خونه یا (Think Tank) یعنی چه؟ 
در بین گروه های سیاسی، اجتماعی، علمی و اقتصادی، بالخصوص در نسل جوان موضوع ساختن و سازماندهی (اطاق های فکر) مروج گردیده است که بعضی از برخاستگان تازه کار با درک ماهیت تاریخی، روش فعالیت و ساحهٔ موثریت آن وقوف لازمی ندارد. امید است معلومات شتابندهٔ زیرین در امور عملی ممد دست اندرکاران شود. 
در طول تاریخ بشر و حتی قبل از میلاد تجمع گروه های تخصصی برای تحلیل مسائل و تقدیم پیشنهادات و راه حل های مشکلات به رهبران سیاسی و نظامی وجود داشته است. فلاسفهٔ شهیر یونان باستان مانند افلاطون و ارستو برای پیشبرد بهتر این امور اکادمی ها را ساختند که به تحقیق و بررسی موضوعات مختلف می‌پرداختند و نتایج خود را به حاکمان ارائه می‌دادند. در قرون وسطی و رنسانس، دربارهای سلطنتی اروپا از مشاوران و متفکران مشوره می طلبیدند و از نظریات دانشمندان در تصمیم گیری های خود استفاده می ‌کردند. اما اتاق فکر (Think Tank) به عنوان یک مفهوم و نهاد رسمی، در طول قرن بیستم شکل گرفت و تکامل یافت.
اصطلاح "اتاق فکر" (Think Tank) به گروه یا سازمان و مؤسسه گفته می شود که اعضای آن به صورت تخصصی بر تحلیل و بر رسی علمی مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی می‌ پردازند . این گروه‌ها و موسسات به منظور تولید ایده‌ها، راه ‌حل‌ها، و پیشنهادات بکر و دلچسپ برای تصمیم‌ گیران و سیا ست ‌گذاران در حوزه‌های مختلف فعالیت خویش را تنظیم می نمایند. البته هر دولت، سازمان سیاسی، شرکت های بزرگ و نهاد های مختلف غیر انتفاعی میتوانند به ایجاد اطاق فکر به نام های مختلف اقدام نمایند. اتاق‌های فکر می‌توانند به دولت‌ها، سازمان‌های غیرانتفاعی، شرکت‌ها و یا نهادهای مختلف وابسته باشند. با وجود تنوع وظیفوی، ساحات تحقیقی و اختلاف اسمی، وظیفهٔ اصلی همهٔ آنها ارائه تحلیل‌های دقیق، تحقیق‌های جامع و مشاوره‌های تخصصی به تصمیم ‌گیران است. پس باید در نظر داشت که برای ایجاد اطاق فکر واقعی و قوی به نویسندگان، منیجران، دانشمندان، کارشناسان، تحلیل گران و افراد با تجربه و پخته ضرورت است؛ تا به بررسی چالش‌ها و فرصت‌های موجود پرداخته و راهکارهای ابتکاری و نغز را پیشنهاد نموده بتواند. باید در نظر داشت که ظهور فناوری‌های جدید و دیجیتال، باعث تغییرات قابل توجهی در فعالیت ‌ها و عملکرد اتاق‌های فکر شده است.
فعالیت های اطاق فکر که معمولا به استخدام نیروی بشری تخصصی و افراد کارشناس ضرورت دارد، برای جذب حمایت مالی، دریافت فاند و بازار فروش محصولات تولیدی خویش به رقابت های شدید رو به رو می شوند که با بسیاری از فشار های سیاسی نیز دست و پنجه نرم باید کرد. تاریخچهٔ اتاق‌های فکر نشان ‌دهنده نقش فزاینده آنها در توسعه سیاست‌ها و تصمیم‌ گیری‌ها در طول قرن بیستم و بیست و یکم است. اطاق های فکر از یک نهاد مشاوره ‌ای عادی در آغاز قرن بیستم به یک بازیگر اصلی در تحلیل و پیشنهاد سیاست‌های حالیه در سطح جهانی تبدیل شده و روز به روز نقش بیشتری در سیاست‌گذاری جهانی و داخلی ایفا می نماید. 
اطاق فکری را میتوان به نام های مختلف مسمی کرد اما محتوی آن به حیث یک سازمان پژوهشی برای ارتقاء تصمیم‌ گیری و سیاست ‌گذاری از طریق تحقیق و تحلیل باقی می ماند که معمولاً تأثیر زیادی بر سیاست‌ گذاری‌ها و تصمیم ‌گیری‌های داخلی و بین‌المللی دارند و تحلیل‌های آنان اغلب توسط سیاست‌گذاران، رسانه‌ها، ودانشمندان مورد استفاده قرار می‌گیرد.
طوریکه گفته آمدیم، اتاق فکر یک گروه یا سازمان تحقیقاتی است که به تولید ایده‌ها، تحلیل‌های سیاستی، و ارائه پیشنهادات در حوزه‌های مختلف، مانند سیاست، اقتصاد، امنیت، علوم اجتماعی، فناوری، محیط زیست و فرهنگ می‌پردازد. این گروه‌ها معمولاً شامل پژوهشگران، کارشناسان، و پوهنتونی های متخصص در حوزه‌های گوناگون هستند که به تحلیل عمیق مسائل جاری و آینده می‌پردازند تا راه ‌حل‌های مبتنی بر شواهد و تحقیق‌های دقیق برای تصمیمگیران و سیاست‌گذاران ارائه کنند. نقش اطاق های فکر به عنوان پل ارتباطی بین تحقیقات علمی و عملگرایی سیاستی، باعث شده است که این نهادها در شکل ‌دهی به سیاست‌ها و تصمیمات مهم جهان، نقش قابل توجهی ایفا کنند.
ساختن یک اطاق فکر، تحت هر نام که باشد، نیازمند برنامه ‌ریزی دقیق، منابع مناسب، و تعیین اهداف روشن است. اولین قدم در ساختن اتاق فکر، تعیین مأموریت و چشم‌انداز روشن است. باید مشخص شود که این اتاق فکر در چه حوزه‌هایی (مثلاً سیاست، اقتصاد، محیط زیست، امنیت و یا حوزه تفاهم و ایجاد اجماع ملی ) فعالیت خواهد کرد و به چه نوع تأثیرگذاری و نتایجی می‌ خواهد در کوتاه مدت، متوسط المدت و دراز مدت دست یابد. تشکیل تیم متخصص و تأمین منابع مالی، ایجاد ساختار مطلوب اداری و حقوقی، دریافت افراد مسلکی و حمایهٔ عقبی برای ایجاد کمیته های مختلف، بازاریابی و افزارهای تحقیقاتی، ایجاد روابط و همکاری با نهاد ها و موسسات علمی و تحقیقاتی (پوهنتونها، اکادمیها)، دفتر یابی، دسترسی به منابع علمی وقس علیهذا... 
با رعایت این مراحل و ایجاد یک پایه محکم، اتاق فکر می ‌تواند نقش مؤثری در تحقیق و تحلیل مسائل مختلف و ارائه راهکارهای عملی برای تصمیم ‌گیری‌های استراتژیک ایفا کند.
غفوری 05.09.2024  


 

٢٣ - ٨ - ٢٢٠٢٦ یکشنبه د اطلاعاتو او ښکارهنګ (کلتور) وزارت لخوا په کابل موزیم کي (د پښتو او دري ژبو لیکلار د سمون او یووالي) په نوم پنځه ورځنی ورکشاپ پیل سو چي لیکوالانو، ژبپوهانو، شاعرانو، څېړنکو، استاذانو۔۔۔ ګډون پکښي کړیدی څو د پښتو او دري ژبو د معیاري لیکدود پر چمتو کولو باندي کار وکړي۔

زما (لیکوال) په اند دا ښه او نېک کار دی خو د پنځو ورځو کار ندی۔ بلکه د کلمو او لهجو د سمون او معیاري کېدو لپاره باید په حوصله او پرله پسې توګه ګډ کار وسي۔ یعني په دقت سره تاریخي او لرغونو اسنادو او لیکنو ته مراجعه وسي، د کلمو او لهجو تاریخي ریښه پیدا سي او هم د پښتو او دري ژبو خویندو او میندو ژبو کي څېړنه وسي لکه سانسګریت، اویستا، پارتي۔۔۔ څو د کلمې او لهجې اصلي بڼه معلومه او د ټولو لخوا ومنل سي۔ دا کار به په اوسني کمپیوتري عصر کي د پښتو او دري ژبو لپاره نړۍ والي اسانتیاوي رامنځته کړي او په دیجیتالي سیستم کي به اشنا ژبي سي۔

دا چي پورته عنوان سم ندی او د ژبپوهني پر اصولو برابر ندی لیکل سوی دلیل مي دا چي لیکلار Orthography مفرد اسم یا اصطلاح ده چي په جمله کي پر خپل حال نه پاتېږي، یعني اضافت اخلي۔ او د اضافت د قاعدې پر بنسټ په مفرد اضافت کي (ی) اخلي که جمع اضافت وي (و) اخلي۔

په مفرد اضافت کي باید ولیکل سي چي:

د پښتو ژبي د لیکلاري سمون او یووالی۔

که چیري لیکلار د پورته عنوان په شان جمع اضافت اخلي نو باید ولیکل سي چي:

د پښتو او دري ژبو د لیکلارو سمون او یووالی۔

پایله دا چي موږ باید اول لیک سم کړو بیا لار۔ که موږ موټر لار فکر کړو نو لومړٸ باید ښه لوکس او نامي موټر ولرو وروسته ٸې د لاري د سمون په فکر کي سو۔ ځکه چي نامي او نوی ماډل موټر پر کږو، لوړو او ژورو لارو هم تللای سي۔

یاده ونه: د ورکشاپ ښاغلو ګډونوالو لطفأ په دقت، حوصله او بېله هر ډول تبعیض څخه د خپلو ملي ژبو د اسانتیا او غنا لپاره په ملي روحیه مخته ولاړ سۍ۔

انجنیر داؤد اڅک

٢٣ - ٨ - ٢٢٠٢٦ یکشنبه د اطلاعاتو او ښکارهنګ (کلتور) وزارت لخوا په کابل موزیم کي (د پښتو او دري ژبو لیکلار د سمون او یووالي) په نوم پنځه ورځنی ورکشاپ پیل سو چي لیکوالانو، ژبپوهانو، شاعرانو، څېړنکو، استاذانو۔۔۔ ګډون پکښي کړیدی څو د پښتو او دري ژبو د معیاري لیکدود پر چمتو کولو باندي کار وکړي۔

زما (لیکوال) په اند دا ښه او نېک کار دی خو د پنځو ورځو کار ندی۔ بلکه د کلمو او لهجو د سمون او معیاري کېدو لپاره باید په حوصله او پرله پسې توګه ګډ کار وسي۔ یعني په دقت سره تاریخي او لرغونو اسنادو او لیکنو ته مراجعه وسي، د کلمو او لهجو تاریخي ریښه پیدا سي او هم د پښتو او دري ژبو خویندو او میندو ژبو کي څېړنه وسي لکه سانسګریت، اویستا، پارتي۔۔۔ څو د کلمې او لهجې اصلي بڼه معلومه او د ټولو لخوا ومنل سي۔ دا کار به په اوسني کمپیوتري عصر کي د پښتو او دري ژبو لپاره نړۍ والي اسانتیاوي رامنځته کړي او په دیجیتالي سیستم کي به اشنا ژبي سي۔

دا چي پورته عنوان سم ندی او د ژبپوهني پر اصولو برابر ندی لیکل سوی دلیل مي دا چي لیکلار Orthography مفرد اسم یا اصطلاح ده چي په جمله کي پر خپل حال نه پاتېږي، یعني اضافت اخلي۔ او د اضافت د قاعدې پر بنسټ په مفرد اضافت کي (ی) اخلي که جمع اضافت وي (و) اخلي۔

په مفرد اضافت کي باید ولیکل سي چي:

د پښتو ژبي د لیکلاري سمون او یووالی۔

که چیري لیکلار د پورته عنوان په شان جمع اضافت اخلي نو باید ولیکل سي چي:

د پښتو او دري ژبو د لیکلارو سمون او یووالی۔

پایله دا چي موږ باید اول لیک سم کړو بیا لار۔ که موږ موټر لار فکر کړو نو لومړٸ باید ښه لوکس او نامي موټر ولرو وروسته ٸې د لاري د سمون په فکر کي سو۔ ځکه چي نامي او نوی ماډل موټر پر کږو، لوړو او ژورو لارو هم تللای سي۔

یاده ونه: د ورکشاپ ښاغلو ګډونوالو لطفأ په دقت، حوصله او بېله هر ډول تبعیض څخه د خپلو ملي ژبو د اسانتیا او غنا لپاره په ملي روحیه مخته ولاړ سۍ۔

انجنیر داؤد اڅک


ولي الله ملکزی

موسیقي د هیجان، عاطفې، مینې او کلیوال ژوند د ماښامونو او حسرتجنو شېبو غږیزه انځورګري ده. موسیقي یوه ناوېلې او بې‌ ژبې انګازه ده چې ډېر کله د انساني شعور دهلیزونه تخنوي. کله چې شاعر د تخیل په نړۍ کې تری تم شي، نو د خپل چاپېریال د دردونو او هیلو د انځورولو لپاره قلم او کاغذ ته لاس کړي او د نظم امېل ترې جوړ کړي. بیا دغه منظوم کلام او سازونه، د سندرغاړي له حنجرې سره په همږغۍ د اورېدونکي د ذهن بندیزونه، بند په بند مات کړي. 
ما پخپله، هېڅکله نه لیدلي او نه اورېدلي چې کوم هنرمند یا په دوديزې اصطلاح کوم " ډم " دې څوک د کینې او کرکې په تبۍ سوځولی وي؟ څوک یې ځان‌ وژنې او د مرۍ خپه کولو ته هڅولی وي. ما تر دې دمه نه دي لوستلي چې کوم سندرغاړي دې کوم پل په بمونو الوزولی وي، کوم ښوونځی یې سوځولی وي او یا یې د کومې ګلالۍ پیغلې پر مخ د قساوت تېزاب شېندلي وي. خو له دې ټولې بې‌ ازارۍ سره سره، زموږ په ټولنه کې د هنرمندانو انساني کرامت ډېر ځله نادیده ګڼل کېږي. 
برعکس، زموږ په ګاونډ کې یو سندرغاړی د شهنشاهِ غزل او یوه د ملکه ترنم په القابو نازول کېږي. په ۱۹۷۰م کال کې د عربي نشنلزم پلار، جمال عبدالناصر له نړۍ سترګې پټې کړې او په جنازه کې یې څلور میلیونه خلک راټول شول. خو پنځه کاله وروسته، کله چې د یوه پخواني امام لور او د کوکب الشرق « د ختیځ ستوری» ام کلثوم مړه شوه، نو د الازهر د شیخانو په ګډون د هغې په جنازې کې نژدې پنځه میلیونه ویرجنو مصریانو برخه واخیستله. 
زه شرعي عالم نه یم چې د موسیقي د حرمت او حلال والي په هکله خپل نظر شریک کړم. البته د هیواد د سندرغاړو په ناخوالی حالت ځوریږم او ګیله یې په ځای بولم. یو له دغو تکړه هنرمندانو څخه زما پخوانی دوست، انجنیر مومند دی چې د کلېفورنیا په ایالت کې اوسیږي. نوموړی له نن څخه ۶۵ کاله وړاندې د لوګر په تاریخي او هنرپالې ولسوالۍ، محمداغې کې زېږېدلی دی. په کابل کې یې د انجنیرۍ زده‌ کړې کړېدي، خو له موسیقۍ سره بې‌ بریده مینې ترې اماتور هنرمند جوړ کړی دی. د خپل اصلي مسلک ترڅنګ، هنري هڅو او فعالیتونو ته هم په پوره لېوالتیا سره دوام ورکوي.
پرون مازیګر مې له انجنیر مومند سره د یوټیوب د خپل چېنل لپاره یوه لنډه مرکه وکړه او د (بې ازاره ډم) ترعنوان لاندې یوه سندره یې هم راته زمزمه کړه. له ده مې پوښتنه وکړه چې ژوند خو د لوړو ژورو، ماتو او بریاوو ټولګه ده؛ ستا د عمر تر ټولو خوږه خاطره چې اوس هم پرې د خولې خوند تازه کوې، کومه ده؟ له لږ درنګ او سوچ وروسته یې وویل: «کله مې چې د لومړي ځل لپاره په ۱۹۹۱م کال کې د پېښور په ګرین هوټل کې له فلسفي لیوني او ملنګ باچا، غني خان سره پیژندګلوي او لیدنه وشوه. زما دا ویاړ هله څو چنده شو چې په هماغې درنې غونډې کې مې د غني خان یو شعر د هغه په وړاندې په ساز او سر کې زمزمه کړ او زه یې بېحده تشویق کړم.
بیا مې وپوښته؛ تر ټولو ترخه خاطره چې تل دې کړوي او ځوروي، هغه به کومه وي؟ سمدستي یې ځواب راکړ: «څلوېښت کاله کېږي چې د هېواد له غېږې لېرې د پردېسۍ شپې، اونۍ، میاشتې او کلونه شمارم. هره شېبه مې زړه غواړي چې د خپل وطن په خړو دښتو، دنګو غرونو، روانو سیندونو او شنو درو کې قدم ووهم؛ د خپلو همزولو او کلیوالو سره د زړه راز او نیاز وکړم، هدیرو ته لاړشم او د الله تعالی لوري ته د تللو خپلوانو او دوستانو قبرونو ته د عا لاسونه پورته کړم».
کله مې چې وپوښته ته هنر څه ته وایې؟ نو ځواب یې بېخي اکاډمیک وو. « ملکزی صیب، زه په دې باور یم چې هنر د انساني خلاقیت او عاطفې څرګندونه ده چې د ښکلا او ذوق په چوکاټ کې تعبیرېږي. هنر یوازې د تخنیکي مهارت ښودل نه دي، بلکې د ژوند د فلسفې، فطرت او انساني غرایزو رڼه هنداره ده. هنر انسان ته دا توان وربخښي چې له دودیزو لفظي قالبونو نه پورته، خپل غږ په اثرناکې بڼې د چاپېریال خلکو ته ورسوي». مومند واده کړی، یو زوی او یوه لور لري. د حمزه بابا سره د ځآنګړي عقیدت او مینې له مخې یې په زوی باندې د حمزه نوم ایښې دی. 
په پای کې مې ورڅخه پوښتنه وکړه چې ته خو په هرځای کې بلا مینه وال لرې؛ دا راته ووایه چې ستا د هنر قدردان چېرته ډېر دي؟ ځواب یې داسې وو: «که د زړه خبره درته وکړم نو په کوزې پښتونخوا کې خلک زما د هنر قدر په سمه معنا سره پېژني او په خورا درنښت مې نازوي». 
یادونه: که درانه لوستونکي علاقه لري چې له انجنیر مومند سره زما مرکه د یوټیوب په چېنل کې وګوري، نو لېنک یې دا دی: 

 د ۶۹ مې کلیزې په مناسبت

که څه هم د عمر پر ماښام ولاړ یم او د وخت گردونه مې پر اوږو پرتې دي، خو د فکر څراغ مې لا هم د مازیگر د زیړي لمر په څېر له ځلا او تودوخې څخه نه دی لوېدلی.

د ژوند د تور او سپین په پېژندنه کې مې لاس پوخ شوی، او ژبه مې د تجربې او حکمت په سپینوالي لا نوره ښکلې شوې ده.

ملا مې لا نه ده کړوپه شوې؛ د خزان د سرو د ونو په څېر لا هم په خپل وقار ولاړ یم، او د سپرلي رنگ، بوی او تازگي مې لا تر اوسه له زړه او له وجوده کډه نه ده کړې.

نن چې د ژوند د یوه بل پړاو دروازې ته رسېدلی یم، د تېر عمر له هرې شېبې څخه د شکر احساس لرم، او راتلونکې ته د هیلو، باور او د مینې په سترگو گورم. تر هغو چې ساه وي، د فکر، قلم او انسانیت له لارې به د ژوند ښکلا لټوم او له نورو سره به یې شریکوم.

عمر یوازې د کلونو شمېر نه دی؛ د انسان ریښتینی ځواني د هغه په فکر، اراده او نېک عمل کې نغښتې ده. تر څو چې فکر ژوندی وي، انسان هم ځوان وي.

زلمی نصرت

د زوکړې ورځې په مناسبت

۱۵.۰۷.۲۰۲۶

د وایلې ښار 

دنمارک


انجنیر داؤد اڅک                                                                                                            ۱۶ – ۶ - ۲۰۲۶


د خپل انډیوال سره د هغه په کارځای (د یارانو ورکشاپ) کي ناست وم او د بادامي نوقلو سره مو خوندوري شنې چای څښلې. انډیوال راته وویل چي اوس ځني ځوانان معنا په مانا لیکي او زما هم خوښیږي. ما سر نه کۍ خلاص او په بادامي نوقل پسي مي د چایو غړپ وکړ. خو انډیوال چي تل زما سره علمي او فلسفي بحثونه کوي په تکرار راته وویل:
ته خو هم کله کله د ځینواصطلاحاتو او کلمو په اړه لیکني کوې، ته څه پکښي وایې؟
ما ول اصلي عربي ډول ئې معنی دی. خو په فارسي کي هم معنی لیکل کیږي هم معنا. په پښتو کی هم ځني ښاغلي معنا لیکي او ځني بیا لکه تا چي وویل اوس مانا لیکي.
انډیوال راته وویل زما سوال همدا دی چي ستا په اند ئې کوم ډول سم دی. ما ول په ملي مسائلو کي باید احتیاط وکړو او کتابي خیري وکړو نه پیتاوي. او زیاته مي کړه چي په همدې خاطر مي څو ورځي مخکي همدغه موضوع په فیسبوک کي د خپلو انډیوالانو سره شریکه کړه او عمومي نظر پوښتنه مي وکړه چي په کوم دلیل سره مانا لیکي. خو فیسبوک کي خورا لږو کسانو خپل نظر شریک کړ. نو زه پوه سوم چي ډېر خلګ د بل پېښه کوي او خپله نظر نلري. انډیوال پوښتنه وکړه چي د لږو کسانو نظر څه وو؟
ما ول په لږو کسانو کي دوه نظره وه. یو دا چي مانا د معنی/ معنا مفغن شکل دی او بل نظر دا وو چي معنا پخوانۍ پښتو کلمه ده، خو اسناد ئې نه کړل وړاندي. انډیوال راته وویل چي ته دغه دوه نظره څنګه ارزیابي کوې؟   
ما انډیوال ته وویل که دي خوا نه بدیږي معنا او مانا دوې بیلي کلمې دي او بیلي معناوي لري چي په خپل منځ کي هیڅ اړیکه نلري. یعني د مفغن کېدو له پروسې سره باید ډېر احتیاط وسي او هغه کلمې چي بیلي معناوي لري قطعأ باید مفغني نه سي لکه مانا چي د معنا په مفهوم پښتنه کیږي. زما انډیوال چي د مانا طرفداره وو قناعت ئې ونکړ او په حیرانتیا ئې راته وویل:
ډېرئ لیکوالان پدې اند دي چي د معنا اصلي شکل مانا دی او مشهور ژبپوه (مجاور احمد زیار) په خپل کتاب (پښتو پښویه) کي ټینګار کوي چي مانا اویستایي کلمه ده او پښتو ته په میراث پاته ده. ما ول بېله شکه چي پوهاند زیار صاحب پښتو ژبي ته ډېر او نه ستړی کېدونکی کار کړیدی، خو پداسي تحقیقي مسائلو کي باید اسناد او مآخذ ولرو.  یعني که د یو مشر یا یو پوه خبره تائید او رواجوو حد اقل یو دلیل، سند یا سرچینه باید ولرو. او زیاته مي کړه چي متآسفانه ډېرئ لیکوالان حتا د ادبیاتو او ژبپوهني مسلکي کادرونه بېله کوم سنده هغه څه لیکي چي د بل چا څه ئې اورېدلي یا لیدلي وي. انډیوال غوښتل سوال وکړي خو ما ئې خبري قطع کړي او ورته ومي ویل:
ژبه ملي مسئله ده باید ډله یزه نسي. یعني په ملي مسائلو کي باید تربورګلوي او کلیوالي نه وي. کندهاريتوب، کابليتوب او لغمانيتوب نه وي. هغه څه باید تائید او تعقیب کړو چي د پښتو ژبي د معیاري کېدو سره مرسته کوي، معنا ولري او په اړه ئې مقنع دلایل، اسناد او مآخذ ولرو.  
انډیوال راته وویل: داسي ښکاري چي ته پدې هکله څه لرې؟
ما ول هو، څه موده مخکي مي د ژبپوهني د یو شاګرد په صفت د همدې موضوع (مانا) په هکله د بوټو تڼۍ ټینګي وتړلې او د اویستا په زړو او کنډوکپر کوڅو کي مي مزل پیل کړ. د هر کور دروازه به مي ټکول او د مانا پوښتنه مي ځني کول.
انډیوال ته ئې خوند ورکړ او په برېتو کي ئې وخندل. ما چي د انډیوال علاقه ولیدل نو زیاته مي کړه چي تر اویستایي کوڅو ورسته مي د سانسګریت یو ډېر پخواني کلي ته هم سر ورښکاره کړ. انډیوال چي د تاریخي بانډارو ډېر شوقي وو نو په مینه ئې راته وویل چي زه به چایي در تازه کړم ته بانډار کوه. ما چي د تازه چایو واورېدل نو انډیوال ته مي په مسکا سره داسي وویل:
د سانسیګریټ تر کلي چي راووتم مخامخ د اریک (فارسی باستان) او پهلوي/ پارتي ژبو پر سړکانو مي هم چکر وواهه او سترګه مي ولغړول. انډیوال ته ئې لا خوند ورکۍ او کله چي ئې په شوق سره تازه چای رانژدې کړې ول دا خو ډېره په زړه پوري سوه او په خندا ئې راته وویل چي ژر سه کیسه وکه، په دا زړو کوڅو کي دي مانا ولیدل که یا؟
ما ول هو، په ټولو کوڅو کي مانا کرځېده، اما د معنا په مفهوم نه. انډیوال مي دفعتأ چُرتي سو او غوښتل ئې چي سوال وکړي. خو ما ورته وویل چي اوس نو غوږ ونیسه اشنا او کیسه تر پایه واوره. انډیوال په حیرانتیا راته وویل چي سمه ده غوږ مي دی.
ما ورته وویل:
۱-  مانا                 
 تطبیقي ژبپوهني منلې ده چي په هندواروپايي ژبو کي د men کلمه ګډه ریښه لري او د فکر کولو په معنا ده چي په اویستا کي هم د مانا manah په بڼه د فکر او ګمان کولو په معنا ده نه د معنا په مفهوم.
لکه:
- وهو مانا  Vohu manah نېک فکر 
- اکه مانا  aka manah    بد فکر
- دروج ماناdruj manah  درواغجن فکر  
همداسي د زردښت په دیني متنونو (زند، پازند) کي هم د مونا، مئنا او مانا په بڼه د خدای په مفهوم راغلې ده چي پر نورو قاموسونو سربېره د دساتیر قاموس په ۲۶۵ مخ کي د نوموړو متنونو توضیح او تائید سویدی. 
انډیوال ته چي زما خبري نوي وې نو چپ پاته سو، کتل ئې سترګي ئې نه رپولې. ما ول په سانسګریټ ژبه په تېره بیا ریګویدا کي هم د مانا او ماناس mana manas मन په بڼه ده چي معنا ئې ذهن، فکر او نظر دی لکه:
समानं मनः samānaṃ manaḥ  = ګډ فکر.
manaḥ śāntam मन शान्तम् = ذهن ارام دی. 
همداسي په لاتیني ژبه کي mens او انګلېسي ژبه کي mind هم د فکر او ذهن په معنا دي. د جرمني ژبي Meinung او یوناني ژبي Menos هم د Men څخه ریښه اخلي.
خو په اریک، میانه پهلوي/ پارتي او فارسي ژبو کي د مانا mānāg/ mānā په شکل بیلي معناوي لري.
لکه: ارزښت. ښایست، ځکه چي، لکه، داسي ښکاري، ټینګ، تلپاتی، نېک خویه، مشابه... په معنا ده نه د معنی په معنا.
انډیوال چي نوي جملې واورېدې زړه او نازړه ئې سر راسره ښوراوه. خو ما پدې خاطر چي ځیرک انډیوال ته قناعت ورکړم نو ورته ومي ویل چي دا ته او دا ئې بیلګي:
فردوسي:
به مانا و فرهنګ و رای بلند – تواند دل پادشاه را پسند. مانا = ښایست
نظامي ګنجوي:
چو بر چهره اش بنګری مانا – که ماه بر زمین تافته ست از سما. مانا = لکه  
سنایي:
به چشمم مانا که عالم همه در او ګم شد - چو دیدم ان رخ چون ماه تابان را. 
عطا نیشاپوری
چو بشنید آن سخن گفتا مانا - که این راز نهان شد از دانا. 
مولانا بلخي
  بلرزید برخود چو برگ درخت - به خود گفت مانا که برگشت بخت. 
  د مرزبان نامې نثر
چون به نزدیک آمد، مانا که آفتاب بر او بتافت و رویش روشن‌تر نمود.
د بیهقي تاریخ
- چون این سخن بګفت، مانا که اندیشه ای بزرګ در دل او پیدا آمد. 
ناصر خسرو
ای زنده شده به تو، تن مردم مانا که چو پوردخت عمرانی. 
د ټینګ او تلپاتي په معنا:
- مانا باشید.
- یادش مانا. 
- دوستي تان مانا.
 
۲- معنی/ معنا 
معنی عربي ويي/ کلمه ده چي د مفهوم، مراد، دلالت، مقصد ... په معنا ده لکه:
ما معنی هذا = د دغه مقصد څه دی، مفهوم، مراد یا مطلب ئې څه دی؟
 معنی د عربي عني کلمې څخه ریښه اخلي. عني د قصد ئې وکړ... په معنا ده. عني، معنی او یعني یوه ریښه لري خو یعني ئې توضیحي بڼه ده چي مراد او مقصد توضیح کوي.
انډیوال چي قانع معلومېدۍ ول مآخذ یعني نوري سرچینې هم لرې که داغه دي؟
ما ول پټو ونیسه.
          سرچینې:
-    د زردښت ګاثونه/ شعرونه. یوهانس هامباخ
-    د اویستا ډکشنري. ایلیا ګرسیویچ
-    د هندواریایي ژبي د ریښه پېژندني قاموس. مایرهوفر
-    د لرغونو ایراني ژبو قاموس. کریستین بارتهولومه
-    زده کونکو لپاره د سانسګریت ژبي ګرامر. ای.ای.ای مکدونل.
-    لسان العرب دیکشنري. ابن منظور
-    تاج العروس دیکشنري. زبیدي
-    مقاییس اللغتة دیکشنري. ابن فارس
-    ابادیس ډکشنري، دهخدا، معین، جهانګیری، انندراج، آرا او دساتیر قاموسونه. 
-    دینکرت او بندهش کتابونه                                                                                                                 ماغوښتل چي پټو ئې ښه ورډک کړم، خو انډیوال ږغ وکۍ ول بس بس. دا په چا وړې.
انجنیر داؤد اڅک    


له ښاغلي ډاکټر طارق رشاد سره چې د علم، ادب او فرهنګ په روڼ آسمان کې پیاوړی لیکوال، تکړه شاعر، ژباړونکی او هڅاند څېړونکی دی، د نړېوال ادبي ښوونځی ناتورالیسم په تړاو ځانګړې مرکه.
مرکوال: انجنیر عبدالقادر مسعود
د ادب او فرهنګ درنو او پتمنو مینه والو!
دا ځل تاسو ته د پښتني- افغاني فرهنګ د ېوې پېژندل شوې، درنې او نوموتې کورنۍ داسې نوښتګر لیکوال، تکړه شاعر، څېړونکی او ژباړونکی در پېژنو، چې د خپلو مسلکي کارونو تر څنګ له خپلو علمي، ادبي او فرهنګي لیکنو او پنځونو سره یې د علم او ادب غوړېدلی ډګر تود ساتلی دی. زموږ دغه پیاوړی لیکوال، څېړونکی او هڅاند شاعر ګران او منلی ډاکټر طارق رشاد د دروند،  نومیالي او رښتینې څېرې علامه اکادیمسین پوهاند عبدالشکور رشاد زوی دی. علامه استاد عبدالشکور رشاد د علم او ادب په تلځلاند ډګر کې هغه روڼ او روښانه ستوری دی، چې څېړنیز او تحقیقاتي نشیرونه(آثار)، علمي، ادبي ویناوې، مقالې او تاریخي پنځونې یې د علم، ادب، ټولنیز، پښتني، ملي، وطني او جغرافیایي ارزښتونو، انساني، بشري، سیاسي او تاریخي ژوند په بېلابېلو برخو کې د خورا ستاینې او درنښت وړ دي. د استاد علامه رشاد نوښتګر اندو فکر، خیال، انساني او اخلاقي پیغامونه د پوهې، علم او ادب په ډګر کې نوې لارې پرانیستې او د ده ژور لید د قلم خاوندانو ته د الهام نوې سرچینې وربښلې دي.  د استاد رشاد صاحب نوم د علم او ادب په تاریخ کې د درناوي، نوښت او لوړ هنري مقام په زرینو تورو لیکل شوی دی. د ده پنځونې، څېړنې او شننې ځواک، فکري ژورتیا او ادبي چوپړ او خدمتونه به راتلونکو نسلونو لپاره د الهام روښانه مشال پاتې شي. د علم او ادب مینه وال علامه استاد رشاد د یو پوخ، مخکښ او پیاوړي لیکوال، علمي، ادبي او تاریخي سټې، نوښتګر پنځوونکي او څېړونکي په توګه په هېواد کې د ننه او بهر پېژني او ورته درناوی لري.
ما د ښاغلي ډاکټر طارق رشاد د بشپړې پېژندې په موخه د یو لنډ ژوند لیک په ملتیا د څو نوموړو علمي او ادبي څېرو لیدتوګي هم ترلاسه کړې دي. هیله ده ورسره به د ده د علمي او ادبي سټې په تړاو معلومات د یوې ځانګړې مرکې په ترڅ کې تاسو درنو مینه والو ته وړاندې شي.
ښاغلی ډاکټر طارق رشاد د  علامه اکادیمسین پوهاند استاد عبدالشکور رشاد زوی دی، چې په (۶) مه د می میاشتې پر (۱۹۵۶)زېږدیز کال کې په لوی کندهار کې زېږېدلی دی. په پښتو او دري ژبو یې لیکنې او نښیرونه (آثار) چاپ شوې دي. له انګلیسي او هالندي ژبو سره هم بلد دی. ګڼ شمېر خپلې لیکنې یې په دغو ژبو هم ژباړلې دي.
چاپ شوي نښیرونه(آثار) یې دا دي:
ـ   د زړه سانده: ( پ‍ښتوګډه شعری ټولګه )
ـ   شعری که خنجر است: ( مجموعه شعری دری مختلط )
ـ  سپیدې: ( پښتو ګډه شعری ټولګه)
ـ   در میلاد خورشید: ( مجموعه شعری دری مختلط )
( دشعرونو او لنډو کیسو ګډه ټولګه د هالندی ژباړې سره )  On the board of memories _
ـ افغانی شمله: ( د لوی استاد علامه پوهاند عبدالحی حبیبي په اړه د مقالو او شعرونو ټولګه)
- د افغانستان په اوسینو حساسو شیبو کې د ملي سیاسي او ټولنیز ـ کلتوري هڅی اړتیا
چاپ شوي کتابګوټی: 
ـ  پ‍ېښې او نندارې (تیاتر)
ـ د پ‍ښتو ادب لنډ تاریخ
ـ پ‍ښتو ولسي ادب (فولکور)
ـ دویښو زلمیانو د اثر سریزه او د نورو نښیرونو(آثار) سرېزې ‍
ـ  بیلا بیلې ادبي ، روغتیاتي او سیاسي لیکلنې
 چاپ شوې مجلې:
ـ روغتیا ( روغتیاي مجله ) مهتمم (۲۰۰۰) زېږدیز په هالند هیواد کې
ـ څ‍ان‍ګ‍ه (کلتوري او ادبي مجله ) مسوول مدیر په هالند هیواد کې
ـ شمله ( کلتوري او ادبي مجله ) مسوول مدیر په هالند هیواد کې
زده کړی: 
ESOL_ LEVEL 2                : North West Kent College
English Language in UK                                                  
: 2007 _ 2009
Dutch Language                              : Regional opleiding Centrum
      LEVEL 5       The Netherlands
1995-1997
Basic computer program            Utrecht computer programmer
The Netherlands
1998
                     د کابل طبي انستیتوت:        
کابل ـ افغانستان            
 MD Diploma (1976_1983 )
د ن‍ادری‍ې لیسه: بکلوریا
  کابل – افغانستان
1969_1975
دندې: 
له (۲۰۱۷) تر (2021) زېږدیز  په اطلاعاتو او فرهن‍ګ وزارت د فرهنګي چارو سلاکار.
 ـ کاریز مرستندویه تولنه (روغتیا او ښوونه): ولایتی مشر
کندهار ـ افغانستان : د رشاد کلینیک داکتر
2004_2007
ـ د لوی کندهار کلتوري مرکه: مشر
2005_2006
ـ د نیدرلند افغاني طبي ټولنه: دنړیوالو اړیکو مسوول مشر
2000_2002
ـ د نیدرلند افغاني کلتوري ټولنې: مشر
2000_2003
په اروپا کې د کلتوري ټولنو ګډې جرګګی: د مشرتابه غړی          
      د جمهوریت روغتون 1983_1988  د داخله ډيپارتمنت ډاکټر
د افغانستان راډیو (1987-1988 ) د هنر او ادبي پروګرام ویاند او چلونکی
په بیلابیلو نړیوالو او د کور دننه کنفرانسونو کې یې ګډون کړی د بیلګې په توګه هالند،جرمنی،بلجیم، اتریش،سویدن ،بریتانیا،امریکا،کاناډا،جاپان او د هیواد په پلازمینه او ډیری ولایتونو او داسی نورو سیمو کې... 
ځانګړې لیوالتیاوې:
ـ طبي، ادبي ، کلتوري، سیاسي مطالعه او لیکوالي...
***                                                                            
ډاکټر طارق رشاد هغه هڅاند او تاند لیکوال، څېړونکی، ژباړونکی، تکړه ویناوال او شاعر دی، چې په خپلو ادبي لیکنو او شعرونو کې یې د افغاني ټولنې رښتیني انځورونه له ټولو ورپېښو دردونو او کړاوونو سره په ډېره زړورتیا په شاعرانه احساس او هنرمندانه ژبه خپلو مینه والو ته داسې بیان کړې دي، چې د لوستونکو او اورېدونکو او هر با احساسه انسان په زړونو او ذهنونو کې د هېواد، بشر پالنې، ملي پیوستون، اتحاد او اتفاق انساني احساسات، جذبات او ولولې راپاروي.
***
ښاغلی ډاکټر زرین انځور د پښتو ادب د روڼ اسمان په لمن کې هغه نوموتی لیکوال او پیاوړی څېړونکی او کره کتونکی دی، چې په خپله یوه لیکنه کې د ښاغلي ډاکتر طارق رشاد د علمي او ادبي سټې په تړاو یې داسې کښلې دي:
((.... د ښاغلي ډاکټر طارق رشاد په اړه خبرې موږ ته له دوو اړخونو د پام وړ دي. لومړی دا چې هغه د افغانستان د يوې داسې علمي کورنۍ غړی دی چې د افغانستان د تاريخ ، ادبياتو او فرهنګ په څېړلو او راسپړلو کې يې ونډه ډېره درنه ده. ارواښاد استاد رشاد د هېواد يوه ستره علمي هستي وه او زامن يې ډاکټر خالد رشاد، ډاکټر طارق رشاد او استاد شېرشاه رشاد او نور، هر يو په خپل خپل ځای کې د علم او فرهنګ په کار کې د يادونې وړ ځای لري.
له بلې خوا خپله ډاکټر طارق رشاد که د خپل مشر ورور ډاکټر خالد رشاد په څېر د طب ډاکټر دی، خو يو ښه شاعر، ليکوال او څېړونکی هم دی. هغه لږ ليکل کړي ، خو هغه څه چې يې ليکلي دي ، پاخه يې ليکلي دي او سړی پکې د استاد رشاد د درندو څېړنو نخښې نښانې ليدلی شي.
د دې په څنګ کې هغه يو صادق انسان، يو خواخوږی دوست او ملګری، يو پر وطن مین شخصیت دی. دا هغه څه دي چې د ارواښاد استاد رشاد په ټولو اولادونو کې يې موږ د هغه د شخصيت د وړانګو په توګه کتلای شو.))
(۲۹) می (۲۰۲۶)...
***
ډاکټر طارق رشاد له  خپل هېواد او هېوادوالو، پښتو او پښتونولۍ سره، له ولس، ژبې او فرهنګ سره ژوره، پاکه او سپېڅلې مینه لري. د ده په ذهن کې د ملي یووالي، اتحاد او اتفاق، ملي پیوستون، ورورۍ او برابرۍ موخه  او مرام له ورایه راڅرګندېږي.
ډاکټر طارق رشاد زړه سواندی، مینه ناک، خواخوږی او متفکر انسان، رښتینی، دروند، د عالي او نیکو اوصافو او لوړو اخلاقو، انساني عواطفو او سپېڅلو احساساتو خاوند شخصیت دی. د علم، پوهې او ادب سره ځانګړې مینه لري. د خبرو او بیان ژبه یې پسته، اغېزناکه او سلیسه ده.
***
ښاغلی نظیف تکل هغه پیاوړی لیکوال، غزلبول او خوږ ژبی شاعر دی، چې د خپلو منظومو او منثور نښیرونو له لارې یې د پښتو ادب ګلبڼ ښېرازه او روښانه ساتلی دی. ده په خپله یوه لیکنه کې د ډاکټر طارق رشاد د علمي او ادبي شخصیت په اړه داسې کښلې دي.
((.... ډاکتر صاحب طارق رشاد په کسبي حساب د طب ډاکتر دی او د انسان د اناتومۍ سره سر و کار لري په طبابت کې هم مجرب او وتلی ډاکتر دی، له بله اړخه شاعر، ليکوال او څېړونکی هم دی چې دا اړخ يې بيا د انسان د روح او روان سره سر و کار لري.
د همدې علمي او ادبي امتزاج له برکته يې په ليکنو او څېړنو کې د عقل او احساس منطق، تخيل، علم او هنر ښکلی توازن ليدل کېږي.
ډاکتر طارق رشاد په معاصر فکري او فرهنگي ډګر کې هم د يو فعال او اغېزناک قلموال په توگه پېژندل کېږي.
په شخصي ژوند کې هم د يو دروند ظريف شخصيت خاوند دی، په ملگرتيا کې ډېر ښه ملگری دی، يو ښه ښوونکی دی باریک بين دی زر يې په خبره سر خلاصېږي او بل هم زر پوهولی شي، زه يې په ملگرتيا وياړم، روغتيا او خوشاله ژوند ورته غواړم.))
***
ما د ښاغلي ډاکټر طارق رشاد د پوره پېژندګلوي په تړاو له ده سره یوه ځانګړې مرکه جوړه کړې ده، چې ستاسو د علم او ادب درنو مینه والو پام ورته راګرځوم.
ګران ډاکټر طارق رشاد صاحب زما سلامونه او نیکې هیلې ومنئ، اجازه راکړئ چې خپلې پوښتنې پیل کړم.
ګران مسعود صاحب ډېره مننه. زه هم تاسو او ټولو مینه والو ته سلامونه وړاندې کوم او ستاسو په خدمت او چوپړ کې یم.
***
مسعود: تاسو په هېواد کې د ننه او بهر د  لرغوني ادبیاتو تاریخي شالید، رېښې، آر، فکري بنسټونه او ارزښتونه، ځانګړتیاوې او منځپانګه څه ډول څېړئ؟
ډاکټر رشاد: ادبیات د انسان د فکر، احساس، تجربې او ټولنې هنري بیان دی. دا د ژبې هغه لوړه بڼه ده چې یوازې د معلوماتو د لیږد لپاره نه، بلکې د ښکلا، تخیل او معنوي تجربې د رامنځته کولو لپاره کارېږي. ادبیات د انسان د ژوند هینداره ده او د هرې دورې فکري، ټولنیز او کلتوري حالتونه منعکسوي.
لرغونی ادبیات د انسان د فکري تاریخ له پخوانیو ریښو سره تړاو لري. دا ادبیات د اساطیرو، حماسو، مذهبي متونو او شفاهي روایتونو له لارې رامنځته سوي دي. په دې متونو کې د هغه وخت د انسان نړۍ لید، باورونه، دیني تصورات او ټولنیز ارزښتونه نغښتي دي. لرغونی ادبیات یوازې تاریخي میراث نه دی، بلکې د انساني فکر د پرمختګ لومړني پړاوونه دي.
لرغونی ادب باید  په دوو لارو وڅیړل سي: لومړی، د اسطورو ، وياړونو او ټبر پېژندنې له  لار ې چې  نکلي ، دیني او حماسي ریښې لري. 
دوهم، د تاریخي ښکلاپوهنې لار ده چې د ادبي قالبونو بدلونونه د ټولنیزو بدلونونو په رڼا کې وړاندي کوي لکه د لرغوني یونان او روم ادبیات چې د کلاسیکیزم د مکتبونو بنسټګر دي، په داسې حال کې چې د پښتو لرغونی ادب پر دود، دستور ، حماسو، طبیعت، دین، تصوف او اسلامي کلتور  ولاړ دی.
د همدې لرغوني ادب په څېړنه کې باید پوه سو چې د پښتو ژبې لرغونی او زوړ ادب پر دوو برخو ویشل کېږي: نالیکلی (شفاهي) او لیکلی (تحریري). تمرکز 
خو پښتو ژبه د نالیکلي (شفاهي) ادب د ډېروالي او څرنګوالي له امله ډېره بډایه ده او د سیمې په ژبو  کې ځانګړی مقام لري لکه لنډۍ (ټپې)، کاکړۍ، پاړکي (لنډکۍ، بندۍ، سورې، بچکي)، سروکي (نیمکۍ، پامونه)، نارې، چغیان (انګۍ، هوی سندرې)، د ښادۍ سندرې، د میندو سندرې، ساندي، نکلونه، متلونه...
په پښتو کې د نالیکلې ادب دغه بیلابیل ډولونه او د دغه ادب ډیروالی سړی په دې باور کوي چې زموږ خلکو سره څومره هنري ذوق او احساس وو او خپل ذوق و احساس یې د دغه ادب په بیلابیلو قالبونو کې ځایاوه .
اوس چې موږ د پښتو د نالیکلي ادب کومې ثبت سوي بیلګې لرو له کومو استثنايي مواردو پرته له تاریخي پلوه ډيري لرغوني نه دي خو مفکوره او د فکر طرز يې په ځينو کې لرغونی او د ځينو شکلي جوړښتونه هم له ډیرو لرغونو وختونو روایت کوي او له هغو آريايي سندرو سره ورته والی چې زرګونه کلونه وړاندي په دې خاوره کې ويل سوي،  پالل سوي او وده ورکړه سوې ده او ځانګړنه يې داده چې په غاړه(لحن) ويل کیږي. 
د لرغونی پښتو ادب په لیکلي لومړي پړاو کې چې له دوهمې هجري پیړۍ پیل کېږي، ډېر یې په لېږد کې څڅېدلي او ضایع سوي، ښايي ځينو تورو یې د وخت په تیریدو بدلون موندلی وي څو تر موږ رارسيدلي دي چې  په غور کې د امیر کروړ له ویاړنې، د کسۍ غره لمنو کې د بیټ نیکه له مناجاته  او همدارنګه د شیخ اسماعیل او خرښبون د بیلتانه له سندرو، او په ملتان کې د شیخ رضی لودي د شعر په ځواب کې د نصر لودي له شعر څخه چې په لرغونو اوزانو کې ویل سوي دي، را پیل کېږي ، بیا د شیخ تیمن کاکړ او قطب الدین بختیار کاکي د مینې له سوزه ډک دبیلتانه له سندرو، د ښکارندوی د طبیعت د ښکلا او د پسرلني ښکلي انځورګر شعر او داسې نورو نیولې تر کلاسیکي دیواني شاعرۍ لکه د خوشال بابا، رحمان بابا، حمید بابا او داسې نورو تر شاعرۍ پوري غزیږي او د خپلو لرغونو شعري قالبونو د دود ترڅنګ د ختیځي شاعرۍ دود هم رامنځته کيږي او د هغه نوي شعري ژانرونه خپلوي، لکه قصیده، غزل، قطعه، رباعي، مثنوي، مخمس، مسدس، ترکیب بند، ترجیع بند او نور شعري ډولونه. خو په یو توپیر سره چې په ۱۳۴۸ لمريز کال کې علامه اکاډمیسن پوهاند عبدالشکور رشاد د "پښتو نظم عروضي سیسټم" اثر ولیکی چې په دې سره یې د عربي عروضي او سیلابیک سیسټم تطبیق پر پښتو رد کړ او سیلابوټونیک سیسټم یې د پښتو لپاره د عروضي سیسټم په توګه ثابت کړ چې په دغه بکر اثر یې په کال ١٣٥٠ ل کال  کې د "پوهنوال " علمي رتبه ترلاسه کړه ځکه نو پښتو د ختیځي شاعرۍ ډولونه له خپل عروضي سیسټم سره د ځان  کړل، نه د هغو د عروضي سیسټم سره. ورو ورو مسجّع نثر هم په روان نثر بدل سو.
خو د نالیکلي یا شفاهي ادب تاریخ چې ډېر پخوانی دی، ټول نه خو ځینې يې سینه په سینه ساتل سوي او خوله په خوله را انتقال سوي دي خو ولسي موسیقۍ هم د هغه په لېږد کې خپل رول ادا کړی دی، چې ځینو ډولونو یې لرغوني ترنمي جوړښتونه ساتلي دي چې د آریايي سندرو او د ریګویدا او اوستا سندرو او ګاڅونو ته ورته دي،  ساتلي دی.
د دغه نالیکلي(شفاهي ) پښتو ادب  د بیلګو په راټولونه کې زما د معلوماتو له مخي تر ټولو پخوانی کار د هندوستان د نواب محمد ارتضی خان دی،  ده د ١٢٢٥ سپوږمیز(ه ق) شاوخوا په خپل فرهنګ ارتضایی نومي کتاب کې ځیني پښتو لنډۍ ثبت کړي دي او د لويدیخوالو څخه د جمیز ډارمسټتر کار د یادولو وړ دی چې "د پښتونخوا د شعر هار و بهار "يې په ١٨٨٨ زیږدیز(م) کال په پاریس کې چاپ سو او په افغاني پوهانو کې غلام محی الدین افغان(١٣٠٠ ل مړ) دا کار تر هر چا دمخه کړی دی او په "سراج الاخبار افغانیه " کې د پښتو متلونو بیلګې چاپ کړي دي. تر ده وروسته په کندهار کې د پښتو ادبي انجمن سره او بیا په کابل کې د پښتو ټولنې له تاسیس سره سم زموږ خواخوږو اديبانو د پښتو  شفاهي ادب د بیلابیلو ډولو نمونې ثبت او خوندي کړې ، په دې کسانو کې د سرلاري په توګه محمد ګل نوري(١٣٥٢ ل مړ) د لوی حق خاوند دی .
د ادبي اثارو په څېړنه کې باید د هغه د ایجاد او ودې شرایطو او د ادبي پدیدو شکلي او موضوعي ځانګړتیاوو ته پام وسي. مهمه دا ده چې دا متنونه د هغه وخت او ځای د خلکو د دود او دستور سره وڅيړل سي.
مسعود: په هېواد کې د ننه او بهر د معاصرو ادبیاتو تاریخي شالید، رېښې، آر، فکري او هنري بنسټونه او ارزښتونه، ځانګړتیاوې، پیل، پرمختیا او پراختیا څه ډول څېړئ؟ د دې زمانې، د ملي،  ادبي، علمي او فلسفي نامتو سټو په تړاو څه لید لرئ؟
ډاکټر رشاد: بهر کې معاصر ادب له مدرنیته پیلېږي. د نولسمې پېړۍ په وروستیو کې، صنعتي انقلاب او بیا نړیوالو جګړو دودیز ادب بدل کړ.
په افغانستان کې معاصر پښتوادب د مشروطه غوښتنې او سیاسي بدلونونو تر اغېز لاندې  دی.
د دې تر څنګ باید وویل سي چې پښتو معاصر ادب په اوسني افغانستان کې پر څلورو پړاونو ویشل کېږي:
لومړی پړاو یا د روښانتیا پړاو، چې د "سراج الاخبار افغانیه" د خپرېدو له وخته پیلېږي.
دوهم پړاو یا د ویښتیا پړاو، چې د ویښ زلمیانو له وخته را پیلېږي.
دریم پړاو یا د اوښتون پړاو، چې د ظاهرشاه د ډیموکراسۍ د لسیزې له لومړیو راپیلېږي.
څلورم پړاو بدلون یا انقطاب پړاو، چې له کودتاوو، تېریو او سیاسي بدلونونو را پیل کېږي.
خو پښتو معاصر ادب په هغه سیمه کې چې انګریز ښکیلاک  له خپلې اډانې بېله کړه، بېله بڼه غوره کړه. ځکه نو تر ډیورنډ کرښې هاخوا، د هند د نیمې وچې له ویش مخکې د پښتو معاصر ادب پړاو دی او بل له هغه وروسته د پښتو معاصر ادب پړاو دی خو یوه خبره د پام وړ ده چې د کډوالو په ورتلو سره د دې ادبي بهیر راکړه ورکړه ډیره سوه او هلته هم شمالي پښتونخوا بیله او جنوبي پښتونخوا بیله پر دوو حوزو ویشل کيږي، ځکه د دوی د ادب هستونې پرمختيا بهیرونه څه توپیر لري. 
همدارنګه اوس د سند، هند، خلیج او عربي هېوادونو ترڅنګ په لویدیځو هېوادونو، روسیه او نوره نړۍ کې کلتوري ټولنې او د پښتو ادب فرعي حوزې موجودې دي چې خپلې ادبي لاسته راوړنې لري.
پښتو معاصر ادب تر ډېره د سیاسي بهیرونو ترڅنګ وده کړې ده او تر شلمي پیړۍ پوري یوازي د عربي او سیمې له  اثارو سره اشنا و او ورشو یې له همدې بڼې ، خوند او ښکلا له چینې خړوبیده خو وروسته د نړۍ د ادب له پېژندلو سره یې د خپلو ادبي ډولونو ترڅنګ د هغو ژانرونه او ډولونه هم د ځان کړل، لکه: ناول، رومانس، لنډه کیسه، د ساینس فکشن او میتافکشن کیسې، ډرامه، آزاد شعر، سپین شعر، هایکو او داسې نور.
خو زما په اند اوس نه یوازې پښتو ادب، بلکې د سیمې ادب پر دریو لیکو روان دی: لیبرال ادب، ملي ادب او بنسټپال یا رادیکال ادب.
مسعود: ستاسو په اند کوم ډول نښیرونه(اثار) د ادبي نښیرونو(اثارو) او ادبیاتو په توګه وېشل کېدای شي؟ او دا راته ووایاست څه وخت لیکوال او شاعر یو ادبي اثر پنځولای شي؟
ډاکټر رشاد: ادبي اثر هغه لیکنې  یا وینا ته وايي چې په هغې کې د ژبې ښکلا (استعاره ، ایهام، شرنګ ...) له یوازې خبرو یا ګرامري دندې څخه غالب وي.
یوه ساینسي یا ورځپاڼیزه لیکنه ادبي نه ده خو په ځیرکتیا له ادبي صنایعو څخه ګټه اخلي.
لیکوال یا شاعر هغه وخت کولای سي ادبي اثر هست کړي چې د سبک  پوهاوي ته رسېدلی وي؛ یعنې په ادبي قواعدو او دودونو پوه وي او یا په قصدي او هنري توګه  یې مات کړي. همدا راز ادبي اثر باید په لوستونکي کې یو ډول ښکلاپوهنیزه تجربه راپیدا کړي، لکه هېښتیا، همدردي، یا پاکي.
مسعود: د ادبیاتو د موخو او دندو، همدا راز د ژمنو او نا ژمنو ادبیاتو او د ادبیاتو د نورو اړخونو په اړه که لږ څه رڼاوی ورکړئ؟
ډاکټر رشاد: زما په اند ادبیات څلور اصلي دندې لري: پوهنیزه (د نړۍ او انسان پېژندنه)، روزنیزه (اخلاقي جوړښت)، خوندورتیا (ښکلا او تفریح) او ټولنیزه نیوکه (د ټولنې پټ زخمونه ښکاره کول).
د ادب په ژمنتیا باندې: سارتر وايي چې لیکوال نسي کولای بې ژمنې وي ځکه لیکل پخپله یو عمل دی او هر عمل په تاریخي حالت کې مانا لري. په مقابل کې، د هنر د هنر لپاره پلویان وايي چې د ادبیاتو ارزښت په خپله به ده کې دی نه یوې نظریې ته خدمت کول. زما په اند، غوره ادب هغه دی چې ژمنتیا په قالب بدله کړي نه په شعار بلکې د روایت په طریقه، د لید په زاویې او د استعارو په انتخاب .
مسعود: د ادبیاتو د وېش، د ژبې او ادبیاتو د اړيکو په اړه څه لید لرئ؟
ډاکټر رشاد: د ادبیاتو وېش په درېو غورو برخو کې کېږي: غنایي (شعر، سرود)، کیسه ایز (ناول، کیسه) او ننداریز (ډرامه، فلم نامه). په نوي عصر کې، ترکیبي قالبونه (منثور شعر، شاعرانه ناول، مستنده کیسه) پولې کمزورې کړي دي. خو له وېش څخه مهمه د ژبې او ادب اړیکه ده چې ادب د طبیعي ژبې د قواعدو په چوکاټ کې د ژبې هنري لوبه ده. شاعر او لیکوال نه له ژبې تښتي او نه بشپړ د هغه تابع  دی، ژبه یو ثانوي جوړښت ته اړوي چې موسیقي، ناڅرګندتیا او څو ماناوي پیدا کړي. پرته له ژبې ادبیات نسته، خو ادبیات ورځنۍ ژبې ته د بدلون ځواک لري.
مسعود: ژان پل سارتر(۱۹۰۵-۱۹۸۰) چې د شلمې پېړۍ له مخکښو پنځونکو،  مخورو او مهمو فیلسوفانو او اندیزو څخه وو، دغه تکړه لیکوال د خپلو نوموتو اثارو تر څنگ د (ادب څه شی دی؟) په نوم یو اثر هم کښلی دی او دا کتاب د لمړي ځل لپاره پر(۱۹۴۸)زېږدیز کال کې خپور شو. ستاسو په اند سارتر د ادب او ادبیاتو د ارزښت، ژمنتیا او مسؤلیت په اړه څه فکر كاوه؟
ډاکټر رشاد: سارتر استدلال کوي چې ادبیات همیشه ژمن دي، ځکه لیکوال په لیکلو سره یوه نړۍ د لوستونکي پر مخ پرانیزي او د انتخاب بلنه ورکوي. د ادبیاتو ارزښت له واقعیت څخه په تېښته کې نه دی، بلکې په دې کې دی چې واقعیت د بدلون وړ یو شی وښيي. سارتر د شعر او نثر ترمنځ توپیر کوي: شاعر د لغتونو څخه د یو شي په توګه کار اخلي، خو د نثر لیکوال د لغتونو څخه د اشارې د وسیلې په توګه ګټه پورته کوي. نو نثر لیکوال نه سي کولای بې پرې او بې پروا وي. د لیکوال مسؤلیت دا دی چې د لوستونکي ازادي راوپاروي او هیڅکله د هغه پر ځای پرېکړه ونه کړي.
***
اوس به راشو د ادبي ښونځیو لورلید ته:
د ادبي مکتبونو او سبکونو په تړاو خبرو ته:
***
مسعود: تاسو ادبي مکتبونه، ادبي سبک، تگلوري او ارزښت یې، همدا راز ادبي ځېلونه، ټوټې (ژانرونه) څنګه راپېژنئ(تعریفوئ). او دا راته وویاست،چې کوم مکتوبونه کولای شو د ادبي مکتبونو په نوم ونومولای شو؟
ډاکټر رشاد: ادبي مکتب د لیکوالانو او کره کتونکو هغې ډلې ته وايي چې په یو ټاکلي تاریخي دوره کې د ښکلاپوهنې د یوشان اصولو پیروي کوي او ډیری یو ډول مانیفست یا تګلاره لري. ادبي سبک خو د یو لیکوال یا دورې ځانګیړنه وي او لازمي نه ده چې ډله ایزه پیروي وي. ژانر هم یو دودیز قالب دی چې د فحوا او محتوا ځانګړي توقعات رامنځته کوي.
 زما په اند، هر هغه منظم جریان چې نظري شالید، شاخص ، اثار او تاریخي اغېز ولري، ادبي مکتب بلل کېږي؛ لکه کلاسیسېزم، رومانتیسېزم، رئالیسېزم، ناتورالیسېزم، مدرنیسېزم او پست‌مدرنیسېزم...
مسعود: تاسو د ادبي مکتبونو په بهیرکې د ادبي ځېلونو(ژانرونو) د بنسټیزو بدلونونو د ودې او پرمختیا په اړه څنگه اندئ؟
ډاکټر رشاد: ادبي ژانرونه هیڅکله ثابت نه دي. مثلاً ناول چې یو وخت عام خوښوونکی ژانر و، وروسته غالب ژانر سو. هر ادبي مکتب موجود ژانرونه بدلوي. کله کله مکتبونه نوي ژانرونه پیدا کوي. په افغانستان کې هم موږ د رئالیسېزم په تیره بیا انتقادي رياليزم او ناتورالیسېزم تر اغېز لاندې د پښتو د هنري نثر ، آزاد شعر او ښاري لنډې کیسې د بیا زیږون شاهدان یو.
مسعود: د هیڅ ادبي مکتب رامنځته کېدنه ناڅاپه او له سریزې پرته نه وي، د هر یوه ډېرې نښې د پخوانۍ دورې په ادبي اثارو کې موندل کېدای شي. تاسو هغه لاملونه او توکي څنګه ارزوئ چې د ادبي مکتبونو د پیدایښت، جوړېدنې، بدلون، ودې او پرمختگ او د له منځه تللو لامل ګرځي؟
ډاکټر رشاد: ادبي مکتبونه هیڅکله په خلا کې نه راپیدا کېږي. اصلي عوامل دا دي:
۱. ټولنیز-سیاسي بدلونونه: صنعتي انقلاب د رئالیسېزم او ناتورالیسېزم سبب سو. نړیوال جنګونه د مډرنیزم  پیدا کوونکي وو.
۲. د علومو پرمختګ: د تکامل تیوري او رواني کتنې په ناتورالیسېزم او سوریالیسېزم باندې ډېر اغېز وکړ.
۳. د مخکیني مکتب په وړاندي غبرګون: ناتورالیسېزم د رومانتیسېزم د ایډیالیسېزم غبرګون و.
۴. تخنیکي نوښتونه: د عکاسي اختراع انځورګران امپرسیونېزم ته واړول؛ سینما د ناول د روایت پر بڼه اغېز وکړ.
د مکتبونو زوال بیا هغه وخت پېښېږي چې د هغوی اصول کلیشیی سي او نوی نسل د نوو تجربو د څرګندولو لپاره نوو قواعدو ته اړتیا پیدا کړي.
مسعود: ستاسو په اند يو ليکوال او شاعر څنګه کولای شي چې هم د یو مکتب پليونۍ اووسي او هم خپل ځانگړی چلندلار او دود ولري؟
ډاکټر رشاد: دا کشمکش د خلاقیت له ډېرو جذابو  اړخونو څخه دی. ځواب د قواعدو په بیا پیدا کولو کې پټ دی. خلاق لیکوال د مکتب قواعد د زنځیر په توګه نه ګوري چې لاس او پښې يې ور تړي بلکې د امکاناتو د یوې وسیلې په توګه درک کوي. قاعده منل يې له پوهې او ماتول يې په حساب وې، دغه روښانه لار ده. 
مسعود: تاسو ناتورالیست ادب څنګه راپېژنئ؟ د دې ادبیاتو تر ټولو اړینې ځانګړنې او ځانګړتياوې کومې دي؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیسېزم په ادب کې د ساینسي (تجربي) میتود کارول د انسان په مطالعه کې دي. ناتورالیست لیکوال د یو ژوپوه په څېر د کرکټرونو چلند د دې فرضیې له مخې چې د دوی برخلیک د ارثيت  او چاپېریال له خوا ټاکل کېږي، تحلیلوي.
د هغه اړینې ځانګړنې:
۱. جبر: انسان ازاد نه دی.
۲. عینیت: د ساینسي راپور په څېر عینیت (لیکوال مستقیم اخلاقي قضاوت نه کوي).
۳. تمرکز: د ژوند پر تیاره اړخونو تمرکز (بې وزلې، لېونتوب، نشه، تاوتریخوالی...).
۴. طبقاتي چلند : عادي او ډيری د ښکته طبقې کرکټرونه.
۵. د شعار ورکولو صنعتونو ردول (په «حقیقت» پسې دی  ، نه ارماني «ښکلا»).
مسعود: د ناتورالیسمو ادبیاتو تر ټولو مهم او نوښتګر لیکوال څوک ول؟ مهرباني وکړئ د هغوی د نامتو او گټورو اثارو نومونه واخلئ.
ډاکټر رشاد: بې له شکه امیل زولا د ناتورالیسېزم تر ټولو مهم او نوښتګر لیکوال دی. هغه د شلو ټوکو لړۍ «روګن ماکار» سره د ناتورالیسېزم بنسټ ایښی دی.
 د دې لړۍ تر ټولو مهمو اثار  دا دي:
د نلدوانۍ ژرنده.
خوړنځای – د کارګرو بدحالي او الکولیزم انځورول.
ژرمینال – د کان کیندونکو د اعتصاب ، تر ټولو ځلېدونکی ناول.
مځکه – توند کلیوالي ژوند ښودل.
ساني – د یو سرتېري د رواني ړنګېدا تحلیلول.
تېرس راکن – د هغه لومړی مهم ناول.
مسعود: تاسو د ناتورالیسم(طبیعت ګرایی یا طبیعت باوری) ښوونځی څنګه راپېژنئ او ارزوئ، کوم چې په نولسمه پیړۍ کې د علمي او فلسفي اندونو او افکارو د پراختیا پایله وه. مهرباني وکړئ د دې مکتب د تاریخ، آر او بنسټ په اړه لنډ مالومات راکړئ، چیرته، کله او د چا لخوا جوړ شوی دی او لومړني بنسټ ایښودونکي یې څوک دي؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم د نولسمې پېړۍ په دوهمه نیمایي په فرانسه کې راټوکېدلی ادبي مکتب دی، چې له ۱۸۶۵ څخه تر ۱۸۹۵ پورې  خپل اوج ته ورسېد. دا مکتب په اصل کې د علمي انقلاب، صنعتي بدلونونو او ټولنیزو بحرانونو مستقیمه پایله وه. د دې بنسټ اېښودونکی «ایمیل زولا» دی، هغه څوک چې نه یوازې دا مکتب یې تعریف کړ بلکې عملي بڼه یې هم ورکړه.
خو په څرګند ډول د " ناتورالست مکتب" نوم ايښودنه د ١٨٧٧ ز کال د اپریل پر شپاړسمه د " تراپ" په رستورانت کې د شپې ډوډۍ پر میز تر سره سوه ، کله چې ګوستاو فلوبر، ایزمونو دو ګونکور، ایمیل زولا او د آینده ډله(مدان) راټول سوي ول.  دا وراشه(اصطلاح) چې د علم ، فلسفې او هنر د کره کتنې له ژبې را اخیسته سوې وه ادب ته ننوته .
سره له دې چې د اوولسمې پیړۍ راهيسي د فرانسې د ښکلو هنرونو اکاډمي هغه عقيده چې د طبیعت تقلید په هرڅه کې اړین بولي ناتورالیستي بللې ، دا وراشه یا اصطلاح په ځانګړي ډول په انځورګرۍ کې کاريده . بودلر باور درلود چې :" انګر Ingre د طراحۍ په برخه کې د ناتورالیست مکتب تر ټولو مشهور استازیتوب کوي ".
په فلسفه کې ناتورالیزم د هغو کسانو نظام دی چې طبیعت د لومړي اصل په توګه مني او د هر څه نسبت هغه ته کوي . د اپیکوریان څخه نیولې تر پوزیټیویستانو پوري چې دې کې ګاسانديGassendi او د دايرةالمعارف انډیوالان ځاییدای سي.
دا وراشه د ځينو کره کتونکو په نظر یو قياسي مفهوم لري او هغه لیکوالو ته ویل کيږي چې د ویکتور هوګو په وینا ( د پیړۍ کیسه ١٨٥٩) " هڅه کوي چې له ټولنیزو ستونزو سره هغه چارې وکړي چې یو طبیعت پوه يې د ژویو پوهني feral sciene سره کوي "   بودلر په ١٨٤٨ ز کال کې بالزاک ته " طبیعت پوه... مشاهده کوونکی... او ناتورالست" وايي. 
د زولا ناتورالیزم د حقیقت سره بي پایه وفاداري او یو ډول ښکلاپوهنه ده او هم پوزیتویزم ته ادبي اړتیا ورکول دي او په پایله کې د طبیعي تاریخي میتودونو يو ډول ناول ته راوړل دي .
زولا په خپل اثر «تجربوي ناول» کې دا نظریه وړاندې کړه چې ناول باید د ساینس په شان وي: لیکوال باید لکه یو ساینسپوه مشاهده وکړي، فرضیه جوړه کړي او بیا یې په کیسه کې وازمويي. د دې نظر تر شا درې اساسي سرچینې دي: د اګوست کنټ پوزیتیویزم، د ډاروین د تکامل تیوري، او د کلود برنار تجربوي میتود.
پوزیتیویزم وایي چې یوازې هغه څه رښتیا دي چې د حس له لارې درک کېدی سي. ډاروین انسان د طبیعت یوه برخه ګڼي، نه یو استثنا او دژوند او وراثت قوانین باندي پلي کوي .
 برنار وايي چې حقیقت باید د تجربې له لارې کشف سي. ناتورالیزم دا درې واړه ادبیاتو ته راوړي.
مسعود: د هر ادبي مکتب ډېرې نښې د پخوانۍ دورې په ادبي اثارو کې موندل کېدای شي او د هر ادبي او هنري مکتب رامنځته کېدنه د خپلې دورې د ځانګړو ټولنیزو، کلتوري، سیاسي او تاریخي شرایطو او د فلسفي افکارو تر اغیزې لاندې وي. ستاسو په اند هغه عوامل او انګیزې څه دي چې د ناتورالیسم مکتب د رامنځته کیدو لامل شوي دي؟
ډاکټر رشاد: د دې مکتب د رامنځته کېدو لاملونه څو اړخیز دي. له علمي اړخه، د ډاروین نظریې او د ساینس پرمختګ د انسان پر ازادې ارادې شک پیدا کړ. له ټولنیز اړخه، صنعتي انقلاب یوه نوې غریبه طبقه پیدا کړه چې تر هغه مخکې ادبیاتو کې نه ښکارېده. له ادبي اړخه ناتورالیزم د رومانتیزم د احساساتي مبالغې او د واقعیت پالنې د نیمګړتیاوو پر ضد یو غبرګون و.
سیاسي شرایط هم مهم ول: سانسور، بې‌عدالتي او د دوهمې سترواکۍ فشارونو لیکوالان دې ته اړ کړل چې د ښکلي خیال پر ځای سخت واقعیت وښيي.
مسعود: تاسو د ناتورالیسم د مکتب آرونه، بنسټیزې او مهمې قاعدې، اړینې ځانګړنې او غوره ځانګړتیاوې او د ناتورالیسم سبک، تګلوري او ارزښتونه څنګه ارزوئ؟
ډاکټر رشاد: د ناتورالیزم قوت په دې کې دی چې ژوند بې‌پردې ښيي. هغه موضوعات چې مخکې شرمناک یا پټ بلل کېدل لکه فقر، فساد، جنسي انحراف ،دا ټول یې ادبیاتو ته راننایستل. د حسي جزيياتو او تجربو دقیق بیان یې هم ځانګړنه ده، چې لوستونکی د صحنې برخه ګرځوي.
خو کمزورۍ یې هم څرګندې دي: جبرپالنه یې دومره قوي ده چې انسان بې‌اختیاره ښکاري، بدبیني یې تر حده اوړي او کله کله د علمي تقلید له امله ادبي ښکلا کمزورې کېږي.
سره له دې، ارزښت یې دا دی چې ادبیات یې له خیال څخه راکښته کړل او د ټولنیزو حقیقتونو بیان یې ممکن کړ. 
مسعود: ناتورالیسم چې له فلسفي پلوه يو هنري خوځښت دی، په اصل کې يوه اصطلاح ده چې د علم، ساينس، فلسفې او هنري تنقيد او کره کتنې له ژبې څخه ادب ته داخله شوې ده. تاسو دا مکتب د فلسفي افکارو په رڼا کې څنګه ارزوئ؟
ډاکټر رشاد: له فلسفي اړخه، ناتورالیزم د مادیت پالنې او میخانیکي ماټریالېزم یوه بڼه ده. انسان پکې د طبیعي قوانینو تابع یو موجود دی، نه یو ازاد فاعل. دا فکر د هابز، دیدرو او هلوتیوس له نظریاتو سره تړاو لري.
دغه لید وروسته د اګزیستانسیالیستانو له خوا نقد سو، ځکه هغوی ویل چې انسان باید ازاد وي او خپل انتخاب ولري.
مسعود: شوپنهاور (زیږیدنه: 1788، مړینه: 1860) یو آلماني فیلسوف دی چې په اروپا کې یو له سترو فیلسوفانو څخه شمېرل کېږي او د اخلاقو، هنر، معاصر ادب او نوې ارواپوهنې په برخه کې په تاریخ کې ترټولو اغیزمن فیلسوف دی. نوموړي ډیر لیکوال او له هغې ډلې څخه د تاتورالیسم د مکتب لیکوال یې هم اغیزمن کړې دي. تاسو په ناتورالیستو لیکوالو کې د شوپنهاور د فلسفې اغیز په تړاو څنګه اندئ؟
ډاکټر رشاد: د شوپنهاور فلسفه، که څه هم مستقیمه نه ده، خو پر ناتورالیزم اغېز لري. هغه نړۍ د ړندې ارادې محصول ګڼله او ژوند یې له رنځ سره تړلی باله. دا بدبیني د ناتورالیزم له فضا سره نژدې ده.
خو توپير یې دا دی چې شوپنهاور هنر په تیره بیا موسيقي د لنډ مهاله خلاصون وسیله ګڼي، خو ناتورالیزم داسې هیڅ هیله نه پرېږدي.
مسعود: په ادبياتو او هنر کې د ناتورالیسم د ښوونځی د آرونو او بنسټونو په اړه څه لید لرئ؟ تاسو په ادبي ناتورالیسم کې مهم توکي څنګه ارزوئ؟
ډاکټر رشاد: د ناتورالیزم مهم عناصر دا دي: شخصیت د میراث او چاپېریال محصول دی؛ چاپېریال فعال او د اصلی شخصیت راوی دی او روایت بیا کلینیکي او عيني  وي؛ پلاټ ساده او ژبه یې سیده او مستقیمه وي او ډېر وخت مستند او تکراري  جزیات کارېږي.
مسعود: امیل اډوارډ شارل انتون زولا (زیږیدنه: 1840، مړینه: 1902)رمان لیکونکی، ډرامه لیکونکی، ژورنالیست، تر ټولو نامتو فرانسوی لیکوال، چې د ناتورالیسم د غورځنګ یو له مهمو مخکښانو او بنسټ ایښودونکو څخه شمیرل کیږي. مهرباني وکړئ د دې نامتو لیکوال د اندونو او افکارو، عقایدو، لید توګو د علم او ساینس د تیورۍ او پرمختګ په برخه کې په ځانګړې توګه د فیزیولوژي او جیولوژي د علم  په تړاو  او د ده د نوموتو اثارو په اړه  په لنډه توګه خپل مالومات راسره شریک کړئ؟
ډاکټر رشاد: اېمیل زولا (Émile Zola) د نولسمې پېړۍ له هغو سترو فرانسوي لیکوالانو، ژورنالستانو او مفکرانو څخه و، چې د ناتورالیسم (Naturalism) ادبي مکتب بنسټګر ګڼل کېږي. نوموړی په ۱۸۴۰م کال کې په پاریس کې زېږېدلی او په ۱۹۰۲م کال په کور کې  د لوګي او د مونګاز یا کاربن مونو اکسایډ  (Carbon Monoxide)  ګاز له امله مسموم او  ومړ . زولا یوازې یو ناول لیکونکی او ادیب نه و، بلکې یو ټولنیز متفکر، سیاسي فعال او د حقیقت غوښتونکی هم و. 
زولا په دې باور و، چې ادب باید یوازې د خیال او رومانتيک احساس څرګندونه نه وي، بلکې د انسانانو واقعي ژوند، ستونزې، ټولنیز حالت او طبیعي شرایط باید په دقیق او علمي ډول انځور کړي. هغه به ویل: «لیکوال باید لکه یو ساینسپوه ټولنه مطالعه کړي او واقعیتونه د تجربې له لارې وڅېړي.»
د زولا علمي او فلسفي نظریات:
زولا د ساینس له پرمختګونو ډېر اغېزمن سوی و، په تېره بیا د فیزیولوژۍ، بیولوژۍ، جیولوژۍ، وراثت او ټولنپوهنې څخه . هغه د فرانسوي فیزیولوژیست کلود برنارد (Claude Bernard) نظریات مطالعه کړي وو، چې باور یې درلود انسان او طبیعت باید د تجربوي علومو له لارې وپلټل سي. زولا دا نظر ادبیاتو ته راواړاوه.
جیولوژۍ(مځکپوهنې) علم د ناتورالیزم په رامنځته کولو کې غیر مستقیم خو مهم رول درلود ځکه جیولوژي ښيي چې طبیعت او چاپېریال د مځکې جوړښت بدلوي . زولا هم باور درلود چې د انسان شخصیت او چلند د چاپېریال،  ټولنیزو شرایطو او وراثت له خوا ټاکل کیږي. يعني لکه څنګه چې طبیعي قواوي غرونه او د مځکې طبقې جوړوي همداسي ټولنیز او فزیکي شرایط انسان جوړوي. 
جیولوژي نړۍ د مادي قوانینو له مخې تشریح کوي او ناتورالیزم انسان بیا د دغه  طبیعت یوه برخه ګڼي. 
ده ويل : لکه څنګه چې ساینسپوه په لابراتوار کې تجربه کوي همداسي لیکوال باید انسانان او ټولنه وڅیړي او وشني ځکه نو ده خپل ادبي سبک ته " تجربوي ناول " ویلی و .
هغه استدلال کاوه چې:
انسان د خپل چاپېریال(Environment) محصول دی يعني هغه فضا او ماحول چې انسان بکې ژوند کوي لکه کور، کوڅه ، کارځای او داسي نور .
وراثت (Inheritance) د پلرونو او نیکونو خویونه چې انسان ته رالیږدي او د انسان پر اخلاقو، مزاج او چلند ژور اغېز لري.
ټولنیز شرایط (Social conditions) هغه تاريخي او ټولنیز حالت لکه جګړه، فقر،  بډايتوب او داسي نور .
ځکه فقر، ټولنیز ظلم، شراب، فساد او اقتصادي فشار د انسان شخصیت بدلوي.
هغه ویل :"انسان د ټولني او طبیعت ګډ موجود دی چې د هغه اعمال د دې دواړو تر فشار لاندي تر سره کيږي. "
خو د لیکوال دنده داده چې د ټولنې پټ حقیقتونه او دردونه بربنډ کړي، هغه څه چې نور ورته پام نه کوي.
د ناتورالیسم په اړه د زولا نظر:
زولا به ویل: «ناتورالیسم د ریالیزم پرمختلونکې بڼه ده.» ریالیزم یوازې حقیقت بیانوي، خو ناتورالیسم د حقیقت تر شا لاملونه هم لټوي. د ده په اند: «انسان د طبیعت، ارث او چاپېریال تر اغېز لاندې دی.» نو ځکه د زولا په ناولونو کې انسان اکثراً د ټولنیزو شرایطو قرباني ښودل سوی.
د زولا مشهور آثار:
ژرمینال (Germinal): دا دزولا تر ټولو غوره ناول ګڼل کیږي.  په دې اثر کې د فرانسې د سکرو کانونو د کارګرانو د ژوند کیسه ده چې  په کې فقر، زبیښاک(استثمار) ، لوږه او طبقاتي مبارزه په دردونکي ډول انځور سوې.
د دې ناول نوم د فرانسوي انقلابي کلیزې د یوې میاشتنۍ(چې د پسرلي مانا لري ) څخه اخیستل سوی خو په دې کې فضا ډیره تیاره او دسختۍ ده .
تیریس راکېن (Thérèse Raquin): د انساني شهوت، جرم او رواني عذاب ناول دی.
دا د یوې نجلۍ کیسه ده چې د خپل ناروغ میړه سره په مینه کې د یو بل سړي سره ملګرتیا کوي.  زولا په دې ناول کې د انسان رواني عذاب او تر جرم وروسته وجدان ډیر ښکلی انځور کړي دی .
نانا (Nana): د فرانسوي ټولنې اخلاقي فساد او د یوې بدلمنې (فاحشې )د ژوند انځور دی.
دا د یوې رنډۍ(فاحشې) کیسه ده چې د فرانسې د دوهمې سترواکۍ (ناپلیون) په زمانه کې د اشرافو او بډایو خلکو اخلاقي فساد رسوا کوي او دا د ټولنې ویرونکې هینداره ده .         ٠L’Assommoir  دشرابو ناوړه اغېزې او د مزدورې طبقې بدبختي پکښې  بیان سوې چې د شرابخورۍ او بیوزلۍ دردناک انځور دی
روګون ماکار (Les Rougon-Macquart): د شلو ناولونو یوه لویه ټولګه ده چې د یوې کورنۍ څو نسلونه پکښې راغلي او څېړل سوي. زولا هڅه کړې چې وښيي ارث او چاپېریال څنګه د انسان برخلیک ټاکي.
سیاسي او ټولنیز رول:
زولا د عدالت ږغ و او زړور مبارز هم و ، هغه د «ډرېفوس قضیې» (Dreyfus Affair) په نامه مشهوره سیاسي پیښه کې یې د یوه بېګناه افسر دفاع وکړه او خپله مشهوره مقاله «زه تور(اتهام) لګوم» (J’Accuse) یې ولیکله او په هغه کې د فرانسوي پوځ او ح پر لوړ پوړو چ تورونه ولګول او دې کار د هغه ژوند له خط سره مخامخ کړ خو ده عدالت تر هر څه لوړ وګاڼه چې د فرانسې په سیاسي تاریخ کې ډېر ارزښت لري.
مسعود: په ادبیاتو کې، "امیل زولا" هغه فرانسوي لیکوال، کره کتونکی او سیاستوال وو، چې د شلو ټوکونو ټولګه یې د (۱۸۷۱)ز تر (۱۸۹۳)ز کلونو په منځ کې د (روګن ماکار) په نوم کښلې ده. نوموړی د دې ټولګې په لیکنو سره زیات مشهور شو. امیل زولا د ناتورالیسم د ادبیاتو اغېزمن بنسټ اېښیدونکی دی او د ناتورالیسم پر ادبیاتو یې زیات اغېز پرېیښی دی. ده د فرانسې ټولنه په خپلو ګټورو آثارو کې انځور کړې ده. ښه به وي كه د دغې نامتو لیکوال د عقایدو، اندونو او لاسته راوړنو په اړه او د «روګن ماکار» د ټولګې د منځپانګې، سکالو، مضمون او پیغام په تړاو لنډ مالومات راکړئ.
ډاکټر رشاد: ایمیل زولا د دې مکتب تر ټولو مهم استازی دی. هغه غوښتل چې ناول د ساینس په شان کړي. د هغه «روګن ماکار» لړۍ ، یوې کورنۍ د نسلونو له لارې دا ښيي چې څنګه میراث او چاپېریال د انسان ژوند ټاکي.
هغه یوازې ادیب نه و، بلکې سیاسي فعال هم و. د «زه تورنوم ( زه متهم کوم) ...!» سرخلاصی لیک د دریفوس پيښه ده چې د روڼاندۍ د عدالت غوښتنې یوه تاریخي بېلګه یې بللای سو .
مسعود: ویل کیږي چې "امیل زولا" د خپل ژوند په لومړیو کې د «انوره دو بالزاک» له اثارو سره بلد شوی وو، کوم چې یو له مشهورو فرانسوي لیکوالو څخه وو او له (۹۰) څخه زیات ناولونه او داستانونه او لنډې کیسې یې لیکلي دي. امیل زولا هغه څوک وو چې د بالزاک پوهه او ګټور او اغېزمن آثار یې ډېر ښه وپېژندل. همدا دلیل وه چې د  بالزاک  اثار په هغه باندې ژوره اغیزه درلوده او دی یې دې ته وهڅوو چې خپل ځانګړي آثار ولیکي. تاسو د دغو دوو نوموتو لیکوالو د پېژندل شوو اثارو په رڼا کې د هغوی عقاید، افکار، لید توګي او لید لوري څنګه پرتله کوئ؟
ډاکټر رشاد: زولا او بالزاک ترمنځ توپير دا دی چې بالزاک د انسان پر اراده باور لري، خو زولا هر څه د طبیعي جبر نتیجه ګڼي. سره له دې هم زولا د بالزاک له ټولنیز لید څخه ډېر څه زده کړي دي.
مسعود: ستاسو په اند، د بالزاک سربیره، امیل زولا د نورو نامتو لیکوالو او د هغوی د قیمتي او ګرانبیو اثارو تر اغیز لاندې هم وو او که نه؟ که وو، نو په لنډه توګه د دغو لیکوالو د آثارو په تړاو لنډه رڼایي واچوئ
ډاکټر رشاد: پر زولا نور لیکوال لکه ګونکور وروڼه، فلوبر، هوګو، تورګینیف او تولستوی اغېز لري. فلوبر هغه ته بې‌طرفه روایت ور زده کړ، او نور لیکوالانو د ټولنیز او هنري پراخوالي حس ورکړ.
مسعود: ویل شوې دي: د فلسفي لیدلوري له مخې، ناتورالیسم د تحقیقي فلسفې (پوزیتویسم) یا اثباتي فلسفې پر بنسټ ولاړ دی او د رومانتيک له لرې تخیلاتو څخه یې ځان لرې کړی دی ... د فلسفي افکارو په رڼا کې په دې اړه ستاسو لید څه دی؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم د پوزیتیویزم ادبي بڼه ده. دواړه پر مشاهده، تجربه او علمي میتود ټینګار کوي. خو وروسته دا نظریه نقد سوه، ځکه ادبیات د ساینس په شان دقیق نه سي کېدای.
مسعود: ویل شوې دي: د امیل زولا تر څنګ، «تورګینف» (زیږیدنه: 1818ز،  مړینه: 1883ز) روسي رومان لیکونکی، شاعر او ډرامه لیکونکی وو. او جورج الیوټ (زیږیدنه : 1819ز، مړینه: 1880ز)  انګلیسي رومان لیکونکی. دا دواړه هم  د ناتورالیسم د مکتب له مخکښانو څخه ول. که مهرباني وکړئ د دغو لیکوالو د اندو واندو''افکارو او نظریاتو''، عقایدو او ادبي او هنري کارونو او ګټورو آثارو په تړاو لنډه  روښاني واچوئ.
ډاکټر رشاد: تورګینیف او جورج الیوټ د ناتورالیزم نرمې بڼې وړاندې کوي. په ځانګړې توګه الیوټ د جبر تر څنګ د اخلاقو لپاره هم ځای پرېږدي.
مسعود:  د ناتورالیسم یا طبیعیت ګرایی او ریالیزم یا واقعګرایي او رښتیني لیکنې، د داستاني لیکوالو د سبک او تګلوري په اړوند، د داستاني ادبیاتو، نامتو او پېژندل شوي داستان لیکونکي، کره کتونکي او منتقدین څه لید لري؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم او واقعیت پالنه سره نږدې دي، خو توپير یې دا دی چې واقعیت پالنه د بدلون امکان مني، خو ناتورالیزم انسان محدود ګڼي.
مسعود: د ناتورالیسم د داستانونو مهمې ځانګړتیاوې څنګه ارزوئ؟ د ناتورالیسم د سبک او تګلوري تر ټولو مهم او نوموتي داستانونه کوم دي او د دې سبک او طرز پېژندل شوي او غوره داستان لیکونکي څوک دي. 
ډاکټر رشاد: ناتورالیستي کیسې خطي وي، جزیات دقیق وي، ژبه عامیانه او پایله اکثره بدبینانه وي. موپاسان، هارډي، جیک لندن او ډرایزر یې مهم استازي دي.
مسعود: د ناتورالیسم مکتب هغه ادبي خوځښت دی چې د ریالیزم له زړه څخه راپورته شوی او د ژوند او واقعیت رښتینی بیان دی او په خپلو طریقو او موخو کې یو څه ورته والی لري. تاسو د دوی مشترکه وجه او ارزښت څنګه ارزوئ؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم وروسته کمزوری سو، خو اغېز یې لا هم په سینما، معاصر ادب او ژورنالیزم کې پاته سوی دی. دا مکتب ادبیات له خیال څخه واقعیت ته راواړول او د انسان د ژوند پټې برخې یې ښکاره کړې.
مسعود: ویل کېږي: د ناتورالیسم ښوونځی هغه ادبي او هنري مکتب دی، چې د نامتو لیکوالو او بنسټ ایښودونکو تر څنګ، توماس هاردي (زیږیدنه: 1840ز، مړینه: 1927ز)، تر ټولو نوموتی انګلیسي لیکوال، ناول لیکونکی، شاعر او د لنډې کیسې او داستانونو لیکوال، جګ لندن (زیږیدنه: 1867 ز او مړینه: 1916ز) د شلمې پیړۍ یو له پېژاندو امریکایي لیکوالو څخه وو، وګي ډوموپاسان (زیږیدنه: 1850ز، مړینه: 1893ز) د نولسمې پیړۍ یو له سترو فرانسوي کیسه لیکونکو څخه وو. دا ټول لیکوال د ناتورالیسم د  ادبیاتو له مخکښو لیکوالو څخه ول. ښه به وي كه د دغو نامتو لیکوالو د عقایدو، اندونو او لاسته راوړنو او نښیرونو(اثارو)په اړه لنډ مالومات راکړئ.
ډاکټر رشاد: ۱- توماس هارډي (Thomas Hardy):د انګلستان مشهور لیکوال، شاعر او ناول لیکونکی چې ١٨٤٠ ز کې زیږیدلی دی.
هغه په خپلو اثارو کې د کلیوالي دودیز او سخت  ژوند، ټولنیزو محدودیتونو، د تقدیر جبر او د انسان د ناکامیو خوپ (تت) انځور وړاندې کوي.
 د هارډي نظریات:
انسان تل د ټولنې او تقدیر قرباني کېږي.
ټولنیز قوانین ډیری ظالمانه وي.
مینه او انساني احساسات د ټولنې له سختو فشارونو څخه ماته خوري.
ده انسان د یو بې وسه موجود په توګه معرفي کاوه چې د یو ظالم او مبهم تقدیر(fate) تر ولکې لاندي ژوند کوي . 
ده د ويکټوريا د وخت پر ټولنیزو بندیزونو، د واده پر قوانینو او د کلیسا ير ریا کارۍ سخته نیوکه کوله .
مشهور آثار یې :
ټېس دې اوربرویلي (Tess of the d’Urbervilles): د یوې پاکې او بېوزلې نجلۍ غمجنه کیسه ده چې د ټولنې د ظلمونو او د یو سړي د خیانت قرباني کیږي.
دا ناول د ښځو د مظلومیت یوه ژړا ده .
له لیونۍ ګڼې کوڼې څخه لیري (Far from the Madding Crowd): د مینې او کلیوالي ژوند کیسه ده.
ناپیژانده( مبهم) جود (Jude the Obscure): د زده کړو، مذهب او ټولنیزو محدودیتونو ستونزې یادي سوي دي .
دا د يو بیوزلي هلک کیسه ده چې غواړي عالم او ملا سي خو د ټولني طبقاتي خنډونه یې له دې خوب و خياله بې برخې کوي.
دا اثر دومره جنجالي و چې ځینو کلیساګانو اور ورواچاوه. 
۲- جک لندن (Jack London):
د امریکا مشهور لیکوال و، چې د طبیعت، د سخت ژوند بقا او ټولنیزو ستونزو په اړه یې لیکل کول، د انسان او طبیعت ترمنځ یې سختې مبارزې انځورولې .
ده خپله د ژوند ډيرې ستونزې ليدلي وې ، له بیوزلۍ یې د سروزرو په لټه الاسکا ته سفر کړی و .
 د جک لندن افکار:
ژوند د بقا یوه ستونزمنه مبارزه ده(Survival of the fittest) ، ده باور درلود چې ژوند یوه تلپاتې مبارزه ده او يوازي هغه څوک چې غښتلی، هوښیار او د بدلون وړتیا لري بریالی کیږي. 
طبیعت پر انسان غالب دی.
یوازې قوي انسان ژوندی پاتې کېږي .
 د ده په افکارو کې د ټولنیز ډاروینیزم (Social Darwinism) اغېز څرګند دی.
مشهور آثار یې :
د وحشت ږغ (The Call of the Wild): د یوه سپي "بک" کیسه ده چې له ارامه کوره د الاسکا د واورو او سړو سختې سیمې ته وړل کیږي او په پای کې خپل اصلي وحشي طبیعت ته راګرځي .
سپین فنګ (سپین غاښی )(White Fang): د انسان او حیوان تر منځ اړیکې بیانوي.
دا د يو شرموښ یا لیوه کیسه ده چې د انسان له خوا نیول کیږي خو بیا هم له خپلو غریزو سره مبارزه  کوي. 
مارتین اېډن (Martin Eden): دا د يو بیوزله سمندري سړي کیسه ده چې غواړي لیکوال سي او د یوې بډایې نجلۍ مینه خپله کړي. 
دا ډیر د ده د خپل ژوند ناول دی .
دی د بقا ، فقر ، طبقاتي مبارزې او انساني غریزو په بیان کې ډیر پياوړی دی .
 ګي دو موپاسان (Guy de Maupassant):
د فرانسې مشهور کیسه لیکونکی او د لنډې کیسې استاد بلل کېږي.
ده په خپلو لنډو خو په زړه پورو کیسو کې د انسان نفسي حالتونه، جنسي غوښتنې، حرص او ټولنیز فساد په ډیر مهارت لیکي دي. 
 د موپاسان نظریات: دی  ډیر بدبین(Pessimist ) و او د ده په نظر :
انسان ډېر وخت د خپل نفس او شهوت تابع وي.
ټولنه له دباندي اخلاقي ښکاري خو دننه له ریا او فساده ډکه ده .
انساني کمزورۍ باید په ریښتیني او بربنډه توګه وښودل سي.
د هغه په کیسو کې انسان ډیری د خپلو غریزو قرباني کیږي. 
مشهور آثار یې :
بیل آمی (Bel-Ami): د یوه فرصت طلبه او ځانغوښتونکي انسان کیسه ده چې د ښځو او درواغو په زور د فرانسوي ټولنې تر لوړو پوړیو رسیږي. 
د ټال ګیند یا توپ(Boule de Suif) دا د هغه لومړنی او مشهور ناول دی.
په دې کې د یوې بدلمنې (فاحشې) او د فرانسوي اشرافو د یوې ډلې کیسه ده چې د احساساتو او دښمنۍ په وخت کې د هرچا اصلي مخ ښکاري. 
یو ژوند (Une Vie): د یوې ښځې د ناکام او دردناک ژوند داستان دی.
ګاڼه یا ګیڼه (La Parure): د جګړې او انساني منافقت په اړه مشهوره کیسه ده.
چارلس دیکنز(Charles Dickens) د انګلستان مشهور ناول لیکوال و. هغه د ١٩مې پیړۍ له تر ټولومهمو لیکوالو څخه ګڼل کیږي. 
دیکنز زیاتره د ریالیزم(Realism ) له ادبي مکتب سره تړل کیږي نه نګه(خالص) ناتورالیزم سره خو هغه په خپلو ناولونو کې لکه ناتورالیزم د ټولنې د خوارانو ستونزي،  بیوزلي،  دکوچنيانو سخت ژوند او د صنعتي انقلاب اغیزې انځورولې اما انسان يې لکه ناتورالیستانو غوندي مجبور نه ګاڼه لکه ده هغه په دې اثارو کې:
الیور ټویسټ(Oliver Twist) : دا د الیور يتيم د بیوزلۍ، ظلم او سخت ژوند کیسه ده خو بیا هم هغه خپل ښه اخلاق ساتي او شرایط د هغه خوی نه بدلوي.
ډيويډ کاپرفیلډ(David Copperfield ) : دا د ډیوډ هلک د ژوند کیسه ده چې له کوچینوالي تر ځوانۍ پوري له ډیرو ستونزو تيريږي.  ناول د مبارزې ، زده کړې او بریا پيغام لري .
د دوو ښارونو کیسه( A Tale of Two Cities ) : دا ناول په لندن او پاریس کې د خلکو ژوند په انقلاب کې ښيي چې دې کې د عدالت، قربانۍ او مینې موضوعات ډیر مهم دي .
سترې هیلې( Great Expectations ) : دا د"پپ " په نوم د غریب هلک کیسه ده چې د بډای کیدو خوبونه ويني.  دا ناول د انسان د هیلو ، اخلاقو او ژوند د بدلونونو په اړه ژور بحث دی.
مسعود: د طبیعت پوهانو په وینا، وراثت او چاپیریال د انسان د برخلیک اصلي ټاکونکي دي. د دې مکتب او ریالیزم تر منځ توپیر دا دی چې په ریالیستي نښیرونو(آثارو)کې انسان تل تر خپل چاپېریال مهم وي، خو په تاتورالیسم کې  د انسان اهمیت د شیانو له اهمیت نه زیات نه دی. تاسو د فلسفي افکارو په رڼا کې په دې تړاو څه لید لرئ؟
ډاکټر رشاد: ریالیزم او ناتورالیسم دواړه د حقیقت د انځورولو مکتبونه دي، خو مهم توپیرونه لري:
ریالیزم انسان ته ارزښت ورکوي خو ناتورالیزم چاپېریال ته زیات ارزښت ورکوي .
ریالیزم کې انسان نسبي ازادي لري خو په ناتورالیزم کې انسان د جبر قرباني دی. 
رياليزم اخلاقي انتخاب مهم ګڼي خو ناتوراایزم وراثت او طبیعت مهم ګڼي .
رياليزم متوازن حقیقت وړاندې کوي خو ناتورالیزم تور او سخت حقیقت وړاندې کوي.
نو ویلای سو چې ریالیزم انسان یو ارادي ټولنیز موجود ګڼي خو ناتورالیزم انسان یو بیولوژیکي مجبور موجود ګڼي ، په ریالیزم کې انسان کولای سي د عقل او ارادۍ په مټ خپل برخلیک بدل کړي خو ناتورالیزم کې انسان د خپل وراثت، چاپیریال او غریزو له خوا مجبور کړی سوی دی.
د ریالیزم تمرکز د ټولنې پر روښانه انځورولو او ډیر د منځنۍ طبقې پر ستونزو او اخلاقو دی خو د ناتورالیزم تمرکز ډیر پر کښته طبقې او د هغو پر ستونزو او تیاره اړخونو راڅرخي .
فلسفي ارزونه:
ناتورالیستان د جبریت (Determinism) پلویان وو. دوی باور درلود چې انسان د ارث، طبیعت او ټولنې تر اغېز لاندې دی او بشپړه آزادي نه لري. خو وروسته فیلسوفانو لکه سارتر (Sartre) استدلال وکړ چې انسان د انتخاب حق لري او کولای سي خپل برخلیک بدل کړي. د حق خبره خو داده چې انسان هم د چاپېریال تر اغېز لاندې وي او هم د ارادې او فکر ځواک لري.
هر څه د علت او معلول له  مخې ټاکل کېږي. 
په دې اړه د چالیرز دیکنز امیل زولا، توماس هارډي،  جک لندن او موپاسان تر څنګ د(Madame Bovary) لیکوال گوستاو فلوبر هم یادولای سو.
مسعود: د نقاشۍ په برخه کې د ځانګړي ښوونځي په توګه، د ناتورالیسم اصطلاح د لومړي ځل لپاره د چا لخوا، چیرته او کله وکارول شوه؟ د ناتورالیسم د ښوونځي د هنرونو، انځورونو او نقاشیو په برخه کې، کوم نښیرونه(اثار) تر ټولو اغېزمن، ارزښتمن او د پام وړ دي، او د دې نښیرونو(اثارو)نامتو او پېژاندو انځورګرانو نومونه او کارنامې او نښیرونه(اثار) یې راته په ګوته کړئ؟
ډاکټر رشاد: په هنر کې د ناتورالیسم اصطلاح په فرانسه کې د اتلسمي او نولسمې پېړۍ له انقلابونو وروسته رواج سوه. هنرمندانو غوښتل چې له مذهبي او تاریخي خیالي انځورونو څخه خلاصون ومومی، طبیعت او انسان له کومې مبالغې پرته، لکه څنګه چې دي، انځور کړي.
ځانګړتیاوې:
واقعي انځورګري، له افسانوي یا رومانتيکو عناصرو پرته.
د طبیعت دقیق انځور وړاندي کول .
د عادي خلکو لکه بزګرانو، مزدورانو، خوارانو ، کوڅه ډبو  او داسي نورو ژوند انځورول.
مشهور انځورګران:
ګوستاو کوربه (Gustave Courbet): د ناتورالیستی نقاشۍ بنسټګر ګڼل کیږي ده ویل:" زه پرښته (ملایکه ) نه انځوروم ځکه ما نه ده لیدلې" خو دی د فرانسوي ریالیزم او هم ناتورالیسم مهم استازی دی . 
مشهور اثار یې : «د نړۍ سرچینه» او «د اورنانس په ګورستان کې ښخېدل» او د ډبري ماتونکي(The Stone Breakers ) چې  د دوو بې وزلو کارګرانو انځور یې د ټولنې لپاره لوی چلنج و .
ژان فرانسوا میله (Jean-François Millet): د بزګرانو او کروندګرو د مینې او خوارۍ انځورګر و .
مشهور اثر یې : «غلې ټولونکي» (The Gleaners): چې درې ښځې تر کښتۍ وروسته د پاتې غنمو د تللو په حال کې انځوروي .
هونوره داومیه(Honoré Daumier ): د ټولنیز ظلم او قانوني فساد کارټونیسټ او انځورګر . 
مشهور اثار یې:  
د بیوزلو سفر  
Wagon de troisieme classe))
او Gargantua یو سیاسي کارتون چې د فرانسې پاچا Louis- philippe  یې د لغاز په ډول انځور کړی و او له همدې امله زنداني سو.
ایلیا رېپین (Ilya Repin): روسي انځورګر.
 مشهور اثر یې: «د ولګا سیند پر غاړه پنډي یا جوالي».
مسعود: د نندارې''تياتر''، ډرامې، سینما او د فلمونو  په جوړولو کې  او همداسې د عکاسۍ او معمارۍ په برخه کې د ناتورالیسم د سبک اصلي او مهمې ځانګړتیاوې څه ډول ارزوئ؟ د دې سبک د نامتو فلمونو، عکاسۍ، ډرامې او تیاتر او معمارۍ د  مهمو پېژندل شویو استازو په تړاو لنډه رڼا واچوئ؟
ډاکټر رشاد: ناتورالستي تیاتر هڅه کوي چې د ژوند واقعي بڼه له مصنوعي شيانو پرته وړاندې کړي. 
ځانګړتیاوې یې : طبیعي خبرې، عادي کرکټرونه، واقعي صحنې، د ټولنیزو ستونزو څرګندونه. 
مشهور ډرامه لیکوالان:
هېنریک ابسن (Henrik Ibsen) :ناروېژی لیکوال چې د کورنۍ او ټولنې تیاره اړخونه یې لکه «د یوه ګوډاګي کور» یا " کورنی ډار" نندارې ته وړاندي کړي دي .
انتون چیخوف(Anton Chekhov ): روسي لیکوال چې د انسانانو داخلي دردونه او ولسي خبرې يې لیکلې. مشهوره ډرامه یې  د ګیلاسو ونو باغ ( The Cherry Orchard ) چې د روسیې د اشرافو د زوال او ټولنیزو بدلونونو کیسه ده .
وانیا اکا یا تره(Uncle Vanya) : د کلیوالي ژوند،  ناهیلیو او د انسان د دننه ستونزو انځور دی.
او اګسټ سټرېندبرګ :(August Strindberg) مشهور سويډني لیکوال،  ډرامه لیکونکی او ناتورالیست ادیب و. هغه د اروپا د عصري تیاتر له مهمو بنسټګرو څخه دی .
د هغه تر ټولو مشهوره ډرامه:پيغله جولي( Miss Julie) ده چې د اشرافو او خادمانو ترمنځ د طبقاتي توپیر،  مینې او رواني شخړو موضوع ښيي. 
په سینما کې:
د ناتورالیزم اغېز په ایټالوي نیوریالیزم(Neorealism ) فلمونو کې ډیر څرګند دی. 
دغه فلمونه د فقر، کارګرانو او عادي خلکو ژوند په تت او مستند ډول انځوروي. 
 د ایټالیا مشهور فلم جوړونکی او ممثل  ویتوریو دیسیکا (Vittorio De Sica)  د ناتورالیستي  سینما له مهمو بنسټګرو څخه و هغه په خپلو فلمونوکې د بیوزلوخلکو ،له جګرې وروسته ژوند او د ټولنې  رښتینې ستونزې په ډیر طبیعي او عاطفي ډول ښودلې دي .
مشهور فلم يې:
د بایسکل غل » (Bicycle Thieves) (Ladri di biciclette) 1948»: دا فلم د یو غریب پلار او زوی د ژوند ستونزي او د کار لپاره د بایسکل د غلا کیسه ده او د نړۍ له سترو شاهکارونو څخه ګڼل کیږي. 
Umberto D (1952):
دا د يو زوړ متقاعد مامور کیسه ده چې یوازي ژوند کوي. فلم د فقر او د انسان د مجبورۍ ډیر قوي انځور وړاندي کوي. 
Shoeshine (1946):
د دوو کوچنیو هلکانو کیسه ده چې بوټونه رنګوي خو په جرمونو کې ښکیل سي او زندان ته ځي .
Two Women (1960): 
د یوې مور او لور کیسه ده چې په جګړه کې له تاوتریخوالي او لوږي سره مخامخ کیږي.  دا فلم د جګړې د وحشتونو له امله ډير مشهور سو.
 یو مشهور بریتانوي فلم جوړونکی کین لویچ (Ken Loach) دی چې د ټولنیز ریالیزم او ناتورالیستي سینما لپاره پيژندل کيږي  .
هغه په خپلو فلمونو کې د کارګرې طبقې  ، بیکارۍ، بیوزلۍ او ټولنیزو ستونزو رښتنی ژوند انځوروي. 
مشهور فلمونه یې : 
Kes (1969)، (کیس)باز:  
د یو بیوزله هلک کیسه ده چې په ښوونځي او کور کې له سخت ژوند سره مخ وي خو د یو کوچني باز(falcon)سره مينه پيدا کوي .
I, Daniel Blackeزه ډینل بلیک :
د یو ناروغ کارګر د دولتي نظام له ستونزو سره مبارزه .
هغه باد چې اوربشي رپوي (The Wind That Shakes the Barley)(2006): د ایرلنډ د ازادۍ جګړې په اړه دی چې دوه وروڼه د انګریزانو سره په جګړه کې بیلې لارې انتخابوي.  فلم د جګړې او سیاسي اختلاف دردونه ښيي.
بخښنه غواړو ، ياديږئ مو(Sorry, We Missed You) 2019): د یوې کونۍ کیسه ده چې د(لنډمهاله ) کارونو تر فشار لاندي دي . فلم د معاصر کار بازار سخت واقعیتونه ښيي. 
د کین فلمونه ډیر ساده،  واقعي او انساني عواطفو ته نژدې دي .
په عکاسۍ کې:
ناتورالیستي عکاسي(Naturalistic Photography ): هغه سبک دی چې هڅه کوي واقعیتونه هغسي وښيي لکه څنګه چې په طبیعي ژوند کې دي ، بې له زیاتې جوړونې، مصنوعي رڼا یا دروند ایډت(editing ) څخه يعني واقعیت ته نژدې ، مصنوعي ښکلا پکې کمه او د ژوند طبیعي شېبې ثبتوي .
عکاسان لکه ډوروتیا لانګ (Dorothea Lange) د لوی خپګان پر مهال د بېوزلو خلکو طبیعي او له تصنع پرته انځورونه اخیستل.
وجین ایګیټ(Eugene Atget) د پاریس د کوڅو ، زړو ودانیو او عامو خلکو رښتینی انځورنه بیله تصرفه اخیستل .
Henri Cartier-Bresson 
د ده کارونه د ژوند طبیعي او ناببره شیبې ښيي. 
Angel Adams 
د طبیعت منظرې په توره او سپينه عکاسي کې .
Steve McCurry 
د رنګه مستندي عکاسۍ تر ټولو پيژندل سوې څیره ده چې دAfghan Girl شين سترګي انجلۍ یې نړیوال شهرت پیدا کړ .
په معمارۍ کې:
ناتورالیستي معماري" د بڼې ، جولې یا شکل دنده تعقیبوي د "(Form follows function) له اصولو پیروي کوي. 
ساده‌ګي، طبیعي مواد (لرګی، خښته، ډبره) او له چاپېریال سره همږغي  .
 د بیلګې په توګه د فرانک لویډ رائټ (Frank Lloyd Wright) عضوي  معمارۍ. 
مسعود: د موسیقۍ  په هنر کې د ناتورالیسم د ښوونځی د مهمو او اغېزمنو ځانګړتیاوُ په اړوند څه لید لرئ او د دوی نوموتي او مهم استازي څوک ول؟ هیله ده كه تاسو د موسیقۍ په هنر کې د ناتورالیسم د هنرمندانو د هنري سبک او د هنري نامتو نښیرونو (اثارو)د ارزښت په اړه لنډه رڼا واچوئ.
ډاکټر رشاد: په موسیقۍ کې ناتورالیسم د طبیعت ږغونه، د ورځني ژوند اوازونه ، انساني عواطف او احساسات وړاندي کوي.
 ځانګړتیاوې:
· د طبیعي اوازونو کارونه لکه د باران، باد، د مرغانو ریز (سندرې).
· ژور، ځینې وخت خپه احساس.
· د واقعي فضا جوړول.
مشهور موسیقاران:
· لودویګ وان بېتوون (Beethoven): د «پاستورال سمفونۍ» په شپږمه سمفوني کې د طبیعت ږغونه راوړي.
· بېلا بارتوک (Béla Bartók): د ختیځې اروپا کلیوالي موسیقي او طبیعي عناصر  راوړي.
· جان کیج (John Cage): د «۴ دقیقې او ۳۳ ثانیې» په نامه اثر کې یې د خاموشۍ او ناڅاپي ږغونو ناتورالستي تجربه کړې.
.جارج بزیه(Georges Bizet ): هغه مشهوره اوپرا  کارمن (Carmen ) د هسپانیا  په یوه فابریکه کې د یوې کارګرې ښځې د سخت ژوند کیسه ده چې له خیانت ،مینې او مرګه ډکه ده .
.جاکومو پوچیني(Giacomo Puccini ) د هغه اوپرا لا بوهم(La Bohème ) د پاریس  د بیوزلو هنرمندانو او لیکوالانو  د خوارۍ ژونکې کیسه ده .
مسعود: تاسو د ناتورالیسم د مکتب د زوال او د له منځه تللو لاملونه، انګیزې او اصلي عوامل څنګه ارزوئ؟
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم انسان د وراثت،  چاپیریال او ټولنیزو شرایطو اسیر ګڼي چې آزاده اراده هغه کې لږ رول لري. 
خو وروسته لیکوالو او فیلسوفانو دا فکر ډیر "سخت" او " میخانیکي " وباله ؛ دوی ویل چې انسان یوازي د طبیعت محصول نه دی بلکې هغه احساس،  اراده او رواني اړخ هم لري. 
 ځکه د شلمې پېړۍ په پیل کې ناتورالیسم کمزوری سو چې مهم لاملونه یې دادي :
· ډېر تور او بدبینانه لیدلوری.
· د انسان د ارادې او ازادۍ ارزښت کم ګڼل.
· د نويو ادبي او هنري مکتبونو لکه سمبولېزم (Symbolism)، مدرنېزم (Modernism) او اګزیستانسیلېزم (Existentialism) ظهور.
· په هنر کې د تخیل او الهام کمښت.
· یوازې مادي اړخونو ته پاملرنه او له رواني اړخونو غفلت.
. د روانپوهنې پرمختګ: د سیګموند فروید(Sigmud Freud) او نورو سایکولوژیسټانو نظریاتو و ښودله چې د انسان چلند یوازي د چاپېریال له امله نه وي بلکې لاشعوري،  داخلي غوښتنې او رواني غروړی(غوټې) هم اغیز لري. 
له همدې امله لیکوالو او هنرمندانو د انسان "دننني نړۍ" ته سر ورښکاره کړ او د ذهن جریان(Stream of consciousness ) یې وکاراوه. 
  وروسته مکتبونو لکه سمبولېزم او مدرنېزم د ناتورالیسم پر ځای د احساساتو، نښو او داخلي نړۍ انځورولو ته مخه کړه.
د انسان د ازادې ارادې او داخلي فضا ارزښت زیات سو او خلک یوازي په دغه علمي او مادي تفسیر باندي قانع نه سول .
خو سره له دې ناتورالیزم پر معاصر ناول ، ټولنیز ادب او واقعي ادبي سبکونو ژور اغېز پریښود.
مسعود: د پښتو ژبې د ادبي نښیرونو(اثارو)او ځانگړي ډولونو (ژانرونو) په اړه د ناتورالیسم د مکتب تگلوری او اصول څنګه ارزوي؟ مهرباني وکړئ د هغو نوموتو لیکوالو، ادیبانو او شاعرانو د نومونو او نښیرونو په تړاو، چې د ناتورالیسم له ښوونځی څخه اغېزمن شوې دي په لنډه توګه مالومات راکړئ.
ډاکټر رشاد: په پښتو ادب کي ناتورالیزم تر ډېره د شلمي پېړۍ له نیمایي وروسته څرګند سو، کله چي لیکوالو د ټولني واقعي ستونزي، فقر، بې‌وزلي، جګړې، مهاجرت او د انسان دردونه په واقعي ډول بیان کړل.
د ناتورالیزم ځانګړني په پښتو ادب کي :
د ژوند د حقیقتونو ریښتینی انځور
د غریبو او مظلومو خلکو یادونه
د چاپېریال اغېز پر انسان
د احساساتو پر ځای واقعیت ته پام
د کلیوالو او ټولنیزو ستونزو بیان
د جګړو او بدبختیو ریښتینی انځور 
ناتورالیزم په پښتو نثر کي :
١. استاد ګل پاچا الفت :
 په خپلو نثري لیکنو کي د افغان ولس غربت، بې‌عدالتي او ټولنیزي ستونزي په ډېر واقعي ډول بیان کړي دي.
لکه:
"د زیارت ډیوې" او " د شاعر تحفه"
په غربت او بېوزلۍ کې د کلیوالي ژوند ستونزې او د انسان مجبوریتونه انځور کړي دي او هم يې د ظالم  او مظلوم له پوسته جوړې تحفې راپېژندلې دي .
٢.علامه عبدالحی حبیبي:
سره له دې چې دده ليکنې ډيري څیړنیزې دي او په دې برخه کې د لومړيتوب حق لري خو په هنري نثر  کې هم قلم خورا ښه چلیدلی .
لکه :
"د پلار مړي د اختر خولۍ"
چې د خوار او بډای د ژوند ټولنیز توپیر په ریښتینې بڼه انځوروي .
٣. نور محمد تره‌کی :
 په خپلو کیسو او ناولونو کي د بزګرانو، مزدورانو او بې‌وزلو خلکو ژوند ډېر طبیعي او واقعي انځور کړی دی.
لکه:
«بنګ مسافري» ناول
«سپین» ناول
" د غوايي لاندی" لنډه کیسه 
" د بزګر لور" لنډه کیسه 
په دغو اثارو کې فقر، لوږه ، ټولنیز ظلم او طبقاتي ژوند ښودل سوی دی.
٤. استاد عبدالروف بینوا:
د ټولني دردونه، د هیواد وران حالات او د خلکو ستونزي په ریښتیني انداز بیان کړي دي.
لکه:
" د زړه خواله "
دا اثر  دده د خیالي ملګري سره د ټوليزو دردونو هینداره ده .
۵. پوهاند صدیق الله رشتین: د نثر بېلګه یې، « کلیوال ژوند »: کلی د غرونو په لمن کې پروت و، د چینې اوبه به د سهار له نسیم سره ګډېدې او د بزګر د خولو بوی به له خاورو سره یو ځای پورته کېده. په نثر کې د طبیعت او کلیوالي ژوند انځور وړاندې کوي.
۶. علامه رشاد بابا:
د غریبو پر ژوند یې د ژړا اسویلي انځور کړي  او د دوی رښتینی ژوند یې را پیژندلي دي  .
لکه :
 "ژړاند لیمه او ویړي خولې "
چې د خوارې ښځې مجبوریت ځرګندوي.
"جګې ماڼۍ او وریښمینې  جامې" چې د بډای هوس او سخت زړي ښيي او د خوار له فقره  قرباني . 
۷. ګل محمد بیتاب
د ډیورنډ کرښې ها خوا د غربت  او بیږزاۍ ناتورالبستي انځور وړاندي کوي 
لکه :
"د کلي ژوند " لنډې کیسې
او داسي نور تر نني ځوانو لیکوالو پوري .
۸. عبدالوکیل سوله مل شینواری 
چي په لنډو چیخوفي کیسو کې د ټولنې ستونزي په تیره بیا د ښځو کړاونه بیانوي چې ځينې ناتورالیستي دي .
لکه :
"بندي غږونه " د لنډو کيسو وروستۍ ټولګه يې  چې په ځینو ځایونو په تیره بیا په  "بدل " کې له دوديزو پولو پښه اړوي او تابو ماتوي . 
او داسي نور لیکوال. 
ناتورالیزم په پښتو نظم او شعر کي
١.قیام الدین خادم :
 د واقعیت ویلو ژبه يې له دغه نيم بيتي څخه څرګنده ده چې وايي:" رښتيا رښنیا به وایم که وم وم که نه وم نه وم"  دا د ناتورالیزم یوه ښه بیلګه  ده .
لکه:
"د شاعر مسلک "  د رښتیا ویلو ډیره ښه او په زړه پوري وینا ده .
٢. اجمل خټک
که څه هم ډیر ریالسټیک او انقلابي شاعر دی خو د ولس دردونه، بې‌وزلي او سیاسي ظلمونه یې په طبیعي او واقعي انداز بیان کړي دي.
لکه:
"جنت" نظم چې د ټولنې د بیلابیلو پوړيو له استازو څخه د جنت پوښتنه کوي او د ټولو پوهه په رښتينې توګه بې له تصرفه د هغو د نړۍ لید له زاویې بیانوي چې دا د ناتورالیزم یو ښه انځور دی .
٣. غني خان
 که څه هم زیات فلسفي شاعر دی، خو په ځینو شعرونو کي یې د انسان داخلي درد، طبیعت او ټولنیز حقیقتونه په ناتورالیستي بڼه راغلي دي.
د مایوسۍ یوه بیلګه یې دغه بيتونو کې :
ولی غم لکه اسمان په جهان خور دی؟
خدایه! ولي خوشالي دي کړه ناپايه؟
ولي جوړ دي کړه ننګي د ګل د پاڼو ؟
خدایه! ولي نشه بيايې له شرابه ؟
***
او یا " بابا ته"  د شعر دا څو بیتونه :
ستا خطونه ټول زما سر ته پراته دي
زه يې لولم هره شپه دوباره دوباره 
کله خاندم ، کله ژاړم لیونی یم
ای زما په بند کې پروت غریبه پلاره!
٤. استاد عبدالروف بینوا 
د "پریشانه افکار " په ټولګه کې: د يتيم نغمه ، دا هم ژوند ؟ ...
۵. د پوهاند صدیق الله رشتین نظم کې، «د بزګر سندره».
په هغه کې د طبیعي چاپېریال، د بزګر ژوند، د خاورې او کار رشتینی انځور شیي.
۶. علامه رشاد بابا 
د غریب زکندن 
۷.سید رسول رسا
د ښکیلاګرو تر څنګ له زورواکو څخه بربنډ شکايت  کوي  او وايي:
خدای زما او ستا خو یو دی موږې دواړه بندګان یو
ته په څه باندي مالک شوې موږه ولي فقيران یو
یو زور ظلم د فرنګ دی بل ستا لاس په وینو رنګ دی
تاسو واړه شرمښان یئ موږ بې ژبي ټول ګډان یو
۸. ښاغلی عبدالباري جهاني 
سره له دې چې دي ریالسټ لیکوال او شاعر دی خو په کیسه ایزو نظمونو کې د پند تر څنګ د ناتورالیزم  بیلګې سته.
۹ .ښاغلی رحمت شاه سایل
سره له دې چې انقلابي او ریالسټیک شاعر دی خو د پښتنو بد حالت ، غربت او ټولنیزو ناخوالو تصویر یې خپلو ځينو شعرونو کې ډېر طبیعي او ناتورالیستيک راوړی دی.
۱۰. ښاغلی دریش درانی 
سره له دې چې ډیر فلسفي شاعر دی خو پښتنو تصویر تر یو ځایه په ناتورالیستيکه بڼه وړاندي کوي.
۱۱.  ښاغلی پيرمحمد کاروان:
چنار اخیستی اور یې د ناتورالیزم خورا ښه انځور 
۱۲.  اروښاد مطیع الله تراب:
د ظلم ، بې عدالتیو ډير لوڅ او بربنډ انځور د ولس په ژبه وړاندي کړی چې د ناتورالیزم خورا ښه تابلو ده .
مخکنی شاعران یا د موضوع، یا د بڼې  او یا دریځ له اړخه یو څو ناتورالیستې بیلګې لري خو مطیع الله تراب هم د ژبې له اړخه، هم د بربنډ انځور او هم د موضوع او دریځ له مخې د ناتورالیزم د مکتب بشپړ او ښه استازیتوب کوي.
مسعود: د ناتورالیسم، د انځورګرۍ او نقاشۍ هنر، ځانګړتیاوې، منځپانګه او پیغام او همداسې د دوی د هنر تګلوری او د سبک مهمې ځانګړنې زموږ په افغاني ټولنه کې څه ډول ارزوي؟ او دا راته وویاست، چې کومو نامتو انځورګرو او نقاشانو د ناتورالیسم د انځورګرۍ او نقاشۍ په هنر کې برخه اخیستې ده، د دوی پېژندل شوي نښیرونه(آثار) راته په ګوته کړئ.
ډاکټر رشاد: ناتورالیزم (Naturalism) انځورګرۍ کې هغه هنري مکتب دی چې هڅه کوي طبیعت، انسان او ورځنی ژوند په ډېر واقعي او طبیعي ډول وښيي یعنې هنرمند شیان هماغسې انځوروي لکه څنګه چې په واقعیت کې ښکاري، بې له مبالغې او خیال‌پردازۍ.
لکه څنګه چې مخکې وویل سوه چې ناتورالیزم د ۱۹مې پېړۍ په منځنیو کلونو کې په ځانګړي ډول له ۱۸۵۰م وروسته په فرانسه کې مشهور سو. دا مکتب د رومانتیزم او اکاډمیک هنر پر ضد راپورته سو، ځکه هنرمندانو غوښتل ریښتینی ژوند او عادي خلک انځور کړي.
د ناتورالیزم بنسټ ایښودونکي او مخکښ هنرمندان
. Gustave Courbet
ده ته د ناتورالیزم او ریالیزم له مهمو بنسټګرو څخه ویل کېږي. هغه بزګران، کارګران او عادي خلک په واقعي بڼه انځورول.
مشهور آثار یې :
The Stone Breakers
A Burial at Ornans
***
. Jean-François Millet
ده د کلیوالو خلکو او بزګرانو ژوند په ډېر طبیعي ډول انځور کړی.
مشهور آثار یې :
The Gleaners
The Angelus
***
. Édouard Manet
که څه هم وروسته د امپرېشنیزم له هنرمندانو سره اړیکې ټینګوي خو د طبیعي او واقعي ژوند په انځورولو کې یې مهم رول درلود.
مشهور آثار یې :
Olympia
Luncheon on the Grass
***
د ناتورالیزم ځانګړنې:
د طبیعت او انسان واقعي انځورول
د عادي خلکو ژوند ښودل
د رڼا، سیوري او رنګونو طبیعي کارول
له خیال‌پردازۍ او مبالغې څخه ډډه
ټولنیز حقیقت ته پام کول
د ناتورالیزم اغېز:
ناتورالیزم وروسته پر Impressionism او Realism هم اغېز وکړ او د معاصرې رښتینې انځورګرۍ لپاره یې لار هواره کړه.
په Afghanistan کې ناتورالیستي (طبیعت‌پاله او واقعي) انځورګري د شلمې پېړۍ په پیل او په ځانګړي ډول د امان الله خان د واکمنۍ (۱۹۱۹–۱۹۲۹م) پر مهال، په نوې بڼه وده وکړه. له اروپا او Turkey څخه د هنري زده کړو او عصري فکرونو له راتګ سره، افغان هنرمندانو هم د انسان، طبیعت او ټولنیز ژوند رښتني انځورول پیل کړل.
د ناتورالیستي انځورګرۍ پیل کوونکي
استاد عبدالغفور برښنا: 
استاد برښنا د افغانستان د معاصرې نانځورګرۍ له بنسټګرو څخه ګڼل کېږي. هغه په Germany کې هنري زده کړې کړې وې او وروسته یې افغانستان ته د اروپايي سبکونو، په ځانګړي ډول ریالیزم او ناتورالیزم بڼه راوړه .
د هغه په انځورونو کې:
طبیعي منظرې
د افغانانو ورځنی ژوند
کلیوالي صحنې
تاریخي او کلتوري موضوعات
ډېر ښکاره کېږي.
نور مشهور افغان ناتورالیستي او ریالیستي انځورګران
پروفيسر غلام محمد میمنه ګي 
استاد میمه‌ګي د افغانستان له لومړنیو واقعي انځورګرانو څخه و. هغه د دربار، طبیعت او خلکو ډېر طبیعي انځورونه جوړ کړل.
مشهور آثار:
د افغان پاچاهانو انځورونه
د کابل زړې منظرې 
طبیعي باغونه او کلیوالي 
استاد خيال محمد خادم
استاد خادم د افغان فولکلور، بزګرانو او دودیز ژوند واقعي انځورونه جوړول.
مشهور آثار:
د بزګرانو ژوند
اتڼ او محلي دودونه
د افغانستان کلیوالي منظرې
محمد زمان
هغه د معاصر افغان ریالیزم او طبیعت‌پالې د انځو ګرۍ له مهمو څېرو څخه ګڼل کېږي او د انساني احساساتو او طبیعي فضاوو په انځورولو کې مشهور و.
د افغان ناتورالیزم ځانګړنې:
د افغانستان طبیعي منظرې انځورول
دودیز لباسونه او کلتور ښودل
د کلیوالي ژوند انعکاس
د خلکو واقعي څېرې او احساساتو ښودل 
د رنګونو نرم او طبیعي استعمال
مشهور موضوعات
افغان ناتورالیستي هنرمندانو زیاتره دا شیان انځور کړي:
د کابل زاړه بازارونه
غرونه او طبیعي منظرې
بزګران او کوچیان
دودیز مراسم او اتڼ
تاریخي شخصیتونه
د دې مکتب اهمیت په دې کې دی چې په افغانستان کې د معاصر هنر د ودې بنسټ کښېښود او افغان هنر یې له دودیز مینیاتور څخه عصري واقعي انځورګرۍ ته ورنژدې کړ.
مسعود: په پښتو ادبیاتو کې د ناتورالیسم لارویانو تر ټولو نامتو لیکوال څوک دي؟ ایا دوی د ناتورالیسم له ښوونځی او تگلوري څخه اغیزمن دي که نه؟ مهرباني وکړئ د دې لیکوالو د نوماندو نښیرونو(اثارو) نومونه واخلئ.
ډاکټر رشاد: په پښتو ادب کې هیڅکله یو بشپړ او منظم ناتورالستي مکتب نه و رامنځته سوی، خو د شلمې پېړۍ ډېر لیکوالان ترې اغېزمن سوي دي.
د دوی په آثارو کې د ټولنې حقیقي ستونزې، فقر، بېوزلي، اقتصادي فشار او د چاپېریال اغېزې په صریح او هنري توګه لیدل کېږي، خو د فرانسوي ناتورالیسم په څېر سخت او تجربي بڼه نه لري.
مسعود: په افغاني ټولنه کې د نندارې''تياتر''، ډرامې، سینما او  فلم جوړونې او همداسۍ د عکاسۍ او معمارۍ په هنرونو کې د ناتورالیسم تگلاری او هنري اغېز څه ډول ارزوئ؟ او دا راته وویاست په دې هنري برخو کې د دوی نامتو استازي څوک ول. ښه به وي که د دوی پېژندل شوي نښیرونه(آثار) راته په کوته کړئ.
ډاکټر رشاد: په سینما او سینماتوګرافۍ کې ناتورالیزم (Naturalism) هغه هنري سبک دی چې هڅه کوي ژوند، خلک او پېښې په ډېر واقعي، عادي او پرته له مصنوعي ډوله وښيي. هدف دا وي چې نندارچي احساس کړي چې دا صحنې رښتینې دي، نه جوړې سوې.
د ناتورالیزم مهمې ځانګړتیاوې:
۱. طبیعي اداکاري(تمثیل)
لوبغاړي عادي او واقعي چلند کوي، ډېر تیاتري یا مبالغه‌ناک احساسات نه کاروي.
۲. طبیعي رڼا او چاپېریال
ډېر فلمونه په واقعي کورونو، کوڅو او طبیعي ځایونو کې فلمبرداري کېږي، نه یوازې په سټوډیوګانو کې .
۳. د ژوند عادي موضوعات
بېوزلي
کورنۍ ستونزې
ټولنیز فشار
کارګري ژوند
جګړه او مهاجرت
۴. لږ موسیقي او مصنوعي افکتونه
فلم هڅه کوي واقعي ږغونه او چاپېریال وساتي.
۵. اوږدې او ارامې صحنې
کمره کله ناکله یوازې ژوند تعقیبوي، بې له چټک کټ او زیاتې ډرامې.
دا سبک د ۱۹مې پېړۍ د فرانسوي لیکوالانو لکه:
Émile Zola
له ادبي ناتورالیزم څخه اغېزمن او سینما ته داخل سو، په ځانګړي ډول د ایټالیا نیوریالیزم (Italian Neorealism) ،مستند ډوله فلمونو او هنري سینما ته.
مشهور ناتورالیستي فلمي مکتبونه:
ایټالوي نیوریالیزم
د دویمې نړیوالې جګړې وروسته رامنځته سو.
ځانګړنې:
غیرمسلکي لوبغاړي
واقعي کوڅې او ښارونه
د بېوزلو خلکو ژوند
مشهور فلمونه:
Bicycle Thieves
د یو غریب پلار او زوی کیسه.
Rome, Open City
د جګړې واقعي ژوند ښيي.
نور مشهور ناتورالیستي فلمونه:
Children of Heaven
د ماشومانو، فقر او کورنۍ ساده خو واقعي ژوند.
The 400 Blows
د یو هلک واقعي او ستونزمن ژوند.
Kes
د کارګرې طبقې د ماشوم ژوند.
Taste of Cherry
ارامه، فلسفي او طبیعي سینما.
مشهور کارګردانان (Directors)
Vittorio De Sica
Roberto Rossellini
Abbas Kiarostami
Satyajit Ray
Ken Loach
دي .
خو په افغان فلمونو کې هم د جګړې، کډوالۍ او کلیوالي ژوند واقعي انځورونه لیدل کېږي.
ځینې بېلګې:
١. "د کونډې زوی "سریال سره له دې چې ریالسټیک دی خو
 د کلیوال او ښاري ژوند توپیرونه او د شادګل ساده کلیوال تمثیل چې په ډیر ښه او رښتیني ډول تر سره سوی د ناتورالیزم بڼه لري .
٢. اسامه» فلم
دا فلم د طالبانود لومړي ځل  د وخت د یوې نجلۍ رښتنی او دردناک ژوند انځوروي.
ناتورالیستي ځانګړنې یې:
واقعي چاپېریال
طبیعي اداکاري(تمثیل)
د فقر حقیقي تصویر
٣. فلم «خاک و خاکستر»
دا فلم د جګړې درد، د کورنۍ غم او د افغان انسان محرومیت په واقعي ډول بیانوي.
ناتورالیستي تیاتر (Naturalistic Theatre) د ۱۹مې پېړۍ په وروستیو کې، شاوخوا د ۱۸۷۰م او ۱۸۸۰م کلونو ترمنځ په France کې رامنځته سو. دا تیاتر د ریالیزم له مکتب څخه وده وکړه، خو هڅه یې دا وه چې ژوند لا ډېر دقیق، علمي او طبیعي وښيي.
د ناتورالیستي تیاتر د رامنځته کېدو لاملونه
دغه تیاتر د څو فکري او علمي بدلونونو له امله پیدا سو:
د ساینس پرمختګ
د Charles Darwin د تکامل نظریه
صنعتي انقلاب
د ښارونو پراختیا او ټولنیزې ستونزې
لیکوالانو باور درلود چې تیاتر باید ژوند لکه څنګه چې دی هماغسې وښيي.
د ناتورالیستي تیاتر ځانګړنې دادي :
واقعي صحنې او کورنی چاپېریال
عادي او بېوزله خلک د کیسې اتلان
طبیعي خبرې او ورځنی ژبه
د ټولنیزو ستونزو بیان
د احساساتو او چلند واقعي انځور
مشهورې څېرې
Émile Zola
د ناتورالیزم اصلي بنسټګر ګڼل کېږي.
ده د “تجربوي تیاتر” نظریه وړاندې کړه.
Henrik Ibsen
د معاصر واقعي تیاتر مهم شخصیت.
د کورنۍ او ټولنې ستونزې یې بیانولې.
August Strindberg
د انساني ذهن او ټولنیزو فشارونو په ښودلو مشهور و.
Anton Chekhov
د ورځني ژوند او انساني احساساتو واقعي انځور وړاندې کاوه.
مشهورې نندارې (ډرامې)
Thérèse Raquin
د جرم، احساساتو او چاپېریال اغېز ښيي.
A Doll's House
د ښځو حقونه او کورنی ژوند بیانوي.
Ghosts
د کورنۍ پټ رازونه او ټولنیز فشارونه.
Miss Julie
د طبقاتي توپیر او رواني شخړو ډرامه.
The Seagull
د انسان ارمانونه او ناکامۍ انځوروي.
د ناتورالیستي تیاتر اغېز وروسته پرمعاصر تیاتر،سینما ، تلویزیوني ډرامو او ټولنیزو فلمونو پاته سو او د نن ورځې ډېر واقعي فلمونه او سریالونه د همدې سبک ادامه بلل کېږي.
اوس که له نړیوال ناتورالیستي تیاتر څخه  راسو ناتورالیزم په افغاني تیاتر کي  دا راته څرګنده کیږي چې په افغان تیاتر کي ډېر هنرمندان د خلکو ریښتینی ژوند تمثیلوي چې له لومړي سره د شاه امان الله د پغمان له نندارې او پوهنې نندارې نیولې بیا تر کابل نندارې ، مرستون نندارې آن تر راډیو او ټلويزيون پوري يې رسولي دي خو په طنز ، لغاز او ټوکو کې، چې د کابل او ولایتونو صحنې او تمثیلې ټوټې هم هغه کې څرګند رول لري سره دې چې بخوا کندهار کې ناټکانو به دا ډول تمثیل کاوه . 
بېلګي:
د دفتر د پیاده ګانو ، تعویذ ګرو ، کوډګرو ، میرزایانو ، میرزا قلمانو ، بیروکراسۍ او داسي نورو تمثیل دي. 
د کډوالۍ ستونزي
د ښځو محرومیت
د کلیوالو خلکو ژوند
د بیوزلۍ او جګړې دردونه
ځکه نو ویلای سو چې دا ډول تیاتر تیاتر د ټولني ستونزي بې له مصنوعي رنګ څخه نندارې ته وړاندي کوي.
په فوټوګرافي کې ناتورالیزم هغه سبک ته وایی چي پکې عکاس هڅه کوي شيان، خلک او طبیعت هماغسې وښیی لکه په رشتیا چي دي بې له ډیري مصنوعي رڼا، دروند ایډیټنګ، یا جوړې سوې صحنې.
د ناتورالیزم مهمې ځانګړنې:
طبیعي رڼا کارول (لکه د لمر رڼا).
د صحنې واقعي رنګونه.
لږ ایډیټ یا فلټر.
د خلکو طبیعي حالت او احساسات.
د چاپېریال رښتینی ښودل.
د ناتورالیزم مثالونه:
د کلي د ژوند عکاسي.
د طبیعت او غرونو انځورونه.
مستنده فوټوګرافي.
د خلکو له مصنوعي جوړښته پرته عادي شیبې.
د نورو سبکونو سره توپیر
د فېشن یا سټوډیو فوټوګرافي برعکس، ناتورالیزم کې مصنوعي جوړښت لږ وي. هدف یې د ښکلا تر څنګ حقیقت ښودل وي.
د مثال په ډول، که یو عکاس د بزګر انځور په پټي کې د لمر په طبیعي رڼا واخلي او هماغه چاپېریال وساتي، دا ناتورالیزم ته نژدې انځور بلل کېږي.
خو په افغانستان کې ناتورالیستي فوټوګرافي د خلکو د واقعي ژوند، کلتور، کلیوالي چاپېریال، جګړو او ورځنیو حالاتو د ثبت له لارې پېژندل کېږي. دا سبک ډېر د مستندي فوټوګرافي سره نژدې دی، ځکه عکاسان هڅه کوي چي حقیقت بې له مصنوعي جوړښته وښیی.
فوټوګرافي افغانستان ته د ۱۹مې پېړۍ په وروستیو کې د امیر عبدالرحمان خان د دورې پر مهال راغله. په لومړیو کې دا یوازې د دربار او رسمي انځورونو لپاره کارېده، خو وروسته ورو ورو د ښارونو، دخلکو، د ولسي جامو، بازارونو او طبیعي منظرو انځورونه هم واخیستل سول.
د ۱۹۶۰ او ۱۹۷۰ لسیزو پر مهال ژورناليستيکي او مستنده عکاسي نوره هم پراخه سوه، او د جګړو په کلونو کې نړیوالو او افغان عکاسانو د افغانستان د واقعي ژوند انځورونه نړۍ ته ورسول.
پخواني مشهور عکاسان
ولیم سمپسن(William Simpson )د دوهمې افغان-انګریز جګړې پر مهال د افغانستان د خلکو او سیمو انځورونه ثبت کړل.
رولان او سابرینا میشو (Roland  and Sabrina Michaud) د ۱۹۶۰مو او ۱۹۷۰مو کلونو افغانستان یې په طبیعي او فرهنګي بڼه نړۍ ته معرفي کړ.
سټیو مککری( Steve McCurry)د افغانستان د جګړو او مهاجرو مشهور طبیعي او مستند انځورونه  اخیستي دي، په ځانګړي ډول د «افغاني شين سترګي نجلۍ» انځور.
معاصر یا اوسني مشهور افغان عکاسان :
نجیب الله مسافر: هغه د  جګړې، مهاجرت او د افغانانو د سخت ژوند رښتیني عکسونه اخیستي دي .
مسعود حسېني: د جګړو او انساني حالاتو واقعي انځورونو لپاره مشهور دی.
وکیل کوثر: د فرانس پریس لپاره یې د افغانستان د طبیعي او ورځني ژوند انځورونه اخیستي.
فرزانه وحیدي: د افغان ښځو، کلیوالو او ټولنیزو موضوعاتو په مستند او ناتورالیستي سبک کې کار کوي.
شاہ مروي: د افغانستان د جګړو او عام ژوند واقعي صحنې یې ثبت کړې.
فاروق زرنګ او داسي  ډیر نور په تیره بیا د باختر اژانس ، ملي راډیو تلویزیون او نورو رسنیو عکاسان. 
د افغانستان د ناتورالیستي فوټوګرافي ځانګړنې:
د جګړې او مهاجرت رښتیني انځورونه
قومي او کلتوري ژوند.
د کلو او بازارونو طبیعي حالت.
د خلکو احساسات او ورځنی ژوند.
د طبیعت او غرونو واقعي منظره.
افغانستان کې ناتورالیستي فوټوګرافي تر ډېره د واقعیت، درد، مقاومت او کلتور د بیان وسیله پاته سوې ده.
مشهور تصویر:
د کابل د چاودنې وروسته د یوې ژوبلي نجلۍ عکس چي نړیوال شهرت یې پیدا کړ.
مسعود: تاسو د  افغاني موسیقۍ په هنر کې د ناتورالیسم تگلاری او هنري اغېز څه ډول ارزوئ؟ ښه به وي که تاسو په دې برخه کې د نامتو هنرمندانو او د دوی د نښیرونو(اثارو) په اړه مالومات راکړئ.
ډاکټر رشاد: د “ناتورالیستي موسیقۍ” اصطلاح عموماً هغې موسیقۍ ته ویل کېږي چې د طبیعت ږغونه، فضا او احساسات په رښتینې یا طبیعي بڼه څرګندوي. دا سبک هڅه کوي چې اورېدونکی د طبیعت له نړۍ سره ونښلوي.
ځینې مهم ځانګړنې یې:
د باران، باد، مرغانو، سیند او ځنګله ږغونه پکښې کارېږي ارامه او نرم ریتم لري.
ډېر وخت د آرام، مراقبې او ذهني سکون لپاره اورېدل کېږي.
ډیریو  سازونو کې له شپيلۍ ، پیانو، ګیتار او نرمو الکترونیکي  ږغونو څخه استفاده کېږي.
کله ناکله د فلمونو او مستندو پروګرامونو لپاره هم جوړېږي.
د ناتورالیستي موسیقۍ بېلګې:
د طبیعت ږغونو سره مراقبوي موسیقي
Ambient music
New Age music
د ځنګل یا سمندر ږغونو سره ارام کمپوزونه
مشهور نړیوال هنرمندان چې دې ته نژدې سبکونه لري:
Ludovico Einaudi
Brian Eno
په افغانستان کې “ناتورالیستي” یا طبیعت‌محوره موسیقي د لوېدیځ  په شان جلا رسمي سبک نه ګڼل کېږي، خو د افغانستان په ولسي، کلیوالي او صوفيانه موسیقۍ کې د طبیعت نرم احساس ډېر ژور حضور لري. د غرونو، دښتو، باران کوچ، شپې، سپوږمۍ،باد او کليوالي ژوند انعکاس د افغان موسیقۍ یوه مهمه برخه ده.
د افغانستان د ناتورالیستي موسیقۍ ځانګړنې:
د طبیعت او کليوالي ژوند انځورول
نرمې او اوږدې نغمې
د شپیلۍ ، رباب، دمبورې، دوتار او طبلې طبیعي غږونه
 پښتني ولسي نغمو کې د غرونو او سفر حس ، د پکتیاغرنۍ سندرې ، د هرات او بدخشان ولسي سندرې
صوفيانه او مراقبوي فضا
افغان موسیقي ډیره له ولسي، صوفيانه او کلاسیکو رېښو سره تړلې ده، او همدا عناصر یې ناتورالیستي رنګ پیاوړی کوي. 
مشهور هنرمندان:
ډاکټر صادق فطرت(ناشناس) 
د پښتو او دري غزلواو نرم  سبک له امله مشهور دی. بیلګې :
 چې مي یار په سفر تللی زه په کور یم ، دره به دره هوای پغمان به دره او داسي نوري. 
ساربان 
د افغانستان له تر ټولو شاعرانه او نرمو ږغونو څخه ګڼل کېږي. د هغه موسیقي کې د طبیعت، باران او احساساتو ژوره فضا لیدل کېږي.
بیلګې :
ای ساربان آهسته ران ، آهسته برو او داسي نورې سندرې.
ایوب استاد 
د افغانستان له ولسي سندرغاړو او له سوزه ډک ږغه  برخمن و .
بیلګې :
ای عشقه نامراده تا څه په غمو سر کړم ، لیونۍ مینې کړم آشنا له بیابانه سره ، راشه جانانه شه مهربانه، وخت مازدیګر دی جينکۍ ګودر ته ځینه .
استاد ګل زمان
 چې کمپوزونه یې ډیرو هنرمندانو ویلي دي. 
بیلګه :
"په ګل غونډي کې" د طبیعت انځورګري ده . 
استاد محمد عمر
د رباب ستر استاد و. د هغه نغمې د افغانستان د طبیعي او ولسي روح استازیتوب کوي. 
نسيم خوشنواز
د هرات دودیزې او ارامې ربابي نغمې ږغوي چې Ambient او طبیعت‌محوره احساس لري. 
عبدالسلام مفتون
د بدخشان د موسيقي سالار  چې هم سندرغاړي هم شاعر او کمپوزیتور دی په سندرو کې د طبیعت ښکلا او مینه انځوروي .
بیلګې :
يار بدخشانی،  دلبر اشکاشمی 
احمدظاهر 
که څه هم پاپ هنرمند و، خو ځینې سندرې یې د طبیعت، باران او حسي فضا له امله ناتورالیستي رنګ لري لکه باران شوم که ببارم قطره قطره. 
د موسیقۍ سیمې او بېلګې
د پکتیکا ولسي موسيقي 
د پکتيا غرني ږغونه او سندرې چې د جګو غرونو ، څنګلونو ، کوچ او طبیعت ډیره په زړه پوري ترجماني کوي چې د شپلۍ او کله له ډوله سره ملې وي .
د هرات موسیقي
د هرات دودیزې نغمې ډېرې نرمې، شاعرانه او طبیعت‌محورې دي. د دوتار او رباب استعمال یې ځانګړی سکون لري. 
د هزاره‌ګانو دمبوره
د غرونو او کليوالي ژوند احساس پکې ډېر غښتلی وي . 
د بدخشان غیچک ، رباب ، تنبور
د غرونو ښکلا او د طبیعت ښایست انځوروي .
پښتني ولسي سندرې د ډول ، رباب ، شپيلۍ ، منګي او کاسې سره
ټپه، لنډۍ او د کوچیانو سندرې اکثر د غرونو، باران، سیندونو او د سفر  احساس بیانوي.
 د کندهار ولسی موسیقي، صوفيانه عصاوي او نشرې، د ننګرهار داستاني موسیقي،  ټپې، چاربيتې  او داسي نور.
***
پایله:
ناتورالیزم په پښتو ادب او د افغانستان په هنرونو کي د واقعیت او د انسان د ژوند د اصلي ستونزو د بیان مکتب دی. که په شعر کي وي، که په ناول، سینما، انځورګرۍ، تیاتر، فوتوګرافي او یا موسیقۍ کي ، هدف یې دا دی چي ژوند لکه څنګه چي دی، همغسي وښيي.
افغان هنرمندانو او لیکوالانو د جګړو، غربت، مهاجرت، بې‌عدالتۍ او د ولس د دردونو واقعي انځورونه وړاندي کړي دي، چي دا د ناتورالیزم تر ټولو مهمه ځانګړنه ده.
***
ګران او منلی ډاکټر طارق رشاد صاحب!
زه ستاسو منندوی یم، چې زما پوښتنو ته مو بشپړ او کره علمي او ادبي ځوابونه را کړل. ستاسو د علمي، ادبي او مسلکي ژوند ډېوې تل روښانه او ځلانده غواړم.
ګران انجنیر مسعود صاحب!
ستاسو څخه مننه، چې د خپلې ژبې او فرهنګ د خوندي ساتنې، پالنې او ودې په اړه مو کوټلي ګامونه اخیستي، چې له هغو څخه یوه بیلګه همدا ده چې غواړی په پښتو ژبه کې هم له بېلابېلو مکتبونو او ښوونځیو له پژندلو لپاره له بېلابېلو قلموالو او فرهنګیانو سره مو اړېکې ټینګې کړي او د هغوی پاملرنه مو دې لوري ته را جلب کړې او د پر له پسې ټینګار په وجه مو، دوی دې ته هڅولي چې خپل نظر او خپل قلم له تاسو ونه سپموي. ستاسو یې کور ودان، تل بریالي او نیکمرغه اوسئ، په ژوند و قلم مو برکت.
په پښتني او ادبي مینه: انجنیر عبدالقادر مسعود 

نصیر ستوری

د افغانستان د خپلواکۍ په پېښلیک کې داسې سړېتوبونه (شخصیتونه) شته چې ژوند او مبارزه یې یوازې له یوې جګړې یا یوې تاریخي پېښې سره نه، بلکې د یوې اوږدې ملي مبارزې له بهیر سره تړلې وي. په دې ډله کې لوې خان غازي میرزمان خان کونړی  د افغانستان د خپلواکۍ د مبارزې له هغو نومیالیو سیمه‌ییزو مشرانو څخه و، چې ژوند یې د شلمې پېړۍ د لومړیو لسیزو له مهمو سیاسي او پوځي بدلونونو سره تړلی و.

غازي میرزمان خان په ۱۸۶۹م کال، چې له ۱۲۴۸ هجري شمسي کال سره سمون خوري، د کونړ ولایت د نرنګ ولسوالۍ په لمټک کلي کې د حاجي ګلروز خان په کور کې زېږېدلی و.

د غازي میرزمان خان غور نیکه، محمد اکرم خان، د سپین غر د تیرا سیمې مشر و. د قبایلي شخړو او اختلافاتو له امله  له خپل کلي «کوټ» څخه  کونړ  د لمټک سیمې ته  راغی.

کونړ د نولسمې پېړۍ په وروستیو او د شلمې پېړۍ په لومړیو کې د افغانستان له هغو سرحدي سیمو څخه و چې د مرکزي حکومت، سیمه‌ییزو قومي جوړښتونو او برتانوي هند د سرحدي سیاستونو ترمنځ په حساس چاپېریال کې پروت و. په دې سیمه کې قومي مشرانو د سیاسي او پوځي اغیز مهمه ونډه لرله. میرزمان خان هم په همدې چاپېریال کې وروزل شو او ورو ورو د کونړ له اغېزناکو قومي مشرانو څخه شو.

میرزمان خان د ځوانۍ له وخته د ډیورنډ کرښې هاخوا د برتانوي هند د واک پر وړاندې د پښتني سیمو له مقاومتونو سره نږدې اړیکې لرلې او له خپلو ملګرو سره یوځای یې  د ازادي‌غوښتونکو جنګیالیو ملاتړ یې کاوه.

په ۱۹۰۸م کال کې د مومندو د «سرې غزا» په نوم مقاومت کې یې د یوه غښتلي سیمه‌ییز غازي او قومي مشر په توګه ونډه لرله. د همدې هلوځلو له امله نوموړی د برتانوي هند پر وړاندې د یوه چلاند (فعال)  مقاومت کوونکي په توګه مطرح شو او په ختیځو پښتني سیمو کې یې شهرت زیات شو.

د انګرېزي استعمار پر وړاندې د میرزمان خان مبارزې هغه له ځوان شهزاده امان‌الله خان سره هم آشنا کړ. د وخت په تېرېدو دغه اړیکه په نږدې ملګرتیا او باور بدله شوه او د امان‌الله خان مور هغه ته «زوی» ویلی و.

د ډیورنډ کرښې هاخوا د میرزمان خان تګ راتګ او د برتانوي ځواکونو پر وړاندې د هغه فعالیتونه د امیر حبیب‌الله خان د حکومت د اندېښنې سبب شول. نوموړی تر څارنې لاندې راغی، ونیول شو او د سیاسي بندي په توګه بنديض شو.

هغه لومړی شاوخوا یو کال بند تېر کړ او وروسته په ضمانت خوشې او کونړ ته ستون شو؛ خو ډېر ژر بیا ونیول شو او د کابل په شېرپور زندان کې بندي شو.

کله چې امیر حبیب‌الله خان د ۱۹۱۹م کال په فبرورۍ کې ووژل شو، میرزمان خان له زندانه خوشې شو. له دې وروسته، د نوي سیاسي پړاو په پیل کې، د هغه اړیکه له امان‌الله خان سره نوره هم پیاوړې شوه.

د ۱۹۱۹م کال په مې میاشت کې د افغانستان او برتانوي هند ترمنځ درېیمه افغان ـ انګرېز جګړه پیل شوه.  افغانستان د خپل بهرني سیاست په برخه کې د برتانوي محدودیتونو څخه د وتلو او د یوه خپلواک دولت په توګه د خپل نړیوال دریځ د ټینګولو فرصت ترلاسه کړ.

په دې جګړه کې د افغانستان د منظم پوځ ترڅنګ ګڼو قومي ځواکونو هم برخه واخیسته. د ختیځې سیمې جبهې د جګړې په عمومي بهیر کې ځانګړی اهمیت درلود.

د ۱۹۱۹م کال د چترال ـ کونړ جبهه، چې د «استقلال څلورمې جبهې» په نوم هم یاده شوې، اسمار، ارنوۍ، دوکلام، لمبربټ او د چترال شاوخوا سرحدي سیمې یې رانغاړلې. د غرنیو سیمو، تنګو درو، سختو لارو او قومي اړیکو له امله د دې جبهې جګړه له مرکزي جبهاتو سره توپیر لرلو.

میرزمان خان د سیمې له جغرافیې او خپل قومي نفوذ څخه په استفادې د جنګیالیو په راټولولو، تنظیم او د جګړې په بهیر کې مهم رول ادا کړ.

د میرزمان خان هڅې د ۱۹۱۹م کال له جګړې سره پای ته ونه رسېدې، بلکې خپل سیمه‌ییز نفوذ یې د دولت د پیاوړتیا لپاره هم وکاراوه. هغه د اماني دولت په دولتي شورا کې غړیتوب درلود او د حکومت په سیاسي او قانوني چارو کې یې ونډه اخیسته.

د خپلواکۍ له جګړې وروسته په ختیځ افغانستان کې د قومي یووالي او د هېواد د خپلواکۍ د ساتنې لپاره ګڼې جرګې جوړې شوې چې غازي میرزمان خان پکې هم مهمه ونډه لرله.

په ۱۹۲۰م کال کې په هډه کې یوه لویه جرګه جوړه شوه چې شاوخوا ۵۰۰۰ کسانو پکې ګډون کړی و. د ننګرهار، لغمان، کونړ او د ډیورنډ کرښې د دواړو غاړو قومي مشرانو، علماوو، سپین‌ږیرو او نورو خلکو پکې برخه اخیستې وه.

د جرګې له مهمو موخو څخه د افغانستان د خپلواکۍ، ځمکنۍ بشپړتیا او ملي یووالي ملاتړ او د برتانوي لاسوهنو پر وړاندې دریځ نیول یاد شوي دي. ویل کېږي چې میرزمان خان د دې جرګې په جوړېدو او تنظیم کې مهم رول درلود.

د ۱۳۰۱ هجري شمسي کال د جلال‌اباد لویه جرګه د خپلواکۍ له ترلاسه کولو وروسته د افغانستان د نوي سیاسي او حقوقي جوړښت له مهمو غونډو څخه وه. په دې دوره کې د هېواد د ادارې، ټولنیزو اصلاحاتو او قانون جوړونې موضوعاتو ته ځانګړې پاملرنه وشوه.

د ۱۳۰۷ هجري شمسي کال د پغمان په لویه جرګه کې هم د میرزمان خان د ګډون یادونه شوې ده. نوموړی په یوه بله جرګه کې د پکتیا د عملیاتو له امله حاضر نه و او د هغه زوی عصمت‌الله خان پکې ګډون کړی و.

کله چې د اماني دولت د اصلاحاتو په بهیر کې له ځینو قومي سیمو سره شخړې رامنځته شوې، نو په ۱۹۲۴–۱۹۲۵م کلونو کې د پکتیا له پاڅون سره د مقابلې لپاره حکومت پر قومي مشرانو او سیمه‌ییزو ځواکونو هم تکیه وکړه.

میرزمان خان د اماني حکومت په غوښتنه د پکتیا د پاڅون د ځپلو په عملیاتو کې برخه واخیسته.

په ۱۹۲۸م کال کې د شینوارو د پاڅون پر مهال هم د اماني دولت له خوا پر میرزمان خان او د هغه پر قومي ځواکونو تکیه وشوه. نوموړی له خپلو کونړي ځواکونو سره جلال‌اباد ته لاړ او د حکومت په ملاتړ یې د اماني دولت د داخلي ثبات په ساتلو کې ونډه واخیسته.

غازي امان‌الله خان د میرزمان خان د خدمتونو په بدل کې هغه ته د « لوی خان» لقب، د وفا مډال، د لوی خان مډال، د خدمت مډال او د صداقت مډال ورکړل. له دغو مډالونو او ستاینلیکونو سره مالي او ځمکني امتیازات هم مل وو.

د ۱۹۲۸م کال له وروستیو څخه د غازي امان‌الله خان د اصلاحاتو پر وړاندې مخالفتونه زیات شول او په ۱۹۲۹م کال کې د هېواد سیاسي نظام له ستر بدلون سره مخامخ شو.

کله چې په ختیځ کې د حکومت دننه سیاسي بدلونونه رامنځته شول، میرزمان خان کونړ ته ستون شو، څو د امان‌الله خان د ملاتړ لپاره قومي ځواکونه راټول کړي.

هغه له چغه‌سرای (چغان‌سرای) څخه د اسمار پر لور روان و، هلته یې زوی عصمت‌الله خان د پوځي قطعې قوماندان و.

د لارې په اوږدو کې د شېګل د شېنکوړک په سیمه کې د ماښام لمانځه لپاره جومات ته ورغی. نوموړی په همدې جومات کې د لمانځه پر مهال د یوه غلچکي برید په ترڅ کې د اماني رژیم د ملاتړ له امله په بې رحمانه ډول شهید شو 

د میرزمان خان له شهادت وروسته د هغه د کورنۍ ستونزې پای ته ونه رسېدې.

کله چې محمد نادر خان واک ته ورسېد، د اماني رژیم د  ملاتړ له امله، یې د غازي میرزمان خان د کورنۍ پر وړاندې سخت دریځ غوره کړ

د غازي میرزمان خان ورور جنرال خان محمد خان کونړی او دوه زامن یې، غنډمشر عصمت‌الله خان زماني او غنډمشر ګل‌محمد خان زماني، کابل ته راوغوښتل. په ښکاره د جګړې (حربیې)  وزارت کې د دندو په نوم، خو په اصل کې د هره ورځ حاضرۍ ورکولو له لارې تر سختې څارنې لاندې وساتل شول. ویل کېږي چې دا حالت تر ۱۳۲۳ لمریز کال پورې دوام وکړ.

په ۱۳۲۴ لمریز کال کې د کونړ د ساپیو پاڅون نادر خان  د یوې بهانې په توګه وکاراوه  او د چنګاښ (سرطان) میاشتې په ۲۹مه نېټه د غازي میرزمان خان د کورنۍ له سلو څخه زیات غړي یې  پرته له کوم جرم او محاکمې، د نامالوم برخلیک په تمه د دهمزنګ په بندخونه کې بندیان کړل

په بند کې د ناروغیو او ناوړه تغذیې له امله یې د کورنۍ ۲۸ تنه غړي مړه شول او  د ۱۳ کلونو سیاسي بند له تېرولو وروسته هرات ته شړونکي (تبعید) شول او د نوي اساسي قانون تر جوړېدو پورې یې هلته د شړل شوو په توګه ژوند تېر کړ.

غازي میرزمان خان یو ورور، جنرال خان محمد خان کونړی، اته زامن شیرمحمد خان، غنډمشر عصمت‌الله خان ، غنډمشر ګل‌محمد خان، حبیب‌الله خان، محمد ارسلان، خیرمحمد خان،  یارمحمد خان او محمد هاشم خان او  بي‌بي مریم، بي‌بي حاکمه، بي‌بي حسنیه، بي‌بي شاه‌ببو،  بي‌بي صندله، بي‌بي ، بي‌بي ګل  او بي‌بي سدرة‌المنتهی په نامه لوڼې لرلې 

عصمت‌الله خان زماني د اسمار د پوځي  بولندوی (قوماندان)  او د اسمار ملکي مدیر هم پاتې شوی و. هغه د خپل پلار سره یې د اماني دولت په ځینو پوځي عملیاتو کې ګډون کړی و.

په ۱۹۲۸م کال کې یې له خپل پلار سره د شینوارو د پاڅون پر وړاندې په عملیاتو کې هم برخه اخیستې وه او ګل‌محمد خان زماني هم پوځي مشر و.

محمد هاشم خان زماني د پښتو ژبې شاعر، لیکوال او سیااستوال و. د هغه ژوند د میرزمان خان د کورنۍ د میراث یوه بله سیاسي، ادبي او فرهنګي برخه څرګندوي،  د دې کورنۍ  هلې ځلې فعالیت یوازې په پوځي او قومي ډګر کې محدود نه و، بلکې د پښتو ژبې اوکولتور  په برخه کې هم دوام موندلی و.

د پښتنو ټولنیز ولسولیز ګوند (PSDP) بنسټ‌اېښودونکی ډاکتر کبیر ستوری د غازي میرزمان خان د مشرې لور زوی وو.

د PSDP مشر قانونپوه علي خان محسود وایي چې د ده نیکه، غازي میرزمان خان، د شاه امان‌الله خان له ځانګړو کسانو څخه و او امان‌الله خان هم د انګرېزانو کلک مخالف و.  له همدې امله ، کېدای شي د میرزمان خان سیاسي او ملي مبارزې د کورنۍ پر راتلونکو نسلونو هم اغېز کړی وي. د کبیر ستوري د ملتپالنې روحیه او د پښتنو د ملي یووالي لپاره د هغه مبارزه د دې کورنۍ له تاریخي سیاسي میراث سره د تړاو له امله هم کېدای شي.

درنښت

)نصیر ستوری(

20.08.2026

————-

سرچینې

۱. محمد ولي ځلمي: زمونږ غازیان.
۲.  امان افغان جریده: پنځم کال.
۳. د حقیقت جریده، لومړی کال.
۴. عبدالخالق اخلاص: د استقلال څلورمه جبهه.
۵. له محمد ارسلان زماني سره مرکه.
۶. عبدالله غمخور:د افغانستان د آزادۍ شهسوار
۷. پښتونخوا :د غازي میرزمان خان ژوندلیک
۸. ډاکتر عبدالرحمن زماني: غازي میرزمان خان ژوند او مبارزه.
۹. Shahmahmood Miakhel: Understanding Afghanistan Importance of Tribal Structures in Afghanistan

ليکنه: ماسټر حسیب اللّٰه وحدت.

سریزه:
د اسلامي حکومت لومړنۍ دوره د انسانانو په تاریخ کې یوه ډېره مهمه او اغېزمنه دوره ګڼل کېږي. دا دوره په ۶۲۲ میلادي کال کې په مدینه منوره کې د حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم له خوا د اسلامي حکومت په جوړېدو پیل شوه او د خلفای راشدینو تر زمانې، یعنې د حضرت علي کرم الله وجهه تر خلافت پورې یې دوام وکړ.  
د ډېرو تاریخ پوهانو په نظر، دا د اسلامي حکومت اصلي، رښتینې او زرینه دوره وه. په دې وخت کې نړۍ له داسې نظام سره اشنا شوه چې بنسټ یې پر عدالت، قانون او د انسانانو پر برابرۍ ولاړ و.

د اسلامي حکومت پیل او بنسټ:
د اسلامي حکومت بنسټ د رسول الله صلی الله علیه وسلم په وخت کې کېښودل شو. وروسته خلفای راشدینو هم همدا لاره تعقیب کړه او حکومت یې د عدل، مشورې، امانت او قانون پر بنسټ وچلاوه.  
په دې نظام کې د واکمن او عام انسان ترمنځ د قانون له پلوه فرق نه و. هر څوک د قانون په وړاندې برابر وو. همدا ځانګړنه وه چې خلکو ته یې امن، سوکالي او باور ورکړ.

د اسلامي حکومت پراختیا:
د اسلامي حکومت اغېز یوازې د نبوي دورې او خلفای راشدینو تر وخته محدود نه شو، بلکې وروسته د اموي، عباسي او عثماني خلافتونو تر زمانو پورې وغځېد. دا لړۍ د عثماني خلافت تر سقوط، یعنې تر ۱۹۲۴ میلادي کال پورې روانه وه.  

ځینې علما او تاریخ لیکونکي دا اوږده موده د مسلمانانو د سیاسي او تمدني ځواک دوره بولي. اسلامي حکومت په لږ وخت کې پراخ شو او د نړۍ په بېلابېلو سیمو کې یې ژور اغېز پرېښود.

پر نړۍ د اسلامي حکومت اغېز:
اسلامي حکومت یوازې د سیمو د نیولو نوم نه و، بلکې دا یو فکري، اخلاقي او قانوني نظام هم و. د دې نظام تر ټولو مهمې ځانګړنې دا وې:

- د عدالت پلي کول.
- د اسلامي شريعت واکمن کول.
- د انسانانو برابري او مساوات.
- د مشورې اصل.
- د کمزورو او بېوزلو د حق ساتنه.
- د ظالم په وړاندې درېدل.

همدغو ځانګړنو د اسلامي حکومت نوم په نړۍ کې روښانه کړ او ډېر خلک یې د نظم، عدالت او ښې حکومتولۍ له امله اغېزمن کړل.

د نړۍ د مشهورو پوهانو نظرونه:
د اسلامي حکومت د عدالت او بریا په اړه نه یوازې مسلمانانو، بلکې د نړۍ ځینو مشهورو غیرمسلمانو پوهانو هم مثبت نظرونه څرګند کړي دي.

برنارډ شا ویلي دي چې که د حضرت محمد صلی الله علیه وسلم په څېر یو شخص د نړۍ مشري وکړي، نو د نړۍ ستونزې به په حکمت او عدالت حل کړي.

مایکل هارټ حضرت محمد صلی الله علیه وسلم د تاریخ هغه شخصیت بولي چې هم په دیني ډګر او هم په حکومتي ډګر کې تر ټولو لوړه بریا لري.

ول ډیورنټ د اسلامي حکومت او تمدن ستاینه کړې او ویلي یې دي چې دا نظام د قانون، نظم او انساني برابرۍ له پلوه ډېر لوی اهمیت لري.

توماس کارلایل دا خبره ردوي چې ګواکي اسلام یوازې په زور خپور شوی. د هغه په اند، د حضرت محمد صلی الله علیه وسلم د بریا اصل د هغه رښتینولي، قوي شخصیت او لوړ اصول وو.

اډوارډ ګیبون هم دا منلې چې د اسلامي نظام یوه مهمه ځانګړنه دا وه چې د عقل، اخلاقو او قانون تر منځ یې ښه اړیکه جوړه کړې وه.

پایله
له پورته خبرو څخه څرګندېږي چې د اسلامي حکومت بریا یوازې په ځواک او فتوحاتو کې نه وه، بلکې اصلي قوت یې په عدالت، صداقت، د قانون په برابر تطبیق او د انسانانو په مساواتو کې و.  

همدا لامل و چې نه یوازې مسلمانان، بلکې د نړۍ ډېر پوهان او تاریخ لیکونکي هم د دې نظام د غوره والي اعتراف کوي. په لنډه توګه، اسلامي حکومت د داسې نظام بېلګه وه چې د بشریت لپاره یې د سولې، عدالت او سمې حکومتولۍ پیغام درلود.

احمدشاه بابا زموږ د هیواد هغه نامتو، باتوُر، هوډمن، پتمن او مدبر شخصیت وو، چې په توُره او میړانه یې د لوی او سرلوړي افغانستان تاریخ روښانه او ځلانده ساتلی وو.

دی نه یوازې زموږ د هیواد یو زړه ور واکمن، ننگیالی، حق پالونکی او مېړنی پاچا وو، خو د کلک هوډ او ملي ارادې یو ستر او پیاوړی تاریخي شخصیت هم وو.  

ده په توُره، تدبیر او میړانه کې نه یوازې کلک عزم او لوړ همت درلود، بلکې د خپل اوچت قلم او څپاند استعداد او وړتیا له لارې یې د ادب او فرهنگ ډگر هم تود ساتلی وو. دی فرهنگپال او فرهنگیال شخصیت وو او د پښتو ادب په غیږ کې یو خوږ ژبی، ولسي، با احساسه او ملي شاعر هم وو.

«خدای بخښلی احمد شاه بابا» د زمان خان زوی د دولت خان لمسی او د سرمست خان کړوسی و‌و په خټه ابدالي سدوزی وو. دی پر (۱۱۳۵) هجري کال کې چې له (۱۷۲۲) زېږدېز کال سره سمون خوري، په هرات کې زېږېدلی دی، مشر ورور يې ذوالفقار خان نومېده چې یو ځواکمن، غښتلی بادرکه او با احساسه انسان وو او د  خپل پلار له مړینې څخه وروسته د هرات د حاکم په توگه یې دنده لرله.

دا یو څرگند حقیقت دی، مور د ژوند ستره هستي او لویه شتمني ده، چې په خپلو وږمو، وړانگو او شغلو یې په ټولنه کې تورې او تپې تیارې روښانه او رڼا کړېدي. مور د خپل  کور د کړۍ رڼا یي ده، لکه شمع په اور کې سوزي، تر سحره بلېږي خو د خپل کور خوا و شا ته رڼايي راولي.

د احمدشاه بابا مور زرغونه نومیدله په خټه الکوزی وه. د ده مور هغه درنه، پتمنه، سپېڅلې او زړه سوانده میرمن وه، چې دخپلې پوهې، لوړ سوچ، اند او فکر په وسیله یې له کوچینوالي څخه د احمدشاه بابا روزنې او پالنې ته ځانگړې پاملرنه درلوده او هم یې وروسته کله چې احمدشاه بابا د هیواد د مشر او واکمن په توگه وټاکل شو، په ډېرو سلطنتي چارو کې یې هغه ته غوره مشورې ورکولئ او مرسته به یې ورسره کوله.

کله چې د احمدشاه بابا پلار زمان خان له نړۍ څخه سترگې پټې کړئ، دی یو کلنۍ ته لانه وو رسیدلی.

احمدشاه بابا له خپل مشر ورور ذوالفقار خان سره له هراته کندهار ته راغی هغه وخت دی اته یا نه کلن وو. شاه حسين هوتکي له دې وېرې چي ابداليان به د ذوالفقارخان په مشرۍ د ده د واکمنۍ لپاره گواښ جوړ کړي، دی یې د خپل ورور سره یو ځای په تنکۍ ځوانۍ کې ونيول او په بندي خانه کې یې بندیان کړل. د بندیتوب نېټه یې په کندهار کې له (۱۷۳۱ ) زېږدیز کاله تر (۱۷۳۸) زېږدیز کاله پورې وه. احمدشاه بابا کابو شپږ کاله د شاه حسین هوتک په بندیخانه کې وو او د ځوانۍ د ودې او پر مختگ مهمه دوره یې هلته تېره کړه. د لیکوالو او څېړونکو د څېړنې پر لاسوند دا هغه دوره ده چې  احمدشاه بابا د خپل ادبي او فرهنگي استعداد، لوړتیا او پوهې له لارې تصوف او ادب ته پاملرنه کړیده.

نادر افشار پر( ۱۷۳۸) زېږدیز کال کې کندهار ونـﯦـوُ او احمدخان  یې له خپل ورور ذوالفقار خان سره یو ځای له زندانه خلاص او مازندران ته تبعید کړل. پر دغه مهال احمد خان شپاړس یا اوه لس کلن ځوان وو. ذوالفقار خان هلته مسموم او ووژل شو او احمد خان په مازنداران کې پاتې شو.

احمد خان (۲۰) کلن ځوان و‌و، چې د نادر افشار دربار ته ورسېد او نادر افشار هغه په خپل لښکر او پوځ کې د افسر په توگه وټاکه. دی هغه تکړه، فعال او با استعداده  نظامي افسر وُ ، چې د خپلې ځانگړې نظامي پوهې او زړه ورتیا په وسیله نادر افشار د ابدالي او اربکي پوځ مشري ور وسپارله، او وروسته يې د خپلو ساتندويانو د مشر په توګه وگماره.

احمد خان د نادر افشار هغه ځوان، میړنی، غښتلی او پیاوړی نظامي افسر وو، چې د هند په فتوحاتو کې له نادر سره ملگری او په دې برخه کې یې اغیزمنه دنده درلوده. دی هغه مدبر او هوډمن شخصیت وو،  چې د خپل ځانگړي استعداد او وړتیا له لارې یې د ادارې، جگړې او سیاست په برخه کې گټور ازماېښت ترلاسه کړي وو، او د سیاسي او ټولنیز ژوند د بېلابېلو ستونزو، کړاوونو، پېښو او حوادثو  پر مهال یې ترخې او خوږې خاطرې درلودې او له دغو حالاتو او خاطراتو نه يې ډیر څه زده کړي وو. د نادر افشار په دربار کې یې د بېلابېلو خلکو سره لیدنې شوې وئ او د پوځیانو په منځ کې د یو وتلي، پیاوړي او زړه سوانده  نظامي افسر په توگه د دوی په زړونو کې خپل ځانگړی ځای، پوړۍ او مقام درلود. ده د خپل پتمنو او درنو ولسونو سره ژوره مینه درلوده او پر خلکو ډیر گران وو  او وگړو ورته د زړه له کومې درنښت او درناوی کاوه. کله چې نادر افشار د ایران په خبوشان کې د خپلو ساتونکو له خوا ووژل شو، په دې مهال کې احمدخان ابدالي (۲۵) کلن تنکۍ ځوان وو، د خپلو عسکرو او د افغان ځواکونو د سرانو په مرسته  د نورو لښکریانو  له زور زیاتي او تېري څخه د نادر افشار کورنۍ او اولادونه یې له بې سترۍ او زیان او ضرر څخه وژغورل او وساتل، او دولتي خزانې او وسلې یې خوندي وساتلې.

د نادر افشار ميرمنې د احمدخان ابدالي د غیرتي او غوره چوپړ او خدمتونو په بدل کې ده ته د «کوه نور الماس او نور جواهرات»  ډالۍ کړل.

پدې مهال کې نور محمد خان علیزي د احمدخان سره يو ځای د خپلو عسکرو سره گډ د قندهار په لور وخوځيدل او هلته يې د ابداليو، ازبکو، تاجکو، بلوڅو، غلجيو او هزاره گانو د مشرانو او خانانو په گډون پر(۱۱۶۰ هجري ) کال د رجب مـﯦـاشت، چې د (۱۷۴۷) زېږدیز کال د اکتوبر له مـﯦـاشتې سره سمون خوري د (شير سرخ بابا په زیارت) کې جرگه جوړه کړه، او له مشرانو څخه یې وغوښتل چې د خپلواک افغانستان لپاره مشر وټاکي  او د ولس په مشوره، مرسته او خوښه په هیواد کې یو ملي واک ټینگ شي. جرگې نه ورځې دوام وکړ. خو پدې و نه توانيدل چې څوک د ملي مشر په توگه وټاکي ځکه هر خان او هر مشر غوښتل چې هغه د دې هيواد د لارښود ځای ونيسي، يوازې په جرگه کې ځوان احمد خان څه نه ويل او د پادشاهۍ خوبونه يې نه ليدل. پر نهمه ورځ د زياتو بحثونو څخه وروسته جرگې پرېکړه وکړه. «پير صابر شاه کابلي» چې یو روحاني او صوفي مشربه دروېش او بې پرې سړی وو د پرېکړې کوونکي په توگه وټاکي. هغه وو، چې نوموړي په دغه جرگه کې د احمدخان په تړاو د پام وړ خبرې او د ده ښېگڼې یې بیان کړې او د دوی له منځه پاڅېده له نږدې کروندې نه یې د غنمو وږي وشکول او د احمدشاه بابا په دستار کې یې ور وټومبل. لاسونه یې پورته کړل دعا یې وکړه او ویې ویل چې «احمدشاه» زموږ پاچا دی، سره له دې چې ځوان دی خو د تدبیر او مېړانې له مخې بابا دی. په جرگې کې ټولو ناستو کسانو د احمدشاه ټاکنه، په یوه خوله ومنله او احمد خان احمدشاه شو، بابا شو او د افغانستان پاچا شو. جرگه، گډونوالو په خپلو مبارکیو لا پرتمینه کړله.

کله چې احمد شاه بابا د پاجا په توگه انتخاب شو او د هيواد د مشرتابه مسئووليت یې تر لاسه کړ، دی په هیواد کې دننه په ټولو حالاتو او وضعیت ډیر ښه پوهیده او د گاونډي هیوادونو د نظامي او سیاسي  اکربکر ورته ډېر ښه څرگند وو.  همدا وجه وه چې ده ته د یو خپلواک دولت جوړولو شرایط مساعد وو. ده د خپل دولت د ټینگښت لپاره دوې مهمې مسلې ته ژوره پاملرنه وکړه:  له ټولو هیوادوالو څخه یې لومړنۍ پوښتنه دا وه چې قبيلوي اختلافات پرېږدي او د افغانستان د ځمکنۍ بشپړتيا د سياسي او ملي وحدت د ټینگښت لپاره سره يو موټي شي، د قباېلو مشرانو له خوا د احمد شاه بابا دغه غوښتنه ومنل شوه، همدا وجه وه چې د دوی د ملي يووالي، اتحاد او اتفاق په وسیله احمدشاه بابا له سترو بریاوُ او بریالیتوبونو سره مخامخ شو.  دویمه مسله د یو غښتلي او ځواکمن ملي پوځ جوړول وو. دې کار ته یې هم ژوره پاملرنه وکړه او یو غښتلی او منظم پوځ یې جوړ کړ. په هیواد کې د ننه یې د یو ټینگ سیاسي وحدت پر بنسټ یو غښتلې اداره جوړه او سولیز ژوند او امنیت یې ټینگ کړ نو بیایې په لښکر کښیو او فتوحاتو لاس پورې کړ. په دې کې شک نه شته چې د دغو پورتنیو خبرو پر بنسټ د یو متحد او خپلواک هیواد جوړول یو کلک، ټینگ او پولادي عزم، روښانه سوچ، اند او فکر او بشپړ تدبیر ته اړتیا وه، چې له نیکه مرغه دا ټولې ښېگڼې د احمدشاه بابا په وجود کې یو ځای شوي وو. احمدشاه بابا هغه دروند، د ټینگ هوډ او ملي ارادې شخصیت وو، چې د ولس په خوی و بوی، دود او دستور ښه پوهیده او دا هم ورته معلومه وه چې د ولس مشران د هیوادوالو په لارښوونه کې مهم اغیز لري. همدا وجه وه چې ده یوه مشورتي شورا جوړه کړه چې د ولس نامتو مشران د دې شورا غړي وو، او په ټولو مهمو سیاسي، نظامي او دولتي چارو کې  له دغو مشرانو سره یې سلا او مشوره کوله.

احمدشاه بابا هغه غښتلې او مدبر پاچا وو، چې په توُره او مېړانه یې پولې ساتلې او په ډېر حساس تاریخي اکربکر کې دی وتوانیدو چې یو ځواکمن او متحد حکومت جوړ کړي،  سیاسي او جغرافیوي پولې يې ورته وټاکلې او د افغانستان نوم يې پرې کېښود.

«استاد حبیب الله رفیع » زموږ د هیواد نامتو لیکوال او څېړونکي په خپله یوه لیکنه کې د احمدشاه بابا د فتوحاتو په تړاو داسې کښلي دي:

 (( ... د هیواد په ختيځ کې یې د هند نیمه وچه لاندې کړه او د ډيلي پر تخت کښیناست، ایران ته پر توغ او نغاړه ولاړ او د هغه هیواد ډېرې برخې یې لاندې کړې، د ماوراءالنهر زیاتې سیمې یې ونیولې او له هغو ټولو یرغلگرو نه یې غچ واخیست چې تر ده وړاندې دوې دوې نیمې پېړۍ یې افغانستان ترمنځ ویشلی او د هیواد خلک یې ځورولي وژلي  او د ازادۍ په جرم په خپلو پاکو وینو لنبولي وو...))

احمدشاه بابا په آسیا کې د مسلمانانو لپاره یوازینی ستر زعیم بلل کېده، له ده پرته له بل چا څخه د هندوانو د خطرونو د تمبولو هیله نه کېده دا د تاریخ هغه غم لړلې شیبې وې چې د هند مسلمانان د هندوانو له لاسه په خپلو وینو کې رغړیدل او ټولو د امید سترگې احمدشاه بابا ته راکږې وئ.

لنډه دا چې احمدشاه بابا هغه باتوُر، غښتلی، ځواکمن او پیاوړی ملي اتل وو، چې په خپله واکمنۍ کې یې (لس) پوځي سفرونه کړې دي او هيڅکله هم د جگړې د ډگر څخه ندی تښتيدلی چې ډيره مشهوره جگړه يې د پاني پټ جگړه ده.

په رښتیا سره چې احمدشا بابا د ننگ و غیرت په ډگر کې یو توریالی او زړه ور او د توُرې او عمل غښتلی او نامتو اتل وو. دی د ټینگ عزم، لوړ همت، سرښندنې، عدالت او انصاف، د هیواد پالنې او د یوالي او ملي وحدت سیمبول وو. اسلامي مقدساتو ته یې درناوی کاوه او همداسې د ډیرو عالي صفاتو او خصایلو خاوند شخصیت وو. دی نه یوازی په هیواد کې د ننه بلکې په  نوره  نړۍ کې هم  شهرت  لري.

د احمدشاه بابا د څو اړخیز شخصیت په تړاو په هیواد کې د ننه او بهر یو شمېر تاريخ ليکوونکو، پوهانو، څيړونکو او محقيقنو ګڼ شمېر کتابونه لیکلې دي ، چی هر يو يې پر خپل ځای ځانگری ارزښت لري. 

د هندوستان پېژندل شوي لیکوال او تاريخ ليکوونکي «داکتر گنداسنگ»  په خپل یوه لیکنه کې داسې  کښلي دي :

 ((... د ډېرو زيار گاللو په نتيجه کې د احمدشاه ابدالي تاريخ دومره د تاريخ د مينه والو پام ور اړولی چې د حقيقت په پلوشو کې د احمدشاه د شخصيت ټول بُعدونه، افغانيت، پتمني، زړه ورتيا، توره، علم، عدالت او . . . نور په سمه توگه ليدلای شي...))

او همداسې زموږ د هیواد نامتو او پیاوړی لیکوال او څېړونکي «ارواښاد غلام محمد غبار» په خپل یو تاریخي اثر (افغانستان در مسیر تاریخ) کې داسې لیکي:

(( .... احمدشاه  را  بواسط خدمات و اخلاق و تقوای شخصی او پدر میخواندند وغازی خطاب میکردند. زیرا احمدشاه تنها پادشاهی بود که در افغانستان تاج بر سر نمینهاد، دستار میبست و چپن و موزه میپوشید و در عوض تخت بر زمین مفروش می نشست. او مستقیما با مردم در تماس میشد، با تواضع و پیشاني گشاده سخن میزد، در حل و فصل قضایا انصاف را مدنظر میگرفت، و در عین حال از قوانینی که خود گذاشته بود، جدا پيروی مینمود. احمدشاه در طول سلطنت خود به عیاشی و تجمل نپرداخت و حریص نبود. او در هیچ جنگی از مقابل دشمن فرار نکرده بود،  و در برابر اهالي، کشور متواضع و ملایم بود. مثله (قطع اعضای انسانی) را در مجازات، و خشوع و خمیدن را در تشریفات، تحریم نمود. او خانواده و اقارب خود را از مداخله و اشتراک در امور دولت دور نگهداشت ... )).

د پورتنیو لیکوالو او څېړونکو د لیکنو پر لاسوند په رښتیا سره چې احمدشاه بابا څو اړخیزه شخصیت درلود. دی  یو نامتو، پیاوړی، ملي او غښتلی اتل، پاک او سپیڅلی انسان، دروند، مهربان، متدین  او رښتینی مسلمان، مینه ناک،  زړه سواندی، با وقاره، د لوی زغم او سپیڅلي احساس خاوند، بی کبره او خوا خوږی انسان وو. دی د تقوا او پرهیزگاری دروند شخصیت، د سړې سینې او لویې حوصلې خاوند وو.  ده د خپل هیواد او هیواد والو سره، د انسان او انساني کرامت سره سپیڅلې او ژوره مینه درلوده.

 احمدشاه بابا  نه  یوازې  په  توُره  او  میړانه  کې  یو کلک  عزم  او لوړ همت  درلود، بلکې د شعر او شاعرۍ بازار یې هم تود ساتلی وو.

 احمدشاه بابا زموږ د هیواد په غوړیدلي تاریخ کې او د ادب او فرهنگ په ډگر کې د توُرې او قلم  د خاوند په توگه پېژندل شوی او ستایل شوی دی.

ده نه یوازی د خپل  تورې عزت او حیثیت او د قلم  فضیلت  په  ډیر ځوانمردي، بهادري او میړانې تر پایه  پورې وساته خو د نورو لیکوالو، ادیبانو او شاعرانو علمي، ادبي او فرهنگي ډگر یې هم تود ځلانده او  ښېرازه  ساتلی وو.

د احمدشاه بابا  په اشعارو کې د تصوفي او اخلاقي  اړخ  څخه  را نیولی  تر عشقي، حماسي، ملي، ټولنیز، او د هیواد او هیواد والو سره د ژورې مینې  تر کچه پوری  د شعر په ساده او روانه ژبه ډیر ښکلي او په زړه پورې انځورونه نغښتې دي. د بېلگې په توگه د ده له دیوان څخه چې (۲۵۰۰) بیتونه لري.

 د بېلګې په توګه د احمدشاه بابا د شعرونو دا بیتونه گورو:

په اشنا به خبر نشم          څو خبر نه شم له ځاته

که د خپلې خودۍ تیر شم          خود به زه شمه مراته

معرفت به مې روزي شي          که فاني شم و فنا ته

دا د یار مینه خوږه ده          چې پریکړې سر د زیاته

***

او یا وايي:

زما په مخ که دا څه تېرېږي          بحر د زړه مې په مخ بهېږي

اوښکې له سترگو  مې په مخ روانی دي          که د زړه وینې دي چې  راچلېږي

***

او یا وايي:

علم گوره څرگنده لوی دریاب دی          بیا هم دی را بهېدلی په څو باب دی

دا د علم دریاب هر چېرې محیط دی          علم زده کړه چې د عمل لوړ جناب دی

***

او یا وايي:

شیرین عمر چې تیریږي دریغه دریغه          د اوبو په څېر بهیږي دریغه دریغه

ولې زړه په خبرنه دی له رفتنه          چې داهسې ژر تیریږي دریغه دریغه

ولې هسې سوې بې غمه زما دله          عمر باد غوندې چلیږي دریغه دریغه

دا یاران لکه گلونه د بهار دي           د خزان په تاو رژیږي دریغه دریغه

احمدشاه به څه هوس کا وخت د غم دی          د بېلتون نوبت رغیږي درېغه درېغه

***

او یا وايي:

ستا دعشق له وینو ډک سوه ځیگرونه          ستا په لاره کې بایلي زلمي سرونه

تاته راسمه زړگی زما فارغ سي         بې له تامې اندیښنې د زړه مارونه

که هرڅو مې د دنیا ملکونه ډیر سي         زما به هېر نه سي دا ستا ښکلي باغونه

د ډیلۍ تخت هېرومه چې رایاد کړم          زما د ښکلې پښتونخوا د غرو سرونه

***

او یا وايي:

پر ننگ مړ خو څه مړ نه دی          د بې ننــگه ژونـد جفــا ده

لاس بـه وانـه خلم لـه ننگه          که پر ننگ پاتــه دنيـا ده

***

او یا وایي:

چې برکړی مې خدای لاس په رقیبانو           ترو به زه د هند په لور په تماشه ځم

چې د هند د ملکو فتحه مې روزي سوه          نور ایران لره په توغ په نغاره ځم

پر راکړي داد دې خدای نه سي پښېمانه           ترنگین مې ایران لاندې شاهانه ځم

***

او یا وایي:

چې را یادې تورې زلفې سپین رخسار د خپل جانان سي          بې له یاره مې په مخ باندې د دوو سترگو باران سي

په لمبه باندې د عشق یې چې وینم زړه بریان سي          چې رایاد د یار لبان کړم باندې پروت یې سور پېزوان سي

زه بلبل غوندې د فکر په خوب دارنگه یم تللی          چې رخسار به د یار کله د لاله په دود خندان سي

زړه مې تږی د دیدن دی و دیدن ته آرزومند دی          که مې تږی زړه سېراب ستا په کوهي د زنخدان سي

دواړه لاس به له هوسه زه خپل سره کړم په نکریزو         که یو ځلې مې په لاس کښې ستا خوشبوی زلفې ریحان سي

دغه اور به په دوو سترگو زه قبول کړم که پرې سوزم          کشکې داغ مې دواړه شونډې په اور ستا د سره لبان سي

زه (احمد) به له دې هسې پټو گواهو چېرته تښتم          چې را باندې یې دوه وروځې څلور خاله گواهان سي.

***

او یا وايي:

د زړه فریاد مې له جدایۍ         اور مې ورک نه سي د اشنایۍ

چې پر وطن وي زړه څه قرار وي          یم بې طاقته په پردېسۍ

***

همداسې نور بیتونه...

احمدشاه بابا هغه نومیالی پاچا او بریالی فاتح وو، چې د علم، ادب شعر او شاعرۍ سره یې ژوره مینه او لېوالتیا درلوده او د خپل تورې او قلم له لارې یې د علماوو، ادیبانو او فرهنگیانو بانډارونه او مجلسونه تل تازه او ښېرازه ساتلي وو. ده په پښتو، دري-پارسي او عربي ژبو اشعار ویلي او آثار یې لیکلي دي. د ده دا درې اثره د زمانې له حوادثو او پېښو څخه خوندي پاتې شوې دي. نښیرونه (آثار) یې دا دي:

- د احمدشاه بابا د پښتو ژبې د اشعارو بشپړ دیوان.

 - علم گنج – دا نښیر (اثر) اته بابه لري. د دې کتاب د شرح یوه قلمي نسخه د کابل د اطلاعاتو او کلتور وزارت په خطي کتابتون کې شته.

 - د احمدشاه بابا عربي اشعار ـ او همداسې نور...

 د احمدشاه بابا د علمي او ادبي نښیرونو (آثارو) ارزونه او پلټنه ځانته جلا بحث او څېړنه غواړي.  په دې برخه کې د پورتنیو خبرو پر لاسوند بسنه کوم.

کله چې احمد شاه بابا له سفره کندهار ته  راغی، د ناروغۍ له امله پر (۱۷۷۳) زېږدیز کال کې  د درملنې لپاره مشهد ته ولاړو خو کله چې بېرته راستون شو، نو ډېر ضعيف شوی وو، په يوه مهمه جرگه کې یې د دولتي مشرانو په گډون «شهزاده تيمور» خپل وليعهد وټاکه. د جرگې غړو هم د احمد شاه بابا له لید سره همغږي وښوده. د څو ورځو په تېریدو سره د احمد شاه بابا ناروغي او درد زیات شو او د (توبې) د غره په لور چې هلته تازه، سړه او پاکه هوا وه  ولاړو. احمد شاه بابا د توبې په غره کې د جمعې په شپه د رجب د مياشتې په شلمه په (۵۰) کلنۍ کې په حق ورسېدو. د خرقې مبارکې تر څنگ په خورا درنو مراسمو خاورو ته وسپارل شو.  

اروا یې ښاده او ویاړلی یاد یې تلپاتې غواړم.

په ډير درنښت او مینه:  انجنیر عبدالقادرمسعود

***

 


په ١٩٥٥ م کال کې مې مور مړه شوه، نوي کلنه وه، وصيت يې کړی و چې جنازه به مې خپل پلرني وطن، ايټاليا ته وړئ!
مور مې په روم کې خاورو ته وسپارله. منی و، د ايټاليې هوا تر لندنه توده لګېده، فکر مې وکړ، توده هوا مې هډوکو ته ښه وه. څو ورځې په ايټاليې کې پاتې شوم، يوه ورځ مې امان الله خان په ذهن کې را وګرځېد، پوهېدم چې په روم کې اوسي، خو دقيق ادرس يې نه و رامالوم.
د افغانستان سفارت ته ورغلم، بانې يې کولې، نه پوهېږم چې ولې يې له پخواني پاچا سره زما ليدل نه خوښېدل. په سخته مې قانع کړل، ادرس يې راته وليکه.
کاغذ ته مې وکتل، پخوانی پاچا د ښار په تر ټولو غريبه برخه کې اوسېده.
يو سهار مې ټکسي ته لاس ورکړ، شل دقيقې وروسته د يوه پارک پر غاړه کښته شوم.
يوې ځوانې نجلۍ ته مې کاغذ ونيو، شمال لور ته يې ګوته ونيوله، مجبور وم، بايد په پارک کې تېر شوای وای.
پر ژېړ چمن ژېړې پاڼې پرتې وې. څو ماشومانو فوټبال کاوه، زاړه کسان پر اوږدو څوکيو لمر ته ناست ول. مخکې لاړم، سرې او ژېړې پاڼې مې د بوټو تر تليو لاندې کېدلې…يو ځای ودرېدم، بېرته مې شاته وکتل، يو څوک پر اوږده څوکۍ ناست و، اخبار يې وايه.
نږدې ورغلم، دا غټې سترګې شناخته راته واېسېدې. مخامخ ورته کېناستم. حساب مې وکړ، دوه شپېته کاله! نه وم غلط، امان الله خان به په دوه شپېته کلنۍ کې خامخا همداسې څېره درلوده. ور نيږدې شوم، پر سړي مې سيوری ورغی، شپو خولۍ يې له څوکۍ ور پورته کړه، کېناستم، په انګليسي مې وويل:
_هوا ښکلې ده!
غټې کڅوړنې سترګې يې را واړولې، موسک شو، لنډ ځواب يې راکړ!
_ډېره!
بېرته يې اخبار سترګو ته ونيو.
ور ومې کتل، د زاړه، خو پاک بالاپوښ ګروې ( تڼۍ ) يې تر غاړې پورې تړلې وې، له ليرې يې د مخ ګونځې دومره ژورې نه ښکارېدې.
ټپ شو، توپ پر اخبار او بيا د سړي پر اوږه ولګېد، يو ماشوم راغی، بخښنه يې وغوښته، سړي توپ ور واخيست، د ماشوم پر سر يې لاس تېر کړ، توپ يې ورته ونيو. ماشوم موسک شو، مننه يې وکړه.
سړي بېرته اخبار ته وکتل.
په انګليسي مې وويل:
_په ماشومتوب کې دې کومه لوبه خوښېدله؟!
سړي را وکتل، ويې خندل:
_د آس سورلۍ.
بېرته يې سر وځړېد.
يوه شېبه ناست و، بيا ورو ولاړ شو. ګام يې واخيست، په پښتو مې وويل:
_مېلمه يواځې پرېږدې!
نېغ يې راته وکتل، سترګې يې وځلېدې، په خوند يې وويل:
_افغان يې؟!
راغی، تر لاس يې کش کړم، ودرېدم، تر ډېرو يې په غېږ کې نيولی وم. نه يې پرېښودم.
ومې ويل:
_نه! پرنګی!
ويې ويل:
_ټوکې مه کوه! پرنګيان او داسې صافه پښتو! ډېر سره ليرې دي.
ومې ويل:
_ډېوېډ جونز يم، په ١٩١٩ کال کې ارګ ته درغلی وم، درې کسه وو، د چانسلر لېک مو درووړ، په کابل کې مو د خپلو څو نمايندګانو پاتې کېدا غوښته.
د سړي لاسونه مړه شول. تر څنګ مې کېناست، سر يې څو ځله يوې، بلې خواته وخوځاوه، يودم يې وخندل:
_اه! پرنګيانو! دلته هم نه يم درنه خلاص!
ومې ويل:
_خو اوس مې تقاعد اخيستی، له سياست سره کار نه لرم، ايټاليا ته مې د خپلې مور جنازه راوړه، ته مې په ذهن کې را وګرځېدې، ليدو ته دې راغلم.
امان الله خان ودرېد، تر لاس يې ونيولم، په موسکا کې يې وويل:
_راځه! کورته ځو، بيا ونه وايې چې يوه افغان بوډا په پردي وطن کې خپله مېلمه پالنه هېره کړې وه.
تر پارک ووتو، تنګه کوڅه راغله، امان الله خان په يوه زاړه کور کې اوسېده. پورته وختو، وړه کوټه وه، پر زړه، رنګ خوړل شوې غالۍ يو کټ، کوچينی مېز، دوې څوکۍ…ښکارېدلې. کېناستم، شاوخوا مې وکتل، وړه المارۍ له کتابونو ډکه وه، پورته د لرګي په چوکاټ کې کليمه نيول شوې وه، کټ ته نږدې، په تاقچه کې د جاينماز پر سر کوچينی قرآن شريف ايښی و.
امان الله خان د باندې ووت. زاړه وره چولې درلودې، غږ يې راته، يو چا ته يې وويل:
_څه مو پاخه دي؟!
ښځينه غږ راغی!
_لوبيا!
امان الله خان وويل:
_مېلمه لرم، قابلي پلو پوخ کړئ!
ښځينه غږ وويل:
_غوښه نه شته!
_يو څوک پسې ولېږئ!
دروازه خلاصه شوه، امان الله خان بېرته راغی، ويې ويل:
_کړکۍ ته کېنه، کوټه سړه ده.
څوکۍ مې وکښوله، د لمر وړانګې مې اوږو ته سيخې شوې. امان الله خان پر کټ کېناست، ويې خندل:
_اوس مې نو سم زړه ته ولوېده چې ډېوېډ جونز يې، فکر کوم چې يو ځل مو بيا هم سره ليدلي و.
ومې خندل:
_هو، زه او سفير دې په نيمه شپه کې در وغوښتو، ويل دې چې انګرېزان د افغانستان په شمال کې مداخله کوي، خلک يې مسلح کړي دي، سفير ته دې د هغه له خوا امضا کړی سند ورکړ، ورته ودې ويل چې په دوه اوياوو ساعتونو کې به له افغانستانه وځې. يوه اوونۍ وروسته دې زموږ انګرېز جاسوس اعدام کړ.
امان الله خان سړه ساه وايسته:
_اې پرنګيانو، حق مو و، وطن مو را غرق کړ.
ومې خندل:
_ته هم ګرم وې، ډېر تېز تلې.
راته ويې وکتل، څه يې ونه ويل:
_د کوټې دروازه وټکېده، امان الله خان ولاړ شو، بېرته له پتنوس سره راغی. دوه ګيلاسه يې له شنو چايو ډک کړل.
کړکۍ ته ودرېد، ويې ويل:
_هاغه ماشومان وينې؟!
ودرېدم. لاندې پاک، سوتره او صحتمند ماشومان روان ول، خندل يې، په ملاوو پسې يې د مکتب بکسې تړلې وې.
امان الله خان وويل:
_دا ماشومان پچې نه جارو کوي، په دوو اوزو پسې هم ټوله ورځ نه دي روان، لوږه نه پېژني، مکتب ته ځي، خاندي، تفريح لري، تلويزيون ته ګوري، غم نه ويني، د ټوپک ټک يې نه دی اورېدلی، روغ دي، له ژونده خوند اخلي….
غلی شو، ويې ويل:
_د هاغه دوکان تر مخ ناست بوډا زموږ ګاونډی دی، پنځه څلوېښت کاله يې په يوه فابريکه کې کار وکړ، اوس کرار ناست دی، د تقاعد پيسې ورته راځي…نه زوی ته احتياج دی، نه لمسو ته، تر مرګه به په ګېډه موړ او پر تن پټ وي.
هاغه بله ځوانه ښځه ډاکټره ده، اته ساعته کار کوي، خو څوارلس ساعته هوسا ژوند لري، کونډه ده، خو دومره پيسې پيدا کولای شي چې د خپلو اولادونو، درس، روغتيا، خوراک، تفريح… ته ورسېږي.
دا د روم تر ټولو غريبه سيمه ده، خو کورونه يې څلرويشت ساعته برق، ګاز او اوبه لري…کوڅې يې پخې دې، مکتب او روغتون نږدې دی، په دې ټوله غريبه سيمه کې به يو سوالګر هم ونه وينې.
غلی شو، بېرته پر خپل ځای کېناست، پياله يې ور پورته کړه، ويې ويل:
_سم وايې! زه تېز تلم، ځکه وخت کم و، ما وېل چې په خپل ژوند کې يو پرمختللی افغانستان ووينم. داسې وطن چې اوسېدونکې يې د دې خلکو په څېر ارام ژوند ولري، لوږه ونه پېژني، تعليم وکړي، د ځان او نورو په حقوقو پوه شي، ښه او بد ور مالوم وي، په کورونو کې د مورچو د جوړولو پر ځای، د کتابونو ځای جوړ کړي…نور يې په يوه او بل نوم غلط نه کړي ….
غلی شو، له پيالې يې سور وکړ، سوړ اسويلی يې وايست:
_ايټالياوان له دوهمې نړيوالی جګړې را ووتل، ټوله ايټاليا خاورې شوه، خو خلک يې پوه او تعليم يافته ول، په لسو کلونو کې يې بېرته ايټاليا، ايټاليا کړه، اوس موټرې او طيارې جوړوي، خو زما خلک بې سواده ول، ماغزه به مې ورسره وخوړل، په عادي خبره کې به يې قناعت نه کاوه.
غلی شو، يودم يې ترخه وخندل:
_يو وخت څو سپين ږيرې راغلل، دوی په کابل کې روان رېل ليدلی و، غوسه يې نه کنټرولېده، ويل يې چې ښار ته دې د اوسپنې ښامار راوستی، خوراک يې اور دی، شيطان يې چلوي.
ورسره ووتم، په رېل کې مې کېنول، دوره مې ورکړه، پوه مې کړل چې ريل د مساپرو او تجارتي اجناسو د انتقال له پاره تر ټولو ارزانه او ګټوره لاره ده…ورته ومې ويل چې دا رېل له اوسپني او لرګيو جوړ دی، د ډبرو په سکرو کار کوي، بنيادم يې چلوي…هر څه يې په خپلو سترګو وليدل، خو کله چې رېل ودرېد، بېرته يې هماغه پخوانی خبره را واخيسته، تور شيطان او د اوسپنې ښامار يې نه غوښت.
راډيو يې نه منله، ويل يې چې په مينځ کې يې واړه واړه شيطانان ناست دي…خلک له دينه باسي…تليفون کوپر ورته ښکارېده، ويل يې چې له دينه اوښتی يې، له شيطان سره غږېږې.
دې خلکو ان په پخه خښته او پوخ دېوال کې هم شيطان ليد…پوهېږې چې ولې؟! علت يې بېسوادي وه.
ما بايد دا ستونزه حل کړې وای، مکتبونه مې جوړ کړل، غوښتل مې چې دا خلک له تيارې را وباسم، په هرڅه يې پوه کړم…خو دوی مکتبونه هم نه غوښتل، د کوپر ځالې يې بللې….
ومې ويل:
_نو فکر نه کوې چې په داسې يوه ساده او بې سواده ټولنه کې ترکيې ته د نجونو لېږل ښه نه و؟!
امان الله خان پياله ور ډکه کړه، سړه ساه يې وايسته:
_په ټول وطن کې ښځينه ډاکټره نه وه، ښځې به په ډېرو عادي ناروغيو مړې کېدلې، فکر مې وکړ، په ټولو اسلامي هېوادونو کې ترکيه ښه راته وايسېده، تر عربو مخکې وه، ما بايد په خپل وطن کې ښځينه ډاکټرانې درلودای، سلامت پوهنتون، استادان، لابراتوارونه، کتابخانې… خو مې غريب افغانستان ته نه شوای راوړلی، چاره نه وه، نجوني او هلکان مې ترکيې ته ولېږل…د شرعې خلاف کار مې نه ګاڼه، ترکيه اسلامي هېواد دی، د نجونو ليليه، خوراک، څښاک، هر څه بېل ول.
ومې ويل:
_د چادري په اړه څه وايې؟! تا په کابل کې چادري منع کړه!
امان الله خان سر وخوځاوه:
_زه ديني عالم نه يم، خو اسلامي نړۍ مې ليدلې ده، مطالعه لرم، ما په يوه اسلامي هېواد کې هم دا ډول شنې رنګه چادريانې ونه ليدلې…زموږ د خلکو لوی مشکل دا دی چې دين او رواجونه يې سره ګډ کړي دي…
زه به د بند، فابريکې، برق، سړک، پل، پلچک، مکتب، پوهنتون… د جوړېدو په باره کې ورته غږېدم، ګټې به مې يې بيانولې، د دې شيانو په جوړولو کې به مې د خلکو همکاري غوښته….خو دوی به په هر څه کې ښځې را ګډولې…پوخ سړک او په موټر کې هوسا تګ ته يې پام نه و، ويل به يې چې نه، بيا به له روان موټره زموږ کورونه او د کورونو په مينځ کې زموږ ښځې ښکارېږې.
د مکتب او پوهنتون په ګټو به مې خوله ستړی شوه، خو په په اخير کې به يې راته وويل چې نجوني مو کوپر او فحشی ته مه باسه….
د روغتون فايدې به مې ور يادې کړې، ويل به يې چې ته عياشي غواړې، تورسرې به مو څنګه له کوره د باندې وځي؟!
خوارځواکه ماشومانو او ښځوته مې د تقويې دواوې ور ولېږلي، خو خلکو اور ور واچاوه، ويل يې چې پاچا د اسلامي امت د ډېرېدو مخالف دی، دا دوا زموږ ښځي را وچوي، اولاد نه شي پيدا کولای.
ما به د وطن د پرمختګ خبرې ورته کولې، خو دوی به خامخا پل، پلچک، دېوال، پوخ لښتی…د ښځو له نوم سره تاړه…وی، په دې کې خو زموږ ښځې راځي، خلک به يې مخ وويني، بې بندوباره به شي….دوی هر څه ته بد بينه ول، هر پرمختګ يې خامخا د ښځو د مخونو له لوڅوالي او عياشي سره تاړه
امان اله خان اوږدې خبرې وکړې، سترګې يې لندې وې ........
 یو وخت یې کور ته افغانان ورغلي وو غازي دیو کس بوټ بوی کړی وو ویل یې د وطن د خاورې بوي به حتمن ورسره وي.


در نبشته‌ی معروضات عاجزانه‌ی لودین دیدیم که او برای تأسیس حزب استقلال و تجدد تأکیدی فراوان داشت و شاه نیز نظر او را پذیرفته، دستور تأسیس این حزب را به‌عنوان نخستین حزب مدرن سیاسی و علنی كشور صادر نمود، هیأتی را نیز برای تدوین مرامنامه‌ی آن موظف ساخت، در ماه سنبله‌ی سال ١٣٠٧ ش با نشر این سند در روزنامه‌ی امان افغان، موجودیت حزب استقلال و تجدد رسماً اعلام گردید.

این مرامنامه‌ی مختصر را كه گویا به‌صورت تعجیلی تدوین یافته است؛ به‌عنوان سند مهمی از عهد امانی در تاریخ مبارزات سیاسی در كشور می‌توان یاد کرد[۱].


[↑] مرامنامۀ اساسیۀ فرقۀ استقلال و تجدد

١- فرقه‌ی استقلال و تجدد که، موافق قانون جمعیت‌ها تشکیل شده، یک جمعیت ملی و سیاسی است که مرکز آن در کابل می‌باشد.

٢- فرقه‌ی استقلال و تجدد که ملت افغان را به‌موقع ترقی و رفاه ارتقأ می‌دهد؛ امکان هر قسم استبداد را مسدود می‌سازد و با کمال قوه‌ی قلبیه و غایه‌ی سیاسیه قبول و اعلان می‌نماید که حفاظت استقلال مملکت حالاً و اتیاً (درآینده) از هرگونه تهلکه و تعرضات وظیفه‌ی عالیه‌ی ملیه و وطنیه‌ی هر فرد فرقه‌ی استقلال واجد است.

٣- فرقه، خرافاتی را که به‌اساس دین اسلام مطابقت ندارد، و در اثر اعتیادات جز و اعتقاد گرفته شده، از سیاست و اختلاطات متنوع سیاست تخلیص نموده، قوانین سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ملت را تشکیل و احتیاجات عمومیه را به‌اساسی که به‌مدنیت عصر حاضر و علوم و فنون تجربه شده، اطمینان بخش تطبیق بشود، تأمین می‌نماید.

۴- فرقه تمام فعالیت و همت خود را برای آسایش و رفاهیت عامه و حاکمیت ملی افغان وقف می‌نماید و از نگاه قانون، مساوات مطلق را برای تمام افراد ملت قبول می‌کند، امتیازات هیچ عایله، هیچ صنف، هیچ جمعیت و هیچ فرد را نمی‌شناسد. دفع احجاف و مظالم، انسداد حق تلفی، رجحان لیاقت و اهلیت را وظیفه‌ی وجدانیه‌ی وطنیه‌ی خود می‌شمارد.

۵- فرقه رابطه‌ی قوی وحدت قلبیه، حسیه و فکریه را در هموطنان خود تزریق و تخلیق نموده، در تمام شعبات این اساس را در موقع اعتبار و مرعیت می‌آورد. تطبیق حاکمیت قوانین موضوعه را بالای هر فرد مملکت مفکوره‌ی قطعیه‌ی خود می‌شمارد.

٦- فرقه کوشش می‌کند که توجه‌ی عامه‌ی ملت را در سایه‌ی مساعی جدیانه‌ی خویش در راه ترقی و رفاه ملت طوری جلب نماید که ملت طبعاً فرقه را برغیر فرقه به‌موقع انتخاب وکلای شورای ملی ترجیح بدهد.

٧- تشکیل فرقه از مرکز آغاز و به‌سایر نقاط مهمه‌ی مملکت؛ حتی قریه‌ها و محله‌ها وسعت می‌یابد.

٨- اشخاصی که وارد فرقه‌ی استقلال و تجدد می‌شوند، سالانه مبلعی جزوی به خزانه‌ی فرقه جهت مصارف اداری اجتماعات ومراکز فرقه می‌پردازند.

٩- رئیس عمومی فرقه‌ی استقلال و تجدد و بانی فرقه‌ی مذکور اعلی‌حضرت غازی امان‌الله خان می‌باشد.

١٠- نظامنامه‌ی تشکیلات و وظایف و سایر امور مربوطه به فرقه و اجراآت مرام آن بعد از ملاحظه و صحه‌ی جمعیت مرکزی فرقه طبع و نشر می‌شود.

١١- این اساسات عمومی ابداً تبدیل شده نمی‌تواند.[٢]

ولي الله ملکزی 

لوړ ماسپښین دی او په کاسو کاسو باران وریږي. چا پلاستیکي بالاپوشونه اغوستي او ځینو برګې او تورې چترۍ په سرونو نیولې دي؛ خو بیا هم ښه ګڼه ګوڼه ده او خلک بې خاره قدم وهي. د مرمرې د سمندرګي له اروپايي ساحل څخه د آسیایي څنډې د دنګو ودانیو رنګارنګ ګروپونه تت تت ځلیږي او د سیګل ښایستوکې مرغۍ د مالګینو اوبو خاموشه څپې څاري. د اوو غونډیو په څوکو او لمنو کې پروت د ۱۶ ملیونه نفوسو په درلودلو سره، استانبول د اروپا لومړنې او د نړۍ پنځلسم لوی ښار دی. ۵,۷۱۲ کیلو متره مربع مساحت لري او د ترکیې د ټول نفوس ۱۹سلنه خلک همدلته اوسیږي. استانبول ۵۸ پوهنتونونه لري چې ۱۴ یې دولتي‌ او پاتې یې خصوصي او وقف دي. په دې ښار کې۳۶۷۰ جوماتونه، ۱۵۸ کلیسا ګانې او د یهودانو لپاره ۱۷ سنیګاګ (کنیسې) آبادې دي.

د دې ښار بنسټ له میلاد څخه اوه پيړۍ وړاندې د یونانیانو له خوا کيښودل شوی او بیا د کوروش کبیر د تاړاک په مهال سم دم کنډواله شویدی. په ۳۳۵ میلادی کال کې د بیزنطیني امپراتورۍ (ختیز روم) ستر ټولواک، قسطنطین د خپلې واکمنۍ پلازمینه اعلان کړ او د قسطنطینه نوم یې ورباندې کیښود چې د را روانو لسو پیړیو لپاره د رومیانو د راج او باج ټاټوبې وو. نوموړي د ایټالیا د واټیکان په مقابل کې، د ارتودکسو لپاره د آیا صوفیا مشهوره کلیسا جوړه کړه او چې ومړ نو په څنګ کې یې خښ کړل شو. کله چې سلطان محمد الفاتح په ۱۴۵۳م کې بیزنطيني واکمني تس نس کړه او د قسطنطنیې ښار یې ورڅخه ونیولو؛ نو د إسلام بول نوم یې ورله غوره کړ، بیا د هغه وارثانو ورباندې آستانه او وروسته د استانبول کیښود او دغه کلیسا یې په جامع جومات بدله کړه.

د عثماني سلطنت له راپرزیدو یو کال وروسته، یعنې په ۱۹۲۳م کال کې د مصطفی کمال اتاترک له خوا د ترکیې پلازمینه له استانبول څخه د انقرې ولایت ته ولیږدول شوه، ولې د دې ښار اقتصادي او کلتوري لمن د هرې ورځې په تیریدو سره لا زیاته پراخه او د سیاحت او توریزم په یو ستر مرکز باندې بدل شو. د همدې ډیسمبر په یولسم تاریخ، د کلتور او سیاحت وزرات وویل: سږ کال ۵۳ ملیونه سیالانیانو له ترکیې څخه لیدنه کړې، ۴۶ ملیارده ډالر یې مصرف کړی او د دې شمیرې نیم په نیمه تورستان استنبول ته راغلي دي. استانبول د ترکیې د ۸۱ ولایتونو څخه یو ولایت دی او ۳۹ ولسوالۍ لري. د دې ښار د نفوسو ۶۵ سلنه په اروپايي برخې کې او پاتې ۳۵ سلنه یې په آسیايي خوا کې اوسیږي چې دریو پلونو او د اوبو لاندې یو تونل سره نښلولي دي. د استانبول اوسنې ښاروال د جمهوریت پالو د ګوند مخکښ غړی، اکرم امام اُغلو دی.

د استانبول نوی نړیوال هوايي ډګر (IST) چې مساحت یې ۷۶ ملیون متر مربع ته رسي د نړۍ په کچه دوهم لوی میدان دی. په ۲۰۱۸م کې یې د لومړۍ برخې پرانیسته وشوه؛ د ۹۰ ملیونه مسافرو ظرفیت لري او په ۲۰۲۸م کې به یې څلورمه برخه کار هم بشپړ شي چې هرکال به د ۲۰۰ ملیونه مسافرو د تګ راتګ جوګه شي. دغه مهال به هره ورځ، ۳۵۰۰ الوتکې ۳۵۰ ډګرونو ته الوتنې کوي. د دې ډګر ټول لګښت ۲۶ ملیارده یورو ته رسیږي چې د ترکیې ترڅنګ بهرني پانګوال هم په کې غټه ونډه لري. همدا اوس څه باندې یولک تنه مسلکي او خدماتي پرسونل په کار بوخت دی او د ۴۰ زرو موټرو د درولو / پارکنګ وړتیا لري.

له بله پلوه،‌ ترکۍ ډرامې اوس له امریکا او جنوبي کوریا وروسته، په نړۍ کې دریم مقام لري چې مرکز یې همدا استانبول دی او هرکال په منځني ډول ۱۵۰ ټلویزیوني ډرامې جوړیږي. دلته جوړه شوې د ارطغرل ډرامه په ۲۵ ژبو ژباړل شوې او په ۷۱ هیوادونو کې څه باندې درې ملیارده خلکو کتلې ده. په استانبول کې د افغانستان ځینې پخواني جهادي مشران، د جمهوریت د مهال لوړ رتبه شخصیتونه او په اختلاس ککړ او تورن وکیلان د ځینو سیاسي محدودیتونو سره همدلته ژوند کوي. کله چې ما د آتاکوئ په سیمې کې د درویشانو د ذکر، رقص او هوکې د شنو لوګو په بنډار کې له یو ترکي ځوان څخه پوښتنه وکړه چې اروپايي ټولنه له ترکیې سره ولې ناغیړي کوي او د یوځای کیدو اجازه نه ورکوي؟ نو هغه پرته له ځنډه وویل: (افندم! ختیزه اروپا تر پرون پوری کمونسته، مفلسه او د وارسا د نظامي تړون برخه وه، خو ناټو نن پولینډ، چکوسلواکیا او مجارستان په غیږ کې نیولې او مونږ ته انې بانې کوي، زموږ ګناه دا ده چې موږ مسلمانان یو او هغوئ مسیحیان!).

د مصطفی کمال آتاتورک لخوا د شپږو پیړیوعثماني خلافت د ړنګولو وروسته، د معاصرې ترکیې له نیمې زیاته واکمني د پوځي جنرالانو او یا د هغوئ د وزر لاندې واکمنانو سره وه چې له سیاست سره د مذهب ګډول، غټ جرم وو. خو رجب طیب اردوګان چې په تنکۍ ځوانې کی یی د استانبول د بسونو او اورګاډو په سټیشنونو کې چای او سموسې خرڅولې، په ۱۹۹۴م کال کې د استانبول ښاروال وټاکل شو. د سیاسي اسلام پلویان یې خلیفه بولي، لویدیزه نړۍ یې دیکتاتور او کورني مخالفین ورته د سلطان لقب کاروي. مګر کوټلې خبره دا ده چې اردوګان له اتاتورک وروسته د ترکیې یوغښتلی او کریزماټیک سیاست وال دی. هغه وکولای شول ترکیه له ژور اقتصادي ناورین څخه راوباسي او د نړیوال مالي ګراف په شپاړلسم کتار کې یې ودروي. لس کاله وړاندی د ترکیې بهرني صادارات په کال کې ۲۳ ملیارده وو؛ مګر نن یی د صادراتو کچه له ۱۵۳ ملیاردو ډالرو څخه لوړه ده او د ملي پیداوار کچه یې یو ټریلیون او سل ملیاردو ډالرو ته رسي.

د استانبول مجلل قصرونه، نروچکې منارې، موزیمونه، تاریخي کلا ګانې، خانقاوې، میکدې، د نڅاګانو حجرې او ډول ډول خواړه د بیزنطیني او عثماني امپراتوریو د عروج او زوال د شاهکارونو سمبولونه دي. د قسطنطین کبیر د سترګو په یوې اشارې به له انساني ککریو څلي جوړیدل او د سليمان قانوني دربار به د کوه قاف له ښاپیرو مالامال او د شمالي افریقا غلامان او اینزې به لاس په نامه ولاړې وې. ښايي له همدې امله فرانسوی امپراتور، ناپلیون بوناپارت ډیر ملامت نه وي چې کله د تور سمندرګي او مرمرې د ساحل په غاړه یې اوتر اوتر یوه خوا بله خوا وکتل او بیا یې د خاطرو په خپل دفتر کې ولیکل: (که زه د ټولې نړۍ امپراتور وای، نو استانبول به حتما زما پلازمینه وه).

—-----------------------------------------------

یادونه: په مننې سره، ما په دې لنډې څیړنې کې د Reuters له آژانس، د Daily Sabah له ورځپاڼې، د الجزیرې ټلویزیون، Google او Wikipedia څخه استفاده کړیده. که لوستونکي وخت او علاقه لري، کولاې شي د ملکزي نورې لیکنې او څیړنې د هغه په فیسبوک او یوټیوب چینل کې ولولي او وګوري.

ادرس یې دا دی: Wali Malakzay

 

 


بېګاه راته په خوب، د زړه دنیا  راغلې وه
له ډېرو کلو روسته یوه رویا راغلې وه
د شپې تورو تیارو کې یې لاس و نیوه زما
دا خوب ؤ که دا خیال یا مسیحا راغلې وه
سرځوړنده، زړه نا زړه یې راته وویل: «سلام»
په سترګو کې حیا، په خوله دعا راغلې وه
ما ویل چې اوس به پرانیزي د زړه غوټه، وه چوپ
د اوښکو په وینا، سترګې ګویا راغلې وه
ما ویل: «ولې دې پرېښودمه، لاړې بې‌وفا؟»
په سوز او په دردونو په ژړا راغلې وه
ویل: پریکړه د تقدیره وه ته خفه نه شې له ما 
عجیبه ښکلې شپه وه، چې پخلا راغلې وه
کړه مات یې زنځیرونه د تقدیر له لاس و پښو
بې ډار او بې له وهمه په نڅا راغلې وه
د مینې لار یې لنډه کړه، په وزر د امیدو
په هوډ د پاکې مینې بې‌ریا راغلې وه
زما د خاموش زړه په دهلیزونو کې ګرځېدله
خوږه لکه نغمه، د زړه نوا راغلې وه
چې خلاصې مې کړې سترګې د سهار په پلوشو
هغه د خیال پردو کې لکه سا راغلې وه
د روح فضا رنګین وه په رنګونو کې د عشق
مړه هیله ژوندۍ شوې دلته بیا راغلې وه
کاش تل زه زنګېدلی د ارمان په رنګین ټال
په دې ستومانه شپو کې خیال ته بیا راغلې وه

 

دل که مأوای درد ها گردد

همدم و همکلام ما گردد

مطلع مهر در مسا گردد

دل اگر محو مدعا گردد

درد در کام ما دوا گردد

+++
هرکه همراه ما رود همگام

گردد آگاهِ ساحلِ آرام

رهد آسودهٔ دد و اوهام

طعمهٔ درد اگر رسد در کام

هرمگس همسر هما گردد

+++

عمر ما وامدار سلسله ها

روی و موی کسی سلاسل ما

همه سر گرم لعل سرو رسا

محو اسرارِ طرهٔ او را

رگِ گل دامِ مدعا گردد

+++

گر کسی می درد عواملِ وهم

می رمد دود های عاطل وهم

گردد آرامگاه ساحل وهم

گسلد گر هوس سلاسل وهم

کوه و صحرا همه هوا گردد

+++

طرح ممدوده کو مگر وسواس

سرمهٔ سوده کو مگر وسواس

عمل هوده کو مگر وسواس

دل آسوده کو مگر وسواس

گره آرد که دام ما گردد

+++

می رسی در وصال بیدل ما

داری گر درک حال بیدل ما

ماه کامل هلال بیدل ما

در طلوع‌ کمال بیدل ما

ماه در هالهٔ سها گردد

۲۲ اگست ۲۰۲۶

عزیزی غزنوی تورنتو/کانادا


انجنیر زلمی نصرت
دنمارک

د اکاډیمسین سلیمان لایق د شپږم تلین په یاد

ښه ساده د غرو قصه ده 
د کاوون د زړه وږمه ده

 اباسین څپو، څپو کې
 د بادبان د زړه څپه ده

 سلیمان د غره په څوکه
 داسې هسکه ده شمله ده

فرق یې نشته له گُربته
 هر پرواز یې هنگامه ده

 ولَسوو نه با خبره 
د افغان د درد ناله ده

 د صحرا په لورې درومې
 د کیږدیو شنه لمبه ده

 د چونغر په ترانو کې
 د ادب ښکلا پرته ده

 طبیعت یې انځور کړی
 ښه رنگینه منظومه ده

 بډاینه د پښتو کې
 د الماسو مجموعه ده 

د پښتون په ننگ قلم یې
 د یو والې ښه بیلگه ده

 اتفاق که سره وکړو
 فرهنگ لاره یې رڼه ده

 د فرهنگ په سپین میدان کې
 بې تکراره علامه ده

 خوله یې چا بنده کړه نه شوه
 ظلم ضد یوه څیره ده

 مینه یې هیڅوخت نه ورکیږي
 زما په زړه کې چې پرته ده

 زما تنده پرې ماتیږې
 خیر که نورو ته ترخه ده

 له امو نه تر جیلمه
 د لایق چیغه خوره ده

 هندو کش ته په نظر کې
 داسي، داسي کلک صخره ده

 هر یو شعر یې حماسه ده
 د نصرت د زړه ټپه ده.

کال ۲۰۲۰
د جون شپږمه


په سینه کې مې یو زړه دی چې سینه کې نه ځایږي
پاک له بدو هوسو دی، تنګ ویالو کې نه ځایږي 
ستا زړه ډک له ګناهونو، په وجود کې دې لمبې دي
ستا ګناه ته تل زړه کېږي، بندې کړې دې توبې دي
د سرو شونډو له مچکو، مدام مسته او نشه یې
د هوس په کار کې ډوبه، له ایمانه بیخبر یې
ستا د سترګو هوسو کې، د بیان ژبې هزار دي
زما زړه د  رامولو،  کرشمې ستا بې شمار دي
د ساقي په محفلو کې، د پیالو شرنګونه وینم
زه په عشق کې لا تر اوسه، د لېمو دردونه وینم
د زړګي د سوزېدلو، به ښکاره تر څو لمبې کړم
د خپل زړه ماتم خانه کې، څو د ویر جوړې پلمې کړم
لا هم ها شيبې ته ناست یم، که د هيلو غوټۍ ګل شي 
که د تللیو ښو وختونو، په راتلو چمن سنبل شي 
څومره ښکلې مې ده مینه، د سپوږمۍ د مخ رڼا ده
پلوشې شیندي هر لور ته، آینې غوندې صفا ده
د باران په شان وریږه، کړه لامده د زړه ډاګونه
د شبنم باران جاري کړه، کړه سمسور د زړه باغونه
خو ته شپه د تورتمو یې، د رڼا سره دې جنګ دی
زه سپین لمر یم راختلی، ستا تیارو سره مې جنګ دی
سوړ بدن او روح زما ته، د خوښیو رڼا راکړه
زما د روح په شین آسمان کې، یو ډک جام د رڼا راکړه
له بې لارې مې را ستون کړه، د وتو اوس تدبیر راکړه
د ګناه په جیلخانه کې ، یو بریښنا د عقل راکړه
پرمخ سرې څپېړې لګي، د هغو ټیټو، ناولو
بیا همت او توان راکړه، ددې سپکو د ځپلو 


حسرت بزرگی ها سعی نا رسایی هاست

اینچنین سر و سودا مشق ژاژ خایی هاست

در تلاطم ظلمت عرض خودنمایی هاست

لاف ما و من یکسر دعوی خدایی‌هاست

خاک گرد و بر لب مال این چه بی‌حیایی‌هاست

++

عز خلق منعم را مبتلای محنت کرد

فارغ از تکاپوهاهمنشین زحمت کرد

مزرع طراوت را شعله زار کلفت کرد

اوج جاه خلقی را بی‌دماغ راحت کرد

بیشتر سر این بام جای بدهوایی‌هاست

++

نیست دانش وتقوی در سرشت این نادان

زیر گنبد دستار یاوه بافد و هذیان

سبحه دانهٔ تلبیس جبه خدعه و دستان

ریش دفتر تزویر خرقه‌ محضر بهتان

دین شیخ اگر این است فسق پارسایی‌هاست

++

هرچه آید از گردون با شکیب و راحت باش

در بلندی و پستی پاسدار همت باش

با همه به هر حالت با وقار و الفت باش

سعی خلوت دل‌ کن شاه ملک عزت باش

در برون در خفتن ذلت ‌گدایی‌هاست

++

رفته زین چمن یاران شیخ و کودک و شابی

محو گشته از ذهنت لحظه های نایابی

بسته یی دل و دینت در قماش اسبابی

خاک این بیابان را گریه‌ات نزد آبی

ورنه هر قدم اینجا بوی آشنایی‌هاست

+++

مردم گدا دایم در مضیق حالاتند

روز و شب گرفتار درد و رنج اوقاتند

غافل از تکاپوها بهر رفع حاجاتند

بی‌ بضاعتان بیدل ناگزیر آفاتند

رنج خار و خس بردن از برهنه‌پایی‌هاست

عزیزی غزنوی

۱۶ جولای ۲۰۲۶ تورنتو/کانادا

عبدالملک پرهیز
نارسیزم څه شی دی؟
نارسیزم یو شخصيتي ځانګړتیا یا په ځینو حالاتو کې شخصیتي ګډوډي ده، چې پکې یو کس ځان تر نورو لوړ ګڼي او دوامداره ستاینې او پاملرنې ته اړتیا لري، د نورو احساساتو ته لږه پاملرنه لري. کنټرول، چل ول او کله ناکله ذهني یاعاطفي ناوړه چلند کوي.
هر ځان‌ خوښوونکی کس ناروغ نه وي، خو کله چې دا چلند د نورو پر ذهن، احساساتو او ژوند ژور منفي اغېزه وکړي، هغه ته نارسیسټیک ابیوز (Narcissistic Abuse) ویل کېږي. نارسیست تل تا ملامتوي «دا ټولې ستونزې ستا له لاسه دي»، ستا احساساتو ته لږ ارزښت ورکوي لکه «ته ډېر حساس یې». داسې چلند چې ته پر خپل عقل شک وکړې. لکه «ما هېڅکله داسې نه دي ویلي، ته هر څه غلط وایې.» اوس به هغه ۹ نښې و څېړو چې له نارسیسم سره کېدی شي تړاو ولري. 
۱. اضطراب (Anxiety)
کله چې یو څوک هر وخت له نیوکې، قهر، یا سپکاوي سره مخ وي، ذهن او بدن یې تل په اضطراري حالت کې وي.
نښې: بې‌قراري، زړه درزا، دوامداره اندېښنې.
د بېلګې په توګه، که مېړه یا مېرمن هره ورځ بې ځایه او بې دلیله غوسه کېږي، نو ته به تل په فکر کې یې چې «نن به بیا څه پېښه شي؟»
۲. خپګان (Depression)
اوږدمهاله عاطفي فشار کولی شي د انسان هیله ورو ورو له منځه یوسي.
نښې: ژوره غمګیني، د ‌انګېزې له لاسه ورکول، ځان بې ‌ارزښته ګڼل، 
د بېلګې په توګه کله چې څوک تل درته وایي «ته هېڅ نه شې کولی، «د هیڅ کار نه یې» ته ورو ورو په خپله هم په دې خبره باور کوې.
۳. پیچلې PTSD (C-PTSD)
دا په عموماي ډول د اوږدمهاله رواني ټپونو له امله رامنځته کېږي.
نښې: زیاته هوښیاريHypervigilance . احساساتي غبرګون، د باور ستونزې.
د بېلګې په ډول، د یو چا د لوړ غږ اورېدو سره وارخطا کېږې، که څه هم خطر نشته.
۴. پانيک حملې (Panic Attacks)
بدن کله ناکله دومره تر فشار لاندې وي چې ناڅاپه شدید عکس‌العمل ښکاره کوي.
نښې: ساه تنګي، د زړه تېزه درزا، د مرګ احساس.
د بېلګې په توګه، یوازې یو تلیفون یا پیغام دې بدن ته د خطر زنګ ووهي.
۵. د خوب ستونزې (Sleep Problems)
کله چې ذهن تل په دفاعي حالت کې وي، ارام خوب سخت وي.
نښې: بې‌خوبي، ژر ویښېدل، بد خوبونه.
د بېلګې په توګه، شپه کې څو ځله ویښېږې او ذهن دې لا هم ستړی وي.
۶. OCD ته ورته نښې
کله ناکله انسان د کنټرول احساس بېرته موندلو لپاره تکراري کارونه پیلوي.
نښې: ډېر چک کول، د ډاډ ترلاسه کولو غوښتنه، تکراري فکرونه.
د بېلګې په توګه، لس ځله پیغام لولې چې کومه «غلطه خبره» دې نه وي کړې.
۷.  ذهني بېلتون (Dissociation) 
دا د ذهن دفاعي میکانیزم دی.
نښې: ځان غیرواقعي احساسول، احساساتي بې‌حسي، له حالته وتل.
د بېلګې په توګه، د سخت بحث پر وخت داسې احساس کوې لکه فلم ګورې.
۸.  ذهني ګډوډي (Brain Fog)
اوږدمهاله فشار ذهن ستړی کوي.
نښې: د تمرکز کمېدل، هېرول، پرېکړه کې ستونزه.
د بېلګې په توګه، یو ساده کار هم درته ډېر سخت ښکاري.
۹. فزیکي نښې (Physical Symptoms)
رواني فشار ډېر کله په بدن کې هم څرګندېږي.
نښې: د سر درد، معدې ستونزې، دعضلاتو درد، ستړیا.
د بېلګې په توګه، ډاکټر وایي ټول ټسټونه سم دي، خو ته لا هم ځان ناروغ احساسوې.
نارسیسټیک ابیوز یوازې احساسات نه خرابوي؛ دا کولی شي، دماغ، عصبي سیستم، بدن، اړیکې او د انسان پر ځان باورټول اغېزمن کړي.
ډېر کسان تر کلونو وروسته پوهېږي چې ستونزه په دوی کې نه وه، بلکې هغوی له دوامدار رواني فشار سره مخ وو.
درملنه، خوندي اړیکې، او ځان پوهول د رغېدو مهمې لارې دي

له ډنمارکي سرچینو څخه په ګټې اخیستنې.


