خفاشانی که تاب دیدن آفتاب را ندارند، وحشیانی  که از فرهنگ و تاریخ نفرت
 دارند، همجنسبازان مفعولی  که همیشه به زنا و لواطت مشغول اند، دزدانی که
 شب و روز در فکر چور و چپاول اموال مردم هستند، برده های که برای چند


فقیر احمد عزیزی غزنوی


باز گرد ای عید حزن افزای اندوه آفرین
ما حزینان را چنین عید غمین در کار نیست
باز گرد ای عید  آنجایی که  از آن آمدی
هیچ چیزی پیش مایان چون تو نا هنجار نیست

       

باز هم غوغا و فتنه ګشته بر پا در وطن

دست باهم داده اند غارتګران در انجمن

با شعار امن و صلح و پیشرفت و ارتقا

می فریبند خلقی را با حیله و مکر و فتن

آئیــــــن محبــــــت بـــــــــود آیینه یزدان        

راه دگـــرت نیست بجـــــز مـشرب انسان

عقل وخــــردت راه نمـــــاید بـــــه تعالی    

تو جنس فلک تازی و نـــی همسر حیوان

زیاتې مقالې …