دختر دلیر
نویسنده : ګریجا را ڼی استانه
مترجم : ذبیح الله آسمایی
سیتا ګفت :
«مادر! چرا مه بایسکل سواری را یاد نګیرم؟ شالینی حاضر اس که ده یک هفته برایم یادش بته.»
مادرش جواب داد :
«به خاطریکه خطرناک اس.»
سیتا درحالیکه از برادر دوګانه اش یاد میکرد ، ګفت :