باز کرکس ها به پرواز آمدند در آسمان

بر سر نعش ضعیف این وطن دارند فغان

بوی ګند طعمه دزدی و غارت در مشام

خورده اند از جان مردم سالها این ناکسان


عزیزی غزنوی

زندگی موج تب و تاب روان و پیکر است
نغمۀ این ساز سوز اضطراب محشر است
فارغ اند از شوق و بیم خلد و دوزخ میکشان
بندگی با مزد کار زاهد تن پرور است

 مدې تیرې شـــوې کلـــونه انتظار یو

  پـه خیالونو، تصورکـــې د روزګار یو

 

 دهر پوه او مبتکرپـــه تمه  ناست یو

لا یې ضعم ، کار نامو ته امیدوار یو

 

 شعر از (شروین سلیمانی)

انتخاب از  محترمعزیزی غزنوی


پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت
تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت
سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو
مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت

زیاتې مقالې …