بهار

فقیر احمد عزیزی غزنوی

خیمه زد باز خالقانه بهار
با هیاهوی شادمانه بهار
مردگان را حیات می بخشد

از دم گرم مشفقانه بهار
می دمد جان تازه در عالم
باد میمون و جاویدانه بهار
عقده های جمود می شکند
تند و بی باک و کافرانه بهار
ارغوان زار و لاله زار کند
برزن و دشت و کوه و خانه بهار
محشر ایجاد کرده می آید
با غزل های عاشقانه بهار
زایش و رویش و نشاط آرد
گسترد فرش مخملانه بهار
می کند با نسیم خوشبویش
گیسوان عروس شانه بهار
با شکوه خدای گونه رسید
از کران تا به بیکرانه بهار
عالمی را دهد ز نو هستی
با نوا های دلبرانه بهار
دامن افشان رسید و دست انداز
پاک و زیبا و صادقانه بهار
نغمۀ زندگی همی خواند
با دف و چنگ و با چغانه بهار
ای عزیزان خجسته و میمون
باد همگام با زمانه بهار
فقیر احمد عزیزی غزنوی
تورنتو    کانادا

لوستل شوی 276 ځله
دې ته ورته نورې ليکنې « پسرلي ته ومنه: »

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي