تغییر در رفتار منطقه ‌ای ایران؛ پیام‌های پنهان برای افغانستان

سیاسي
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

عبدالملک پرهیز
مراسم رسمی تدفین  در تاریخ ۳ جولای، صرفاً یک رویداد تشریفاتی نبود؛ بلکه به صحنه ‌ای برای بروز برخی نشانه‌های مهم سیاسی و دیپلماتیک در منطقه تبدیل شد. در میان رویدادهای قابل توجه این مراسم، حضور همزمان هیأت رسمی امارت اسلامی افغانستان و نیز هیأتی منتسب به جبهه مقاومت، پرسش‌های جدی درباره جهت ‌گیری جدید سیاست منطقه ‌ای ایران ایجاد کرده است.
در عرف روابط بین‌الملل، دعوت همزمان از نمایندگان حکومت رسمی یک کشور و مخالفان سیاسی یا نظامی آن، اقدامی غیرمعمول تلقی می‌شود. چنین اقدامی معمولاً حامل پیام‌های چندلایه است؛ از یک سو می‌تواند نشانه حفظ کانال‌های ارتباطی با تمام بازیگران باشد، و از سوی دیگر ممکن است به عنوان ابزار فشار سیاسی و تاکتیکی برای تأثیرگذاری بر معادلات آینده به کار گرفته شود.
برای درک بهتر این رویداد، باید به الگوی تاریخی روابط میان افغانستان و ایران  نگاه کرد. در چهار دهه گذشته، سیاست ایران در قبال افغانستان همواره دارای دو بعد موازی بوده است: نخست، حفظ روابط رسمی با دولت‌های مستقر در کابل؛ دوم، ایجاد و نگهداری ارتباط با شبکه‌ها، گروه‌ها و جریان‌های غیردولتی. این الگوی رفتاری نشان می‌دهد که تهران معمولاً تلاش کرده است نفوذ خود را محدود به ساختار رسمی دولت‌ها نکند، بلکه در لایه‌های مختلف سیاسی و امنیتی حضور داشته باشد.
این سیاست، بخشی از راهبرد گسترده‌ تر ایران در منطقه است؛ راهبردی که مبتنی بر ایجاد اهرم‌های چندگانه برای حفظ نفوذ و مدیریت تهدیدها است. در چارچوب این منطق، افغانستان همواره یکی از حوزه‌های مهم محاسبات امنیتی تهران بوده است.
با این حال، وضعیت امروز با گذشته تفاوت‌هایی اساسی دارد. حکومت فعلی افغانستان در جریان تنش‌های اخیر میان ، ایران و امریکا، موضعی نسبتاً محتاط اما غیرخصمانه در قبال تهران اتخاذ کرده است. مسیرهای تجاری میان دو کشور حفظ شده و کابل نیز از هرگونه حمایت آشکار از مخالفان ایران خودداری کرده است. از منظر سیاسی، این رفتار به معنای پرهیز افغانستان از ورود مستقیم به تنش‌های منطقه‌ای بوده است.
در چنین شرایطی، اقدام اخیر ایران پرسش ‌برانگیزتر می‌ شود. چرا تهران در زمانی که از همکاری نسبی کابل بهره ‌مند است، همزمان به مخالفان حکومت افغانستان نیز فضا می ‌دهد؟
یکی از پاسخ ‌های ممکن را باید در تحولات داخلی ایران جست ‌وجو کرد. ایران در سال‌های اخیر با مجموعه‌ ای از فشارهای فزاینده مواجه بوده است: بحران‌های اقتصادی، فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی و رقابت‌های درونی در ساختار قدرت. این عوامل به صورت طبیعی بر سیاست خارجی کشور اثر می‌ گذارند. در بسیاری از موارد، هرچه بی ‌ثباتی داخلی بیشتر شود، رفتار منطقه‌ ای نیز پیچیده‌ تر و گاه متناقض ‌تر می‌گردد.
عامل مهم دیگر، نقش  در معادلات منطقه‌ ای است. پاکستان همچنان یکی از مهم‌ ترین بازیگران اثرگذار در پرونده افغانستان محسوب می‌ شود. هرگونه تغییر در موازنه میان تهران، اسلام‌آباد و کابل می ‌تواند پیامدهای مستقیم امنیتی و سیاسی برای افغانستان داشته باشد. به همین دلیل، نمی‌توان احتمال هماهنگی‌های پشت ‌پرده میان برخی بازیگران منطقه‌ای را نادیده گرفت؛ هرچند برای نتیجه‌ گیری قطعی درباره چنین فرضیه ‌هایی به شواهد بیشتری نیاز است.
از منظر ژئوپلیتیک، منطقه اکنون وارد مرحله ‌ای از بازآرایی قدرت شده است. در این مرحله، برخی بازیگران که پیش ‌تر نقش تعیین ‌کننده ‌تری داشتند، اکنون خود با بحران‌های درونی مواجه ‌اند. این امر سبب شده است که برخی کشورها از «بازیگر فعال» به «میدان رقابت» تبدیل شوند. نشانه‌هایی وجود دارد که ایران نیز تا حدی وارد چنین مرحله‌ ای شده است.
برای افغانستان، این وضعیت هم تهدید است و هم فرصت. تهدید از آن جهت که هرگونه بی ‌ثباتی در محیط پیرامونی می ‌تواند مستقیماً امنیت داخلی افغانستان را تحت تأثیر قرار دهد. اما فرصت از آن جهت که تغییر در موازنه‌ های منطقه‌ ای می‌تواند فضای مانور بیشتری برای کابل ایجاد کند.
در چنین فضایی، مهم ‌ترین نیاز افغانستان، هوشیاری راهبردی است. سیاست خارجی افغانستان باید بر پایه توازن، واقع‌ گرایی و مدیریت دقیق روابط با بازیگران منطقه ‌ای شکل گیرد. ورود شتاب ‌زده به بلوک‌ بندی‌های منطقه ‌ای می ‌تواند هزینه ‌زا باشد، اما استفاده هوشمندانه از شکاف‌ها و فرصت‌های موجود می ‌تواند جایگاه افغانستان را تقویت کند.
تحولات اخیر نشان می‌دهد که منطقه وارد فصل تازه‌ ای از رقابت‌های ژئوپلیتیک شده است. در این میان، افغانستان دیگر صرفاً ناظر این تحولات نیست، بلکه خود بخشی از معادله است. چگونگی مدیریت این مرحله، نقش تعیین ‌کننده‌ای در آینده سیاسی و امنیتی کشور خواهد داشت.