جامعه شناسي امپراتوري احمدشاه بابا

جامعه شناسي امپراتوري احمدشاه بابا

پوهنيار بشیر مومن

ضدر نخست باید گفت که تاریخ جغرافیای امروزی منطقه ما قبل از ایجاد دولت افغانستان تاریخ وتمدن مشترک منطقه است که امروز شامل کشورهای پاکستان، ، ایران، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان میشوند .


افغانها در طول تاريخ براى آزادى کشور شان در برابر سکندر مقدونى ، صفوى هاى ايرانى ، مغول و ديگران به جنگ و مبارزه پرداخته است. توجه باید نمود که تمام کشورهای موجود جهان از همان آغاز با زور شمشیر وقربانی دادنها شکل گرفته ودر چارچوب مرزهای موجود قرارداده شده اند. سرزمین افغانستان و قبایل پشتون آن برای نزدیک به سه قرن توسط امپراتوری‌های همسایه اداره می‌شدند. تا پیش از قرن بیستم ما درجهان کشوری را سراغ نداریم که بدون خون ریزی و دادن قربانی بوجود آمده باشد و در نقشه جهان جای گرفته باشد؛ لذا ممکن نیست متاع امروزرا با نرخ دیروز خرید ؛ تاسیس امپراطوری احمد شاه درانی هم ازین امر مبرا بوده نمی توانست . زمانیکه نادر شاه افشار، تاج و تخت پارس را به دست گرفت؛ با ظهور او، هوتکیان از اصفهان رانده شدند و سپس همه افغانستان و هندوستان برای مدتی کوتاه به دست نادر افشار افتاد؛ وقتیکه نادر شاه در سال 1747 کشته شد،، احمدخان ابدالی و یارانش با قوتهای جنگی خويش ،حرم نادر را از چپاول و تجاوز لشکريان نادر نجات دادند . احمد شاه حکمرانی خراسان را به بازماندگان نادر سپرد ! و بانوى حرم نادر به پاس اين خدمت شريفانه «الماس کوه نور» را با يک دانه فخراج گرانبها به احمدخان بخشيد و احمدخان بسوى قندهار رهسپار شد. نام احمدشاه در جوانی به عنوان فرمانده نیروی نبرد نخبه پشتون که از ۶ هزار مرد جنگی تشکیل یافته بود و به نفع نادر شاه افشار جنگیده بود، پرآوازه شد. او از این فرصت استفاده کرد تا پایگاه قدرت خود را بسازد. براساس روایت معروف ومکتوب ، وقتی احمدشاه به قندهار رسید، تمام سران قبایل را برای اشتراک در لویه‌جرگه فراخواند تا پادشاه را برگزینند. گفته می‌شود که در این لویه جرگه سران تمام قبایل پشتونِ «افغانستان» و همچنان رهبران بلوچ، ازبیک و هزاره‌های شیعه نیز حضور داشته‌اند. صابرشاه متولی زیارت‌گاه شیرسرخ، که الحسینی او را به‌عنوان یک درویش فقیر وعارف یاد کرده کرده است؛ این مرد عارف براین عقیده بود که احمدشاه بهترین شخصیت ابدالی هاست؛ خوشۀ گندم را بر دستار سر او کرده گفت که :« اين جيغه تواست و تو پادشاه دُرّانى !» حاضران انتخاب احمدشاه را تبريک گفتند احمدشاه نیز لقب درانی را پسندید و خود را “درانی” نامید ، واین شکل با کشته شدن نادر افشار ؛ احمدشاه ابدالی در قندهار اعلام حکومت کرد و از آن پس نه تنها همۀ افغانستان کنونی، بلکه بخش‌هایی از ماوراءالنهر و پاکستان و هندوستان و کشمیر و بخش هایی از خراسان ایران هم تحت تسلط حکومت ابدالی در آمد
احمد شاه بابا ثروتی که به دست آورده بود، توانست سایر روسای قبایل پشتون را متقاعد کند که حاکمیت او بر منطقه تازه مستقل شده پشتون‌نشین را بپذیرند. بدین ترتیب سرزمین افغانستان در اکتبر1747 میلادی مقارن با اوج اختلافات و منازعات میان دو قدرت اروپایی- انگلیس و فرانسه- به عنوان یک واحد سیاسی مستقل در مرکزآسیا به ظهور رسید. کاندیدای اکادمیسین اعظم سیستانی معتقد است که :
در چنين اوضاع پرآشوب و بحرانى و بى‌ ثبات، توده‌هاى مليونى مردم قلباً خواستار تغييرحاکميت استبدادى فيودالى بودند وسرانجام نادرشاه افشار به ‌دست سرداران دربار خود به قتل رسيد وبا قتل او بلاوقفه دولت اوهم ازهم فرو پاشيد ومردم افغانستان نخستين مردمی در منطقه بودند که طبل آزادى واستقلال به نوا درآوردند ودرتحت زعامت احمدشاه ابدالی برخرابه زار خراسان که از شش قرن قبل دیگرنام وحدود وثغورخود را ازدست داده بود، کشوری بنام افغانستان بنیاد گذاشتند که از آن پس مردم ما حاکم برسرنوشت خودشدند واز بی هویتی نجات یافتند وصاحب نام ونشان وعزت از دست داده خود گردیدند. و اینک از آن روز و آن سال 275 سال میگذرد که افغانستان در صف ملل آزادجهان قراردارد و جایش در نقشۀ جهان چون مشت آهنینی مشخص است.
الفنستون تاریخ نویس شهیر انگلیس ؛ احمد شاه بابا را به عنوان مؤسس افغانسان معاصرياد کرده ميگويد : احمدشاه خرد مندانه ، اساس يک امپراتورى بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سر هند و از آمو تا درياى هند گسترش داشت و اين همه را يا با انعقاد پيمان بدست آورده بود ويا عملا ( بزور شمشير) تصرف کرده بود.
احمدشاه با شجاعت و باطوری که داشت، امپراتوری مغول و هرج و مرج پس از قتل نادرشاه استفاده نمود تا استقلال دوباره‌ی سدوزایی را احیا کند. در طول سلطنت خود، احمدشاه دولت‌‌شهر کوچک خود را تبدیل به یک امپراتوری بزرگ کرد و سلطنتی را پی‌ریزی کرد که تا امروز نه به آن وسعت ؛ولی دوام دارد. این‌ها دستاوردهای بزرگ برای کسی است که وقتی به پادشاهی رسید، هنوز ۲۵ سال بیش نداشت، دستاوردهایی که به آرمان‌سازی و افسانه‌پردازی هیچ نیازی ندارد، چرا که به‌خودی خود بزرگ و با شکوه هستند.مردم افغانستان به احمدشاه درانی احترام می‌گذارند؛او را احمد شاه بابا خطاب میکنند. نماد شاهی او یک خوشه گندم بود که درویشی در سال ۱۷۴۷با آن خوشه او را تاج‌گذاری کرد.
این خوشه گندم پیوسته در پرچم و پول ملی افغانستان ظاهر شده است. کتب رسمی تاریخ‌ افغانستان او را بنیانگذار افغانستان مدرن و اولین پادشاه آن می‌دانند.حتی برخی از مورخان غیر افغان هم در آثارشان این القاب احترام‌آمیز را به او داده‌اند. سر اولاف کارو Olaf Caroe، یکی از کارشناسان انگلیسمی نویسد که : او یک رهبر به دنیا آمده است. باستان شناسی انکلیسی الکساندر کانینگهام Sir Alexander Cunningham نوشت او یک "نابغه افغان ایده‌آل" بود. بدون شک احمدشاه شخصیتی پیچیده بود. او علی‌رغم ماهیت نظامی وجنگی اش، شعر عاشقانه فارسی و پشتو نیز ‌می‌نوشت. او همچنین در ۱۰ سال آخر عمر خود به طرز وحشتناکی از ناحیه زخم بوته ای به بینی خود رنج برد؛ شاید همین برایش مجال وتوان تحولات اقتصادی را نمی داد . هنگام ارزیابی زندگی و رفتار وی، مهم است که به یاد داشته باشیم که بسیاری دیگر از رهبران آسیای میانه نیز در این دوره از وحشیگری شدید برای تأمین قدرت خود استفاده کردند. در واقع، از بعضی جهات، احمدشاه تصویر آینه یک فاتح دیگر هند است: اولین امپراتور مغول، بابر. هر دو برای تضمین فتوحات خود از خشونت و وشکستاندن مقاومتها استفاده می کردند!
بر اساس مکتوب های تاریخ دانان احمد شاه مرد سیاسی و نظامی لایقی بود، در مدت ۲۵ سال سلطنت خود خدمات مهمی برا ی افغانستان نمود.او بعد از تشکیل دولت و اردو ، اولا تمام ولایات طبیعی افغانستان را از قبیل : قطغن، بدخشان، کرمان، بلوچستان، سند، کشمیر، چنرانل، کابل، غور، پیشاور ، پنجاب را تابع یک مرکز اداری ساخته و بعدها برای حفظ ولایات شمال یکبار رود جیجون را و برای حفظ حوزه سند چند بار رود ستلج را عبور، و در تمام محاربات فاتح هم بود. احمدشاه ملقب به احمدشاه بابا 12مرتبه بر هند لشکر کشید در سال 1756میلادی دهلی را تصرف کرد و خزانه‌ای خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنیمت گرفته بود انباشت. جنگ پانی پیت ، با قوای نیم میلیونی سرته ها در سال ۱۷۵۶ هجری از مشهورترین جنگ های خارجی احمد شاه است، که او را به صفت قهرمان جنگ در تاریخ افغانستان وهند ثبت نمود. و همچنین احمد شاه در داخل کشور تشکیلات ملکیه و تاسیس وزارتخانه و دوایر ملکی و نظامی افغانستان را به اساس روشنتری بنا گذاشته و برای اولین بار، بک جرگه از بزرگان ملی برای مشوره امور بطور دائم تشکیل نمود. او نهرهای بزرگی احداث کرد و صدها کانال‌ شاهی ساخت ؛ احمد شاه بیشتر عادلانه رفتار نموده برای رفع نفاقهای داخلی و عصبیت های قبیله ای همت گماشت، وقتی که احمد شاه از دنیا گذشت، یک افغانستان بزرگ و قوی را ازخود بجا گذاشت!

پروفیسیور سیستانی می نویسد که :
احمدشاه حدود طبيعى افغانستان را همواره در نظر داشت و اگر شرقاً اراضى پنجاب و کشمير را در تحت اداره ميگرفت، براى حفظ مملکت او بود. وى ميدانست که منبع قدرت و سلطنت او، خود سرزمين افغانستان ومردم آنست . بنابراين اگر براى فتح « پانى پت» و گرفتن دهلى مرکز قدرت وسلطنت خود را ترک ميکرد و قواى انسانى وفکرى و ادارى خود را در سرزمين وسيع هند مستهلک مينمود، ممکن بود که وطن او، افغانستان از نعمت مرکزيت سلطنت محروم ميماند، وخانواده او هم همان سرنوشت دودمانهاى افغانى هندى شده را ميديد که بکلى نابود شده اند. بنابراين سياست او چنين بود که امراى همسايه خود را در تحت رايت شاهنشاهى با وضعى دوستانه و پدرانه نگهدارد وخود را غاصب مقام وجهانگيرى آزمند و قهارقرار ندهد.».

بقول علامه اقبال لاهورى :
مرد ابدالــــی وجودش آیــــتـــی داد افغان را اســــاس ملـــتـــــی
آن شــــهیـــدان محــــبت را امام آبروی هند و چین و روم و شام
نامش از خورشید و مه تابنده خاک قبرش از من و تو زنده تـــر
عشق رازی بود بر صـــــحرا نهاد تو ندانی جان چه مشتاقانه داد؟
آن جوان کـــو سلطنت ها آفـــریـــد باز در کوه و قفـــــار خــــود رمــــید
آتشی در کوهــــسارش بر فروخــــت خوش عیار آمد برون یا پاک سوخت

داکتر نور احمد خالدی می نگارد که: احمد شاه ابدالی همانطور که شاه خراسان بود شاه کابل و قندهار هم بود. در زمان احمدشاه ابدالی خراسان یکی از ولایات شامل قلمروهای او بود که شاهرخ نواسه نادر افشار از طرف احمدشاه ابدالی به حیث بگلربیگی خراسان مقرر شده بود. حدود آن شامل ولایات خراسان موجوده ایران بود و هرات را شامل نمیگردید. هرات ولایت دیگر قلمروهای دولت درانی بود که درویش علی خان هزاره از طرف احمدشاه ابدالی به حیث اولین بگلربیگی (والی) مقرر شده بود؛
بدبختانه سطح مطالعه ی درست جامعه آنقدر کم است و بر عکس سطح دروغ پذیری و تحت تاثیر مطالب بی سند قرار گرفتن در میان جوانان جامعه ی ما و حتی قشر تحصیل کرده و نخبگان آن قدر زیاد ؛ که راه آموزش درست تاریخ را سر در گم می سازند ! ببینید چرا امپراطوری ها به وجود می آیند ! معلوم است که بخاطر توسعه سرحدات خویش ومنفعت های اقتصادی لشکر کشی میکنند ؛ طبیعی است که دربرابر آن مقاومت صورت میگرد انسانها کشته میشوند وشهر ها به ویرانه مبدل میگردد! این نرح وفرهنگ همان دوران بود ونمیشود به ذوق وسلیقه خود را دیو واز دیگر را فرشته معرفی کرد ؛ این یک تراژدی دوران ما است که احمد شاه را برخی متعصبین جنایتکار وکورش را انسان دوست میدانند ! مونت‌استوارت الفنستون:
‎ (Mountstuart Elphinstone ) می نویسد که:« برا ستى اگر شاهى درآسيا سزاوار احترام ملت خويش باشد، جز احمدشاه کس ديگرى نيست ».

در حایکه همین کورش بزرگ که تا سطح پیغمبر بالا برده میشود!!! ببینید با استناد منابع ذیل کورش بشردوست چنین بوده :
۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱.۳- کوروش و قتل عام مردم نینوایکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند.»!!!
غبار در باره خصلت عدالت پسندی شاه درانی مينويسد: احمدشاه دراداره افغانستان ، تحکيم بنيان وحدت سياسى را اساس قرارداد.براى تحقق بخشيدن اين نصب العين ، مساوات حقوقى رابين اهالى افغانستان درنظرگرفت .و ازلحاظ مذهب وزبان و نژاد ومنطقه وقبيله ، تبعيض وتفاوت کمترشناخت.اما مردم احمدشاه راعادلتر ازقول يافتند و ديدندکه اشخاص باکفايت بدون تبعيض ازلحاظ نژاد و زبان ومذهب دراموردولت شريک هستند. مثلاً واليان مقتدر احمدشاه درقلمرواو اينهابودند: درولايت هرات درويشعلى خان هزاره، درولايت نيشاپور عباسقلى خان بيات ، درولايت قلات اشرفخان غلجائى، درشکارپور دوستمحمد خان کاکر، درولايت مشهدشهرخ افشار، درولايت کشميرخواجه عبداﷲخان خواجه زاده، درپتياله اميرسنگه سيک ، درولايت بلوچستان نصيرخان بلوچ ، درپنجاب زين خان مهمند، در ولايت سند نورمحمدملقب به شهنوازخان سندى ، درديره اسماعيل خان موسى خان ، درولايت ملتان شجاع خان ابدالى ، درپايتخت افغانستان هم رئيس دارالانشاى احمدشاه ، ميرزاهاديخان قزلباش ، مستوفى ديوان اعلى ميرزاعلى رضاخان قزلباش وخزانه دارکل هم يکنفرهندى بنام يوسفعلى ملقب به التفات خان بودند. ( رجوع شود به زعمای بزرگ بار کارهای سترگ در تاریخ معاصر افغانستان. م. سیستانی ).به همین ترتیب رئیس ټولی مشر زبورک‌های او( زنبورک نام یک نوع توپ کوچک است که بر پشت شتر حمل می‌شد)، تاجیک بود سرلشکر او بلوچ بود، نقب‌زن بالاحصارها و قلعه‌های او هزاره بود، سرلشکر عقبه چابک خان ترکمن بود، و این همه نمایندگی وحدت مردم وایجاد ملت افغان بود .
درینجا لازم است به این پرابلم هم اشاره نمود که چند تا غریبه میگویند که نام افغانستان توسط انگلیس ها گذاشته شده است !! به قول پوهان کاکر چیرگی سیاسی ونظامی قوم « افغان» بر قسمت اعظم خراسان آنروز وتشکل دولت افغان موجب شد تا اسم افغانستان در قرن نوزدهم رسمیت یابدو به هر تقدیر ؛ گرچه در ابتدا کلمه افغانستان میان مردم چندان عمومیت نداشت وتا وقتیکه مردم به آن آونس گرفتند .زیرا تثبیت نام ملی ومروج شدن آن زمان میخواست .اما با گذشت زمان این نام در داخل وخارج مروج گردید ! زیرا بدون آن هم مردم پشتون را خارجی ها واقوام غیر پشتون بنام افغان وافاغانه می شناختن وفقط در کنار اسم افغان کلمه ستان علاوه گردیده است .برا ین بنیاد ضرورت دیده نمی شود تا انگلیس یک نام بی ریشه مانند پاکستان را برای ما بسازند ! این تراوش مغزهای بویگین چند تا مریض است تا برای پارسها خوش خدمتی نماید !! (برای بحث بیشتر رجوع شود به دانشنامه آریانا؛ افغان وافغانستان ؛ نوشته مهدی کابلی ).
هدف این نوشته یادبود از قهرمانی های احمدشاه بابا و نهادینه ساختن روحیه وحدت ملی در کشور است.مردم افغانستان باید از تاریخ کشور شان درس گرفته و برای وحدت ملی و همدیگر پذیری تلاش ورزند. به قول داکتر گندا سنگهه: «کار بسيار سترگى که احمد شاه انجام داد، آن بود که افغان‌ها را تا سطح يک ملت متشکل کرد و برايشان يک کشور مستقل به ارمغان گذاشت.» او علاوه کرده مى‌گويد «احمد‌شاه پادشاهى بود که قدرت افغانى را توسعه داد و از آنها ملتى واحد ساخت و رسوم و عنعنات افغانى را اشاعه داد و با همين احساس از حمله بر قبايل آزاد و خود مختار خود دارى مى‌کرد …. احمدشاه آدمى بودبا چهره باعظمت، شخصيت جذاب ، سيماى بشاش، با وقار و ساده ،متمايل به مذهبى ، عاشق جمعيت آموزش و دانش و آدم هاى روحانى … ميکوشيد به عهد خود وفاکند و روحيه وفادارى راحفظ کند، به شکار علاقمند بود. در خوراک خود نيز ساده بود. اوثابت ساخت که مورد اعتماد مردم خود است…او بدون ضرورت شمشير نميکشيد و اکثراًشورشيان را عفو ميکرد… اغماض مذهبى داشت ، اهل هنود و سکه ها ،آزادى تمام مذهبى خود را داشتند … ارمنيهاى مسيحى را در زمره گارد خود شامل ساخت … با وجودى که چند صد سال از فوتش گذشته است ، در قلب افغانهاى پير و جوان خاطرات او بحيث فاتح بزرگ وليدر نجيب و شريف مردم افغانستان متحد و آزاد موجود است.

همانطوریکه در زمان امپراطور بزرگ احمد شاه بابا مردم افغانستان با اتحادی که داشتند، دست-آوردهای بزرگی کسب کردند.فقط با این اتحاد افغان¬ها از وضعیت کنونی و دخالت¬های کشورهای همسایه ورذالت ستون پنجم نجات خواهیم یافت؛ احمد شاه بابا با حافظه تاریحی مان پیوندی نا‌گسستنی یافته است. پوهاند حبيبى در مورد سیاست وشخصيت احمدشاه مينويسد: « احمدشاه مردى متشرع وپابند احکام دينى و حنفى مذهب عالم وبا سوادى بود. ما احمدشاه در سياست همواره طرفدار ملايمت و دوستى واخوت اسلامى بود. در دهلى و بخارا و خراسان و بلوچستان و سند با امراء معاصر خود با وجود اقتدار عسکرى و عظمت شاهنشاهى ، همهء آنانرا مکرراً در اعمال سرکشى عفو کرد و تاج بخشى ها نمود، که حتى ديده وران اين وسعت نظرو تاج بخشى هاى او رابه ديده تعجب ديده اند. در باب احمدشاه بابا تاریخ‌نگاران و تاریخ‌دانان بسیاری سخن به میان آورده‌اند. از سحنان همین دانشمندان چنین استنباط میگردد که نظر افغانان درباره رهبران خود، روشن کننده حقیقت آن شخص است که اورا بابا می‌خواندند، او امپراطور لایق بود ولی با وجود آن هم ؛ قدرت رهبریش و سرعت تصمیم‌گیریش در کارزار‌ها که بر پایه مشورت با فرماندهانش بود موجب گشت که در طول تاریخ از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار شود. قلمرو افغانستان در عهد احمدشاه بابا به مراتب بیشتر از جغرافیای کنونی کشور بوده است، تا جایکه مرزهای افغانستان حتا تا دهلی و بحر هند می¬رسید.این دیگر جای تعجب نیست که ژان باتیست تاورنیه سیاح و بازرگان معروف فرانسوی که در سال 1846 مهمان سرداران قندهاری بوده مینویسد که:
احمدشاه ازاکثریت جرایم عام دربین افراد اقوام شرقی مانند شراب، تریاک، دوروئی، حرص، استبداد و یکی که نباید ذکرشود مبرا میباشد؛ اوهمیشه یکی ازپشتیبانان قوی مذهب میباشد. اوبه هنگام تاجگذاری، نام قبیلۀ خود را ازابدالی به درانی تبدیل میکند که معنی نجیب و قدیمی میدهد؛ اوعنوان دُردُرانی را انتخاب میکند…. سلطنت اوبخاطر امتیازات، سخاوت، سادگی وسلوک معتدل اودرقلب پرجلال دربارباعث میشود تمام کسانیکه به او تقرب میکردند، دوست داشتنی وعالی باشد؛ او به آسانی قابل دسترس بوده وبربنیاد مساوات حکومت میکند، بدون اظهاریک کلمۀ درشت حتی به کسانیکه مستحق آن بودند؛ او یک شخص آرام و متقاعد کننده بوده و هیچ کس هرگز ازقضاوت های او شکایت نمیکند. او بطوروسیعی محدودۀ امپراطوری خویش را وسعت بخشید که بهنگام مرگ او قرارذیل بود: مرزهای شمال – اکسوس و کوه های کافرستان؛ درجنوب – بحیرۀ عمان؛ درشرق – کوههای تبت، ستلیج واندوس؛ ودرغرب – خراسان، پارس. احمد شاه بابا در تاریخ شخصیت قوی وعادل بود و هر چه کرد، در حال حاضر در اذهان اکثر مردم جامعه ما تبدیل به اسطوره انسانیت تاریخ افغانستان شده است؛ اینکه باور ما از بابا منطبق بر واقعیت اوهست یا نیست، تنها پاسخگوی بخشی از شرایط فعلی جامعه است و مهم‌تر از آن، این که چرا ما باز بفکر احمدشاه باباافتیدیم ؛که مردم دوباره چشم به اسطوره دوخته‌اند و بر افغانیت تکیه زده‌اند، این تعلق نشان از چیست و از چه میلی در جامعه نشات می‌گیرد؟ بدون تردید از تجارب ودرسهای همبستگی و وطندوستی که امپراطور بزرگ مان به ما مانده سرجشمه میگیرد !
ولی جای تاسف است که چنین امپراطور عادل ومنصف واز همه مهم تر دومین امپراطور بزرگ جهان اسلام که مورد ستایش مردمان آگاه افغان و جهان است ؛ به حاشیه رانده شده در نماد های بزرگی افغان مانند تصویر او در پول ؛ اکادمی احمد شاهی ومانند این در دیگر سمبول های ملی وجود ندارد! به امید آن روز!!!!!!


روح احمد شاه بابا ؛اساس گذار افغانستان شاد باد !
منابغ:
زعمای بزرک با کارهای سترگ در تاریخ معاصر افغانستان
دانشنامه آریانا نکاتی در باره افغان وافغانستان مهدی کابلی
داکتر خالدی افغانستان مردم تاریخ وسیاست
غبار، افغانستان در مسير تاريخ
الفنستون، افغانان، ترجمۀ آصف فکرت، چاپ مشهد ایران،
گندا سنگه ،درانی احمدشاه ،ترجمۀ نصرالله سوبمن
حبیبی،تاريخ مختصرافغانستان
·

 

 

 

لوستل شوی 63 ځله