وروستي مطالب

توبه خدایا، همه ره مارخورد، ماره بقۀ کور!

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

شاه ولی بارکزی از کابل

در سایت آریائی مطلبی زیر نام«تاریخ برگذ شتهء ما چگونه قضاوت خواهدکرد، که تاریخ نویس ما خود مجعول تارخ باشـد؟» توجهم رابخودجلب کرد. عنوان به نظرم عجیب آمد، در اول فکر کردم منظور نویسنده اینست که: تاریخ برآینده ما چگونه قضاوت خواهد کرد اگر مورخ تاریخ را جعل کردباشد؟ اماوقتی دوباره برعنوان دقت کردم، دیدم نویسنده در بخش دوم عنوان میگوید:اگر« که تاریخ نویس ما خود مجعول تاریخ باشد؟» این مجعول از مصدر جعل می آید که بنابر فرهنگ معین یک معنایش تقلب ونوشتن سند ساختگی وچیزهای دیگر است ومجعول هم به معنی چیزساخته شده است. بدین حساب بخش دوم عنوان چنین معنی میدهد که اگر مورخ ما خود ساخته شده باشد،تاریخ برگذشتۀ ما چگونه قضاوت خواهد کرد؟ پس نوشته ایکه عنوانش رسا ومفهوم نباشد، از متنش چه حاصل خواهدشد؟ راستی خوب گفته اند :«نجاری دبیزو کار ندی» میرزا قلم جدید ما دراین نوشتۀ بظاهر تحلیلی خویش اولاً میخواهد قضاوت تاریخ گذشته رابردوش نسل های آینده بگذارد وخود ونسل حاضر را به عنوان سیل بین وناظر به هیچ بشمارد.
در نوشتۀ میرزاقلم آریائی، بردوشخصیت نامدارافغان که نظیر آنها را تاریخ وطن ما تا کنون در میان دیگر اقوام وتبار ها نشان نداده است، بشدت بی حرمتی واسائۀ ادب صورت گرفته است ونویسنده بدون موجب عقدۀ چرکین تعصب قومی وتباری خود رادرآن نوشته تبارز داده است. این دوشخصیت کم نظیر افغان، یکی مرحوم پوهاندعبدالحی حبیبی است که عمرش را در راه روشن ساخت تاریخ وهویت ملی افغانها به پایان برده است وبه اندازه وزن گوشت واستخوان این میرزا قلم، کتاب ومقاله ورساله نوشته است وآثار او در سطح منطقه کم نظیر است ، براو بی ادبانه وبیباکانه تاخته است. نویسنده مقاله هیچ سندی نشان نداده است که مرحوم پوهاند حبیبی آنرا جعل کرده باشد و این جعلیت وی از سوی کدام مرجع رسمی وعلمی برملا شده باشد،مگر این ستمگرای پرعقده با نقل یک پارچه شعر استاد مرحوم حبیبی که آنرا درسال ١٣١٧ شمسی در عنفوان جوانی خطاب به قوم پشتون سروده ودرجریده طلوع افغان درج نموده وگفته است:
قـــــــوم من! ای توده والا نژاد وی نیاکان غیـورت مرد و راد
با تـــــــودارم گفتگوی محرمی تا زاسرار حیات آگــــــاه شوی
بشنو ای پشتون باصدق وصفا حافـــــــــــــظ کهسار قلب آسیا
گربزرگی خـــواهی و آزاده گی یا چــــو اسلاف غیورت زندگی
اولآ پشـــــــتو لسانت زنده ساز هم برین شالوده کاخت بر فراز
تا توانی تکیه بر شمــــــشیرکن قصـــــر ملت رابرآن تعمیر کن
نمیدانم مرحوم حبیبی دراین شعر چه جرمی را مرتکب شده است که سبب برآشفتگی جناب محتاط شده ودرکتاب تحلیلی افغانستان، آنرا به عنوان سند وبلگۀ جرم درج وبه رخ ملت پشتون میکشد. آیا توصیه به قوم خود آنهم برای آموختن وزنده نگهداشتن لسان مادری مگر جرم است ؟ آیا یادکردن ازسلحشوری و گذشته های تاریخی قوم خود جرم است؟ آیا مگر قوم حبیبی در نگداشتن وحفظ وطن وکهسار افغانستان از خودشجاعت وپایمردی نشان نداده اند ؟ آیا تبلیغ در جهت حفاظت وطن آبائی وفراموش نکردن لسان مادری ،کاربدی است وجرم تلقی میشود؟بدون شبهه هردو کار ازصفات نیک وقابل تائید برای نسل های حال وآیندۀ افغان است.آیا بدون شمشیر ومرادنگی واز خود گذری وطن حفاظت شده میتواند؟آیا اگر زور شمشیر مردم افغانستان نمی بود،ما صاحب کشور مستقلی در جهان میشدیم؟ وآیا بدون شمشیر موفق به تحصیل استقلال از کام اژدهای استعمار انگلیس وروس میگردیدیم؟ پس توصیه های مرحوم پوهاند حبیبی برای فرزندان کهسار افغانستان ارزشمند است وهنوز هم مانند آب حیات گواراست. همین اکنون برخی از افغانهای بیرون مرزی میگویند که کشور از سوی نیروی های خارجی اشغال شده است، اگراین حرف درست باشد، پس دیده میشود که قوم وقبیل حبیبی ها برای طرد نیرویهای خارجی از وطن جان میدهند وبرضد اشغالگران خود را قربانی میکنند نه اقوام دیگر؟اقوام میرزاقلم با خفت وتوطئه برای گرفتن انعام چند دالر، خانه وکاشانه اقوام حبیبی را به عنوان پناگاه القاعده وطالبان به نیروهای امریکائی نشان میدهند وبخشش میگیرند تابرآن خانه ها ودهات حمله ببرند وآنرابمباردمان نمایند.اکنون خود بگویید کار کدام گروه قومی خاینانه ووطن دشمنانه است ؟
توصیه های پوهاند حبیبی برای بیداری وآگاهی نسل های افغان، مثل ندای وجدان ارجمند وگرامی است. تومیرزائی و وامثال تو نمیتوانند به اندازه یک سر مو از بزرگی وعظمت پوهاند حبیبی بکاهند. او چون ستاره فروزانی در تاریخ جامعۀ افغان میدرخشد وتا هنوز هیچ ستارۀ دیگری به درخشش او در آسمان تحقیقات تاریخی کشور به گونۀ حبیبی در کشورنه درخشیده است.
میرزاقلم آریائی، که خود توانائی انتخاب یک عنوان مقاله تُنُک مایه را ندارد،به حال آقای محتاط بسیارتاسف میخورد که چرا نتوانسته تاریخ تحلیلی همه جانبه ای بنویسد ومیگوید:«جناب عبدالحمید محتاط خیلیها تلاش به خرج داده اند تا گوشه ای از تاریخ تحلیلی کشورمانرا بیان بدارند، ولی با کمال تآسف از کار کرد خوب وخراب شاهان گذشته، کدام تحلیل بجا ومناسب نکرده اند وهمش را پیرامون قبیله وخصایل گوناگون آنها چربیده(یعنی چه؟) اند . اگر ما بخواهیم دوره حکومت داری احمد خان ابدالی را مورد تحلیل قرار دهیم واگرمانند جناب مرحوم حبیبی منظورمان جعل تاریخ نباشد، بلکه بیان حقیقت راستین باشد، چگونه ارزیابی خواهیم کرد؟ خوب دولت سرتاسری در منطقه ایجاد گردید ودر میان قبایل مختلف روی کدام علت بود که از قبیله ابدالیهای که کوچکتر از همه بود شخصی بنام احمد خان سابق یکی از شخصیتهای نظامی نادر افشاربه حیث شخص اول کشور توسط سران قبایل بزرگتر ازقبیله آن تاج گذاری میشود؟ »
درمیان کابلیان شیرین سخن قول معروفی است که میگویند:خدایا توبه، همه ره مارخورد، ما ره بقۀ کور؟!
جناب میرزاقلم، که عقدۀ حقارت روح وروانش رامی فشار ، نمیخواهد اسم مؤسس افغانستان معاصر را همانطور که درتاریخهای جهان وتاریخ های منطقه وکشور ماثبت است، بدرستی احمدشاه ابدالی یا احمدشاه درانی بنویسد، بلکه برای کم زدن وی، اسم او را احمدخان ابدالی مینویسد. وسپس در جستجوی علت برگزیدن او برمی آید وچون سندی ندارد تا بگوید که دست انگلیسها درپشت سر انتخاب او درکار بوده است، به قوم وقبیلۀ او که گویا«کوچکتر» از سایر قبایل مسکون درقندهار بوده، اشاره میکند.وبدینگونه میخواهد به جناب محتاط افاده بفروشد که مردم تاریخ تحلیلی را این چنین مینویسند!!
میرزاقلم(میرزائی) سپس به لشکرکشی های احمدخان(نه احمدشاه) اشاره میکند ومیگوید:« واین شخص روی کدام علت بود که به کشور همسایه بر ناحق لشکر کشی میکند وبه مقدسات آنها هم رحم نکرده همه را میشکناند....» فکر میکنم میرزا قلم، احمدشاه بابا را با سلطان محمود غزنوی که به بت شکن معروف است، به اشتباه گرفته است. کی گفته است که احمدشاه برای تخریب مراکز مقدس هندوستان لشکرآراسته وبت های شان را شکسته است؟این را اگر به سلطان محمودنسبت میداد، خطا نگفته بود، اما در مورد احمدشاه چنین سندی درمیان نیست.هدف عمدۀ احمدشاه از لشکرکشی برهنداعاده سرزمینهایی بودکه در زمان شاهان سوری ولودی وغوری متعلق به شاهان افغان بودند ومالیات آن سرزمینها به افغانستان سرازیر میشد.
میرزا قلم(میرزائی) باید بداند که کشورها، چون سمارق نیستند که خود بخود از زمین سربزنند وبعد روی آن نام بگذارند: روسیه، امریکا،هند، چین وجاپان وغیره. تمام کشورهای موجود جهان از همان آغاز با زور شمشیر وقربانی دادنها شکل گرفته ودر چارچوب مرزهای موجود قرارداده شده اند. تا پیش از قرن بیستم ما درجهان کشوری را سراغ نداریم که بدون خون ریزی ودادن قربانی بوجود آمده باشد و در نقشه جهان جای گرفته باشد.احمدشاه ابدالی نیز که خود هفت سال در رکاب نادرشاه افشار درجنگ های آذربائیجان وگرجستان وبخاراوغیره شمشیرزده بود ورموز لشکرکشی وکشور گشائی را از آن شاه ایران فراگرفته بود،بعد از مرگ نادرافشار، توانست از پراگندگی لشکر افغانی جلوگیری کند ودر قندهار سران اقوام افغانی را قانع بسازد تا دست به تاسیس یک دولت مستقل بزنند که منبعد زیر سلطه هیچ حاکم بیگانه ای بسر نبرند و خود حاکم برسرنوشت خویش باشند. منطق زمان حکم میکرد،که اقدام به چنین امری باید فتوای روحانیت مسلمان وتوافق سران اقوام وقبایل را باخود داشته باشد تا بعد بتوان دست به لشکرکشی زد.واحمدشاه ابدالی چنین مشروعیتی راکسب کرد وتمام سران اقوام وقبایلی که او را به پادشاهی برگزیده بودند، در کارلشکرکشی بخاطر توسعۀ حاکمیت افغانی او را همراهی میکردند.
کوچکی یا بزرگی قوم وقبیله،هیچ نقشی دراستعداد فطری و ذاتی انسانها ندارد.وگیریم که قبیلۀ احمدشاه درانی از سایر اقوام قندهارکوچکتر بوده باشد، آیا به نظر میرزاقلم نباید احمدخان ابدالی(بعد احمدشاه) در یک امر مهم ملی سهم میگرفت ونباید از میان اقلیت های قومی کسی که شایستگی پیشبردیک امر سترگ ملی را داراست، به چنین مقامی برگزیده شود؟تاریخ ثابت ساخت که احمدشاه استحقاق پادشاهی افغانستان را به نحو شایسته وبایسته ای داشته است.
بقول تاریخ نگار واقعیتبین افغان جناب سیستانی:« احمدشاه ابدالی تاج افتخار تاریخ افغانستان است. افغانها باوردارند که احمدشاه بابا، يکى ازشخصيت هاى بزرگ ونيکنام سياسى کشورماست ودرتاريخ افغانستان معاصر، مقام ارجمندى دارد. خدشه دار کردن حيثيت و شخصيت احمدشاه بابا در نظر مردم بمنزله خرد ساختن و بی عرضه کردن تاريخ افغانستان است. چه اين احمدشاه بابا بودکه برای ما هويت ملی و تاريخی و سياسی بخشيد، ورنه ملت ما در زير چکمه های استبداد شاهان و سلاطين بيگانۀ هند يا ايران و ماوراءالنهر، هويت ملی خود را از دست ميداد۰احمدشاه بابا، جز سعاد ت و سر بلندی و استقلال مردم افغانستان آرزوئی نداشت و با تحمل رنج سفرهای طولا نی و قبول خطرات گونه گون حياتی و حيثيتی، به عنوان يک رهبر و پيشوای فدا کار و شجاع افغان و فاتح ميدانهای نبرد های سرنوشت ساز، برای افغانها افتخار آفريد. و هر گز به وطن خود خيانت نکرد و هموطنان خود را خوار و حقير نشمرد.هرگز خود را بالاتر و بيشتراز هموطنان خود به حساب نگرفت. هرگز تن آسائی ننمود و به عيش ونوش نپرداخت. هرگز از کدام قدرت خارجی د ستور نگر فت و بر فرق ملت خود نکوفت. احمدشاه با آنکه تاج می گرفت و تاج می بخشيد، هر گز بر سر خود تاج ننهاد. بلکه مثل ساير هموطنان خود دستار می بست و با آنان بر زمين مفروش می نشست و به درد دل آنهاگوش فرا می داد وبداد مظلومان مير سيد. و مثل يک پدرمهربان باهموطنان خودبرخورد می کرد و ازهمين جهت مردم او را «بابا» ميگفتند.
يقين داشته باشيدکه اگر احمدشاه بابا نمی بود، امروز افغانستانی نبود که در نقشه جهان جای را اشغال کند و فرزندانش به نامش افتخارنمايند و به همين دليل هيچ نويسنده ومؤرخ با انصافی نخواهد بود که افغانستان را ميراث گرانبهای احمدشاه بابا نشمارد و به استقلال و حاکميت ملی آن احترام ننمايد و ياد آن پادشاه مدبر افغان را گرامی ندارد.»(ظهور افغانستان معاصر،چاپ ١٣٨۵ایران، ص٣۵٦-٣۵٧)
آقای سیستانی ازقول محقق نامورانگيس ، الفنستون که از احمد شاه بابا به نیکوئی ياد کرده ميگويد :
« برا ستى اگر شاهى درآسيا سزاوار احترام ملت خويش باشد، جز احمدشاه کس ديگرى نيست.» ( افغانان ،ص ٣٨١ ) این سخن ساده وگزافه هم نیست که یک محقق انگلیسی که با احمدشاه شاه بابا هیچگوند پیوند اتنیکی ودینی وحتی قاره ئی ندارد، برزبان می آورد. اودرجای دیگری مینویسد:« احمدشاه خرد مندانه ، اساس يک امپراتورى بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سر هند و از آمو تا درياى هند گسترش داشت و اين همه را يا با انعقاد پيمان بدست آورده بود ويا عملا"( بزور شمشير) تصرف کرده بود. » ( افغانان،ترجمه آصف فکرت، ص ٤٩٦)
یک نویسنده والا مقام دیگرافغان، انجنیر خلیل الله معروفی ضمن مقالتی مینویسد:«احمد شاه درانی، که میسزد «احمد شاه بابای کبیر» خوانده شود، از ویرانه های خراسان و از خشت و گِلِ آن سامان، دولتی و مملکتی را تأسیس و بناء کرد، که بنام «افغانستان» یاد میگردد. پس«بانی و مؤسس افغانستان» اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر است. از آن زمان تا کنون، این وطن مقدس و این نام بزرگوار و فاخر، پیوسته و بلا انقطاع در تلألؤ و پرتو افشانی بوده و هستی و موجودیتش را تندباد حوادث هم به خطر انداخته نتوانسته. حتی روسیۀ سیه روی با تجاوزِ وحشیانه و جنگ سفًاکانۀ خود نتوانست «افغانستان» را نابود بسازد و نام نامیش را از صفحۀ روزگار بردارد.» (سایت افغان جرمن آن لاین، دسمبر٢٠٠۵)
پس احمد شاه بابا را بايد احترام گذاشت، و از او بخاطر خدمات مهم سياسی اش سپاس گزار بود و به فرزندان وطن درس سپاسگزاری از مردان بزرگ و شخصيت های ملی را آموخت، نه اینکه مثل میرزاقلم اریائی دهن بهیاوه سرائی باز نمود. پایان








دامن جرگه په بې امنيوکښې

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

حبيب الله غمخور
۱۳۸۶ ل کال داسد ۱۷


داسي نشي چي ترکاسې لاندې نيم کاسه وي؟

پسله زيات انتظار نه دډله ايزورسنيودخبرله مخې هغه ورځ معلومه شوه چي دسيميز امن جرگه به دروان کال داسد دمياشتي پر ۱۸ ورځ پخپل درې ورځني کارپيل کوي .
د امن جرګې دجوړېدووړانديزتېرکال افغان ولسمشر حامد کرزي لخواپه هغه غونډه کې وشوکوم چې دامريکا دجمهورریس جورج بوش ښاغلي حامد کرزي اودپاکستان جمهورریس جنرال پرويزمشرف ته په واشنگتن کښي ددرې اړخيزوخبرولپاره بلنه ورکړه شوې وه .
په دغه جرګه کې به د افغانستان اوډيورنډکرښی جنوبي پلوته پرتوقومونو(( ٧٠٠ ))کسه ،حامدکرزى اوجنرال پروېز مشرف ګډون ولري . په افغانستان دادرې ورځنۍ غونډی دامن جرگې لومړی پړاودی بل پړاو يادوهمه دورغونډي به په پاکستان کې جوړېږي اوتر هگه وروسته به دغونډي پايلې څرگندېږي .داچې په پاکستان کې به کله دامن جرگې دوهم پړاو غونډي جوړېږي له بدمرغه تر اوسه څوک نه پوهېږي اونه ېې دۍوړېدوتاريخ اعلان شوی دي .
جرگه دافغان ولس دمنلي دود اوعنعنې په توگه ډير اوږد تاريخ لري . افغانانو تل خپل مينځی شخړې اوله نوروسره ناندرۍ دجرگو له لاري حل کړې دي ، دستروموضوع گانو اومسائيلودڅېړلواودحل لاروچارو دلټولو د پاره تل جرگې ته مراجعه شوې ده . همدا دليل دۍ چي زموږ هيوادپه نړۍ کښې دجرگواومرکو دټاټوبي په نامه نړيوال شهرت لري . هره هغه ستونزه چي دولت يې له حل نه عاجزپاته شوۍ اويا يي تر خپل واک لوړه بللې ، دهغې مسلي دحل دلاري دپيداکېدوپه خاطريې جرگه راغوښتې ده ،دجرگې پرېکړه دافغانانولپاره دمنلووړده .
داسي معلوميږي چې په نړۍ کې نوروولسونوهم دسترومسلودحل لپاره اهل خبره اوپوه کسان راټول کړی او د مسلې دحل په هکله ئې گډه پرېکړه ترځاني پرېکړي بهتره بللې ده ،مکنن پدغوهيوادوکې دجرگوشکل تمدن پرېولې وي اويائې تغيرورکړی وي ،که همدا اوس دنړۍ نوروهيوادو ددولتي جوړښت ته پاملرنه وشي په زيات شمير هيوادوکې پارلمانونه ډله ايزارگان په توگه پخپله دجرگې يوشکل دی . دپارلمان غړی پدغوهيواد وکښي په دموکراتيکه بڼه ټاکل کېږي اودمعين وخت لپاره ددولت اوارگانودکاردسمبالښت لپاره دوي پر ېکړ ې کوي ،قوانين اولوايح ورته جوړوي ،ددې ارگانو پرکاروپه شکل دشکلونونظارت کوي .ياپه سياسي گوندونو،سازمانو،ائتلافونواوجبهوکې کنگرې ،سرتاسری کنفرانسونه اوپلينومونه ئې بله بېلگه ده . په افغانستان کې داتاريخي عنعنه پدې شکل ساتل شوې ده ؛پر پارلمان سربېره دهيواد نيو مسايلو اونړيوالو پرابلمونوپه هکله لويه جرگه دايره شوې ده . له همدې امله دځينوجرگودصلاحيت اوواک په هکله په اساسي قانون کښي يادونه شوېده . دبېلگې په توگه ،لويه جرگه: ترټولولوړ اوباصلاحيته مقام بلل شوی دی ،ولسي جرگه اودمشرانو جرگه دپرېکړې دوهم مقام لري،تر هغه راوروسته د ښاري ،ولايتي اوولسوالي شوراگانو مونه هم اخيستل شوی دي؛ خو ددي سره په څنگ کې افغانان ورځنيزې ستونځې اوجنجالونه په وړوجرگو اومرکوسره خلاصيږي .

دامن جرگه پداسي شرايطو کښي جوړېږي چي په هيوادکښي دننه دهري ورځې په تيرېدوسره دملي پخلايني پر ځاي دمختلفواختلافاتوبڼې راڅرگندېږي،هغوي چي په سوله کي هرڅه دلاسه ورکوي په مختلفوبڼو په هيواد کي دنا امنيو لپاره تلاښ کوي .اړينه داوه چي دولتي چارواکو بايد لومړئ په هيوادکي دننه دملي پخلايني لپاره کوټلي گامونه اوچت کړی واي ،د ولس سوالونو اوغوښتنوته ئې مثبت ځواب ويلی وايي ؛بيادداسي جرگې لپاره کارپيل کړی واي چي موخه يې دکرښي ددواړوخوا دپرتوقومونوڅخه دامنيت په راوستو کي دمرستي اومشوروغوښتل واي .
کورني نا امنيو،په دولت کي اداري فساد،ددولت لخوادخلکوژوندته کمه پاملرنه ،په ولاياتو اومحلاتوکي دقدرت دڅښتنانو خپل سرۍ اودخلکو زورونه ،دکوکناوردکرلوپر سر راپورته شوې لانجه ، چې له بده مرغه دولت پدې شپږوکلونوکې د بزگرته دکوکنارودنه کرولو قناعت ورنکړاي شواونه هم دبزگرانولپاره دکو کنارو بديل پيداشو،بشري ناورين ،ټولنيزو ناخوالو،دښځی اوماشوم ژوندته سطحې پاملرنه ، لوږ اوبې کاري ،دراستانه شووکورنيودژوندددوام لپاره دحداقل امکاناتونشتوالی ،په حکومت کي دجنگسالارو اوجنگي مجرمينو،دکوکنارواوهيروئينودپټواوښکاره سوداگروغوښنه ونډه ،د ښاغلی کرزی دځاني حاکميت دبقا لپاره بې گټی مصلحتونه ،له بهرنيوهيوادونه دميلياردو نوډالرونو په ترلاسه کولوسربېره داردواوپو لیسو جوړېدو ته سطحی پاملرنه ،دبهرنيوپوځی ځواکونولخوا په عملياتو کي خپل سری ،ملکي خلکووژنه ،دخلکو سپکاوی ،ددولتي اړونده ارگانولخوا له هغوي سره دعملياتواويادپلان جوړولو په وخت کي دگډې همکاری نشتوالی ،دبهرنيو دپورشوو اوخيراتي پيسوبې ځايه لگښت ياچوراوچپاول اونوروناخوالوپه پايله کې ددولت اوخلکوترمنځ واټن دومره زيات شوچي پاکستان پر افغانستان برلاسی شو،خلکوطالبانواوددولت مخاليفينوته پاملرنه وکړه ،اوس دهغوي په طرفداری ددولت اوبهرني ځواکونوپه مقابل کې جنگېږي . کله يوه اوکله بله ولسوالۍ نيسي ،دغه ناخوالو نړيوالوترهگروسازمانودخپلوموخودپلې کېدولپاره يوځل بياد افغا نستان څخه دپراخې استفادې زمينه برابره کړه .داډارشته چې افغانستان يوځل بيادترهگروپه پټن ځاي ،زاله اوروزنتون بدل شي . په رښتياسره که دافغانستان دولتي چارواکواود هغوي بهرني دوستانودمسلې اساسي برخوته دقيقه پاملرنه کړيواي اوپه هرڅه کښې یې يوازي خپلی عاجلي گټي نه واي لټولې امنيتي وضعه به دغه حالت نه واي رارسېدلې،يوازي پي تيرو شپږو مياشتو کښي ((۶۰۰۰)) انسانان دهغه جملې نه ((۱۵۰۰)) نه زيات ملکې وگړي ووژل شوه .همدانن حامدکرزی ژورنالستانوته وويل امنيتي وضعه تر دوکالوپخوا خرابه شوېده . مگر که له همدې ولس مشر نه پوشتنه وشی،چې ولې خرابه شوه ؟ پدې باورلرم قانع کونکی دليل نلري ، هرومروبه هرڅه دبل چاپرغاړه اچوی . رښتياخوداده چې بيله مرکزونه اوهغه هم دورځې لخوا داحکومت پرټول هيواد تسلط له لاسه ورکړ. داهغه اشتباه اوتيروتنه ده چي دشخصې گټوپه خاطر به دا هيواديوځل بيادجگړې په ډگر بدل شي ،افغان ولس به پدغه اورکې کړېږي،بهرنيان به دخپل ولس دفشارله مخې اوداچې افغانان دخپل هيوادله جوړيدوسره علاقه نلري له افغانستان څخه پښي خپلې کړی ،له بهر نه راغلي ښاغلی به يوځل بياهغوهيوادوته په منډوځي له کوموچې راغلي دي .
د۲۰۰۱ کال دپېښې اوطالبانودرژيم ترړنگېدونه راپدې خوا شپږکاله تيرشوه دانتقالي اوعبوري دوروپر تيرو تنو اعتراف وشواوخلکوته وعده ورکړه شوه چې قانون به پلۍکيږي ،سالمه اداره به جوړېږې ،وړکسان به پردولتي دندو گمارل کيږي ،وسلې به راټولېږي ، عدالت ،دموکراسي ،دبيان اوعقيدې آزاديوته به په درنه سترگه کتل کيږي ،دهرافغان انساني کرامت به خوندي وي ،دتنظيمونواوجنگسالارو دواک کمبله به ټولېږي ،دبياجوړونې کارونه به په موثره توگه پرمخ درومي ،په يوه خبره حق به حقدارته رسېږي .مگرله بده مرغه په عمل کښي ددې ټولووعدوخلاف هرڅه رښتياهم په چټکۍ پرمخ درومی .کور،کلي اوښارونه په کنډوالوبدل شوه ،دبېکاروگړوليکې ورځ په ورځ اوږدېږي . ملي شتمني دخصوصې کيدوترنامه لاندي دزراوزور پرخاوندا نو پلورل کيږي .په لسهاوزره انسانان بې سرنويشته درې څلورکاله په زندانوکې شپې او ورځی تيروي ،تر ((۱۰۰۰))زيات ماشومان دبې شرنويشته مورسره په زندان کې لوېږي ،داکوم عدالت اوانصاف دي ؟دسياسي تجارت په موخه له بهرنيوهيوادونه په زرهاوکورنۍ وهڅول شوې چې وطن ته راشي مگر له هغوي سره هيڅ ډول مرسته ونشوه .همدادليل دی چې اوس هره ورځ نږدې زرنفره دوباره له هيوادنه تښتې ته مجبورېږي .
دافغانستان ددولتي ارگانوترمنځ نه داچې کوردينه اوتفاهم رامنځته شوبلکه هره قوه دبلې دکمزورۍ لپاره کارکوي ،ښه بېلگه ئې په فرمايشي مخالفه جبهه کې دولسشمر دمرستيال،دهغه ديوشميروزيرانواوپارلمان دریس گډون دی .اوس ټول افغانان پوهېږي پدې اداره کښي چې بهرنيانودافغان ولس سرنويشت ددوي پلاس ورکړی څه تيرېري ؟ دجگپوړوچارواکوتر منځ ددښمنۍ اواختلاف کچه ټولوته څرگنده ده.
دپورته ويل شوووعدودترسره کېدو په منظور په ميلياردو ډالره له بهرنيو هيوادونه هيواد ته راغلل ،متا سفانه ددي پر ځاي چې دهيواد په بيارغونه کښي مصرف شوئ واي ،پيسې داشخاصو او افرادوجېبو ته ولوېدي اويابيرته بهرته انتقال سوې ،دبهرنيو پيسوڅخه چې دمرستونوم پر اېښودل شوۍ دناوړې استفادي په هکله دولت پربهرنيانو اوبهرنيان بياپر دولتي چارواکوپړه اچوي . ددې پر ځاي چې دخلکو او دولت ترمنځ اړېکي ټينگې اودبيلتون فاصيله کمه شي هغه نوره هم زياته شوه ،خلک دومره وزورېدل اووټکول شوه چي يو ځل بيا ېي دپاکستان لپاره دخپلو شومواوتاريخي نارواموخوسرته رسيدو پوره زمينه برابره کړه . ديوې خوا دپاکستان اوايران استخبارات اودبلي خودالقاعدي سازمان هڅونو اوپه افغانستان کښي دبهرنيو پوځي ځواکونو دعملياتوپه وخت کښي تيروتنو اوخپل سر يوپايله داشوه چې دهری ورځې په تېرېدوطالب جنگيالي قوي شول .
د((۳۷))هيوادو نږدې (( ۴۳))زره په موډرنه وسله بار پوځ ،پوځی عملياتوبم اوريودبېلگې په توگه يوازي آمریکادطالبانودځپلوپه پلمه تر (( ۴۵۰۰ ))زيات بمونه اورولې دي . آزمون ملي ۲۹ جولاي .داځي دناټواونړيوال ائيتلاف به څومره بمونه اورولوې وي حساب ئې چاته ندي معلوم .سره لدې هم دوي ونه توانېدل چې امنيت ټينگ اوافغان ولس ته دسوکاله ژوندامکانات برابر کړي،څنگه کيداي شي په يوه پلاکومه معجزه وشي اودامن داجرگه داټولي ستونزي حل کړی ؟
دهغې حياتې موضوع (دامن جرگې)په هکله چې دافغان ولس اوافغانستان په برخه ليک پوري اړه لري بېله دېنه چې دافغان ولس نه دهغې داجندا اوگډون والوپه هکله معلومات وغوښتل شوی واي ددولتي چارواکودليدله مخې جوړېږې .داجرگه چې زماپه گومان به يوه ناکامه اونېمگړې جرگه وي له پايلونه ئې تراوسه ډيرڅېړونکی اوڅارونکي ځکه ډاريږي چې له يوې خوا دافغانستان په اړونددپاکستان پر صداقت بې باوره دي اوله بلې خواافغاني لوری تر اوسه ددې لانجې دحل لپاره کومه څرگنده ستراتيړي نلري ،اوکه ئې څوک لري خلک ندي پرې خبر .له بده مرغه هرڅه تراستخباراتي کنترول اولوي تور پېڅول لاندي پرمخ درومي؛ دافغان ولس سره دحياتي مسايلوپه هکله چې ددوي په ژوند پروي نېغ په نېغه اړه لري څوک مشوره نه کوي ،پنځه مشاورين چي هغه هم پدي دنده دکورنيواويا شخصی اړيکوپر بنيادگمارل شوی نشي کولاي پدغوکړکېچنواوپېچلوشرايطوکښي دملک دسرنويشت جوړونکو مسايلوپه هکله کوټلې مشورې ولسمشر ته ورکړي ،اوکه دبهرنيومشاورينوپر مشوروتيکه کېږي ؟هيله مې داده چې ښاغلی کرزی ډير ژر اوپه عاجله توگه دافغانستان دخلق دموکراتيک گونددحاکميت تجريبوته مراجعه وکړي .
دتشويش وژخبره داده چې تراوسه دجرگې دحقو قي صلاحيت اومسؤليت په هکله هيڅ ډول څرگندونې ندي شوي ؛ زموږ دهيواد په اوسني اساسي قانون اومخکنيوقوانينو کښي دداسې يوې جرگې وړاندوينه نده شوې ،اونه هم دهغې دقانو ني صلاحيت په هکله څه ويل شوی دي. ځکه اړينه وه چې په ځانگړې توگه دجرگې دحقوقی صلاحيتو نو اومسو ليتونوپه اړونددقانونې مراجعوله لاري يوه لايحه تصويب شوی واي .
همدا اوس سوال مطرح دی چې دجرگي گډون کونکي دکوم ارگان لخوادفيصله شوی طرزالعمل پر اساس ټاکل شوی دي ؟چادوي ته په جرگه کې دگډون اوپرېګړې صلاحيت ورکړئ ؟پدې صورت کې څنگه کېداي شي وويل شي چې دوي دافغان ولس استازيتوب کوي . هغه کسان چې پارلمان يانوروشوراگانوته چاټاکلي دي په حقوقي لحاظ پدې جرگه کښي چې کاملأ يوبل ارگان دي دگډون اوپرېکړې صلاحيت ئې ترحقوقي سوال لاندي دی ،ځکه هم يوشمير کسان بيادخپلوناوړه موخودپلې کېدوپه خاطردټولې جرگې مشروعيت ترسوال لاندي راولې .چې په حقيقت کښي همدا امکانات هم دغه ډول مبلغينوته ددولتي چارواکولخوادقانون ترپښولاندي کېدوپه صورت کې برابر شوه . که هغه کسان چې د ټولي نړۍ دبشردحقوقوددفاع سازمانونه ورته گوت څنډنه کوي اوياهغه کسان چې همدا اوس له يوې خوا په دولتي ارگانوکښي دغښتلي موقف لري اوله بلې تر غاښوپه وسلو سمبال کسان ساتي ،پدي جرگه کې دافغاني لوري استازيتوب وکړي ،اياداډارنشته چې هغوي به دپاکستان ،ايران او سيمي داستخباراتي کړيو سره په تړاوکې دهغوي په گټه دجرگې پر پرېګړوتاثيروښندی ؟اويوځل بيابه دافغان ترنامه لاندي اوافغان پوسيله خپلې شومې پرېکږې پر افغان ولس وتپې ؟ داسي کسان هم ددولتي موقف له مخې دغې جرگې ته معرفی شوی دی چې علني په مطبوعاتوکښي جرگه يوه زړه اوددوي په ويناله موډه لوېدلې عنعنه بولي اودهغي قانوني مشروعيت اوگټې تر سوال لاندي راولي ،ايادغه کسان به دجرگې پکارکښې مښبت فعال گډون ولري ؟؟؟زه خوپرې اعتباراوباورنلرم ،ځکه ټولوته معلوم دی چې له کوموچېنواوبه څښی .
که په همدې شپو اورځوکې خپروشومقالو،ليکنواومطبوعاتي کنفرانسوته پاملرنه وشي ،يوشمير معينې حلقې اوپه هغوپورې اړوندکسان په خاص مهارت پدې جرگه کې ايران ځاي خالي بولي اوغوښتنه کوي ياپه بل عبارت نظرورکوي که ايران ته دگډون بلنه ورکړه شوې واي دمسلې دحل سره به ئې ددوي له نظر گټه رسولې واي ،البته دوي ايران طرف نه بولې اوديودوست هيوادپه توگه ئې مطرح کوې اوداسي استدالال کوي چې ايران دافغانستان لپاره يوه نجات ورکو نکو هيوادوڅخه دی .خوپه وقعيت کې بياداسي نده . زه اوډير پدې باوردي چې ايران دخپلې سيميزې ستراتيژۍ له مخې په افغانستان کې دامريکا اواروپاسره خپله دښمني مخته بيايي ،ونډه ئې په ناامنۍ کښي کمه نه بلل کيږي . په واقيعت کې اوسنۍ جگړه افغان شموله ده ،پاکستان ، ايران اويوشمير نورهيوادو نه دمعينو اوپراتيفي تاکتيکونوڅخه په استفادې سره دخپلوموخواو گټوپر بنيادطالب اورپکوته لوژيستيکې اودفراراسانتياوي برابروي .له نړيوالي ټولنې اوښاغلي کرزي نه دپښتنوخوابدی او له بلې خوا پاکستان ،ايران اويوشميرنوروهيوادوپټې اوښکاره لاس وهنې ددې لامل گرځېدلي چې پاکستان هم کله ناکله دامريکاپه مقابل کښي دامتيازترلاسه کېدوپه موخه دهغوي سره دمخالفت سرپورته کوي ،داټولوته لمرغوندی څرگنده ده،ايران دهغه اختلاف اوفشارله مخې چې داټمی بټۍ په خاطر داروپا يي هيوادو او امريکالخوا ورسره مخامخ دی غواړی د افغانستان په (جنوبي اوشرقي سيمو) کې په همدغوخلکوخپل مخالفين (امريکااواروپايي هيوادونه )گونډه اوله ماتي سرهداسي مخامخ کړی چې خپله وتلو ته اړسي ؛که چيري دغې موخې ته درسېدو لپاره اړينه پېښه شي په حيرتان کښي به هم جگړه زورواخلي . يوټکی دپاملرنې وړدی چې ايران په ټول قوت تلاښ کوی له خپلوپولوناارامي ليري وساتی ځکه دوي ډار لري که دهيوادپه گربي سيمويعني دايران پولوته څېرمه امنيتي حالت له بدامنی سره مخامخشي نوامريکااولندن ته به هلته دغوښن پوځئ شتون پلمه برابره شي ،چې ايران لدېنه زيات ډار لري .
په هرحال دادی سبا جرگه جوړېږي داچي دپاکستان دجمعیت العلمای اسلام دگوندمشرمولانا فضل الرحمن دپاکستان په ملي شوراکې دازادوقبايلو شپږ تنودجمعيت العماغړومولانا فضل الرحمن دگوندغړو مولانا خلیل الرحمن، مولانا عبد الملک، مولانا معراج الدین، مولانا غلام صادق، مولانا نیک زمان و مولانا محمد صادق ،دشمالي اوجنوبي وزيرستان نه ۹۸نورکسانو په جرگه کې دگډن څخه ډډه کول ،له بلې خواد وسله والو طالبانو دامن جرگې سره مخالفت ښودل .،ځې هغوي داجرگه د امريکا لخواجوړېدونکې جرگه بولې وايي افغانان واک نه لري چې پکې خپلې ازادې رايې او ارادې څرگندې کړي پر جرگه منفي تاثيرلري .
که څه همدپاکستان دکورنيوچارووزير شيرپاو وويل چې : مولانا پدي اعلان سره چي دامن په جرگه کې گډون نه کوي داوښودل چې نه يې دپاکستان اونه هم دافغانستان پر خلکوزړه سوځی . هغه وويل : دده گوندبه ډير ژردمولانادڅېرې نه نقاب پورته اودهغه اصلي څېره به ټولوته څرگنده کړي . اريايي داگست ۶
دايرنادخبر له مخې ملك مامورخان دطورخمدقبايلو ريس اوددې شوراغړی وايي : به علت ناآرامي در مناطق سرحدي و ادامه درگيري ها در نشست نهم اگوست شركت نخواهيم كر د،ملك مامورخان در ادامه افزود: براي ما خجالت‌آور است درحالي كه خانه ما امنيت ندارد، براي برقراري امنيت به خانه همسايه خود برويم .
وي همچنين تصريح كرد: درشرايط بحراني كنوني كه عمليات اردوي پاكستان در وزيرستان شمالي ادامه دارد و مردم كشته مي‌شوند، نمي‌توان براي جرگه سفر كرد. 14 اسد 1386 ايرنا
ډيرپدې عقيده دی چې پدي کارکې هم تر کاسې لاندي نيم کاسه شته ؟ ځکه پخواپه لومړيو وختوکښي زياترو پاکستاني چارواکودنومو ړې جرگې دجوړېدوسره سره کومه علاقه نه درلودل اوهڅه يې کوله چې دغه جرگه کم ارزښته وښيي اوهغه ناکامه کړي ،په خپلوڅرگندونوکښي به یې تل ويل داجرگه به کومه گټه ونلري ،دولت بايد دخپلومخالفينوسره مخامخ خبري وکړي . مگرد افغانستان حکومت تر اوسه د امن د جرګي دجوړيدو لپاره په مليونونو ډآلره لګولي دي . پردې جرگه به دومره پيسې ولگېږي چې په پوره باوردافغانستان په هره سيمه کښي چې وي د((۳۰))زرواوسېدونکولپاره يوښکلۍ ښارگوټۍ جوړېداي شو .
پدې خاطرډير څېړونکی دلال جومات نه نيولې بياپه شمالي اوجنوبې وزيرستان کې دپوځي عملياتو زور اخيستنه ،يواوبل ځاي څوځان مرگی بريدونه دپاکستان دجنرالانواوڅارگرۍ دادارې يوه لوبه بولې ؛خوبياهم ټول دجرگې پايلوته انتظارباسي .
تر ټولوحياتي سوال دادۍ : اياپه افغانستان کې دواسنيو ناکراريو،ځان وژنو ،ترور او بدامنی مسؤلين اوملامت لورۍ دکرښې دواړو غاړو ته پراته قومونه دی ؟ ايادهغوي په ملاتړ،خوښه اوهڅونه داټول کارونه تر سره کيږي؟ اوکه ددې ټولو ناخوالو اوتېريو ترشا دپاکستان دحکومت اودهغوي داستخباراتي شبکولاس دۍ ؟ اوهمداډول پدې بدامنيوکښي ايران اودسيمي نوروهيوادونه خپلې گټې لټوي ؟دعيني دلايلو اوبېلگوله مخې اوله بلې خوادمسلې تاريخي رېښې ته په کتوسره دايوڅرگند حقيقت دی چې پاکستاني واکداران دپاکستان دجوړېدو له هغه لومړۍ ورځي نه افغان ولس په مقابل کې ښه نيت ندی څرگندکړئ ،تل ئې دهغوي په بدمرغيوکښې خپله ښېرازی غوښتې ده .
څرگند حقيقت دادۍ ترڅوچې دډيورنډ دکرښي برخه ليک دپاکستان په غوښتنه اوخوښه نه وي ټاکل شوی ،اوله بلې خواد افغانستان په دولتي حاکميت کې برلاسی نه وي اوهرڅه ددوي سره په مشوره نه وي تر سره شوی ،دابه دمنلووړنه وي چي پاکستاني چارواکي دي زموږدهيوادپه کورنيوچاروکښي دپوځې اوسياسي لاسوهنو اومداخلو نه لاس واخلی .داجرگه په هرنام اونښان چي جوړېږي ددې جوگه نشی چې دغوستونځو ته دپاي ټکی کښېږدي . دهشت صبح ورځپاڼې داسوال چي : ((جرگه امن به نفع کیست، پاکستان یا افغانستان؟
عبارت های "تمامیت ارضی" و "عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر" که در اجندای جرگه امن درج شده، سوال هایی را در ذهن نویسنده هشت صبح خلق کرده است .به تعبیر هشت صبح وجود همین عبارت ها به معنای حذف "خط دیورند" از ادبیات رسمی حکومت افغانستان است.خط دیورند که حدود مرزی میان افغانستان و پاکستان را بر مبنای یک معاهده یکصد ساله مشخص کرده به نظر برخی رهبران افغان اکنون مدار اعتبار نیست اما سیاست رسمی دولت افغانستان در این زمینه پیوسته ابهام آمیز بوده است .)) بي بي سي ۷اگست
پرون داسدپه ۱۶ نيټه دايران راديوپښتوخپرونې ويب پانه ګي داخبر هم خپورشو((د افغانستان او پاکستان تر مينځ د امن د جرګي په درشل کښې د دواړو هيوادونو تر مينځ سرحدي اختلافاتو د دواړو هيوادونو تر مينځ د امن جرګه له ناکامۍ سره مخ کړي ده . زمونږ د خبريال د راپور له مخې د افغانستان د ملي پارلمان غړيو پرون په کابل کښې د امن د جرګي د راتلونکې غونډې د لومړۍ مادې په اعتراض کښې چې پکښې ټينګار شوى دى افغانستان او پاکستان بايد ديوه بل پولو ته درناوى وشي اعلان وکړی دغه ماده د ډيورنډ کرښې په رسميت د پيژندلوسبب کيږي . د افغانستان د پارلمان غړيو يوځل بيا اعلان وکړ که دغه ماده بدله نه شي نو د امن د جرګي غونډه به غيرقانوني اعلان کړي .
داډول ډار ټول څارونکی نا ارامه کړې دي .له بدمرغه افغاني چارواکي دپاکستان په اړوند خبروکې دسياسي حقوقوترمينالوژي په نظر کې نه نيسی څه چې ئې پر خوله ورځی هغه وايي ،بله ورځ پاکستاني چارواکي هغوي دابې مسوليته څرگندونې اواصطلاحات د خبروپر ميزددوي پرخلاف دسندپه توگه کاروی . دبېلگې په توگه که چیرې پدې جرگه کې دگډون لپاره يوازي دډيورنډ دکرښی جنوبي لوري ته پراته دپښتنواو بلوڅوقومو نو استازي رابلل شوي وي په هغه صورت کې دافغانستان اوپاکستان ترمنځ دجرگې دکليمې استعمال لويه تيروتنه اوغلط کاردی ،ځکه داسيمه دافغانانولخوادپاکستان په نوم نده پېژندل شوې اونه همدډيورنډ دکرښي برخه ليک معلوم شوئ دی .پدې صورت کې بايد دجرگې نوم دابله بنه ولري او داجرگې په بل نامه ونومول شي .
تاريخي ترخوتجربو ثابته کړېده چې افغانستان کې حتا دډيورنډ کرښه دسرحدي کرښي په نوم و منل شي پاکستان ديوغښتلی ،دولسي ملاتړ نه برخمن،پرمختگ پلوي حکومت سره مخالف دی ،دپاکستان ټول هانداوتلاښ ددې لپاره دی چې په بغل کښي يو ضعيف اوغريب هيوادولري ،ترڅوداهيوادددوي دتوليدشووتوکودخرڅلاوبازار اوددوي دبادارونودنړيوالوسياليوپه وخت کې دپلازدارم په توگه استعمال شي .
دافغانستان په مسله کښي اوس پر( ) ۳۷))هيوادو سربېره دملگروملتو سازمان ،دامينت شورا اونور نړيوال سازمانونه راښکيل دي ، په هره اندازه چې په افغانستان کښي ژرتر ژره سوله اوامنيت ټينگېږي په هغه اندازه دپورته يادشووهيوادونواو سازمانونو ستونځی هوارېږي ،په همدې دليل ددغوسازمانو په ځانگړې توگه دملگروملتو او امنيت شورا دامن جرگې نه خپل ملاتړ اعلان کړ،مگر په پېغام کې دې ټکې ته هم اشاره شوېده چې ،که څه هم موږپدې جرگه کې مخامخ رول اوگډون نلروبياهم دجرگې دجوړېدونه ملاتړ کوو. په کابل کې دملگروملتودسازمان داستازي خبرې دافغانستان په نوم ورځپاڼې راخيستي ليکي ((علیم صدیق سخنگوی دفتر یوناما طی یک نشست خبری که در دفتر یونيما در کابل دایر شد، جرگه امن منطقه ای را یک جرگه دو جانبه میان دولت افغانستان و پاکستان خوانده گفت: با وجودی که سازمان ملل متحدکدام دخالت مستقیم در این جرگه امن ندارد،ولی سازمان ملل متحد از تدویر این جرگه امیدوار بوده و می خواهد از تمام مساعی که در جهت آوردن صلح و ثبات در افغانستان باشد.))
دجرگې دپايلوپه هکله دڅېړونکونظرونه پردريوبرخو ويشل شوي دی : يوډله دامن جرگه دټولوپرابلمونودحل يوازنۍ لاربولې اوفکر کوي چې ددې جرگې په پايله کښي به دافغانستان اوپاکستان ترمنځ ټولې ستونزي حل شي .پاکستان به داومني چې دالقاعدې اوطالبانوځالي ونړوي اوهغوي ته نورپه خپل هيوادکې دافغانستان پر خلاف دفعاليت اجازه ورنکړی .
دوهمه ډله ياکاملأ فسميست اوياهم مغرض کسان دي، هغوي وايي داجرگه مشروعيت نلري ،نه پوهېږم دوې (پښتانه غواړې ددې جرگې په نامه واحد بنسټپال هيوادداسلامي پښتونستان) په نامه جوړ کړي . داډله هغه پېژندل شوی کسان دي چې دفدراليزم ډول وهې اودپښتنوپر خلاف چې ئې څه پرخوله ورځې هغه وايي ،داډله که القاعده اوطالبان ټکوي ،که دظاهرشاه درژيم په هکله څرگندونې کوي ،که دښاغلي کرزی حکومت ته گوت څنډنه کوي ، که سيل راشي اويابل پېښه وشی دليونوپشان سمدلاسه ملامت پښتانه بولي اودهغوي پر خلاف په دروغجنوتبليغاتو اوليکنوکوښښ کوي وروڼه قومونه دپښتنوپر ضد راوپاروي اوهغه ته دهغوي دحقوقو دساتندويانوپه توگه څرگنده کړی چې ،گواکې که دوي نه وي نوخداي مه کړه پښتانه به ئې ژوندي وخوری . خوخوشبختی دلته ده چې له نيکه مرغه دادگوتوپه شماراوپه خپلوقومونوکښې هم رټل شوی کسان دی ،ټول ئې پېژني ،دوي که کيڼ اړخه دی ياښۍ اړخه فکر کوم هغوډلوته هم ډير زيات دمنلووړندي . دادله دايران اوشانگهاي له چينونه اوبه څښی اودهغوي گټې ساتي .
دريمه ډله : دافغانستان اوپاکستان داړيکو ،نړيوالوپرابلومونو،په سيمه کې دزبرځواکودسيميزوگټوپه پوهېدوسره دخپلوملې گټودترلاسه کېدوپه موخه پښه په احتياط ږدی ،له يوې خوداورته څرگنده ده چې پاکستان دخپل شتون په ټول تاريخ دافغانستان په هکله نيک نظر ندی لرلۍ ،دليل ئې دپښتنواوبلوڅودبرخه ليک ټاکلومسله ده ،اوله بلې خواپه سيمه کې دسړې جگړي په دوران کې دامپريالستي اوسوسيالستي تيريويااډيالوژيگانودجگړی دپلازدارم په توگه کارول شوی دی ،اوس يوځل بياداده سړه جگړه تودېږي پدې بايدپوره باورولروچې امريکانه غواړي په ډيرڅه پاکستان له ځان څخه خفه کړی ،پاکستاني چارواکي ، دآي ايس اي اداره اودپاکستان ټول جنراشتاب پخپل دغه ارزښت ترهرچاښه پوهيږې . ځکه کله ناکله پر امريکا اواروپاناغېړۍ کوي .
داډله دجرگې په ارزښت اوگټوښه پوهېږي اوداورته معلومه ده چې تر يوه نظر ډير نظرونه گټوردي . چې نور هيڅ نه وي دپاکستان اوافغانستان چارواکې خوبه ديو
سړې له خولې يوه دحقيقت خبره واوری . دجرگې کار لکه چې مامخ کښي ورته اشاره وکړه په يوغباراوتاريکئ کې پرمخ بيول کېږې درښتنيوڅېړونکولپاره په عاجله توگه دنظر څرگندول مشکله خبره ده.
پدې ټکی دپوهېدوسره چې ، که په پاکستان کې که دسې آي آيې اوآي ايس آې گډه اوپراتيفي لوبه نوي (دلال جومات ،په پاکستان کې يوڅوځان مرگئ برېدونه ،دشمالي اوجنوبی وزيرستان کې دبنسټپالودومره بې ساري سرکښی ) دکومې بلې سناريودپلې کېدوپه موخه نه وي رامنځته شوې په هغه صورت کې به پرځاي وي چې دپاکستان وکداروته وويل شی هغه اورچې تاسوغوښتل لمن ئې په ټوله افغانستان کې خپره شي دادئ اوس ستاسوداستخباراتوددفترتربغل لال جومات پورې راورسېدل .داپدې معنا چې دگډه ستونزه ده بايدپه گډه حل شي . له بلې خواداسي ښکاري چې پدې ورستيو شپو او ورځوکښې دهغه ملي فشارله مخی چې دبوش اداره ورسره مخامخ ده دامريکاپه کانگريس اوڅارگی اداره کې دپرويزمشرف نه يوڅه شکايتونه راپورته شوی دی ،دنوازشريف اوبېنظير بوټوسره دمشرف دپخلايني پر سر په لندن اودنړئ په نوروسيموکې منډې ترړئ داڅرگندوي چې مشرف هم تر بهرنئ په ځانگړې توگه دامريکا اوانگليستان تر فشارلاندي راغلۍ دی ،بايد ددې نړېوالي ستونزي دحل لپاره په رښتياسره دامريکاپلوي وکړی ،کنه ممکن امريکايوبل الترناتيف ولټوی ،چې مشرف بياهغه نه غواړي . دغه نړيوال فشارکه جنرال مشرف دې ته اړکړی چې په افغانستان اوپاکستان کې دنړيوال تروريزيم هغه ځاله چې په يقن سره په پاکستان کې دی ونړوي اودهغوي دفعاليت مخه ونسي .،په هغه صورت کښې به دادآمن جرگه مثبتي پايلي ولري ،اوپه افغانستان کې به دسولي دراتگ او ټينگښت لپاره لارخلاصه شي .
بله لويه تيروتنه داهم ده ،پدې جرگه کښي هغوخواو ته (ددولت مخالفينو) ته چې بايد په جرگه کې دنړيوال تظمين له مخې دگډون حق ورکړه شوی واي اوددوي لپاره دگډون امکانات برابرشوی واي ونشو،ټول خبر دی چې طالبانو دگلبدين ډلې اونرومخالفينوته پدې جرگه کښې دگډون لپاره بلنه نده ورکړه شوې .څنگه کيداي شي دجرگي پرېګړې دي دهغوي لپاره دمنلووړوي؟ اوياددجرگې برخوال داتوان ولري په اطرافو اوهغو سيمو کې چې همدا اوس ددولت اوطالبانوترمنځ شخړې روانې دي هلته سوله تامين کړي .ددولت مخالفين اوس دقضې يوه برخه ده له هغوي څخه سترگي پټول کارنشي اسانه کولاي ،معکوس ستونزي نورې هم ډيروي .
په عجله اوبيله دينه چې دنظرله خاوندانو،ديني بې پرې عالمانواوافغان ولس سره مشوره وشي دولتي چارواکودجرگې دجوړيدوکار پيل کړ،پايله داشوه چي په واقيعت هغه اړخ چي بايد جرگې ته راغوښتل شوی وای اوددوي نظر اورېدل شوی واي دجرگې نه محروم پاته شول .
هغه مسايل چې تر اوسه روښانه ندي اودڅېړونکولپاره ستونزمنه ده دجرگې دپايلوپه هکله ټاکلئ نظروړاندي کړي لاندي ټکی دي :
۱/ ولې ددولت مخالفينوته په جرگه کې دگډون بلنه نده ورکړه شوې؟
۲ / دجرگې حقوقي صلاحيت اومشروعيت ندی څرگند.
۳ / دجرگې پرېګړې که ديوه طرف په گټه نه وي اياهغه طرف ئې دکوم ميخانيک له مخي په پلې کېدومکلف گڼل کېږي ؟
۴ / دجرگې له پيل نه بيادختم ترلحظو پورې ولې دنړوال نظارت اودنړيوالوسازمانودشتون سره مخالفت شوی ؟
۵ / کوم ارگان به دجرگې د پرېکړوپر پلې کېدوڅار اوکنترول کوی؟
۶ / که جرگه ماريوې گډې پرېکړې ته سره ونه رسېږي ،تر هغه وروسته به څه کيږي ؟
۷ / که دجرگي پرېکړي ددولت دمخالفينولپاره دمنلووژنه وي چې داسي به وي اودکرښې هاخوبنسټپالي ډلې هم دپرېکړودپلې کېدونه ډډه وکړي ددولتي ارگانواونړيوالوغبرگون به څه وی ؟
۸ / دکرښې هاخواراغلي ميلمانوته دپاکستان دولتي چارواکو له لوري څومره صلاحيت او اعتبار ورکړل شوی دی ؟
۹ / ايادجرگې ټول برخه وال دجرگې په تاريخي ارزښت پوهېږي اوڅومره په رښتياسره په افغانستان اوسيمه کې دډاډمن امن اوثباتدراوستلوسره علاقه لري ؟
اوداسي نور بې شماره سوالونه .
زماوړانديزونه
دټولوناخوالوسره اوس دادی جرگه سباخپل کارشروع کوي ،داچې دجرگې ددوپړاوپايلي به څه وي ،په هرصورت کښي بايد نړيوال (امريکا ،انگليستان ،اروپايي اونورهغه هيوادونه چې دافغانستان په مسله کښي شکيل دی ) په افغانستان کې ددايمي سولي اوټيکاودراوستواوتامين لپاره لاندي ټکوته جدي پاملرنه وکړ:
۱/ ترکومه ځايه چې دافغانستان په کړکيچ یوازي پاکستان ملامت ندي نورهيوادونه هم دبدامنی او امن په راو ستلو کښي ټاکلی رول لري اړينه برېښي چې نړيوال کنفرانس جوړشي . له لومړی سره ښه داوه چې دافغانستان اوپاکستان ترمنځ دشخړودهواری لپاره نړيوال کنفرانس رابلل شوی واي .خو اوس هم ناوخته ندي ،داده داجرگه چې ډيرخلک ورته اميدواره دي جوړه شي پدې جرگه کښي به يوشميرنور پټ حقايق راڅرگند شي چې دراتلونکي نړيوال کنفرانس سره به مرسته وکړي .
۲ / که دامن جرگې لومړئ پړاوپه بری پاي ته ونه رسېږي ،نړيوال بايدپر پاکستان فشارراولې دوهم پړاوئې چې په پاکستان کې به ترسره شي دسولي اوامنيت دتامين په گټه مثبتي پايلي ولري .
۳ / ددواړوهيوادوولسمشران بايد پدې ښه پوه وي چې ددوي دهيوادواوسېدونکی سولي او امن ته اړتيالري ،په بدامنی کښي ژوندکول دويري اوډارژوند دی . په هغه صورت کښې دخلکوټول کاروبار له ستونزوسره مخامخ کيږي . په هيوادکې نه يوازي ټولنيزي ورځنئ چاروي ويجاړېږي بلکه دهيوادپر اقتصادي ،علمي اوتخنيکی پرمختگ منفی اغېزې ښندی .
له دې امله داطبعي ده چې خلک به له دوي نه مخ اړوي اوبل الترناتيف به لټوی .
۴ / امريکا ،انگليستان ،دناټوغړی اونورهغه هيوادونه چې په افغانستان کېئې پوځئ ځواکونه دامن راوستلو او بياجوړونې ترنامه لاندي قرباني کېږي دې ټکی ته ژوره پاملرنه وکړی چې په افغانستان کې دجگړې اوږدوالی به دهيچاپه گټه نه وي ،نړيواله سوله اونظم به له جدي گواښ سره مخامخ کړي . نړيوالوسياسي اواقتصادي موخوته په افغانستان کې دپوځئ شتون ترنامه لاندي رسېدل به ډيره اوږده ،له تلفاتواوکړاونوډکه لاروی .
۵/ هغه مخالف ځواکونه چې همدا اوس دمختلفودلايلوله مخې ددولت اونړيوال ایتلافي پوځئ ځواک سره په جگړه کې ښکيل دی اوپه يقين سره ئېبېگانه نور هم جگړي ته هڅوی ،پام وکړي اوداحقيقت ومني چې عوام خلک نورستړی شوی دی تاسوخپله فکروکړئ دقدرت دترلاسه کېدوپه خاطر ۳۵ کاله داولس دجگړي داورپه لمبوکې سوځې ،دابه نورڅومره حوصله ولري ؟ پدې جگړکې هره ورځ انسان وژل کېږي ،کلي ،کورونه اوښارونه په کنډوالوبدل شوه ،پر هديره (قبرستان) اوکنډوالوپاچاهی کول به څه خوندولري ؟ ولې موږتل بايدپه جگړه کې ژوند وکړ؟ اياموږدسولي سره علاقه نلرو؟
اوکه دا هيواد اوافغان ولس دکوموگناهوپه جزامحکوم دی ؟
۶ / پدې باورلرم چې پدې برخليک جوړونکواوحساسوشرايطوکښي سياسي گوندونه اوروڼ اندي پخپل تاريخي رسالت ترماښه پوهېږي ،خويادول ئې گناه نده ،زماپه اندزموږټول ځواک بايد دافغانانودپوهاوي ،ملي تفاهم ،يووالي اويوبل ته ددرناوی حق پېژندلوپه لار کې وکارول شي .حقيقت خودادی چې دتودي جگړي ترڅنگ سړه اوورانونکي بله مرموزه جگړه چي پايلې به ئې ډيري زورونکي وي روانه ده .دهغي جگړې مخ نيول دافغاني پوهانو اوسياسي گوندونو ملي دنده بولم .
سره لدې چې زه ډاډه نه يم چې دا جرگه به کومه ستونزه هواره کړي، ځکه د ستونزوحل د هغو خلکو په لاس کې نه دى چې په جرگه کې گډون لری ،خوبياهم اميدواريم هغوي چې دبدامنی اوراپيداشوی تاوتريخوالي اوزړه بدۍ اساسي عاملين دی دزړه په غوږ ودجرگې ديوشميرگډون والوخبري واوری اودغه انسان غوښتني ته مثبت ځواب ووايي .
پدې هيله چې زموږپه هيوادکې ژر تر ژر دايمی سوله تامين اوماشوم مودژړاپرځاي دخندا وخت پيداکړی . پاي
يادونه
دليکنې لاپاره دلاندي مؤخذونه استفاده شوې ده :
۱/ داگست ۵ په بې بې سي ويب پاڼه کې خپورشوی خبر
۲/ ايرنا داسد ۱۶
۳ /دايران راډيوپښتوخپرونې ويب پاڼه داسد ۱۶
۴ / روسيې تلوېزيون لومړی اودوهم کانال تفسيري اوخبرونه
۵ / ريانوستی ارگومنتی اوفکت ،نيزاويسيماياگزيتا ،گزيتا،کميرسانت په روسی ژبه داسد ۱۳،۱۴،۱۵،۱۶،۱۷.
۶ / وويسا اوافغانستان ورځپاڼي داسد ۱۶
۷ / دامن که دديورنډجرگه لومړی اوڅلورم څپرکی دحبيب الله غمخور ليکنه
۸ / نور شخصی ياداښتونه










نامه سرگشاده به نمايندگي سياسي دولت اسلامي افغانس

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

مهاجرين ۲۰۰۷دجولاي ۴

دراین اواخر موافقتنامه ای بین مقامات افغانستان، سویدن و نمایندگان کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان به امضا رسیدکه طبق ادعای مقامات سویدن درنتیجهء ان بازگشت باصطلاح داوطلبانهء پناهندگان وپناهجویان افغانی تسهیل مییابد. تبصره های رسمی مقامات مذکور درمورد موافقتنامهءسه جانبه چنان است که گویا عده ای حاضر به بازگشت اند واین موافقتنامه کمکی است به انها . درحالیکه هیچکس نمیتواند حد اقل یکنفررا درسویدن سراغ کندکه حاضرباشد تا داوطلبانه دراین وضع ناهنجاروخطرناک افغانستان به کشور بازگردد. آنهاییکه سالهاست درسویدن اقامت دارند اکثراً دارای ریشه های دراینجا شده ونمیتوانند کار، خانه، تحصیل اطفال را بگذارند ودر طول مدت پنج ماه که مدت نافذبودن این موافقتنامه است آمادگی گیرند و به وطن بازگردند. ازینرو واضح است که موافقتنامه علیه آنعده از افغانهایی است که ازعرصهء چندین سال منتظراخذ اجازه اقامت درسویدن بسرمیبرند. اینان اکثراً افرادی اند که از وضع موجود کشور بنا بر فشاروتهدید گروه های مسلح ویابنابرعوامل دیگر فرارکرده وبه اینجا پناهنده شده اند. اگر دولت افغانستان مصئونیت وامنیت اینهاراتامین مینمود،هیچگاه وطن واقارب خودراترک نمیکردندوچندین سال را درغربت ودورازفامیل واقارب دربی سرنوشتی کامل سپری نمی نمودند. تعداد این هموطنان ما که درسویدن بدون تعیین سرنوشت سرگردانند به رقم کمی بیشترازیکهزارنفرمیرسد. میگویندکه این موافقتنامه بعدازچندین ماه مذاکره ومباحثه بین اطراف ذینفع بامضارسیده است. معلوم میشود که دولت سویدن بسیار مایل است خودراازباصطلاح شر این افغانها خلاص کند، باینکه تعداد آنان انقدرزیادهم نیست که برای دولت سویدن باربزرگ اقتصادی باشد. بر علاوه بایدگفت که تعدادزیادی ازاینعده خود صاحب کاروفعالیت اقتصادی هستند ویا بودند که متاسفانه ازبرکت اين موافقتنامه ازدست دادند. پس اصلاً این مسئله جنبهءسیاسی دارد.

واقعیت اینست که دولت سویدن زیرفشاربسیارنیرومند ایالات متحدهء امریکا وناتو قراردارد که به پناهجویان افغان اقامت ندهد. امریکا دادن اقامت به افغانان را آبروریزی خود میداندکه با گذشت بیش از پنج سال از اشغال نظامی افغانستان بازهم دولت مورد پشتیبانی آن نمیتواندحد اقل مصئونیت شهروندان راتأمین کند. دولت سویدن میخواهد این موافقتنامه را بحیث روپوشی قراردهد تا اخراج اجباری افغانان راعملی سازد وبخواست ایالات متحده وناتو لبیک گوید. پراگراف سوم ماده چهارم موافقتنامه چنین امکانی را برای مقامات سویدن مهیامیسازد و درآن با صراحت پیش بینی میشود که الترناتیف باصطلاح بازگشت داوطلبانه اخراج اجباری است.

درعمل اداره مهاجرت سویدن از مدتی به اینسوآمادگی هایی بمنظوراخراج اجباری افغانان پناهجوگرفته است. آنعده ازهموطنان که درموردشان فیصله نهایی مبنی برترک"داوطلبانهء" سویدن صورت گرفته است ، زیرفشاربسیارشدیدقراردارند تاباصطلاح "داوطلبانه" این کشورراترک کننددرغیر ان ازآغازماه اگست به پولیس معرفی خواهند شدکه بااجباراخراج گردند. اداره مهاجرت اجازه کار اینعده ازهموطنان مارالغونموده وپرداخت هرگونه کمک مالی واقتصادی به آنانرامشروط به قبول بازگشت "داوطلبانه"میسازد. به آنان گفته میشود که یا فوراً اسنادحاوی تقاضانامهءبازگشت به اصطلاح داوطلبانه را امضاکنندویاازدریافت هرگونه کمک اجتماعی واقتصادی محروم میشوند. به این میگویند بازگشت داوطلبانه!

برای ما موضع دولت سویدن کاملاًروشن است، مقامات این کشورمیخواهندباصطلاح بایک تیردوفاخته راشکارکنند.آنهاتلاش میورزند ازیکطرف مشکل سیاسی خودراحل کنندوازجانب دیگر خودراازهرگونه مسئولیت احتمالی درقبال سرنوشت بعدی عودت کنندگان درداخل افغانستان آزادسازند. لیکن برای ما شیوه عمل مقامات دولت افغانستان کاملاًغیر قابل درک است. دراین شرایط سخت بحرانی که هنوزرسوایی ناشی ازبازگشت نابهنگام پناهندگان ازایران فروننشسته باز یک موافقتنامه برای بازگرداندن مهاجرین بامضامیرسدو اینباربازگرداندن ازیک کشور اروپایی جاییکه اکثراً پناهندگان شرایط بسیار بهترکاروزندگی رادارند. آیا دولت افغانستان شرایط بهتر را برای زیست این اوارگان مهیا ساخته میتواند؟ اگرمیتواند چرا اینکاررا برای آن هموطنان مصیبت رسیدهء ما که از کشورهای همسایه بازگشته اندودرشرایط کاملاً غیر انسانی بسر میبرند، انجام نمیدهد؟ وقتی انسان درباره این برخوردغیر مسئولانه ای مقامات دولت افغانستان فکرمیکند، فوراًسوالهای زیادی مطرح میشود. مافقط چندتاازاین سوالهارا مطرح میسازیم.

ایا دولت افغانستان ازامضای موافقتنامه های مشابه با یک عده کشورهای اروپایی دیگر تجربه لازم نگرفته است که بداند این نوع موافقات چه بلایی رابرسر پناهندگان وپناهجویان میآورد؟

آیا ممکن نبود که قبل ازامضای چنین موافقتنامهءمهم مقامات افغانستان یکباربخود زحمت میدادندو تلاش میورزیدند که ازنزدیک با مشکلات ومعضلات افغانهای پناهجو در محل آشنایی حاصل کنند؟ متاسفانه، مقامات افغانی نه تنها خود به ابتکاری دست نزدند،برعکس حتی مراجعات پناهجویان رابی جواب گذاشتند. چنانچه انجمن افغانها در سویدن از مدت بیش از یکسال باینطرف بارهابه سفارت دولت اسلامی افغانستان دراوسلوکه مسئولیت سویدن رانیزدارد، مراجعه کرده وتقاضانموده است که یک نماینده خودراجهت بررسی مشکلات افغانها در این کشور به ستوکهولم بفرستند. اما این تقاضاها تا کنون بدون پاسخ باقی مانده است. ماازجانب خود حاضربودیم که هرنوع همکاری را درزمینه بعمل آوریم. .
ازینرو ما شدیداًبه این برخورد غیرمسئولانه ی مقامات دولت افغانستان اعتراض نموده وانرا نمونه دیگری از عدم توجه به مکلفیتهای شان میدانیم! ما طرفداربازگشت داوطلبانه افغانها با شرايط مطلوب بوده ، اما ما مخالف شديد اخراج اجباري افغانها ميباشيم . ما ازاین مقامات میخواهیم که هرچه زودتر با ارگانهای مربوط کشورسویدن درتماس شوندوازاخراج اجباری، قطع کمکهای اجتماعی به افغانان پناهجوولغو اجازه کار انان جلوگیری بعمل آورند! ما از مقامات ذيربط در افغانستان ميخواهيم تا غرض عملي شدن " عودت داوطلبانه " هيچ افغان را بدون تقاضا وامضاي شان در ميدان بين المللي کابل تحويل نگيرند .
چنانکه دیده میشود مقامات دولتی افغانستان مانند همیشه حد اعلای عدم توجه وعدم احساس مسئولیت درقبال سرنوشت هموطنان رااز خودنشان دادند.نباید اجازه داده شودکه چنین برخوردغیر مسئولانه باعث آزارواذیت بیشتر افغانهای پناهجو گردد!
هيئت اجرائيه انجمن افغانها در سويدن . ستوکهولم 4 جولاي



چادرۍ څه کانې دې وکړې!

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00



په کندهار، وزيرستان، مردان او ځينو نورو ځايونو کې د طالبانو او القاعده قوماندانان په چادريانو کې د تښتېدو پر مهال نيول شوي وو، ويل کېږي چې د ملاکنډ مولانا صوفي محمد هم چې کله په زرګونو بې سواده او دوکه شوي پښتانه د افغانستان شمال ته ورسول او د دوستم خونخوارو قواوو ته يې په لاس ورکړل نو بېرته په چادري کې وتښتېده، او بعيد از قياس نه ده چې ملا عمر او اسامه بن لادن هم د چادرۍ خوند اخيستى وي خو د اسلام اباد د لال مسجد د خطيب چادرۍ يو نړيوال مقام وګاټه. دغه مقام ترلاسه کول ډېره خواري غواړي او خواري د لال مسجد خطيب مولانا عبدالعزيز کړې وه. شپږ مياشتې څه لږ وخت ندى! چې هغه پکې د اسلام اباد په څېر د يو ستر ښار خلک تښتولي، راښکلي، تړلي، وهلي او ترور کړي وو او د "شريعت" د تطبيقولو او جهادي فرض د اداء کولو ستره فريضه يې ترسره کړې وه. په دې ستره کارنامه اوس د پاکستان د ټولو مدرسو ملايانو ته پکار دي چې يوه ستره غونډه جوړه کړي او مولانا عبدالعزيز ته د "توريالۍ" لقب ورکړي. د لال مسجد او حفصه مدرسې د هغو بې ګناه زده کوونکو چې په دغه لانجه کې ووژل شول، خپلوان به په دې لقب نيوکه وکړي ځکه هغوى اوس غوصه دي او دا دليل وايي چې: ولې مولانا عبدالعزيز زمونږ بچي په حکومت مړه کړل او خپله په چادرۍ کې وتښتېدو؟ نو زما په خيال دغه ناپوهه خلک پوهول پکار دي چې ورونو! دا څه نوې خبره نده چې تاسې پرې دومره خفه ياست. دا خو يو پوخ روايت دى چې له ډېره وخته راروان دى. ايا اسامه او ملا عمر همداسې د تېښتې لاره نده غوره کړې؟ ايا مولانا صوفي محمد همدا کارنامه نده کړې؟ ايا ګلبدين حکمتيار، رباني، مولوي خالص، صبغة الله مجددي او استاد سياف په جهاد کې شهيدان شوي دي؟ ايا د مولانا سميع الحق، مولانا فضل الرحمان او قاضي حسېن احمد کوم نوک په جهاد کې زخمي شوى دى؟ ځواب يې دادى چې نه. چې داسې مخکې ندي شوي نو مولانا عبدالعزيز ولې ځان شهيد کړاى واى؟ په مدرسه کې دا پردي بچي د څه لپاره وو؟
نو خلک بيا په دې خفه دي چې هغه خو شپږ مياشتې د جهاد، شريعت، شهادت او ځوانۍ خبرې کولې بيا په چادرۍ کې ولې وتښتېد؟ ددې ځواب خو مولانا عبدالعزيز پخپله په هغه تلويزيوني مرکه کې ورکړى دى چې په هماغه خپله چادرۍ کې ورته نازک او ګل اندام ولاړ و او وې ويل چې د شريعت له مخې په چادرۍ کې تښتېدل روا دي. دا هم څه نوې خبره نده. دلته چې هر ملا څه کړي او څه کوي په شريعت کې هغه روا دي او نور خلک چې هر څه کوي هغه په شريعت کې نشته. نو لدې امله هيچا ته جايز نده چې په چادرۍ نيوکه وکړي.
هسې له ډېره وخته چې زه د مدرسو دا ملايان يا طالبان ګورم نو دوى زياتره وخت داسې سپين رنګه يا سور رنګه لوپټې هم په سروي چې ګوټُونه يې په اوګو پراته وي او داسې نيشه نيشه پکې روان وي. معلومه راته نده چې دوى دا د لوپټو پسرول له کوم وخت راهيسې پېل کړي دي خو ما چې اته يا لس کاله د مخه لوپټه په سر طالبان وليدل نو هغه وخت مې دا خبره زړه ته نه وه راغلې چې خبره به د لوپټو نه چادرۍ ته رسېږي. خو خېر! دا زما د ناپوهۍ يو دليل کېداى شي، ګنې ژوند خو په يو ځاى نه درېږي، هر څه پرمختګ کوي او د پرمختګ لارې ګوري.
اوس چې خبره تر چادرۍ راورسېده نو داسې ښکاري چې حکومتونه، خصوصاً د افغانستان او پاکستان، به د لا زياتو ستونځو سره مخ کېږي، ځکه چې دغه لوپټې او چادري پسرونکي طالبان زياتره ورانکاري او ترهګر وي، په پردو بچو چاودنې او ځانمرګي بريدونه کول او پخپله په چادريو کې تښتېدل د دوى جهاد دى نو ځکه زه وايم چې ځوانان دې نور بېدار او هوښيار اوسېږي هسې نه چې په کومه چادرۍ مين شې او ورپسې روان شې، خو چې کله د چادرۍ پلو اوچت کړې نو ښه ښکلې نازک اندامه نوراني ږيره ترې رابهر شي. بيا به خپل مخ تندى وهې او وايې به چې: چادرۍ څه کانې دې وکړې!
نو اوس حکومتونو له هم پکار دي چې ددې چادرۍ څه غم وخوري. ما چې به کله کله د جمعې په خطبه او نورو ځايونو کې له ملايانو د چادرۍ دا بحث ډېر زيات اورېده او دوى به په دې ډېر زيات زور ورکاوه نو کله کله به مې شک راغى چې دې چادرۍ کې کومه ځانګړې خبره شته، خو په هغه ځانګړې خبره دادى اوس پوه شوم چې دا چادري خو ډېر د کار شى دى، که سړى غل وي که ډاکو، ترهګر وي که ورانکارى، ښځه وي که نرښځى، ډم وي که ملا... د چادرۍ لاندې په پرده کې وي. خو کله کله سړى بيا هغه د هندوانو په څېر خامخا دې ته اړ شي چې پوښتنه وکړي: اَى اس پردې کې پيچهې کيا هى؟







د لال جومات لانجه او د ملا تېښته

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

ليک: انور شاهين خانخېل – پېښور (کوزه پښتونخوا)

په اسلام اباد کښې د لال جومات او حفصې مدرسې لانجې نن سبا په ورځپاڼو او نورو ډله ايزو رسنيو کښې په سر کښې ځاے موندې دے. او هره ګړۍ نوی نوی خبرونه مخې ته راځی. خو دا يواځې د لال جومات يا يوې مدرسې خبره نه ده بلکې دا يو نړيوال ستر فېلم دے چې شوټنګ يې د ستمبر د يولسمې نېټې د پېښې له وخت نه شروع شوے دے او لا تر اوسه د نړۍ په سطح روان دے چې ډائرکټره يې امريکه ده قيصه يې صهيونېسټ رژيم ليکلې ده مالی خرچه يې زياتره صهيونېسټان، يورپی هېوادونه او ځينې عرب هېوادونه زغمی او د مشرف، بن لادن، ملاعمر او عبدالعزيز او عبدالرشيد غوندې ډېرکسان يې اداکاران دی او د آئی اېس آئی غوندې اطلاعاتی او د جمعيت العلماے اسلام غوندې ځينې مذهبی ګوندونه يې مرستيالې کمپنۍ دی او مقصد د ټولو هم هغه فېلم سر ته رسول دی چې د کوم فېلم قيصه په نړيواله سطح د اسلام او مسلمانانو د بدنامولو لپاره جوړه شوې ده. او غواړی چې په دې فېلم مختلفې صحنې په مختلفو سيمو او مختلفو کردارونو سره په ښودلو سره نه يواځې کچه عقيدو والا مسلمانان له دين نه متنفره کړی بلکې په امريکه او يورپ کښې چې کوم پوهان او دانشوران او عام وګړی د قران مجيد او اسلامی کتابونو په مطالعه کولو او په نړيواله سطح په تېره بيا د ايران، لبنان، فلسطين، عراق او افغانستان غوندې حالاتو کښې د خپلو حکومتونو له منافقانه کردار نه په اګاه کېدو سره د اسلام په لور راروان دی د هغوی مخه ونيسی او دا نن چې د لال مسجد يا د طالبانو د ډلې خبرونه په مېډيا باندې دومره په زور او شور کښې ښودل کيږی مقصد يې هم دغه دے چې هغو کسانو ته چې اسلام ته يې ګروهنه پېدا شوې ده وښئ چې دا هغه اسلام دے چې تاسو ترې متاثره يئ. همدا رنګ په دې مصنوعی جنګونو سره دا هم غواړی چې د هغو حقيقی اسلامی غورځنګونو مخ نيوے وکړی او وې يروی چې په مختلفو سيمو کښې يا پېل شوی دی او يا راروان دی.
د لال جومات د خطيب مولوی عبدالعزيز په بورقه کښې تښتېدل او ماشومان او تنکی ځوانان د جنګ په مېدان کښې پرېښودل او بيا په خپله مرکه کښې په شريعت دا تور لګول چې (( شريعت مسلمان ته د تېښتې اجازت ورکوی )) يا د القاعدې د مشر بن لادن او د طالبانو د ډلې د مشر ملا عمر تښتېدل او غېبېدل او يا هم د عراق د ډېکټيټر صدام تښتېدل ( چې بيا يې وروسته د مصرف تاريخ تېر شو، وې نيوۀ او پانسی يې کړو) دا کارونه او دا تېښتې د دوی په خپله خوښه نه دی بلکې د هم د دغه ډائرکټرې امريکې هدايات دی چې وخت په وخت ورته ورکيږی چې په دې طريقه پرې خپل فېلم مکمل کړی. حال دا چې په اسلام کښې د تېښتې هډو تصور نشته که واقعی د يو کس يا يوې ډلې په خپله عقيده يقين وی او دا يې يقين وی چې دې له چا سره مبارزه کوی هغه باطل دے او دې يا د دۀ ډله په حقه ده نو بيا پکښې تېښته نشته او يواځې دوه لارې دی يا به ظاهری مادی غلبه مومی او دښمن ته به په وسلې او خپل ايمانی طاقت سره ماتې ورکوی او يا به هم په خپلو وينو سره د حق ونه د راتلونکو وختونو لپاره تر و تازه ساتی بله دريمه لاره پکښې نشته لکه خوشحال بابا (رح) هم دا حقيقت په يو شعر کښې بيان کړے دے او وائی::

په دنيا د ننګيالی دی دا دوه کاره يا به وخوری ککرۍ يا به کامران شی
قران مجيد هغه خلق چې له جنګ نه تښتی په ډېر بدو مثالونو سره ياد کړی دی لکه هغه وخت چې کله د اُحد په جنګ کښې ځينو اصحابانو (رض) چې د خداے ګران رسول (ص) په يو غاښی باندې مقرر کړی وو او کله هغوی خيال وکړ چې مسلمانانو فتح وکړه او د غنيمت د مالونو د راغونډلو په حرص کښې يې د خداے د ګران رسول (ص) له حکم نه سر غړونه وکړه او هغه غاښے يې پرېښود او خالد بن وليد چې د کافرانو قوماندان ؤ د هغه غاښی له لارې په مسلمانانو حمله وکړه او د پېغمبر اکرم (ص) مېړنے او خوږ ترۀ حضرت امير حمزه پکښې هم په ډېرې بې دردۍ او مظلوميت سره شهيد کړے شو او ځينو منافقانو دا اوازه خوره کړه چې د خداے ګران رسول (ص) هم شهيد کړے شو نو ټول مسلمانان له جنګ نه وتښتېدل او يو حضرت علی کرم الله وجهه د خداے د ګران رسول (ص) د دفاع لپاره پاتے شو او بيا وروسته حضرت عاصم بن ثابت، دجانه، او سهل بن حنيف رضی الله عنهم هم له تښتېدلو کسانو څخه راواپس شول او د خداے له ګران رسول (ص) څخه يې دفاع وکړه او د غشو او تورو ګوزارونه به يې په خپلو بدنونو زغمل او کفار يې له نبی اکرم (ص) نه د خپلو مټو او ايمان په زور وتنبول او دغو څو تنو مومنانو له زرګونو کافرانو سره په مقابلې سره بائېللے جنګ وګټۀ او دغه وخت د خداے ګران رسول (ص) باندې د سورۀ آل عمران ١٤٤ ايت مبارک نازل شو او وې فرمايل:وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ((محمد (ص) فقط د خداے رسول دے او له دې نه مخکښې نور رسولان هم وو، ايا که هغه مړ شی يا ووژل شی نو تاسو به بيا خپلې زړې عقيدې طرف ته واپس ګرځئ او هر څوک چې بيا واپس وګرځېد نو خداے ته هيڅ نقصان او ضرر نه شوی رسولې او خداے پاک به ډېر زر شکر کوونکو ته اجر ورکړی))
يعنې که څوک له باطل سره له جنګ نه تېښته وکړی نو هغه به داسې وی چې بيا به خپل کفر طرف ته واپس ګرځېدلے وی. بلکې حتی چې په دغه موقع د خداے ګران رسول (ص) له حضرت علی کرم الله وجهه نه پوښتنه وکړه چې: يا علی ! تۀ ولې و نه تښتېدې؟ نو حضرت علی کرم الله وجهه ورته ځواب ورکړ چې: يا رسول الله ! ايا له اسلام نه بيا د کفر په لور واپس ګرځېدلې وې؟
نو چې هر کله خداے پاک د هغه وخت د مسلمانانو چې په اسلام باندې په عقيده کښې له بن لادن، او عبدالعزيز غوندې کسانو نه ډېر کلک وو په هکله داسې سخت الفاظ استعمالوی يا حضرت علی کرم الله وجهه يې په دغه صورت کښې د ځان لپاره استعمالوی نو دوی خو هډو د هغوی د پښو خاورو ته هم نه رسی د دوی عقيدې خو لا پرېږده هويت او کړۀ وړۀ يې نه دی معلوم چې څوک دی او د چا لپاره دا کارونه کوی. او بن لادن او ملا عمر خو داسې غائب شوی دی چې په زمکه او اسمانونو کښې يې درک نه لګی او نن سبا د دومره پرمختللې ټېکنالوجۍ باوجود يې لوی لوی حکومتونه درک نه شی لګولې په داسې حال کښې چې نن سبا حتی د موبائل په ذريعه هم د يو کس پته لګېدې شی چې چرته دے. په پېښور کښې زما يو دوست خبريال راته خبره کوله چې افغانستان ته په يو دعوت باندې روان ؤ نو چې هر ځاے ته به ورسېدو نو په موبائل به پېغام راغے چې فلانی ځاے ته په رارسېدو په خېر راغلے نو زۀ به حېران شوم چې دوی ته څه پته ولګېده چې زۀ کوم ځاے ته راورسېدم؟ نو د موبائېلونو دا خبره خو عامه ده بلکې د موبائېل په ذريعه سره يو سړے وژل کېدې هم شی نو سړے حېران شی چې د داسې ټېکنالوجۍ په شتون سره دغه غائب کسان څنګه نه شی موندل کېدې؟ همدا خبره مې د چارسدې د اتمانزو کلی يو دوست ته وکړه نو هغۀ راته يوه قيصه وکړه ويل يې مونږ هلکان ؤ نو چې روژه به شوه او کله به له روژه ماتی او ټولو نمونځونو نه فارغ شو نو د اتمانزو بازار کښې يو چميار ؤ هغۀ به د روژې په مياشت کښې ټوله شپه پېزارونه جوړول د ژمی شپې به وې له هغۀ سره مونږ ټول ناست وو چاې ګانې به څښلې کېدې او هغۀ به د شهزاده يوه قيصه رانېولې وه شهزاده به لګيا ؤ له دنيا سره به جنګېدو، لښکرو سره ، باچايانو سره، پيريانو ديوانو سره خو بس قيصه به ټوله مياشت روانه وه چې کله د روژې شلمه شپه شوه نو وائی زمونږ يو ملګری چميار کاکا ته وويل چې کاکا دا څنګه شهزاده دے چې ټولې لښکرې، باچايان، پيريان او ديوان وژنی او دې خپله نه مړ کيږی؟ چميار کاکا ورته ووې ساده سړيه لا لس ورځې په روژه کښې پاتې د ی او تۀ راباندې اوس شهزاده وژنې؟
نو بس بن لادن او ملا عمر هم د هغه شهزاده کردار ادا کوی او چې کله يې لکه د صدام او عبدالعزيز او عبدالرشيد غوندې وخت راورسی نو نيول کيږی به خو لا روژه کښې ورځې شته.او چې هر کله پرې اسلام او مسلمانان ښه برابر کړی نو بيا به يې نيسی او فېلم به پرې ختموی ځکه چې د امريکې په دې فېلم کښې ځېنې کردارونه لنډ مهاله دی او ځينې اوږد مهاله دی. او دې خبرې ته هم پام پکار دے چې په دې فېلم کښې له هغو حکومتونو، ګوندونو، ډلو او مليانو او ليډرانو نه کار اخېستل کيږی چې امريکې، اسرائيلو، انګرېزانو او يا د هغوی اېجنټانو په خپله جوړ کړی دی او خپله يا د عربو سرمايه يې پرې خرچ کړې ده.
خو افسوس په دې خبره دے چې دغو تش په نامه مسلمانو مشرانو نه يواځې دا چې د اسلام او مسلمانانو نومونونه يې وشرمول او بدنام يې کړل او اکثر مسلمانان يې په غېر ارادی توګه له مذهب نه متنفره کړل بلکې زمونږ د هغو ځوانانو ، زلميانو، ماشومانو او د ساده خلقو سرمايه يې برباد کړه چې له اسلام سره بې کچه مينه لری او د اسلام لپاره خپل سرونه شيندی هغوی بې چاراؤ ته خو پته نشته چې زمونږ دا مشران د چا اېجنټان دی او د چا لپاره کار کوی هغوی خو له اسلام سره د عشق او مينې په خاطر قربانۍ ورکوی.
البته اوس ورو ورو د دنيا خلق بېداريږی او په دې چلولونو او فېلمونو باندې پوهېږی، اوس خلقو ته پته لګېدلې ده چې دا نن سبا په بې ګناه مسلمانانو باندې ځان وژوونکې حملې څوک کوی؟ سکولونه او کلتوری مرکزونه څوک سيزی؟ څوک په جوماتونو او مذهبی مدرسو کښې د دهشت ګردۍ تربيت ورکوی؟ څوک د مسلمانانو په منځ کښې نفاق او تفرقه اچوی؟ څوک اسلام په يو فرسوده او په شا پاتے او د تحجر د زمانې د دين په توګه وړاندې کوی؟ څوک مصنوعی جنګونه او بيا څوک د جنګ له مېدان نه تښتی؟ او څوک د اسلام د بدنامولو سبب ګرځی؟
او همدا رنګ خلق ورو ورو اوس په دې حقيقت هم پوهېږی چې ټول مليان او دينی عالمان هم يو شان نه دی او هر سور ږيرې سړے شاه ګل ملا نه وی صحيح او په اسلام مئين او ننګيالی مشران هم موجود دی چې د اسلام د بدنامولو نه بلکې د اسلام د سرلوړۍ او په دنيا کښې د اسلام د عزب او عظمت سبب ګرځی له مېدان څخه نۀ تښتی او په دې وجه چې په خپله عقيده يې يقين دے نو هيڅکله دښمن ته سر نه ږدی چې غټ مثالونه يې نن په دنيا کښې د حزب الله او حماس غورځنګونو مشران دی چې دنيا ته يې ثابته کړه چې په اسلام کښې تېښته نشته ځکه چې د خداے پاک دا اټل فېصله ده چې وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (سورۀ آل عمران ١٣٩ ايت) (( هم تاسو به سر بالا يئ په شرط د دې که مومنان يئ )) يعنې په اسلام کښې شکست او ماتې نشته اسلام به تل په نورو دينونو، مذهبونو، ازمونو او نظرياتو باندې غالب وی خو په شرط د دې چې ايمان ولری او که هر کله يې ماتې او شکست وخوړۀ او مېدان يې پرېښود نو مسلمان ورته وئېلې شې خو مومن ورته نه شی وئېلې او د قران مجيد ډېر مبارک ايتونو د مسلمان او مومن فرق څرګند کړے دے.لکه د سورۀ حجرات ١٤ ايت مبارک کښې فرمائی: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ((دغو اعرابو وويل چې مونږ ايمان راوړے دے ورته ووايه تاسو ايمان نه دے راوړے بلکې ووايئ مونږ اسلام راوړے دے (يعنې مسلمانان شوی يو) لا ايمان ستاسو زړونو ته نه دے کوز شوے.))

نو له پاک ربه د اسلام د سرلوړۍ، د مسلمانانو د مومنان کېدو او په يو پلېټ فارم باندې د يووالی او بېدارۍ دعا کوم








دوهمه برخه :  سړه اوتوده دواړې جگړې دگټو اوځبېښاک پر رېښه رازېږې

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

حبيب الله غمخور

دوسلودتکامل بهير
مخکښې مې دغه ټکې ته ايشاره وکړه هغه وخت چې دماړه اووږې،غريب اوبډاي ،زوروراوکمزورې خبره دبشري ټولنود ژوندورځنيزه اومعمولي بڼه وگرځېدل .جگړې اوزورداستعمال مفهوم ورسره يوځاي راز ېږېد .
دډيروپخوازمانونه ديوې سيمي چې اوس ورته هيوادونه وايي يوې ډلې چې اوس ورته قومونه يا ملتونه وايي پر بلې ډلې اوبل ولس دځمکواواقتصادي گټوترلاسه کېدوپه موخه تيرئ کړی اوهغوي ته يې ماته ورکړې هغه سيمي يې تر خپل تسلط لاندي راوستلي دي . داسي جگړې په اروپاکښي تر نوروهيوادوزياتي دتاريخ په پاڼو کې ثبت شوی دي . پدې ټولوحملو اوجگړوکې دبشريت داستعدادله مخې زېږنده وسله کارول شوې ده .
په اسيا،افريقا اوامريکاکې هم ورته کړنې ترسره شوی اودوسلودتکامل بهير مخ پروړاندي تللئ دی ، په يوه خبره چيرې چې انسانانو ژوندکاوه هلته داناتارپيل شوی اودادی تراوسه را غځېدلئ دی .
ديولړمعلوماتوله مخې ۲۰۰۰ کاله پخوادوسلوپه جوړولوکښي ترټولويونانيان مخکښې وه . غشۍ اوليندۍ په نوروسيموکښي هم دهغه وخت ديوې مډرنې وسلېاودښکاردوسيلې په توگه استعمال شوې ده مگر يونانيانو همداغشۍ اوليندئ ترنوروولسونودمخه مډرنه اودجگړې په وسله بدله کړه . دروميانودحملوپه مقابل کې يې داغشۍ اولينده په يوه دستگاه بدله کړه ،دې دستگاه د۲۰ نه تر ۳۰ فوټۀ اوږدوالۍ درلود، دمعين څرخ په درلودلوسره چې ددستگاه په وروستئ برخه کې ځاي پر ځاي شوئ وتارکشېده ،ليندئ ته وراچول کېده اوپه يوه کوچنئ قطۍکې چې اورپکښې بل و((زموږدوطنو شيطانکی )) ته ورته وددستگاه دلاندي خواايښودل کېده ،غشئ تر نښان نيولونه وروسته دهمدې دستگاه په وسيله غشۍ فيرېده،دوخت په تېرېدوسره داغشئ بياپه زهرجنوموادوککړ کېدل اوپردښمن اورول کېده. که دتوغندی يودپيدايښت تاريخ راسپړو نوله همدغه غشی اوليندئ نه راپيل کيږي چې دادی اوس په يوه غښتلې وژونکې وسله بدل شو دبېلگواونومونوله يادولونه ئې ځکه ډډه کوم چې ټول لوستونکی تر يوحده دتوغنديوپه هکله معلومات لري .
لومړئ ځل دهمدې يونانيانولخوا په ساده بڼه کيمياوي ،بيولوژيکي وسلې جوړې شوې په اومه ميلادې پېړئ کښي په بحرکې ددښمن پر کښتيوداوردلمبودفيردستگاه و ي په ډيره ساده بڼه جوړې شوې او دروميا نو اونورو متجاو زينوپه مقابل کښې يې خپل بندرونه دهغوي له تيری نه ساتل اوپه بحرکښې يې داوردلمبودفير وله دستگاه نه گټه اخيستل . النته دوسلودغوبڼو نوروځايوته هم انتقال موندلۍ دی ،يوناني ارشميدس هغه عالم و چي په خپل وخت کښې يې د
وسلومختلفي بڼې اختراع اوديوناني شاهانودپوځ په اختيارکښي يې ورکړې .هغه وخت دلومړئ ځل لپاره دلمر دوړانگونه دښمن برخلاف داوراچولوپه موخه استفاده شوېده؛ ترميلاددمخه په ((۴۲۹)) کال کې دگوگړواويوې بلې مادې نه دلومړې ځل لپاره دشعلې دلېږلووسله د((پولوپينيز)) په نامه جوړه اوپه بحري جگړو کې استعمالېده .
داسي هم پېښه شوې ده چې په جگړوکې ددښمن لښکرته دماتي ورکولوپه خاطردهغوي په لښکرو ((لړمان اوځېځونکی ماران ))اورول شوې دي دبېلگې په توگه په ((۱۰۹))ملادي کال کې يونانيانودرومانوپر خلاف په جگړه کې دلړمانوڅخه کارواخيست يعنې دهغوپر لښکروئې په زيات شمير راټول شوئ لړمان وشيندل دغولړمانودهغوي عسکر وچيچل زيات شمير ئې مړه شوه اونورئې وتښتېدل، سره لدې چې دهغه وخت په جگړوکې دهر ډول ممکنه وسلونه استفاده شوې ده ،ديادولووژ ئې بو لم څرگنده کړم په يونان کې پرټولووژنکووسلوباندي دهغوي دخدايانونوم ايښودل کېده .
په ۱۹۰۰م کال کې فروفيسور پيليف روسی عالم دمرگ دشعاع په نامه ديوې وسلې دجوړيدو خبر دعلمي تحليل په نامه مجله کې خپورکړ داسي ويل کيږي ترڅوتزاري روسیې پدې هکله تصميم نيوه دافورمول اروپااوله هغه ځاي نه تر امريکا ورسېدل ،پيليف په ۱۹۰۳ کال دجون پر ۱۲نيټه په مرموزه توگه له منځه ولاړ تراوسه يې قاتل ندی پيداشوی .په لنډه توگه دبشری ټولنې دتکامل دبهيراوگټودشکل دتغيرسره دوسلوبنۀ تغيرشوې او تکامل یې کړې ،که پخواديوې وسلې استعمال يو ياڅونفره له منځه وړاي شول اوس ولسونه تباه کوی او ښارو نه له منځه وړی ژوندئ بېلگه يې اټم بم اوداسی نوې وسلې دې چې له نيکه مرغه تراوسه دهغو داستعمال لپاره اړتيا نده پېښه شوې .په يوه خبره اوس دروسيې اوامريکا په گډون دډيروهيوادوولسمشران داټومی وسلو دفيردتکمې تور بکس له ځان سره گرځوي .تاسوفکر وکړئ چې انساني حوس اوځان غوښتنوبشريت ترکومې خطرناکې کرښې پورې رارسولی دی ،که دعلم تکامل دانساني ژونددبقااواسا يش توکی رازېږولی بل اړخ ته ئې داسي بدمرغه وسلې هم دهمدغه علم په برکت اختراع اوجوړې شوی چې ديوې لسمې استعمال ئې دنړئ کره له منځه وړی ،خو زمادليکنې موخه دوسلوداستعمال اودجگړوتاريخ سپړل ندي . دالنډه يادونه مې ددې لپاره ه وکړه چې دااوسنې توغندئ ،اوراچونکی توکی، جنگۍ الوتکې ،لايزر اونوري وژونکی شعاوي ،کيمياوي ،بيولوژيکي اوميکروبې وسلې ډير پخوا په ساده بڼه په همدې اروپااودنړئ په نوروسيموکښې په جگړوکې کارول شوی دي . دزمانې په تيرېدوسره دعلم اوتخنيک دپرمختگ له مخې داوسلې يوپه بل پسې مډرنې شوې چې دمډرنېدوسلسله ئې ترموږ پورې راورسېدلې ده اونوره به هم ا وږده شي .
يوه ټکی ته پاملرنه اړينه ده چې دمډرنې وسلې وغوښتنه اوحوس تل دحاکمې ډلې اوزبرځواکوسره پيداشوېدئ ،هغوي پوهان دې ته هڅولې چې نورې هم وژونکئ اودپراخي ورانۍ وسلې جوړي کړي دادوژنکووسلودجوړيدوسلسله همدا اوس هم وروانه اوترډيره به دوام ولري .
دزمان په تيرېدوسره دولتونوخپل وسله والی ډلگۍ منظمې اودندوله مخې پرڅوبرخو ووېشلې :
۱ / ځمکنۍ پوځ
۲ / هوايي پوځ
۳ / بحری پوځ
۴ / په ۱۹۸۰ کلو کې دامريکاجمهوررييس رونالد رېگن دستورودجگړي په نامه پلان درلود چي دميليار دو نوډالروپه لگښت په فضا کې هم دتوغنديواوشعاودتوغولوپايگاجوړه کړي چې له هوا نه دهغه په وينا سمد واره ددښمن لخوا فير شوئ راکټ له منځه يوسي . دابه دپوځی ځواک بله بڼه واي ،چې له نېکه مرغه تر اوسه پلې شوې نده ،خوپه امريکاکښي دوژونکووسلوتوليدونکئ تر اوسه لاهم دداسي فضایي توغنديي قوت دجوړېدوخوبونه وينی .
له بدمرغه په ورستيووختوکښې يعنی په ۷۰ او۸۰ کلوکي دامريکا اوروسيې پر هستوي اوزروي وسلوسربېره په پراخه پيمانه بيولوژيکی ،کيمياوي اوميکروبی وسلې جوړي شوې دي ؛هيره دي نه وي چې داډول وسلې پسله اټم بم نه ترنورو ټولوزيات دډله ايزي وژنې توان لري . دبشري ټولني په تاريخ کښي امريکاپه ۱۹۴۵ کال دجاپان پر هيروشيمااوناگاساکاپر جزيروداټم بم استعمال کړ چي تر ۱۴۰ زره زيات انسانان مړه اوزخمې شول .ددې بشر ناورين نه ۶۲کاله تيرېږي خوتراوسه لاهلته ماشومان ناسالم دنياته راځی .
دوسلودنووشکلونوجوړېدوسيالي ډيرپخواراپيل شوې ده خوپه روسيه کې د ۱۹۱۷م کال داکتوبرتر انقلاب وروسته يې زورواخيست . دشوروي اتحادکمونست گوندغوښتل غربی مخالفينوته چي په سياسي اصطلاح ئې ورته امپرياليزم وايه دماتي اودهغوي دنفوذ دمخنيوئ په خاطر دمډرنواوغښتلووسلوجوړيدوته ځانگړې پاملرنه وکړه . که څه هم په اسياکې دانگليستان اوتزاري روسې ترمنځ دسيمودلاندي کولوپرسرجگړوهم دوسلوپه مډرنيزه کېدوکې غښتلئ رول درلود،مگرداوخت روسانودخپل اډيالوژيک رقيب دگونډه کېدوپه موخه دغه کارته دلمړيتوب حق ورکړ . روسې فزيک پوهان اوهغه عالمان چې دوسلودجوړيدواو اختراع توان پکښي ليدل کېده پټو ځايوته انتقال شوه اوهلته ئې ترځانگړی نظارت لاندي په لابراتواروکښي تحيقاتي کارونه اودوسلوداختراع اوجوړيدوکاروبار ترسره کاوه .
دنړی په يوشمير نوروهيوادوکښي هم داډول پوهان ترځانگړو شرايطولاندي په ځانگړو ځايو کښي ژوند کوي ،ترڅو دمقابل طرف اړېکي ورسره پيدانشي اودهغه له پوهې نه گټه ترلاسه نکړي ،ټولوته څرگند ده چې په شلمه پيړئ کښي ټولي وسلې په پټوځايو کې جوړې شوي تراستعمال وروسته ياداستعمال په وخت کې علني شوي دي ،يواساسي دليل ئې داهم دی چې هر هيواد تلاښ کوی دخپلوجاسوسانوپوسېله دبل هيواددوسلواودهغوي دتخنيک په هکله معلومات ترلاسه کړی اوياپه بله اصطلاح فرمول یې پيداکړی .لکه چي همدا اوس ټوله نړئ ډار لري چې چي ايران دديورانيمودغني کولوپروسه اوددې مسلې پرسردخبروپه ځنډ ېدوکې ممکن ايران داټومي وسلې دجوړيدولپاره کارپرمخ بيايي ،داډارشته چې يوه ورځ به ايراني اخوندان اعلان وکړي چې دوي داټم بم دجوړيدوتوان لري اويايي جوړکړئ دی ،خوداهر څه ډير پټ ساتل کيږي .
دوسلودجوړيدوسيالی هغه وخت نوره هم غښتلې شوه کله چې ددهمې نړيوالي جگړې په پاي ته رسېدوسره له يوې خوانړئ دوه پړکه شول دشرق اوغرب بلاک خبره پيداشول اوله بلې خوا دمخامخ حملواوجگړوپه پايلو کښي تر استعمار لاندي دهيوادونودخپلواکی پروسه چټکه شول . زيات شميرهيوادونه چې پخوا داستعما ر قوتونوتراستعمار لاندي لاندوه خپلواکی ترلاسه کړه . دملگروملتودسازمان په جوړېدو نور داخبره چې يوزبرځواک دي دنړئ په کومه وچه کې بل هيوادترخپل استعمالاندي راولي ناشونې شول .
نړۍ وال پردريوبلاکونو ووېشل شوه ،کمونستي ياشرقی بلاک په سرکې ئې شوروي اتحاد،امپريالستي ياغربی بلاک دامريکاپه مشرئ اودريمه نړۍ يادپرمختگ په حال کې هيوادونوپه نوم هم يادېدل . البته دادريمه نړۍ ددواړو غښتلويعنی شرقی اوغربی بلاکونوترمنځ وېشل شوې وه اوهر زبرځواک غوښتل پدې هيوادوکښي خپل نفوذ اوتاثيرپراخ اوډاډمن کړی .
له ځان اوخپلودوستانواونفوذدسيمو څخه دفاع په بهانه چې کله ناکله ورته نړيوال امنيت هم وايي دو سلو سيالی په گړندئ توگه روانه وه ،طبعې ده چې دمډرنواونوووسلوجوړېدل زياتو پيسوته اړتيا لري داپخپل ذات کې پر شوروي اتحاد چې چندان غښتلئ اقتصاد يې نه درلودلوي اقتصادي پېټئ و، چې بالاخيره يې ملاورماته کړه .
دوسلودجوړيدواوځاي پر ځاي کېدودسيالی ترڅنگ چې دسړې جگړې يوله اساسي برخو نه ده ،تبليغاتی جگړه هم په ټول قوت روانه وه ،په ۲۴ ساعتوکښې تر ۶۵۰ ساعته زياته زيات يودبل پرخلاف په مختلفو ژبو راډيويي اوتلويزيونی تبليغاتي کمپاين پرمخ بېول کېده اوهمداډول چاپی مطبوعاتوهم په خاص شدت سره يودبل پر خلاف مطالب اوليکنې خپرولې ،ددواړو بلاکونو ترمنځ تبليغاتو دومره زورواخيست چې په حقيقت کې داکار دتبليغاتي جګړې يوځانګړۍ شکل وګرځيد،داچي په دواړو تلاښو اوهڅو کې دګرمې وسلې استعمال نه ومطرح اوله هغې نه کارندئ اخيستل شوی نودپوهانو،څېړونکواوسياستوالولخواداهراړخيزه زورازموينه دسړې جګړې په نامه ونومول شو ه .
په روسيه کې امريکا اواروپاپېژندنې اوپه امريکاکښي دشوروي پېژندنې ځانگړی انستيتيو تو نو څېړنيز فعاليت کاوه اوبې شميره کارپوهان پدې برخه کښي مصروف وه. داچې دې موخي ته درسېدوله پاره په نورو پرمختللو هيوادودهغې جملې په دريمه نړئ اواروپاکښي دگوندونو،مذهبی ډلواونوروميتودونه استفادې پراخ رواج موندلئ وتشريح کول ئې دليکنې تر حوسلې بيرون دی .
ددغو دواړو بلاکونو چې په اقتصادي برخو کې ئې دپام وړ توپيرونه لرل ، د وروسته پاتو اوپرمختګ په حال کې هيوادونو ترمنځ دپلويانو اوملگروپه شمير کې يې هم توپير لېدل کېده. شوروي اتحاد او امريکا دخپلو بلاکونو په سرکښي د ابرقدرتونو په توګه وپيژندل شو ی وه، دنړيوال امنيت ،سولي ،دموکراسی ټولنيز عدالت ،دبيان اوعقيدې دازادۍ اونوروبشري حقوقوددفاع ترنامه لاندي ددي ترمنځ دنړئ په مختلفو هيوادوکښي دوسلوځاي پرځاي کيدوسيالی ، داقتصادی بنديزونولگول دملگروملتواوامنيت شوراله امکاناتو اوويتودحق نه دځان اوخپلوپلويانودگټودساتلواوتامين په خاطر پراخه استفاده دورځی خبره وگرځېدل .
امريکا به شوروي اتحادپه لامذهبۍ تورلگاوه .په اسلامي اوعيسوی مذهبه هيوادوکښي ئې دشوروي پرخلاف هراړخيز تبليغ اودافراط ترکرښې دهغوي هڅول ددې لامل شوه چې اوس په نړئ کې داسي دترهگرۍ سازمان نشې پيدا کېداي چې دSIA اوياامريکاپلوه هيوادوداستخباراتوداړېکواوحمايي پر بنياد دې منځته نه وي راغلۍ .داهغه بدکښت وچې امريکادشوروې نظام اودهغوي داډيالوژيکي تاثېراتودمخنيوئ په مقابل کې ددموکراسی اواجتماعی عدالت څخه ددفاع په نوم کې وکاره خواوس ئې ناوړه حاصيلات هم دوي پخپله ټولوي .
دبريژنف دحاکميت په ورستيو کلنو کښي چې رونالد ريگن دامريکاولسمشر ودوسلوسيالۍ دومره زور واخيست چې ټول بشريت دډار اووحشت په شرايطوکښي شپې سباه کولې .دامريکالخوا دستوردجگړې پروگرام د (( SUA )) (سويا)په نامه چې د((درې تريلونوډالرو))په لگښت بايدجوړه شوي واي شوروي اتحادمجبورکړ دې سيالئ ته ورودانگی ،مگر ددوي اقتصادي وړتيادومره نه وه چې ددې کارجوگه شي . پدې امريکايي چارواکي هم ښه پوهېدل ، ځکه يې په هواکښي دتوغنديودځاي پرځايکولو ،پايگاوجوړولوپر فير شوو توغنديوله همدغوپه هواکې دستگاولخوادتوغنديواورېدل دتلوزيوني پروگراموپه مرسته نندارې ته وړاندي کېدل اوداسې يې ښودل چې اوس ،اوس به امريکاداډول دستگاه و ي په فضاکي نصب اوکه چيرې دشوروي راکټ له کومې خوافير شي امريکابه هغه بيله کومې ستونځی له هوانه له منځه يوسي .
پدې لوبه کې امريکاغوښتل شوروي اتحاددې سيالئ ته ددانگلوپه پايله کې ترغښتلی اقتصادي بارلاندي راولي ،د((تراست)) په نوم نوئ مودل وسله چې توغندئ پکښې شاملې وې ددې بټۍ دجوړېدل چې ارزښت ((۴۰)) ميليارده ډالروته رسېده دروسانولخوا پيل شواوپدې هکله ميخائيل سرگېويچ گرباچوف رونالدرېگن دامريکاولسمشرته هم خبرورکړ ،ترکومه ځايه چې زيات لگښت يې غوښت پرنيمايي پاته شول اوشوروي نظام ترړنگېدووروسته له منځه ولاړل . مگر پدغو کلوکې کښي امريکا دالاسکاپه پوځی اډه کې په ((۳۱))هکتاره مځکه کښې ((۱۸۰)) درادار انتنونه ځاي پرځاي کړل اونوې وسله ئې هلته ولېږدولې،چې دخارپ نوې مډل دتوغندی بټۍ بې سرحده نښه له منځه وړاي شي ،داسي يوه نوې بې مثاله بټۍ په ناروی کښي هم امريکانصب کړه . روسيې ددې په مقابل کښي ديوبل ډول توغندئ دجوړېدوکارپيل کړ چې (( ۱۲)) متره دبحر دسطحی نه دهدف په لور پروازکولاي شي ،جالبه دادده چې داتوغندی کولاي شول په ښاروکې چې لوړمنزه له تعميرونه لري هم ځان هدف ته ورسوي يعني کله چې جگپوړی تعميرته رسېږي سمدلاسه دتعميردجگوالي سره پورته کيږي يعني دهر سپرپه مقابل کي پورته اوکښته پرواز کولاي شي ترڅو هدف له منځه يوسي .داتوغندئ تراوسه دجوړشوورادار يوډول هم نشي کولاي ووينی، ددې توغندی کارهم پر نيمايي پاته شو ، پدې ورستيو کښې روسی چارواکي غواړي داتوغندی له سره دوالگا په ښار کې توليد کړی .دروسيې يوتاريخ پوه او سياسي څېړونکئ تباچنيکف د ۱۹۸۱کال دفبروري پر ۱۳مه يې دروسې اوامريکاتر منځ دستورو دجگړې اووسلودسيا ليودپايلوپه نامه کنفرانس کې چې ماهم پکښي گډون درلود وويل :که يوازي پدغه ورستيو دروکلوکښي مډرنې جوړې شوی وسلې استعمال شی دورانۍ اوتخريب توان ئې دومره دئ چې دمځکي کره پنځه ځله دلمردکري له مدارنه خطا کولاي شي . اودڅوسليزولپاره به دمځکې دکرې پر مخ شين ډکئ ونه ليدل شي .داچي يولېټر کيماوي اويابيولوژ يکی وسلو استعمال به څومره وژونکی پايلې ولري دشمير اومحاسبې لپاره ئې دحساب ماشين ته اړتياشته .
امريکادغښتلی اقتصادپر بنيادوتوانيدل چې شوروي نظام له اقتصادي بهران سره مخامخ کړی ،په افغانستان کې دشورويانوپوځی مداخلې دابهران نور هم ژورکړ ، اوله همدې سياسي تيروتنې نه په استفادې سره غرب اوپه سر کښي امريکاته دازمينه برابره شول چې داروپااواسلامی هيوادوپه مالي اومادي مرستو دافغان ولس سرپه قيمت دشوروي نظام دړنگېدوامکانات برابر اوداپروسه چټکه کړی . امريکادميخايل سرگېويچ گرباچوف ،باريس نيکولايويچ اويو شميرنوروجگپوړوچارواکوپوسېله دسياسي نندارې په جوړيدوسره دشوروې نظام ماڼئ دتل لپاره په ۱۹۹۲ م کال ړنگه اودشوروې سوسيالستی نظام دقدرت اونفوذ کمبله ټوله شوه . دپخوانی شوروي نظام په دننه کې نوې دولتونه دا سي جوړشوه چې دحاکم سياسي گوند دسياسي بيرواصلي اوعلل بدل غړوئې ځانونه دخپلوا کوجمهور يتونو ولسمشران وټاکل . يوه خبره دپاملرنې وړده چي تر اوسه لاهم روسيه دې ته حاضره نده چي دپخواني شوروي جمهوريتونوبشپړه خپلواکی وزغملاي شې، سخته علاقه لري پدغوهيوادوکې ددوي د خو ښې کسان دواک پرگدۍ ناست اوهلته ډاډمن نفوذ ولري .
ددغو نووهيوادو دمنځته راتگ له هغه لومړۍ ورځې دامريکادپټو سياسي تلاښونوموخه داده چي پدغه هيوادوکې دامريکاپلوه کسان واک ولري ،په اوکراين اوقرغزستان اوگرجستان کې نارنجی انقلابونه ددې خبری دپخلی بهترينه بېلگه ده .امريکايي چارواکوله يوې خواپه زياته خوښۍ دشوروی نظام دړنگېدوننداره کول اوله بلې خوائې په منځنی ختيځ او نورو اسلامي هيوادوکې دنوې سياست چې له پخوانی سره تفاوت لري دتدوين په تکل شوه.يعنې دشوروې نظام په ړنگېدوسره امريکا او اروپا دعربې اواسلامي هيوادونه دسياسي استفادېپخوانی ټيپ سړې جگړې ددوام په موخه مخ واړوه تنهاددغوهيوادوپر طبعي زيرموئې نورهم دخپل نفوذدډاډمن کېدولپاره نوئ سياست غوره کړ .
دشوروې نظام په ړنگېدوسره دسړ ې جگړې داور سکروټی يوڅه سړې شوي خومړې نشوې ،ځانگړې چوپتيا رامنځ ته شول ،دغه غولونکی حالت يوشمير سياسي څېړونکې اوليکوالوته هم بازي ورګړه په تفسيراوليکنو کې دسړې جگړې دختم اوپاي ته رسېدوخبرې پيل شوې ،پردغه ټکی يې زوراچاوه چي سړه جگړه پاي ته سېده. ددوي دليل دادی چې سړه جگړه دشوروې نظام اوامريکا ترمنځ دوام درلود کله چې شوروي نظام ړنگ شو نړۍ يوقطبی شول يعني دنړيوالو مسايلو اوپرابلمونودحل لپاره وروستۍ خبرې حق امريکا ترلاسه کړ .
پداسي حال کي چې په تيوريکي لحاظ دالويه تيروتنه اواشتباه ده،ځکه ترڅوچې دځمکی کره پرټوټووېشل شوې وي او په هره ټوټه کې ځانگړي حکومتونه اودولتونه حاکميت ولري ،دتوليدپروسايلوخصوصی مليکت اودزبېښاک قانون حاکم وي دځمکی دکرې پر دغو ټوټو دحاکمانو ترمنځ به اختلاف موجود وي،په نړۍ کښی طبقات موجود وی ،نوطبقاتي گټې به هرومرووي .اوله بلې خوادهر هيواد دولتي چارواکي ترډيره بريده دپانگوالودخوښی له مخې واک ته رسېږي ، پانگوال غواړي تربل هيوادتر سرمايدار اقتصادي برتري ولري ،دتوليدشووتوکولپاره يې پراخ بازار موجودوی ،يعني دهرهيواد حاکمه ډله ترخپلو گټونه تيرېږي ،چې ددې گټويوې برخې ته دملي گټونوم ورکړه شوی دی ،دسړئ جگړی دمعنااومفهوم له مخې چې پر رقيب باندي هراړخيز فشاراچول دي ،کېداشي بڼه ئې تغير وخوری ،خوپاي ته نه رسېږي .
همدا اوس دپخوانئ يوگوسلاويا ،افغانستان ،عراق ،فلسطين ،لبنان ،ايران اوپه لاتينه امريکا کښي دچپو گوندونو پلاس کې دولتونودځېنو مسائيلوپر سر دامريکا،اروپااوروسیې ترمنځ سيالی اويادهغوي پر برخه ليک خبرې ،سياسی ناستي پاستی دسړې جگړې يوه بله بېلگه ده . امريکا وايي کوسوه بايد مستقل هيواد شي ،روسيه ورسره مخالفه اودارو پايي هيوادو دپارلمان مشر بيا همدا تيره هفته اعلان وکړ چې ((دکوسوه سرنويشت ټاکل په اروپايي پارلمان پوري اړه لري )) زه دغه ډول مداخلې اوځانته دهرڅه حق ورکول دسړې جگړې بهترينه بېلگه بولم .
دپورته اصل پر اساس دادمنلووړنده چي له امريکاسره اروپا دټولوښواړېکوسره دې ته حاضره شي چي په اقتصادي لحاظ په امريکاپوري تړلې وي اويا دې په سيمه اونړئ کښي تر خپلواقتصادي اوسياسي گټو امريکاته يومخ تيرشی . امريکا په اروپا اونړئ کښي خپلې اقتصادي اوسياسي گټې لټوی . دناټواوملگروملتودسازمان دلگښتونوزياته برخه پرغاړه اخيستل دامريکاددې سياست روڼه بېلگه ده، همداډول اروپايي هيوادونه هم په خپل منځ کښي خپلې گټې لري اودهغوی ساتنه کوي ،تنهادساتلوبڼه يې توپيرلري .
همدا ډول روسيه هم په اروپاپه ځانگړې توگه شرقی برخه ،اسيا اومنځنی ختيځ اويوشمير افريقايي اودلاتيني امريکا په هيوادوکې پلويان لټوي .امريکاپر دغويادشوو هيوادوسربېره دپخواپشان دروسی اوچين د اقتصادی اوسياسي نفوذ څخه داروپا،کاناډا،جاپان ،اسرائيلو،پاکستان اومنځنی ختيځ يوشميرهيوادودساتلوپه موخه دنړئ وال اوسيمه ايز امنيت اوخپلوسياسي گټودسيمې ددفاع په نامه دهمکارئ اومرستی ډبره پر ټټر ټکوی . همدا دليل دی چي دشوروي نظام لخواجوړشوي پوځئ پکټ په ړنگېدوسره يوشمير داسي فکر کاوه چې گويادناټوپوځئ پکټ ته هم نوره اړتيا نشته ړنگ به شي .مگر دامريکاچارواکواعلان وکړ چي دوارسادنظامي تړون په ړنگېدو سره دناټودسازمان دندې تغيرخوړلئ دی ،پوځی موخې يې په سياسي موخوبدلېږی .خوداسي ونشول ډير ژردامريکاداوسنی ولسمشردغلطوپاليسيوپه پايلو کښي ناټوپوځی ځواک چي ورته په غلطه دسياسي سازمان نوم ورکړه شوی ودلومړی ځل لپاره پدې کچه دنړيوال تروريزم سره دجگړې په نامه دجگړئ ميدان ته ورټيل وهل شول چې اوس دخپلی ناکامۍ له ډارنه ددغه بهران څخه دوتلولاري چاري لټوي . څنگه کېداي شي چې نړيوال پوځی پکټ پرخپل ځاي پاته وي ،امريکادسوپرپاور،ياپه بله ژبه دنړيوال پوځی ژاندارم په توگه پخپله يکه تازئ کښي داسي ډوب وي چې دقدرت دنېلی مخ ته ېې څوک ددرېدوجرات ونشي کولاي ،اوروسيه چې دخپل شتون په ټول تاريخ کښې که غريبه وه يادنړۍ دوهم قدرت وو،تل په نړی کې دبادارڅوکۍ علاقمندهيوادپه توگه دا ومنې چې امريکادې دنړئ دابرقدرت هيوادپه توگه دروسيې ترږېره لاندي حکمونه چلوی اويادې پردوي ساحه راتنگه کړی؟ اوس بيا نړيوال شرايط دومره جدی اوبغرنج شوې چې سياسی څېړونکئ ئې دنوی سړې جگړې دپيل لامل بولی
. نوربيا






حکایت ناشناس و پروژۀ سیاه سنگ

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

کاندیدای اکادمیسین سیستانی

پیش ازاینکه به حکایت ناشناس بپردازم،میخواهم چندخاطره از چندتماس تلفونی با نویسندۀ سرگذشت ناشناس یعنی سیاه سنگ عزیز بنویسم.
از دوستی وآشنائی من با جناب سیاه سنگ در غربت تقریباً دوسالی میگذرد، ولی با نوشته های متین وبا وزن وی از سالها قبل آشنا بودم. احترام وعلاقمندی من به دوستی با وی زمانی بیشترشد که دیدم در راستای احساس شریف وفاق ملی وجانبداری ازحقیقت ، در نقدی مفصل برکتاب «پژوهشی در گسترهء زبان و نقدی بر عوامل نا به سامانی آن در افغانستان" تالیف سالار عزیز پور، تحت عنوان فرعی «گناه پوهنتون و بيگناهی دانشگاه!» چند پرسش راچنین مطرح کرده بود:
"آقای عزيزپور! آیا گاهی اندیشیده اید که در هفتاد سال زندگی پوهنتون کابل، "زبان و ادبيات" در پوهنتون کابل در بيشتر از٩٩% حالات هميشه يک معنا داشت: زبان و ادبيات فارسی؟...هزاران دانش آموز[پشتوزبان] پوهنتون کابل، هفتاد سال آزگار، آموزش هرچه زودتر فارسی را با جان و دل پذيرفته اند، و شما حتا نام "پوهنتون" را نميپذيريد! گناهش چيست؟ روشن است: "پشتو" بودن!
در چشم عزيزپور گناه واژهء "پوهنتون" روشنتر از آفتاب است: "پشتوبودن" و نه "بيگانه بودن". اگر چنين نيست، چرا نميخواهد يا نميتواند با واژه های غيرفارسی زيرين نيز آشتی ناپذير باشد: راديو، تلفون، تلويزيون، ايميل، انترنت، فکس، بانک، موتر و ...؟ شايد بگويند اينها واژه های پرهيزناپذير اند. خيلی خوب! از آنها ميگذريم؛ آيا نامبرده با اين واژه های بيگانه نيز آشتی ناپذير است: عشق، شعر، غزل، مصراع، خطر، حرف، جامعه؟ آنهم هيچ، دور نه نزديک، چرا سالار عزيزپور اين واژه های آشناتر از فارسی ولی غيرفارسی را مانند "بم دستيهای زبان پشتو" از گسترهء زبان و ادبيات فارسی برون نمی اندازد؟ خانم، جنگل، هندوانه، ميز، اتاق، خان و چند هزار واژهء ديگر؟ چرا؟»
بخاطر این بیان وطن پرستانه داکتر صبور سیاه سنگ بود که به وی در ایمیلی تبریک گفتم و بعد از آن از راه تلفون به وی سلام میکردم.
روزی درتلفون ازمن پرسید: آیا مقاله ایکه در مورد اسحاق ننگیال نوشته ام، خوانده ای؟ گفتم نه خیر، گفت: پس آنرا ذریعۀ ایمیل برایت میفرستم،اما بعد از خواندنش نظرت را در مورد پرداخت آن برایم بگو! گفتم بچشم. مقالۀ مفصل اسحاق ننگیال شاعر جوان ولی فقید ننگرهاری را از قلم سیاه سنگ خواندم و آنگاه بود که من به عظمت روح واندیشۀ اسحاق ننگیال پی بردم و چون جناب سیاه سنگ با صداقت ودرستی سیمای این شاعر پشتون را به مردم فارسی زبان معرفی کرده بود، برای سیاه سنگ از این لحاظ تبریک گفتم واعتراف کردم که اگر او دست به چنین کاری نمیزد، من هرگز قادر به شناخت مرحوم اسحاق ننگیال نمیشدم.
سیاه سنگ گفت: حال که این نوشته خوشت آمده، پس لطفاً نوشته مرا در باره رحمت شاه سائل، شاعرنازک خیال زبان پشتو هم از نظر بگذران! گفتم بچشم. وآنرا نیز برایم ایمیل نمود ومن با دلچسپی عمیق آنرا خواندم. دیدم که سیاه سنگ کارهای بسیار پربار وعمیقاً وطن پرستانه ای انجام میدهد،بازهم از او خواستم تا اگر مطالب دیگری درعرصۀ شناخت شخصیت های فرهنگی پشتون داشته باشد برایم بفرستد، وبازهم مقالت خیلی زیبا وبا محتوائی در باره حمیدمومند برایم فرستادکه از خواندنش بسیار فیض بردم وباردیگر برایش ایمیل دادم واز او بخاطر اینگونه کارهایش شادباش گفتم. او در جوابم گفت:
میدانی جناب سیستانی صاحب! من بجای شعله ورکردن آتش نفاق ملی، که متاسفانه برخی از روشنفکران ما سخت به آن مصروف اند، پروژۀ بزرگی روی دست دارم وبدین وسیله میخواهم برای ایجاد تفاهم و وفاق ملی و نزدیک کردن اقوام پشتون و تاجیک ودیگران،کاری کنم.بنابرین در صدد استم تا آثار رجال وشخصیت های فرهنگی پشتون را یکی پی دیگر از پشتو به فارسی ترجمه کنم و در دید قضاوت خوانندگان فارسی زبان بگذارم تا مردم فارسی زبان با اندیشه ها وافکار فرهنگیان پشتون بیشتر آشنا شوند و از این طریق دست دوستی و برادری بهم بدهند. دیدم که داکتر سیاه سنگ خیلی عالی تر از ما می اندیشد، گفتم سیاه سنگ عزیز! پیشنهاد میکنم در این پروژه نامهای عبدالباری جهانی وداکترناشناس وزرین انخوررا هم شامل بسازید، زیرا که هرکدام از این افراد درغنامندی فرهنگ وادب وهنر پشتو، بسیار خدمت کرده اند و در میان پشتونها از عزت ومقام بلندی برخوردارند.جواب داد: بسیار تشکر که یاد دهانی کردید، مگر در مورد داکتر ناشناس چیزهای شنیده ام که مرا از او دلسرد ساخته است. گفتم بهتر است یک بار با خودش صحبت کنی،بعد هر تصمیم که در موردش گرفتی با شما موافقم، وافزودم: بگذار در مورد ناشناس حکایتی را که چهل سال قبل از زبان دوست خود شنیده ام، برایت بگویم ،بعد روی آن فکرکن.آن حکایت چنین است:

حکایتی ازاستغنای ناشناس در برابر زورمندان:
این حکایت را چهل سال قبل شنیده ام ودر ذهن وخاطر من تا هنوز مثل یک حکایت دیروزه تازه و ماندگار است.دوستی دارم ازدوران پوهنتون کابل بنام رحیم گلستانی از فراه که سخت به هم دلبسته و پیوسته بودیم.پس از فراغت از پوهنتون من درلیسۀ نادریه معلم شدم واو در رادیو افغانستان با ناشناس همکاربود.روزی به دیدنم آمد وضمن صحبت از ناشناس یاد کرد .دیدم او باتعجب توأم با احترام از غرور واستغنای وی در برابر زورمندان یادمیکند وادامه داد:
میدانی سیستانی که ناشناس در مقابل فرستادۀ پادشاه چه کرد؟ گفتم چه کرد؟ گفت: یکروزساعت یک بعد از ظهربود، دیدم یک موتر سیاه شوورلیت وارد محوطۀ رادیو افغانستان شد و پیش روی دروازۀ ریاست رادیو توقف کرد. مردی ملبس با دریشی لوکس سیاه از موتر پیاده شد واز زینه ها بالا رفت. چند دقیقه بعد او بارئیس رادیو به دفترما داخل شدند وپرسیدند ناشناس را کار دارند، من گفتم : او کمی کسالت داشت وبخانه رفت. پرسید آیا شما خانه او را دیده اید؟ گفتم: بلی. رئیس رادیو بمن گفت: لطفاً با ایشان بروید بخانۀ ناشناس وبگوئید که ایشان از حضور اعلیحضرت پیغامی برای وی دارند. هردو به موتر نشستیم و به خانۀ ناشناس که در شش درک کابل واقع بود رفتیم. من از موتر پیاده شدم و دروازه را زنگ زدم ، دروازه باز شد ومن به داخل رفتم و ناشناس که هنوز نخوابیده بود،پرسید: خیریت است رحیم جان؟ برایش گفتم: بیا بچیش که طالع ات بیدار شده، حضور اعلیحضرت بدنبالت کسی را فرستاده ، بیا بریم بیرون که چی میگه؟
ناشناس که لباس خواب بتن داشت با همان لباس بیرون دروازه آمد و مرد پیام دار با غرور وتمکین یک سردار از موتر بیرون شد ونزدیک ناشناس آمده سلام کرد، ناشناس علیک گفت وافزود خیریت است؟ مرد جواب داد: من خسربرۀ اعلیحضرت هستم، حضور اعلیحضرت مرا فرستادند نزد شما تا برای تان سلام بگویم وبعد بگویم که عصرهمین پنجشنبه در پغمان عروسی من است وحضور اعلیحضرت فرمودند که دراین محفل ناشناس بخوانند و مهمانان محفل را خوشحال بسازند. این بود پیغام حضور اعلیحضرت بشما!
و ناشناس به پادشاه چنین پیغام داد: به حضور اعلیحضرت سلام مرا بگو وبگو که از مدتهاست ناشناس کنج خرابات را ترک گفته وبگوشۀ مناجات نشسته ، و بنابراین به این محفل شما آمده نمیتواند. خسربرۀ اعلیحضرت با نوع عذر گفت: ناشناس صاحیب شما چه میگین؟ نی نی شما حتماً تشریف بیارین! اما ناشناس گفت: اگر حرف مرا شنیده باشی، لازم نمی بینم تکرارش کنم وبعد خدا حافظ گفته ، دروازه را بروی قاصد شاه بست. من و آن مرد هک وپک ماندیم وبعد از رد و بدل کردن نگاه های ما به یکدیگر، او به موترش نشست و رفت و من بدرون خانه رفتم وخطاب به ناشناس گفتم : هی بچۀ اوغان(افغان)! این چه جوابی بود که به پاد شاه دادی؟ آیا از عاقبت کارخود نمیترسی؟ جواب داد: هرگز نه، آخربگذار بدانند که ما هم از خود عزت وغرور داریم. این مرد میخواست با بردن نام اعلیحضرت مرا زیر تاثیر قرار بدهد تا حتماً وبدون عذر به محفل شان بروم، مگر هرگز سربه آستان زورمندان فرونخواهم کرد.بسیار که بکنند، مرا از کار برکنار خواهند کرد،چیزدیگری کرده نمیتوانند. گفتم پس خدا حافظ! از آنجا پیاده به رادیو آمدم ودر تمام راه باخود به این شجاعت ناشناس آفرین میگفتم. با شنیدن این حکایت از آن روز ببعد،من در درون خود نسبت به ناشناس احترام عمیق قایل شدم و این احترام تاهنوز که از آن ماجرا چهل سال میگذرد،بقوت خود در من باقی است.
باور دارم که بیان این حکایت برای سیاه سنگ عزیز نیز بی اهمیت تلقی نگردید و اینک چندی قبل فراخوانی از سیاه سنگ خواندم که در مورد داکتر ناشناس( صادق فطرت) بیش از ۳۰۰ برگ نوشته اند ومیخواهد با جمع آوری اطلاعات دیگری در مورد وی، اتمام حجت کنند وکتابی در باره این شخصیت محبوب فرهنگی وهنری کشور ومنطقه بدست نشر بسپارند که اگربی بدیل نباشد، کم نظیرباید که باشد.
دراینجا میخواهم از صمیم قلب ازداکتر سیاه سنگ عزیز که ، چنین کار سترگ وماندنی را بسر آورده اند، تشکر کنم، و به هموطنان پشتون خود این پیام اساسی نویسنده را برسانم که روشنفکران وقلم بدستان پشتون نیز می بایستی از این نویسندۀ گرامی تاجیک تبار بیاموزند وبتاسی از وی ، آنهاهم همت کنند و در معرفی چهره های نامدار تاجیک تبار وفارسی زبان کشور از راه ترجمه آثار شان به زبان ملی پشتو به مردم پشتوزبان اقدام نمایند، تابدین وسیله با احترام گذاشتن به زبان وفرهنگ یک دیگر، تفاهم ملی فراهم آید و اختلافات زبانی وقومی از ریشه خشک گردد ومردم افغانستان همه باهم برادر وار به کار اعمار افغانستان زخم دیده و ویران بپردازند. پایان
سوئد ۷/ ۷/ ۲۰۰۷




مصاحبه ی اختصاصی پیام وطن با محترم عبدا لبشیر پیوستون رئیس تشکیلاتِ مؤقتِ انسجام اعضای حزبِ وطن در خارج از کشور

سه‌شنبه, 18 دلو 1384 00:00

محترم عبدا لبشیر پیوستون

خبرنگار سایت پیام وطن درین اواخر در رابطه با دیدگاه ها و عقاید تشکیلات موقت اعضای حزب وطن در مورد مسایل با اهمیت سیاسی و همچنان تحرکات فعال و بعضاً بحث بر انگیز تشکیلات و سازمانهای مختلف در خارج از کشور، مصاحبه یی را با محترم عبدالبشیر پیوستون رئیس این تشکیلات انجام داده است که تقدیم شما خوانندگان محترم میگردد.
سوال:
قراریکه خوانند گان محترم سایت پیام وطن اطلاع دارند اخیراً جلسۀ وسیع شورای تشکیلات مؤقت در خارج دایرگردید. لطف نموده در مورد چگونگی تدویر جلسۀ وسیع شورای تشکیلات، ترکیب اهداف و نتایج آن معلومات ارایه نمایید؟
پاسخ:
آساساً جلسه ی شورای تشکیلات مؤقت مطابق پلان باید دایر میگردید۰ کمیته اجراییوی توافق نمود که لازم است تا بمنظور بررسی یک سلسله موضوعات مهم حیات داخلی و تنظیم روابط بیرونی تشکیلات مؤقت این جلسه وسیع باشد۰ بنابر اینکه جلسات قبلی شورا دو بار در آلمان و یکبار در بلجیم دایرگردیده بود اینبار تصمیم اتخاذ شد تا گردهم ایی شورا در کشور هالند تدویر یابد. درین جلسه بر علاوه اعضای شورا مسئولین شورا های تشکیلات مؤقت در کشور های مختلف و عده یی از کادر های حزبی دعوت شده بودند۰ جلسه با در نظرداشت رشد کمی تشکیلات و ایجاد سازمانهای جدید در فدراسیون روسیه و کشور استرالیا تصمیم اتخاذ کرد تا کمیت اعضای شورا نیز متناسب به آن از ۲۵ عضوء به ۳۱ عضوء ارتقا داده شود۰ همچنان شورا رئیس تشکیلات مؤقت را که همزمان مسئولیت رهبری شورا و هئیت اجراییوی را دارد در یک رای گیری دموکراتیک و مستقیم انتخاب نمود۰ کمیت اعضای هیئت اجرائیوی نیز از ۸ نفر به ۱۱ نفر ارتقا یافت. گزارش مفصل و سایر اسناد جلسه قبلاً در سایت پیام وطن به نشر رسیده است۰
جلسه و سیع یکبار دیگر مسایل چون بررسی آمادگی ها برای تدویر پروسه دایر شدن کنگره ی اعضای حزب وطن، ایجاد نظم و سیتماتیک ساختن کار تشکیلات در عرصه های مانند تبلیغات و فرهنگ تشکیلات، تامین روابط و توسعه تفاهمات با سازمانهای همسو و اعضای منفرد حزب، دریافت منابع مشروع مالی، ارزیابی وضع سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشور و موضعگیری های تشکیلات درین رابطه را در جریان ۱۲ ساعت کار خود مورد بحث و تبادل نظر وسیع و مسئولانه قرارداد۰ لازم است تا تاکید نمایم که جریان گفت و شنود سوالات مطرح شده و پاسخ ها کاملاً در فضای دموکراتیک و بدون سانسور قبلی صورت گرفت۰ حتی ایراد یک بیانیه ی به اصطلاح تاییدی سازماندهی نشده بود۰
بنابر تاکید اکثریت اعضای شورا در مورد اتخاذ اقدامات عملی در رابطه به تسریع پروسه، اماده گی های عملی برای تدویر کنگره ی اعضای حزب وطن، هیئت اجراییوی هم اکنون مشوره های لازم را درین مورد مشخص و سایر وظایف مصوب جلسۀ وسیع اغاز کرده است۰ هیئت اجراییوی مسئلۀ چگونگی تحقق تصامیم گردهمایی وسیع شورا را در جلسۀ خویش که در اواخر همین ماه تدویر خواهد گردید بررسی نموده و تدابیر لازم اتخاذ خواهد گردید۰ طبعاً مسایل مورد بحث درین نشست از طریق وسایل اطلاعات جمعی به نشر خواهد رسید.
سوال:
تشکلی که شما مسئولیت انرا دارید به نام تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن نامگذاری شده است، ایا این چیزی غیر از حزب وطن است، در برابر حزب وطن قرار دارد، بدیل انست و یا ادامۀ ان معنی شده میتواند؟ و همچنان این واژه مؤقت چه چیزی را بیان میدارد؛ در درک و شناخت تشکل شما نظریات متفاوت و حتی متضاد وجود دارد شما اینرا چگونه توضیح داده میتوانید ؟
پاسخ:
شناخت بعضی از دوستان صرفنظر از نیت شان در برابر ما، از اشتباه همگون متأثر است و همین تأثر درک و قضاوت شانرا به بیراهه میبرد، اینان برای ما نیز در لیست طویل احزاب جدیدالتشکیل جای ریزرف نموده اند، بعضی ها انرا یک حرکت در برابر حزب وطن میدانند، بعضی ها انرا بدیل حزب وطن تصور میکنند، بعضی ها انرا ادامه حزب وطن میخوانند و بعضی ها قلباً ارزومند اند همین جریان با همین ابعاد حزب وطن باشد.
تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن، نه حزب وطن است و نه غیر از حزب وطن، همه ای اعضای تشکیلات مؤقت قبلآ عضویت حزب و طن را داشته اند۰ و از لحاظ اندیشوی معتقد به بنیاد فکری حزب وطن (اندیشه مصالحه ملی) اند۰
ما تلاش داریم تا با انسجام مجدد اعضای حزب وطن در یک مجمع وسیع، حزبی ها قادر شوند تا برای اولین بار در فضای دموکراتیک و فارغ از هرگونه فشار از بالا در مورد سرنوشت اینده ای خود تصمیم بگیرند۰ سطح رابطه ما با حزب وطن مبنی بر این که ایا ما ادامه دهنده حزب وطن هستیم یا غیر از ان صرف و صرف از طریق تصامیم بزرگ و تاریخی کنگره ی اعضای حزبِ وطن تعین و تثبیت خواهد شد۰ در یک کلمه ما اعلام انحلال حزب وطن را از جانب حکومت غیر مشروع و غیر ملی ربانی به رسمیت نمیشاسیم و برای اعاده حقوق خود با استفاده از تمام اهرم های حقوقی و قانونی اقدام خواهیم کرد۰
ما عقیده داریم که حزب وطن بنابر فشار از بیرون و خیانت از درون از لحاظ تشکیلاتی بصورت کامل فروپاشیده ولی عقاید و ارمانهای ان در وجود اعضای متشکل و غیر متشکل آن نه تنها زنده است بلکه از قدرت اثر بزرگ برخوردار میباشد. به همین اعتبار، اینان هنوز هم اعضای حزب وطن تلقی شده می توانند و ما میخواهیم از طریق تشکل شان طی حرکت انسجام یافته کنگرۀ شانرا دعوت کنیم.
حرکت ما برای آن موقت است که ما حزب نیستیم؛ ما حزبِ وطن نیستیم بلکه یک بخش فعال، متحرک و معتقد به ارمانهای آن هستیم و این بدان معنی ست که بیرون از تشکیلات ما نیز اعضای حزب وطن چه بشکل انفرادی و چه بشکل منسجم وجود دارند و صرفنظر از روابط و مناسبات انان با ما، ایشانرا رفقای خود میدانیم، تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن تلاشیست انسحام یافته، هدفمند و مصمم برای تأمین تفاهم میان انان و به خاطر تأمین شرکت انان در کنگرۀ اعضای حزب وطن۰
حزب وطن از هم پاشانیده شده، نه تنها پارچه های آن موجود است بلکه هم قدرت حیات دارد، هم جای آنرا هیچ سازمانی پُر نموده نتوانسته و هم خواست قوی برای تحقق ارمانهای آن که تا هنوز تنها ترین نسخه قابل تطبیق برای نجات از بحران است وجود دارد؛ ما تلاش در جهت انسجام آنها را حق و وظیفه خود میدانیم.
سوال:
درین روز ها در میان اکثر تشکل هایی که در گذشته به نحوی با حزب وطن و یا با سلف آن رابطه داشتند تدویر کنگره به حیث راه بیرونرفت از بحران موجود تشکیلاتی تجویز میشود، شما نیز با این صدا همنوا هستید و اما شما کنگرۀ اعضای حزب وطن را مطرح نموده اید ایا از لحاظ تشکیلاتی این یک طرح نا مانوس نیست؛ ایا این طرح در برابر طرح کنگره حزب وطن قرار ندارد ؟
پاسخ:
این یکنوع بی انصافی است اگر بگوئید که ما نیز با این صدا همصدا شدیم، ما بصورت پراگنده بسیار زود بعد از فروپاشی حزب وطن سوال دریافت راه ها و وسایل تشکل دوباره حزب را مطرح کردیم، این جریان مراحل مختلف را طی کرد تا اینکه در ۵ جنوری ۲۰۰۲ اجتماع وسیع اعضای حزب وطن در شهر هامبورگ راه را بسوی تشکل و انتظام گشود و جلسه وسیع اعضای حزب وطن در ۱۲ جولای ۲۰۰۴ منعقده شهر بریمن انرا تسجیل نمود، در تمام این مراحل طرح تدویر کنگره حرف اول بود۰
بعدها عده ای تدویر «سومین کنگره حزب دموکراتیک خلق افغانستان»، «تدویر دومین کنگره حزب وطن»، «کنگره اساسگذار یک حزب جدید» از بازمانده های حزب وطن و همفکران ان را که در بعضی موارد با سروصدای تبلیغاتی همراه بود مطرح کردند، برخی ازین پیشنهادات و طرح ها گویا عملی گردیده است، ما در تمام موارد گفته بودیم که چنین تلاش ها توهمی بیش نیستند، تجربه نشان داد که ما حق بجانب بودیم۰
و اما یک نکته ی با اهمیت دیگر در همین مورد:
ما در همکاری نزدیک و تفاهم کامل با رفقای تشکیلات موقتِ اعضای حزبِ وطن در داخل کشور تلاش داریم تا شرایط لازم برای شرکت همه ای انانیکه اعضای حزب وطن بودند و از عضویت خود درین حزب، که به حق هم ملی بود وهم سراسری و بحیث منظم ترین تشکیلات و حرکت درخشان تاریخ جنبش روشنفکری افغانستان جاودانه باقی خواهد ماند، سرخورده و نادم نبوده و به ارمانهای ان پشت نکرده باشند مساعد ساخته شود۰ بیبینید درینجا هیچ مسئلۀ خود مرکز بینی و یا ساختن محور های جدید مطرح نیست۰ هدف اینست که همه اعضای متشکل و منفرد حزب وطن در تلاش مشترک بمنظور تجمع دوبارۀ خانوادۀ بزرگ حزبی ها به ادرس با افتخار گذشته خود مراجعه میکنند و در مورد سر نوشت خود در یک مرجع مشروع تصمیم میگیرند. درین صورت تشکیلات مؤقت نیز یکی از اعضای متساوی الحقوق شرکت کننده در کار کنگره خواهد بود۰
در عین حال لازم و ضرور است تا با استفاده ازین فرصت تاکید نمایم که تشکیلاتِ مؤقت در داخل و خارج کشور برداشتن گام های عملی را درین زمینه اغاز کرده است که جلسۀ آینده هیئت اجراییوی انرا در قالب برنامه های منظم و مشخص تصویب خواهد کرد اگر شرایط بر ما طوری تحمیل شود که دیگران بنابر عوامل مختلف و یا مجبوریت هایشان خود را ازین پروسه کنار بکشند ما این راه را به تنهایی ادامه خواهیم داد۰ نیک میدانیم که این پروسه کثیر الجوانب بغرنج و طولانی خواهد بود اما در برابر آن عزم ما نیز قاطع، راسخ و استوار است۰
اینکه چرا ما کنگرۀ اعضای حزبِ وطن را مطرح نمودیم در پاسخ به پرسش بالا باید پاسخ یافته باشد. ما از لحاظ تشکیلاتی در وضیعت خاصی قرار داریم. تدویر کنگره نوبتی و یا فوق العاده حزبِ وطن عملاً امکان ندارد زیرا حزب وجود ندارد ولی اعضای ان وجود دارند اگر کنگرۀ حزب ممکن نباشد کنگرۀ اعضای آن ممکن است این طرح انقدر هم نا مانوس نیست و به هیچ وجه در برابر طرح کنگرۀ حزبِ وطن قرار ندارد و آنهم با این دلیل ساده که چنین طرح نمیتواند عینیت داشته باشد، انچه نمیتواند وجود داشته باشد، طرح متقابل آن نیز یک مشغله ذهنی است.
سوال:
تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزبِ وطن مصالحۀ ملی را معرف طرز تفکر و بنیاد اندیشوی خود میداند و اما عده ای آنرا سیاست «تاکتیکی» حزبِ وطن در دوران حاکمیت آن میداند، علاوه از انکه انرا محصول یک اشتباه میپندارند، با ان به حیث یک پدیده تاریخی برخورد میکنند؛ توضیحات شما چیست، ایا شما انرا یک سیاست دایمی میدانید، قدرت حیات انرا در چه میبینید ایا این بدیل مبارزه طبقاتیست؟ ازنظر شما این سیاست بدیل ندارد ؟ اینرا چگونه معنی میکنید ؟
پاسخ:
درقضاوتهای که تا کنون در مورد مصالحۀ ملی صورت گرفته، در اکثریت موارد برداشتهای شخصی و تاثیراتِ تمایلاتِ گروهی برآن حاکم است. اگر قرار باشد که اینان در مورد مسایل جاری کشور اعلام موضع کنند، همان فورمولبندیهای سیاست مصالحه را، حتی بعضاً مسخ شده ارائه میدارند در حالیکه هیچ موقع را در تخریب آن نمیخواهند از دست بدهند۰
انانیکه مصالحه ملی را سیاست «تاکتیکی» میدانند و هدف انرا استحکام استقرار حاکمیت وقت تلقی میکنند، تفکر قدرت مدار شان نتوانسته از دایره تیوریک راه رشد غیر سرمایداری و جبهات که در این تیوری پیشبینی شده بود رهایی یابند. ثانیاً نتوانسته اند تفاوتهای ماهوی مصالحه ملی و «جبهه متحد ملی» را دریابند و آنرا محصول یک اشتباه بر پایه همین دید میدانند و برای آن اندیشۀ مصالحه رایک پدیده تاریخی میدانند که عقیده دارند در شرایطی که حزب دیگر در حاکمیت نیست، پیگیری این سیاست به تقویت حاکمیت موجود می انجامد و اما مصالحه بعنوان یک اندیشه که سیاست مصالحه ملی نیز بر پایه ان طرحریزی شده بود نه محصول بینش طبقاتی و ایدیولوژیک است و نه در خدمت منافع محدود اجتماعی قرار دارد. درک این حقیقت معجزه نمیخواهد فقط به شجاعت پذیرش حقیقت نیاز دارد.
شهید داکتر نجیب الله در جلسه فوق العاده کمسیون عالی مصالحۀ ملی در بیست وشش جدی سال هزار و سه صدوشصت وشش از جوانب گوناگون مصالحۀ ملی چنین تصویری ارائه داده بود:
نیروی حیاتی مصالحه ملی در تحقق جسورانه اصول نوین سیاسی که ارزش زندگی انسان را بالاتر از منافع طبقاتی، ایدیولوژیک ومنافع محدود اجتماعی قرار میدهد نهفته است. واقعیت مصالحه ملی در رد قاطع جنگجوئی انقلابی مابانه و تعصب خود داری از تلاشهای غیر شریفانه، پنهان شدن در عقب کمک های نظامی دوستان، دوری جستن از حل پرابلمهای حاد کشور نهفته است[...] انسانی بودن مصالحه ملی در نزدیکی عمیق ان با آرزو ها و آرمانهای مردم افغانستان و مردم تمام منطقه نهفته است. انترناسیونالیزم مصالحه ملی را ما درین امر مشاهده مینمایم که سرچشمه خود را از نظریات در مورد صلح گرفته که هدف اساسی انقلابات اجتماعی میباشد. یکی از دوستان ما اندیشه مصالحه ملی را سناریوی دموکراتیک انقلاب اجتماعی نامیده بود، فکر میکنم تعبیر خیلی درست و بجاست. عده ای به ناحق و نادرست در پی آنند تا بدانند که اندیشه مصالحه ملی بدیل چه است، این نه بدیل بلکه پاسخ به مطالبات مرحله خاص انکشاف جامعۀ ماست که نه تنها پایان نیافته بلکه تازه در اغاز آن قرار داریم. اگر هدف شما از دایمی بودن، کوفتن مهر تغیر ناپذیری و تحجر بر سیاست مصالحه است، اولاً بحث ما نه بر سر سیاست مصالحه بلکه اندیشه مصالحه است ثانیا جز خداوند متعال جاودانه و تغیر ناپذیر وجود ندارد و اگر هدف تان از طویل المدت بودن انست، بلی ما باربار انرا یک تفکر ستراتیژیک گفته ایم.
اگر قرار باشد برای اندیشه ای مصالحه بدیلی ارایه داده شود باید بهتر از اندیشه مصالحه بتواند صلح، انکشاف و ترقی را در وضیعتی در خود بگنجاند که انسان در محور ان قرار داشته باشد.
ما هیچ نظر و اندیشه دیگری را تا حال با این خصوصیاتی که در اندیشه مصالحه تمرکز یافته است سراغ نداریم، بدین لحاظ این یک اندیشه بی بدیل است۰
بی بدیل بودن جاودانه بودن نیست بلکه درست بودن معنی میدهد۰
سوال:
شما مفاهیم چپ و راست را چگونه درک میکنید، بعضی ها رابطۀ شما را با این مفاهیم خروج از مواضع دفاع از منافع مردم میدانند؛ در ادبیات سیاسی شما واژه منافع ملی جایگاه اساسی را اشغال نموده است، این یک مفهوم اختصاصی است که روابط ذات البینی افراد در جامعه را تعریف نموده نمیتواند شما درین عرصه ی مشخص خود را در کجا میبینید ؟
پاسخ:
مادر میان مفاهیم چپ و راست از لحاظ تاریخی و تعبیر آن در برهه جنگ سرد تفاوت زیاد میبینیم، ما نقش جریان چپ را نه تنها در دفاع از منافع مردم بلکه در جریان رشد و انکشاف جوامع بشری مثبت و ارزنده میدانیم و اما این واژه ها در جریان جنگ سرد بیشتر با بار ایدیولوژیک مشخص میشد تا بیان انسجام مبارزه دادخواهانه ی توده های مردم و بدین لحاظ در اندیشه وعمل با رادیکالیزم پیوند ناگسستنی یافته و بجای منافع مردم به دفاع از سنگر های ایدیولوژیک اختصاص یافته است. وقتیکه میگویم دیگر واژه های راست و چپ برای بیان مقاصد و اهداف ما نارساست این نه تنها خروج از سنگر دفاع از منافع مردم نیست بلکه وداع با برخورد ایدیولوژیک و استادن در سنگر منافع مردم است.
خوب یک مسئله را میخواهیم روشنتر مطرح کنیم. ما با واژۀ مردم برخورد مشخص داریم، ما وقتیکه میگویم مردم، مردم بصورت عام هدف ما نیست، مردم افغانستان را در نظر داریم. آنانیکه منافع مردم و منافع ملی را ازهم جدا میدانند شاید از مردم کدام مفهوم و برداشت ایدیولوژیک در ذهن خود داشته باشند، در روزگار که ما زنده گی میکنیم منافع ملی نه تنها در روابط جامعه ما با جهان خارج بلکه در مسایل درونی جامعه نیز انعکاس بارز دارد. ببینید مسئله ی فقر را در نظر میگیریم، ما در موضع حمایت جدی و پیگیر از منافع اقشار و لایه های فقیر جامعه قرار داریم. اگر اینرا از موضیع چپ رادیکال مطرح کنیم فقط یک راه حل دارد محو فزیکی طرف مقابل، رادیکالیزم و خشونت و شما میدانید که این راه به کجا انجامید و به کجا می رود ما این مبارزه را امر توده های وسیع مردم بدون توسل به خشونت در چوکات تأمین تفاهم تمام متضررین برای تأمین عدالت در سطح جامعه میدانیم، واضح است که مبارزه تگدی نیست و اما انرا جنگ معنی کردن نیز گشودن دری دوزخ به روی مردم است؛ همچنان واضح است که فقر در جامعۀ ما یک طبقه خاص را تهدید نمیکند اگر ما خط فقر، نزدیک به فقر و زیر خط فقر را در نظر بگیریم، به یک مسئلۀ عمومی جامعۀ ما مبدل میشود، در واقع فقر زدائی عملاً یک مسئلۀ ملی است به همین ترتیب مسئلۀ صلح، به همین ترتیب مبارزه با تروریزم و تولید و قاچاق مواد مخدره و جنگ مسایل ملی اند و در حل آن منافع تمام ملت نهفته است. میبینید طرح منافع ملی شوق ما نیست خواست عنییت جامعه است، اینها همه وظایفی اند که قالب مبارزه طبقاتی برای آن تنگی میکند ما به حیث وظیفه ی ملی به راه ها ووسایل ایجاد محل کار برای مردم می اندیشیم، بیکاری عملاً یک مشکل ملی است و یکی از راه های تسلط بر آن تشویق اقتصاد تولیدی و مبارزه با اقتصاد مصرفی است، ایا میتوان از موضع پاپولیستی و در تشدید جنگ طبقات بر ان تسلط یافت؟
سوال:
موقعیت سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی کشور از نظر شما چگونه است و در بارۀ تحرکات سیاسی داخل کشورچه تبصره دارید؟
پاسخ:
پاسخ به این پرسش بحث وسیع و مستند را ایجاب مینماید، کاری که در وجود یک مصاحبه خلاصه شده نمی تواند؛ لذا اگر نمیتوانیم وارد جزئیات شویم معذرت میخواهم در مجموع وضع نه قانع کننده است و نه امید وار کننده، آرزومندیهای مردم بخاطر صلح و انکشاف به یأس مبدل شده است، حضور قدرتمند جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدره در رده های مختلف قدرت دولتی تا بالاترین مقامات به حدی است که لوی څارنوال کشور از قوای مسلح خارجی دعوت میکند تا از قانون در برابر قانون شکن های قدرتمند داخل نظام دفاع نمایند.
در وضیعت فعلی که قوای مسلح موجود مخلوطی است از لشکریان تفنگسالاران و احزاب بنیاد گرا که تا هنوز از مراکز قبلی خود فرمان میبرند و رهبری انرا نیز ستاف(کدر) غیر حرفوی که بر مبنای سهمیه بندی تعین و تقرر یافته، تشکیل میدهد انهم در وضعیتی که هزاران کادر حرفوی تحصیل کرده ی اردوی ملی بنابر ملحوظات غیر قابل توجیه سیاسی گویا تصفیه گردیده است، بهبود وضیعت نظامی که مستقیماً متناسب است با تقویت قوای مسلح ملی به توهم مبدل گردیده است، در وضعیت بحرانی که روز بروز بطرف تعمیق شدن پیش میرود و تمام جامعه را در خود پیچیده بهبود وضیعت اجتماعی میتواند فقط یک ارزوی خوشباورانه باشد.
به هر حال آنچه گفته امدیم تصویر کامل وضیعت در کشور نیست، بعد از کنفرانس بن که بدون شک ناقص و عجولانه سازماندهی شده بود و در عینحال اهدافی خاصی را دنبال میکرد دستاورد هایی نیز وجود دارد که نباید به ان کم بها داد، درین فاصله بر ویرانه های باقیمانده از تفنگسالاری و بنیادگرائی سیستم و نظامی بوجود آمد که در وجود قوانین، برخی انیستیتوتهای دموکراسی و حقوق اتباع را تسجیل نموده است اگر حکومت از تحقق ان عاجز است و یا عمداً به آن نمیپردازد این برمیگردد به قدرت حاکمه که یا توانائی و یا قصد تمثیل نظام یا سیستم را ندارد. به نظر ما داشتن چنین توقعی از ترکیب قدرت حاکمه موجود نیز توقع بیجا و بیمورد است.
سوال:
از نظر شما حمایت و حمایت مشروط چه معنی دارد شما رابطه خود را با حاکمیت در کشور با فورمول حمایت مشروط بیان میدارید این چه نوع رابطه است؟
پاسخ:
نخست میخواهم بگویم که باید در میان تائید کردن و حمایت نمودن فرق گذاشته شود، ما گفته بودیم که از حکومت طور مشروط حمایت میکنیم، یعنی از ان گامهایکه در جهت قانونیت، تقویت انیستیتوتهای دموکراسی، استقرار صلح، مبارزه با بنیاد گرائی، تروریزم، تولید، پروسس و قاچاق مواد مخدره، ترقی و انکشاف اقتصادی و اجتماعی و امثالهم برداشته میشود حمایت میکنیم۰
متکی به این استدلال که این دولت دموکراتیک نیست و اقدامات مثبت انرا نیز حمایت نکنیم، الترناتیف عملاً موجود آن نیز بسیاربدتر از حاکمیت موجود است که به هیچ صورت نمیتوان امیدی برای برداشتن حد اقل گام مثبت را از آن داشت. این تمامیت به کجا می انجامد.
حمایت مشروط در عینحال مبارزه با اقدامات منفی حاکمیت نیز است و اما جلسه ی شورای تشکیلاتِ مؤقت مورخ ۱۲\۵\۲۰۰۷ در کشور هالند این فورمولبندی را که میتوانست به دنباله روی بانجامد تصحیح نمود و اینک ما در یک رابطه فعال با مسایل کشوری قرار داریم که نظر و عمل فعال معرف هویت انست و نه عکس العمل.
سوال:
درین اواخر جلسات و کنفرانس های متعددی از احزاب و تشکیلات جدا شده از بدنه حزبِ وطن در خارج دایر گردیده است. در بعضی موارد سیستمی از عقاید و نظریات تشکیلاتِ شما بطور مستقیم و یا غیر مستقیم مورد حمله قرارگرفته و نوشته هایی هم در بعضی سایت های انترنیتی به نشر رسیده است. شما این انتقادات را چگونه ارزیابی میکنید؟ همچنان لطف کنید در مورد سازمانهای همسو که چندین بار در مصاحبه امروزی تان و یا در اسناد نشر شده ی تشکیلات از ان یاد کرده اید بطور مشخص معلومات دهید؟
پاسخ:
من در جریان کار خود همیشه کوشیده ام تا ازطرح مسایل جنجال بر انگیز جلوگیری نما یم. در مجموع تشکیلاتِ مؤقت با افزار تقابل غیر مفید مخالف است و ما این شیوۀ کار را به زیان جنبش و پروسه ی همگرایی حزبی ها تلقی میکنیم.
درعین حال با شما موافقم که در نشست های اخیر مسایلی هم در رابطه با اهداف تشکیلاتِ مؤقت مطرح شده است. من نمیخواستم به این قسمت از پرسش شما پاسخ دهم اما یک سلسله مسایل برمیگردد به مواضع اصولی تشکیلاتِ مؤقت۰ که از نظر من پر داختن به آن ضروری تلقی میگردد، بدین منظورفکر میکنم بهتر خواهد بود کمی به گذشته مراجعه کنیم تا عوامل بعضی از موضعگیری های ما که مایه ی تأثر و کدورت خاطر تعدادی از دوستان را مساعد ساخته است مشخص شود.
بیبینید ح۰د۰خ۰ا در ۱۱ جدی سال ۱۳۴۳ در یک اجتماع کوچک از روشنفکران جامعه افغانی تاسیس شد. بعد از گذشت زمان محدود حزب توانست به سرعت جایگاه ویژه یی در میان مردم کسب کند، هزاران جوان تحصیل کرده و مردمان عادی به صفوف آن پیوستند. هنوز قد راست نکرده بود که انشعابات مختلف را متحمل شد. دو باره وحدت کرد، بعد از کودتای ثور حاکمیت دولتی را تصاحب نمود، دوباره منشعب شد، رهبر حزب زندانی و اعدام گردید، زمینه های تجاوز نظامی شوروی مساعد ساخته شد، حفیظالله امین که درین زمان قدرت را بحیث منشی عمومی حزب در دست داشت نیز در نتیجه عوامل مختلف داخلی و تجاوز بیگانه به قتل رسید، حزب در شرایط تجاوز بیگانه صاحب رهبری جدید گردید، سعی بعمل آمد تا وحدت دوباره حزب و استحکام حاکمیت دولتی تامین گردد، ولی با توجه به وابستگی ها به محور تجاوز و درک نادرست از شرایط کشور تحقق این مامول نیز میسر نشد، با توجه به همین ضرورت برای بار سوم حزب رهبر خود را تعویض کرد و در مطابقت کامل با اوضاع و شرایط ملی و بین المللی اهداف برنامه یی، اساسنامه و نام خود را تغیر داد، بخاطر شکستاندن بن بست سیاسی نظامی طرح مصالحه ملی ارایه شد، بمنظور نجاتِ استقلال ملی کشور طرح خروج قطعات نظامی شوروی در دستور روز قرار گرفت و تحقق پلان پنج فقره یی ملل متحد تسریع گردید، اما قبل از تحقق این طرح حاکمیت ج۰ا سقوط داده شد. مطمیناً در همه یی این پروسه ها یکجا با عوامل خارجی، عوامل داخلی نیز نقش فعال خود را ایفا نمود۰
همه ی این حوادث از لحاظ سیاسی از اهمیت بزرگ تاریخی برخودار اند. تمام این جریانات، انشعابات، کودتا های اعلام شده و کودتا های اعلام ناشده ی درون حزبی گسست ها و پیوند های تازه ی نخبه گان حزب انصراف از مواضع چپ افراطی و اعلام همبستگی با احزاب راست افراطی، سقوط از تفکر انترناسیونالیزم درگرداب ملیت گرایی۰۰۰ با خاموشی و بدون سرو صدا در غیاب آگاهی اکثریت قا طع اعضای حزب صورت پذیرفت. اما اکنون که برای اولین با ر اعضای حزب وطن تصمیم گرفته اند که با بررسی شفاف گذشته سیاسی خود بطور مستقل و بدون دیکته ی دیگران؛ انسجام مجدد خود را زیر نام و ادرس معلوم و پرافتخار حزب وطن سازماندهی نمایند، اماج حملات از چپ و راست قرار میگیرند.
من با صراحت میتوانم بگویم که مقصد ما درکل مخالفت کردن با هیچ سازمان مشخص و یا هیچ نام معین نیست بلکه هدف ما دفاع از اصول و پرنسیب هایی است که رعایتش را بخاطر حفظ منافع ملی و جلوگیری از تکرار اشتباهت گذشته در وجود ایجاد حزب نیرومند ملی و سراسری که ساختارش بر پایه های رعایت اصول دموکراتیک و تأمین حق شرکت فعال و مساوی اعضای ان استوار باشد فرض و وجیبه ملی تاریخی خود تلقی میکنیم.
باید گفت که متاسفانه سیاستمداران حق ندارند تا به حساب گذشته های پر آوازه ی شان مادام العمر از قضاوت های سیاسی مصوون باقی بمانند و انتظار دریافت پاداش از نسل های بعدی را نیز داشته باشند. اگر کسی دیروز برای ما درس دفاع از سرزمین مشترک واحد و غیر قابل تجزیه ی افغانستان را میداد و اما امروز نسخه افغانستان فدرالی را انهم در اوضاع و احوال کنونی که ارایه چنین تیوری ها معادل با تجزیه ی کشور ارزیابی شده میتواند، تجویز مینماید و یا آنهاییکه موسسین و به اصطلاح پدران ساختار تشکیلاتی و تیوریک حزب بودند بدون کوچکترین توجه به سرنوشت اعضای حزب بدون مراجعه علنی به حزبی ها و حد اقل صدور یک اعلامیه کوچک در مورد حوادث گذشته، دلایل و عوامل سقوط حاکمیت جمهوری افغانستان و فروپاشی حزب و اینکه چرا انها برای ابد به افتخارات گذشته پشت میکنند و حتی قصداً و عمداً در جلسات وسیع که اکثریت اشترک کنندگان آن را اعضای شریف و وفادار حزب تشکیل میدهد از گرفتن نام حزب دموکرتیک خلق ا فغانستان و حزب وطن هرأس و واهمه دارند و یا هم آنانیکه بخاطر گرفتن پاداش ها و شرکت در قدرت؛ سر به استان آمران و امیران نهادند انتظار آنرا نداشته باشند تا مورد قضاوت علنی و عادلانه ی اعضای حزب قرار نگیرند.
درست به همین دلیل وسائر فاکت های غیر قابل انکار است که تشکیلاتِ مؤقت اعضای حزب وطن در پروسه سازماتدهی تدویر کنگره ی همه حزبی ها را بدون در نظر داشت مقام و منزلت قبلی آنها در هیرارشی ساختار تشکیلاتی قبلی حزب دارای حقوق مساوی میداند۰
حزب وطن هنگامیکه با سقوط دادن حاکمیت جمهوری افغانستان بحیث تشکیلات مرکزی از هم پاشید بیشتر از ۱۶۸۰۰۰ عضو داشت بی توجهی نسبت به سر نوشت سیاسی و فعال ساختن دو باره اکثریت اعضای آن که تا هنوز عضویت هیچ تشکیلات را کسب نکرده اند در یک پروسه قانونمند عملی است غیر قابل بخشش. صرف نظر ازینکه عده یی از رهبران و مسولین گذشته ی ما مصروف تاسیس سازمانهای جدید شده اند و برای بقا و ابقای دوباره خود آدرس های تازه ثبت و راجستر میکنند. اما بیرق حزب به دستان مطمین سر بازانش بلند خواهد ماند و اعضای حزب وطن مقام و منزلت خود را در آینده ی سیاسی افغانستان به شکل دموکراتیک در یک انسجام واحد بدست خواهند آورد.
اما در رابطه به بخش دوم سوال شما که در مورد نیرو ها همسو مطرح کرده اید ممکن است نزد شما و یا دوستان دیگر این سوال مطرح گردد که این نیرو های همسو چه چیزی است و چرا ما همیشه به تشریک مساعی و همگرایی آنها تأکید میورزیم. شما بدون شک در برنامه ها، مرامنامه ها، دیدگاه ها و اهداف تعداد زیاد احزاب، سازمانها، گروه های سیاسی و اجتماعی و امثالهم متوجه شده اید که محور اصلی فعالیتهای خود را تأمین و استحکام صلح، بازسازی، ثبات سیاسی، قانونیت، ترقی، عدالت اجتماعی و چیزهای ازین قبیل اعلام داشته اند، این اهداف در واقع سمت وسوی حرکت یک جریان سیاسی ـ اجتماعی را نشان میدهد. راهیان این راه علی الرغم تفاوتها و ناسازگاری ها در روابط متقابل شان، بصورت یک کل و با توجه به سمت حرکت شان نیرو های همسو اند علاوه از آن تعداد کثیری اعضای حزب وطن که در هیچ تشکل و سازمان انسجام نیافته اند نیز قسمت عمده ی این حرکت را تشکیل میدهد. ما این نیروها را به سه کتگوری تقسیم میکنیم:

یک کتگوری کسانی اند که در گذشته اعضای حزب وطن بودند و با توجه به دیدگاه ها و موضعگیری های سیاسی شان میتوانند در یک تشکل مؤقت منسجم گردیده و در راه تدویر کنگره اعضای حزب وطن کار سازمان یافته ومنظم خود را ادامه میدهند.



کتگوری دوم کسانی اند که در گذشته اعضای حزب بودند و اکنون بنابر دلایل و عوامل مختلف شامل تشکل های سیاسی گردیده و از دیدگاه های مشخص سیاسی دفاع و حمایت مینمایند، در حالیکه نه تنها به اهداف عمومی حزب وطن پشت نکرده بلکه جهت تحقق آن طرحهای مختلف داشته و میخواهند این طرح ها را در یک مجمع با صلاحیت حزبی ها مطرح کنند و تا آنوقت خواهان حفظ تشکل های خود نیز اند.



کتگوری دیگر نیروهایی اند که با حزبِ وطن در گذشته تعلق تشکیلاتی نداشته و تنها در اهداف عمومی جنبش باهم در سمت حرکت واحد قرار دارند که در اشکال مختلف همکاریهای متقابل، میتوانند مساعی خود را مشترک سازند. مسئلۀ اصلی ما دریافت راه ها و طروق تدویر مجمع با صلاحیت حزبی ها شامل هردو کتگوری میباشد.







عده ای از دوستان شاید این طرح راغیر عملی و ذهنی تصور کنند ولی ایجاد تشکل های جداگانه دو مسئله را بخوبی نشان داد: یک اینکه تمام تلاشها نتوانست بدیل حزب وطن را ارائه دارند. دوم اینکه با ارائه آدرسهای مشخص تفاهم بین الاحزبی را ممکن تر و سهل تر ساخت، تکرار میکنم ناکامی تلاشهای جداگانه، ضرورت حرکت واحد را نه تنها اثبات؛ بلکه در صدر وظایف نیز قرار داد و همین تلاشهای جداگانه عملاً آدرسها را برای تفاهم بین حزبی ها مشخص و تسهیل نمود، در واقع نسبت به هر وقت دیگر، رسیدن به یک تصمیم جمعی حزبی ها عملی تر و ممکن تر به نظر میرسد. ما درین راه بیش از انکه به تشکل ها نظر داشته باشیم، به رابطه ی اعضای آن با حزبِ وطن توجه داریم. بدین لحاظ ما هیچ تشکل تأسیس شده از ترکیب اعضای حزبِ وطن را که به آرمانهای عمومی آن پشت نکرده باشند، ازین روند مستثنی نمیدانیم.
خبرنگارر:
از شما آقای عبدالبشیر پیوستون بخاطر توضیحات مفصل تان تشکر
پیوستون:
تشکر از شما