نور محمد غفوری

در تاریخ اجتماعی بشر، برخی روزها تنها یک تاریخ در تقویم نیستند، بلکه به نمادهایی از حافظهٔ جمعی انسان تبدیل می‌شوند؛ نمادهایی که در آن‌ها تجربه‌های رنج، مقاومت، امید و آرمان‌های مشترک بشری فشرده شده است. هشتم مارچ از جمله همین روزهاست. این روز نه صرفاً مناسبتی برای تبریک و بزرگداشت، بلکه یادآور تاریخی طولانی از مبارزه برای عدالت، آزادی و برابری انسانی است؛ مبارزه‌ای که هنوز در بسیاری از نقاط جهان ادامه دارد.

روز بین‌المللی زن در واقع بازتاب یکی از عمیق‌ترین دگرگونی‌های اجتماعی دوران مدرن است: ورود زنان به عرصه عمومی و مطالبه جایگاه برابر در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه. این تحول، که ریشه در تغییرات بزرگ قرن نوزدهم و بیستم دارد، نه تنها وضعیت زنان، بلکه ماهیت جامعه مدرن را نیز دگرگون ساخته است.

در جهانی که امروز با شتابی بی‌سابقه در مسیر جهانی‌شدن، تحول فناوری و دگرگونی‌های اجتماعی حرکت می‌کند، بازخوانی تاریخ این روز اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. زیرا فهم ریشه‌های تاریخی مبارزه زنان برای برابری، در حقیقت فهم بخشی از تاریخ مبارزه انسان برای آزادی و کرامت است.

زمینه‌های تاریخی یک آگاهی جمعی

خاستگاه روز بین‌المللی زن را باید در تحولات عمیق اجتماعی و اقتصادی قرن نوزدهم جستجو کرد؛ دورانی که انقلاب صنعتی ساختارهای سنتی جامعه را به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون ساخت. گسترش کارخانه‌ها و نظام تولید صنعتی میلیون‌ها زن را به عرصه کار وارد کرد، اما این ورود با حقوق و شرایط برابر همراه نبود. زنان غالباً با دستمزد کمتر، ساعات کار طولانی‌تر و محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی و سیاسی مواجه بودند.

در چنین شرایطی، نخستین اشکال آگاهی جمعی زنان شکل گرفت. زنان کارگر دریافتند که مشکلات آنان نه صرفاً مسئله‌ای فردی، بلکه نتیجه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی نابرابر است. از همین‌جا بود که مطالباتی چون حق رأی، دستمزد برابر، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط زندگی به محور اصلی مبارزات زنان تبدیل شد.

این مطالبات در پیوند با جنبش‌های گسترده‌تر عدالت اجتماعی و جنبش‌های کارگری قرار داشت. به همین دلیل، تاریخ روز بین‌المللی زن را نمی‌توان جدا از تاریخ جنبش‌های اجتماعی مدرن فهمید؛ زیرا این روز در واقع در بستر همان مبارزات شکل گرفت.

از یک ابتکار اجتماعی تا یک نماد جهانی

اندیشه تعیین روزی خاص برای زنان نخستین‌بار در آغاز قرن بیستم در میان فعالان اجتماعی و سیاسی مطرح شد. در سال ۱۹۰۸ میلادی گروهی از زنان فعال در ایالات متحده امریکا با برگزاری گردهمایی‌ها و راهپیمایی‌هایی گسترده خواستار حق رأی زنان و بهبود شرایط کار شدند. این حرکت، که بازتاب گسترده‌ای در جامعه داشت، زمینه را برای شکل‌گیری نخستین «روز ملی زن» فراهم ساخت.

در سال ۱۹۰۹ حزب سوسیالیست امریکا روز ۲۸ فبروری را به عنوان روز ملی زن اعلام کرد. این اقدام نقطه آغاز حرکتی بود که به سرعت از مرزهای امریکا فراتر رفت و به جنبشی بین‌المللی تبدیل شد.

یک سال بعد، در ۱۹۱۰، در کنفرانس انترناسیونال دوم زنان سوسیالیست در شهر کپنهاگن دنمارک، فعال برجستهٔ جنبش زنان آلمان (کلارا تسِتکین) پیشنهاد کرد که روزی به عنوان روز بین‌المللی زن تعیین شود. این پیشنهاد با استقبال نمایندگان کشورهای مختلف روبه‌رو شد و به تصویب رسید. هدف از این تصمیم آن بود که زنان در سراسر جهان بتوانند به شکلی هماهنگ برای حقوق خود مبارزه کنند و مطالبات خویش را در سطح جهانی مطرح سازند.

در سال ۱۹۱۱ نخستین مراسم گسترده روز زن در کشورهای آلمان، اتریش، دانمارک و سوئیس برگزار شد. میلیون‌ها زن و مرد در گردهمایی‌ها و تظاهرات شرکت کردند و خواستار حقوق سیاسی، فرصت‌های برابر آموزشی و پایان تبعیض‌های جنسیتی شدند.

هشتم مارچ؛ لحظه‌ای تاریخی در بطن تحولات سیاسی

یکی از مهم‌ترین رویدادهایی که به تثبیت تاریخ هشتم مارچ انجامید، اعتصاب زنان کارگر در ۸ مارچ ۱۹۱۷ در شهر سن‌پترزبورگ روسیه بود. در آن زمان، زنان کارگر، زنان دهقان و همسران سربازان در اعتراض به فقر، جنگ و شرایط دشوار زندگی دست به اعتصاب زدند. شعار آنان «نان، صلح و آزادی» بود؛ شعاری که به‌خوبی بیانگر پیوند میان مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم آن زمان بود.

این اعتصاب به سرعت گسترش یافت و به یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری انقلاب فبروری روسیه تبدیل شد؛ انقلابی که به سقوط رژیم تزاری انجامید. از آن پس، هشتم مارچ به عنوان نماد مبارزه زنان برای عدالت و آزادی در بسیاری از کشورها مورد توجه قرار گرفت.

از جنبش اجتماعی تا رسمیت بین‌المللی

اگرچه جنبش‌های زنان از دهه‌ها پیش هشتم مارچ را گرامی می‌داشتند، اما این روز زمانی به رسمیت جهانی رسید که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۵ ـ که به عنوان «سال جهانی زن» نام‌گذاری شده بود ـ برای نخستین بار این روز را به طور رسمی گرامی داشت.

دو سال بعد، در ۱۹۷۷، مجمع عمومی سازمان ملل از همه کشورهای جهان خواست تا روزی را به عنوان روز حقوق زنان و صلح جهانی تعیین کنند. از آن زمان به بعد، هشتم مارچ به یکی از مهم‌ترین مناسبت‌های تقویم جهانی تبدیل شد و هر سال در بسیاری از کشورها با برنامه‌های فرهنگی، اجتماعی و آموزشی گرامی داشته می‌شود.

 مسئله زنان در جوامع در حال گذار

با وجود دستاوردهای قابل توجه جنبش‌های زنان در بسیاری از نقاط جهان، مسئله برابری جنسیتی همچنان یکی از چالش‌های مهم جوامع معاصر باقی مانده است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، زنان هنوز با محدودیت‌های ساختاری در عرصه‌های آموزش، اقتصاد و مشارکت سیاسی روبه‌رو هستند.

افغانستان نمونه‌ای از این وضعیت پیچیده است. در کنار بررسی تاریخی مسئله زنان، لازم است به وضعیت کنونی زنان در افغانستان نیز تماس گرفته و توجه جدی صورت گیرد. افغانستان در سال‌های اخیر یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ معاصر خود را از نظر حقوق و جایگاه اجتماعی زنان تجربه می‌کند. پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۲۱، محدودیت‌های گسترده‌ای در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی، آموزشی و اقتصادی برای زنان وضع شده است که تأثیرات عمیقی بر وضعیت آنان گذاشته است.

نخستین و شاید مهم‌ترین مسئله، محدودیت در دسترسی زنان به آموزش است. در سال‌های اخیر آموزش دختران در مقاطع متوسطه و عالی با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شده است. این وضعیت نه تنها آینده فردی دختران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه پیامدهای گسترده‌ای برای توسعه علمی و اجتماعی کشور نیز دارد.

در عرصه اقتصاد و اشتغال نیز زنان با محدودیت‌های فراوان مواجه شده‌اند. بسیاری از زنان که پیش از این در ادارات دولتی، نهادهای مدنی، رسانه‌ها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیت می‌کردند، اکنون از حضور در بسیاری از این عرصه‌ها محروم شده‌اند یا با شرایط دشوار کاری روبه‌رو هستند. این مسئله نه تنها استقلال اقتصادی زنان را کاهش داده، بلکه سطح مشارکت آنان در توسعه اقتصادی کشور را نیز محدود ساخته است.

علاوه بر این، مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان نیز به شکل چشمگیری کاهش یافته است. حضور زنان در نهادهای تصمیم‌گیری، پارلمان، شوراهای محلی و سازمان‌های مدنی که در سال‌های گذشته رو به افزایش بود، اکنون به حداقل رسیده است. این امر باعث شده است که صدای زنان در روندهای سیاسی و تصمیم‌گیری‌های کلان کمتر شنیده شود.

با وجود این محدودیت‌ها، زنان افغانستان همچنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی به تلاش خود ادامه می‌دهند. بسیاری از زنان از طریق فعالیت‌های آموزشی غیررسمی، کارهای خیریه، فعالیت‌های فرهنگی و حضور در فضای فکری و رسانه‌ای تلاش می‌کنند نقش خود را در جامعه حفظ کنند. این پایداری نشان می‌دهد که مسئله زنان در افغانستان تنها به محدودیت‌های کنونی خلاصه نمی‌شود، بلکه بخشی از روندی طولانی از مبارزه برای آگاهی، برابری و مشارکت اجتماعی است.

از این منظر، توجه به وضعیت زنان افغانستان نه تنها یک ضرورت انسانی و اخلاقی است، بلکه برای آینده توسعه و ثبات اجتماعی کشور نیز اهمیت حیاتی دارد. جامعه‌ای که نیمی از جمعیت آن از مشارکت کامل در زندگی اجتماعی محروم باشد، ناگزیر با چالش‌های جدی در مسیر پیشرفت و عدالت اجتماعی روبه‌رو خواهد شد. در چنین شرایطی، بحث حقوق زنان صرفاً یک موضوع اجتماعی نیست، بلکه بخشی از مسئله گسترده‌تر توسعه، عدالت اجتماعی و نوسازی جامعه به شمار می‌آید.

 هشتم مارچ؛ فراتر از یک مراسم نمادین

در نهایت باید گفت که هشتم مارچ تنها روزی برای برگزاری مراسم یا بیان پیام‌های تبریکی نیست. این روز یادآور مسیری تاریخی است که در آن انسان برای تحقق برابری و عدالت اجتماعی مبارزه کرده است.

تجربه تاریخی نشان داده است که پیشرفت واقعی جامعه بدون مشارکت فعال و برابر زنان ممکن نیست. جامعه‌ای که نیمی از ظرفیت انسانی خود را نادیده بگیرد، ناگزیر از توسعه‌ای ناقص و نابرابر رنج خواهد برد.

از این منظر، هشتم مارچ بیش از آن‌که صرفاً روزی برای بزرگداشت زنان باشد، روزی برای بازاندیشی در باب ارزش‌های بنیادین جامعه انسانی است؛ ارزش‌هایی چون آزادی، عدالت و کرامت انسانی. تا زمانی که این ارزش‌ها به گونه‌ای کامل در ساختارهای اجتماعی و سیاسی تحقق نیافته‌اند، تاریخ هشتم مارچ نیز همچنان تاریخی ناتمام باقی خواهد ماند؛ تاریخی که هر نسل باید سهم خود را در ادامه آن ایفا کند.

۸ مارچ ۲۰۲۶م

پوهاند محمد بشیر دودیال

به تاریخ اول مارچ مراسم تجلیل از ایجاد وتاسیس نهاد آموزشی آنلاین( AOU) بود. درین مراسم استادان، محصلان و ستاف و همکاران اداري ونشراتی این نهاد آموزشی اشتراک داشتند. باوجودیکه ممکن  ایجاد  آن به مقایسه ضرورت ووسعت کشور عزیز ما کوچک جلوه کند، ولی نیت نیک، تلاش و استقبال جوانان ازین نهاد کاملاً موردعطف توجه باید باشد.
بعد ازسقوط جمهوری بخشهای تعلیمی، ازجمله پوهنتونها هنوز فعال بودند و تا یکسال دیگر هنوز هم جوانان(اعم از پسر و دختر) درصنوف درسی حاضر میشدند، باوجودیکه نسبت حاکم شدن هراس تعداد محصلان کم شد. بعد ازسال اول سقوط ، ادامه تحصیلات بروی دختران قطع گردید. این درحالیکه اینده یک کشور مربوط به سرمایه بشری متخصص و مسلکی است. قطع پروسه ې آموزش، ولو اگر برای یک روز نیز باشد، جبران آن ناممکن است. ما استادان ارزش و اهمیت آموزش را تنها به سال، سمستر،هفته و روزنه، بلکه به ساعات و دقیقه محسابه میکنیم. برای هر ساعت درسی و کریدت دقیقه ها را شمرده ایم. اگر دقیقه ها را ضرب تعداد محصلان محروم شده از درس کنیم، یک عدد ترسناک و مایوس کننده را میدهد ، پس چطور امکان دارد حتا برای سالها توقف تدریس و آموزش را تحمل و وجدان ما بپذیرد.
بنا بر این در اواخر فبروری سال ۲۰۲۳ تقویم مشترک، بنا بر یک ضرورت اشد و تعیین سرنوشت و مهیا ساختن یک فرصت آموزشی برای جوانان مسلکی و متخصص ، با چند تن ازاستادان سابقه دار کشورروی تاسیس یک نهاد آموزشی آنلاین متمرکز شدیم . این قلم یکی از موسسین این نهاد بود. 
طی ماه مارچ ۲۰۲۳م. روی اساسنامه، تشکیل مقدماتی و بخشهای درسی و کمیته های کاری کار مداوم نمودیم، نام نهاد( Afghan Moline Education/AOU) انتخاب وطی مراسم شاندار بشکل انلاین در حضور دانشمندان نخبه ی کشور تاسیس شد. آن روز برای ما یک روز مملو از مسرت و خوشی بود، خاطره ارزشمند حضور دانشمندان و بزرگان معزز و ارائه مشوره ها و اعلان حمایت معنوی شان را فراموش نه نموده، بلکه مشوق ورهنمای ما درین راه بود . ما بخوبی احساس و درک نمودیم که این اقدام مورد استقبال بی شایبه قرار گرفت. بااین اقدام برای جوانان محروم شده از حق تحصیل(خصوصاً دختران) یک چانس میسر شد. طی مجالس کاری و مشورتی اسناد مهم تصویب و مرعی الاجرا شد. برای پیشبرد امور اکادمیک هفت کمیته ایجاد و مسئولین و اعضای هرکدام تعیین شدند که ورزیده ترین استادان دارای درجات تحصیلی ماستر و دوکتورا و رتب بلند علمی تا پوهاند اند. همزمان کار ثبت وراجستر نهاد تحت اجرا قرار گرفت و دریکی از کشورهای اروپایی ثبت وراجستر شد. امورات ویبسایت و نشرات تنظیم گردید. عمده ترین کار ما آغاز پروسه ی تدریس در پنج بخش بود که تاحال دوسمستر مداوم وبعضی کورسهای وقفوی تدریس صورت گرفته - اینک آغاز سومین سمستر یعنی سمستر بهاری ۲۰۲۶م.  نیز در پیشرو است. طوریکه دیده میشود، متقاضیان بیشتری از جوانان در تلاش اند تا شامل کورسهای نهاد AOU  شوند.  خصوصاً متقاضیان در بخش طب و نرسنگ زیاد اند. تااکنون ۶۰٪ متقاضیان شاملان دختران میباشند. اسناد شمولیت دقیقاً چک میگردد. ثبت نام انلاین و درج شهرت شاگردان کاملاً مصون است، نصاب درسی از طریق کمیته ی نصاب و تضمین کیفیت تائید و مواد درسی به دقت ترتیب میگردد. استادان از کشورههای؛ اروپایی(آلمان، هالند، انگلستان) امریکا(خصوصاً نیویارک) و از داخل کشور و یکتن از ایران اند. برای تدریس زبان فرانسوی یکتن از اتباع فرانسوی و همه افتخاری تدریس مینمایند.
درین اواخر نه تنها تدریس کورسها و مضامین رشته های مختلف بصورت منظم جریان یافته است، بلکه تدویر کنفرانسهای علمی نیز ادامه دارد. 
در مرام و اهداف این نهاد، تدریس وتحقیق(هردو) شامل اند. طی هر سمستر و از آن جمله برای سمستر بهاری ۲۰۲۶م. تعداد متقاضیان افزایش یافته است.   با وجودیکه از لحاظ بنیه مالی دچار مشکل میباشیم، تا حال تمام مصارف از اعانه و حق العضویت اعضا تامین میگردد، اما  نهاد از لحاظ تشکیلات، استقلالیت اکادمیک، کیفیت تدریس- رهبریت بخشهای تحصیلی و کمیته ها استحکام یافته. هر کمیته و بخش طرزالعمل کاری و پلانهای خود را دارند. پلانهای ادواری طبق هدف  ومرام تشریح شده در پلان ستراتیژیک سه ساله نهاد تطبیق میگردد. اساسنامه نهاد وطرزالعملهای کمیته ها- تدریس و امتحانات و ارزیابی اصلاحی و نهایی ...همه منحیث اسناد مهم تقنینی رعایت میگردد، روابط همکاری و جانبی با نهاد های دیگر در حال استوار شدن است. 
ما فرصت ویک فضای اکادمیک و دیموکراتیک را برای جوانان مساعد ساخته ایم وبه نتایج علمی و اجتماعی آن امیدوار و متیقنیم. ایجاد شورای محصلان را نیز درنظر داریم.
مشکلاتې را نیز باید یاد اوری نماییم: ازینکه فعالیت درین نهاد کاملا افتخاری است، تا حال تمام مصارف ثبت و راجستر و فعال ساختن ویبسایت و سایر امور از حق العضویت و اعانه اعضا تامین شده است. مشکل محصلان بعضا نبود برق در کشور و قیمت گزاف انترت قوی است اما علاقه ی شان فوق العاده است. باوجود مشکلات برق حاضری صنوف بسیار خوب است. حتا علاقمندی برای لکچر ها و اخذ مواد درسی به مقایسه صنفو حضوری بیشتر است(قدرعافیت را کسی داند که به مصیبتی دچار شود).
شاید این اقدام ما کوچک تلقی شود، ولی نمایانگر آن است که مبارزه با تاریکی دوام دارد، مشعل دانش نباید خاموش شود. هنوز قلبهای جوانان ما درعشق به وطن و کسب مهارتها و علوم می تپد. خودم ازین اقدامات تجاربی را دارم:
طی سالیان ۱۳۷۳-۱۳۷۹نیز چنین وضعیت حاکم بود، من در آن زمان یک مکتب دخترانه ی خانگی تاسیس نموده بودم، بعدً طی سالیان ۲۰۰۵-۲۰۰۸م.  مطلع شدم که دوتن از جمله ی فارغان ان مکتب استاد پوهنتون، سه تن داکتر، تعدادی دیگری کارمندان ادارات وموسسات شدند. درهمین اروپا تعدادی از فامیلها تقاضای گشودن یک مکتب خانگی را نمودند، باوجود مصروفیتهای وافر هفته ی چهار روز بعد از شام را برای شان وقف نمودم.
وقتی در جینوا در مقابل دفتر م.م. در صف اول دوشیزه گان که از حق تحصیل محروم و به اروپا مهاجر شده بودند، صدای خود را در میدان(چوکی شکسته)به نمانده گی از انها بلند نمودم، بی اندازه مورد استقبال شان واقع شد. بنا به اطمینان عرض میدارم که در احقاق حقوق حقه تحصیل وتعلیم باید باجرات بود و حتماً نتیجه موثر خواهد داشت.
با همین نیت امروز سوومین سال تاسیس ( AOU) را تجلیل نمودیم، درپهلوی گزارشات، بیانیه ها و پیغامها ۱۳تن از شاملان این نهاد(عمدتاً دختران) به نماینده گی از صد هاتن شان صحبتهای محبت آمیز داشتند.
ما از حمایت و استقبال هموطنان عزیز، شادباشهای دانشمندان داخل و بیرون ازکشور، ارسال پیامهای مبارکی و نشان دادن احساس نیک به مناسبت سوومین سال تاسیس این نهاد، علاقمندی جوانان به کسب دانش و استفاده از فرصت خرسندیم، این عامل سبب انگیزه قوی برای ما است. تا حال ما پیامهای زیادی را مبنی بر ادامه برنامه ها دریافت نموده ایم به این مناسبت از تمام هموطنان تشکر مینمایم. 
تعهد ما بعد ازین نیز مانند گذشته برجااست و برعلاوه؛ تعهد مینماییم که تلاشهای خود را هنوز هم غرض انتقال ظرفیت بزرګ علمی و معنوی به داخل کشور، برای جوانان رابیشتر خواهیم ساخت. 
با تقدیم احترامات فایقه 
پوهانددودیال یکی ازموسسین AOU

که په ساده ډول ووايو ژورناليزم د خبرونو او پيښو د ليکلو په معنا دی، یا له هغه بهیر څخه عبارت دی چې پر بنسټ یې معلومات د عامه ارتباطي وسایلو له لارې خلکو ته ليږدول کیږي. 


ځکه دا لیږد د خلکو د فطري غوښتنې او ليوالتيا پر بنسټ رامنځته کیږي، خلک علاقه لري چې له پیښو او واقعیتونو خبر شي، دا هغه اړتیا ده چې د ژورنالستانو له لارې پوره کیږي.


ژورنالیست: هغه په کار پوه یا مسلکي شخص ته ويل کیږي چې د ژورناليزم له ځانګړو زده کړو وروسته د رسنيز ډګر په خپرنيزه برخه کې د ټولو ژورنالېستيکو اصولو او معیارونو په نظر کې نیولو سره د موادو برابرولو او وړاندې کولو کار او فعاليت ترسره کوي.


راځو دیته چې د انګلیسي ژبې Journalism د عربي ژبې صحافت څه ته ويل کېږي؟


د نړیوال ویبستر قاموس له مخې:


ژورنالېزم د هغو موضوعاتو راټولولو ته ویل کېږي چې د خلکو د علاقې وړ وي او د تازه پېښو او رامنځته شویو حالاتو په اړه معلومات وړاندې کړي.


د ۲۰ مې پیړی چمبر قاموس له مخې:


ژورنالېزم د خلکو لپاره د جریدو، ورځپاڼو او نورو خپرونو برابرول او لیکل دي.


د شيخ زاید پوهنتون د ژورناليزم پوهنځي استاد پوهندوی محمد خان (نيازی) ژورناليزم داسې راپېژني:


ژورناليزم د فرانسوي ژبې د (genar) له کلمې څخه اخیستل شوی چې د چوکاټ یا قالب معنا ورکوي او د یاداښت کتابچې ته ويل کیږي، په اصطلاح کې ژورناليزم هغه مسلک دی چې روزل شوي کسان یې د بېلابېلو(سېاسي، ټولنیزو، اقتصادي، کلتوري، نظامي او...) مسايلو په اړه معلومات راټولوي او له تجزیې، تحليل او سمونې وروسته یې د ژورنالیستي وسایلو(رسنيو) له لارې ټولنې ته وړاندې کوي.


پوهندوی نعقیب الله (عطیش) بیا ژورناليزم داسې تعریفوي: (ژورناليزم له هغه ټولنیز، سیاسي او ادبي مکتب څخه عبارت دی چې په ملي او نړیواله کچه د ورځې مهمې پیښې په خپل وخت سره راټولوي، له ترتیب او تنظیم وروسته یې د ډله ییزو رسنیو له لارې د خلکو په واک کې ورکوي).


لکه څرنګه چې په تعریف کې د وخت یادونه شوې ده، وخت هغه مهم عنصر دی چې په ژورنالېزم کې ځانګړی ارزښت لري، ددې اصل پر بنسټ له نورو رسنيو څخه زر د خلکو هېلې په ښه توګه پوره کولای شي.


په ټوله کې د ژورناليزم د تعریف او پېژندنې له اړخه د علماوو ترمنځ اختلاف شتون لري، که پورته تعريفونو ته ځیر شو دروند استاد ښاغلی محمد خان (نيازی) د ژورناليزم په هنریت ټینګار لري او استاد نعقیب (عطیش) په خپل تعریف کې د ژورناليزم علميت ته اشاره کوي.


د ژورناليزم د هنري او علمي اړخ وضاحت د پوهانو ترمنځ یو له جنجالي بحثونو څخه دی، په دې اړه د کابل پوهنتون د ژورناليزم پوهنځي استاد پوهنوال میر عزیز احمد (فانوس) وايي: چې ژورناليزم هم علم دی او هم هنر.


استاد زیاتوي: چې نظري ژورناليزم علم او عملي ژورناليزم بیا د ژورناليزم له هنري بحث څخه دی.


که د ژورناليزم ساحې ته ځیر شو، داسې کسان به مو هم تر سترګو شي چې له سره به يې دا پوهنځي لوستی نه وي، او یا به د ژورناليزم د زده کړو په بهیر کې کم پاتې شوي وي، خو د عملي کار د مداومت په سبب یې داسې کمال خپل کړی چې د رسنيو ترمنځ یې په محبوبیت او شتون جنجال وي، دا هغه څه دي چې د ژورناليزم د هنریت اهمیت ترې څرګنديږي.


په پایله کې، ژورنالېزم د ورځنیو معلوماتو د تبادلې نوم دی چې د لیکلو، تلویزیون او یا راډیو له لارې ترسره کېږي.


ژورنالېست هغه څوک دی چې د رسنیو لپاره مطالب چمتو کوي او د هغو پېښو راپور ورکوي چې هماغه نيټه رامنځته کېږي.


ليکنه او تحقیق: ماسټر حسیب الله (وحدت)


اړيکې شميره: ۰۷۷۷۰۱۰۸۰۰

ليکنه او تحقیق: ماسټر حسیب الله «وحدت»


 د ژورناليزم پیل د انسان له پیدایښت سره تړاو لري، خو دا تړاو د چینلونو، وسایلو، امکاناتو او پراختيايي طرز له مخې نه؛ بلکې د (پیغام ترلاسه کولو او خپرولو) له اړخه په شفاهي ژورناليزم سره مخکښ ګڼل کیږي. نو ځکه وايو چې د ژورناليزم شروع د انسان له پېداېښت څخه پيلېږي.


زرګونه کلونه وړاندې د فرغونيانو پرمهال فرعوني مشرانو د وخت د معلوماتو د ترلاسه کولو او راټولولو لپاره د (پاپیروس) په پاڼو او پوټکو باندې تصویري خط ليکنه کوله، بیا به یې همدا لیکنه د خپلو عبادت ځايونو د دروازو د پاسه ځړوله، تر څو ډیر خلک ترې خبر شي، دا لیکنې به زیاتره په ديني معلوماتو ترسره کیدې.


د حضرت عيسی علیه سلام له پیدایښت څخه(۵۷۱) کاله دمخه هره ورځ (رومن راج) د جنګي معلوماتو او اطلاعاتو یو قلمي اخبار خپرولو، چې دا اخبار (اکټا ډیورینا) نومېده، چې د (ورځنیو کړنو) معنا ورکوي.


 اوسنيو ورځپاڼو ته ورته ورځپاڼې په (۱۵۶۶) کال د وینز په ښار‌ کې د (ګزیټا) په نوم پیل وکړ.


بلاخره د حضرت محمد مصطفی (ﷺ) پرمهال شفاهي ژورناليزم د خپل پراخ اغیز په لرلو سره ځانګړی ځای خپل کړ، اصحابو کرامو ته به هدایات ورکول کېدل، کشرانو صحابه کرامو به د پلي کوونکي په توګه لارښوونې ترلاسه کوله، له دې علاوه مسجد نبوی يوازې د عبادت ځای نه بلکې د پوهې د لیږد او د تازه معلوماتو د اورېدلو او هدایاتو د ترلاسه کولو مظهر هم و، ځکه له همدې ممبر څخه الهي ارشادات تر خلکو رسول کیدل او د خلکو له حال او احوال به يو بل ته خبرتیا حاصلېدله.


لومړی د خبر ترلاسه کولو او خپرولو چارې د حضرت عمر (رض) لخوا پیل شوې، د عربي تاریخ پوه (فخري) له قوله دا کړنې د حضرت معاويه (رض) په وخت کې د (البرید) په نوم پیل شوې، په عربي ژبه کې البرید د ډیر باروړونکي(چټک تلوونکي) اس معنا ورکوي.


ژورناليستیک چلند د عمر (رض) لخوا پیل شو، د خليفه عبدالملک په وخت کې دا پروګرام ډیر منظم او غښتلی شو‌.


د دمشق والي به د سړک پرغاړه په يو میل کې څو کسان له تېز تلوونکي اس سره درول، له يوه څخه به يې بل ته معلومات ورکول او ددې ترڅنګ به یې د سیمې ټول معلومات او پيښې د وخت خليفه ته رسولې.


ګوتنبرګ د چاپي حروفو جوړولو کار پيل کړ، بلاخره په دې بريالی شو چې د لرګيو د ټوټو پرځای فلزي حروف هم رامنځته کړل، بیا یې ددې حروفو له جوړولو ورورسته، ورته رنګ هم جوړ کړ، په (۱۴۵۶م) کال کې ېې د انجیل ۳۰۰ نسخې چاپ کړې.


په لندن کې د ډیلي کورانټ(The daily courant) په نوم لومړی ورځپاڼه په کال (۱۷۰۲م) کې چاپ شوه، بنجامین هریس لومړنی انګریز دی چې امریکا ته د تګ سره سم يي هلته په ۱۶۹۰م کې یوه جریده (Public Occurrences) په نامه چاپ کړه تر دي وروسته پوه امریکايي جان کمبیل(Gown Campbell) په ۱۷۰۴م کال کې یوه امریکايي ورځپاڼه چې (Boston News-Letter) نومیده خپره کړه او همدارنګه لومړنۍ روسي خپرونه په ۱۷۰۳م کال کې خپره شوه.


اروپايانو په پیل کې له مطبوعاتو د استعماري وسیلې په توګه کار واخیسته چې دا لړی د اکثره لوی قدرت لرونکو هیوادونو لخوا نن هم د استعماري پدیدې په توګه کاروي کیږي.


په (۱۵۵۰م) کال پرتګاليانو په هند کې لومړی مطبعه جوړه کړه، چې په پیل کې به په دغه مطبوعه باندي مذهبي کتابونه چاپیدل، خو (J.A.Hichy) لومړنی سړی و، چې په کلکته کې يي د (Bengal Gazette) په نوم یوه جریده په انګریزي ژبه کې خپره کړه .


 زموږ د هیواد دوي لویې ژبې هم د لومړي ځل لپاره اروپایانو د خپلو خاصو مذهبي او استمعاري هدفونو لپاره له طباعت سره اشنا کړیدي، د دری ژبې لومړنی چاپي اثر د (داستان مسح) په نامه د لاتیني ژباړې سره یو ځاي په ۱۶۳۹م کال په لندن کې چاپ شوي دي.


په افغانستان کې د ژورناليستک ډګر څرک له شمس النهار څخه په (۱۸۷۳م) کال د امیر شیرعلی خان د دوهمې واکمنی پرمهال راڅرګند شو.


له هغې وخته بیا تر دې وخته په هیواد کې د مطبوعاتي مسیر لاره له هسکو او ټیټو سره مل وه، خو په ټوله کې د افغانستان مطبوعاتو د نړۍ له مطبوعاتي میزل څخه جلا شرایط تجربه کړل.

لیکنه او تحقیق: ماسټر حسیب الله وحدت.

په اوسنۍ نړۍ کې ترټولو خواشینوونکې مسٔله چې په دې ورستیو کې د غیرې اخلاقي او انساني کرامت لیلام پلورونکو وګړو پاملرنه یې ځانته جلبه کړې، هغه د ماشومانو جنسي ځورونه او په ماشونو جنسي تیری دی؛ چې د ساري ناروغۍ په شان یې سرایت موندلی او د ټولنې ډیری وګړي یې ددې لوی بشري ناوړه ناورین ښکار ګرځولی.

له ماشومانو څخه ناوړه استفاده څه ته وایي؟
مخکې له دې چې د ذکر شوي عنوان مبحث ته ځانونه داخل کړوـ اړینه بولم چې له هرڅه لومړی ماشوم وپیژنو:

د ماشومانو د حقوقو د نړیوال کنوانسیون له مخې هرشخص چې له (۱۸) کلونو څخه کم عمر ولري، ماشوم ګڼل کیږي.

پورتنی تعریف او پیژند د علمي روشونو او د ملګرو ملتونو د غړو هیوادونو لخوا ترسره شوی دی.

ددې کنوانسیون په(۱) ماده کې راځي: چې له ماشوم څخه هدف هغه وګړي دي چې له(۱۸) کلونو څخه کم عمر ولري. خو پرته له دې چې د اړوندو هیوادونو د موجوده قوانینو له مخې یې د عمر مودې تغیر موندلی وي.

له پورتنۍ پیژندنې په استفادې سره په عمومي توګه ماشوم هغه چاته ویل کیږي چې په فکري، جسمي او جنسي لحاظ د بلوغ مرحلې ته نه وي رسیدلای.

البته د یادونې وړ ده؛ چې د افغانستان په شمول د ډیری هیوادونو قوانینو هم د ماشوم عمر د ماشومانو نړیوال کنوانسیون له نورم سره برابر ټاکلی دی.

دا چې ماشوم چاته وایي؛ په اړه مویې معلومات ولوستل، اوس هغه کړنې بیانوو چې د ماشوم جنسي ځورونې سبب ګرځي.

۱ـ مختلفې جنسي رابطې.

۲ـ د لویانو له لوري په ماشومانو جسمي او ذهني یرغل.

۳ـ ماشومانو ته د فحشا خپروونکې تکنالوژیکي آسانتیا برابرول. لکه (مختلفې ارتباطي ټولنیزې او ډله ییزې وسیلې)

۴ـ په ماشومانو د غربي او خارجي کلتور اعاده. لکه د مختلفو غیرې اخلاقي فلمونو، سریالونو او مزاحیه ډرامو... کتل.

۵ـ او ټولې هغه اړیکې (رابطې) چې د جنسي موخو په تړاو پالل کیږي. لکه تلیفوني، انټزنیتي او لیکلی مسیج پیغامونه...

۶ـ د والدینو له لوري خپلو ماشومانو ته نه پاملرنه او په خپل کلي یا شاوخوا کې د هغې نه کنټرول ددې سبب ګرځي چې ماشومان یې د ټولنې له ناړه وګړو سره مخامخ او د هغې د ناوړه غوښتنو ته قرباني ومني.

۷ـ له نورو غیرې اخلاقي ماشومانو او لويانو سره ناسته او ولاړه.

پورتنې کړنې ماشوم یا د زور او جبر له لارې ښکار کوي او یایې هم په فکري ډول د جنسي قربانې لپاره آماده کوي.

نو لازمه ده چې والدین، مشران، د کورنیو سرپرستان د خپلو ماشومانو څخه په هره لحظه کې معلومات ولري چې دده ماشوم چیرته، څه کوي او له چا سره دی؛ ترڅو د جنسي اعمالو قرباني نه شي.

لیکنه او تحقيق: ماسټر حسیب الله «وحدت».

شپږمه میلادي پیړۍ د نړۍ پر مخ د خپل وخت هغه پیر یا دوران و چې سترو مذاهبو او ادیانو پکې خپل اصلیت بایللی وو او د دید لپاره یې قواره دومره سپکه شوې وه، چې که به یې هر څومره ځان په ښه لباس کې وپوښلو، بیا به هم د اعتماد وړ نه و، ځکه احکام پکې د خپل نص له مخې نه و ساتل شوي, بلکې دومره ادلون او بدلون یې تجربه کړی و، چې یوازې د هر مستبد د زړه هیلې یې پوره کولې اوبس.

شپږمې میلادي پیړۍ د داسې مذاهبو د جهالت پړونی په سر کړی و جې د ټولو پيغمبرانو هیلې یې په مراد ونه رسولې بلکې لا ېې انسانیت د لارې په اوږدو کې داسې زخمي کړ چې الهي احکام د یوې طبقی د هیلو په کاروان راټولې وې او دې کاروان به د ځان لپاره د دین په جامه کې هغه څه حاصلول، چې ترڅو یې ګټې پکې خوندې وې، او یا به دا کاروان د تزلزل په بریښناوو سره ولړزول شو او هر څه به خلاص شول.

بس دا ټولې ناخوالې د همدې عصر د جاهلانه بشري ماشین د عمليو پايلې وې.

د دې دور پرمهال هغه ادیانو چې د زور او جبر ترڅنګ د وګړو د پراخو مداخلو له کبله یې حیثیت او زور بایللی و؛ غواړم يادونه وکړم. خو باید په یاد مو وي چې دې مذاهبو او ادیانو د خپل وخت لوی نوم درلود خو د مسلطو پراخو بدلونونو په نتیجه کې څه ورپاتې نه وو ، نو د خپل قدامت له مخې راځو هر یو مذهب له وړوکي عنوان سره تشریح کوو ترڅو د هغه مهال درک ترې وشي.

۱- یهودیت:
یهودیت په شپږمه پیړۍ کې د یوه میراثي دین بڼه اختیار کړېوه، نه يې نړۍ ته نوی پیغام درلوده، نه یې ولسونو ته ګټوره بلنه او نه یې هم له انسانانو سره کومه خواخوږي درلوده. د توحید له ښکلې عقیدې هم څه ورسره پاتې نه و هغه څه چې ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلَام) او یعقوب (عَلَيْهِ السَّلَام) یې خپلو اولادونو ته د ټینګ پاتې کیدو توصیه کړې وه، دا هغه لویه ځانګړنه وه چې ددې دین د درناوي راز ګڼل کیده.

یهودیت د خپلې دې بې باوری سره د بت لمانځنې تر اغېزې لاندې شو او خپل ټول تقدس یې د مستبدو او هغه کسانو له اړخه بايلود چې د دین محور یې د خپلو ګټو او تقاضا په مسیر راڅرخولو، دا ګواهي د یهودو مقدس کتاب(تلمود) هم ورکوي چې« يهودو د بت لمانځلو عقیدې سره کمسارې مینه لرله».

د یهودو د کم عقلی، د انساني شرف نه ساتلو، غدر، ظلمونو، په توحید او دین د بې بنسټه خبرو د تړلو ټولې بیلګې په سند سره د یهودو په تلمود نومي کتاب کې چې یهودو ته د شپږمې میلادي پیړی پرمهال تر تورات هم سپیڅلی و راغلي دي.

۲ـ نصرانیت:
د شپږمې میلادي پیړی له ادیانو يو هم نصرانیت و چې دلاس وهونکو د لاس وهنې، د ناپوهانو د توجیه ګانو او د روم د بت لمانځونکو نصرانیانو ښکار شوی و.

د څلورمې میلادي پیړی په اختتام سره په عیسویت کې د دريو خدایانو عقیدې ظهور او پرمختګ وکړ او تر نولسمې پیړی پورې دا طریقه د دین د يوه مهم بنسټ په توګه روانه وه، چې بلاخره د نولسمې په اواخرو کې خلک په دې پوه شول چې دا عقیده بې آساسه ده.
جالبه خو دا ده؛ چې د څلورمې پیړی انسانیت په غاړه اخیستی ذمه تر نولسمې پیړی پورې په ښه توګه انتقال نه کړه.
د لیکوالانو په باور نصرانیت هم دخپلو تورو تيارو په راوستلو سره خپلو خلکو ته د قناعت څه نه درلودل او هماغه و چې دوی د خپلو نېکو کسانو د مجسمو په جوړولو لاس پورې کړ, او د وخت په تیریدو سره یې د تعظيم سرونه ښکته کړل، بلاخره دا کړنه پکې د دین د يو اصل په توګه پرې حاکمه شوه نو په دې توګه نصرانیت هم د بت لمانځنې ډګر ته پښه کیښوده، هماغه و چې د شپږمې میلادي پیړی په راتګ سره د شام، مصر او عراق نصرانیانو د حضرت عيسی (عَلَيْهِ السَّلَام) په حقانیت او حقیقت خونړی جګړې وکړلې، کورونه، کليساوې د جنګ په سنګرونو بدل شول، قتلونه او وژل دومره عام شول چې هر چا به د ځان د ساتنې په خاطر په يو سمت کې غړیتوب اخیسته.

بلاخره نصرانیت نه د حال کنټرول درلود، نه یې د مهار لپاره کومه ځانګړې طرحه او نه یې هم د خلکو لپاره ښه زېری.

۳- مجوسيان:
مجوسيان د ورځې په څلورو وختونو کې د څلورو طبیعی عناصرو لکه(اور، لمر، اوبه، سپوږمی) په عبادت تېروله.
لوی لوی اورغالي یې جوړ کړي و او دا اورغالي به یې د اور په لمبو تاند ساتلي و ترڅو اور مړ نه شي.
دوی په بت لمانځنې او دوه خدایانو (آهور مزدا) او (اهريمن) باور درلودلو چې ددې دواړو خدایانو د پلویانو ترمنځ به سیالی، شخړې او جګړې هم روانې وې.
د یادونې ده چې مجوسېت مذهب د پخواني فارس او اوسني ايران په اصلي او فرعي برخو باندې حاکمیت درلوده.

۴-هندوییزم:
دا مذهب د ډیرو خدايانو په لرلو سره د مذاهبو په کټګوريو کې ځانګړی شهرت لري.

دا مذهب د هند په لر او بر حاکم و چې د بتانو شمير یې دېرش کروړه(۳۳۰میلیونه) ته رسیده.

خو د هند په سېمه هم هندوییزم او هم بوداییزم پراخ پلویان درلودل چې د کثرت له مخې بوداییزم له هندوییزم دمخه و، خو په اصل کې دواړه مذاهب د بت لمانځنې په بنسټ ولاړ دي.

دا بیا د جهالت هغه عقیده وه چې د نورو مذاهبو څخه ځوريدونکي او خپه کسان ټول به ورته راميلمانه کیدل.

۵- کنفیوشسیت او تاویزم:
د هغه مذاهب و چې د سپيڅلتيا زمزمې یې یوازې داستاني او افسانوي رنګ درلود.

ددې مذهب سیوری د چين په لویه سیمه خور و، پيروانو یې خپل ځانونه له نورو مذاهبو لوړ ګڼل، همدا علت و چې دوی نه غوښتل له نورو جوامعو سره د راشه، درشه اړيکې وپالي بلکې په ځانګړې ډولۍ کې ېې د ژوند هیلې پوره کولې.

دا عقیده له عباداتو پرته په اخلاقیاتو متکي وه له وکړه، مه کړه يې پرته خپلو پلويانو ته بل زیری نه درلود.

نو د پورته تفصیل په‌ اختصار سره ويلای شو چې شپږمه میلادي پیړۍ د مذاهبو له لمنې نیمګړې نړۍ وه، هیڅ داسې مذهب پاتې نه و چې د الهي رسالت پیغام یې دې له ځان سره ساتلی وي .

بالاخره کله چې حضرت عیسی (عَلَيْهِ السَّلَام) په ۳۳ کلنی کې د خپل رب لوري ته ورځي له هغې مهاله بیا تر حضرت محمد مصطفی (ﷺ) پورې چې شپږ سوه(۶۰۰) کاله کیږي په کامله توګه انسانیت ختم شوی و، داسې هیله نه وه موجوده چې بشري کتله يې د نورو په تقلید سره پیروي وکړي او ځانونه انسانیت د معیار په ښودولو سره په رقابتي سیالی کې مخکښ کړي خو دا ټولې د بشر انګیرنې وې چې ددې حالت د سمون خوبونه یې په اوبو لاهو کړي و.

مګر کله چې الهي رحمت په ۵۷۱ ميلادي کال نازل شو نو د حضرت محمد مصطفی (ﷺ) په مبارک او ګلورین شخصيت سره یې هغه ځمکه خړوبه کړه، چې کلونه کلونه يې د انسانیت د بقا لپاره میوه نه وه ورکړې، د هیلو د ټوکیدلو لپاره یې د تخم دانې ته خپله سینه نه وه چاک کړې همدا زموږ د رب لایزال قدرت و چې د خپل پیغام په حقانیت او رسول په منګلو ېې دا خاوره د کښت لپاره چمتو کړه.

دې خاورې داسې حاصل ورکړ چې د عربو له سینې نه یې د الهي حقانیت میوه د ځمکې په سر میشتو مېلمنو ته هم وويشله، خو هغه چا چې دا میوه وغوړله هغوی نه یوازې ددې بڼ د لارویانو مشالونه شول، چا چې انکار وکړ، هغه یې د یوه داسې ځای میلمانه کړل چې بدنونو یې بدبویی وکړلې او ځمکه دومره ورته تم نه شوه چې د حساب تر ورځې یې له ځان سره وساتي.

د اړیکې شمېره: 0777010800
ایمیل ادرس: دا بریښنالیک پته د چټیاتو تر وړاندې ساتل کیږي. تاسې د جاوا سکریپټ فعالولو ته اړتیا لرئ څو یې وګورئ.


 محمد عالم افتخار

بیش از شش دهه زندگی آگاهانه پر فراز و نشیب و پر تجربه و پرخاطره. 
با هر شرایطی که بوده 6 پسر و دختر و 20 نواسه و دو کواسه را از خودم دیده و با ایشان کمابیش محشور و مأنوس بوده ام و شاید با بیش از صدها کودک مماثل شان از اقارب و آشنایان.
حتی در شرایط بسته و کمبود و نبود پخش و نشر اطلاعات و دانستنی ها و محاسبه و منطق و خرد ورزی... متوجه بوده ام که کودکان اغلبِ اغلب در سنین خورد بسیار تیز هوش، دارای کارکرد دماغی فوق العاده و حتی تبارزات عقلانی و منطقی حیرت انگیز بوده اند. 
بسی پرسش ها، نقد ها و کوتاه سخن های ژرف منطقی و فلسفی از آنان متبارز گردیده که صد ها بزرگسال دنیا دیده و مکتب خوانده و حتی دکتور و پروفیسور را انگشت به دهان کرده است.
ناگزیری هایی مانعم می شود که نمونه های برجسته ای از اینگونه تبارزات عقلمندی کودکان را این جا بیاورم وانگهی حتی یقین علمی دارم که شما مخاطبان گرامی این نوشتار؛ اینگونه واقعیت های برازنده را در حول و حوش خانواده خود یا دوستان و نزدیکان تان؛ بسیار دیده و شنیده و دریافته اید و می توانید درین گستره پس از این؛ دقت سزاوارتری مبذول بدارید.
ولیکن تا جایی که من احساس و دریافت کرده ام؛ فرزندان ما از سن مکتب هرچه بالا می روند و تازه درس و تعلیم و تعلم و آموزش و پرورش زیادی هم برایشان تدارک و ارزانی می شود؛ اما تیز هوشی و ملکات منطقی و انتقادی و محاسباتی و مقایساتی... خویش را اغلب به تأنی کم یا زیاد از دست داده می روند. 
البته بحث بر سر اسثناءات جداست. 
اینهم ناگفته نماند که من اصلاً در باره کودکان نامنهاد نابغه که گهگاه در این یا آن رسانه و سخن پراکنی؛ رکلام هایشان بالا می گیرد و واپس می خوابد؛ حرفی ندارم!
اما به طور عموم؛ در اوایل خودم نیز به اینهمه واقعیت های تکاندهنده حدوداً با بی تفاوتی می نگریستم. کمابیش همفکر شاعر بودم که می فرماید:

طفلی و آغوش مادر؛ خوش بهشتی بوده است      تا به پای خود روان گشتیم؛ سرگردان شدیم!

سرگردانی یعنی سراسیمه گی، تشوشات فکری و دماغی و تحلیل رفتن قوای خلاقه و در عوض گنگسی و گولی و ناتوانی ها در تعقل و تفکر و تصمیم.... !
 
اما وضعیتی برای خودم پیش آمد که قسم افراطی متغیر شدم و از خواندن و نوشتن و شنیدن و دیدن ابزار های اطلاعاتی و نشراتی پیشین و معاصر خودم را کنار کشیدم؛ باورم شده بود که کارکشیدنِ زیاد از جسم و دماغ به ویژه در سن و سال بالا؛ سرعت استهلاک آنها را افزایش می دهـد و...در مقابل به ورزش و گردش افزودم؛ زیاتر می خوابیدم و استراحت میکـردم تا شارژم هدر نرود!!!. 
سعی میکردم از تمامی اخبار و اطلاعات حوادث کشور و جهان گریز بزنم و حتی در برابر تغییرات، رویداد ها و حوادت سخت لرزاننده؛ خودم را نوعی «بیمه» نمایم.
تا که به «خود!» آمدم جای مشغولیت های ترک شده را انبوهی از تماس ها و گرفتاری با کسان سطوح پائین اجتماع یا کسان معمولا شبه مافیایی گرفته بود. 
افسانه ها و آوازه ها و تفاسیر بی پایه و بی ریشه آنان را تقریبا مانند یک بی مغز یا دچار آسیب دماغی شده می پذیرفتم؛ آنان مرا مانند مترسک می رقصانیدند؛ به هر راه و هر جا که می خواستند می کشانیدند حتی به بسیار آسانی؛ از من سوء استفاده های مالی می کردند. 
وضعم طوری دگرگون شده بود که انگار در خواب استم و به دنبالِ هم رؤیا و کابوس دیده می روم. در همان حالیکه منجمله به سواری بایسکل گرداگر شهر بزرگ مان و حتی قصبات دور تر آن  را می گشتم....
این را نیز ناگفته نگذارم که دراعماق ناخود آگاه یا جایی درلایه تحتانی دماغ؛ می دانستم که بیراهه می روم، مورد سوء استفاده قرار می گیرم، تحمیق شده ام و وضعیت افتضاح، مضر و حتی کاملا خطرناکی مرا در خود غرق کرده می رود؛ ولی حتی فکر این را که بر گردم، چگونه و به چه مساعدت ها و امکاناتی ....؟ کرده نمی توانستم. من به جادو و جمبل عقیده نداشتم و ندارم ولی عیناً و عملاً جادو شده بودم. تا حدیکه اگر با یک مبلغ و سازمانده متوسط داعشی سرو کارم می افتاد؛ اغلب چون یک داعشی قالبم زده بود!
شرح و بسط و تجزیه و تحلیل این حالت؛ شاید به نگارش کتب قطوری نیاز داشته باشد. لذا آرزو مندم عجالتاً همین نمای کلی را از من پذیرا شوید.
این حالت با یک تکان سنگین و هزینه دار شبیه یک برق گرفتگی در فاز بالا؛ متحول شد.
 بسیار صریح احساس کردم که یک پرده سیاه و چرکین و نفرت انگیز از سطح مغزم و درون تاپ خوردگی های آن کنار زده شد. محیط اطرافم و تمام دنیا از حالت رؤیا و کابوس به حالت بیداری قریب تمام و کمال و نورانی و رنگین برگشت.

از اتفاقات و پیشامد ها و پیامد هایی که پس ازین تحول برایم وقوع یافته بنا نیست اکنون و اینجا سخنی بگویم. 
ولی چون حسب سخن فوقانی شاعر؛ کدام «سرگردان»ی متفاوت و مشاکل و مصایب غیر عادی باعث و بانی چنان دگرگونی در من؛ نشده بود؛ بر کودکان متمرکز شدم؛ منجمله به خاطر اینکه اکثر کودکان و نوجوانان ما تا سنین 18 – 20 سالگی؛ اگر کاملا در آغوش مادر نیستند؛ آنقدر ها هم «به پای خود سرگردان» رها نمی شوند. 
حتی آنانی که به سرگردانی و دشواری مواجه اند؛ عملا از آنانی که هنوز بیشترین برخورداری از آغوش مادر و آغوش حامیان مهربانی را دارند؛ از ناحیه ایکه ما اینجا سخن میگوییم؛ معمولاً وضع بهتری می داشته باشند.
گفتم من؛ به جادو و جمبل در مفهوم مشخص کلمه باور و اعتقادی نداشته و ندارم ولی به سختی احساس و حتی لمس می کنم که یک بلای دیگر؛ یک جادوی بسیار سیاه و پلید به مفهومی که حتی جادوگران و جادو پرستان سنتی؛ از آن بویی هم نمی برند؛ در کمین کودکان و به طور کلی در کمین نسل های نو و نوتر و جوان و جوانتر ماست؛ حتی در کمین آنانی از ما که در سالیان طلایی و پختگی عمر خویشتن تشریف دارند. 
تصور میکنم آنچه از خود روایت کردم فعلاً چون نمونه لرزاننده دریافته خواهد شد.
برعکس از کلیه موجودات زنده دیگر؛ نسل جوان برتر از نسل کودک و نسل سالمند اغلب برتر از نسل جوان و جوانتر آنان به بار می آیند و در جولانگاه مقرر دنیا جولان می کنند یعنی چنین جادوی سیاه و آفت پلشت کله خور و مغز خور ضحاکی؛ از گردن به بالای آنها را هدف نمی گیرد و ضربت نمی زند. 
عزیزان شاید انصاف دهند که گشودن فصل و باب برای شرح و بسط این کوه یخ سیه که فقط از نوک آن نمودی دادیم به این آسانی ها میسر نیست و همت و پشتکار پژوهشگران و محققان زبردست فراوانی را می طلبد و با سیاست بازیهای روز مره نه اینکه پیشرفتی درین مسیر حاصل نمی شود بلکه آن جادوی بسیار سیاه و پلید؛ از پاشان بودن اینهمه پرت و پلا های بی سروته و بی سرانجام تغذیه میکند و فربه و چاق و چله می گـردد.

عزیزان به یاد دارند که یکی دوهفته اخیر؛ دو پراگراف بهم مرتبط از یک متن قاضی خانه ای را به نام «چیستان» در واتساپ و سپس طی مقالتی در سایت های انترنیتی فعال کنونی افغانی انتشار داده و به همه گان آدرس ایمیل و شماره تماس دادم که در باره تأملی بفرمائید و چون و چند دریافتی شان را اعلام بدارند.
آیا تصور نمی شود که دست کم یک هزار آدم به آنها چشمشان خورده باشد؛ ولی همانطور که خود ارزیانی نموده و پنداشته بودم حتی یک تن برخورد شایانی با موضوع نکردند و یا نتوانستند بکنند؛ چرا که جامعه ما حتی در اوج سواد و دانش و سیاست و کیاست و چه و چه ...؛ توسط همان جادوی سیاه و آفت پلشت کله خور و مغز خور ضحاکی؛ ضربت خورده و آسیب دیده است.

آیا اینکه مثلاً هزار آدم صاحب سواد عالیه یک جامعه؛ طی بیشتر از دو هفته نتوانند (یا نخواهند) به چنین یک پرسش ساده حساب؛ آنهم بدر شده از قاضی خانه ـ آنجا که با همین حساب و کتاب و صغرا و کبرا بر همسان های شان؛ احکام اعدام می نویسند؛ واکنشی نشان دهند؛ معنا و مصداقش چیست؟ 

  ##  س.  در 8/12/1367 سند (ملکیت) گرفت مدتی بعد وفات کرد و ملک را به وارثین اش به میراث گذاشت.
## بــــعــــداً در 16/8/1367 وصایت خط ترتیب شد.

تمام چیستان این است: 16/8/1367 بعد از 8/12/1367 است یا نیست؟؟
کس در مورد ماهیت سند مالکیت؛ ماهیت وصایت خط و نکات نسبتاً دشوار و تخصصی دیگر؛ نه پرسش کرده و نه انتظار جواب داشته است؟
تنها پرسش؛ تنها چیستان اینکه آیا مطابق نوشته قضات واقعاً 8 حوت بعد از 16 قوس عین سال می آید؟
اصلاً این بنده حقیر با در نظرداشت عرایض بالا چرا یک معمای سرگرم کننده دیگر طرح نکرده یک موضوع حقوقی و قضایی و دارالوکاله ای را به درد سر عزیزان مبدل کرده ام. 

آرزومندم پاسخ این پرسش را در حکایت واقعی زیرین در یابید!

چند ماه قبل از اینکه من موضوع بالا را به عنوان چیستان؛ به واتساپ و سپس به سایت های انترنیتی تکثیر کنم؛ دو نواسه 8 تا 10 ساله ام با یک پسر همسن و همبازی شان به دعوا و بگو و مگو پرداخته جهت میانجیگـری نزد من آمدند. 
علاوه بر در دسترس بودن من؛ دلیل دیگر رجوع آنان این بود که بنده مدتی قبل آنان را از کار ها و بازیهایی که ممکن است به خفگی و زدو خورد بیانجامد بر حذر ساخته و به سرگرمی هایی مانند شعر جنگی، چیستان گویی؛ طرح و حل جدول های متقاطع و پرسش و پاسخ در مورد مخترعان و مکتشفان و پدیده های جذاب فیزیکی و بیولوژیکی در زمین و فضا ترغیب کرده بودم. 

نواسه های من؛ یک چیستان مطروحه همبازی شان را قبول نداشتند و می گفتند: بی معناست و خودش هم برایش جواب ندارد. 
پسرک با ادب و احترام به من نزدیک شده و در گوشم حل چیستان را گفت. وقتی نواسه هایم مطمین شدند که چیستان حل دارد؛ کمی وقت خواستند و پیشتر از زمان مقرر؛ حل چیستان را حاضر کردند!
من ضمن شادباش و آفرین دادن به همه؛ بی اختیار گفتم اگر من یک چیستان برایتان بدهم حل کرده می توانید؟ 
کوچکترین نواسه ام گفت به زور خدا؛ هرچه سخت باشه؛ حلیش می کنیم. من جملات را از کاغذی جدا کرده و نزد شان گذاشتم.
همان پسرک همبازی نواسه ها با کمی دقت در کاغذ؛ پوخ زد و به شدت خندید. نواسه های من که کمی متحیر شده بودند بیشتر کاغذ را گشتند و یکیش گفت: اینکه خنده نداره مگه گریه داره!
من همزمان با ارائه کاغذ به ایشان گفته بودم که چون روی کاغذ عیناً قسمتی از فیصله یک محکمه است؛ من آنرا تغییر نمیدهم ولی معنای سند ملکیت؛ میراث و وصایت خط را مختصراً توضیح داده بودم.
پسرک گفت: کس که ایره نوشته کده نه قاضی بوده، نه محرر، نه مفتی! پاده وان هم نبوده که سویه ایش از ای بالاترس! 
یکی از نواسه ها گفت: قاضی بوده قاضی؛ ده ای شک نیس!
پسرک گفت: قاضی ایقده بی سواد اس که میگه سند و مُردن 8 حوت، وصایت و تقسیم میراث بعدیش در 16قوس؟
دیگرش گفت به خیالت؛ قاضی غلط نمیکنه؟!
پسرک گفت: ای غلطی نیس؛ نوشتهِ فیصله خط بار بار خوانده و اصلاح میشه، ای دیوانگیس!
دیگرش گفت: نمیترسی که قاضی ره دیوانه میگی؛ بندیت میکنه!
من مداخله کردم:
ـ بچه ها از ترس گپ نزنین. دقیق بری مه بگویین؛ جواب همی چیستان چیس؟
پسرک گفت: گپ سرچپه اس. ای سرچپه گی از سهو و خطا نیس.
گفتم: واضح بگو چی سرچپه اس؟
گفت میراث والا ده حوت صاحب ملک شده و ده حوت هم مرده. مگه میراث خورها چار ماه پیش از او ملک 4 ماه بعد آمدنی ره خورده ان! مثل ایکه نان 4 ماه بعد پخته شدنی 4 ماه پیش خورده شوه. 
یکی از نواسه ها گفت: هردو تاریخ باطل است. شاید وصایت خط ده سال 68 جور شده باشه. احتمال نداره بابه حاجی؟
گفتم: نه خیر.ا
همه گفتند: تنها همی یک احتمال بود.
تنها جواب ایس که همه چیز دروغ و باطل اس!
اوکه ده ماه حوت سند گرفته اصلا پیش از ماه قوس و ماه وصایت خط؛ باید مُرده باشه.
به نام مُرده سند جعلی جور شده و خلاص!

این بود انگیزه و دلیل من که یک شهکار! قاضی خانه ای و شریعتمداری سال 1388 خورشیدی؛ دور جمهوریت و عدل عمری!! را به عنوان چیستان روانه میدیا بسازم که طی 25 سال گذشته هم خیلی بیشتر در شعاع گسترده تری آن را؛ در همین میدیا به عرض و استغاثه گرفته بودم. حتی اگر در کوه این داد و فریاد ها را مطرح میکردم؛ باز تاب های آهنگینی میداشت! ولی انگار در قبرستان گریسته بودم!؟

بلی! قاضی نه؛ قاضی ها! «هیأت قضایی» فیصله گر؛ تنها چیزی را که غلط نکرده اند؛ این حقیقت است که جادوی سیاه و آفت پلشت کله خور و مغز خور ضحاکی فوق الذکر؛ این جامعه و حتی الیت و نخبگان بزن بهادر آنرا چیزی نه؛ چیزی کرده است!؟
خوابیده ای را که با اشاره و صدای عادی بر نخیزد؛ با چیغ و لگـد محکمتر؛ کوشش می کنند بیدار شود!

   
            محمد عالم افتخار

               برای خرمن کردن یک دانش و بینش بزرگ

 شب جمعه مهمانی محترم داشتم که به سخن خودش و دیگران؛ 17 سال «فضیلت مآب» بوده است و اکنون از دست مردم نیازمندِ کمک های حقوقی؛ روز و شب ندارد. 
گرچه او بنابر دانش بالا که اندوخته و تجارب طولانی یک عمر؛ حقیقت را همینکه کس دهنش را شور بدهد یا فیصله غیر عادلانه را برایش بنمایاند؛ تا تهِ ته؛ در می یابد؛ معهذا همانرا نوشتن و جابجا کردن هم کاریست که روی هم؛ نه روز برایش مانده و نه شب.
همراهش با حرارت بی مانند این سخنان را تصدیق کرده و می فرمود؛ دیگران از هر عریضه الی پنجاه افغانی حق الزحمه می گیرند؛ مگر مردم؛  به قاضی صاحب؛ پنجصد افغانی و بالاتر پیشکی میدهند و باز چند روز بعد به نوبت میآیند و عریضه خود را می گیرند. به خاطریکه عریضه های نوشته قاضی صاحب رد خور ندارد؛ سر سنگ بمانی؛ سنگه میکفاند! صورت دعوی و دفع دعوی و دیگر چیز ها را از روی همین (معیار) سنجیده میتوانید.
شوخی کنان گفتم: خیر؛ قاضی صاحب؛ نام خدا؛ جف بزوف و ایلان ماسک افغانستان استند!
همراه؛ زیاد معنای سخنم را نفهمید ولی شخص قاضی؛ با گفتن اینکه «حسن نظر شماست!» با قاه قاه خنده سر داد.
پس از یک سلسله مقدمات؛ گفتم: 
قاضی صاحب! تا جاییکه من دریافته ام خداوند بزرگ؛ هوش و فراست قضاوت را به بسیار کم آدم ها نصیب کرده و یکی از این نادره ها در گذشته ها «بهلول» بوده که از بسکه عقل تیز و فراست بالا داشته؛ مردم کم عقل به «دیوانه» مشهورش کرده اند. 
طولانی بودن شب اجازه میداد که یک حکایت خیلی زیبا و مفصل قضاوت بهلول را در میان آورم و حاضران هم که نام خدا کم نبودند؛ به شمول جناب قاضی با کیف و لذت  زیاد به آن گوش دادند.
همین حکایت با دیگر دیسی؛ اینجا به اختصار نه چندان خوب در آمده؛ با اینهم غنیمت گویان؛ آنرا از سایتی کاپی و اندکی ویرایش کردم تا عریضه به حضور شما؛ خالی نماند!:
               ****************************
«پیرزنى بود که دو پسر داشت. یکى از آنها بهلول دانا و دیگرى کدخداى (حاکم) آبادى بود.
یک شب تاجرى در خانهٔ پیرزن بیتوته کرد و از او خواست تخم‌ مرغ برایش بپزد. 
پیرزن ده تا تخم مرغ را پخت و به تاجر داد. تاجر خورد و پرسید: 
پولش چقدر مى‌شود؟ پیرزن گفت: با نانى که خوردى سى شاهی. تاجر گفت: 
صبح موقع رفتن سى شاهى را به تو مى‌دهم.
صبح شد، پیرزن زودتر از تاجر بلند شد و به صحرا رفت. تاجر که برخاست پیرزن را ندید. با خود گفت: سال دیگر سى شاهى را با سودش به پیرزن مى‌دهم.
سال دیگر تاجر رفت در خانهٔ پیرزن و به‌جاى سى‌شاهى یک تومان به او داد. پیرزن خوشحال پیش همسایه‌اش رفت و ماجرا را براى او تعریف کرد.
همسایه گفت: تاجر سر تو را کلاه گذاشته است. اگر آن ده تا تخم مرغ را زیر مرغ مى‌گذاشتی، جوجه مى‌شدند، جوجه‌ها مرغ مى‌شدند، مرغ‌ها تخم مى‌کردند و پولشان یک عالمه مى‌شد!
 پیرزن رفت پیش کدخدا و از تاجر شکایت کرد. کدخدا تاجر را به زندان انداخت.
از قضا بهلول سرى به زندان برادرش زد و تاجر را در آنجا دید. تاجر ماجراى خودش را براى بهلول تعریف کرد.
بهلول رفت و دو لنگه بار گندم از برادرش گرفت. بعد پیش مادرش رفت و از او دیگ خواست. مادرش پرسید: 
چه کار مى‌خواهى بکنی؟
بهلول گفت:
 مى‌خواهم گندم‌ها را بپزم، بعد بکارم تا سبز شوند. پیرزن به نزد پسر دیگرش، کدخدا رفت و گفت: 
این برادر تو واقعاً دیوانه است. مى‌خواهد گندم را؛ پخته کرده بکارد! کدخدا و مادرش رفتند پیش بهلول. کدخدا گفت:
 گندم پخته که نمى‌روید!؟
بهلول گفت: 
یعنی که از تخم‌مرغ پخته؛ هم جوجه در نمى‌آید. پس چرا تاجر بیچاره را زندانى کردی؟!
 کدخدا نتوانست جوابى بدهد و ناچار تاجر را از زندان آزاد کرد. بهلول دانا، یک تومان را از مادرش گرفت و به تاجر داد و گفت: این هم غرامت زندانى شدن ناحق تو.»
                                  *******************
چای تازه با میوه های خشک که داشتیم؛ سرویس شد و من با توته کاغذی؛ خود را نزدیک قاضی رساندم و عرض کردم: 
به نظرم معمایی درین کاغذ هست که من حل کرده نتوانستم؛ چه عجب که شما تشریف آوردید تا مرا از درد سر نجات دهید.
قاضی کاغذ کامپیوتر شده را دو بار خواند و گفت:
معمایی ندارد. کار شرعی و قانونی شده که «حصر وراثت» کرده اند؛ انشاءالله که دقیق و درست باشد؛ وصایت هم به آدم درستی داده شده؛ مادر اطفال!
یکی دو تا از حاضران خواستند که اگر چیزی زیاد محرم نباشد؛ کاغذ را به ماهم بخوانید.
من هم که فرصت طبیعی مناسبی گیر آورده بودم؛ متن را شمرده شمرده ولی بدون شرح و تفصیل به حاضران خواندم:
« سلطان محمد شوهر و مؤرث مدعی علیهای بالاصاله عریضه بی سرپناهی خود را عنوانی ریاست دولت تقدیم می دارد که از طرف دولت برای شوهر موصوفه توزیع می گردد و بعد از تحویلی ده فیصد قیمت آپارتمان متذکره سند (ملکیت) مؤقت مؤرخ 8/12/1367 را به دست می آورد و تا زمان حیات خود در آن آپارتمان زندگی میکند بعداً در سال     1367 وفات نموده و آپارتمان متذکره را برای وارثین خود به میراث[؟] می گذارد.
بعداً شاه جهان مذکوره (خانمش) به اساس وصایت خط نمبر 105 بر 1195 مورخ 16/8/1367 ... از طرف اولاد های صغار سلطان محمد مذکور به صفت وصیه تعیین میشود.»
قاضی با نوعی تبختر به حاضران افزود:
دیدید که همه چیز شرعی و طبیعی است؛ برادر ما معلوم نیست؛ چرا دردسر دارند. حاضرانی چند؛ به تائید سخنان قاضی فرمودند؛ کاشکی همه گی؛ همیطور به مسلمانی و به شریعت برابر کار کنند!!
من؛ به احترام مهمان و نظرات حاضران دم فرو بستم.
اما بیقراری رهایم نکرد. بگومگو با کسان معمولی نیز تخلیه ام نمی نمود. بالاخره مصمم شدم موضوع را مانند یک چیستان با یاران واتساپی در میان بگذارم.... و اینک هم عزم کردم تا حضور جمع خوانندگان بیشتری عرض بدارم. 
به گمانم با نظر داشت آنچه گفته آمدم در قبال حل این چیستان؛ یک جایزه هم باید تعیین گردد!
به عقیده بنده؛ برای گشایش این معما؛ بهلول در کار نیست ولی سوالی هست که خداوند چه قدر نعمت قضاوت سلیم یا دانش و ممارست کسبی آنرا برای ما ارزانی داشته است.
اما مایلم به عزیزان مساعدت وار نقلی هم بدهم و آن اینکه این دو جمله؛ معمای خلق شده از نوعی ادبی یا کارتونی نیست بلکه درست ب بسم الله یک فیصله شرعی است که «هیأت قضایی» 3 فضیلت مآبی؛ آن را انجام داده اند و در حالیکه تأئیدات نابغه شرع و حقوق فوق الوصف، هم درست باشد؛ به نظر این حقیر؛ تمامی شرایع زمینی و آسمانی به شمول احکام و ارکان کتاب های مقدس باید تعدیل و تعویض شوند!
بعضی عزیزان در واتساب؛ به جای پاسخ دقیقه اول شان که من خواسته بودم؛ موضوع را به چت جی پی تی داده و پاسخ این هوش مصنوعی را به من لطف کرده اند.
پاسخ چت جی پی تی؛ طبعا به حل چیستان بسیار نزدیک شده است ولی معما را هنوز قسم کانکریت حل نکرده است.
عزیزان می توانند پاسخ ها و دریافت های دقیقه اول یا دوم خود را به ایمیل یا واتساپ اینجانب ارسال فرمایند تا از سرجمع این تست ها و آزمایش ها یک نتیجه عمیق کار آمد جامعه و مردم؛ به وِیژه جواندختران و جوانپسران حاصل آید.  
                                                     انشاءالله تعالی!!!
آدرس ایمیل: دا بریښنالیک پته د چټیاتو تر وړاندې ساتل کیږي. تاسې د جاوا سکریپټ فعالولو ته اړتیا لرئ څو یې وګورئ.
آدرس واتساپ: 0093744330312
                                                         تیز هوش تر از بهلول دانا باشید!

نور محمد غفوری

په انساني ټولنو کې د بڼو او فکرونو اختلاف یو طبیعي، نه‌جلا کېدونکی او حتمي واقعیت دی. انسانان د فکر، باور، ارزښتونو، تجربو، شخصیت او عقلاني لید له مخې یو له بل سره توپیر لري. مبالغه به نه وي که ووایو چې په هره ټولنه کې د هغو د نفوسو په شمیر متفاوت انسانی فیګورونه او فکرونه وجود لري. په ټولنه کې د دې طبیعی او حتمي توپیرونو موجودیت نه یوازې عیب نه دی، بلکې د ټولنیز پرمختګ، نوښت او فکري ودې بنسټ جوړوي. ستونزه هغه وخت پیدا کېږي چې اختلاف ته د دښمنۍ په سترګه وکتل شي، او د زغم پر ځای د حذف، تحمیل او زور لاره ونیول شي.

اختلاف د طبیعت او عقل غوښتنه ده:

که ټولو انسانانو یو شان فکر او بڼې، یو ډول لید او یو ډول اخلاق او ارزښتونه لرلی، نو نه به علم پرمختګ کړی وای، نه سیاست، نه کلتور او نه تمدن. اختلاف د پوښتنې، نقد- کره کتنې- او بدلون سرچینه ده. د عقل سالمه فضا هغه ده چې پکې بېلابېل نظرونه د وېرې پرته وړاندې شي او د منطق له لارې وارزول شي. هیڅ حاکم، سیاستوال او قوماندان نه شي کولای چې د ټول هېواد د وګړو بڼې، نظرونه، عقېدې او باورونه په رښتینې توګه سره یو شان کړي.

ستونزه اختلاف نه دی، د زغم نشتوالی دی:

اختلاف هغه وخت خطرناک کېږي چې یو لوری ځان مطلق حق وبولي او بل لوری باطل، ناپوه یا دښمن وګڼي. کله چې د بل فکر د منلو ظرفیت له منځه ولاړ شي، اختلاف په شخړه، شخړه په دښمنۍ او دښمني په تاوتریخوالي او جګړه بدلېږي. د تاریخ په مختلفو دورو کې په ټولنه کې ډېرې جګړې د اختلاف له امله نه، بلکې د اختلاف د نه زغملو له امله رامنځته شوې دي.

زغم؛ د ګډ ژوند اساسي شرط:

موږ چې له خپلو ګاونډیانو سره په یوه کوڅه، یوه کلي، یوه ښار او په یوه هېواد افغانستان کې اوسیږو؛ یو له بل سره ګډ ژوند کولو ته مجبور یو. بې له شکه د ډیرو تشابهاتو سره سره، زموږ ترمنځ ډیر تفاوتونه او اختلافونه هم شته. په سوله کې د ګډ ژوند کولو له پاره د همدې تفاوتونو زغملو ته باید غاړه کیږدو. زغم دا معنا نه لري چې د بل نظر ومنو، بلکې دا معنا لري چې د بل د نظر د لرلو حق ومنو. لکه څنګه چې ځان ته د خپل فکر او باور د لرلو حق ته قائل یو، همداسې د ټولنې هر بل وګړي ته هم د هغو د نظر او عقیدې د لرلو حق ومنو؛ د نورو د نظریو او باورونو د بدلون له پاره له زور کار وانخلو؛ او دا هڅه ونکړو چې خپل افکار پر نورو تحمیل او وتپو. زغم ټولنې ته دا توان ورکوي چې له توپیرونو سره سره منظمه پاتې شي. هغه ټولنه چې د زغم کلتور نه لري، حتا که لنډ مهال چوپه ښکاره شي، په حقیقت کې د انفجار پر لور روانه وي. د افغانستان غوندې د مولټي کلتوري ټولنې له پاره د زغم کلتور تر نورو ډیر مهم دی.

قانون او اخلاق د اختلاف تنظیموونکي:

په متنوعو ټولنو کې قانون او اخلاقي اصول د اختلاف د مدیریت وسیله ده. قانون باید د ټولو لپاره یو شان وي او اخلاق باید د زور پر ځای د احترام، انصاف او مسئولیت فرهنګ پیاوړی کړي. کله چې اختلاف د قانون او اخلاقو په چوکاټ کې وساتل شي، دښمني نه، بلکې همکاري زېږوي اوپیاوړې کوي.

اختلاف د ځواک سرچینه کېدای شي:

هغه ټولنې چې د انسانانو تر منځ اختلاف په سمه توګه مدیریت کوي، له فکري تنوع څخه ځواک جوړوي. یو څوک فکر لري، بل تجربه، بل مهارت؛ همدا توپیرونه که منظم او همغږي او د ملي ګټو د ساتنې په لوري سوق شي، د پرمختګ محرکه قوه او انجن ګرځي. خو که دا توپیرونه د حذف او تحمیل له لارې یو د بل د ځپلو بهانه او وسیله شي، ټولنه بې اتفاقه، کمزورې، بې‌باوره او وېشلې کېږي.

پایله

په ټولنه کې د نظرونو اختلاف دښمني نه، بلکې طبیعی موضوع ده. دښمني هغه وخت پیدا کېږي چې انسانان د اختلاف د زغملو طاقت او ظرفیت له لاسه ورکړي. سوله، ثبات او ګډ ژوند هغه وخت دوام پیدا کوي چې توپیر ومنل شي، عقل حاکم وي، اخلاق لارښود وي او زور له سیاست او ټولنې څخه وایستل شي.
ټولنې د یو شان فکر په لرلو نه ژغورل کېږي، بلکې د بېلابېلو فکرونو د زغملو په توان پیاوړې کېږي.

ليکوال: نذيراحمد نصرت

اسلام يو بشپړ الهي دين دی چې د بشريت د نېکمرغۍ لپاره نازل شوی او د ژوند ټول اړخونه يې د عدل، رحمت او انساني کرامت پر بنسټ تنظيم کړي دي.

د اسلام له راڅرګندېدو سره ښځو هغه حقوق ترلاسه کړل، چې له دې وړاندې ترې بې‌ برخې وې. اسلامي شريعت ښځې ته د انسان په توګه بشپړ عزت، مقام او قانوني حقوق ورکړي دي.

۱. د انساني کرامت حق

اسلام ښځه د نارينه په څېر بشپړ انسان ګڼي. الله تعالی فرمايي:

﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾

يعنې: “موږ د آدم اولاد ته عزت ورکړی دی.”

دا عزت ښځه او نارينه دواړه رانغاړي، او هېڅ يو د جنسيت له امله کم ارزښته نه ګڼل کېږي.

۲. د ژوند او امنيت حق

اسلام د ښځو ژوند ته ځانګړی ارزښت ورکړی دی. د جاهليت په زمانه کې د لوڼو ژوندی ښخول کېده، خو اسلام دا ظالمانه دود په کلکه منع کړ او ښځه يې د ژوند له فطري حق څخه برخمنه کړه.

۳. د تعليم او زده‌ کړې حق

اسلام ښځو ته د زده‌کړې حق ورکړی دی. رسول الله ﷺ فرمايي:

«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ»

چې ښځې هم پکې شاملې دي. په اسلامي تاريخ کې ګڼې ښځې د حديث، فقه او نورو علومو لوړې پوهانې وې.

۴. د ملکيت او مالي استقلال حق

اسلام ښځې ته اجازه ورکړې چې شخصي مال ولري، تجارت وکړي او خپل مال په خپله خوښه ولګوي. ښځه اړ نه ده چې خپل مال مېړه يا بل چا ته وسپاري. دا حق د نفقې له حق سره يو ځای د ښځې مالي امنيت تضمينوي.

۵. د نکاح او انتخاب حق

اسلام ښځې ته د واده په اړه د رضا حق ورکړی دی. نکاح د ښځې له رضا پرته شرعاً صحيح نه ده. ښځه کولای شي مهر وټاکي او دا مهر د هغې شخصي حق دی.

۶. د ميراث حق

اسلام ښځې ته د ميراث حق ورکړی دی، هغه که مور وي، لور وي، خور وي يا مېرمن. که څه هم د نارينه او ښځې سهم په ځينو حالاتو کې توپير لري، خو دا توپير د مسئوليتونو پر بنسټ دی، نه د ارزښت پر بنسټ.

۷. د ښه چلند او احترام حق

اسلام نارينو ته امر کوي چې له ښځو سره په نېکۍ، محبت او انصاف چلند وکړي. رسول الله ﷺ فرمايي:

«خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ»

يعنې: “ستاسو تر ټولو غوره هغه دی چې له خپلې کورنۍ سره ښه وي.”

۸. د عدالت او ساتنې حق

اسلام ښځې ته د ظلم پر وړاندې د ساتنې حق ورکړی دی. که پر ښځه ظلم وشي، اسلام هغې ته د شکايت او حق غوښتنې اجازه ورکړې ده.

په پای کې اسلام ښځې ته داسې حقوق ورکړي، چې د هغې عزت، امنيت، علمي وده او ټولنيز مقام تضمين کړي. د ښځو د حقوقو په اړه اسلامي شريعت يو متوازن، عادلانه او فطري نظام وړاندې کوي، چې که په سمه توګه عملي شي، نو ښځه به په ټولنه کې له بشپړ عزت او کرامت سره ژوند وکړي.

زیاتې مقالې …