تدابیر حکیمانه حضرت عمر در مورد قحطی مدینه

تدابیر حکیمانه حضرت عمر در مورد قحطی مدینه

در حکمت وفلسفهء  آزمایش وابتلای الهی، در فرصت کوتاه کې بشریت و انسان در اختیار دارد،   شرع همین دادن فرصت رسیدن امکان همین که به تکامل رسیدن انسان به کمال یعنی این  رحمت الهی است تا با ګذشت از آن و برگشت انسان به سوی خدا نتیجه، پاداش و لذت انتخاب خویش را بدست آورد


تاریخ شاهد است که، آنعده از انسان ها وملت هایکه از آزمون وآزمایش الهی، که ضرورت بشر است نه الله (ج)، با پيګیری هدف خیر را تعقیب داشته اند و میدارند، با صبر واستقامت، تقوا را پیشهء خود ساخته اند، که كامياب  و با سربلندی از آن  بیرون رفته اند.  

آزمایش الهی و ګرفتن عبرت از آن از نظر زمان ومکان یک امر مقطعی ومنطقه ای نیست که مخصوص دوره وزمانی خاصی باشد ویا به منطقه ، کشور، جماعت گروه ویا ملتی خاصی محدود بماند ،وساکنان نقاط دیگر از قلمرو وآزمایش الهی خارج شوند بلکه نسبت آزمایش وامتحان از این نظر دائمی وجهان شمولی است تا روزی که دنیایی وجود دارد ودر آن نوع بشر زندگی می کند آزمایش الهی هم وجود دارد.
قرآن عظیم الشان با زیبای خاصی می فرماید :« لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ   » (سوره بقره/155) (و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده. 

در بخش « و بشر الصابرین»  آیه متذکره پروردگار با عظمت ما برای بشریت می اموزاند که : انانیکه از  عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند که صبر را پیشه کنند .
خداوند متعال در آیهء فوق یک واقعیت انکار ناپذیر را برای ما به آموزش گرفته است : که  همه ما از او هستیم ، نباید  از زوال ویا خسران نعمت‌ها ی اعطا شده هرگز ناراحت شویم . زیرا همه آن موهوب الهی است ، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است. 

خوانندهء محترم

حکومت اسلامی مسلمانان در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب (رض) هم مورد ابتلاء وازمایش الهی قرار میگیرد ودر ( سال 18 هجری ) با مصیبت‌های بزرگی روبرو میشود.
 واین آزمایش وآزمون ، عبارت ازخشکسالی معروف ومشهوری است که درتاریخ اسلام بنام « عام الرماده » شهرت دارد.

خشکسالی « رماده » قحطی خطرناکی در مدینهء منوره  در برابر خلافت حضرت عمر (رض) بود.  آورده اند که تاریخ مدینهء منوره  همچو خشکسالی وهمچو قحطی را به یاد ندارد .
دراین خشکالی ،باغ ها ، مزارع  زراعتی چراگاه ها ، دشت ها ودر نهایت امر مصیبت این خشكسالی  همه شهر مدینهء منوره  وسر سبزی آن را زیر شعاع خویش قرار داد.
به اثر این خشکالی نه تنها مواشی خانگی بلکه حیوانات صحرایی هم به وحشت افتادند . 
میگویند ترس در بین حیوانات وحشی صحرایی به سرحد رسید که از بیابان ها فراری وبرای بقای حیاتی خویش به خانه های مسکونی شهر مدینه سرا زیر شدند ، وبه دریدن حیوانات خانکی هم آغازیدند. 

اهالی شهر زمانیکه گوسفند ویا شتری را ذبح می‌کردند. در شکم آن هیچ گونه بقایای غذای شان یافت نمی شد، زیرا حیوانات علاف در اختیار نداشتند که بخورند .
علت نام گزاری سال خشکسالی به  «عام الرماده» بدین معنی بودکه از دشت ها ومحیط شهر،  با وزیدن باد فقط خاکستر بر می‌خاست. در این سال قحطی  و گرسنگی بیداد می‌کرد، بادیه نشینان اطراف مدینه غرض زنده ماندن به شهر مدینه هجوم آوردند و از امیرالمؤمنین واز خلیفه خویش حضرت عمر (رض) خواستار مساعدت وچاره ‌شدند.
مؤرخین می نویسند: بیشترین فشار این خشکسالی بر شخص خلیفه بود.  (فن الحکم (68)، البدایة والنهایة (7/98)، تاریخ الطبری (5/75).
میگویند نه تنها خوراک ومواد غذای اهالی مدینه به ادناترین حد خود رسید،بلکه غذای امیر المؤمنین به پارچه نان خشک با مقداری کمی از روغن مبدل شد. 

دریکی از روز ها شخصی از بادیه نشینان نزد حضرت عمر (رض ) آمد ، تا با او غذا بخورد. شخص متذکره همینکه لقمه ای برمیداشت آنر به ظرف روغن می‌مالید و می ‌خورد. حضرت عمر برایش گفت : مثل این که دیر وقتی است که روغن ندیده‌ای؟ مرد بادیه نشین گفت: بلی همین طور است، من مدت زیادی است که نه روغن خوردیم و نه کسی را دیده‌ام که روغن بخورد. 

حضرت عمر (رض) با شنیدن این سخن بادیه نشین ،قسم یاد کرد ، تازمانیکه وضعیت زندگی مردم ومساله قحطی بهبود نیافته لب به گوشت و روغن نخواهد زد.
حضرت عمر میخواست به ادای این قسم قحطی را بیش از هر جای دیگر به منزل خود هم ببرد وبدین ترتیب به  طور مستمر و مداوم و با تمام اجزاء وجود خویش آثار این قحطی را احساس کند و شب و روز در دفع آن بکوشد. (ابن سعد، جلد 3، صفحه 225، به نقل اخبار عمر، صفحه 123 و البدایه و النهایه، جلد 7، صفحه 90 و الکامل، جلد2، صفحه 555 و طبری، جلد 5، صفحه 1914، البدایه و النهایه.)

میگویند روزی در بازار شهر مدینه دوکانداران مقداری روغن وسایر مواد خوراکه رابه بازار اوردند ، (یرْفَأْ) خدمتګار حضرت عمر (رض) که در این مدت طولانی از کم‌ غذایی و سوء تغذیه عمر(رض ) بسیار متأثر شده بود ، و از مشاهده ضعف و چهره لاغر او دلش به حال او می‌سوخت ، به بازار رفته ومقداری روغن وشیر تقریبآ به اندازه 40 درهم خریداری نموده بود ،وآنرا نزد عمر (رض)  آورد وبرای امیر المؤمنین عرض  داشت : ای امیرالمؤمنین! خدا سوگند تو را برآورده کرد و امروز در بازار مدینه روغن و لبنیات فراوان آورده‌اند ، فرمود: این‌ها را به قیمت گران خریده‌ای، و از خوردن آن‌ها صرف نظر کرد و فرمود: این‌ها را صدقه کن چرا که من دوست ندارم اسراف بکنم و افزود: چگونه می‌توانم حالت امت را درک نمایم تا زمانی که به مشکل آنان گرفتار نشوم. (طبری، جلد 5، صفحه 1914 و الکامل، جلد2، صفحه 556 و اخبار عمر ، صفحه125 . (تاریخ الطبری (5/78).
راویان میگوید سر وصورت حضرت عمر (رض )  از ناخوراگی چنان  زرد وزار گردیده بود ، که صحابه میگفتند اگر وضع قحطی به همین منوال ادامه یابد خدا ناخواسته تلف نشود . ( الطبقات 3/314.)
حضرت عمر (رض) نه تنها غذای مکلف صرف نمیكرد بلکه در روزگار قحطی مدینه روزه هم میگرفت .( الطبقات 3/315، محض الصواب (1/363).

در یک از روز های قحطی «عام الرماده» چند شتر را ذبح کردند وآنرا طبخ کرده به مردم مدينه توزیع می نمودند ، قطعه از گوشت« گوهان » وجگر گوشه آنرا برای حضرت عمر اوردند ، گفت: واه واه من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبیدوآنرا صرف کرد.(الطبقات (3/312) الشیخان به‌ روایت بلاذری ص 294.)
تدابیر حکیمانه :
اولین اجراات تدابیری حضرت عمر ( رض) در سال قحطی «عام الرماده»  در شهر مدینه همین بود که اردوګاه پناهند گان را در مدینه بر پا نمود .زیرا طوریکه  گفتیم تعداد زیادی از پناهندگان از اطراف به شهر مدینه سرازیر میشدند .

سر شماری این افراد توسط کمیته مخصوصی پیش برده میشود. مطابق احصائیه عدد مهاجرین که نان پخته برای شان در روز اول توزیع شد، به هفت هزارنفر رسید ، وبعد از چند روز این تعداد به 40 هزار وبا گذشت چند روز به 60 هزارنفر رسید. این عده افراد شامل زنان ، مردان واطفال بود ند تا زمانیکه قحطی رفع شد وآسمان باریدین گرفت ، با تدبیر منظم وسایل  سفر شان را مساعد ساخته انان را با مقدری از اذوقه به بادیه شان فرستاد.
روایان میگویند افراد دو طلب اشپز  از نیمه‌های شب بر می‌خاستند و برای مردم گرسنه غذا می پوختند .(تاریخ الذهبی صفحه 274. )

بنابر تدابیر حکیمانه ونظم بهتر وبیشتر، پناهندگان را در چند گروپ تقسیم گردیده بود و برای خدمت رسانی به هر کدام از آن‌ها مسئولینی راتعیین نموده ، وهمچنان گروپ دیگری از دواطلبان کمک اولیه را به اطراف شهر اعزام داشت تا وصول مواد غذای به مردم مراقبت نمایند ، وگزارش یومیه را شخصاً استماع میکرد .(الکفاءة الداریة، د. عبدالله‌ القادری صفحه 107.)
حضرت عمر (رض) برای  سازماندی بهتر ،کمیته اقتصادی را به نام «دار الدقیق» باز نمود در این مؤسسه : خرما، کشمش، آرد و گندم، و شیر را جمع وبرای  اهالی اطراف مدینه توزیع می نمود . وتا رسیدن مواد غذای از (مصر  ، شام ، وعراق ) این موسسه در مدت 9 ماه بطور فعال مواد غذای را توزیع مینمود .(مدينة النبوية فجر الاسلام. (2/37).

در راویتی ازحضرت ابوهریره (رض)آمده است : خدا به حال عمر(رض) رحم بکند من در خشکسالی او را در حالی دیدم که دو خريطهء پر از آذوقه بر پشت داشت و اسلم نیز همراه او بود. اورا کمک کردم تا اینکه به منطقه ضراررسیدیم و در آن منطقه به تعداد مجموعآ 20  فامیل مهاجر از مردمان بنی محارب جدیدآ آمده بودند . 
حضرت عمر(رض) از آنها پرسید: چرا به اینجا آمده‌اید؟ گفتند: به خاطر گرسنگی. به این منطقه پناه اوردیم ،انها پوست حیوانی را به ما نشان دادند که پخته بودند تا آنر بخورند. در این وقت حضرت عمر (رض) چادر اش را هموار کرد و شخصا برای آن‌ها نان و غذا پخته کرد وتا وقتی مصروف توزیع نان شدند  تا اینکه آنا سیر شدند .سپس اسلم را به مدینه فرستاد تا چند نفر شتر بیاورد و در اختیار آنان بگذارد. بعد از وصول شتر ها آنا ن را به منطقه جبانه انتقال داد ، ودر ضمن پوشاک و آذوقه برای شان تدارک دید وهمیشه از حال شان با خبری میگرفت . (أخبار عمر صفحه 111 به‌ نقل از الرياض النضرة‌. )
در سال قحطی عادت امیر المؤمنین این بود که بعد از نمازعشاء به منزل خود بر می گشت وتاناوقت های شب مشغول عبادت ونماز می شد ، سپس در گشت شهر واطراف شهر شب کشتی می کرد.
عبدالله ابن عمر می‌گوید: شبی شنیدم که پدرم می‌گفت: بار الها! از تو می‌خواهم که امت محمد صلی الله علیه را در دستان من به هلاکت نرسانی. 
همچنین می‌گفت: بار الها! ما را با خشکسالی نابود مکن و این مصیبت را برطرف کن.
(أخبار عمر ص 111 به‌ نقل از الرياض النضرة‌. ) 

مالک بن اوس می‌گوید: در عام الرماده در حدود 100 خانوار از قوم (بنی نصر) به مدینه آمدند و در جبانه جابجا شودند .حضرت عمر(رض) به کسانی که به او مراجعه می‌کردند خوراک و آذوقه تهیه می دید ، وسایر افراد کی امکان امدن را نداشتند ، خوراک وآذوقه معین را توسط  افراط موظف به ایشان  ارسال میداشت ، طوریکه آذوقه ماهانه‌ی اقارب مرا نزد آنان می‌فرستاد و به مریضان سر می‌زد و مردگانشان را تجهیز و تکفین می‌نمود.
راوی می‌گوید: در این مدت تعداد زیادی از مردم بنابر گرسنگی جان باختند .و کار به جایی رسید که به خوردن بیغ خرما رو اوردند .همیشه دیده شده است که امیر المؤمنین  حضرت عمر (رض ) شخصا به جناز ه حاضر میشود وحتی نماز جنازه شانرا خود بجاء می اورد . در این حوادثی حالاتی هم پیش آمده است که روزانه ده جنازه هم خوانده میشود . بعد از این که اوضاع بهبود یافت، عمر(رض) به آن‌ها گفت: از شهر بیرون شوید و دوباره در بیابان و در جایی که عادت کرده‌اید، زندگی کنید و به آن‌ها کمک کرد تا به منطقه خود بر گردند .(أخبار عمر صفحه 112، ابن الجوزی صفحه 61.)

همچنین حزم بن هشام به نقل از پدر خود می‌گوید: عمر(رض) را دیدم که در سال عام الرماده از کنار زنی می‌گذشت که نوعی حلوا تهیه می‌کرد. عمر(رض) گفت: تو بلد نیستی این‌ها را درست کنی. آن‌گاه قاشق را از دست او گرفت و شروع کرد به حرکت دادن آن‌ها. و گفت: نباید بگذاری تا آب سرد شود، بلکه باید آردها را کم کم بریزی و آن‌ها را به هم بزنی تا کاملا خمیر شود.

و یکی از همسران عمر(رض ) گفت: او درسال قحطی «عام الرماده » با هیچ کدام از همسران خویش نزدیکی نکرد تا اوضاع معیشتی مردم بهبود یافت . (أخبار عمر صفحه 112، ابن الجوزی صفحه 61.)

و ازحضرت انس (رض) روایت است که می‌گوید:
 روزی روده‌های حضرت عمر(رض) به صدا در آمد و عمر  ( رض) انگشت خود را بر شکم خود گذاشت و گفت: قر قر کن فعلا چیزی ندارم که به تو بدهم تا این که وضعیت مردم بهبود یابد .( الحلیه (1/48).
ندا برای جلب کمک دستجمعی :

امیر المؤمنین برای رسیدگی بهتر در مورد قحطی «عام الرماده» مدینه ، موضوع ووضع دشواری مردم ومهاجرین که به شهر مدینه سرازیر شده بودند ، آنرا به والیان خویش اطلاع واز وضع دشوار آنانرا مطلع وخواستار کمک عاجل شد .
نامه به والی مصر :
حضرت عمر به والی مصر عمرو بن عاص نوشت: از امیرالمؤمنین به عاصی فرزند عاصی  سلام خدا بر تو. مگر اطلاع نداری که من و کسانی که با من هستند از گرسنگی جان می‌دهیم و تو و همراهانت در ناز و نعمت به سر می‌برید؟ پس به فریاد ما برسید، به فریاد ما برسید.

مؤرخین می نویسند زمانیکه نامه بدست عمرو بن عاص رسید او درجواب به خلیفه نوشت: به بنده‌ی خدا، امیرمؤمنان! سلام خدا بر تو باد. و من خدا را سپاس می‌گویم، دیری نخواهد گذشت که کمک‌های من به شما خواهد رسید و خواهی دید که یک سر قافله نزد تو و یک سر آن پیش من باشد و سعی خواهم کرد که کمک‌هایی از راه خشکه وبحر نیز بفرستم. آن‌گاه از راه خشکی یک‌هزار شتر با بار گندم فرستاد و ضمناً از راه بحر   بیست کشتی با بار گندم و روغن و همچنین پنج هزار جوره لباس فرستاد. ( أخبار عمر صفحه 115.)

حضرت عمر در نامه ای به والی شام ، عراق و فارس نامه‌های مشابهی فرستاد و از آن‌ها کمک طلبید و آن طور که طبری می‌گوید: قبل از همه ابوعبیده بن جراح با چهار هزار شتر بار به مدینه آمد. ( الفاروق عمر، صفحه262.)
حضرت عمر به شخصی ابوعبیده بن جراح هدایت فرمود تا این مواد در اطراف مدینه توزیع نماید که از اثر تب وتلاش اش حضرت عمر مبلغ چهار هزار درهم انعام داد .  مورخین مینویسند: 

ابوعبیده از پذیرفتن این مبلغ امتناع ورزید و گفت: من به خاطر خدا این کار را کردم بنابراین دنیا را بر من عرضه مکن. عمر(رض) گفت: مالی که بدون سؤال کردن به تو برسد ممانعتی ندارد و افزود که رسول الله  به من مالی داد و من از پذیرفتن آن امتناع کردم، آن‌گاه رسول الله صلی الله علیه وسلم به من چیزی گفت که من به تو گفتم. ابوعبیده ناچار پذیرفت و با همکاران خود برگشت و بعد از او قافله‌های دیگر وارد مدینه شدند.(تاریخ الطبری (5/80).
همچنان حضرت معاویه از شام سه هزار بار شتر غله فرستاد و از عراق یک‌هزار بار شتر رسید وحضرت عمر آنرا با یک نظم خاصی در بین مردم تقسیم می‌کرد. وبرای هر خانواده حقوق ماهور تعیین نمود .

حضرت عمر (رض ) توجه زیادی به پختن غذای پخته توسط اشبز ها داشت، و کوشش بعمل می اورد تا  غذا پخته اماده ودر صبح وقت به توزیع آن در بین مردم می پرداخت . حضرت عمر طی اعلامیه برای مردم ابلاغ داشت :ا گر خشکسالی ادامه یابد به هر خانه‌ایی از ساکنان مدینه یک خانوار از پناهندگان را اضافه خواهم کرد تا این که خداوند راهی بگشاید.( تاریخ الطبری (5/263 )

و در روایتی آمده است که گفت: اگر خشکسالی ادامه داشته باشد، هر یکی از گرسنگان را به خانه‌ایی از ساکنان مدینه می‌سپارم چرا که مردم اگر نیم سیر بشوند نخواهند مرد

السیاسة الشرعیة د. إسماعیل بدوی صفحه 403، محض الصواب (1/364).

توسل به الله :
توسل به الله در وخت سختی ومصیبت راه وروش  شرعی بوده ، انسان زمانیکه به مصیبت مبتلا میشود دست به دعا می برد . ولی حکم شرعی در دعا (و خواندن) الله این است که دعا کننده در دعای خود چیزی را وسیله قرار دهد که موجب اجابت آن شود. ناگزیر برای این که آن چیز سبب قبولی دعا باشد.

نباید فراموش کرد که دعا از انواع عبادت است و عبادت موقوف به شریعت ‌است، لذا الله تعالی عمل کسی را که بدون اذن الله از شریعتی پیروی نماید، رد کرده و آن را از انواع شرک قرار داده است.

الله تعالی می‌فرماید: «‌ أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ »(آیا آنان شریکانی (معبودانی) دارند که بی‌اذن الله آئینی برای آن‌ها ساخته‌اند). «شوری/21»

توسل غیر مشروع این است که انسان به چیزی که وسیله نیست متوسل شود یعنی چیزی که در شریعت به عنوان وسیله قرار داده نشده است بنابراین توسل کردن به چنین وسایلی لغو و بیهوده و باطل و خلاف شرع و عقل می باشد، از آن جمله این است که نفری به دعای یک شخص مرده متوسل شود چنانکه از مرده ای بخواهد برایش دعا کند، این کار یک وسیله شرعی نیست بلکه نشانه سفاهت یک انسان است اگر از مرده ای بخواهد که برایش دعا کند چون کسی که مْرد عملش تمام می گردد برای هیچ فردی ممکن نیست هرگاه مرد برای دیگری دعا کند حتی برای پیامبرصلی الله علیه وسلم اینکار مقدور نمی باشد به همین خاطر اصحاب( رضی الله عنهم ) بعد از مرگ به دعای پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل نشده اند. 

خواننده محترم !

طوریکه در فوق یاد اور شدیم ، در زمان خلافت حضرت عمر ( رضی الله عنه ) هنگامی که مردم دچار خشکسالی شدند، گفت:«اللَّهُمَّ إِنَّا کُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّنَا فَتَسْقِینَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِعَمِّ نَبِیِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَیُسْقَوْنَ» رواه بخاری(پروردگارا ما هرگاه دچار خشکسالی می شدیم به پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل می شدیم و تو برایمان باران می فرستادی و حال به کاکای پیامبرصلی الله علیه وسلم توسل می جوییم برایمان باران بفرست)آنگاه حضرت عباس  رضی الله عنه  برخواست و از خداوند درخواست نمود. 

سلیمان بن یسار می فرماید : در یکی از روز های قحطی مدینه در «عام الرماده » حضرت عمر طی خطبه گفت: ای مردم! از خدا در مورد خود و درون خویش بترسید. مرا خدا به وسیله‌ی شما و شما را به وسیله من آزموده است، و من نمی‌دانم که قهر وغضب خدا بر من است یا بر شما یا بر همه‌ی ما. پس بیایید خدا را یاد کنیم تا دلهای ما را نیک بگرداند و بر ما ترحم نماید و خشکسالی رااز ما بردارد. آن‌گاه دستهایش را بالا برد و دعا کرد و گریه نمود و مردم نیز چنین کردند. «الطبقات (3/322) أخبار عمر، صفحه 116»
و از اسلم در روایتی آمد است : که حضرت عمر بن خطاب می‌گفت: ای مردم! من می‌ترسم که خشم خدا شامل همه‌ی ما شده است، پس دست از گناه بردارید و به سوی خدا رو آورید و نیکی را پیشه‌ی خود سازی. (لشیخان به روایت بلاذری صفحه 319.).
همچنین عبدالله بن ساعده می‌گوید: عمر را دیدم که بعد از نماز مغرب می‌گفت: ای مردم! از خدا طلب آمرزش نمایید و به سوی او برگردید و فضل او را بطلبید و باران رحمتش را آرزو کنید نه باران عذابش را. او همواره چنین توصیه می‌کرد تا این که خشکسالی پایان یافت .(الشیخان به روایت بلاذری صفحه 319.).
شعبی می‌گوید: عمر بن خطاب (رض) بر منبر رفت تا دعای طلب باران کند آن‌گاه این آیـات را تلاوت کرد: « فَقُلۡتُ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا ، يُرۡسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡكُم مِّدۡرَارٗا » (سوره النوح: 10- 11).«‏و بديشان گفته‌ام: از پروردگار خويش طلب آمرزش كنيد كه او بسيار آمرزنده است (و شما را مي‌بخشايد). (اگر چنين كنيد) خدا از آسمان  باران‌هاي پر خير و بركت را پياپي مي‌باراند».‏و « وَأَنِ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِ» (سوره هود: 3). «و اين كه از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد و به سوي او برگرديد».  سپس از منبر پايین آمد. از او پرسیدند: چرا دعای طلب باران نکردی؟ گفت: من باران را از راه‌های آن طلب کردم.( الشیخان به روایت بلاذری صفحه 320 ).

و هنگامی که حضرت عمر (رض ) تصمیم گرفت که دعای طلب باران بکند به همه ‌ والیان خود هدایت فرمود :که در فلان روز معین از شهر بیرون بشوند و به خدا متوسل شده از او طلب باران نمایند و خود نیز در حالی که عبای رسول الله صلی الله علیه وسلم را بر دوش داشت در همان روز معین بیرون شد و به مصلی رفت و خطبه‌ای ایراد کرد و خدا را زاری و تضرع نمود. زنان نیز بیرون شده و دعا می‌کردند. او در ابتدا طلب آمرزش نمود و در پایان عبایش را برگردانید و بعد از آن نیز به دعا و زاری و تضرع ادامه داد و به شدت گریست طوری که محاسنش تر شد .( الطبقات (3/320)..
و در صحیح بخاری به نقل از انس (رض) آمده است که او با توسل به دعای عباس بن عبدالمطلب طلب باران کرد و گفت:بار الها! ما قبلا به دعای پیامبرت متوسل شده، آب داده می‌شدیم؛ اکنون به دعای کاکای پیامبر متوسل می‌شویم پس به ما آب بده. (البخاری ش 1010 )

و در روایتی آمده است که در پایان دعای خود گفت: بار الها! من خسته شدم و رحمت ‌های تو بیکران است آن‌گاه دست عباس را گرفت و گفت: اکنون ما به دعای کاکای  پیامبرت و دیگر بزرگان قومش توسل می‌جوییم و تو به حق فرموده‌ای: «وَأَمَّا ٱلۡجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَٰمَيۡنِ يَتِيمَيۡنِ فِي ٱلۡمَدِينَةِ وَكَانَ تَحۡتَهُۥ كَنزٞ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَٰلِحٗا»(سوره الکهف: 82).«و امّا آن ديوار (كه آن‌را بدون مزد تعمير كردم) متعلّق به دو كودك يتيم در شهر بود و زير ديوار گنجي وجود داشت كه مال ايشان بود و پدرشان مرد صالح و پارسائي بود (و آن‌را برايشان پنهان كرده بود)».

و آن‌را به خاطر صلاح پدرشان حفظ کردی، پس ما را هم به خاطر صلاح کاکای پیامبر حفظ بفرما. آن‌گاه عباس در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، دست به دعا برداشت و گفت: بار الها! هیچ بلا و مصیبتی دامن‌گیر نمی‌شود مگر در مقابل گناه و معصیت؛ و رفع نمی‌شود مگر با توبه و استغفار، و هم اکنون این‌ها به خاطر جایگاه من نزد رسولت، به من مراجعه کرده‌اند و دستان آلوده به گناه خود را به سوی تو دراز کرده و موهای پیشانی خود را به تو سپرده‌ایم و توبه‌ی خود را اعلام می‌داریم.

 ای مهربان‌ترین مهربانان! به ما آب بده و ما را ناامید مگردان.

 بار الها! تو حافظ همه هستی و هیچ کس را تنها نمی‌گذاری و دست ورشکستگان را می‌گیری و اکنون کودکان به فریاد آمده‌اند و بزرگان پراکنده شده‌اند و صدای شکوه و گلایه به آسمان‌ها رسیده است و تو عالم به ظاهر و باطن هستی.

بار الها! آن‌ها را از باران خود سیراب کن قبل از این که ناامید بشوند و نابود گردند؛ چرا که از رحمت تو نا امید نمی‌شود، مگر کافران .(الفاروق عمربن الخطاب (محمد رشید رضا) صفحه 217 )

و در روایت دیگری آمده است که بعد از این که عباس دعای خود را به پایان برد، ابرهای آسمان مانند کوه‌های بزرگ پدیدار شد و باریدن گرفت و دیری نگذشت که زمین سرسبز و خرم گردید و وضعیت زندگی مردم بهبود یافت .(الخلافه الراشدة والدولة الامویة، د. یحيی یحيی، صفحه 302.)

توقف حدشرعی در عام الرماد :
یکی از احکام در سال قحطی مدینه متوقف شد ، حکم شرعی قطع در سرقت بود ، این بدین معنی است : که از حد سرقت در این  سال صرف نظر بعمل آمد وتوسط فرمان حضرت عمر حد سرقت متوقف  شد .

زیرا حکم شرعی همین بود که خوردن مال مردم در صورت گرسنگی شدید و برای نجات دادن جان خود، سرقت مورد نظر نیست. بنابراین حضرت عمر دست بردگانی را که شتری را کشته و گوشت آن‌را خورده بودند، قطع نکرد بلکه به مالک آن‌ها گفت: قیمت شتر را بپردازد( الخلافه الراشدة والدولة الامویة، د. یحيی یحيی، صفحه 302.)

همچنین حضرت عمر فرموده است که دزدی خوشه‌ی درخت خرما و در خشکسالی دست قطع نشود. (مصنف عبدالرزاق (10/242).
و بر اساس همین فرموده‌ی حضرت عمر فقهای مذاهب فتوا داده‌اند که در خشکسالی دست دزد قطع نشود، چنان‌که در مغنی از امام احمد نقل شده است که به وقت گرسنگی دست دزد قطع نشود یعنی اگر شخص محتاج و نیازمند چیزی دزدید تا بخورد دستش قطع نگردد، چرا که او در حقیقت، مضطر است.
جوزجانی ازحضرت عمر(رض)نقل کرده که دستور داده است تا در خشکسالی دست دزد قطع نشود.. از احمد پرسیدند: شما نیز همین را می‌گویید؟ گفت: بلی، در صورتی که نیاز شدید به این کار باشد و مردم دچار گرسنگی باشند.(المغنی (ابن قدامة 8/278).

و این خود بیانگر فهم عمیق و رأی صائب عمر بن خطاب نسبت به اهداف شریعت می ‌باشد که نگاهش به ریشه و موضوع مسايل دوخته بود نه به ظاهر آن‌ها. او به انگیزه‌  دزدی می‌نگریست و می‌دانست که جز گرسنگی و نیاز شدید چیزی دیگر نیست و نیز می‌دانست که ضرورت ممنوعیت را از بین می‌برد. چنان که در قضیه‌ی سرقت غلامان حاطب گفت: شما آن‌ها را به کار می‌گیرید و گرسنه می‌گذارید تا این که ناچار به حرام رو می‌آورند و برای آن‌ها حلال می‌شود.(إعلام الموقعین (3/11) الاجتهاد فی الفقه‌ الاسلامی، صفحه 136.)

عدم پرداخت زکات در عام الرماده

حضرت عمر(رض) در عام الرماده پرداخت زکات را از عهده‌  مردم به تعویق انداخت و بعد از این که خشک سالی برطرف گردید و مردم شاهد سال سرسبز و آبادی شدند از آن‌ها زکات سال گذشته را وصول کرد.(الخلافة و الخلفاء الراشدون، سالم البهنساوی، صفحه 166.)

چنان که یحيی بن عبدالرحمان بن حاطب می‌گوید: عمر بن خطاب در عام الرماده،در جنب سایر اجراات تدابیری اخذ زکات را هم به تعویق انداخت و در سال بعد زکات سال گذشته را نیز از کسانی که صاحب نصاب بودند وصول نمود و به آن‌ها دستور داد تا زکات یک سال را در میان مردم مستضعف توزیع کنند و زکات یک سال را به بیت المال تحویل بدهند (الشیخان به‌ روایت بلاذری صفحه  324. )

 الهی ما را به راه اسلام برابر و متصف بساز.  آمین یارب العالمین

 

موضوع : تدابیر حکیمانه حضرت عمر
در مورد قحطی مدینه

امین الدین «  سعـیـدی- سعیىد افغانی »

مدیر مرکز مطالعات ستراتــیــژیک افغان

ومسؤول مرکزفرهنگی د حق لاره – جرمنی

  This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

لوستل شوی 517 ځله Last modified on دوشنبه, 01 عقرب 1396 17:09

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي