(وطن خاکت شوم جان تو زخمیست)

(وطن خاکت شوم جان تو زخمیست)


استقبال ازشعر نذیر ظفر
(وطن خاکت شوم جان تو زخمیست)
زکابل تا به واخان تو زخمیست
برفتم سوی میدان هوایی
جهازات تو میدان تو زخمیست
کسی زاسیب در کشور امان نیست
که خردان وبزرگان تو زخمیست
نه دانشگاه در امن ونه مکتب
محیطِ علم وعرفان تو زخمیست
فصول سال همه سرد وخزان است
بهار وباغ وبُستان تو زخمیست
مهاجر بین کشور بیش گشته
به زیر خیمه طفلان تو زخمیست
قسی القلب ها آمد به کشور
از آن روح وتن وجان تو زخمیست
چه تقصیر است از طفلان معصوم
که طفلانِ دبستان تو زخمیست
سکوت وخامُشی درباغ وراغ است
که مرغان خوش الحان تو زخمیست
زدستِ قحطی وبی روزگاری
مسافرهای حیران تو زخمیست
زچندین سال همه ملت ستیزی
هزار اندرهزاران تو زخمیست
نه پشتون در امان است ونه تاجیک
که هندو ومسلمان تو زخمیست
نمانده درامان غزنی ولوگر
سمنگان وبدخشان تو زخمیست
فراه وکُندز وشهرِ سرِ پُل
چو ننگرهار وبغلان تو زخمیست
هرات وقندهار وشهر زابُل
چو هلمند وارزگان تو زخمیست
ولایت های شرقی هم به خون اند
کُنرهار تو لغمان تو زخمیست
ندارم دیده تا بینم به هرسو
سرِ هر کُرد دهقان تو زخمیست
چه گویم من که سربازِ گرسنه
چو پولیسِ نگهبان تو زخمیست
نمانده مرهمی برزخم ها چون
طبیبان بهر درمان تو زخمیست
سنبله ۱۴۰۰ سویدن

لوستل شوی 116 ځله
دې ته ورته نورې ليکنې « هیله د معرفت وږمې »