۷ ثور

د اونۍ شعر
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

از برده گان بی خرد لیلن کبیر!

زان قاتلان مست ز خون ستمکشان

هورا کشان مستبد برهۀ زمان

افسار کنده های فرو مایۀ زبون

چیزی به یادت است؟

زان دم و دستگاه، زان انقلاب نحس

از خاد و از شکنجه و شلاق و سیم برق

از ضجه های بندی معصوم بی گناه

از قتل عام عالم و دانشور و ادیب

چیزی به یادت است؟

زندان های قرغه یی و خاد و دهمزنگ

کشتارگاه تاکوی و دشت پولیگون

کانجا هزارها چو من و تو جوان و پیر

در گورهای دسته جمعی زیر خاک شد

چیزی به یادت است؟

پلچرخی و سپاه انقلاب، آن وحشت و غریو

هرگوشه بود محبس و کشتارگاه خلق

گریان و چیغ و ناله و فریاد مادران

اندوه و بغض و هقهق جانکاه کودکان

چیزی به یادت است؟

زان بیرق پلید با داس و با چکش

زان زوزه های دم به دم (زنده باد خلق)!

زان ترس و رعب و لرزه به اندام مرد و زن

زان کشته های سوخته در انفجار بم

چیزی به یادت است؟

باری برو به دشت پر از گور پولیگون

آنجا ببین چه قدر عزیزان ما و تو

در گورها بدون نشان خاک گشته اند

زین وحشت و سفاکی آن انقلابیون

چیزی به یادت است؟

آن رهبران سفله و مزدور اجنبی

آن نوکران سر به کف کا جی بی روس

با آن شعارهای خلایق فریب پوچ

سهم زباله دانی تاریخ گشته اند

چیزی به یادت است؟

آری به یادت است!

اما به کنج بی خبری ها خزیده یی.

عزیزی غزنوی

تورنتو/کانادا

۸ ثور

سرو از چمن و غنچه ز گلزار ببردند

شاخ و ثمر و ریشۀ اشجار ببردند

دزدان مقدس به ترازوی شریعت

از کوه و کمر معدن و احجار ببردند

از مرده کفن کنده و بردند فراوان

از رهگذران کرته و پیزار ببردند

سیم و زر و اموال همه مردم ما را

پنهان و هویدا کم و بسیار ببردند

با نعرۀ تکبیر به هر جا که رسیدند

از پیکر مردم سر و دستار ببردند

این کوردلان از سر پستی و وقاحت

کلکین و در و پایۀ دیوار ببردند

آتش به شفاخانه و مکتب زده رفتند

از مدرسه ها تخته و پرکار ببردند

هر چیز که در میهن و در خانۀ من بود

این دد منشان یکسره یکبار ببردند

گوش و بینی و سینه بریدند فراوان

طفل از شکم مادر بیمار ببردند

با دهشت و بیداد گری ها و چپاول

خواب از مژۀ خفته و بیدار ببردند

کندند و بریدند و دریدند و شکستند

زان پس همه را اندک و بسیار ببردند

ارباب شریعت پسر و دختر زیبا

از خانه و از مکتب و بازار ببردند

ناموس وطن را به فرامین غنیمت

این لشکر دجاله عربوار ببردند

با راکت و هاوان و بم این جند تبهکار

آرامش خلق از همه ادوار ببردند

از بسکه نمودند قبیحانه جنایت

رنگ از قلم و واژه ز گفتار ببردند

دیگر مَطَلب حرمت دیر و حرم از ما

این فرقه ز ما باور و پندار ببردند

عزیزی غزنوی

تورنتو/کانادا