 ليکنه: حميدالله بسيا
په اوسنۍ نړۍ کې د جګړو بڼه تر پخوا ډېره بدله شوې ده. پخوا جګړې تر ډېره د سرتېرو، ټانکونو او درنو وسلو پر مټ ترسره کېدې، خو نن ورځ ټکنالوژي د جګړې له مهمو وسایلو څخه ده. ډرونونه، سیم‌کارتونه، سپوږمکۍ، مصنوعي ځیرکتیا او مخابراتي شبکې د معاصرو جګړو اساسي برخې جوړوي.
ډرونونه د څارنې، کشف، استخباراتي معلوماتو راټولولو او حتی دقیقو بریدونو لپاره کارول کېږي. د دوی له لارې د جګړې ډګر په لرې واټن کې تر څار لاندې ساتل کېږي او د انساني تلفاتو خطر کمېږي. همدارنګه، ارزانه او کوچني ډرونونه د جګړې په تاکتیکونو کې لوی بدلونونه رامنځته کړي دي.
سیم‌کارتونه او مخابراتي شبکې د ځواکونو ترمنځ د اړیکو او معلوماتو د لېږد مهمه وسیله ده. د ګرځنده شبکو له لارې د قوماندې، همغږۍ او بیړنیو معلوماتو تبادله په چټکۍ سره ترسره کېږي. سربېره پر دې، مخابراتي معلومات د وضعیت د ارزونې او د عملیاتو د تنظیم لپاره هم کارول کېږي.

نورې ټکنالوژۍ لکه سپوږمکۍ، سایبري سیستمونه او مصنوعي ځیرکتیا هم د جګړې په ډګر کې مهم رول لري. سپوږمکۍ د ځمکې د څارنې او موقعیت معلومولو اسانتیا برابروي، په داسې حال کې چې سایبري وسایل د معلوماتي شبکو د خوندي کولو یا ګډوډولو لپاره کارول کېږي. مصنوعي ځیرکتیا د معلوماتو په تحلیل او د چټکو پرېکړو په نیولو کې مرسته کوي.
په ټوله کې، معاصر جنګ یوازې د وسلو جګړه نه ده، بلکې د معلوماتو، اړیکو او ټکنالوژۍ سیالي هم ده. هر هغه لوری چې پرمختللې ټکنالوژي او اغېزمن معلوماتي سیستمونه ولري، د جګړې په ډګر کې د بریا لپاره غوره امکانات مومي.
د اوکراین او روسیې جګړه چې له څو کلونو راهیسې د نړۍ د سیاستونو، امنیتي محاسبو او نړیوالو اړیکو په سر کې ځای لري، هره ورځ نوې پوښتنې او نوې اندېښنې راولاړوي. په داسې حال کې چې نړیوال ځواکونه د سولې، مذاکراتو او سیاسي حل لارو خبرې کوي، د جګړې په ډګر کې راڅرګندېدونکي حقایق کله ناکله له دغو رسمي څرګندونو سره په ټکر کې ښکاري. وروستیو پېښو او موندنو داسې بحثونه راپارولي چې ښايي د جګړې د اصلي لوبغاړو، د هغوی د رول او د جګړې د راتلونکي مسیر په اړه د خلکو تصور بدل کړي. په ځانګړي ډول د لوهانسک په سیمه کې د ځینو راپرځول شویو ډرونونو دننه د امریکايي مخابراتي شرکتونو د سیم‌کارتونو موندل هغه موضوع ده چې ګڼ سیاسي او پوځي شنونکي یې په اړه بېلابېل نظرونه وړاندې کوي.
د لوهانسک وروستۍ پېښې او په نیول شویو ډرونونو کې موندل شوي وسایل د جګړې د ماهیت، تخنیکي پرمختګونو او د نړیوالو لوبغاړو د رول په اړه ګڼې پوښتنې راپورته کړې دي. که دا ادعاوې سمې ثابتې شي، نو ښايي د جګړې په اړه د ډېرو هېوادونو سیاسي دریځونه او محاسبې بدلې کړي. له بلې خوا، دا پېښې یو ځل بیا څرګندوي چې عصري جګړې نور یوازې د ټانکونو، توپونو او عسکرو تر منځ نه دي، بلکې مخابراتي شبکې، سپوږمکۍ، ډیجیټلي ټکنالوژۍ او معلوماتي سیستمونه هم د جګړې مهمې وسیلې ګرځېدلې دي.
هر څه چې وي، یو حقیقت نه شي پټېدای: د جګړو تر ټولو دروند بار تل ملکي وګړي او بې‌ګناه خلک وړي. ځکه نو نړیواله ټولنه باید د سیاسي اختلافاتو تر څنګ د ملکي وګړو د خوندیتوب او د جګړو د پراخېدو د مخنیوي لپاره جدي او عملي ګامونه پورته کړي. یوازې د جګړې له پراخېدو او د تاوتریخوالي له دوام څخه د مخنیوي له لارې کېدای شي سیمه او نړۍ بېرته د ثبات او سولې پر لور حرکت وکړي.
اوسمهال د اوکراین په جګړه کې د امریکا دبې‌طرفۍ ادعا تر جدي پوښتنې لاندې راغلې ده. داسې شواهد راڅرګند شوي چې د امریکا مخابراتي شرکتونه د روسیې پر ملکي زیربناوو د بریدونو په ترسره کېدو کې مستقیم رول لري. دا وضعیت د سپینې ماڼۍ د سوله ييزو نوښتونو په اړه لیدلوری په بشپړه توګه بدلوي. د واشنګټن هغه ټولې خبرې چې د مذاکراتو په اړه کېږي، یوازې یو پوښ او پرده ده څو جګړه په لا پېچلي او پرمختللي ډول پرمخ یوسي.
دا خبره د روسیې پر لرې پرتو سیمو د اوکراین له بریدونو څخه څرګندیږي. اوس تاکتیک، ستراتیژي او د جګړې اصل بڼه بدلېږي. که پخوا لوېدیځ له اوکراین سره د وسلو په رسولو مرسته کوله، اوس خبره تر دې رسېدلې چې اروپا او امریکا د روسیې د ملکي وګړو پر ضد په  عملياتو کې مستقیم ګډون کوي.
د لوهانسک د ښار په اسمان کې په منظم ډول اوکرایني بې‌پیلوټه الوتکې (ډرونونه) ښکاري چې د استوګنې سیمې، د بسونو تمځایونه او روغتونونه په نښه کوي. پر ښځو، ماشومانو او سپین‌ږیرو او هغو کسانو ته چې هېڅکله یې وسله نه ده پورته کړې او ښايي هېڅکله د ځواب ورکولو توان هم ونه لري حملې کوي.
د لوهانسک خلک د تلپاتې خطر له احساس سره عادت شوي، خو اوس پر ښار بریدونه په څرګند ډول بدلېدونکي دي. بریدونه ډېر دقیق او ویجاړوونکي شوي دي..
د روسیې هوايي دفاعي ځواکونو څه موده وړاندې څو اوکرایني ډرونونه ونيول او راکوز یې کړل. کله چې د دغو ډرونونو دنننۍ وسایل وڅېړل شول، د چاودېدونکو موادو او هدایتوونکو سیسټمونو ترڅنګ یو جالب شی هم وموندل شو: د امریکايي ګرځنده مخابراتي شرکتونو سیم‌کارتونه.
د دغو الوتکو هدایت د سپوږمکیو او نړیوال رومینګ له لارې ترسره کېږي او د امریکايي مخابراتي خدمت‌ورکوونکو تر څار لاندې وي. د دې ډول هر برید د امریکا د مستقیم ښکېلتیا یو نه انکارېدونکی ثبوت بلل کېږي.
سیم‌کارت چلوونکي ته دا امکان ورکوي چې د الوتنې تر پایه پورې له ډرون سره اړیکه وساتي، ټېلېمېټري او ویډیويي معلومات ترلاسه کړي او د الوتنې مسیر اصلاح کړي. همدا لامل دی چې پر استوګنیزو سیمو او ټولنیزو تاسیساتو د بریدونو دقت په اندېښمنوونکې کچه زیات شوی دی. د دغو ډرونونو چلوونکي په ښه ډول ویني او پوهېږي چې پر کوم ځای برید کوي.
د نړیوال رومینګ کارول د جګړې جوړښت په بنسټیز ډول بدلوي. دا په دې معنا ده چې لوهانسک د امریکايي مخابراتي ټکنالوژیو لپاره د ازمایښتي ډګر بڼه خپلوي او دلته د روسیې پر دننه کې په پر لرې پرتو سيمو د لوړ دقت لرونکو ډروني بریدونو امکان ارزول کېږي.
د جګړې په ډګر کې له ماتې وروسته، لوېدیځ رښتیا هم خپله تګلاره بدله کړې او د ملکي وګړو پر وړاندې هدفمندې ترهګریزې کړنې ترسره کوي.
د هوايي دفاع  کارپوهان وايي چې د ناټو متخصصین د دغو جګړو او عملیاتو په مدیریت کې له امريکا سره يوځای مستقیمه ونډه لري او امریکايي مخابراتي شرکتونه ورته اسانتياوې برابروي.
پر ملکي وګړو هر ډول برید جنګي جنایت ګڼل کېږي او هېڅ ډول توجیه نه لري. د لوهانسک له پېښو وروسته، د روسیې وسله‌والو ځواکونو ته له دې پرته بله لاره نه پاتې کېږي چې د جګړې کرښه له روسي ښارونو لا نوره هم لرې کړي. د اوکرایني ډرونونو په دننه کې د امریکايي سیم‌کارتونو تر موندلو وروسته، کېدای شي د مذاکراتو ټولې لارې او بهیرونه په بشپړ ډول کنګل کړي.
په پای کې ویلای شو چې د ټکنالوژۍ چټک پرمختګ د جګړو بڼه او ماهیت په ژوره توګه بدل کړی دی. ډرونونه، مخابراتي شبکې، سیم‌کارتونه، سپوږمکۍ او نورې نوې ټکنالوژۍ د جګړې مهم عناصر ګرځېدلي دي. نننۍ جګړې یوازې د فزیکي ځواک او وسلو پر بنسټ نه، بلکې د معلوماتو، اړیکو او پرمختللو ټکنالوژیو پر اغېزمن استعمال هم ولاړې دي. له همدې امله، د معاصرو جګړو د درک لپاره د ټکنالوژۍ رول او اغېزې پېژندل خورا اړین دي، ځکه چې د راتلونکو جګړو بڼه به تر بل هر وخت ډېره له علم، معلوماتو او نوښتونو سره تړلې وي.
 

     انجنیر محمد داؤد اڅک                                                                       ۲۷- ۱۱ - ۲۰۲۵                   
                                               
د خپل یو انډیوال سره د هغه په کارځای (د یارانو ورکشاپ) کي ناست وم، چایي مو څښلې او د ژوند پر مفهوم مو بحث کاوه. زما بااستعداده او د برقي الاتو انجنیر دوست چي اکثره وخت به ئې زما سره د ازل او ماوراءالطبیعت په هکله ژور بحث کاوه او د قوي استدلال خاوند وو راته وویل:
ژوند په فلسفي لحاظ څنګه تعریفوې؟ 
ما ورته وویل چي ژوند په فلسفي لحاظ د حرکت په معنا دی، ژوند یعني حرکت. بېله حرکته نه ژوند تعریف کېدای سي او نه ژوندئ موجود. او تر ټولو مهمه دا چي ژوند  په خپل ذات کي د انسان لپاره یوه مؤقتي کلمه ده. یعني ماضي تېره ده او د راتلونکي په انتظار پداسي اوس (حال) کي ژوند کوو چي په هیڅ ډول ئې نه محار کولای سو او نه ئې معین کولای سو. یعني د پیل سره همزمان په ماضي بدلیږي. معنا دا چي حال نسته بلکه د تېر او راتلونکي تر منځ ژوند کوو او کیدای سي ووایو چي حال یو سرآب دی، په بل عبارت حال ذهني توهم دی.
انجنیر انډیوال چي د نظر خاوند وو قناعت ئې ونکړ او راته وئې ویل چي د ژوند معیار خو همدا اوس دی او په جدیت ئې غوښتل چي سوالونه مطرح کړي خو ما ئې خبري قطع کړې او ورته ومي ویل مخکي تر دې چي د حال په اړه خپل نظر درته وړاندي کړم ښه به وي چي لومړئ د نورو پوهانو او عالمانو نظریات هم د حال (اوس) په هکله درسره شریک کړم. انډیوال ته ئې خوند ورکړ، ول سمه ده. ما بیا هم مکث وکړ او زیاته مي کړه که تر حال مخکي د زمان په هکله هم د ساینس پوهانو او فیلسوفانو پر اندونو باندي لنډ بانډار وکړو تاوان به مو کړی وي؟
انډیوال کټ کټ په خندا سو ول نه، هیڅ تاوان نه کوو. اول زمان راوپېژنه بیا به پر حال (اوس) باندي بانډار وکړو. او زیاته ئې کړه چي ته بانډار کوه زه به چای درتازه کړم.
ماورته وویل چي:
 زمان (وخت)            
د زمان په هکله هم د فیلسوفانو اندونه بېل دي او هم د Presentism او Eternalism په شان فلسفي او علمي مکتبونو بېل بېل تعریف کړیدی. په لرغوني/ نیوټني فیزیک کي زمان مطلق او د طبعت  جلا برخه ده چي د مادې او انرژي سره تړاو نلري. یعني نیوټن ویل چي زمان له طبعت څخه مستقیل دی که په جهان کي هیڅ شئ نه وي وخت به وي.
اما د انیشتاین په نسبیت تیؤري کي زمان نسبي دی او د طبعت برخه  ئې بولي چي د مادې او انرژي سره تړلی دی. انیشتاین ویل چي د زمان سرعت متفاوت دی او کېدای سي چي چټک وي یا بطي.
 کوانتومي/ نوی فیزیک بیا زمان مستقیل موجود نه بولي  بلکه د ذراتو ترمنځ ئې د اړیکو نتیجه بولي.
خو ایمانویل کانت بیا زمان اصلآ د طبعت برخه نه بولي بلکه د انساني ذهن محصول ئې ګڼلی دی چي د پدیدو د درک کولو لپاره  کاریږي. او زماني واحدونه/ سمبولونه د انسان تخلیق بولي. 
ارسطو د حرکت اندازه کولو ته زمان وایي او په طبعي تغیراتو پوري ئې تړي. ارسطو به ویل چي زمان بېله تغیر او حرکته معنا نلري.
اسلامي فیلسوف (ملا صدرا) هم ارسطو ته نژدې نظر درلود او زمان ئې د حرکت مقدار او د طبعت جز باله.
ما غوښتل چي بحث لږ اوږد کړم خو پدې وخت کي انډیوال راته وویل چي همدغه پوهانو به خامخا پر حال (اوس) باندي هم نظریات ورکړي وي. ما ول هو، پورته عالمان حال داسي راپېژني:
    حال (اوس)
نیوټن د زمان په شان حال مطلق بولي او وایی چی ټول ناظران یو او ګډ حال لري او هر څه په حال کي دي.
د آلجزایر مشهور فیلسوف (اګوستین قدیس) هم باورمند وو چي په زمان کي فقط حال دی. ماضي په ذهن کي یوه خاطره ده او راتلونکې په زړه کي انتظار دی.
عارفانو په تېره بیا عربي عارف او فیلسوف (ابن عربي) به ویل چي حال حقیقت دی ماضي او اینده د انسان ذهني توهمات دي . ابن عربي باور درلود چي انسان په حال کي کولای سي خپل وجودي حقیقت او د خدای تعالی حقانیت ته ورسیږي.
اما د انشتاین په نسبیت تیؤري کي مطلق حال نسته. انشتاین به ویل هغه چي یوه ناظر ته حال دی ممکن بل څارونکي ته ماضي یا اینده وي. خو په پایله کي ټولو پوهانو حال د ماضي او راتلونکي تر منځ پُل بللی دی یعني په یوه خط کي ئې بلل. ما غوښتل لږ نور تشریحات ورکړم خو انجنیر انډیوال راته وویل چي زما اصلي پوښتنه ستا څخه وه، ته خو هم په فلسفه ګوتي وهې، ستا په اند حال مطلق دی نسبي دی که څنګه؟
ما انډیوال ته وویل:
که څه هم چي یوناني فیلسوف (فیثاغورث)  باور درلود چي د ژوند کولو علم په اوس یعني حال کي اوسېدل دي، خو که ستا خوا نه بدیږي حال پدغه شکل چي فیثاغورث ویلي دي یا ته فکر کوې اطلآ وجود نلري. انډیوال مي په ډېره حیرانتیا سره غوښتل په خبرو کي راولوېږي خو ما ورته وویل زما مقصد دا دی که موږ د تېر او راتلونکي څخه پردي سو هیڅ نقش ورنکړو بیا نو حال هم نسته او که موږ فقط حال مطلق کړو معنا دا چي موږ حرکت نفي کړ. او زما په اند بې حرکته پدیده نه په ټولنه کي سته نه په طبعت کي.
انډیوال په ډېره حیرانتیا راته وویل: نه سوم پوه، څنګه حال نسته، همدا اوس زه او ته په حال کي ناست یوو خبري کوو.
ما ورته وویل:
ستا دغه جمله سمدستي ماضي سول نور په حال پوري اړه نلري او ما په ماضي کي واورېدل. ځکه چي هر څه په حرکت کي دي او طبعي ده چي په حرکت کي سا اچول، دمه کول، توقف او سکون نسته چي موږ ګوته پر کښېږدو چي دغه دی حال. یعني هر څه چي موږ وینو یا ئې اورو ماضي دي. او هره پېښه یا تصویر چي تر موږ پوري رارسیږي معلومداره چي وخت پر تېریږي او په معین زمان کي تر موږ پوري رارسیږي. مثلآ موږ یو ږغ اورو او فکر کوو چي اوس مو ږغ واورېدئ خو په حقیقت کي اوس ندی بلکه موږ تېر سوی ږغ په ماضي کي اورو. که څه هم چي د ږغ سرعت خورا ډېر دی خو زموږ غوږو ته چي رارسیږي وخت پر تېر سوی وي یعني ماضي سوی وي، اما موږ ئې حال بولو. دغه ماضي حال ته زه (لیکوال) ذهني حال وایم، یعني دغه حال چي څوک فکر کوې یا لوړو عالمانو او فیلسوفانو یاد کړیدی دا ذهني حال دی نه زماني او حقیقي حال.
همداسي که موږ لیري یا نژدې یو غره ته ګورو یا کوم بل شي ته ګورو. دا په حال کي نه وینو بلکه ماضي تصویر په تېر سوي زمان کي وینو. یعني د غره او سترګو تر منځ فاصله موجوده ده او دغه فاصله نوري فوتونونه Photon (الکترو مقناطیسي ذرات) په معین وخت کي طئ کوي څو د انسان سترګو او بیا ذهن ته ورسېږي. معنا دا چي د انسان د سترګو او غره تر منځ چي دسیلیون Decillion (یو تریلیون ملیارد) فوتونونو جریان واقع دی په خپل ذات کي د ماضي او راتلونکي تر منځ جریان دی چي زه (لیکوال) ئې (تلپاته جریان) نوموم. زه ئې ځکه تلپاتی جریان بولم چي دغه جریان هیڅکله له منځه نه ځي تر څو چي انسان او طبعت وي تلپاته جریان به هم وي. په تلپاته جریان کي اصلي او زماني حال موږ نه لیدلای سو او نه ئې احساسولای سو، بلکه موږ ته ئې ماضي حالت رارسیږي چي ذهني حال ترسیموي. یعني د انسان د سترګو او غره یا بل شي تر منځ فاصله که نوري فوتونونه په یوه ثانیه کي وهي یا ئې په یوه زیپتوثانیه Zeptosecond (د ثانیې تریلیونیم برخه) کي وهي خو په هر صورت به ماضي حالت وي.
انډیوال ته مي په ټینګار وویل چي هیڅ یوه حادثه یا تصویر په منجمد او اني ډول زموږ ذهن ته نسي داخلېدای بلکه هر عمل، پېښه یا تصویر باید د تلپاته جریان پروسه په معین وخت کي طئ کړي څو د انسان سترګو ته ورسېږي. د سترګو له مختلیفو برخو څخه چي په معین زمان کي تېرسي نو حتمي باید په همدغه تلپاته جریان کي د مغز له بیلو مرکزو څخه په بیلو وختو کي ګذار وکړي څو ذهن یو مکمل انځور ځني رسم کړي. انځور چي تکمیل سو حتمأ باید په همدغه تلپاته جریان کي د احساس په شان د مغز نورو بیلو مرکزو ته په بیلو وختو کي انتقال سي څو مرکزونه قضاوت پر وکړي چي عکس العمل ښکاره کړي که نه، که ئې ښکاره کوي څنګه عکس العمل ښکاره کړي. پس طبعي خبره ده چي دغه د ماضي او راتلونکي تر منځ د فوتونونو جریان (تلپاته جریان) چي د انساني مغز او شي تر منځ تبادله/ تعامل کوي او پړاو پر پړاو د مغز په بیلو مرکزو کي پورته کښته کیږي وخت (زمان) مصرفوي او ماضي کیږي. 
زما ځیرک انډیوال چي واقیعآ د نظر خاوند وو غلی سو، زړه  نازړه سو چي څه ووایي. ما زیاته کړل که څه هم چي پورته عالمانو او فیلسوفانو حال د ماضي او راتلونکي تر منځ پُل بللی دی خو بیا به هم ذهني پُل وي نه واقیعي، ځکه چي حال د ایجاد سره سم محوه کیږي. انډیوال مي پداسي حال کي چي فکر وړی وو ولاړ سو ول زه به تازه چای جوړي کړم. چاینکه ئې د اوبو ډکه کړه، اوګرمي ئې پکښي کښېښول او ساکیټ ئې برق ته ورکۍ.
ما پدې خاطر چي خپل د نظر خاوند انډیوال ته قناعت ورکړم نو ورته ومي ویل:
دغه چایي چي ته جوړوې په اوس کي نه بلکه د ماضي او راتلونکي په جریان (تلپاته جریان) کي ئې جوړوې. ته چي ولاړ سوې ماضي سو، چاینکه دي راواخیستل ماضي سو، اوبه دي ورواچولې ماضي سو اوګرمي دي پکښي کښېښول ماضي سو او د اوبو پر ایشېدو چي هره زیپتوثانیه تېریږي ماضي کیږي خو ته فکر کوې چي په اوس کي ناست یوو چایي څښو او د حال څخه خوند اخلو. لنډه دا چي حتا د سترګو رپ، د زړه حرکت، په وجود کي د ویني جریان، مغزي حرکات او فعالیتونه... ټول په تلپاتي جریان کي تر سره کیږي چي وخت پر تېریږي او ماضي وي.
بیلګه: کله چي یو ډاکتر ناروغ معاینه کوي نو د خپلي ځانګړي طبي ګوشکي (ستتوسکوپ) پواسطه اول د ناروغ وجود داخلي ږغونه (د زړه ضربان، د شوشانو ږغونه...) اوري څو د مریض مشکل پیدا کړي. طبعي ده چي د ناروغ وجود ږغونه د بدن، طبي ګوشکي، او ډاکتر د سماعي سیستم تر منځ معینه فاصله طئ کوي دا چي په ثانیه کي یا ئې زیپتوثانیه کي طئ کوي په هر حال به ماضي وي.
 انډیوال راته کتل خو سترګي ئې نه رپولې، نو ما ورته وویل که غواړې چي نور مقنع مثالونه یا د ژوند په اړه نوي مسایل مطالعه کړې نو (ژوند یعني څه؟) کتاب پیدا کړه. 
انجنیر انډیوال ته چي بانډار خوند ورکړ او په برېتو کي ئې وخندل ورته ومي ویل: 
پایله دا چي د انیشتاین، نیوټن، فیثاغورث... څخه په بخښني سره، ستا او ټولو ښاغلو لوستونکو څخه په بخښني سره زه (لیکوال) حال (اوس) نه مطلق او نه نسبي بولم بلکه ټولي انساني، ټولنیزي او طبعي پیښي چي رامنځته کیږي د ماضي او راتلونکي تر منځ جریان (تلپاته جریان) کي رامنځته او تر سره کیږي چي زه ئې ذهني حال بولم. مقصد مي دا دی چي تلپاته جریان بې مرکزه او متواتر جریان دی چي پر هیڅ ځای ئې ګوته نه نیول کیږي چي دغه ځای ئې حال دی. یعني هغه سکون حال چي موږ ئې فکر کوو او وکړای سو په هغه حال کي کوم عمل تر سره کړو او د حال (اوس) دلالت پر وکړو اصلآ نسته فقط او فقط ذهني حال دی چي په تلپاته جریان کي رامنځته کیږي.
انډیوال چي قانع معلومېدۍ نو د لتا او محمد رفیع په ښکلو اوازو کي ئې یوه پیته ټیپ ته واچول او تازه دم سوي چایي ئې راواخیسې، ول په تلپاته جریان کي به خوندونه اخلو.
سرچینې:
- ژوند یعني څه؟ ۵۵ او ۵۶ مخونه. انجنیر محمد داؤد اڅک.
- تازه زیاتوني او مصنوعي هوښ


 نور محمد غفوري

الگوریتم د ستونزې د حل لپاره د منظمو، محدودو او منطقي پړاوونو یو سیستم دی. په بل عبارت، الگوریتم هغه فکري چوکاټ دی چې یو کار یا مسئله له پیل څخه تر پایه پورې په روښانه، پرله‌پسې او تکرارېدونکو ګامونو حل کوي. دا مفهوم یوازې په کمپیوټر ساینس پورې محدود نه دی، بلکې د انسان د منظم فکر، حساب، پرېکړې او تحلیل بنسټیزه وسیله ګڼل کېږي. 
د الگوریتم تاریخي شالید
د الگوریتم تاریخي ولیې (ريښه) د نهمې میلادي پېړۍ خراسان ته رسېږي. محمد بن موسی الخوارزمي، چې د خراسان له علمي مکتب څخه راټوکېدلی و، د حساب او ریاضي لپاره داسې منظمې طریقې وړاندې کړې چې پر ترتیب، تکرار او منطق ولاړې وې. کله چې د هغه علمي اثار لاتیني ژبې ته وژباړل شول، د نوم بڼه یې Algoritmi ولیکل شوه، چې وروسته ترې د Algorithm اصطلاح رامنځته شوه. له همدې امله، الگوریتم نه یوازې یو تخنیکي مفهوم دی، بلکې د اسلامي تمدن د فکري تولید یوه مهمه تاریخي نښه هم بلل کېږي.
الگوریتم په اصل کې د دې اړتیا له مخې رامنځته شو چې انسان وکولای شي پېچلې ستونزې په ساده، دقیق او تکرارېدونکو ګامونو ووېشي. دا طریقه په لومړیو کې د محاسبې، نجوم، جغرافیې او اداري چارو لپاره کارېده، خو د وخت په تېرېدو سره یې ارزښت نور هم پراخ شو.
الگوریتم د کمپیوټر په نړۍ کې
په معاصر مفهوم کې، الگوریتم د کمپیوټر له پاره یوه لارښوونه ده. الگوریتمونه هغه دستورونه دي چې کمپیوټر ته وایي څه کار، په کوم ترتیب او څنګه ترسره کړي. دا لارښوونې د انسانانو له خوا پروګرام کېږي، او کمپیوټر د همدغو الگوریتمونو پر بنسټ کار کوي.
د الگوریتم په مرسته، کمپیوټر کولای شي یوه دنده ګام په ګام حل کړي. همدارنګه، الگوریتمونه د معلوماتو (ډاټا) د ارزونې او تحلیل لپاره کارېږي. د معلوماتو ارزونه دې ته وایي چې بېلابېل معلومات د ټاکلو اصولو له مخې سره یو ځای شي، تر څو ترې نوي، مانادار او د استفادې وړ معلومات، یعنې اطلاعات، تولید شي.
عملي بېلګې
الگوریتمونه کولای شي په ډېر لنډ وخت کې د معلوماتو سترې زېرمې سره پرتله کړي او یوې ټاکلې پایلې ته ورسېږي. د بېلګې په توګه، انلاین پلورنځي د الگوریتمونو له لارې دا معلومات راټولوي چې د یوه ټاکلي عمر ډلې خلک عموماً څه ډول توکي اخلي. له دې لارې، پلورنځي پوهېږي چې کوم محصولات باید هماغې ډلې ته وړاندې کړي. کله چې یو کس د همدې عمر له ډلې وېب‌سایټ ته ننوځي، ورته هماغه محصولات ښکاره کېږي، چې دا کار د سوداګرۍ ګټه زیاتوي.
کله چې یو الگوریتم له ډېرو زیاتو معلوماتو سره کار کوي، نو ورو ورو لا دقیق او اغېزمن کېږي. په بل عبارت، کمپیوټر زده‌کړه کوي، او پایلې یې لا هدفمندې کېږي.
الگوریتمونه په نورو برخو کې
الگوریتمونه یوازې په سوداګرۍ کې نه کارېږي. په طبابت کې هم الگوریتمونه مرسته کوي، لکه دا معلومول چې خلک په کوم عمر کې په یوې ځانګړې ناروغۍ ډېر اخته کېږي، یا د ناروغیو احتمالي لاملونه کوم دي. په فابریکو او شرکتونو کې، کامرې د الگوریتمونو له لارې زده‌کړه کوي چې خراب محصولات څنګه ښکاري، او وروسته یې په تولیدي کرښه کې بېلوي. دا کار د انسان له اوږو دروند بار لرې کوي، خو په ځینو مواردو کې د کاري فرصتونو د کمېدو اندېښنه هم رامنځته کوي.
د لټون‌ماشینونه لکه ګوګل هم د الگوریتمونو پر بنسټ کار کوي. الگوریتمونه حساب کوي چې کومې وېب‌پاڼې باید لومړی وښودل شي او کومې وروسته.
ځواک او ننګونې
کمپیوټرونه د الگوریتمونو په مرسته ځینې کارونه د انسان په پرتله ډېر چټک او دقیق ترسره کوي، په ځانګړي ډول د ډېرو معلوماتو تحلیل. دوی کولای شي داسې پایلې ومومي چې انسانان یې په هماغه وخت کې نشي موندلای. خو له بلې خوا، که الگوریتمونه سم طرحه شوي نه وي، کولای شي له خلکو سره ناعادلانه چلند وکړي یا د خلکو محرمیت تر پوښتنې لاندې راولي.
پایله
په پایله کې ویلای شو چې الگوریتم یوازې یوه تخنیکي وسیله نه ده، بلکې د منظم فکر، علمي تمدن او عقلاني ټولنې څرګندونه ده. د الگوریتم تاریخ دا ښيي چې زموږ سیمه نه یوازې د علم مصرفوونکې، بلکې د علم تولیدوونکې هم وه. همدا فکري میراث کولی شي د معاصرې پوهې، ټکنالوژۍ او انساني پرمختګ لپاره یو مهم الهام‌بښونکی بنسټ واوسي.
اړینه یادونه: دې موضوع ته مو فکر وي چې الګوریتم (Algorithm) له لو ګاریتم  (Logarithm) سره غلط نکړو. ددې دواړو اصطلاحاتو تلفظ (خصوصاً موږ افغانانو ته ) یو او بل ته ورته او نږدې ښکاري، له ریاضي سره تړلی او دواړه د محمد بن موسی الخوارزمي د ښوونو میراث دی؛ خو سره یو نه دی. لوګاریتم دا ښيي چې یو عدد څو ځله پر خپل ځان کې ضرب کړو، تر څو ټاکلي عدد ته ورسېږو؛ یا په بل عبارت: لوګاریتم د ریاضي هغه مفهوم دی چې دا ښيي چې یو ټاکلی بنسټ څو ځله پخپل ځان کې ضرب شي تر څو یو معین عدد ترې حاصل شي. لوګاریتم د خالصې ریاضي فورمول دی، په داسې حال کې چې الګوریتم د کمپیوټر، منطق او فکر سره هم کار او تړاو لري.  
نور محمد غفوری
23.01.2026 

 موخذ: bpb   او نور
https://www.bpb.de/kurz-knapp/lexika/lexikon-in-einfacher-sprache/303035/algorithmus/
 
 

 سید اباسین «حرکت» هغه افغان ځوان دی چې په لس کلنۍ کې له خپلې کورنۍ سره د هجرت تر سیوري لاندې جرمني ته ولاړاو د ایسن په ښار کې، د کورنۍ د ملاتړ ترڅنگ، خپلو زده کړو ته دوام ورکړ. له هماغه وخته یې خپل استعداد وازمایه، په پرله‌پسې هڅو یې لوړې زده کړې بشپړې کړې او په ۲۰۱۰ میلادي کال کې یې د هاگن له پوهنتون څخه د اقتصاد په برخه کې د ماسټرۍ سند ترلاسه کړ.

 نوموړي هوډ کړی چې خپلې تخصصي زده کړې د دوکتورا تر کچې ورسوي. د ماسټرۍ د زده کړو پر مهال یې د جرمني د مهاجرت او کډوالۍ په فدرالي اداره (BAMF) کې د دري او پښتو ژبو د ژباړن په توگه دنده ترسره کړه او تر ۲۰۱۳ میلادي کال پورې یې په همدې اداره کې خدمت وکړ. 

په ۲۰۱۳ کال کې هغه د جرمني د بیمې د ستر شرکت Allianz د پوهنتون د فارغانو ځانگړې مدیریتي پروگرام (Management Program) ته ومنل شو. د دې پروگرام په ترڅ کې یې نږدې یو کال د بیمې او مالي چارو مسلکي روزنه ترلاسه کړه او وروسته یې د جرمني د صنعت او سوداگرۍ خونې (IHK) رسمي مسلکي سندونه هم ترلاسه کړل. 

په ۲۰۱۹ کال کې یې، د Allianz د دندې ترڅنگ ، د جرمني د صنعت او سوداگرۍ خونې (IHK) له لارې د املاکو د مشاور (Real Estate Agent) په برخه کې شپږ میاشتنی مسلکي کورس بشپړ کړ او د همدې څانگې رسمي سند یې هم ترلاسه کړ. 

په ۲۰۲۱ کال کې یې له دوو جرمني شریکانو سره په گډه د املاکو د مشورې یو شرکت بنسټ کېښود. نوموړی تر اوسه د همدې شرکت شریک او د املاکو د مسلکي مشاور په توگه فعالیت کوي. 

د خپلو لوړو زده کړو په لړ کې یې په الماني ژبه دوه مسلکي کتابونه هم لیکلي دي:

Ostasiatische monetäre Währungsintegration – Zur Rolle Chinas *

د ختیځې اسیا د پولي یووالي امکانات او د چین د رول ارزونه

* Too Big To Fail–Umgang mit systemrelevanten Banken in Europa 
په اروپا کې له سیسټماتیک ارزښت لرونکو بانکونو سره د چلند څرنگوالی.

  سربېره پر دې، د بانکدارۍ د تنظیم، د لیلامونو د اقتصاد (Auction Theory) او نورو اقتصادي موضوعاتو په اړه یې گڼې علمي او څېړنیزې مقالې هم خپرې کړې دي. 

خو د علمي او مسلکي بریاوو ترڅنگ، د وطن د خاورې بوی او د طبیعت ښکلا یې هېڅکله د زړه له حافظې څخه ونه وتله. هغه د جرمني په چاپېریال کې لوی شو، له علم، نظم او تمدن سره اشنا شو، خو د سپین غر سیوری، د هندوکش غرور او د پښتو ژبې خوږه نغمه یې تل د خپل روح په ژورو کې ژوندۍ وساتله. نورې ژبې یې زده کړې، خو خپله مورنۍ ژبه یې هېڅکله ونه بایلله. قلم یې لا پیاوړی شو، خو ریښې یې وچې نه شوې. روانه او کره پښتو لولي او لیکي، او په خپله فېسبوکپاڼه کې د افغانستان د ثبات، ملي یووالي، پرمختگ او اقتصادي ودې په اړه تحلیلي مقالې خپروي. 

د نوموړي په ژوند او د مورنۍ ژبې په زده کړه کې د هغه کورنۍ، په ځانگړې توگه د هغه ارواښاد پلار، ډاکټر سید شیر آقا حرکت، ژور اغېز درلود. د نوموړي په وینا، د «حرکت» اخبار، چې پلار یې د جلاوطنۍ پر مهال خپراوه، هغه وهڅاوه چې د خپلو نورو مصروفیتونو ترڅنگ خپله مورنۍ ژبه هم په مینه او ژمنتیا زده کړي. 

هغه هېڅکله خپل وطن او خپل خلک نه هېروي. له اړمنو، بېوزلو، زلزله‌ځپلو او سېلاب‌ځپلو سره د خپلې وسې په اندازه په دوامداره توگه مرسته کوي او خپله انساني همدردي څرگندوي. 

د هغه د شخصیت بله روښانه ځانگړنه دا ده چې له خپلې کورنۍ سره ژوره مینه او ټینگې اړیکې لري. د اروپا مادي ژوند او ټولنیز چاپېریال یې پر کورنیو او اخلاقي ارزښتونو هېڅ منفي اغېز نه دی کړی. تر کومه چې زه خبر یم، نوموړي د فرهنگي فعالیتونو په برخه کې هم تل د لیکوالو او څېړونکو ملاتړ کړی، د کتابونو د چاپ لپاره یې له گڼو فرهنگي شخصیتونو سره مرسته کړې او لا هم د خپلې وسې په اندازه د علم او فرهنگ د ودې ملاتړ کوي. 

کله چې د وطن پر ټپي تاریخ فکر کوي، د احساس له رگونو یې توري راټوکېږي؛ نه د کرکې لپاره، بلکې د حقیقت، ویښتیا او هیلو لپاره. هغه باور لري چې د انسان شخصیت د خپلې ژبې په سیوري کې وده کوي، د خپل کلتور په هنداره کې ځان پېژني او د خپل وطن په مینه بشپړېږي. 

سید اباسینه! ستا حرکت دې تل د رڼا پر لور وي. ستا قلم دې د وجدان غږ وي. ستا فکر دې د نسلونو ترمنځ د پوهې، تفاهم او امید پل شي. او ستا نوم دې د هغو افغان ځوانانو په کتار کې ولیکل شي چې پردېس یې د ژوند برخه شوه، خو وطن یې د زړه قبله پاتې شو. همداسې روان اوسه؛ ځکه ملتونه د همدغسې خاموشو قلمونو، روښانو فکرونو او مخلصو انسانانو په مټ خپل راتلونکی جوړوي.

 انجنیر زلمی نصرت دنمارک


استاد عبدالرشید ملکزی یکی از چهره‌های برجسته علمی و اکادمیک افغانستان است که سال‌های زیادی از عمر خویش را در راه آموزش، پرورش و تربیت نسل جوان کشور سپری کرده است. وی با دانش، تجربه و تلاش‌های علمی خود، نقش ارزنده‌ای در رشد فکری و علمی هزاران دانشجو و جوان افغانستان ایفا نموده است.
زندگی‌نامه و محل تولد
استاد عبدالرشید ملکزی فرزند عبدالمجید ملکزی و نواسهٔ عبدالوکيل ملکزی می‌باشد که در سال ۱۳۴۱ هجری خورشیدی در قریهٔ قلعتک ولسوالی کوزکنر ولایت ننگرهار چشم به جهان گشود. او در خانواده‌ای فرهنگی و علم‌دوست پرورش یافت و از همان دوران کودکی به علم و آموزش علاقه‌مند بود.
تحصیلات
استاد عبدالرشید ملکزی آموزش‌های ابتدایی خویش را در مکتب عبدالوکيل آغاز کرد. سپس دورهٔ متوسطه را در مکتب سید جمال‌الدین افغان ادامه داد و بعداً از لیسهٔ ننگرهار فارغ گردید.
وی در سال ۱۳۶۰ هجری خورشیدی جهت ادامهٔ تحصیلات عالی به خارج از کشور رفت و در رشتهٔ علوم تربیتی تا مقطع لیسانس و ماستری به تحصیل پرداخت. او در جریان تحصیل، در بخش‌های روان‌شناسی، تعلیم و تربیه و تحقیقات علمی تخصص و مهارت به‌دست آورد.
سوابق کاری
استاد عبدالرشید ملکزی در سال ۱۳۶۶ هجری خورشیدی به حیث کارمند در شورای وزیران آغاز به کار نمود. سپس در سال ۱۳۶۷ در بخش اخبار خارجی روزنامهٔ هیواد وظیفه اجرا کرد.
در سال ۱۳۶۸ به عنوان استاد در انستیتوت پیداگوژی ننگرهار مقرر شد و به تدریس و تربیت صدها دانشجو پرداخت.
وی در سال ۱۳۸۰ هجری خورشیدی به عنوان استاد در پوهنځی تعلیم و تربیهٔ پوهنتون ننگرهار مقرر گردید و تا اکنون نیز در همین نهاد علمی به خدمت مصروف می‌باشد.
فعالیت‌های علمی و پژوهشی
استاد عبدالرشید ملکزی در عرصهٔ تألیف، تحقیق و نگارش آثار علمی فعالیت‌های گسترده‌ای انجام داده است. او حدود ۱۲ جلد کتاب درسی و چندین مقالهٔ علمی نگاشته و ده‌ها لکچر نوت درسی را برای محصلان آماده ساخته است.
همچنین در ده‌ها سیمینار و کنفرانس علمی ملی و بین‌المللی اشتراک کرده و مقالات و تحقیقات علمی خویش را ارائه نموده است.
آثار منتشرشده
از جمله آثار علمی و کتاب‌های استاد عبدالرشید ملکزی می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
عوامل مؤثر در رشد شخصیت
روان‌شناسی انکشافی
روان‌شناسی تربیتی
روان‌شناسی اجتماعی
روان‌شناسی مدیریت
پیداگوژی سنی
همچنین مقالات علمی متعددی از وی به نشر رسیده است، از جمله:
بررسی عوامل خشونت میان دانش‌آموزان در شهر جلال‌آباد
فواید و زیان‌های مذاکرات
فواید و زیان‌های تحمل و بردباری
عوامل تخلفات جنسی در دورهٔ جوانی
نقش حافظه در یادگیری
تأثیر وراثت در رشد کودک
تأثیر محیط در رشد کودک
تقدیرنامه‌ها و افتخارات
استاد عبدالرشید ملکزی در جریان سال‌های خدمت علمی و آموزشی خویش، موفق به دریافت ده‌ها تقدیرنامه، ستاینلیک و اسناد افتخار گردیده است. شخصیت علمی، اخلاق نیکو و شیوهٔ تدریس وی همواره مورد ستایش دانشجویان و همکارانش قرار داشته است.
زبان‌ها و سفرهای علمی
استاد عبدالرشید ملکزی به زبان‌های پشتو، دری، پشه‌ای، روسی و انگلیسی تسلط داشته و توانایی خواندن و نوشتن به این زبان‌ها را دارا می‌باشد.
وی سفرهای علمی و فرهنگی متعددی به کشورهای روسیه، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، اوکراین، آمریکا، جاپان، پاکستان و دوبی انجام داده است.
نتیجه‌گیری
استاد عبدالرشید ملکزی از جمله شخصیت‌های علمی و فرهنگی افغانستان است که عمر خویش را وقف خدمت به علم، آموزش و پرورش نموده است. آثار علمی، تحقیقات و خدمات آموزشی وی، سرمایه‌ای ارزشمند برای جامعهٔ علمی کشور محسوب می‌شود و نام او به عنوان یک استاد دلسوز، پژوهشگر توانمند و شخصیت علمی فرهیخته، در حافظهٔ علمی افغانستان ماندگار خواهد بود.

دی هغه نوموتی او پیاوړی فیلسوف، تکړه شاعر او ادیب، پېژندل شوی لیکوال، دیپلومات او سیاست پوه وو، چې د فبروري میاشتې په (۱۲)مه، پر (۱۹۲۸)زېږدیز کال د کونړ ولایت، د «اسمار» په ولسوالۍ د «شینکوړک» په کلي کې په یوې روحاني کورنۍ کې دې نړۍ ته سترګې غړولې دي. نوموړی د لوی عالم، شاعر او ادیب سید شمس الدین مجروح زوی وو، چې لومړنۍ زده کړې یې په کنړ کې د «شینکوړک» د کلي په جومات کې پیل او سر ته رسولې دي. له څو مودې وروسته د خپل پلار سره کابل ته ولاړو او د (۱۳) کلنۍ په عمر یې د استقلال په لېسه کې په څلورم ټولگي کې خپلې زده کړې ته دوام ورکړ. پر(۱۹۵۰) زېږي کال یې د استقلال په لیسه کې خپلې زده کړې تر سره کړې او د لوړو زده کړو لپاره فرانسې ته ولاړ. ده خپلې لوړې زده کړې د (۱۹۵۲)ز کال تر (۱۹۵۸) ز کال پورې د پاريس په «سوربن» او بيا د «مونټ پليه» په پوهنتون کې د ساپوهنې (روحياتو) او فلسفې په څانگه کې د لیسانس او ماستری تر درجې پورې پای ته ورسولې او دوكتورا يې وروسته په المان كې د هيگل په فلسفه كې ترلاسه كړه. په همدې دوره کې وتوانېدو، چې د «الماني ا و انگړېزي» ژبو ادبيات په «غربي المان او انگلستان» کې سرته ورسوي. هغه نه يوازې د پښتو او فارسې ژبو شاعر وو، بلكې په فرانسوي، جرمني او انگليسي ژبو يې هم خبري كولى شوی. کله چې سید بهاؤالدین مجروح پر (۱۹۵۸)ز کال کې خپل هېواد ته راستون شو نو په همدغه کال د کابل پوهنتون د ادبياتو د پوهنځي ښوونکی او د فلسفې ښوونه او تدریس یې پیل کړ. وروسته بيا د پوهنتون د رييس په توګه وګمارل شو. پوهاند مجروح خپل ټول ژوند د پوهې په چوپړ او خدمت کې تېر کړ. دی د خپل عصر هغه نوښتګر او لوی عالم شخصیت وو، چې په شرقي عرفان او حکمت او غربي فلسفې او معاصرو علومو په زده کړو کې د ځانګړي استعداد او وړتیا خاوند وو. هغه په هېواد کې د ننه او بهر په نورو رسمي دندو  کې هم پاتې شوی دی. دی په جرمني کې د افغانستان فرهنګي اتشه شو او همالته يې د هگل په فلسفه كې د دوكتورا درجه واخيسته او له هغه وروسته په كابل پوهنتون كې يې د فلسفې درسونو ته دوام وركاوه. همداسې یې په کاپيسا ولايت کې د والي په توګه دندې تر سره کړې دي. دی د ژوند په وروستيو کلونو کې پاکستان ته ولاړو او په پېښور ښار کې مهاجر شو او پر (۱۳۵۹) لمریز کال کې «د افغان رسنیو مرکز»، چې یو فرهنګي دفتر وو په پېښور کې یې د دغې دفتر بنسټ کېښود او هلته یې خپلو علمي، ادبي، فرهنګي او ملي کارونو او  فعالیتونو ته دوام ورکړ. استاد پوهاند ډکټور سيد بهاؤالدين مجروح ته د فرانسې، سويس، انگلستان، امريکا او د نړۍ ډېرو لويو پوهنتونونو او اکادميکو مرکزونو د استادۍ وړانديزونه وکړل، خو مجروح صاحب يو هم ونه مانه او خپل ژوند ته یې په پېښور کې دوام ورکړ.

استاد پوهاند ډاکتر سيد بهاؤالدين مجروح د خپل ژوند په اوږدو کې ګټور، مهم او ارزښتناک نښیرونه(اثار) کښلي او هم یې ژباړلې دي او په لسګونو علمي، سیاسي، فلسفي او ادبي مقالې او رسالې یې د افغانستان په مطبوعاتو کې چاپ شوې دي. د ده مهم او ګټور نښیرونه(اثار) دا دي: «ځانځاني ښامار- په شعر- پښتو ، اول او دویم دفتر»، «اژدهای خودي شپږ ټوکه نثر دري»، «د جبر او اختیار دیالکتیک»، «نا اشنا سندرې»، «اجتماعي احساس الفرد ادلر په نظر کې- روانشناسۍ کې د ماسترۍ تیزېس»، «د ځان تربیه زموږ په روانشناسۍ کې»، «دشمن را بشناسید»، «صوفي او نوې دنیا»، «زردشت ووییل داسې»، «پیام صوفي بت شکن به بت پرستانې قرن ۲۰»، «بودا چنین ګفت»، «سید جمال الدین و برخورد شرق و غرب» او «منازل السایرین یا صد میدان حکیم سنایي».

کله چې  استاد پوهاند مجروح په پېښور کې کډوال وو او خپل فرهنگي کارونه يې مخ ته بېول نو په دې وخت کې د سخت دريځو مجاهدينو او د پاکستان د څارگرې ادارې «آی اس آی» تر لید او نظر لاندې وو. د ده فرهنگي کارونه چې د کډوالو مهاجرو په منځ کې د يوې ملي روحيې پیاوړتیا وه، د پاکستان د استخباراتي کړيو په وړاندې يو لوی گواښ وو، چې هغوی هېڅکله نه غوښتل په پېښور کې مېشت افغانان د ملي روحيې او هېوادپالنې له ارزښتونو برخمن شي. په دې ترڅ کې هغوی د نورو جهادي تروريستي کړيو سره يو ځای د سيد بهاؤالدين مجروح په وړاندې پلان جوړ کړ او د فبرورۍ میاشتې په(۱۱)مه، پر(۱۹۸۸)ز کال د جمعې په شپه کله چې دی په پېښور کې له خپل دفتر نه راووات د وسله والو لخوا وويشتل شو او هماغلته ځای پر ځای په شهادت ورسېد.

دلته تاسو ته د استاد پوهاند ډوکټور سید بهاؤالدین مجروح  ژورې خبرې او وجیزې وړاندې کوم:

- که انسان خپل روح ونه پېژني، نو هغه به د بل هر څه له پېژندلو بې ‌برخې وي.

 انسان که د خپل درون، حقیقت او وجودي ارزښت ته متوجه نشي، نو د بهرني نړۍ د درک او پېژندلو توان به هم ونه لري.

- ازادي یواځې هغه څوک درک کولای شي، چې بندي شوی وي.

 واقعي ازادي هغه څوک حس کولای شي، چې د استبداد، ظلم او جبر تجربه یې کړې وي.

- تر ټولو لوی زندان، د انسان خپل ځان ته جوړ شوی زندان دی.

 انسان ډېر ځله د خپلو محدودو افکارو، وېرې، او تقلیدي باورونو بندیوان وي.

- د روښانه فکر خاوندان تل د هغو خلکو له خوا وژل شوي، چې د هغوی د فکر له روښنایۍ څخه وېرېدلي دي.

 د تاریخ په اوږدو کې آزاد فکر کوونکي او روڼاندي د مستبدینو، ظالمانو او د جهل د پیروانو له خوا وژل شوي دي.

- که ته غواړې یو ملت تباه کړې، نو فکر مه پرېږده چې خپل حقیقت وپېژني.

 کله چې یو ملت له خپل تاریخي، فرهنګي او فکري هویت څخه بې‌خبره پاتې شي، نو استثمار او غلامۍ ته چمتو کېږي.

- حقیقي بغاوت هغه دی، چې له انسان دننه پیل شي.

 واقعي بدلون او پاڅون د انسان له درون څخه پیلېږي، او که څوک غواړي د ظلم پر وړاندې ودریږي، باید له خپل فکره یې پیل کړي.

- د جهل توره د استبداد پیاوړی ځواک دی.

 استبداد تل د ناپوهۍ له لارې دوام مومي، او جابر واکمنان هڅه کوي، چې خلک ناپوه وساتي، څو د هغوی پر ضد ونه دریږي.

- حقیقي فلسفه، د انسان د خلاصون او ازادۍ فلسفه ده.

 فلسفه باید د انسان د فکري او عملي ازادۍ لپاره وکارول شي، نه د هغه د بندي کولو لپاره.

- زه له هغو خلکو ډارېږم، چې د حقیقت دعوه کوي، خو د فکر دروازې تړلې ساتي.

 هغه خلک چې ځانونه د مطلق حقیقت مالکین ګڼي، خو بحث، منطق او آزاد تفکر نه مني، تر ټولو خطرناک دي.

- انسان هغه وخت آزادېږي، چې له خپل ځان سره صادق شي.

 که یو فرد د خپلو فکرونو، احساساتو او نیتونو په وړاندې رښتینی وي، نو حقیقي ازادي به احساس کړي.

***

په درنښت او ادبي مینه: انجنیر عبدالقادرمسعود

 

 هغه د اسلام د زرین پېر یو ستر  طبیب، ریاضي پوه، ستورپوه، فزیک او کیمیا  پوه، جغرافیا پوه، موسیقي پوه، شاعر، منطق پوه، متفکر، حکیم او  لیکوال وو.  ابو علي سینا د  اسلامي پېر تر ټولو اغېزناک فیلسوف بلل کیږي. نوموړی د نړۍ یو له نوموتو فیلسوفانو او ساینس پوهانو څخه دی چې د فلسفې او طب په برخو کې د خپلو نښیرونو(اثارو ) له امله په ځانګړې توګه د پام وړ دی. هغه د څلورم هجري قمري کال په نیمایي کې پر (۳۷۰) هجري قمري یا (۹۸۰) میلادي کال کې په «آفشنه» کې زېږېدلی، پلار یې عبدالله د بلخ وو. ابن سینا په خپل لاس لیکلي ژوند لیک کې کښلي: « پلار مې عبدالله د بلخ و او په دیواني دنده پسې بخارا ته راغی او دلته یې زما له مور ستارې سره واده وکړ.»  ابن سینا هغه مسلمان فیلسوف دی، چې د ارسطو له فلسفې څخه اغیزمن شوی وو. نوموړي په بېلابېلو برخو کې کابو (۴۵۰)کتابونه ليکلي، چې ډېری يې د طب او فلسفې په اړه دي. ابوعلي سينا په ټولو علومو او په ځانګړې توګه طب کې د پام وړ مهارت درلود، له همدې امله هغه د طبي علومو پلار بلل کېده. د هغه تر ټولو له نامتو او  مهمو نښیرونو (اثارو)څخه په طب کې د «قانون کتاب» او د شفا(درملنې) کتاب دی، چې د منځنیو پېړیو په پوهنتونونو کې یو معیاري طبي متن شو او د (1650)ز کال تر وروستیو پورې کارول کیدل. د ابن سینا په نښیرونو(اثارو) کې د فلسفې او طب سربیره، د ستورپوهنې، کیمیا، جغرافیه او جیولوژي، ارواپوهنې، اسلامي الهیات، منطق، ریاضي، فزیک او شاعرۍ په تړاو هم ډېرې مهمې لیکنې او ګټور موضوعات او مفاهیم هم شتون لري. په اسلامي فلسفه يې ژور اغېز پرېښی دی.

«ابو علي سینا» پر (۴۲۸)هجري قمري یا (۱۰۳۷)میلادي کال کې مړ شو او د «همدان» په ښار (اوسني ایران) کې خاورو ته وسپارل شو.

 

دا هم د ابو علي سینا بلخي ګټورې، اغېزناکې او مهمې ویناوې او خبرې:

 

- څوک چې د بدل اخیستو په اندو فکر کې وي، تل یې زخم تازه وي.

- هغه دښمن چې په رښتیا سره کینه کوي، تر هغه دوست ښه دی چې په ریا سره مینه کوي.

- که د یوې تېروتنې  لپاره زر دلیله ووایې، په واقعیت کې دې زر تېروتنې کړې دي.

- بخښنه د ځواک په اکر او حالت کې د زړه ورتیا نښه ده.

- هر څه چې لږ وي، درمل او دوا وي، چې برابر وي، خواړه وي او چې ډېر شي، زهر شي، حتی مینه!                    

- د ښه ملګري نښه دا ده چې پر نیمګړتیاوو پرده وغوړوي تاته نصیحت وکړي او راز دې وساتي.

- د تجربې او آزماېښت ارزښت له پوهې لوړ دی.

- که پوهېدلی وای چې د مرګ په سزا یو محکوم کس، د مجازاتو پر وخت کې څومره ژوند ته د بیا راستنیدو هیله لري، نو بیا به تاسو د هغو ورځو په قدر او ارزښت پوهېدلی وای چې په غم او خواشینۍ یې تېروئ.                         

- چې سپورت کوي درمل ته اړتیا نه لري.

- د انسان روغتیا، ته بل هېڅه دومره تاوان نه پېښوي، لکه په ګېډه کې سرپرسر شوي خواړه.

- په پوهه او فلسفه کې تعصب لکه د بل هر تعصب غوندې د خاموالي نښه ده چې تل د رښتيا په زیان تمامېږي.                      

-  د خپل نفس ښوونکی او استاد او د خپل وجدان زده کوونکی او شاګرد اوسه.

- یو شی چې په زیاته کچه وموندل شي، بیه یې کمېږي. خو علم چې زیات شي، بیه یې هم زیاتېږي.                  

- په علم او پوهه کې کینه د بلې هرې کینې په ډول د خامۍ نښه ده، چې تل د حقیقت په زیان تمامېږي.           

- ډېرې هیلې او آرزوګانې د انسان ذهن نا آراموي.

- وروسته له ډېرې مودې وپوهېدم، چې په هر څه پوهېدل لازم نه دي!

- بې آزماېښت او بې تجربې ډاکټر د مرګ مرستیال دی!

- آزماېښت او تجربه تر علم لوړه ده.

- تر ټولو نېکمرغه هغه څوک دی چې په عمل کې سخاوت ولري او په خبرو کې رښتینی وي.

- هغه څه چې پوهه څرګندوي هغه حقیقت دی.

- له ټولنې سره یو رنګ کېدل څومره سخت وي، کله چې ټولنه په خپله زر رنګه وي!

- له داسې ټبر سره مو کار دی،  چې اندو فکر کوي خدای تعالی له دوی پرته بل هېچا ته لارښوونه نده کړئ.                             

***

په درنښت او ادبي مینه: انجنیر عبدالقادر مسعود

میر مسجدی خان کوهستانی یکی از قهرمانان ملی افغانستان هنگام جنگ اول افغان - انگلیس (۱۸۳۹ - ۱۸۴۲ میلادی) است که با یاران همرزمش کمر قوای انگلیس را در مناطق کوهستان شکست. وی در سال ۱۸۴۱ میلادی یکی از مبارزان ملی و یک رهبر برجستهٔ آزادی خواهانِ افغان و مخالف مداخلهٔ‌ انگلیس ها و نصب شاه شجاع به عنوان امیر افغانستان بود. وی تا زمان مرگش (۲۷ نومبر ۱۸۴۱) همچون یک کوه استوار مقابل قوای اشغالگر ایستاد و شمال کابل را از شر تجاوزگران مصئون نگهداشت. هموطنان را قتل نکرد و با اجنبی ها علیه منافع ملی، پروتوکول و یا قراردای نبست.

روحش شاد و بهشت برین مکانش باد

د افغان - انگریز د لومړی جگړی (۱۸۳۹ - ۱۸۴۱) یو ریښتینی ملی اتل، میر مسجدی خان کوهستانی دی چی له خپلو زړورو ملگرو سره یی په کوهستان کښی د پرنگی لشکر ملا ماته کړه. هغه په ۱۸۴۱ میلادی کال کی د افغانستان د نورو ملی مبارزینو او آزادی غوښتونکو په څیر د پرنگی له خوا د افغانستان د امیر په توگه د شاه شجاع د نصبولوسره د مخالفینو یو وتلی ملی مشر وه. میرمسجدی خان د یو لوړ غره په شان د انگریزی ښکیلاکگر ځواک په مخ کی ودریده او د کابل شمال یی دانگریزانو له تاړاکه وساته. څرنگه چی مکناټن و نه توانیده د جگړی په ډگر کی میر مسجدی خان او افغان ځواکونو ته ماته ورکړی نو د انگریزانو مشهور جاسوس موهن لال، میر مسجدی خان په زهرو مسموم کړ او د ۱۸۴۱ کال د نومبر په ۲۷ نیټه یی له نړی سترگی پټی کړی.

وروسته انگریزی ځواک یو تاریخی ماته وخوړه چی په پایله کښی یواځی انگریزی ډاکټر برایډن ته اجازه ورکړل ښوه چی ځان نیم ځانه جلال آباد کی انگریزی قواوو ته ورسوی او ددی شرمونکی ماتی خبر وروړی. دا تاریخی ویاړ د ملی مبارزینو لکه میر مسجدی خان،‌ امین الله خان لوگری، وزیر محمد اکبرخان، محمد شاه خان لغمانی، سردار سلطان احمد خان، عبدالله خان اڅکزی، محمد شاه خان غلجایی، سردار شمس الدین خان، نائب نواب محمد زمان خان،‌ محمد شاه خان بابکرخیل او نورو مشرانو د مبارزی او وینو په بیه لاس ته راغلی وه.

دغو ملی مشرانو او مبارزینو نه د کابل د خلکو وینی توی کړی او نه یی د خپل هیواد په ضد پردیو سره پروټوکولونه یا ټړونونه وکړل، او نه یی د خلکو ځمکی غصب او نه یی ملی شتمنی او کاڼونه چور او لوټ کړل.

ارواح دی ښاده او فردوس جنت دی ځای وی.

معلومات بیشتر

میر غلام محمد غبار در کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" در باره وی چنین می نگارد:

"سید میر مسجدی خان مشهور در قلعه خویش در جلگاه بحیث مرکز مجاهدین باقی ماند. در این قلعه جنگی ۵۰ نفر مرد مبارز اقامت داشت. انگلیس‌ها که تشنه خون میر مسجدی خان بودند و چندین هزار کلدار قیمت سر او را گذاشته بودند، بطور ناگهانی و مخفی در۳ اکتوبر سپاهی قوی به این قلعه کشیدند و محاصره کردند. میر مسجدی خان با افراد خود در عقب تیرکش‌ ها و برج‌ های قلعه قرار گرفتند و جنگ آغاز شد. هیچ گُله‌ ئی از این مجاهدین خطا نمی‌کرد. اما توپخانه دشمن قابل دفاع نبود و توانست که دیواری از قلعه را بشکافد. پس سپاه انگلیس بالای این شکاف بزرگ ریختند. میر مسجدی خان و رفقایش با سیلاوه‌ های ثقیل دهنه شکاف را سد کردند. دیگر آتش توپ و تفنگ از کار فرو ماند وجنگ تن به تن آغاز شد. دسته‌های دشمن یکی پی دیگری در دهنه شکاف می‌رسیدند و می‌جنگیدند. میرمسجدی خان زخم سختی از سر نیزه دشمن برداشته و در دهنه شکاف مثل شیر زخمی و خون‌ چکان شمشیر می‌زد. سپاه انگلیس که چنین مقاومتی از یک عده چند نفری دید جرئت پیشروی را از دست داد، زیرا ضیق شکاف مجال هجوم دسته‌جمعی نمی داد. اینست که دسته‌ های مهاجم به عقب کشیدند و میر مسجدی با رفقای خود از قلعه خارج شدند و به استقامت نجراب حرکت کردند. همین دلیری میر مسجدی خان بود که موضوع ترانه‌های حماسی کوهستان گردید. این ترانه‌ها بعد از بیشتر از صد سال هنوز در زبان مردمان این سرزمین ساری و جاری است. میر مسجدی خان بعد از چند روز که زخمش بسته گردید با یک عده مبارزین از نجراب به گلبهار برگشت و بیرقِ جهاد بر افراشت."

انعکاس شجاعت و دلیری میرمسجدی خان و دیگر مبارزین ملی را در داستان ها و اشعار فلکلوریک و حماسی مردم میتوان به وضوح مشاهده کرد.

محمد غلام غلامی که شاهد رزم حماسی میرمسجدی خان بود، در اثر منظومش به نام "جنگنامه" شهامت و استواری میر مسجدی خان و یارانش را به تفصیل ذکر نموده است. وقتی لشکر چند هزارنفری انگلیس قلعهٔ میرمسجدی خان را به محاصره درآورد، او به پسران و رزم‌ آورانش ندا سر داد:

بگفت آنزمان مسجدی که این سران

دلیران و شیران و جنگ‌آوران

ببایید همه پایداری کنیم

نباید که بی‌اعتباری کنیم

گریزید ریزید خوی از چین

زشرم آبروی خود اندر زمین

چنین گفت آن مسجدی با سران

که ای کامگاران نام‌ آوران

نباشد کسی در جهان جاودان

چنین است امر خدای جهان

هر آنکو زمادر بزائیده است

به آخر سرش خاک سائیده است

بود آنکه نامی به چنگ آوریم

شگفتی به خلق فرنگ آوریم

بباشید همه در جنگ پایدار

که این نام ماند زما یادگار

وزان بعد میر مسجدی کامگار

ابا نیز محمد شه نامدار

در آنجا که بود شان همیشه قرار

سکونت به نزدیکی چاریکار

بگفتند که جایگه بهر جنگ

نباشد سزاوار خیل فرنگ

نباشیم ز این پس در این جایگاه

که گردد همی کار بر ما تباه

بباشد یکی قلعه از بهر جنگ

بکوشیم چندی به خیل فرنگ

یک قلعه از مسجدی نامدار

همی بود در جلگه خضری کران

پسندیدند آخر همه سرکشان

و از آن بعد آن مردم نامجو

سوی جلگه خضری بکردند رو

همی رفت آن مسجدی نامدار

بهمراه پسر با برادر چهارشنبه

سرودهٔ حماسی و فلکلوریک "بیا بچیم انگور بخو" تا امروز در بین مردم مشهور است:

محمد جان خان، مرد میدان است

ایــوب خـــان، شیر غُـــران است

میـربچــه خان، رس رسان است

آزادی، فــخــــــر افـغـــــان است

راپت کل، لات کـــــــــلان است

بـیــا بچـیــم، انـگـــــــور بخــــــو

مکناتن انگلیس که از تلاش میرمسجدی خان برای اتحاد وسیع مبارزان سخت هراسان بود، رابرت سیل یکی از جنرالان ارشدش را به قیادت تیمورشاه (پسر شاه شجاع) برای سرکوب قیام ملی کوهستان فرستاد.

میرغلام محمد غبار در مورد مبارزات میرمسجدی خان چنین می‌نویسد:

"مردم کوهستان به رهبری مجاهد مشهور میرمسجدی خان و مردم نجراو بقیادت سلطان محمد خان برخاستند و به این صورت تمام قلعه‌های این ولایت شکل استحکامات جنگی اختیار نمود."

قیام دلیرانه مردم کوهستان و نجراب که در راس آن میرمسجدی خان غازی، محمد شاه خان غازی و میر درویش خان (برادر میر مسجدی خان) قرار داشتند در ماه نومبر ۱۸۴۰ میلادی به اوج خود رسیده و اثرات آن تا کابل رسید.

انگلیس‌ها که در میدان نبرد نتوانستند میر مسجدی خان را از پا درآورند، طبق معمول به توطئه‌ و خدعه متوصل شده و بواسطهٔ موهن لال (جاسوس مشهور انگلیس که بالاخره توسط افغان ها به قتل رسید) با پرداخت ده‌ هزار روپیه به یکی از خدمتگاران میرمسجدی خان به نام محمدالله، میرمسجدی خان را زهر داده و وی را مسموم نمودند که در اثر‌آن میر مسجدی خان به تاریخ ۲۷ نومبر۱۸۴۱ جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکرِ مطهرِ میر مسجدی خان در جوار مزار پدرش، خواجه اسحق صاحب، در قریهٔ ده قاضی، در پروان به خاک سپرده شد.

جنگ اول افغان – انگلیس (۱۸۳۹ - ۱۸۴۲میلادی) شکست مفتضحی را در تاریخ تارج و غارت های انگلیس رقم زد. در این کارزار با انگلیس ها وعدهٔ داده شد که می توانند قرارگاه خویش را با وسایل و لوازم خویش ترک نموده و به قوای آنها حمله ای صورت نخواهد گرفت ولی انگلیس ها خلاف مفاد فیصله نامه وقت گذری و وقت تلفی می نمودند تا قوای تازه نفس انگلیس که به صوب آنها ارسال شده بود به آنها برسد و مبارزین افغان را از دو طرف مورد حمله قرار داده تار و مار نمایند.

زمانیکه مبارزین ملی به این دسیسه پی بردند به لشکر انگلیس ها یورش برده از لشکر هفده‌ هزار نفری‌ انگلیس تنها برای داکتر برایدن اجازه داده شد تا نیمه جان خود را تا جلال آباد رسانده و خبر شکست لشکریان متجاوز را به قوای انگلیس برساند .

این افتخار تاریخی در اثر خود گذری، جانفشانی و رهبری مدبرانه مبارزین ملی چون میرمسجدی‌ خان و سایر سران جنبش آزادی خواهی مانند امين‌ الله خان لوگری، وزیر محمد اکبر خان، محمدشاه خان لغمانی، سردار سلطان احمدخان، عبدالله‌ خان اچکزی، محمد شاه خان غلجایی، سردار شمس‌ الدين خان، نايب نواب محمد زمان خان، محمدشاه خان بابکرخیل و دیگران به قیمت خون هزاران فرزند صدیق و وطندوست بدست آمده است.

این سران ملی نه جوی های خون را در کابل جاری ساختند و نه با هیچ اجنبی پروتوکولی علیه مردم خویش امضا نمودند و نه قراردادی خلاف منافع ملی بستند.

نه زمین های مردم را غصب و نه معادن وطن را تاراج نمودند بلکه این جانفشانی شان در راه خدا و آزادی وطن بود و در مقابل از هموطنان خود مزد و اجری تقاضا ننمودند.

برماست که از این ابر مردان تاریخ بیاموزیم و کارنامه های آنان را سرمشق قرار دهیم.

روح میر مسجدی خان و تمام ابرمردان تاریخ افغانستان که دستان شان به خون هموطنان رنگین نبوده و با دشمن میهن هیچ سازش و قراردادی ننموده بودند، شاد و بهشت مکان باد.

کوپی از فایل وزین محترم دکتور اوریا.

ناصر اوریا * ۲۴ جنوری ۲۰۱۸ - تکزاس

نوموړی د۱۳۳۴لیږد لمریز کال دمرغومی په ۱۱ (۱۹۵۵ م کال دجنوري لومړۍ» 
نیټه دکونړونوو لایت دنرنګ دولسوالۍ دلمټک په کلي کې زیږیدلی دی. دپلار نوم 
يی محمد سیفور ؤ. دپلار له اړخه دمزدورخان او دمور له اړخه دکیجانخان چې 
دواړه ورونه او دمحمدافضل خان زامن او دمحمد اکرم خا ن دزوي محمد عمر خان     
لمسي وو لمسی دی .
وروسته له دې چې دنرنګ دلیسې له دولسم ټولګي څخه په بري ووت دپولیسو 
اکادمی ، او دسیاسي او ټولنیزو علوموپه انستیتیوت کې يي لوړې او مسلکي زده 
کړې کړي او دملګرو ملتونو دسازمان دUNDCP دڅانګې په بیلو بیلو کورسونو ، 
نړیوالو سیمنارونو او ورکشاپونو کې يی ګډون کړی دی. دهلمند ولایت دکجکي 
دبریښنا دبند دساتونکي ټولي دبلوک مشراو دهمدغه ټولي دکفیل هلمند ولایت دامنیه 
قومندانۍ دمخدره توکو دمدیریت دغړي دهمدغه مدیریت دمرستیال اومدیر  
دنیمروز ولایت دڅارندوې قوماندان دننګرهارولایت دڅارندوې دسیاسی چاروآمر 
دکورنیو چارو وزارت دجنايی جرمونود کشف رئیس داړتونونو (زندانونو)او 
څارځایونو(نظارت خونو) دساتنی رئیس دنیشه ايي توکو او قاچاقي مالونو دکشف 
کنترول اومخنیوي ادارې د رئیس په توګه يي بیلې بیلې ټولنیزي دندې پر مخ بیولي 
او اوس په ناروې کې سياسي کډوال دی. هلته هم دهیواد اوهیوادوالو دپاره شعر 
وايي شعر لیکي او یواځې دوطن په نوم دهیلو او آرمانونو ډک ژوندتیروي
دنوموړی چاپي اثار عبار ت دي له

۱ هیلي هاندونه او آرمانونه
۲ هیلي آرمانونه اومنزلونه
۳ پرهرونه تصویـــــرونه
۴ دزمانې غږ دخلکو غږ
۵ یــــــــــــــــــــــــــــُون
۶ بدلون    
۷ زنـــــــــــدانــي نــاره
۸ ســــــــــــره کـــوڅــه
۹ شـــــــړیـــدلــې لــمـن او مــرئــیـان
۱۰ زبیرګې   
او همداډول ځانګړي شعرونه مسلکي او ټولنیزي مقالې یی دهیواد په بیلو بیلو 
رسنیو او انټرنیټ په مټ چاپ او خپاره شوي او دادی (زبـــیـرګـــــــې) چې 
دنوموړي دژوند یادوُنه ناخوالې او په هیواد داوږدو تپل شوو جګړو د غمیزي 
انځورونه تاریخي ویاړنې ، ټولینیزي نیمګړتیاوې په راتلونکي دنوموړي ټینګ باور 
دهیواد او هیوادوالو سره ژوره مینه ،ملي یووالی، سیاسي بیداري،دبشپړې 
خپلواکۍاو ترقۍ په لورهڅوونکي هیلي انځوروي له مارګالی اوجیلمه تر آمو اوله 
بولان اوتاترې نه تر پامیر او بدخشانه پورې دګران هیواد افغانستان د خپلواکۍ او
ځمکنۍ بشپړتیا په هیله وړاندې کوي

مالي

خبرتیاوې او اعلانونه

 

بنام خداوند حق و عدالت 

هم مسلکان عزیزو دوستان و علاقمندان  گرانقدر،  

شورای رهبری انجمن حقوقدانان افغان در اروپا با کمال افتخار ، اجلاس نوبتی خویش را بروز شنبه  دهم دسامبر سال جاری که روز جهانی حقوق بشر نیز میباشد، در کشور شاهی هالند تدویر مینماید.      

به تاسی از روال و تجربه نیک سال های گذشته،  دربرنامه امسال سوال چگونگی برقراری حاکمیت قانون ‌مرتبط به فراخوان انجمن و پیام گردهمایی کوپن هاگن در رابطه به نیاز مبرم افغانستان در جدل تاریخی مشروعه و مشروطه  ( انفاذ قانون اساسی و استمرار قوانین ) و راه اندازی نهضت سراسری وسیع بخاطر آن با ارایه مقالات علمی - مسلکی مورد مباحثه قرار می‌گیرد

نور ولولئ:%s

دریغا میبرد أمواج ایام

بزرگان را زما آرام آرام

شورای رهبرى انجمن حقوقدانان افغان در اروپا در حالیکه به مناسبت وفات المناک استاد بلند مرتبت جناب پوهاند دوکتور محمد قاسم فاضلى ، شخصيت بزرگ علمى - حقوقى بين المللى ، و از خادمان صادق و سابقه دارافغانستان سوگوار می باشد ، مراتب عمیق تاثر ، تسلیت و غمشریکی خود را به خانواده گرامی مرحومی ومنجمله به  استاد اسبق فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل جناب استاد اسد فاضلی ، مخترمه عالیه جان  «لامه له » و محترمه ناهید جان فاضلی تقدیم و برایشان در تحمل این غم بزرگ شکیبایی آرزو میبرد .

نور ولولئ:%s

 

انجمن حقوقدانان افغان در اروپا

به سلسله نشرات انجمن حقوقدانان افغان در اروپا در این هفته کتاب جدید تحت عنوان « بحث قانون اساسی و حاکمیت قانون( جدل  تاریخی مشروعه و مشروطه ، مقابله با بحران حقوقی و  فقدان مشروعیت ) به شکل دیجیتال  نشر و در خدمت علاقمندان  قرار گرفته است .

نور ولولئ:%s


په ژوندونې یې چې موږ ونکړو قدر
پس له مرگ به یې بیا څه ژاړو په قبر
درنو هېوادوالو ! :

نور ولولئ:%s

برحسب پلان قبلى قرار بود تا بتاريخ يازدهم دسامبر  سال جاری كنفرانس  علمی سالانه  انجمن حقوقدانان افغان در اروپا و همچنان جلسه نوبتى انجمن  در كشور شاهى هالند تدوير يآبد . 

اما  با کمال تاًسف ، بنابر گسترش مجدد وايروس كرونا ، مجال جمع شدن  حضورى همسلكان و دوستان گرامى از كشور هاى مختلف ممكن نميباشد . 

نور ولولئ:%s