زن

عزیزی غزنوی 

دارد نوید مایۀ خلقت مقام زن
کوبند طبل دولت هستی بنام زن
رمز کمال عالم و آدم نهفته اند
در پرده های عاطفۀ بی لگام زن


زیب و فر سراسر آفاق از وی است
نقد وجود کون و مکان احتشام زن
گر زن نه بود فطرت عالم بدی عدم
نازم به این لطافت و نیروی تام زن
در هیچ انجمن نه تواند شنید گوش
سازی به دلنوازی صوت کلام زن
باشد لوای منصب مادر به دوش او
یارب مباد کم ز جهان اهتمام زن
نشنود کس خبر ز نبی و ولی اگر
ایزد نیافرید بت خوش خرام زن
پرورده او نوابغ عالم زهی کمال
حقا که در خور است علو مرام زن
دانشوران به وصف زنان اند ناتوان
من کیستم که شرح نمایم مقام زن
زن راست حق علم و هنر منصب و کمال
یارب که باد گردش گردون به کام زن
بر هر کسی ست واجب بی قید تا کند
در هر مکان و راهگذر احترام زن
گر زن عزیز تر نه ز جان است پس چرا
بودند خسروان همه از دل غلام زن
زن ای عزیز معجزۀ الفت و حیاست
دارم طلب ز حضرت ایزد سلام زن
عزیزی غزنوی
تورنتو کانادا

لوستل شوی 112 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي