از همبستگي و وحدت کدام ملت دفاع کنیم.

ع .بهرام



در این روزها بازهم طبق عادت سريزدم به سایت هاي جهان انترنت وناگهان چشمم به عکس" اشناي قدیم" دستگیر پنجشیري افتید که نام خدا درغربت ومبارزه بر ضد امپریالیزم جهانخوارنه تنها مات ،بلکه چاق، تر وتازه هم شده وچهره عوض کرده است ,حد اقل در مقایسه با عکسهاي قبلي اش . درزیرعکس , عنوان مقا له ایشان به خط درشت "از همبستگي و وحدت کدام ملت دفاع کنیم" توجه ام را جلب کرد با خود گفتم حال که یک اکادميسین وطن ما وارد معرکه شد دیگر همه چیز درست میشود. عنوان اکادميسین مقام شا میخیست درعلوم وعقل کل ومنبع فیض .بلا درنگ متن را باز کردم تا ارشادات و اندرز ها چه باشد. باخواندن دقیق (دوبار )مضمون یکنواخت وجستجوي پیام ان پرداختم. در حالیکه احساس شدید خستگي میکردم, این سوال ذهنم را مصروف ساخت که اقاي دستگیر پنجشیري اساسا اکادميسین در کدام ریشته علوم است ,چطور وچگونه به این مقام بلند علمي رسیده است. درسرتا پاي مقاله طویل این اکادميسین حتي یک کلمه اکادمیک ,خیر, فلاح جامعه وفیض دانش اموزان را نمیتوان یافت.بلاخره به کمک یک دوستم که از نزدیک با جناب پنجشیري معرفت دارد واضح گردید که درجه علمي اکادميسین در واقع لقب اعزازیست که طي فرمان مرحوم دکتور نجیب الله بر اساس" سهمیه " نه لیاقت وشایستگي ونقش در علوم به این شخص فقیرو بي پرنسیپ ,تفویض شده است.تمام توشه زندگي به اصطلاح علمي اقاي پنجشیري چند پارچه شعر در وصف این وان واحوال شخصیه , توبه نامه " ظهور وزوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان" وتهیه طرح چند برنامه براي سازمانهاي مختلف اعم از چپ وراست واخواني و نبشته هاي دلگیر,ضد ونقیض و تحریک امیز برروي سایت هاي انترنت است.اقاي پنجشیري هیچگاه درردیف ادیبان وشاعران ملي(مردمی) بشمار نرفته او شاعر" زمان" است. در سالهایکه اتحاد شوروي ابر قدرت بود وپنجشیري کمونست, براي لنین , ومهرویان روس(پیک دوستی) و شوروي مي سرود :

"ثروت سرشار افغان، دوستي شورویست

هرکه این ثروت ندارد، از خرد بیگانه است"

(گرد راه- عصر دولتشاهی به حواله مجله ژوندون دیده شود)

بعد از فروپاشي شوروي دروصف جنگسالاران "پلنگینه پوش" باعث رنج قلم شده واکنون که داستان جنگسالاران به انجام خود نزدیک ميشود اکادميسین انتروپولوژی! در گیرپرخاش" داد خواهانه" ترایبالستي وپخش تیوري ناسیونال سوسیالزم است که نبشته مورد بحث این اکادميسین " ازهمبستگي و وحدت کدام ملت دفاع کنیم" شمه ئي از ان میباشد. معلوم است که نزد اقاي پنجشیري مفاهیم انسا ن و مردم معني خاص دارد. انسانها به مردم ودشمنان مردم , از" ما" و" دیگران" تقسیم میشوند وازاینجاست که جناب شان میپرسند" ازهمبستگي و وحدت کدام ملت دفاع کنیم" مگر اکادميسین نمیداند که ملت جمع اجتماعی- سیاسي انساني وفراقومي وتباري وبصورت عام مردم است . اقاي پنجشیري حدیث دیگر دارد ودر مقدمه به ادامه سوالي ازهمبستگي و وحدت کدام ملت دفاع کنیم ,میافزاید:

ملت اکثریهای محروم افغانستان

یاملت خشخا ش سالارن ، امریکاییان افغان تبار ،انجوها

تنظیمهای بنیادگرا طالبگرایان ، " سادات "، سیطره جویان ملي سلطنت طلبا ن

واقلیت هاي ممتاز غوطه ور در عالیترین امتیازات اجتماعي واقتصادی

اکادميسین دستگیر پنجشیري در بخشي ازجستار شان، خود به این پرسشها جواب میدهد:

" بباورم ،آقاي سادا ت با شناخت ترکیب اجتماعي،ملي،تاریخي، مذهبي، سیاسي وسازماني دولت اسلامي افغا نستان به این واقعیت تلخ ودردناک اعتراف خواهند کرد که در وضع مشخص کنوني دوملت مخالف ومختلف درکشورما دربرابرهمدیگر قراردارد:

یکي: ملت حاکم .

دو دیگر : ملت تحت ستمهاي گونه گون اجتماعي ملي جنسي و تبعیض قبیله یی.

ملت حاکم :ازهمه حقوق امتیازات اجتماعي اقتصادي وسیاسي برخوردار اند.

برخلاف ملت مظلومان و زنان ستمد یده این سرزمین ازابتدایي ترین حقوق انساني وشهروندي محروم میباشند .

ملت و دولت ائتلا في تک قومي، طالب گرایان پشتون تبار امریکا ، اروپا تنظیمهاي بنیادگراي ساخت پاکستان ، سلطنت طلبان ، طرفداران قبیله سالاري مافیاي موادمخدر و سرمایه سالاري پنجاب ،کراچي واداره ءنظامي پاکستان وعربستان سعودی تمامي اهرم هاي قدرت ومقا مات کلیدی را انحصار کرده اند . برخلاف ملت آواره گان ، هفت ملیون کود ک ، ملیونها زن ومرد خانواده هاي دهقانان بي زمین وکم زمین ،کارگران وکارگر زنان بیکار وبینوا، ملت معلولین معیوبین بازمانده گان شهدا ،صدها هزار تحصیلکردهً ملکی ونظامي بازنشسته ،روشنفکران و کارمندان جبهه هنر و فرهنگ ، فعالان احزاب سیاسي، سازمانهاي اجتماعي ونهادهاي دموکراتیک ونوظهور مدني خلاف ارزش هاي دموکراتیک قانون اساسي وارزش هاي اعلامیهً جهاني حقوق بشر ازحق مشارکت در دولت اسلامي عملا محروم میباشند .

موجز اینکه درکشور ما عملا دونیرو ي داراي منافع آشتي ناپذیر براي تشکیل ملت ودولت کار ، زنده گي ومبارزه رویاروي سیاسي میکنند : یکي ملت ودولت نوپاي مدافع منافع اقلیت هاي ممتاز غوطه ور درعالیترین امتیازا ت اجتماعي اقتصادي سیاسي رشو ة وفساد .

دودیگر ، ملت مستعد به تکامل و طرفدار اکثریتهاي محروم و برابری حقوق زنان با مردان"

اینست خلاقیت ونو اوري علمي وبه اصطلاح کشف اکادميسین علوم بشري. به ملت ودولت مودل جدید خوش امدید! کاش نظر شانرا میدانستیم که در کشمکش دوملت مخالف ومختلف واشتي ناپذیر, حکومت از کدام نوع دیکتاتوري خواهد بود. بدون شک فاشیزم زیرا تجربه تاریخ چیزي دیگري را درهمچو رژیم ها ارائیه نکرده است( تکیه از ماست)

فکر نمیشودکه اقاي پنجشیري میخواسته طنز بگوید ویا شوخي کند. من سالها قبل شنیده بودم که براساس نظریه مارکسيستي(لنین – درمورد مسئله ملي)جامعه به دو طبقه متخاصم واشتي ناپذیز–استثمار کننده واستثمار شونده, ستمگر وستمکش تقسیم میشود واین تقسیم جها نشمول است .استثمار شونده گان(زحمتکشان) یک ملت(مجازا) وبهره کشان ملت دیگر اند وبنا برین شعار انتر ناسیونا لیزم پرولتری اين بود که"کار گران وزحمتکشان سراسرجهان متحد شوید"اقاي پنجشیري که ازموسسین حزب طرازمارکسيستي در افغانستان بود فراموش میکنند که مارکسیزم گرایشات ناسیونا لستي,نژادي ومحلي را دشمن درجه یک همبستگي زحمتکشان میدانست زیرا بنظر انها توجه زحمتکشان را از مبارزه طبقاتي ودشمن اصلي منحرف میسازد. در اینجا بحث بر سر صحت وسقم بر خورد طبقاتي به مسایل نه، بلکه تکیه بر اینست که اقاي پنجشیري به همان اصول انتر ناسیونالیزم نیزوفا دار نمانده وبا تا سف ودریغ فرا وان در گودال را سییزم و نژاد پرستي غرق است که به هیچ وجه به شان یک اکادميسین نمي زیبد ،هرچند در تاریخ بودند دانشمندان نامدار چون نیچه, چمبرلین , یونگ , بروک وروزنبرگ که نژاد پرستی, نازیزم وفاشیزم را توجیه ایدیولوژیک نموده والهام بخشید ند. بنا اکادميسین ما هم به خود حق میدهد.

از نبشته جناب پنجشیري که در واقع بیانیه سیاسي وحزبیست تعصب ,کینه,بدگما ني و نفرت از مردم پشتون میبارد.اگرکسي دزد وادمکش وبنیادگر وتروریست است, پشتون تبار است. اگر این ویا ان حاکم ظالم وستمگربود به نام او پسوند" پشتون تبار" علاوه میکند .وزراي دارايتابعیت دوگانه همه پشتون تبار اند. سیاست هاي حکومت اقاي کرزي راکه تا چند ماه پیش در واقعیت امر حکومت جنگسالاران" پلنگینه پوش " بود بر رخ پشتون ها میکشد وجعل میکند "ملت و دولت ائتلا في تک قومي، طالب گرایان پشتون تبار امریکا ، اروپا تنظیم هاي بنیادگراي ساخت پاکستان ،سلطنت طلبان ،طرفداران قبیله سالاري مافیاي موادمخدر و سرمایه سالاري پنجاب ،کراچي واداره ءنظامي پاکستان وعربستان سعودی تمامي اهرم هاي قدرت ومقا مات کلیدی را انحصار کرده اند ". اقا ي اکادميسین! مردم عقل وحافظه خودرا از دست نداده اند. لیست تشکیلات ملکي ونظامي حکومت اقاي کرزي از بن تا چند هفته قبل و امروز در همه سایتها ي انتر نت موجوداست .با انهم باور کنید که من هیچ اعتراضي نداشتم اگر شما اقاي اکادميسین حکومات سه دوره ( انتقالی, عبوري وبعد از انتخا بات) را ائتلاف از جنگسالاران وجنایتکاران جنگی, تنظیم ها وگروه هاي بنیادگر ساخت پاکستان(به شمول جمیعت اسلامي واتحاد اسلامی , طالبان و...) طرفداران شاه سابق, مافیاي مواد مخدر, لاجورد وسنگهاي قیمتي واثار تاریخي وفرهنگي وزمین وعده از روشنفکران بدون کار برد پسوند " تبار" معرفي میکردید. ( گزارشات سازمانهاي مدافع حقوق بشر دیده شود). فهمیده نميشود که منظور اکا دميسین ما از طا لب گرایان پشتون تبار امریکا ,اروپا چیست. شاید اشاره به ان بخش تکنوکرات وروشنفکر کابینه اقاي کرزي باشد که مثل من وجناب دستگیر پنجشیري مجبور به ترک وطن شده بودند واکنون ناگزیرداراي تابعیت دوگانه اند. اگر انها حق کار در کشور ابائي شانرا نداشته باشند به کدام امتیاز پنجشیري صاحب به خود حق میدهد که در مورد سر نوشت مردم افغانستان ازهمان امریکا گپ بزند.

اقاي پنجشیري در نقش تحویل دار وسایط نقلیه اردو به مقصد سیاه ساختن مردم پشتون دقیقا تثبیت کرده است که چندصد چاین تانک وموتر را کدام قوما ندان پشتون تبار (نه مجاهداین ویا ان تنظیم) خلاف سنن پسندیده پشتونها به پاکستان فروخته است . ممکن وما هم میگویم هزار لعنت . اما تحویلدار صاحب، دستگیر پنجشیری لطف کرده بگویید که چور وچپاول ان همه اثارتاریخي وفرهنگي موزیم ها , گا لريها,سنگهاي قیمتی, خزاین بانکها وارگ , دستگاهاي رادیو وتلویزیون, وسایل ولوازم تخنیکي ادارات دولتي بشمول هزارها وسایط نقلیه ,غصب دارائيهاي دولتي وشخصي ,تجاوز به ناموس وعزت مردم , سربرید خانم واطفال معصوم رفیق حزبي وهمکار شما در بیروي سیاسي اقاي صالح زیري بخاطر خانه, دزدي وقطاع الطریقي در ساحه تحت حاکمیت" پلنگینه پوشان" جمیعت اسلامي را کدام " تبار" ومطابق رسم کي وچي انجام داده است . بد بختانه ویا خوشبختانه که من نه جرات شمارا دارم ونه هم به ان باور هستم .

اقاي دستگیر پنجشیري این اکاميسین نژاد شناس اصلا با لاي سادات ازقهر به جوش امده دود و بخارش به پشتونها رسیده است . القصه, سادات که از " نا قلین " عرب تبار میباشد و14 قرن سابقه بیشتر درافغا نستان ندارد جرا ت کرده است با عجم " ما " اقاي بشیر بغلاني در باره چگونگي سرنوشت مردم افغا نستان به مشاجره بپردازد. وبنا برین اقاي پنجشیري طبق عادت ازکار در بیروي سیاسي وقت ومسئولیت کمسیون تفتیش وکنترول مرکزي وبرسم همبستگي همدردي ووحدت گله ئي بعد از سقوط حاکمیت حزب , زبان اورا که منسوب به " دیگران " است میبرد.

درست در اینجاست که به پیام اقاي پنجشیري پي میبریم و پرسش ایشان" ازهمبستگي ووحدت کدام ملت دفاع کنیم , پاسخ منطقي میا بد- ازهمبستگي ووحد ت گله ئي ونژادي

اوبه ادامه مینویسد:"بدون ترس از اشتباه آقاي میر عبدالو احد سا دات از اخلاف سرداران عرب تبار اند. نیا کان بزرگ ایشان پس از اسلام ، ظاهرا براي گسترش دین و لي عملا براي بدست آوردن غنایم وتاراج میراثهاي فرهنگ مادي ومعنوي مردم فارس وخراسان هویت زدایي نژادي، زباني وجزیه گیری، تهاجم خویش را آغاز وسپس در خراسان اسلامي و افغا نستان دوران استبداد استعماري محترمانه زنده گي میکرده اند"

اقاي پنجشیري که با د ید گاه هاي محترم عبد الواحد سادات مخالف است ,میبایست د فاعیه شانرا به نطریات او متمرکز میساخت نه اینکه نیاکان وپدران ارجمند شا نرا که هچگونه ربطي ودخلي در" گناه" عبدالواحد سادات ندارند و دو شا دوش نیاکان من وجناب پنجشیري در دفاع از این وطن وغناي فرهنگيان سهم شایسته ادا کرده اند, به سویه کوچه وبازار مورد استهزا و توهین قرار بدهد. این دیگر نتنها مظهري از سقوط در ورطه نژادي باوري، بلکه صاف وساده یک بد اخلاقي سیاسي است, جناب پنجشیري اکا د ميسین فرهنگ وادب!

گرایش اقاي پنجشیري به نژاد پرستي چیز نو نیست .با احساس شکست قریب الوقوع حاکمیت حزب دموکراتیک خلق در اوایل دهه نود وبخصوص فروپاشي تحاد شوروي مشارالیه از اینده مبارزه سیاسي بخاطر سوسیالیزم کاملا مایوس شد ودر خدمت اخوانیت قرار گرفت . گفته میشود که یکي از فرزندان خویش را حتي قبل از سقوط حاکمیت به جبهه جمیعت اسلامي فرستاد. تا چي حد این خبر( از زبان یک دوست جناب پنجشیری) درست است نميدانیم اما اسارت هردو فرزندش با اسلحه در جنگ با نیروهاي جنرال دوستم بعد ازفروپاشي دولت به طرفداري جمیعت اسلامي یک فاکت است انکار نا پذیر. به هرحال اقاي پنجشیري میدا نست که بحیث مبلغ اخوانیت با توجه به پیشینه مارکسيستي اش هیچ کس ويرا درک نخواهد کرد بنا برین با استفاده از امکا نات دوستان نو سعي نمود تاپیوندهاي تباري را در داخل وخارج وسعت بخشد وبحیث ایدیا لوگ ناسیونال سوسیالیزم تبارز نماید. اشعار و جستار هاي سالهاي اخیر , نامه ایشان به استاد حق نظروف که در ارشیف سایت اریائي موجود است وبیانه مورد بحث در اینجا گواه روشن این واقعیت است .

اقاي پنجشري در نبشته هاي خودکوشیده است تا موجودیت رویاروئي تباري ونژادي در افغانستان را در اذهان القأ نماید و تر جیح میدهد تا به جاي نام جمعیت اسلامی اصطلاح " جبهه مقاومت ملي" وبراي جنبش , وحدت وجمیعت نام واحد"جبهه متحد ملي" بکار برد تااز یکطرف پیوستن خودراتوجیه کند واز جانب دیگر حد اقل جمیعت اسلامي وبخصوص بخش شوراي نظار را به دنبال خود وشعار هاي نژادپرستانه بکشاند. تا چه حد اقاي پنجشیري در این امر " مقدس"در اینده موفق میشود,زمان نشان خواهد داد. اما تا حال که حال است اقاي پنجشیری زره دستا ورد نداشته است . مرحوم مسعود , دوستم ورهبران وحدت با شناخت دقیق از وي, درک وپشبینی عواقب هلاکت بار رویاروئي قومي براي همه, هیچگا ه روي خوشي به این کاشف "ملت اکثري ها" وامثالهم نشان ندادند وتحویل نگرفتند .تا اینکه مجبورشد هرچه دور ودور تر از افغانستان بکوچد. براي معلومات مزیدشان با ید بگویم که در افغانستان چیزي بنام جبهه مقاومت وجود خارجي نداشته وندارد. زمانیکه جبهه متحد بروي کاغذ تشکیل شد وهیچوقت متحد هم نبوده است , اقاي پنجشیري نه در خیر خانه بود ونه در پشاور وترکمنستان ازاد ونباید فراموش کرد که زماني شوراي هم اهنگي هم وجود داشت.. اقاي پنجشیري ادم ساده نیست وهمه چیز را میداند اما وي در اینجا نیز مقصدوپیام خود را دارد" وحدت وقیام برادران کو چک بر علیه برادر بزرگ" ولي نميداند که این سیاست وحرکت در دایره بسته ,باطل وازموده شده است . مادیدیم که با سقوط حکومت داکتر نجیب وگویا کنار زدن برادر بزرگ , مشکل مشر وکشر در سطحي دیگريبروز کرد.

در اولین دوره حکومت اقاي برهان الدین رباني تمام قدرت در دست جمیعت اسلامي متمرکز بود وبه هیچ قیمت حاضر نشد انرا با شرکا تقسیم کند زیرا در اینجا همچنان برادر خورد وبزرگ مطرح گردید . به حزب وحدت (خلیلی) پست وزارت ما لیه وبه جنش ملي– اسلامي( دوستم) پست قوماند اني صفحات شمال وبعدا پست معاون وزیر دفاع رسید انهم به زور خود وبس. حکومت اقاي رباني جنبش ملي– اسلامي را بحیث یک سازمان سیاسي برسمیت نميشناخت ودر طرح قانون اساسي نظریات حزب وحدت در نظر گرفته نشداین امر باعث جنگهاي خونین بین طرفین گردید که در نتیجه اداره ائتلاف وحاکمیت برادر بزرگ( جانشین) از هم پاشید. جنبش به رهبري جنرال دوستم در ولایات جوزجان, فاریاب , سرپل, بلخ , سمنگان ,بغلان وقسمتهاي ازقندوز اداره مستقل تشکیل داد . حزب وحدت در بامیان, برخي نواحي ولایات همجوارو قسمت از شهرکابل حکومت میکرد . ساحه زمامداري اقا ي رباني به ولایات پروان, کاپیسا , بدخشان ,تخار , قسمتهاي از قندوز وبخشي از شهر کابل محدود ماند این وضع تا سقوط کابل وشما ل بدست طالبان( بار اول به کمک اقاي عبد الملک) ادامه یافت.در کنفرانس بن باز هم تمام پست هاي کلیدي سهمیه جبهه متحد( در استانه سقوط رژیم طالبان بخاطر پیشبرد مذاکرات تشکیل شد) را جمیعت اسلامي در انحصار خود گرفت که نا رضایتي بر سر این تقسیم به موجودیت جبهه متحد نقطه پایان گذاشت . با وصف همه کمبود ها امروز رئیس جمهور و پا رلمان منتخب وحکومت مورد تائید پارلمان وجود دارند.احزاب سیاسي مستقل از یکدیگر طبق قانون راجستر شده و در چوکات قانون فعالیت میکند. اگر کدام جبهه مقاومت وجود داشته باشد از طالبان ,جنگسالاران وما فیاي مواد مخدر خواهد بودوبس.

اقاي غلام دیستگیر پنجشیري در رساله خود به خاطر گریز از محاکمه وجدان وملامتي پیروان صادق حزبي وانتر ناسیونالست دیروزي اش فهرست نسبتا طویل از کادرها وفعالان حزبي را پشکش میکند که گویا در گناه وبه فرموده خودش در افتخار سقوط حاکمیت حزب دیموکراتیک وحکومت مرحوم داکتر نجیب شریک بودند. بگذار انها جواب خودرا بگویند . اما تا جايکه من در جریان هستم به استثناي اقايپنجشیري وچند تن دیگر که من بخاطر پرهیز از بيحرمتي بیمورد به شخصیت از ایشان نام نمیبرم , اکثریت افراد شامل فهرست قبل از سقوط حاکمیت ( الي پناهنده شدن مرحوم داکتر نجیب در نمایندگي ملل متحد) هیچگونه ارتباط مخفي وعلني سازشکارانه با سازمانهاي متخاصم با حزب وطن نداشتند . پروسه هاي بعدي داستان دیگر است .اقاي پنجشیري بخاطر توجیه کردار خود مینویسد:

"درنتیجه ء این اتحاد فعالان ملکي ونظامي حزب دموکراتیک خلق افغانستان وشاخه هاي روینده ومتحدین آن بسیار منظم وبدون تلفات بسوي شما ل وازانجا به کشورهای همسایه زنده وسلامت عقب نشیني مظفرانه ومهاجرت کرد ند" امارفیق!! پنجشیري بالاي مردم کابل و سایر شهر ها که سر نوشت شانرا با سرنوشت حزب تان گره زده بودچه واقع شد( کابل جان در گرفت دودش برا مد). با فامیل هاي صدها هزار عضو کمر بسته حزب وهوا خوهان که از این معامله بیخبر بودند ودر سنگر ها انتظار پیاده شدن طرح ملل متحد را میکشیدند, چه گذشت . علم وفرهنک ومعارف , دارائيهاي دولتي وشخصي چه شد و در نهایت منافع ملي. رسم عیاري را باید از ا کادميسین پنجشیري اموخت .

اگر روایت شما درست باشد . باید به قاطعیت بگو یم که صد لعنت وهزار نفرین بر چنین عقب نشیني مظفرانه( ترکیب جالب) اما در وا قعیت تسلیمي ننگین, توهین ,ذلت وخواري و اوارگي اولتر از همه براي خود عاملین ان که تا امروز ادامه دارد وبگذار در همین خواري وذلت بمیرند. جزاي عمل حق است .

من در مورد حساسیت اقاي پنجشیري در برابر نام افغانستان وافغان تبصره خاص ندارم اوحق دارد خود تصمیم بگیرد. صرف میخوا ستم از ایشان بپرسم که با لفرض افغانستتان "تحفه لارد اکلند" است , خراسان تحفه کدام شیخ بوده است . بدون توجه به این بحث اگر من وزیر داخله مي بودم همین فردا در تذکره ایشان هرچه میخواست مینوشتم تا هم خود راحت میشدو هم ملت از شراش بیغم .

در فرجام ,

جناب اکادميسین دستگیر پنجشیری! صادقانه بگویم اگر خطاهاي تیوریک , اشتباهات وخبط هاي سیاسي شما را در رساله مورد بحث تان بطور کامل بررسي وموشگافي شود, کتابي باید نوشت . مشوره دوستانه من به شما این است که بلاخره ازیک دره, کوهپایه ها ,تاکستان ها وسنگر برایید . وطن وجهان ما بسیار کلان است ودر ان به غیر از"ما "دیگران"هم زندگي میکنند. انقدر بد بین نباشید هیچکس خصم " ما " نیست . باور واعتماد نمایید. مطمئن هستم که در اینصورت شما درست درک میشو ید وارامش و جداني وروانيخ ود را باز ميیابید. باور کنید اگر این بار باز هم به اثر خیره سري این ویا ان نیرو فرصت ازدست برود , نه " ملت محکوم " خواهد بود نه " ملت حا کم" بلکه همه مردم در وضعیت محکوم واسیر قرارداده خواهند شد که در گذشته نه چندان دور دیدیم. تیوریزه ساختن مسایل ساده است .

با عرض حرمت








لوستل شوی 270 ځله