مخمس برغزل بیدل

مخمس برغزل بیدل

 

بسیار تاب طرۀ طرار نازک است
چین شکنج زلف گهر بار نازک است
طبع ظریف دلبر عیار نازک است
از بس قماش دامن دلدار نازک است
دستم ز کار اگر نرود کار نازک است

+++
نتوان به هیچ حیله کسی آورد به چنگ
رمز چگونه بودن هستی به یک درنگ
پای خرد به رفتن این ورطه است لنگ
تا دم زنی چو آینه ‌گردانده است رنگ
این کارگاه جلوه چه مقدار نازک است
+++
ترسم که او ز درد دل من خبر شود
کوشم که مد آه من آهسته تر شود
شاید که کاوش نگهم کارگر شود
عرض وفا مباد وبال دگر شود
ای ناله عبرتی ‌که دل یار نازک است
+++
زاندم که اصل جوهر خود را شناختم
دار و ندار خود به رۀ عشق باختم
عمریست با چنین تب جانسوز ساختم
ای نازنین طبیب ز دردت‌ گداختم
پیش آ ‌که نالهٔ من بیمار نازک است
+++
عرض وجود خویش ندانم برم کجا
بیهوده است کوشش و اقبال نا رسا
نتوانم از تهاجم کثرت کشید پا
مشکل به نفی خود کنم اثبات مدعا
آیینه وهم و خاطر زنگار نازک است
+++
مرغ خرد توهم ابرام خویش باخت
چندین هزار نغمه به نیم نفس نواخت
تا آنکه آشیانۀ پرواز خود شناخت
اظهار ما ز حوصله آخر به‌ عجز ساخت
چندان‌که ناله خون شده منقار نازک است
+++
نظاره محو جلوۀ رنگین باغ شد
فکرم ز سیر سنجش بیجا فراغ شد
ذوقم جنون تپید که تا بیدماغ شد
اندیشه در معاملهٔ عشق داغ شد
آیینه اوست یا منم‌ اسرار نازک است
+++
سهل است ای عزیز ز محمل گذشتنم
هم می توان ز شوکت محفل گذشتنم
وز جان خویش نیز چو بسمل گذشتنم
بیدل نمی‌ توان ز سر دل ‌گذشتنم
این مشت خون ز آبله صد بار نازک است
عزیزی  غزنوی
تورنتو    کانادا
لوستل شوی 92 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي