حضرت عمر(رض) و آزادی دینی!

حضرت عمر(رض) و آزادی دینی!

قبل از همه باید گفت، که (ایمان از نظر اهل سنت والجماعت عبارت از اقرار به لسان ، تصدیق به قلب وعمل به جوارح است .)
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (سوره الحجرات ۱۴)
ترجمه: اعراب (بادیه نشین) گفتند: «ایمان آورده ایم» (ای پیامبر!) بگو: «شما ایمان نیاورده اید، لیکن بگوئید: اسلام آورده ایم، وهنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است. واگر خدا وپیامبرش را اطاعت کنید چیزی از (پاداش) اعمالتان کاسته نمی

شود، همانا خداوند آمرزندۀ مهربان است».
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» (سوره الحجرات ۱۵)

ترجمه: مؤمنان (حقیقی) تنها کسانی اند که به الله  و پیامبرش ایمان آورده اند، سپس (در این باره) شک (وتردید) نکرده اند، وبا اموال خود وجان های خود در راه خدا جهاد کرده اند، اینانند که راستگویانند.

و تعریف مؤمن هم در آیه فوق الذکر به صراحت توضیح شده است.

 یعنی مؤمن با ایمان قلبی  رابطهء خود را با الله (جل جلاله) نگهداشته مطابق به اوامر و احکام الهی عمل می نماید. مسلم است که ایمان و رابطهء قلبی به اجبار حاصل شده نمی تواند و نمی شود.
پروردگار با عظمت در( آیهء 24 سورهء انبیا ء ) در خطاب به کفار می فرماید:«هاتوا برهانكم» در این آیهء مبارکه به وضاحت تام معلوم میشود که دین مبین اسلام: «طرفدار برهان، دلیل ومنطق است ونه اجبار» بناً  گفته میتوانیم که: جمله «لااكراه فى الدین» ( آیهء   ۲۵۶ ، سورهء  بقره - اكراه در دين نيست ) بیانگر یک حقیقت است که: 

ایمان قلبى با اجبار حاصل نمى‏شود؛ بلكه عمدتاً با برهان، حكمت، موعظه، اخلاق و دیدن نتیجه كار، چنین ایمانى پیدا مى‏شود؛ البته این بدان معنا نیست كه با استفاده از این شعار ، انسان دست به هر عمل منکری بزند، وبگوید که من آزاد  هستم ودر دین اسلام جبر نیست. برای این عده از انسان ها باید گفت که در دین مقدس اسلام، نهى از منكر، جهاد، تعزیرات، حدود، دیات و قصاص براى برخورد با قانون شكنان و بد اخلاقان با تدابير و قوانین خاصی، وجو دارند.
از فهم ومحتوای آیهء  مبارکه (لااکراه فی الدین) همین را فهمیده میتوانیم که فضیلت  وعمل صالح بدون اختیار فضیلت وعمل صالح حاصل نمیگردد.

بلی،  آنچه درآن اِعمال اکراه و اجبار می توان نمود ، صورت دین الهی است نه حقیقت آن.» پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم در مدت  ۱۳ سال که در مکه زندگی بسربرد، اساس وتهداب دین مقدس اسلام را با شعار برابری، آزادی، برادری، شادی و محبت در دل یاران خود می‌رویاند. ونباید فراموش کرد که : اسلام به این دلیل اسلام نامیده شده است چون سلامتی وسربلندی وعزت را برای پیروان وعالم بشریت به  همراه دارد.
مفسرین در تفسیر (آیهء  ۲۵۶ سورهء بقره ) پنج  قول مشهوری را طرح نموده اند، که ما برای توضیح بیشتر این مبحث به توضیح مختصر آن می پردازیم: 

اول:- آنعده از اشخاصی که بعد از جنگ،  بدین اسلام مشرف شده  ودین اسلام را قبول  نموده اند ، نباید گفت که با اکراه دین مقدس اسلام را پذیرفته اند. 
دوم:- هدف در آیهء متبرکه « لااکراه فی الدین » اهل کتاب هستند، که پس از قبول پرداخت جزیه (ماليه حسب قوانين امروز) آنان را مجبور به پذیرش دین اسلام نکنید.
سوم:- هدف از آیهء متبرکه،  همهء  کفار بوده، ولى سپس با نزول آیات (  ۵ سورهء  توبه،  دربارهء قتال وآیهء  ۷۳ سورهء توبه، در بارهء  جهاد « یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم و ماوهم جهنم و بئس المصیر» (ای پیامبر با کافران و منافقان بستیز و بر آنان سخت بگیر و جایگاه آنهاجهنم و بد سرانجامی است  ) ،این آیه  نسخ  شده است. ( البته مفسرین که در مورد (آیهء  ۲۵۶ سورهء بقره ) رای نسخ را پیشکش نموده اند ،تعداد شان  بی نهایت قلیل اند ،که ضرورت به بحث تفصیلی دارد .)

