مخمس بر غزل مرزا تقی خان بینش

مخمس بر غزل مرزا تقی خان بینش



کج پی افگندند طرح گیتی دوار کج
راه کج بیراهه کج صحرا کج و کوهسارکج
عابد و زاهد کج و دیوانه و هشیار کج
این مثل باشد که تا گردون رود دیوار کج
گر ز غفلت خشت اول را نهد معمار کج
***


زندگی را منشه از آب روان و باد بود
روزگار از روز اول در پی بیداد بود
راستی یکسر کج و کج ها همه استاد بود
پایۀ کاخ حیات ما کج از بنیاد بود
صحن کج شد بام کج شد در کج و دیوار کج
***
ما ندیدستیم پابندی به پیمان و وفا
هرکسی در آستین پیچیده نیرنگ و ریا
می فریبد عالمی را با شف و فش و ردا
چرخ با ما کجرو از آنروست کاندر ملک ما
مردمان راست باشند اندک و بسیار کج
***
نیست امیدی به بهبود روال کار و بار
تا که ما داریم بر این کجروی ها افتخار
راستی زشت است اما گویمت درگوش دار
راست ناید کار تا ما را بود خرچنگ وار
راه کج کردار کج گفتار کج پندار کج
***
ترسناک و پر خم و پیچ است کجراه بهشت
این قدر کژ وژ نه میدانم چرا باید سرشت
بهتر آن باشد که عیب این کجی ها را نوشت
قبلۀ مسجد کج و نتوان شدن سوی کنشت
زانکه آنجا نیز زاهد را بود زنار کج
***
عالمی همواره این کج راهه را پیموده اند
سالها این جاده ها را رفته اند و میروند
شیخ و شاب از ترس و بیم راستی ها میرمند
نیست بحثی بر جوانان گر کُله کج می نهند
سالخورده شیخ بر سر می نهد دستار کج
***
ای عزیز من اگر خواهی سر انجام نکو
کج مرو در زندگی اندازۀ یک تار مو
پاک زی و پاک سنج و پاک بین و راست گو
آفرید ایزد قلم را راست بینش از چه رو
می گذارد شاعرش بر صفحه طومار کج
عزیزی غزنوی
تورنتو/کانادا

لوستل شوی 235 ځله Last modified on سه‌شنبه, 25 عقرب 1400 20:56
دې ته ورته نورې ليکنې « وطنه غزل »