در جستجوی نیابتی های جدید در افغانستان

سیاسي
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

 در جستجوی نیابتی های جدید در افغانستان

با رو آوردن طالبان به هند ، اسلام آباد در حال احیای روابط با مخالفان

از نشریه نیولاین مګزین

نویسنده - ټام حسین

مترجم - ‌ذ. آسمایی

 

در ماه سپتامبر ۲۰۲۴ با یاسین ضیا، بنیانگذار جبهه آزادی افغانستان، و داوود ناجی، رهبر کمیته سیاسی ، در یک رستوران مجلل در لندن ملاقات کردم. زمان با این ژنرال مو نقره‌ای مهربان بود، اما ناجی، روزنامه‌نگار سابق بی‌بی‌سی، خسته و فرسوده به نظر می‌رسید. این دو مرد زمانی دشمن همدیګر بودند و در جنگ داخلی افغانستان که پس از پیروزی مجاهدین بر شوروی در سال ۱۹۹۲ رخ داد، در دو جبهه مخالف می‌جنگیدند. بعد ها هر دو در دولت رئیس جمهور اشرف غنی خدمت کردند و با تصرف افغانستان توسط طالبان با هم نزدیک شدند.

در جریان صرف غذا، حقیقت این است که چیز زیادی برای مثبت بودن وجود نداشت. جنرال  از نظر سیاسی بی‌خانمان بود و زندگی سیاری داشت که بین اروپا، خاورمیانه و آسیای مرکزی سفر می‌کرد تا حمایت همکاران سابق و حامیان خارجی را جلب کند که یک کار بدون حق الزحمه بود، مګر هیچ کس به افغانستان علاقه‌ نداشت. 

در آن شرایط، فکر می‌کردم این دو نفر شانس زیادی برای موفقیت ندارند. اما اکنون که رابطه پاکستان با دست‌نشانده‌های سابقش  رو به وخامت گذاشته است، شاید ضیاء شانسی داشته باشد. به نظر می‌رسد اسلام‌آباد بی‌سروصدا در حال بررسی یک شریک جدید افغان و جلب نظر چهره‌های مخالف است، حتی در اوایل اکتبرسال روان میزبان آنها بود. این تغییر می‌تواند برای جبهه آزادی ضیاء که شایعات حاکی از افتتاح دفتر در پاکستان است، قابل توجه باشد. اما به ګفته یی بسیاری از افغانهاییکه با آنها ګپ زده ام ، چنان به نظر میرسد که این کشور با ثباتتر و امنتر از همیشه بوده و حتی در عرصه روابط با کشورها نیز پیشرفتهایی صورت ګرفته است.

مانور سیاسی پاکستان و تلاش‌هایش برای ایجاد یک اپوزیسیون مطمین زمان‌بر خواهد بود. اپوزیسیون افغانستان ، درحالیکه هنوز راه درازی در پیش دارد، همچنان دچار شګاف است. در سال ۲۰۲۴، من در چهارمین کنفرانس وین اپوزیسیون افغانستان شرکت کردم. در آنجا، با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی  که موفق شده بود چهره‌های اپوزیسیون بیشتری را با حمایت دیپلمات اتریشی به این گردهمایی‌ها ترغیب کند، مصاحبه کردم.او از جلسه قبلی‌مان در دوشنبه، تاجیکستان، در سال ۲۰۲۳، اعتماد به نفس بیشتری داشت. اما به نظر من، کنفرانس وین تمام مصائبی را که جمهوری سقوط کرده افغانستان در ۲۰ سال گذشته گرفتار آن شده بود، منعکس کرد. همه می‌خواستند برتر از دیګران باشند. من شاهد بودم که برگزارکنندگان اتریشی هم ګیچ بودند، زیرا همه می‌دانند که در نیابتی بودن قدرت مطرح  است و هرکه جای مسعود را اشغال میکرد ، بسیار مهم بود. بالاخره کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. مګر قبل از شروع کنفرانس، کسی صفحات ویکی‌پدیای یکی از رهبران را باز کرده بود و کلاه خالد پشتون و ارتباط او با جنگ‌سالاران بدنام را به سخره گرفته بود. دیګر برای من، همه چیز تمام شده بود ، مخالفان را کنار گذاشتم و نمی‌توانستم بفهمم که چگونه یا چرا کسی می‌خواهد از آنها حمایت کند، با توجه به اینکه به نظر می‌رسید آنها محکوم به تکرار اشتباهات گذشته اند. تعامل با طالبان، اگرچه از نظر سیاسی ناخوشایند بود، اما تنها راه عملی پیش رو به نظر می‌رسید. 

در هر صورت، طالبان پاکستان را داشت و اپوزیسیون بی‌ سر و سازمان هیچ متحد معادلی نداشت. همین به تنهایی به این معنی بود که طالبان احتمالاً برای مدت طولانی در قدرت باقی خواهند ماند. همانطوریکه تاریخ با هر جنبش مخالف مسلح افغان نشان داده است، قدرت همیشه به یک حامی خارجی بستگی دارد. افغانستان از بسیاری جهات، به عنوان یک صفحه شطرنج خونین عمل کرده است که امپراتوری‌ها جنگ‌های نیابتی خود را روی آن انجام داده‌اند. در دهه 1980، مجاهدین برای مبارزه با شوروی به آمریکایی‌ها، سعودی‌ها و پاکستانی‌ها متکی بودند. در دهه 1990، پاکستان طالبان را روی کار آورد و ایالات متحده بعداً با کمک اتحاد شمال آنها را سرنگون کرد و در سال 2021، پاکستان از طریق طالبان به سرنگونی دولت غنی که مورد حمایت ایالات متحده بود، کمک کرد. افغانستان ممکن است گورستان امپراتوری‌ها باشد، اما قربانیان آن همیشه افغان‌ها بودند.

تنش‌ها بین دو کشور از زمان سقوط کابل در حال افزایش بود. بخشی از این تنش‌ها ناشی از تصمیم طالبان برای پناه دادن به تحریک طالبان پاکستان بود. پاکستان از طالبان خواست که آنها را تحویل دهد و بدون هیچ حرفی، پناه دادن به تروریست‌ها را متوقف سازد. اخیراً یک فرد نزدیک به ارتش پاکستان به من گفت که پاکستان از چند دهه به اینطرف با پول و منابع گسترده در راستای منافع ملی خود  به افغانستان کمک کرده است ، اما در عوض آنچه را  پاکستان دریافت کرده، ناسپاسی بوده است.

با این حال، حسن عباس، نویسنده کتاب «بازگشت طالبان»، به من گفت که مقامات پاکستانی هنوز معتقد بودند که از طریق شبکه حقانی - یک گروه قدیمی که از زمان جهاد افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی از آن حمایت می‌کردند - نفوذ کافی بر طالبان دارند. اما به گفته افراد آگاه، حقانی‌ها از آن زمان به حاشیه رانده شده‌اند. پاکستان دیگر با طالبان «ارتباطی» نداشت. این جنبش اکنون یک سیاست خارجی مستقل را دنبال می‌کرد و به دنبال جلب نظر کشورهایی مانند ایران و به طور نگران‌کننده‌ای هند بود. یک کسیکه با ارتش پاکستان در رابطه است ، به من گفت که مرز بین دو کشور زمانی شکست که امیرخان متقی، وزیر امور خارجه طالبان، در 10 اکتبر به دهلی سفر کرد و در کنار همتای هندی خود، سوبرامانیام جایشنکر عکس گرفت. متقی حتی پا را فراتر گذاشت و هند را به عنوان یک دوست نزدیک توصیف کرد. هند نیز در عوض، نمایندگی  خود در کابل را به یک سفارت کامل ارتقا داد، با این هدف که سهم هند در توسعه همه جانبه افغانستان را بیشتر افزایش دهد. در همان هفته، نیروهای پاکستانی و افغان در امتداد مرز آتش سنگینی را تبادل کردند که منجر به تلفات غیرنظامیان در هر دو طرف شد. تنها مداخله ترکیه توانست آتش‌بس را برقرار کند.

اشتراک متقی با همتای هندی اش ، خلاف دکترین‌ امنیتی پاکستان تلقی می‌شد. از نظر اسلام‌آباد، اگر متقی روابط نزدیک با دشمن ما ، هند، برقرار کند، این به معنای محاصره نظامی خواهد بود. از نظر جغرافیایی، پاکستان نوار باریکی از سرزمین است که هند می‌تواند با نیروی عظیم خود آن را تصرف کند. این کشور فاقد عمق استراتژیک است. در چنین سناریویی، برنامه‌ریزان نظامی پاکستان مدت‌هاست که فرض می‌کنند برای تجدید قوا و بازپس‌گیری کشور به افغانستان بازخواهند گشت. این ملاحظه، که برای دکترین امنیتی پاکستان بسیار مهم است، به این معنی است که این کشور به یک دولت دوستانه در کابل و همسو با منافع استراتژیک خود نیاز دارد. هرگونه انحراف در کابل، پاکستان را در معرض بازنگری در گزینه‌های خود قرار می‌دهد. با توجه به اینکه طالبان روابط نزدیک‌تری با هند برقرار می‌کند، منابع به من می‌گویند که اسلام‌آباد در حال برنامه‌ریزی برای تغییر رژیم است.

از نظر طالبان دلایل متعددی برای بی باوری به پاکستان وجود دارد. اول اینکه، طالبان هرگز خط دیورند، مرز بین افغانستان و پاکستان را مشروع نمیدانند. از نظر آنها، این مناطق، مناطق اصلی قبایل پشتون هستند که قابل تقسیم نیست. آنها همچنین نمی‌توانند تهاجمات مکرر ارتش پاکستان به وزیرستان شمالی را که با عملیات ویرانگر ضرب عضب در سال ۲۰۱۴ آغاز شد، فراموش کنند. در حالی که پاکستان این عملیات را تلاشی برای بیرون راندن شبه‌نظامیان جهادی خارجی و محلی از این منطقه نیمه خودمختار می‌دانست. طالبان که اعضای آن با آنجا پیوندهای خانوادگی داشتند، آن را اجرای دستورات باراک اوباما، رئیس جمهور وقت، توسط پاکستان می‌دانستند که این امر روابط را بیش از پیش تیره می‌کرد. این تهاجمات ارتش پاکستان به مناطق اصلی قبایل پشتون تا به امروز ادامه دارد. دوم اینکه ، طالبان هرگز این واقعیت را که بسیاری از اعضای آن، از جمله چهره بنیانگذار آن، ملا ضعیف، دستگیر، شکنجه و به  گوانتانامو منتقل شده بود ، جایی که آنها به دست آمریکایی‌ها تحقیر شدند، نمی‌بخشند. آنها پاکستان را در این خیانت‌ها همدست می‌دانستند، حتی اگر اسلام‌آباد در موقعیت غیرممکنی قرار داشت. پاکستان یک قانون اساسی را زیر پا گذاشته بود که از دیدگاه طالبان، هم شریعت و هم قانون پشتونوالی را نقض می‌کرد: هیچ کس مهمان را به دشمن تحویل نمی‌دهد. مطابق با این قانون، باید به خاطر داشت که ملا عمر، که مورد احترام طالبان بود، حاضر بود بمباران ایالات متحده را تحمل کند مګر بن لادن را به آمریکا تحویل نداد. سوم اینکه ، برخلاف جمهوری سابق، امارت طالبان به تحریک طالبان پاکستان پناه خواهد داد، در حالی که تحریک طالبان پاکستان، که از موفقیت طالبان جسورتر شده است، حملات مرزی خود را افزایش داده و از پاکستان می‌خواهد که به یک دولت اسلامی تبدیل شود و نسخه شریعت  را اجرا کند.

بنابرآنچه ګفته آمدیم ، اگرچه طالبان ممکن است نمک پاکستان را خورده باشند، اما کینه‌ یی پایدار نسبت به حامی خود در دل داشتند. طالبان ، آنګونه که پاکستان فکر میکرد ، هرگز صرفاً مشتری یا برادران کوچکتر نبود ، بلکه آنها سازمان و ایده‌های خود را در مورد مسیری که افغانستان قرار بود در پیش بگیرد، داشتند. و آنها تحریک طالبان پاکستان را به عنوان برگ برنده خود، سلاحی که در صورت وخامت روابط علیه پاکستان به کار گرفته شود، حفظ کردند.

اما پاکستان همچنین گزینه‌های خود را باز نگه داشته است. منبعی نزدیک به آی.اس.آی من گفت که  با فروپاشی دولت غنی ،  رئیس سابق اطلاعات پاکستان، مخفیانه در یکی از کشورهای خلیج فارس با مسعود دیدار کرد تا در مورد احتمال تشکیل یک دولت فراگیر در افغانستان گفتگو کند. اما امروز طالبان می‌تواند هزاران بمب‌گذار انتحاری تحریک طالبان پاکستان را به پاکستان بفرستد یا با شورشیان بلوچ مورد حمایت هند همکاری کند. پاکستان، به نوبه خود، هم از ظرفیت نظامی و هم از شبکه اطلاعاتی برای هدف قرار دادن رهبران طالبان و تغییر تعادل سیاسی در افغانستان برخوردار است. این کشور می‌تواند رهبری طالبان را یکی بعد از دیګرش از بین ببرد.

اما حذف طالبان باعث ایجاد خلاء قدرت و موج جدیدی از پناهندگانی می‌شود که درجریان جنگ داخلی که احتمالاً در پی خواهد آمد ، به پاکستان بازمی‌گردند. این بدان معناست که چهره‌های مخالف باید آماده مداخله باشند  و دقیقاً از همین جاست که مانور فعلی آغاز می‌شود. بنابراین جای تعجب نیست که پاکستان در ماه اکتبر میزبان چندین عضو مخالف افغان بود. چهره‌هایی مانند ضیاء و مسعود ناگهان دوباره از نظر سیاسی مطرح شده‌اند. منابع به من می‌گویند که اسلام‌آباد کانال‌های گفتگو با نمایندگان مخالف را باز کرده است.  این در حالیست که ممکن است مذاکرات در جریان  انجام باشد، عبدالله خنجانی، سخنگوی جبهه مقاومت به من گفت که پاکستان همچنان محتاط است ،  زیرا استبلیشمنت پاکستان به طور مداوم به دنبال مدیریت و مهار مخالفان است. خنجانی ګفت که ، دشمن دشمن ما می‌تواند دوست ما باشد ، اما هرگونه تعامل با پاکستان باید با منافع ملی افغانستان همسو باشد و باید در ذهنیت پاکستان تغییری ایجاد شود. او افزود که باید با هم به صلح و ثبات تبدیل شود. ارتباط با اسلام‌آباد یک شمشیر دولبه است: بسیاری از همین رهبران مخالف مدت‌هاست که طالبان را به ابزار پاکستان بودن متهم می‌کنند و کاملاً از اینکه یک توافق چقدر می‌تواند مخرب باشد، آگاه هستند. آنها نمی‌خواهند پروژه دیگر آی .اس .آی باشند. اما نصیر اندیشه، نماینده دائمی افغانستان  افغانستان در سازمان ملل متحد و چهره‌ای که گفته می‌شود به جبهه مقاومت نزدیک است، به من ګفت که ارزش آنرا دارد تا جبهه مقاومت چنین ریسک را بپذیرد.

اګر چی مذاکرات اخیر طالبان و پاکستان در استانبول به ناکامی انجامید ، مګر برای ایجاد روابط حسنه بین این دوکشور ، طالبان باید سیاست خارجی خود را با پاکستان هماهنگ کرده و از تحریک طالبان پاکستان دست بکشند. به نظر می‌رسد این یک خواست بزرگ از طالبان است و بعید است که تحقق یابد.

این بدان معناست که اگر پاکستان تصمیم بگیرد توجه و تجربه اشرا  معطوف به اپوزیسیون سازد ، می‌تواند سرنوشت جبهه آزادی‌بخش ملی مسعود و جبهه آزادی افغانستان ضیاء را یک شبه تغییر دهد. حملات آنها بدون شک کارآ و  پایدارتر خواهد شد و با حمایت مناسب ، نه فقط یک دفتر مجلل در اسلام‌آباد، بلکه سال‌ها حمایت مالی، سیاسی و نظامی مشابه آنچه طالبان و مجاهدین زمانی دریافت می‌کردند - هر دو نفر می‌توانند به مدعیان جدی قدرت در کابل تبدیل شوند. با آنهم ، حتی اگر این اتفاق بیفتد، یک سوال عمده باقی می‌ماند و آن اینکه ،  آیا پاکستان می‌تواند مطمئن باشد که یک رژیم جدید در نهایت سیاست خارجی مستقل خود را، مانند هر دولت افغانستان قبل از آن، اعمال نخواهد کرد؟ و اگر نه، آیا تغییر رژیم به سادگی همان چرخ مخرب خشونت را که چندین سال است افغانستان را فرا ګرفته ، از سر نخواهد ګرفت؟

 

پایان

 

 

 

Virusvrij.www.avg.com