ادبیات عرفانی 

علمي ، فلسفي
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

ادبیات عرفانی بخشی از ادبیات است که دارای موضوعات و مضامین عرفانی در قالب شعر یا نثر می با‌شد. بخش بزرگی از ادبیات فارسی به تصوف، عرفان و مبانی سیر و سلوک می‌پردازد.

 در قرن ششم سنایی عرفان و تصوف را با شعر فارسی درآمیخت، تحولی بزرگ به وجود آورد و ادبیات منظوم عرفانی رسماً پایه‌گذاری شد. عطار عارف و شاعر نامدار آن را ادامه داد و در قرن هفتم ادبیات عرفانی در شعر مولانا و دیگر عارفان به کمال و شکوه خود رسید. نگاه صوفیه به شریعت، هستی انسان و سرانجام و مقصد او، و نیز طبیعت و خدا، نگاهی خلاف عادت و مبتنی بر ذوق و قلب و استنباط نو از دین بوده‌است؛ از این رو حتی بسیاری از آثار منثور آنان نیز رنگ و بویی شاعرانه دارد و در قلمرو ادبیات به مفهوم خاص جای می گیرند که عنصر زیبایی، عاطفه، ابهام دربیان، و کیفیت طرح مضامین و اندیشه‌های بدیع و خلاف عادت در آنها تشخّص دارد.

عرفان به ‌سبب سرشت جهان‌بینی و استنباط خاص خود از شریعت و گرایش به حال، از همان آغاز با شعر آمیخته بود. در زبان فارسی با پیدایی و گسترش عرفان، شعر عرفانی پدید آمد و سبب تحولی برجسته در صورت و معنی شعر فارسی شد.

عرفان به ‌سبب موضوع و اوضاع تاریخی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، جاذبه‌ای داشت که تنها در میان اهل خانقاه نماند و بسیاری از مردم عادی را نیز به خود جذب کرد. تغییر مخاطبان شعر عرفانی را به شعری مردمی بدل کرد و این نوع شعر وسیله‌ای مؤثر، هم برای تبلیغ و تعلیم جهان‌بینی عرفانی و هم برای حفظ بخش عظیمی از فرهنگ مردمی گردید؛  تجربه‌های روحی و عاطفی عرفانی از یک سو و وظیفهٔ تعلیم مریدان و مردمی که جذب تعالیم متصوفه می‌شدند از سوی دیگر، شعر عرفانی را در دو حوزهٔ «شعر تعلیمی» و «شعر غنایی»، به‌خصوص قالب غزل، گسترشی بسیار بخشید.

اما کسی که در پرتو طبع لطیف و فکر بلند و استعداد شگفت‌انگیز خود، هم نوع تعلیمی و هم نوع غنایی شعر عرفانی را به اوج شکوفایی رساند، سنایی غزنوی بود. قدر و اعتبار سنایی هنگامی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم او راه را برای پدیدآمدن دو شاعر بزرگ عارف دیگر، یعنی عطار و مولوی، هموار کرد.

عامل تغییر مخاطب در شعر عرفانی، و عامل تغییر جهان‌بینی که سبب حضور فردیت شاعر و جدایی شعر از دربار شد، بسیاری از جلوه‌های فرهنگ مردمی را در شعر رخصت حضور داد و زبان فخیم و اشرافی شعر درباری را به سمت سادگی و روشنی سوق داد. کار سترگی که با سنایی آغاز شد، بعدها با عطار و مولوی به اوج کمال رسید. سنایی در نامهٔ منظومی که همراه با نسخه‌ای از حدیقه برای امام اجل برهان‌الدین ابی‌الحسن‌علی‌بن ناصرغزنوی (معروف به بریان‌گر) به بغداد می‌فرستد، این اثر را چون «رُخ حور دلبر و دلبند» وصف می‌کند و می‌گوید آنچه از انواع علوم می‌دانسته‌است، در آن خلق را معلوم کرده‌است و آنچه نص و اخبار و آثار است، در آن گرد آورده‌است. ملکوتیان اگر آن را بخوانند، حرز و تعویذ خویش می‌گردانند. عاقلان را غذای جان است و عارفان را بهتر از روان. یک سخن از حدیقه برابر عالمی دانش است و می‌توان آن را قرآن پارسی خواند.

عطار مشهورترین شاعر عارفی است که در تکامل شعرعرفانی نقشی بسیار برجسته دارد. شیخ فریدالدین محمد عطار نیشاپوری بعد از سنایی، شعر تعلیمی عرفانی را ادامه داد.

فخامت و دشواری زبان سنایی و آشفتگی طرح و تدوین مطالب و پیچیدگی‌های ناشی از اشارات و تلمیحات گوناگون در حدیقه‌الحقیقه، در مثنوی‌های عطار به سادگی و نظم و روشنی گرایید.

ابهامی که در غزل عارفانه به سبب تغییر شخصیت معشوق و تجربه‌های روحی فردی عارف و ناسازگاری معانی حاصل از نظام نخستین نشانه‌شناسی زبان با شخصیت و جهان‌بینی شاعر عارف در غزل عرفانی عمومیت دارد، در غزلهای مولوی با ابهام‌های دیگری که خاص غزل مولوی است، می‌آمیزد و جلوه‌ای خاص به آنها می‌بخشد.

این ابهامهای دیگر ناشی از تجربهٔ خاص مولوی است که حضور حق و معشوق آسمانی را در وجود شمس تبریزی و حسام‌الدین چلبی می‌یابد و خود را همچون واسطه‌ای احساس می‌کند که الهامات آنان را، که الهامات حق است، بازگو می‌کند.

مولوی همچنان که شعر تعلیمی عرفانی را با مثنوی معنوی به کمال رساند، غزل عرفانی را نیز به چنان حدی از کمال ارتقا داد که غزلهای عرفانی سعدی، اگرچه در غزل عاشقانه استاد بی‌بدیل ادب فارسی است و غزلهای شورانگیز عراقی، در جنب آن چندان درخششی ندارند. چنان‌که غزلهای عرفانی شیرین مغربی و شاه نعمت‌الله ولی و حتی خاتم شاعران کهن نورالدین عبدالرحمن جامی نیز در قیاس با غزلهای مولوی وزن چندانی ندارند.

گرایش سعدی به عرفان که بخشی از غزلهای او را در کنار غزلهای عاشقانه‌اش رنگی از عرفان معتدل و مبتنی بر زهد بخشیده‌است، راه را برای حافظ شیرازی در قرن هشتم‌ق هموار کرد، تا بتواند از تلفیق غزل عاشقانه و غزل عارفانه، که اولی به همت سعدی و دومی با مولوی در قرن هفتم‌ق به کمال رسیده بود، راه سومی در غزل فارسی پدیدآورد که به مدد استعداد و نبوغ خارق‌العاده‌اش با خود وی به کمال رسید، تا آنجا که از شاعران بسیاری که راه او را ادامه دادند، هیچ‌یک نتوانستند در عمق معنی و ظرافت و زیبایی صورت، به کمالی که او بدان دست یافته بود نزدیک شوند.

عزیزی غزنوی

۱۳ جولای ۲۰۲۵ تورنتو/کانادا