مخمس بر غزل عزیز پیمان/ عزیزی غزنوی

مخمس بر غزل عزیز پیمان/ عزیزی غزنوی

ای کاش در جهان اثر از بغض و کین نه بود
یکدل ز رنج  و غصه و حسرت غمین نه بود
چیزی به نام خصم بشر در زمین نه بود
ای کاش در میان بشر جنگ دین نه بود
غوغا و فتنه بر سر دین این چنین نه بود


نشنیدمی ز هیچ کسی حرف او و من
بودی تمام خلق یکی همچو جان و تن
بی ترس و بیم زیست به هرجای مرد و زن
بود از برای ما کرۀ ارض یک وطن
این حد و مرز ها و یسار و یمین نه بود

چندین گروه معرکۀ چند صف نداشت
محو و شکست همدیگرش را هدف نداشت
بیهوده این چنین همه عزم تلف نداشت
این بهر آن سلاح خصومت بکف نداشت
آن برکشیده تیغ پی قتل این نه بود

تزویر و مکر و حیله نه بودی و مکر و آز
بهر شکار خلق نه کردی کسی نماز
مردم تمام بود  ز اخلاص سرفراز
بهر فریب و خدعه دکانی نه بود باز
داغ ریا ز طاعت حق بر جبین نه بود

افزونتر از شمار نفوس است رسم و کیش
هر فرقه زان گروه دیگر هست سینه ریش
جمعی ز پی روانه و یک فرد پیش پیش
یارب ترا ز حجت و آیت ز بهر خویش
بهتر ز شیخ هیچ کسی در زمین نه بود

خوش آنکه در زمانه نه بودی گدا و شاه
فردی به خاک ذلت و فردی به عز و جاه
این یک به کاخ و آن دیگر اندر میان چاه
ای کاش مردمان همه بودند در رفاه
بیچارۀ به کوخ و سرای گلین نه بود
عزیزی غزنوی    
 تورنتو کانادا

لوستل شوی 353 ځله Last modified on دوشنبه, 06 سنبله 1396 21:18
دې ته ورته نورې ليکنې « فقر جهیل »

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي