زلمی نصرت
تاجیکستان به کاری دست زده است که در ظاهر شکوه دارد : چاپ هزاران نسخه از «شاهنامه» و بخشیدن آن رایگان به هر خانه.
اما افسوس! این میراث جاویدان فردوسی را نه با خط و کتابت نیاکان، بلکه در زندان الفبای بیگانه چاپ و به دست تاجیکان سپردهاند.
این کار، اگرچه به ظاهر افتخار است، اما در حقیقت زخمی است بر پیکر زبان پارسئ.
میخ کوبی است بر خط و کتابت زبان پارسئ و در اصل یک تراژیدی است.
پرسش اینجا است که: چرا مدافعان زبان پارسئ در زمینه چپ اند، عاشقان قند پارسئ و در درئ.
صدای عاشقان زبان تاجیکی ـ یا همان پارسی چرا به آسمان برنمیخیزد؟ چرا کسی فریاد نمیزند که شاهنامه باید با خط اصیل آن خوانده شود، نه در زنجیر الفبای روسی؟ مگر میتوان رودکی و فردوسی را در الفبای بیگانه به زانو درآورد و انتظار بیداری داشت؟
امروز برخی از فرهنگیان تاجیکستان، نگران زبان پارسی در افغانستاناند و دم از حقطلبی میزنند؛ اما در خانه خود، در برابر سرنوشت زبانشان، خاموش ماندهاند. آیا این سکوت، خیانت به زبان مادری نیست؟ آیا آنان خود سد راه شکوفایی و گسترش پارسی نشدهاند؟
چه تلخ است! شاهکار جاویدان پارسی، به جای آنکه با خط زرین خویش بدرخشد، در قفس الفبای بیگانه تحویل ملت میشود.
نمیدانم که چرا زبان شناسان خاموش اند که در هر محفل چندین بار عبدالرحمان خان، محمد گل خان و نادر خان را سر از نو دفن می کنند.
حامیان شهنامه و قند پارسی چرا شیمه نمی کنند تا شهنامه را از مسخ شدن نجات بدهند.
زبان اگر در مکتب ها و پوهنتون ها در تاجکستان نیست، لاکن مردم مجبور میشود که یاد بگیرند.
امام علي به خیالم بیخشه سست میسازد.
و پرسش آخر: کسی که برای خود نان نتواند ببرد، آیا رواست که ادعای پختن سیمیان برای دیگران کند؟
اگر در اشتباه استم، زبان شناسان و ادیبان حتمن مرا متوجه میسازند.
![]()
چپه برداشت نکنید!
Typography
- Smaller Small Medium Big Bigger
- Default Helvetica Segoe Georgia Times
- Reading Mode