حیبیب الله روحانی

 

خوشا بهار با خلعتی بی منتها آمد
با نوید عاطفۀ خالق یکتا آمد
زهی نسیم نگهتی از کوی یار آورد
باز بر دشت و دمن نفحۀ جانفزا آمد
بلبلان شاخسار بسوی آشیان خود
شوریده و پریده و چه زیبا آمد
خیل غزالان، مست سوی دره هاشد
سبزه و طرب و گل تا فراز کوه ها آمد
از ثری که رفته بود سبزه و چمن و گل
در مقدم بهار شاداب و طرب زا آمد
باران بهار به هر پیچ و خم کوهسار
قطره قطره با هم تا امواج دریا آمد
دهقانان همه پی کشت و کار شدند
مرغکان خوش الحان به شورو نوا آمد
زغال و بخاری و صندلی در بیغوله شد
باز میل آشک و بولانی و گندنا آمد
معمار و کارگر پی اشتغال گرفت
شبان و رمه با نی و نغمه به صحرا آمد
یار شوخ بی پروا بعد از دیر باد
مست و دلربا به گلگشت و تماشا آمد
دل در قید انتظار بود که نگارم
گل به دستش با صد ناز و ادا آمد
لاله ها سرزد و میلۀ گل سرخ رسید
پیر و برنا بدرگاه شاه مولا آمد
مزده ای روحانی که شگوفه ها بشگفت
قناری های رفته باز به گلها آمد
سید حبیب الله روحانی
جرمنی

لوستل شوی 1014 ځله Last modified on سه‌شنبه, 27 سرطان 1396 21:21
دې ته ورته نورې ليکنې « روښان قريشی سهراب سهار »

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي