دین و دل یکجا فدای باده و دلبر کنم
کافرم گر یک نفس بی این دو تا من سر کنم
ناکسم گر فکر شغلی غیر ازین دیگر کنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
+++
شاید ای شیخ حرم مغرور ریشی و قبا
ور نه سر تا پای تلبیسی و تزویر و ریا
بارها در پیش من بشکسته یی تو توبه ها
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
+++
بازم از مستیی می خمار در سر آمده
می تپد دل درهوای یک دو ساعت عربده
پای همت چُست کردم آستین ها برزده
عشق دُردانه ست من غواص و دریا میکده
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
+++
ساعد سیمین بیرون آر از ورای پیرهن
پرده از رخ دور کن تا بینم آن سیب ذقن
چین ابرو واکشا و زلف را یکسو فگن
باز کش یکدم عنان ای تُرک شهر آشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم
+++
نایب سلطانم این بس باشدم نقد غنا
گر چه یم افتاده در ویرانۀ مثل گدا
معدن گوهر نثارم چشمۀ آب بقا
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج ها
کی نظر در فیض خورشید بلند اختر کنم
+++
سبزه در باغ بهار و لاله در صحرا برُست
سرو بهر خدمت خوبان کمر بر بست چُست
غنچۀ نشگفته از شاخ کهن امداد جُست
چون صبا مجموعۀ گل را به آب لطف شُست
کج دلم خوان گر نظر بر صفحۀ دفتر کنم
+++
حیف آن عمری که با پندار باطل می شود
سایه وار از پرتو خورشید زایل می شود
عاررف از نور خرد با اصل واصل می شود
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعدهٔ فردای زاهد را کجا باور کنم
عزیزی غزنوی
تورنتو/کانادا
F