Print this page

آيا پير مرد عقل اش را از دست داده است؟

انجنېر زکريا

۲۰۰۶/۰۵/۱۱

هالند

ديروز مروري داشتم بر سايت های افغاني که چشمم به نوشته اقای غلام دستګير پنجشيري ، بر خورد. واقعيت اين است که از مدتها به اينطرف علاقمندي ام به خواندن نوشته های غلام دستګير پنجشيري کم شده است . ولي اينبار عنوان نوشته « از همبستګي و وحدت کدام ملت دفاع کنيم » توجه ام را به خود جلب کرد.چون در اين روز ها تعدادي زيادي از افغانها و افغانستاني ها درينمورد مطالبي زيادي نوشته اند، بناً خواستم که نبشته اقای غلام دستګير را مطالعه نمايم .

ولي از شروع مقاله تا به اخر، همان ميتود سابق اش بود ومتأسفانه هيچ چيزي نوی نداشت ، وبه ګفته اقای آصف خواتي همان رسم ترکاري فروش را بکار ګرفته بود ،که ترکاري کهنه و شومانده خود را آب چکانده و به نام ترکاري تازه به خور مردم ميدهدو در چشم انها خاک ميريزند. اقای غلام دستګيرپنجشيري نيز به مثابه ترکاري فروش سابقه دار و باتجربه ، اين بار نيز ترکاري کهنه ، شومانده و حتي ګنديده خود را به مردم عرضه ميدارد .

اګر از حقيقت نګذريم ، در اولين جمله اش ، چيزي واقعاً نو داشت و حتي ميتوان انرا اختراع اقای غلام دستګير پنجشيري دانست .من به خاطر اينکه نوسينده مقاله و ساير خواننده ګان از من ازرده نشوندو مرا به دست زدن در متن مقاله و غير دقيق بودن متهم نسازند، من اصل متن نويسنده را کلمه به کلمه نقل مينمايم و انرا به رنګ آبي نشاني مينمايم .چون مقاله فوق الذکر اقای غلام دستګير پنجشيري در مجموع به جواب مقاله اقای مير عبدالواحد سادات وقف شده ، اما متأسفانه اقای «اکادميسين ؟؟؟ » در هيچ جای حتي يک بار هم که شده باشد ، از متن مقاله اقای سادات، چيزی را نقل نکرده کرده ، که بالای ان تبصره نمايد ، بلکي همه اش تراوشات شخصي مغز ادم پير مرد است ، که در اکثر موارد با اصل متن و واقعيت ها مطابقت ندارد.

دوباره مراجعه مينمايم به اختراع اقای غلام دستګير ، او چنين مينويسد از همبستگی و وحدت کدام ملت دفاع کنیم ؟از ملت اکثریهای محروم افغانستان یاملت خشخا ش سالارن ، امریکاییان افغان تبار ،انجوها تنظیمهای بنیادگرا طالبگرایان ، " سادات "، سیطره جویان ملی سلطنت طلبا ن واقلیتهای ممتاز غوطه ور در عالیترین امتیازات اجتماعی واقتصادی .

واقعيت اينست که من قبلاً هيچګاه نشنيده بودم که مردم يک کشور بر اساس تعلقات شغلي ، طبقاتي ، سازماني ، عقيدوي ، اقتصادي و حتي مهاجرتي به ملت ها تقسيم ميشوند. يعني از نظر اقای «اکادميسن؟؟؟» نظر به علايق فوق الذکربر خلاف تعريفات مروج و قبول شده ملت ، در يک کشور ده ها ملت وجود داشته ميتواند ؟؟؟ در ين جا منطقاً دو سوال مطرح ميشود :

۱- اګراقای «اکادميسن ؟؟؟ » برای اثبات اين ادعا و تعريف خود مدارک و اسناد داشته باشد، بفرمايد بګويد که از کجا «اين نظريه نو را» را ګرفته است ؟ تا همه ما در روشني قرار بګريم .

۲- اګر چنين مدرک وجود نداشته باشد و اين تعريف تراوش مغز يک ادم هشتاد ساله است ، در ينصورت با اطمينان کامل ميتوان ګفت که اين نظريه پردازي در مورد تعريف ملت کاملاً نادرست و بي پايه است .

تا جای که من اطلاع دارم اقای پنجشيري در طول عمر خودهيچګاه تحقيقات وريسرج های عميق علمي و تحليلي انجام نداده است و هيچ آثري هم در اين مورد تحرير ننموده است . يګانه کتاب که وی نوشته به نام « ظهور و زوال حزب دموکراتيک خلق افغانستان » است ، که ان هم :

- اولاً نام کتاب با متن ان هيچ مطابقت ندارد . از نامش پيدا است که بايد در باره تاسيس و فروپاشي ح.د.خ.ا. باشد . ولي در متن از تأسيس دولت افغانستان توسط احمد شاه باباصحبت اغاز شده وبا کودتای مشترک شورای نظاربا همراهي بعضي جواسيس روس در مقامات رهبري حزب وطن ، به پايان ميرسد.

- ثانياً از اين کتاب انقدر تعفن افغان ستيزي ، نفاق افګني و سيکتاريزم تنګنظرانه ، به مشام ميرسد ، که مغز انسانهای با وجدان و افغانان وطنپرست را ازار ميدهد .من فعلاً نه ميخواهم در مورد اين کتاب چيزي بنويسم، تا از موضوع مطروحه دور نرفته باشم. اګر فرصت مهيا شد ضروراً بايد پيرامون ان نقد جدي صورت ګيرد.

حالا بر ميګرديم دوباره به اصل مطلب ، يعني اختراع اقای «اکادميسن » . وی برای توضيح و اثبات ادعا و «اختراع نو؟؟ » خود هيچ مرجع و مدرک را نشان نداده است وهمچنان اين مفاهيم را تفصيل هم ننموده است. بناً چنين به نظر ميرسد که اختراع نو اصلاً محصول مغز نيست ، بلکي چيزی که بدهان اش امده (بدون فکر کردن )، همان را نوشته است ، بدون انکه در مورد اش فکر نمايد ( امکان دارد عذرمعقولي هم داشته باشد) . اګر چنين نيست لطفاً در مورد توضيحات ارائه نمايد.

واقعيت اينست که من در اغاز از اين عنوان چنين پنداشتم که منظور «اکادميسن ماشيني »، اينست که در افغانستان هيچ ملتي وجود ندارد . ولي به تعقيب عنوان تشريحات مي ايد که انسانها چه ، که پشکها را هم به خنده مي اورد . نظر به شناخت که از ايشان دارم، وی اصلاً ادم علم و دانش نيست و خصوصاً درين زمينه هيچ ريسرج و تحقيقي ننموده است. لقب اکادميسني هم نه بر اساس تحقيقات و نوشتن آثار به او داده شده است ، بلکي يګانه دليل که برايش لقب اکادميسني بخشش شده، داشتن روابط نزديک با روسها بود.ګفته ميشود روابط وی با روس انقدر نزديک بود ، که از تجاوز روسها بر افغانستان خبر داشت، ودر مهماني که از طرف حفيظالله امين به مناسبت بازګشت وی از سفر مسکو، ترتيب داده شده ، به بهانه مريضي از خوردن سوپ خود داري نمود( عجيب مريضي که از خوردن سوپ منع باشد ). اقای غلام دستګير پنجشيري در ان محفل يګانه کسي بود که مسموم نه شد و جان به سلامت برد. در وطن ما وشما چنين مروج است که اګر يک کس به کدام منزل ومقام به طور غير عادی ، غير مستحق و مستعجل برسد، نامش ماشيني ميماند. به همين دليل به اقای پنجشيري لقب اکادميسن ماشينی داده شده بود.

در همان وقت که به او لقب افتخاري «اکادميسن ؟»تحفه داده شد، آيا کدام کتاب يا رساله چاپ شده داشت؟ من ميدانم که نه . تنها وتنها چيزي چاپ شده که داشت ، ان هم مجموعه از چند شعر بدمزه بود که بر ثليقه ناګوار او ګواهي ميداد و اکثر شان در توصيف لينين، کمونيزم، کريملين، ميدان سرخ ،مسکو، اکتوبر سرخ، کارګر سرخ، اردوی سرخ و ساير چيز های سرخ ، و حتي کلاشنيکوف سروده شده بود.

خوب حالا خواننده محترم خود قضاوت نمايد، که رتبه علمي اکادميسني به يک کس بدون داشتن هيچ آثري تحقيقي مشروع است؟ مرحوم عبدالشکور رشادبه خاطر تحرير ۹۶ آثر لقب اکادميسني را در يافت کرد ولي وی هيچ چيزي نه داشت.

از جانب دګر آيا کسي که هيچ وقت رتبه علمي ( از پوهيالۍ ګرفته تا پوهنيار و پوهنوال ) نداشته باشد ، يک دم خيز بزند به عليترين رتبه علمي اکادميسني ، نتيجه چنين بي جاخيز زدن ها، همانګونه ميباشد که از اقای غلام دستګير پنجشيري .

اګر اين حرف ها درست نيست ، لطفاً انرا به دلايل معقول ومنطقي رد نمايد، نه اينکه به دشنام و تاپه زدن های که ازدوران عضويت در رهبري ح.د.خ.ا. با خود دارد ، بپردازد.

از جانب دګر، جناب عالي در مقاله مورد بحث نشان ميدهد که از سواد کامل سياسي نيز بهره مند نيست، ور نه مربوطيت انسانها را به شغلها، جنسهاو غيره را ملتها نامګذاري نه ميکرد.

حالا ميرويم به متن بعدي اين اکادميسن کمسواد:

ازانجای که تمام نوشته ايشان بخاطر جواب دادن به مقاله اقای مير عبدالواحد سادات وقف شده و در لابلای ان دشنام های فراوان نثار قوم پشتون نموده و در پهلوی ان به قوم عرب افغانستان نيز اهانتهاشده است.

۳- ۴ هفته قبل من مقاله عبدالواحد سادات را ، که در چندين سايت افغاني به نشر رسيده بود، مطالعه نموده بودم. من قبلاً هم با انها اشنائي نه داشتم و فعلاً انها را از نزديک نه ميشناسم ، ولي از روی نوشته هايشان چني درک ميګرديد که يک افغان دلسوز است و سخت به ارمان وحدت ملي افغانهای از هر قوم، مذهب ونژاد که باشد،وفادار است .

در مقاله اقای سادات به هيچ قوم وګروه توهين نشده بود، تنها اشخاص و ګروه های که وحدت ملي را برهم ميزنند و باعث جنګ و برادرکشي در افغانستان ميشوند، شديداً تقبيح شده بودند. اقای سادات تمام افغانها را بدون در نظرداشت قومي، مذهبي و نژادي ، به وحدت ملي ، برادري، برابري و همکاري دعوت کرده بود.

حالا در ذهن انسان اين سوال مطرح ميګردد که اين اکادميسن کمسواد و ساير دشمنان وحدت ملي چرا اين همه هيا هوی را برپا کرده اندوهمه بر جان اقای سادات پنجه ودندان انداخته اند؟ بعوض اينکه از جناب سادات ستايش به عمل اورندوتمجيد نمايندکه افغانها را به صلح،وحدت وهمدلي د عوت مينمايد، ايشان را چنان وحشيانه مورد حمله قرار ميدهد، که ګويا مرتکب کدام جرم شده باشد.

غلام دستګير پنجشيري طعنه اميز مينويسد: دران مقالت ا ز " وحدت ملی !" با آب وتاب وحرارت فراوان دفاع! شده بود . آيا دفاع از وحدت ملي کدام کار بد است؟ به يقين کامل بايد ګفت که از نظر دشمنان مردم افغانستان بدون در نظرداشت علايق قومي، مذهبي ونژادي، وحدت ملي کار خطرناک است . پس اين طعنه اقای پنجشيري را بايد چه ګفت؟ ولي دشمنان سعادت افغانستان بايد بدانند که افغانها حالا ابديده شده اند و به حرفهای چرب ونرم دشمنان خود بازي نه ميخورد. بناً اقای پنجشيري نه بايد بيهوده در راه نفاق و شقاق تلاشهای مزبوحانه نمايد.

اقای اکادميسن ماشيني از اقای سادات انتقاد مينمايد که اصلا ایشان مانند تمامی شاهان امیران دوران استعمار استبداد استعماری احزاب دارای پسوند وپیشوند ملی مبلغان ونظریه پردازان دولت اسلامی کنونی درباره ء ملت ودولت ملی تعریف ودرک دقیق وصحیحی ندارند.

و در مقابل درک صحيح ، دقيق و عالمانه خود را چنين ارائه ميدارد: درکشوری که هنوز مرز مشخص ندارد ودر 14 ولایت آن امنیت استوار نیست، اوزان واحد ونظام اقتصادی واحد ندارد ومردم آن درمراحل مختلف تکامل تاریخی کوچنده گی ، مالداری ،اقتصاد طبیعی قبیله سالاری ، زمینداری- اربابی زنده گی میکنند و پس از جنگ دوم جهانی اگر در بخشهای دولتی مختلط وخصوصی سرمایه گذاری شد وصنایع ماشینی درشهرهای عمده ء افغاستان روبه پیدایی نهاد وطبقه کارگر جوانه زد ، شاهراهها ساخته شد، بادریغ ودرد همه دست آوردهای این مرحله تکامل اقتصادی کشورما توسط بنیادگرایان ساخت پاکستان به یغما رفت.

واقعيت اش اګر بپرسيد من از اين تعريف هيچ چيزي را نفهميدم، بر علاوه که ان هيچ تعريف از ملت ارائه داده نتوانست ، بلکي از لحاظ مبتدا و خبر هم مشکل دارد. پس چرا بر ديګران ميتازد. اين جا است که پای عقل اکادميسن ماشيني ميلنګد . خير باشد برای «اکادميسن »اين چيزها مجاز است. بعداً اقای پنجشيري مينويسد: ولی خلاف دیدگاه محترم سادات من به این باورم که کشور ما هنوز در آغاز پروسه تشکل ملی ودولت سازی قرار دارد. من در متن مقاله اقای سادات هيچ چيزي يافته نتوانستم که انها ګفته باشد که ما در مرحله نهائي پروسه تشکيل دولت ملي قرارداريم ، بلکي انها ميګويد که به اين سمت در حرکت هستيم ، که اين خود يک سمتګيري نيک است و به ان بايد کمک شود نه اي که در راه ان موانع ومشکلات ايجاد ګردد.

در جای ديګر اقای سادات را سزنش مينمايد که و مينويسد : با تعجب که جناب سادات آگاهانه یا غیر آگا هانه چنین دولتی را دولت ملی دموکراتیک ونماینده ء همه طبقات واقشار اجتماعی و اقلیتهای ملی ومذهبی ونماینده منافع ملی می پندارند... در جواب

اولاً بايدګفت که در تمام مقاله اقای اکادميسن ماشيني کلمه دولت به مفهوم نادرست استعمال شده، اکثراً منظورش از حکومت و اداره رئس جمهور حامد کرزی ميباشد.

ثانياً يک دولت متشکل از سه جز ميباشد يعني قوه اجرائيه ، قوه مقننه و قوه قضائيه . همان وقت يک دولت راملي و دموکراتيک ګفته ميتوانيم که اجزای ان به طور ازادانه و دموکراتيک از طرف مردم يعني ملت انتخاب شده باشد. چنين دولتي را هم ملي و دموکراتيک و هم نماينده منافع ملي ګفته ميتوانيم . حالا ببنيم که در انتخاب سه جز دولت ، مردم به طور مستقيم يا غير مستقيم نقش داشته يا نه؟

- قوه اجرائيه يا حکومت که در راس ان رئس جمهور قراردارد، به ارا ء مستقيم و سري ملت انتخاب شد.

- قوه مقننه يعني وکلای ولسي جرګه و مشرانو جرګه نيز از طريق کمپاين وسيع انتخاباتي در ۳۴ ولايت افغانستان از طريق اراء سري و مستقيم ملت انتخاب شدند.

- قوه قضائيه يعني ستره محکمه نيز همين حالا تحت بحث و بررسي ولسي جرګه قراردارد . يعني در تعين اعضای ستره محکمه نيز اراده ملت از طريق نماينده ګان شان به اجرا ګذاشته ميشود.

- کابينه وزرا هم چندي قبل از طرف نماينده ګان ملت در ولسي جرګه تحت بحث وبررسي جدي قرار ګرفت و در نتيجه از طرف نماينده ګان ملت ۲۰ کانديد مقام های وزارت مورد تأئيد قرار ګرفت و ۵ تن شان رد شدند. در تائيد وزرای پيشنهادي هم اراده ملت از طريق وکلای شان عملي ګرديد.

در يک کشور جنګ زده که در حدود ۲۵ سال در اتش جنګ و برادر کشي ميسوخت آيا امکان دارد بيش از اين توقع داشت؟ البته منظور من به هيچ صورت اين نيست که ما بايد به اين دست اورد و اين داشته اکتفا نمايم ، ابداً ني، بلکي بايد بخاطر رفع نواقص و کمبودي ها ، بايد حکومت را دايماً تحت مراقبت قراربګيرد، ودر صورت تخلف از اُصول دموکراسي و اصلاح ننمودن نواقص ، جداً اعتراض صورت ګيرد. ولي چنين توقع هم نه بايد داشت که در چهار سال و اندی جامعه ما، مانند کشور های پيشرفته دنيا اعمار نمايم.

کمي بعد تر مينويسد : خلاف های وهوی تبلیعاتی قلمهای مزدور وتحلیلگران دولت و جامعه ء جهانی، هنوز زنان و نیمی از نفوس افغانستان، با اندوه فراوان در قدرت سیاسی نماینده گان آگاه وفعال خودرا ندارند . خوب حالا ببنيم که اين حرفهای اقاغلام دستګير پنجشيري چقدر حقيقت دارد؟

- برای اولين بار در تاريخ کشور در پارلمان افغانستان ( ولسي جرګه و مشرانو جرګه ) بر اساس يک تبعيض مثبت بيش از ۲۵ فيصد وکلای منتخب ملت را زنان تشکيل ميدهند.

- در کابينه قبلي ۴ خانم و درکابينه فعلي يک خانم ، که متأسفانه از طرف ولسي جرګه تائيد نشد، عضويت داشتند.

- برای اولين بار رئس کميسيون حقوق بشر يک زن بادرک و بادانش ايفای وظيفه مينمايد.

- برای اولين باراز طرف رئس جمهوريک زن به حيث والي مقرر شد.

- برای اولين بار يک زن دلير افغان در پارلمان کشور از« قهرمانان »و رهبران «جبهه مقاومت ملي ودموکراتيک » اقای « اکادميسن » با صدای رسا انتقاد مينمايد، که صدايش در تمام جهان طنين انداخته است ( منظورم ملالی جويا است )

آيا اين در يک کشور عقب مانده اسيائي کم است ؟ آيادر منطقه ، کشور ديګري ( بجز از هندوستان ) در زمينه حقوق زنان چنان پيشرفت های دارند؟ يقيناً جواب انها منفي است . از نګاه اعاده حقوق زنان واقعاً در ين چهار ونيم سال پيشرفت زيادي صورت ګرفته است ولي بازهم ميخواهم تاکيد نمايم که اين به هيچ صورت مکمل و کافي نيست و بايد مطابق شرايط وقت پيشرفتهای ديګري هم صورت کيرد.

خوب حالا سوال پيدا ميشود که اين ګلون پاره کردن ها برای چيست ؟ هدف اساسي اقای «اکادميسن »اينست که که هر ان حکومتي که در ان پنجشيري ها نقش اساسي نداشته باشد، انرا پوچ و فاش ميګويد و لهو و لعب سر ميدهد.

يک روز يکي از دوستانم بعد از خواندن يک نوشته پنجشيری برايم تيلفون نموده پرسيد، ايااين پير مرد عقل اش را از دست نداده است ، که چنين ناسزا ها را ميګويد؟ برايم مشکل است که به اين پرش پاسخ دقيق بدهم ولي مطلب زيرين اقای غلام دستګير پنجشيري مرا هم به شک انداخته است : همانگونه که مرد مرد است زن باید زن باشد. اول اينکه من نه ميدانم کي ګفته است ، که مرد زن است و زن مرد؟

دوم اينکه در مقاله اقای سادات هم چنين چيزي يافته نتوانستم که نوشته باشدکه زن مرد است و مرد زن .

ثالثاً از هيچ انسان که دارای عقل سليم باشد نيز نه شنيده ام که زن را کس مرد ګفته باشد و يا برعکس.

بناً من مشکوک هستم . و حالا جمله بعدي اش را توجه نمائيد، که يا بايد فکاهي باشد يا هزليات : همانگونه که جنس مرد بنام مرد یا مردان یاد میشود زن نیز باید بنام زن وزنان در مطبوعات ورسانه ها یادشوند .

تا جائيکه من معلومات دارم و شنيده ام ، در تمام مطبوعات و رسانه ها زن به نام زن و مرد به نام مرد ياد ميشود. پس انتقاد بالای چه است ؟

اګر اقای سادات در کدام محفل و يا کدام مقاله که من انرا نه خوانده ام چنين ادعای نادرست را کرده باشد، از ايشان جداً تقاضا مينمايم تا در مقاله اينده خويش حتماً و ضروراً اين مسئله را روشن سازد ، که اقای سادات مرد را زن نه ميګويد وزن را مرد نه .

اګر رجال بلند پايه دولتي کدام فرماني صادر کرده باشد و يا پارلمان کدام قانوني را تصويب کرده باشد، که در ان زن را مرد ګفته شده و مرد را زن، هم بايد به طور عاجل اصلاح شود.

ولي بدبختي در اين جا ست که اقای «اکادميسن » مرجع يا مدرک را نشان نه ميدهد، که ادم ګريبان کي را بګيردو ازش پرسان نمايد، که چرا چنين جرمي مرتکب ميشود؟؟؟؟

ولي من به اين عقيده هستم که اصلاً چنين چيزي وجود نه دارد. من نه ميدانم که اي چګونه حالت بود که اقای غلام دستګير ينجشيري اين سطور را سيا ه ميکرد؟ اين جملات را ببينيد: همانگونه که جنس مرد انواع گونه گون جوان پیر طبقات کارگر سرمایه دار ، دهقان ، زمیندار واقشار پیشه ور روشنفکر نظامی وملکی ودیگر لایه های اجتماعی را در بر میگرد جنس زن نیز تمامی انوا ع خودرا دربرمیگرد. زن میتواند کارگر باشد میتواند سرمایه دار باشد میتواند دهقان باشد میتواند زمیندار باشد میتواند قاضی باشد میتواند افسر نظامی پیلوت وپولیس وکارمند دولت استاد دانشگاه دکتر طب سینماگر هنر مند سخنور نویسنده باشد. من نه در ين مورد نه ميخواهم تبصره نمايم ، چون در افغانستان زنان تمام وظايف فوق را عملاً اجرا مينمايند و اين سوال رامطرح مينمايم که کي ، در کجا ګفته که زنان حق اجرای وظايف فوق را ندارد. اګر چنين چيزي وجود نداشته باشد ، پس مطرح کردن اينها بخاطر چيست ؟ اګر کسي شعار بدهد که انسانها بايد غذا بخورند! انسانها بايد مايعات بنوشند! انسانها بايد لباس بپوشند! کساني که انرا ميشنوند حتماً به طرف يکديګر تبسم خواهد کرد و انګشت خود به طرف سر اشاره خواهند نمود. از اين که بګذريم ، در قسمت دګر نوشته خود مينويسد : همچنین نزدیک به پنج ملیون از وطنداران ما درگوشه گوشه ء جهان بویژه درپاکستان وایران آخوندی به گروگانان القاعده ، طالبان،تنظیمهای بنیادگرا، مافیای مواد مخدر ،پیشمرگان تیرورزم بین المللی وکارگران مزدور مبدل شده اند وبیرحمانه استثمار وتحقیر میشوند .

ګناه و مسؤليت اين به دوش کي است، مسؤلين اُمورا مروزي ، يا رهبري که غلام دستګير نيز عضو ان بود

اقای پنجشيري اول به پشتونها سر دشمني داشت ،ولي حالا اساممه بن لادن واري ګپ اش به جامعه جهاني رسيده، تمام جامعه جهاني را دربست سرزنش مينمايد، بخوانيد : بنا بر بر خورد خصمانه تبعیض آمیز ومداخله گرانه جامعه جهانی ودولت وابسته ء آن باجبهه مقاومت ملی ، جنبش ملی اسلامی ونیروهای مسلح بسته به ح..د.خ.ا و شاخه های روینده وانشعابی حزب دموکراتیک خلق ،و دیگر سازمانهای دموکراتیک وملی ، باردیگر وضع امنیتی آشفته وآشفته تر میشود .

ولي اقای پنجشيري به پاس در يافت بخشش رتبه اکادميسني از روسها ، تجاوز اشکار واشغال ۲۶ سال قبل اتحاد شوروی سابق و روسيه فعلي را حضور و نفذ اتحاد شوروی مينامد ولي تجاوز نزديک به يک قرن قبل را تجاوز مينامد، بخوانيد : این اقلیتهای ملی ومذهبی علیرغم پیوندهای خونی ،نژادی وفرهنگی وزبانی خود باهمسایه گان درسراسر تاریخ ، درکنار یکدیگر با احساس دردها ورنجها وافتخارات مشترک تاریخی ازین آب وخاک دربرابر تجاوز جها نکشایان استعمار گران بریتانیا حضور ونفوذ اتحاد شوروی و بازیگران بازیهای نو نفتی و پا دوهای محلی ومنطقه یی گنجبران جهان دفاع کرده اند

اقای غلام دستګير پنجشيري در چندين مرتبه از قانون اساسي تذکر بعمل اورده و تطبق انرا خواستار شده است . حتي بر ارزش دموکراتيک ان نيز تاکيد نموده است : طبق قانون اساسی حاکمیت ملی درافغانستان بمردم کشور تعلق میگیرد این حاکمیت به اساس ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی ، از طریق انتخابات آزاد سری دموکراتیک وعادلانه به نماینده گان منتخب شوراهای محلی ولایتی ، شوراهای شهری، شورای ملی و به جمهوری افغانستان مستقل ،متحد ،دموکراتیک بدون مداخله آشکار وپنهان وتقلب وتز ویر انتقال مییابد.

ولي اين ماده قانون اساسي را نميخواهد بپذيرد که ميګويد تمام کساني که در افغانستان زندګي مينمايند افغان ميباشند. ببينيد در درون اين اکادميسن مفتبر چقدر نفرت ، انزجار ، توهين ، قبيله ګرائي ، تمايلات سکتاريستي پنهان شده اند : اگر جناب میر عبدا لواحد سا د ات واقعا به نوشته ء خود باور محکم دارند که " افغان " میباشند نه " افغانستانی " و " میر وسادات" ، به ایشان باکمال عفت قلم واحترام پیشنهاد میکنم که بدون استخاره " تخلصهای اضافی "میر " و " سادا ت " قبیله یی خودرا منسوخ اعلان کنند وشجره ء خودرا پس از هزار وچهار صد سال به آرشیف ملی و گنجینه ء تاریخ افغانستان بسپار ند وانگاه این جهش کیفی وانقلابی شانرا از مرحله سرداری قبیله های عرب به مقام عالی شهروندی گروه قومی پشتو ن( افغان ) کشور خود ازصمیم قلب تبریک میگویم . ولی من که از مرحله مناسبات قبیله سالاری به مرحله ء رشد ملی از نیمه ء قرن بیست به این سو گذار خودرا آغا ز نها ده ام وخیل وتبارم درجریان جنگهای مقاومت درشهر کابل وگوشه گوشه ء جهان پراگنده شده است ضرورتی به این پسرفت ندار م

درين نوشته اقای غلامدستګير پنجشيري به يک مطلب دګر نيز متوجه شدم و ان اين که ، وی در مقالات قبلي خويش از نيروهای مبارزه با تروريزم و نيروهای همکاري در امنيت افغانستان ( ايساف ) را فرشته های صلح ميناميد، که نشريه پيام زن اين عمل وی را عاشقي در پس پيري عنوان کرده است، ولي حالا چنين مينويسد: ماهیت بنیادگرایان طالبان طالبگرایان درون دولت ، سلطنت طلبا ن ،القاعده وسیاست ضدملی وتجاوزکارانه ء نفت خواران وپادوهای گونه گون پاکستانی وعربی آنان به توده های خوشباور و مسلمانان شرق بیش از هر زمان دیگری رسواشد .

باز هم طبق معمول اقای اکادميسن به روان فرمانده مسعود شاد باد ګفته شده. من نميدانم که باز هم مسئله رواني مطرح است يا دو روئي و چند روئي ؟ يک وقت خودش مجاهدين را در بست اشرار بي فرهنګ و مزدوران امپرياليزم بين المللي ميګفتندولي حالا جاني ترين کسان را قهرمانان، مدافعين ازادي های ملي دموکراتيک مردم و غيره مينامد، و از شعبات سوسيال ، امپرياليزم بين المللي رزق در يافت مينمايد. جالب دګر اين که خودش عضو بيروی سياسي ( عالي ترين مقام رهبري ) ،ولي پسرش بادي ګارد احمد شاه مسودبود ( همان جيحون را ميګويم که در ساحه پوهنتون کابل در روز روشن يک محصل بيګناه را به جرم دراز ماندن موی سرش، بقتل رساند و در موتر جنايتکاران شورای نظار فرار نمود و حالا در بلجيم بسر ميبرد ) .

خلاصه اينکه تمام عمر غلام دستګير پنجشيري به پاشيدن تخم نفاق و دشمني در بين افغانان سپري شده است . در ح.د.خ.ا. نيز اين وظيفه را داشت ، حالا که شيخ فاني هم است باز هم دست از عادت قبلي خويش نه ميکشد .

اميد وارم که جناب غلام دستګير پنجشيري اګر خواسته باشد به جواب سالم، پرش های مطروحه بپردازد، ور نه سکوت اش به معني تائيد اين حرفها خواهد بود.

به اميد وحدت ، برابري و برادري بين تمام افغانان








لوستل شوی 436 ځله