چهارم :- تعداد از مفسرین بدان عقیده اند که هدف از « لااکراه فی الدین » تعدادی معینی از انصار بوده‌اند،طوریکه در شأن  نزول این آیهء  مبارکه آمده استکه این سوره در بارهء مردی ازاهل مدینه واز قبیلهء  بنی سالم بن عوف، در مورد شخص بنام«حصین»، نازل شده است: قصه  طوری است که: «حصین » که خودش مسلمان شده بود، دوپسر داشت که به دین نصرانی بودند وتا هنوز بدین اسلام  مشرف  نشده بودند.

این مرد  داستان پسران خویش رابحضورمحمد صلی الله علیه و سلم  عر ض داشتند  که:

یا رسول الله! آیا میتوانیم آن  دو پسر خویش را مجبور به قبولی دین اسلام کنم؟ چون آنان حاضر نیستند که غیر  از نصرانیت دین دیگری را بپذیرند؟ 

درهمین وخت در جواب شخص متذکره آیهء  شریفهء « لا اکره فی الدین ...» نازل شد .

همچنان برخی مفسرین درشأن   نزول این آیه  فرموده اند که : مردی از  انصار  غلامی  داشت  سیاه  پوست  بنام « صبیح » میخواستند اورا به  دین اسلام به زورمجبور سازند. در همین اثنا آیه « لا اکراه فی الدین» بر پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شد وبه  «صبیح » وتمام مسلمانان  هدایت  داد شد  تا درپذیرش دین کوچکترین اجبار واکراهی را برمردم روا ندارند  وفرمود : که انسان ها از کمال اختیار وآزادی برخوردارمیباشند. به این ترتیب در حقیقت برپذیرش  ایمان  زور واکراه امکان  ندارد.

دین مقدس  اسلام  ارتباط ایمان را با اعضای  ظاهری ندانسته ، بلکه ایمان  وعدم ایمان را از اموری  قرار داده است که ارتباط  اساسی به خواست خود انسان ومیل  ورضایت درونی  او دارد . طوریکه خداوند متعال میفرماید:
« وقل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن ومن شا ءفلیکفر»   (بکو : حق ( همان چیزی است که ) از سوی پروردگار تان ( آمده ) است ( ومن آن را با خود آورده ام وبرنامه من  وهمه مؤمنان است ) پس هرکس که میخواهد ( بدان ) ایمان بیاورد وهرکس می خواهد ( بدان ) کافر شود .) (سورهء الکهف: ۲۹ ) 

بناً از نظر اسلام آزادی  که خارج  از مسیر  حق وصراط المستقیم  الهی  باشد  آزادی نیست؛ بلکه قید  وبندی به ظاهر آزادی است،  که دین اسلام بسیاری  از انسانهای  به ظاهر  آزاد را برده  میشمارد؛ بردگانی  که اسیر  هوای  نفس گشته آند  وطعم شیرین آزادی واقعی  را که در پرتو بندگی احکام الهی وسنت پیامبر اسلام  صلی الله علیه وسلم حاصل میگردد نچشیده اند.

دین اسلام دین موعظه حسنه است و این دین به پیروان خویش را هدایت  میفرماید تا در نشر وتبلیغ دین خط مشی  حکیمانه  را تعقیب نمایند وبر اساس حکمت ، گفتار نیک وکردار  نیک مردم را  به دین اسلام جلب واز جبر واکراه جلوگیری  بعمل آرند.« أدع إلی سبیل  ربک با لحکمة  والوعظة الحسنه وجادلهم بالتی هن أحسن »(سوره النحل : ۱۲۵ ) ( ای پیامبر:  مردمان  را با سخنان استوار وبه  واندرزهای  نیکو  وزیبا  به راه  پروردګارت، فراخوان  وبا ایشان با شیوه   نیکو تر گفتگو کن ) بنابر همین سیاست الهی است:

که پیامبر  اسلام  محمد (  صلی الله علیه وسلم) در اولین  قانون  مدینه، بعد از هجرت  قید کرد  که یهودیها  ومسلمانان  باهم مشترک زندگی آرام  را تشکیل  می دهند. وبه حق آنان  در باقی ماندن  به دین شان اعتراف کرد.

پنجم:- تعداد از مفسرین بدین عقیده اند که این آیه درباره هیچ شخص ویا هم هیچ جماعتی نازل نشده است. بلکه فهم عالی این آیه پیامى جهان‌شمول و انسانى است که درحکم آن آمده است: دین یک مسئله اعتقادى و قلبى است و اکراه و اجبار در آن محال است و بنده مختار و مخیر می‌باشد . ناگفته نباید گذاشت که این نظریه توسط کثیری از مفسرین مورد تائید هم قرار گرفته است .

بعضی علما به این نظر هستند که قانون شریعت اسلام به زور است بناء کفار دران (سه اختیار دارند قتال، جزیه و یا ایمان آوردن) اما نفس خود ایمان آوردن اختیاری است و حتی ایمان به زور مورد قبول الله متعال جل جلاله نیز نمی گردد. و آزادی ادیان دیگر هم در سیطره اسلام طبق قوانین مشخص فقهی قرار دارد. مثلا شخص یهودی و یا عیسوی اگر دزدی کند چه عکس العمل با او صورت می گیرد اما بر عکس اگر ایشان بین خود نکاح میکنند طبق ارشادات دین خود شان صورت می گیرد اما اگر مشکلی بین شان پیدا شد درانصورت طبق اصول شریعت اسلامی با ایشان برخورد می شود.طوریکه در صفحات بعدی همین مبحث مذکور است.و سیاستش در قبال یهود و نصاری در این جملات وی خلاصه می‌شود که فرمود(ما به آن‌ها تعهد داده‌ایم که در عبادتگاه‌هایشان آزاد باشند هر کاری که دلشان می‌خواهد در آن‌جا انجام دهند، و ما آن‌ها را مجبور به انجام چیزی نکنیم که از توانشان خارج باشد و آن‌ها را درمقابل دشمن یاری دهیم، بر اساس احکام آیین خود مسايل خود را حل نمایند، مگر این که با رضایت خود به ما مراجعه نمایند آن‌گاه ما بر اساس احکام خویش در میان آن‌ها قضاوت خواهیم کرد(

 و در عین وقت مسلمان شدن و یا جزیه دادن به اراده خود شخص است اما چون مسلمان شد و بعدا مرتد گردید به اساس احادیث صحیح حکم مرتد بالایش اجرا میگردد.

همچنان قابل تذکر است که از مجموع اقوال مفسرین، که درتفسیر این آیه مبارکه در فوق بیان یافت ، قول ونظریه اخیرالذکر نزدیک به صواب میباشد. واز فهم ومحتوای آیه متبرکه « لااکراه فی الدین » چنین استنباط باید نمود که :
دین امرى اجبارى و غیر ارادى نیست، براى این‌که حقیقت دین روشن است؛ وراه هدایت و رشد در دین روشن میباشد  ، راه غىّ و ضلالت هم روشن، وانسان در پذیرش ایمان و کفر آزاد و مختار است. بناً انسان میتواند راه صواب را انتخاب کند ویا هم میتواند راه ضلالت برای مسیر زندگی خویش که همانا خسران دنیا واخرت است انتخاب کند . 

بر بنیاد همین رهنمود های قرآنی است که امیر المؤمنین حضرت عمر ( رضی الله عنه ) دردوران خلافت خویش ( که مدت ده سال وشش ماه وچهار روز را دربر گرفت) در جنب سایر خدمات فراموش ناشدنی، بنیادی واساسی به آزادی‌های دینی اهمیت وتوجه خاصی داشت و در این‌باره روش رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلیفه‌ی اول اسلام حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه ) را تعقیب و ادامه داد، چنان که اهل کتاب را بر دین خودشان گذاشت ومعابد آن‌ها را به حال خود رها کرد ومطابق این حکم الهی که میفرماید عمل نمود :«وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٞ وَصَلَوَٰتٞ وَمَسَٰجِدُ يُذۡكَرُ فِيهَا ٱسۡمُ ٱللَّهِ كَثِيرٗاۗ » (سوره الحج: ۴۰).(اصلاً اگر خداوند بعضی ازمردم را به وسیله‌ی  بعضی دفع نکند دیرها و کلیساها و کنشت‌ها و مسجدها که درآن‌ها خدا بسیار یاد می‌شود،  تخریب و ویران می‌گردد).

مؤرخین مینویسند امیر المومنین حضرت عمر برای مسؤلین امور که مصروف فتوحات بودند اکیداً هدایت می فرمود که باید این اصل  را بطور جدی رعایت فرمایند.
حضرت عمر (رض) با تمام احترام  به ادیان دیگر و عدم اجبار افراد برای ورود به دین اسلام  این اصل را دردستور روز قوماندانان خود قرار داده بود.
میگویند روزی پیرزنی نصرانی نزدحضرت عمر (رض )  آمد و خواستار کمک شد. خلیفه قبل از این که به او چیزی بدهد، از روی نصیحت به او گفت: خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را به حق فرستاده است. پس مسلمان شو تا در دنیا و آخرت در امن و سلامت به سر ببری. پیرزن گفت: من پیرزنی هستم که بر لب گور قرار دارم. آن‌گاه عمر حاجت او را برآورد و از این که او را به اسلام فرا خوانده بود ترسید که مبادا دعوت او اجبار به حساب آید، بنابراین استغفار کرد و گفت: 

بار الها! من او را راهنمایی کردم و قصد اجبار نداشتم (معاملة غير المسلمين في المجتمع الإسلامي، إدوار غالي صفحه ۴۱.)

همچنین حضرت عمر غلامی نصرانی به نام «اشق» داشت. او می‌گوید: عمر به من گفت: مسلمان شو تا بتوانم از تو در امور مسلمانان استفاده کنم. چرا که شایسته نیست در امور آنان از غیر مسلمان کار گرفته شود.

من نپذیرفتم و مسلمان نشدم. عمر گفت: «لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ».«در دین هیچ اجباری در کار نیست». 

مؤرخین می افزایند، زمانیکه این غلام بر بستر مرگ قرار داشت، اورا آزاد ساخت وبرایش گفت: هر جا که می‌خواهی میتوانی بروی.(نظام الحكم في الشريعةوالتاريخ الإسلامي (1/58).
خوانندهء  محترم !
طوریکه در فوق متذکر شدیم، در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب  اهل کتاب، به شعاير و عبادات دینی خود چه در عبادتگاهها و چه در خانه‌های خود آزاد بودند و کسی برای آن‌ها ایجاد مزاحمت نمی‌کرد. زیرا که اسلام به آن‌ها حق آزادی دینی داده بود. چنان که مؤرخ مشهور طبری، متن عهدنامه‌ی عمر را که برای اهل ایلیا (قدس) نوشته بود ذکر کرده و در آن آمده است: 

اهل ایلیا با جان و مال و صلیبها و عبادتگاه‌های خود آزاد و تحت محافظت حکومت اسلامی هستند.(تاريخ الطبري(  ۴/۱۵۸)

همچنین در عهدنامه‌ی عمرو بن عاص به والی مصر که برای مصریان نوشته، آمده است: 

بسم الله الرحمن الرحیم.
این امان نامه‌ی عمرو بن عاص به اهل مصر است که بر اساس آن، جان، مال، عبادتگاه و صلیب‌های آنان در همه جا از امنیت کامل برخوردار خواهند بود. و به خاطر توثیق عهدنامه در پایان آمده است: مفاد این عهدنامه بر ذمه‌ی خدا و پیامبر و امیر المؤمنین و سایر مسلمانان نوشته شده است.  (البداية والنهاية ۷/۹۸.)

فقهای اسلام نیز اتفاق نظردارند که باید با کافرانی که تحت سلطه‌ی دولت اسلامی زندگی بسر می برند، آزادی دینی داده شود تا شعاير مذهبی خود را آزادانه انجام دهند، و نباید کسی برای آن‌ها در این باره مزاحمت ایجاد نماید، مگر این که بخواهند در شهرهای مسلمان نشین شعاير دینی خود را آشکارا انجام دهند. 

مثلا بخواهند صلیبها را بیرون بیاورند، در این صورت ممانعت صورت گیرد . البته در شهرها وقریه جات که صد درصد خودشان هستند، ممانعت ندارد .(السلطة التنفيذية د. محمد الدهلوي ( ۲/۷۲۵).

شیخ غزالی می‌گوید: آزادی فکر و اندیشه آن طور که در اسلام مطرح است در هیچ یک از قاره‌های پنج‌گانه دنیا شناخته شده نیست. اصلاً در دنیا جز برای اسلام برای هیچ آیینی این اتفاق نیفتاده است که پس از تسلط کامل بر بخشی از این کره‌ی خاکی به مخالفین خود حق آزادی فکر و عقیدتی بدهند. (حقوق الإنسان بين تعاليم الإسلام وإعلان الأمم المتحدة ص111.)

حضرت عمر (رض)، آزادی فکر و عقیده را به عنوان یک قانون در جامعه رایج کرده و سیاستش در قبال یهود و نصاری در این جملات وی خلاصه می‌شود که فرمود:
ما به آن‌ها تعهد داده‌ایم که در عبادتگاه‌هایشان آزاد باشند هر کاری که دلشان می‌خواهد در آن‌جا انجام دهند، و ما آن‌ها را مجبور به انجام چیزی نکنیم که از توانشان خارج باشد و آن‌ها را درمقابل دشمن یاری دهیم، بر اساس احکام آیین خود مسايل خود را حل نمایند، مگر این که با رضایت خود به ما مراجعه نمایند آن‌گاه ما بر اساس احکام خویش در میان آن‌ها قضاوت خواهیم کرد.(نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين صفحه117.)

همچنین در مورد عمر بن خطاب نقل است که با ذمیان با تسامح برخورد می‌کرد و اگر از پرداخت جزیه عاجز می‌شدند آنان را معاف می‌کرد. 
بطورمثال در یکی از روز ها زمانیکه امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) مشغول گشت وگزاردربین محلات مختلفی مدینه بود، در شهر پیرمرد نابینایی را دید که درکنار خانه‌ای  ایستاده و از مردم مصروف گدایی وجمع کردن خیر می باشد، دیدن این وضع  برای خلیفه ناگوار وناخوشایند بود که شخصی ازرعیت خود را ببیندکه محتاج وگدایگر باشد. پیش رفت واز پیر مرد پرسید! چه چیز تو را مجبور به سوال گری و گدایی کرده است؟  پیرمرد نابینا گفت! از خلیفه بپرس و دگرگونی زمانه. 

حضرت عمر (رض) پرسیدند: آیا نیاز داری از بیت المال نمی‌گیری؟ 

پیرمرد جواب داد: هرگز! زیرا من یهودی هستم. 

پس از شنیدن این جواب، خلیفه دستش را به آرامی بر پشت پیر مرد کشید آنگاه دست‌های ضعیف و ناتوان پیر مرد فقیر را در میان دستهایش گرفت و با محبت از او خواست همراهش برود. 
مرد نابینا که حضرت عمر(رض) را نمی‌شناخت پرسید: کجا باید بیایم؟ حضرت عمر (رض) بدون آنکه خود را معرفی کند فرمود: به خانه‌ی من بیا. می‌خواهم مقداری پول به تو بدهم، زیرا اکنون چیزی همراه ندارم. پیر مرد به راه افتاد وحضرت عمر(رض) مرد یهودی را به خانه اش برد و به خزانه‌دار بیت المال گفت: این پیر مرد یهودی است، به خدا قسم که ما در حق او به عدالت رفتار نکرده‌ایم، زیرا صدقات از آن فقراء و مساکین مسلمان و اهل کتاب است در حالی که او از افراد نیازمند است که اهل کتاب می‌باشد. پیر مرد یهودی وقتی فهمید او امیرالمومنین است ومحبت اش را در مقابل خویش دید، کلمه توحید را برزبان اورد. حضرت عمر (رض ) به پیر مرد نابینا مبلغی پول داد سپس برای امثال او از غیر مسلمان‌ها حقوقی تعیین کردند تا گدایی نکنند و آبروی شان محفوظ بماند. (تفصیل موضوع را میتوان در کتاب :زندگی‌نامه فاروق اعظم عمر بن خطاب نوشته:محمد کامل حسن الحامی مترجم: مولوی غلام حیدر فاروقی ویا هم در کتاب «الأموال لأبي عبيد صفحه ۵۷، أحكام أهل الذمة لابن القيم ( ۱/۳۸).مطالعه فرماید .

مؤرخین می افزایئند:
احکام حضرت عمر (رض) درباره اهل ذمه نه تنها در مدینه قابل اجراء بود، بلکه به سایر والیان وقوماندان خویش اکیدآ هدایت فرمود: که همچو اجراات را در قلمرو حکومت های خویش در نظر داشته باشند .(نصب الراية للزيلعي (7/ 453).

این عملکرد و مشابه آن بیانگر میزان عدالت اسلام حضرت عمر (رض ) است که  می‌خواهد پایه‌های حکومت خود را بر اساس عدالت استوار سازد تا جایی که با غیر مسلمانان این گونه برخورد می‌نماید.

پس نتیجه می‌گیریم که آزادی دینی برای غیر مسلمانان در قلمرو اسلام، یکی از نشانه ‌های بارز حکومت خلفای راشدین بوده است.

خواننده محترم! 
- اگر به فتوحات اسلامی نظر اندازیم بوضاحت تام در خواهیم  یافت که با گسترش فتوحات اسلامی در جهان دیده نشده است که هرگز مردم آن منطقه به زور مجبور به ایمان آوردن شده باشند، بلکه فلسفه و غایت فتوحات اسلامی این بود که مردم مظلوم از چنگال ستمگران حاکم رهایی یابند.

- بنابر همین سیاست انسانی بود که درزمان فتوحات، مردم با دل و آغوشی باز از نمایندگان اسلام استقبال می‌کردند و اسلام را بدون هیچ ترس و تردید و دودلی می‌پذیرفتند و پس از قبول اسلام، برنامه‌های آن را در میان خانه، خانواده و جامعه خود پیاده می ‌کردند. 

نویسندگان محقق اسلامی، تحقیقاتی که در مورد فتوحات اسلامی بعمل اورده اند، علت اصلی پیشرفت مسلمین را در مجموع درنقاط ذیل  خلاصه مینمایند:
- ایمان به خداوند لایزال واعتقاد جازم به نصرت و مدد خدا که در قرآن به آن‌ها نوید داده و به آن‌ها فهمانده است که شرط پیروزی در جنگ کثرت سربازان نظامی نیست،  بلکه اخلاص در عمل و ثبات در کار لازم است. 
طوریکه قرآن عظیم الشان می فرماید :«كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ » (سوره البقرة: ۲۴۹). یعنی: «چه بسا که عده کمی، به حکم خدا بر عده زیادی پیروز شدند و خدا همیشه با کسانی است که صبر و ثبات دارند».
-  ایمان و یقین به اخذ نتیجه نافع از جنگ خود، چه بر دشمن غالب شوند و چه دشمن بر آن‌ها پیروز شود، زیرا مطابق حکم قرآن عظیم الشان، هرگاه مسلمین بر دشمن غالب شوند، به افتخار پیروزی و کسب غنیمت دنیوی ولقب عالی اسلامی یعنی غازی را حاصل می نماید، و اگر مغلوب و در جنگ کشته شوند، لقب عالیترین مقام یعنی شهادت وجنت فردوس را کمایی میکند .طوریکه قرآن عظیم الشان در مورد می فرماید: 
«قُلۡ هَلۡ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلَّآ إِحۡدَى ٱلۡحُسۡنَيَيۡنِ » (سوره التوبة: ۵۲) یعنی: «بگو به دشمنانت! آیا از جنگ ما با شما جز تحقق قطعی یکی از دو امر نیکو چیز دیگری برای ما انتظار می‌کشید». این دو امر نیکو یکی همان پیروزی و غنیمت ومقام غازی بودن ،و دیگری شهادت و کسب ثواب اخروی است.
بنابر همین عقیده است که مسلمانان در همه احوال (غالب ومغلوب ) به اخذ نتیجه نافع مطمئن و آن‌ها را به جهاد شان دلگرم ساخت، زیرا به طور قطع یا به غنیمت می‌رسیدند، یا به شهادت. مسلم است اشخاصیکه دارای چنین عقیده وایدئولوژی باشند، ترس وهراسی از جنگ در دل شان جای ندارد.
- حسن اخلاق و رفتار عادلانه یکی از موضعات بی نهایت اساسی که سربازان اسلامی پس از فتح با مردم شهرهای تسخیر شده بعمل می اوردند.

مؤرخین مینویسند زمانیکه خالد بن ولید یکی از شهرهای عراق را  از طریق صلح فتح کرد و از مردم جزیه گرفت، ولی پس از چندی بنا به مقتضای وقت و طبق فرمان حضرت ابوبکرخلیفه اول اسلام، آن را تخلیه کرد، لذا کلیه وجوهی را که بابت جزیه از مردم شهر اخذ نموده بود، عیناً همه آنها را دوباره بمردم مسترد نمود، زیرا جزیه در مقابل حفظ نظم و امنیت شهر از مردم گرفته می‌شد. پس حال که شهر را تخلیه می‌کنند و از اینجا می‌روند و کار مردم را به خودشان واگذار می‌کنند، باید پولی را که از آن‌ها از این بابت گرفته‌اند به آن‌ها باید پس دهند.
این رفتار عادلانه  برای مردم شهر تعجب‌آور بود،  دلهای شان را نسبت به این فاتحین به حدی تسخیر کرد که وقتی از شهرشان خارج می‌شدند، به آواز بلند دعا کرده می‌گفتند: «خدا شما را به سلامت نزد ما باز آرد». (تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم دانشمند مصری.)
همچنان یهودیان ایکه در شامات (سوریه ، فلسطین ، لبنان ، اردن ) و مصر تحت فشار رومیان زندگی بسر می بردند، پس از تسلط مسلمانان بر آن دیار تورات را به دست می‌گرفتند و می‌گفتند: تا زنده‌ایم نخواهیم گذاشت قیصر به اینجا باز گردد.(قیصر لقب هریک از پادشاهان روم بود )
مؤرخین مینویسند :همچنان  قبطی‌ها پس از تسلط مسلمین بر مصر به حدی خوشحال شدند که یکی از اسقف‌های بزرگ اسکندریه به نام بنیامین در یکی از خطبه‌های مهیج خود گفت: «در اسکندریه همان نجات، اطمینان و آسایشی که همیشه آرزو داشتم اکنون یافتم». (اسقب یعنی پیشوای مذهبی مسیحیان او بالاتر از کشیش است.).
یکی از مسیحیان به نام ویرس می‌گوید: روزی که از کلیسای مکاریوس در مصر پس از فتح مسلمانان دیدن کردم، دیدم مردم مانند گاوهایی که از بند آزاد شده باشند،غرق مسرت شده اند (تاریخ اسلام ، داکتر حسن ابراهیم مصری ).
م‌ؤرخین می افزایند : بعد از اینکه دختر مقوقس فرمانروای مصر هنگام فتح شهر فرماء اسیر شد. عمرو بن العاص بر خلاف هر فاتح مقتدری او را مورد احترام قرار داد و در حالی که به وسیله چند نفر مسلمان حفاظت می‌شد، نزد پدرش فرستاده شد.(تاریخ اسلام ، داکتر حسن ابراهیم مصری ).
چنانکه در تواریخ اسلامی و غیر اسلامی دیده می‌شود، مسلمین به هر شهری که از طریق صلح داخل می‌شدند نه دست به قتل کسی می‌زدند و نه اموال غیر دولتی را تصاحب وغارت میکردند، نه چشم به اعراض و نوامیس مردم ‌داشتند، نه متعرض معابدشان می‌شدند، نه از اقامه عبادات و شعائر دینی یا مراسم ملی آن‌ها جلوگیری می کردند در بسیاری ازحالاتی دیده شده است که: مردم نسبت به این فاتحین عادل محبت  میکردند وآنان را با آغوش پذیرایی مینمودند .

گوستاولوبون دانشمند و نویسنده مشهور فرانسوی در کتاب خویش به نام تمدن اسلام می نویسد: در دنیا کشور گشایانی مهربان‌تر و فاتحینی عادل‌تر از عرب‌ها دیده و شنیده نشده است.

حقاً‌ اگر بگوییم مسلمین به وسیله حسن اخلاق و عدالت بی‌سابقه خود بهتر و بیشتر از عملیات نظامی به پیروزی حیرت انگیزشان دست یافته اند .

اگر تاریخ فتوحات اسلامی را ورق بزنیم در خواهیم  یافت :مناطق وکشور هایکه از طریق صلح تسخیر گردیده است ، بیش از شهرهایی است که با قدرت و جنگ گرفته‌شده باشد، واین خود دلیل واضحی است بر این که حسن رفتار و اخلاقشان سربازان اسلامی در بین مردم به خوبی شهرت یافته بوده و آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده‌اند. 

رهنمود های تاریخی پیامبر اسلام :
- « لا تتمنوا لقاء العدو، و إذا لقیتموه فاصبروا» (أخرجه البخاری فی الجهاد ۳۲/۱۱۲، ۱۵۶ و مسلم فی الجهاد ۱۹/۲۰.( آرزوی روبه رو شدن با دشمن را نکنید، اگر هم با آنان روبرو شدید آرام و صبور باشید.)

- زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم معاذ پسر جبل (رض) را به یمن فرستاد به او گفت:« لا تقاتلوهم حتی تدعوهم، فإن أبوا فلا تقاتلوهم حتی یبدئوکم فإن بدؤوکم فلا تقاتلوهم حتی یقتلوا منکم قتیلاً ثم أروهم هذا القتیل و قولوا لهم هل إلی خیر من هذا؟ فلان یهدی الله علی یدک رجلاً واحداً خیر لک مما طلعت علیه الشمس.»(الزحیلی، العلاقات الدولیه فی الاسلام، مصدر سابق، صفحه ۳۸. ) ( با آنان نجنگید تا اینکه اول آنان را به پذیرش شرایطتان ( از جمله صلح ) فرابخوانید، اگر از جواب دادن به خواسته‌هایتان سرباز زدند باز نباید با آنان وارد جنگ شوید تا اینکه آنان شروع کنند جنگ را، واگر بازهم آنان جنگ را نیز شروع کردند شما دست از جنگ برداریر تا یکی از رزمندگانتان را به قتل می‌رسانند و سپس جنازه آن کشته شده را به آنان نشان دهید و خطاب به آنان بگویید آیا هیچ راهی بهتر از این ( جنگ )را سراغ ندارید و حتماً با ما می‌جنگید؟! سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: اگر خداوند کسی را از طریق تو هدایت کند بهتر است برای تو از دنیایی که با نور آفتاب روشن می‌شود.)
- زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم لشکری را به محلی اعزام می‌کردند خطاب به  آنان می فرمودند: «تألفوا الناس و لا تغیروا علی حی حتی تدعوهم الی الإسلام فو الذی نفس محمد بیده ما من اهل بیت من وبر و لا مدر تأتونی بهم مسلمین إلا أحب إلی من أن تأتونی بنسائهم و أبنائهم و تقتلون رجالهم». (زوائد الهیثمی، الجزء الثانی، الحدیث رقم ۶۳۷.)
( با مردم به نیکی رفتار کنید، به هیچ محله‌ای هجوم نبرند تا زمانی که آن‌ها را به اسلام دعوت کنید، قسم به آن کسی که جان محمد در دست اوست، اینکه ساکنان خانه‌ها، قریجات ویا خیمه ها را به اسلام دعوت نماید ،نزد من ارزشمند‌تر است از اینکه زنان و فرزندان آنان را اسیر نموده و پیش من بیاورید و یا با مردان آن‌ها بجنگید.)
- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هر بار لشکر اسلام را سفارش می‌کرد به اینکه زمین‌های زراعتی ودرختان را نابود نکنند، زنان و اشخاص پیر وسالخورده را نکشید و با آنانی که با شما نمی‌جنگند و هیچ نقشی در جنگ نداشته‌اند کاری نداشته باشید.)
- همانطور که می‌فرمایند: «اغزوا باسم الله فی سبیل الله قاتلوا من کفر بالله اغزوا و لا تغلوا و لا تغدوا و لا تمثلوا و لا تقتلوا ولیدا » (صحیح مسلم، الجزء الثالث، الحدیث رقم ۱۷۳۱.)  ( به نام خدا در راه خدا بجنگید و با کسانی که به خدا ایمان ندارند بجنگید، جهاد کنید و غارت و دزدی نکنید. کارهای زشت و ناپسند انجام ندهید به هیچ کس بی ‌احترامی نکنید و کودکان را نکشید.)
- در حدیثی دیگری آمده است که : رسول الله صلی الله علیه وسلم  سربازان خویش از بی حرمتی وبی احترامی به مردم منع می نمود، اگر چه کافران این کاررا درحق مسلمانان روا میداشتند .
- در حدیثی قتاده می فرماید : که پیامبر صلی الله علیه وسلم تاکید وسفارش اکید به سربازان خویش داشت که در خیر وخیرات وصدقه سهم داشته باشید ، وانان را از بی احترامی واهانت به مردم منع میداشتند .(صحیح البخاری الجزء (۵)، الحدیث (۳۹۵۶). مفهوم بی احترامی اینکه سربازان اسلام از مثله یعنی بریدن گوش و زبان و بینی و یا بیرون آوردن چشم و…منع می فرمودند .
- پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمان دادند کافرانی که در میدان جنگ کشته می‌شوند،انان را دفن کنند و جسد هیچ انسان غیرمسلمانی نباید روی زمین بماند؛ مبادا که خوراک جن و حیوانات درنده و پرندگان شوند.
تاکید همیشگی  رسول الله صلی الله علیه وسلم  بر این بود که :زخمی ها ومجروحین دشمن (کافران ) را بدون درمان ، وتداوی رها نکنند.
- رفتار و برخورد رسول الله صلی الله علیه وسلم با کافرانی که در جنگ شکست خورده بودند خیلی با احترام و مهربانانه بود.
در فتح مکه که آخرین جنگ پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با قریش بود ، تمام آنعده کسانیکه تا دیروز پیامبر اسلام را مورد ‌آزار و اذیت قرار می‌دادند و در حق او خیانت می‌کردند و ایشان را از دیار و سرزمین خود اخراج کرده بودند و حتی آزار و اذیت آنان به حدی بود که تاریخ بشریت به یاد ندارد ، همه آنان را مورد عفو قرار میدهد .
مؤرخین مینویسند :پیامبر صلی الله علیه وسلم در خطاب به آنا ن گفت :«ما تظنون أنی فاعل بکم؟ » (چه فکر می‌کنید می‌خواهم با شما چکار کنم؟ ) آنان گفتند:« أخ کریم و ابن أخ کریم» (برادری بزرگوار و برادرزاده‌ای دلسوزی) پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنان می‌گوید من‌‌ همان گفته برادرم یوسف را می‌گویم که فرمودند: «قال لا تثریبَ عَلیکمُ الیَومَ یغفرِ الله لَکُم وَ هُوَ أرحَمُ الرَّاحمین.» (سوره یوسف/۹۲ ) ( نگران نباشید من امروز شما را سرزنش  نخواهم کرد خدا شما را ببخشد، بدون شک خدای متعال بهترین مهربانان است )و سپس فرمودند: «اذهبوا فأنتم الطلقاء » (اخرجه البخاری فی المفازی ۳/۳۴۵.) (پس بروید شما آزاد هستید.) 

با تمام این جوانب مثبت و اصول انسانی به جاست تا متذکرشوم که با در نظر داشت فتوحات اسلامی در طول قرنها به یقین تخلفات ازین اصول هم صورت ګرفته باشد که در جوامع بشری کاملاً ممکن و قابل وقوع اند.
 آما آنچه از مستندات و اصول آزادی و دیموکراسی تعریف شدهء اسلامی را با نمونه های مشخص و مستند خدمت شما تقدیم کردیم، آن اصول و پرنسیپ های است که در جوامع اسلامی و حاکمیت های اسلامی باید مراعات  و متخلفین ازین اصول و روشهای قبول شده باید مورد پيګردعدلی و قضایی قرار ګیرند.
علما و روحانیون اسلامی باید به پیروی این قواعد و اصول ملت مسلمان را نصيحت و هدايت خیر بدارند. و ماعلينا الا البلاغ المبين .      پایان 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع :  حضرت عمر(رض) و آزادی دینی!

تتبع ونگارش :

امین الدین «  سعـیـدی- سعید افغانی »

مدیر مرکز مطالعات ستراتــیــژیکی افغان

ومسؤل مرکزفرهنگی د حق لاره- جرمنی
مهتمم : دکتور صلاح الدین «سعیدی – سعید افغانی »
مصحح: فضل احمد

ادرس   :This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

لوستل شوی 533 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي