تقــــریظی برترجمه رباعیات بیدل به زبان پښـــتو

تقــــریظی برترجمه رباعیات بیدل به زبان پښـــتو

"ازرباعی بیت آخرمیزند ناخن به دل"

خوانندهءارجمند!

این نبشته درواقع حرف هایی است راجع به اثرترجمه شدهءرباعیات ابوالمعانی میرزاعبدالقادربیدل به زبان پشتو توسط دوست ودانشمند جناب نجم الرحمن مواج واماپیش ازآنکه درباب این برگردان وویژه گی هایش صحبت هایی داشته باشم،خوبست پیرامون"رباعی"یااین قالب کوچک،ظریف تواءم بافراخنای محتواونوعی ازشعر حرف هایی بنگاریم

:

رباعی ازکهنترین نوع شعردری است،که ازبدو پیدایش خود تااکنون مانند ستاره یی برتارک ادبیات مادرخشش داشته ودارد.درمورد پیدایش آن باید گفت که به دلیل موجودیت تعدادی ازرباعیات ابوجعفررودکی(که پدرشعردری نیزلقب یافته است.)قدامت آن تاعصراین شاعر(متوفی329هجری قمری)میتوان کشانید. یعنی سدهءچهارم هجری مهتابی.امانباید چنان پنداشت که گویا سرآغازرباعی محدودومنحصر وجودداشت؛اماتاحال شعرعروضی وازجمله رباعیاتی که نمایانگرزمان پیش ازحیات رودکی باشد،دردست نداریم.اگرچه عده یی ازصاحبنظران ادبی اینجا وآنجا اشاراتی برقدامت رباعی قبل ازرودکی دارند وآنرا سیراب ازیک سرچشمهءغنی وپربارزمانه های دورمیدانند؛اما نبود آثارازآن روزگاران،مارا چاروناچاربه همین سدهءچهارم هجری قمری توقف میدهد ومنتظرمیباشیم تامگرسندی دراین راستا(رباعی)اززیرخاک وخاکستررخدادهابیرون آید ومارا یاری رساند.

رباعیاتی که ازرودکی سمرقندی دراختیاراست،همه نمایانگر قدرت شاعر،سلاست واستحکام آنها درقسمت افادهءموضوعات وظرافت قالب میباشد.بیایید چندنمونه یی ازآن مهان رااینجا بنگریم:

جایی که گذرگاه دل محزونست         آنجا دوهزارتیرپالا خونست

لیلی صفتان زحال مابی خبرند           مجنون داندکه حال مجنون چونست

*     *    *

دررهگذرباد چراغی که تراست         ترسم که بمیر ازفراغی که تراست

بوی جگرسوخته عالم بگــــرفت         گرنشنیدی زهی دمـــاغی که تراست

*    *    *

جزحادثه هرگزطلبم کس نکند             یک پرسش گرم جزتبسم نکند

ورجان به لب آیدم به جزمردم چشم     یک قطرهءآب برلبم کس نکند(1)

علامه شبلی نعمانی زمان پیدایش رباعی را نسبت به زمان رودکی،قدری جلوترمیبرد.موصوف امتیازایجادرباعی را به فرزند یعقوب لیث صفارمی بخشد؛چنانچه هم مینگارد:"یک خدمت بزرگ این خاندان{صفاری}به شعروشاعری،همان ایجاد رباعی است که اختصاص به زمان آنهادارد.گویند پسرکوچک یعقوب صفار،روزی بااطفال مشغول گردوبازی بود.دراین میانه گردویی ازعقب به جانب گودالی شدواین مصرع بدیهه اززبان وی خارج گردید "غلطان همی رود تالب گو"یعقوب این راشنید،بی نهایت پسند نمود شعراراطلبید وپرسید این بحررا چه مینامند؟گفتند:بحرهزج وبعدسه مصرع دیگربه آن اضافه کردند. به صورت رباعی درآورده،نام آنرا دوبیتی نهادندوتامدتی به همین نام باقی بود تابه جای دوبیتی بنای استعمال رباعی را گذاشتند.ولی تعجب دراین است که درزمان عرب هنوزآنرادوبیتی مینامند..."2"

به هرصورت پیرامون سوابق رباعی بیش ازین بحث نمی کنم وخوبست درباب ویژه گی،فورم ومحتوای آن قدری صحبت شود.

بیت اول رباعی باید مقفی(مصرٌع باشد.اتحادقافیه دراخیردراخیرمصراع اول،دوم وچهارم حتمی است.ازهمین جاست که ساخت آن باقصیده شباهت دارد.یعنی هرگاه چندرباعی متحدالقافیه راباهم ردیف کنیم؛ازاتحاد آنها قصیده یی فراچنگ می آید.

حرف مهم دیگراینست که اکثررباعیات بادرنظرداشت محتوا،شباهت نزدیکی باقصیده دارد.

رباعی راضمن اوزان متعددعروضی میتوان به نمایش گرفت،چنانچه تاحال بیست وچهاروزن رابرای آن شمرده اند،که همه ازجملهءمتفرعات بحرهزج میباشند،چنانچه بحرمذکورازتکرارهشت بارمفاعیلن حاصل آید.بیشترین اوزانی که رباعی را درخود می پرورانند عبارتنداز"مفعول مفاعیل مفاعیلن فاع"ویا"مفعول مفاعلن مفاعیلن فع"میباشند. همچنان وزن معروف دیگری نیزدرساخت وبافت رباعی مورد استعمال دارد،یعنی "لاحول والله قوت الابالله".

حکایت جالبی دراین رابطه وجوددارد.بدین معنی که یکی ازشاعران زبان دری به نام "مولانامحمداکرم غنیمت"ازگنجاه سیال کوت پنجاب،درزماسلطه مغل هامیزیست.روزی به راهی میگذشت.پسربچهءشوخی ازوی پرسید که وزن رباعی کدام است؟مولانای مذکورفی البدیهه رباعی ذیل راسرود:

شیطان پسری پیش من آمدازره           پرسید زمن وزن رباعی ناگه

چون شوخی طبعش رابدیدم گفتم          لاحول والله قوت الابالله(3)

ساختمان رباعی محدودبوده،یعنی متشکل ازدوبیت(چهارمصراع)میباشد.لذاحشووزوایدراگنجایش ندارد.مصراعهای اول،دوم وسوم درواقع مقدمه یی است برای مصراع چهارم.به عبارت دیگر لطف وزیبایی رباعی دربیت دوم وبه ویژه ضمن مصراع نهفته است،چنانچه صایب تبریزی نیزگفته است:

ازرباعی بیت آخرمیزند ناخن به دل

خط پشت لب به چشم ما زابروخوشتراست

رباعی خودظرف یاقالب کوچکی است جهت افادهءاحساسات رقیق وآرمانهای ژرف انسانی چون دارای حجم کوچک میباشد؛لذا سخن زود به نتیجه میرسد،ازهمین جاست که درشکل ومحتوایش توجه خاص صورت میگیرد.همین دقت نظروعطف توجه نسبت به رباعی سبب شده است تا بسیاری ازسخن پردازان بادرنظرداشت سلیقهء شخصی درساخت آن دگرگونی هایی آورده اند ونخستین کسی که چینی کرد،همانا رودکی سمرقندی بود.دیگران نیزروش اورا پسندکردند وبه قفایش رفتند.این رباعی رربنگرید:

آمدبرمن،کی؟یار،کی؟وقت سحر     ترسیده زکی؟زخصم،خصمش کی؟پدر

دادمش دوبوسه،برکجا؟برلب تر      لب بد،نه!چه بد؟عقیق !چون بد؟چوشکر

(آثار،ابوعبدالله رودکی ص:119)

میرزا عبدالقادر بید ل نیزگویا با اثرپذیری همین شیوه،راه پیموده ودرنتیجه گفت که:

دی خفت کی،ناقه،درکجا؟خفت به گل       کردم،چی؟فغان،ازچه؟زیادمنزلداد،ازکی؟زخود؟چرا؟زسعی باطل کافتاده،چی؟یار،ازکی؟زسر؟برکی؟ به دل

یکی ازشاگردان بیدل یعنی بندراداس    خوشگو نیزهمین راه را درنوردیده ورباعی ذیل راسرود:

رفتم به کجا؟به باغ،کی؟ فصل بهار         دلتنگ،چسان؟چوغنچه،چون؟ بی دلدار

دیدم،چی؟بشکسته گلی،ازچی؟  زوی              گل بدنه،چه بد؟نامه،ازکی؟ ازیار

بودند واستندشاعرانی که رباعیات خویش را به گونهءسوال وجواب ساخته اند.طورمثال به این رباعی فرخی سیستانی بنگرید:

گفتم رخ توبهارخندان منست           گفت آن تونیزباغ وبستان منست

گفتم لب شکرین تو آن منست          گفت ازتودریغ نیست گرجان منست

وازعبید زاکانی رانیزبخوانید:

گفتم عقلم،گفت که حیران منست       گفتم جانم،گفت که قربان منست

گفتم که دلم،گفت آن دیوانـــــــه        درسلسلهءزلف پریشان منست

پیرامون ساخت رباعی بادرنظرداشت قافیه قبل براین صحبت شد.عده یی ازسخن سالاران ماجهت اظهارفضل،توانمندی درکلام،دلچسپ شدن رباعیات شان ویاهم ازروی تفنن،دست به سرایش رباعیاتی زده اند که هرچهارمصراع آن مقفی میباشد،که به یک مثال اکتفا میشود:

جانها ره فدایت ای مهء حورمثال      هستی به خدا بدیع درحسن وجمال

حسن تورسیده است درحد کمال       آخربه تقابل تو کسی را چه مجـــال

(خمستان مولانا خسته)

عده یی ازشعرا علاوه برقافیه،ردیف رانیزدررباعیات شان می آورند. اینک سراغ دیوان فرخی سیستانی میرویم وازاینگونه رباعیات یکی را برمیگزینیم:

جستم همه ساله ای پسرکام تومن               خرسند همی بودم دردام تومن

سیرآمدم ازبــــــــهانهءخام تو من               بریخ اکنون نگاشتم نام تو من

(خمستان فرخی سیستانی)

این رباعی دیگرنیزدارای چهارمصراع مقفی ومردف میباشد:

گلگشت گلستان به بهاران خوبست        بربرف زده خوردن باران خوبست

آنگونه که می کشی به یاران خوبست    خفتن به کنارجویباران خوبست

(خمستان،ص163)

محتوای رباعیات راعموما موضوعات عشقی،مسایل اجتماعی،فلسفی وسایرنکات تشکیل میدهد.بعضا شعرارباعی شان رادرخدمت سلاطین،امراواربابان زروزور قرارداده اند.طورمثال منوچهری دامغانی دراین رباعی خویش سلطان مسعودغزنوی راستوده است:

مسعود جهاندارچومسعود ملک          بنشست به حق به جای محمودملک

ازملک جزاین نبود مقصود ملک       کزملک به تربیت رسد جودملک

(دیوان منوچهری،ص 229)

این هم چندرباعی  که دارای موضوعات فلسفی واجتماعی میباشند،ذکرمیگردد:

کس مشکل اسراراجل رانه گشاد        یک کسی قدم ازنهاد بیرون نه نهاد

من مینگرم زمبتدی تا اســـــتاد           عجزاست به دست هر که ازماد زاد

(رباعیات خیام ص22)

 

یاماسرخصم رابکوبیم به سنگ           یااوسرما به دارسازد آونگ

القصه دراین زمانهءپرنیرنگ            یک کشته به نام به که صدزنده به ننگ

(فرخی سیستانی)

نکتهءجالبی که دررباعیات میشود روی آن حساب نمود،همانا آوردن ضرب المثل هاست دراین قالب.طورمثال:

یاری بودی سخت به آیین وبه سنگ     همسایهءتوبهانه جوی ودلتنگ

این خوتوازاوگرفته یی ای سرهنگ     "انگورزانگورهمی گیرد رنگ

(دیوان فرخی سیستانی،ص447)

اگرچه رباعی ظرف کوچکی است،که گنجایش نام یا تخلص شاعرراندارد.امابودندواستند گوینده گانی که درهمین فورم،نام یاتخلص یانام شانرا ذکرمینمایند واین خود نیزمیتواند ازقدرت وظرافت شاعرنماینده گی نماید؛طورنمونه:

خیام اگرزباده مستی خوش باش           باماه اگرنشستی خوش باش

چون عاقبت کارجهـــان نیستی است     انگارکه نیستی چون هستی خوش باش(4)

* *  *

من دعوی شاعری ندارم هرگز            برشعرنباشد افتخارم هرگز

چون درخودخود مینگرم خسته رواست         باشد نه به شاعران شمارم هرگز

 

( خمستان مولینا خسته،ص165)

دردوران معاصرکه روزنه یی ازجهان پیشرفته به روی سرزمین ماگشوده شد وضمن آن عناصرمادی ومعنوی دنیای متمدن سیل آساجانب میهن ماسرازیرگردید ودراثرآن دگرگونی هایی نیزدرساحات مختلف حیات مردم این خطه رامتاءثرساخت.ازجمله تحولات ژرف ادبی رامیتوان به محاسبه گرفت،خصوصا رنگ شعررا عوض کرد.نمونه های زیادی دراین راستا وجوددارد که دیده میشود مفاهیم وواژه های بیگانه سیل آسا وارد اشعارگردید.رباعی ذیل را که میخوانید،شاعر،چشمان کبود ودامن را جاگزین اصطلاحات،"شمان سیاه"و"دامن افشانده"ساخت:

چشمان کبود آسمانی داری           دامان بلند ارغوانی داری

باماهمه خشم داری ونازوعتاب     با غیرهمیشه مهربانی داری

گفتم رباعی یک قالب ظریف وبیشترمورد توجه میباشد،لذااکثرشاعران ما،خواسته ها ومکنونات قلبی شانرادراین فورم ریخته اند.شاید کمترسخن پردازی رایافت که ازسرودن رباعی سرباززده باشند.بعضی ازگوینده گان اندک رباعی دارند وعده یی هم سمنداندیشه رادرمیدان اینگونه شعربه جولان کشیده اند.ازجمله میتوان سجالی استرآبادی معاصراکبر،پادشاه معروف سلالهءمغلی هندرانام گرفت که حدود هفتاد هزاررباعی سرود که همهءآنها دارامحتویات فلسفی میباشد.(6)

همچنان بایدازشاعران دیگردراین راستا یادآورشد،مانند:شیخ ابوسعید ابوالخیر،شاعرعارف سدهءپنجم هجری مهتابی که رباعیاتش راپیرامون موضوعات عرفانی سروده است.خواجه عبدالله انصاری هروی،بابا طاهرعریان،چنانچه رباعیاتش راپیرامون موضوعات عشقی وفلسفی قالب ریخت واکثرآنها،وزن ترانه داشته وواژه های عامیانه زینت بخش آنهاست.

حکیم عمرخیام معرفترین رباعی سرا که اشعارش حاوی مسایل فلسفی بوده ودراوج شهرت قراردارند.سنایی غزنوی،بیدل رامثال شان.

فکرمیکنم همین قدرتبصره درباب رباعی کافی باشد.اکنون مختصر صحبتی دارم راجع به اثری که همین اکنون دردست شما ست.یعنی حاوی(114)رباعی میرزا عبدالقادربیدل میباشد،که توسط ادیب وصاحب قلم زبانهای پشتو ودری،جناب نجم الرحمن مواج به زبان پشتو برگردانی شده است.

اگرچه شعردرذات خود بامعیارهای پلان شده سازگاری ندارد.بدین معنی شعرتراوش احساسات رقیق انسانی است.به باورافلاتون  شاعران وقتی دست به سرایش شعر میزنند،که درحال ازخوبیگانه گی قرارداشته باشند.اوشان دراین چنین حالت ازدل فرمان میگیرند.آنچه را به چشم سرمی بینند،به زبان دل بیان میدارند،پس اینگونه کلام باریخت ویژه اش،ازقید وبند ترجمه فاصله دارد.

مگرباآنهم بوندواستندصاحبان قریحتی که به یاری دانش واستعداد خداداد شان،سروده هایی رابرگردانی میکنند ودراین راستا ازعهدهء آن نیز خوب بیرون می آیند.

آقای مواج درزمینهء ترجمه رباعیات بیدلی که به گفتهء خودش"سیرفکرم آسان نیست"تلاش ارزنده به خرچ داده است.موصوف  برای هریک ازرباعیات عنوانی را نیزبرگزیده است. این کاروی که برخاسته ازمتن تک تک رباعیات میباشد،چون باموضوع خمخوانی دارد،لذا عمل شایسته یی محسوب میگردد.

تاجایی که خبردارم این برگردان،نخستین کارجناب مواج نمیباشد.حال آنکه اوشان سابقه خوبی درزمینه دارند.ترجمه رباعیات عمرخیام،امام خمینی،استادخلیل الله خلیلی،سنایی غزنوی وچندتای دیگروهمچنان مثنوی عشق حق پروین اعتصامی شاهد خوبی درقسمت سوابق وتوانمند  وی به حساب میرود. شادباش های ایشان را درپیوند به این اثرازبارگاه خداون متعال تمنادارم. ضمنا قلم ودماغش راازگزند حوادث وروزگاران درامان میخواهم.

بااحتــــرام

سرمحقق محمــــــــــد آصف گلزاد

پروانه سوخت شمع فرومرد وشب گذشت

ای وای من که قصهء دل نا تمــــــام مـــاند

لوستل شوی 412 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي