شهید

شهید

عزیزی غزنوی

شهید لغت عربی و صیغۀ مبالغه از ریشهٔ «شَهَدَ» و اسم مصدر «شهادَه» به‌معنای شاهد و حاضر بودن و گواهی دادن است، صیغهٔ مبالغه بر این دلالت دارد که عملِ گواه بودن از آن فرد زیاد صادر می‌شود.
و فارسی آن اینهاست:
(= بیننده، ناظر)  
سَپشاک، سپشیر (سَپش از سنسکریت: سْپَش= دیدن + «اک، یر»)
پِرِکساک، پرکسیر (پِرِکس از سنسکریت: پْرِکس= دیدن + «اک، یر»)


نیدیاک nidyãk، نیدیار nidyãr (نیدیا از سنسکریت: نیدهیا + «اک، ار»)

در اسلام برای لغاتی که در لغتنامه ها یا قاموس های عربی درج است معانی زائد داده شده که بر خلاف معنی اصلی لغات است و این معانی زائد چون که کاربرد دینی دارند اعتبار بیشتر از معانی اصلی و رایج لغات در زبان عربی را دارا میباشند، تعریف شهادت در متون اسلامی برخلاف معنی اصلی آن گوناگون است: در اسلام شهید به کسی گفته می‌شود که جان خود را در راه خدای مسلمانان فدا کند. طبق احکام اسلام کسی که بشهادت رسیده نیاز بغسل و کفن ندارد و حتی در بعضی احادیث و روایات از پیامبر اسلام و امامان شیعه بدون هیچ سؤال و جوابی وارد عشرتکدۀ بهشت می‌شوند.
 
با آنکه معنی لغت شهید را تحریف کرده اند لغت شهید در اسلام تعریف مشخصی ندارد وملاهای اسلام تعبیر های گوناگون از لغت شهید دارند که یکدست نبوده و باهم سازگاری ندارند یا به عبارت دیگر از هردهن سخنی است و هیچ یک از آن تعاریف با منطق جور نه  می آید و عقل سلیم آن را پذیرفته نه میتواند:  
شهید. [ شَ] (ع ص ، اِ) کشته در راه خدا. (ترجمان البلاغه )(مهذب الاسماء). کشته شده در راه خدا. آنکه به شهادت دست یافته بود در راه خدا. کشته شده بی قصاص و دیت. (یادداشت مؤلف). کشته شده در راه خدای بدان جهت که ملائک رحمت او را حاضرشوند یا آنکه ﷲ تعالی و فرشتگان او شاهد اند از برای او ببهشت یا آنکه او از جملۀ آن کسانی است که شاهدی از آنها طلب کرده خوا هد شد در روز قیامت بر امتهای گذشته، یا آنکه افتاده است بر شاهدة، یعنی زمین یا آنکه زنده و حاضر است نزد پروردگار. ج ، شهداء. (از منتهی الارب ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). کسی که در راه خدا و در راه خدمت بمدینه کشته شده باشد. (ناظم الاطباء). کشته  شدۀ بی گناه یا در راه خدا. (غیاث اللغات) .
همۀ این تعریف ها زایدۀ ذهن مالاها است و هیچگونه استناد ثقه و درست شرعی ندارد، هیچ یک از این تعریف ها برای لغت شهید درست نیست بخاطری که شهید یک معنی مشخص مطلق و پذیرفته شده دارد که همانا بیننده است.

شاهد (ع ص، اِ) مشاهده کنندۀ امری یا چیزی، حاضر. (از منتهی الارب ). نگاه کننده، (از اقرب الموارد). ج، شهود و شُهَّد اینک جوابهای جزم است در این مشافهه عرضه کنی تا مقرر گردد آنچه ترا باید گفت که شاهد همه حالها بوده ای . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 217).

قاضی بدو شاهد بدهد فتوی شرع 
در مذهب عشق شاهدی بس باشد.
سعدی .
- شاهدالحال، گواه حاضر و ناظر: 
بر چنان فتحی که این شاه ملایک پیشه کرد
هم ملایک شاهدالحالند و محضر ساختند.
خاقانی .
- شاهد بودن، شاهد بر شی یاکسی بودن، بر وقوع امری یا چیزی ناظر بودن، حضور داشتن، شاهد قضیه بودن، گواه و ناظرحادثه بودن، قضیه ای رامشاهده کردن، دیدن حادثه ای که واقع شده است، اداء شهادت کننده و گواه. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، شُهَّد و شهود و أشهاد. (اقرب الموا رد). گواه. گوا. آنکه بر امری شهادت دهد:
قول او بر جهل او هم حجت است و هم دلیل 
فضل من بر عقل من هم شاهد است و هم یمین .
منوچهری .

هم با قدمت حدوث شاهد
هم با ازلت ابد مجاور.
ناصرخسرو.

- شاهد امین، آن کس که به امانت شهادت دهد و در گواه دادن امین باشد.
- شاهد عادل، گواه که از نظر موازین شرعی شهادت وی پذیرفته شود.
- شاهد عدل، گواه بر حق. (بهار عجم ) (آنندراج): 
به این دقیقه دو مصرع دو شاهد عدل است 
که جز سخن نتواند شدن قرین سخن .
محسن تأثیر (از بهار عجم ).

- شاهد مجلس، حاضر و گواه در مجلس، او که در جایی حاضر و ناظر حادثه ای باشد.
||اصطلاح ادب ) در اصطلاح ادب و علمای عربیت عبارت است از جزئی که استشهاد شود بدان در اثبات قاعده ای برای بودن آن جزئی از آیات قرآنی یا از سخنان عرب که بعربیت آنان اعتماد و وثوق کامل حاصل باشد و لفظ شاهد از لفظ مثال اخص است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). مثال از برای نحو و صرف و سایر فنون ادب از شعر و نثر||در اصطلاح علماء مناظره و جدل چیزی است که دلالت کند بر فساد دلیل، برای تخلف یا برای استلزام آن محال را. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح فقه ) گواهی دهنده از روی یقین به حقی برای شخصی بر شخص دیگری، (از کشاف اصطلاحات الفنون ). گواه را گویند که در موقع حدوث و وقوع جنایت یا سرقت و قتل حاضر باشد و واقعه را مشاهده نماید و اداء شهادت بر شاهد وقایع از واجبات است و کتمان آن بحکم عقل و نقل حرام است، شرایط گواه: عقل، بلوغ، ایمان، عدالت، عدم تهمت از لحاظ انتساب یا شریک بودن، طهارت مولد، قوت ضبط است، مستند شهادت باید قطع و یقین باشد که مشهودبه را دیده باشد. (فرهنگ علوم نقلی از شرح لمعه ) || (اصطلاح حدیث ) در اصطلاح محدثان اگر راوی حدیثی در نقل روایتی منحصر بفرد بود و شخص دیگری همان روایت را با مطابقت سند و لفظ و معنی روایت کند آن را متابعۀ تامه خوانند و هر گاه مطابقت مزبور فقط از حیث لفظ یا معنی و یا آنکه از اواسط سند به همان صحابی مروی عنه راوی منحصر بفرد منتهی گردید آن را متابعۀ ناقصه و شاهد گویند و برخی معتقدند که حتی سند دو روایت اگر از نظر معنی مطابقت نماید و یا آنکه سند حدیث به دو صحابی مختلف منتهی گردد آن را نیز شاهد گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ص 185). || (اصطلاح کلام ) اصل، مقابل فرع: و ایشان (جدلیان و متکلمان) ] اصل را شاهد گویند و فرع را غایب و بشاهد آن خواهند که حکم در او موجود و معلوم باشد و به غایب آنکه در او مطلوب و مجهول باشد. (اساس الاقتباس ص  333). || (اصطلاح عرفان ) معشوق، محبوب عندالعاشق اراده شده است از جهت حضور او نزد معشوق در تصور و خیالش. (فرهنگ مصطلحات عرفا ||در نزد سالکان، حق را گویند به اعتبار ظهور و حضور، زیرا که حق به صور اشیاء ظاهر شده و «هوالظاهر»عبارت از آن است، (از کشاف اصطلاحات الفنون).
- شاهد حق، غلبۀ حق بر دل . (از تعریفات جرجانی).
- شاهد علم، غلبۀ علم بردل . (از تعریفات جرجانی).
- شاهد وجد، غلبۀ وجد و حال بر دل . (از تعریفات جرجانی ).

|| در اصطلاح عرفاء بمعنی حاضر آمده است «و شاهد الحق شاهد فی ضمیرک» و تجلی جمالی ذات مطلق را در لباس شاهد عیان و بیان فرموده اند و گفته شده است که شاهد حق است به اعتبار ظهور و حضور. (فرهنگ مصطلحات عرفاء). || (اصطلاح تصوف ) در اصطلاح صوفیه عبارت است از آنچه در دل آدمی حضور داشته و یاد آن دردل غالب باشد پس اگر علم در دل غالب بود آن را شاهدعلم و اگر وجد بر دل غالب بود آن را شاهد وجد و اگر حق بر دل غالب بود آن را شاهد حق نامند. (از تعریفات جرجانی ). || در اصطلاح عرفاء اطلاق شود بر آنچه حاضر در قلب انسان است و همواره در فکر و بیاد اوست . (فرهنگ مصطلحات عرفاء).

در چشم عیان شاهد و مشهود تویی 
در قبلۀ جان ساجد و مسجود تویی .
جامی.

||( اصطلاح رمل ) عبارت است از چهار شکل از زایجه که مسمی به زواید میباشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح نجوم ) مزاعم را گویند و آن طلب کردن کوکب است زعامت برجی را که در او خطی دارد به اتصال نظر یا به اتصال محل و آن کوکب را مزاعم این برج خوانند و شا هد و دلیل نیز. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || نماز شام. (یادداشت مؤلف). صلوةالشاهد، نماز مغرب. (منتهی الارب ). از این جهت آن را شاهد خوانند که برای حاضر و مقیم و مسافر یکسان باشدو قصر نگردد. (از اساس البلاغۀ زمخشری). (اِخ) ثریا. (منتهی الارب ). نجم . (اقرب المو ارد). لاصلاة بعدها حتی یری الشاهد، پس از آن نمازی نباشد تا آنکه ستاره را ببیند. (از اقرب الموارد). ستاره. (اِ) زبان. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ما لفلان رواء و شاهد، دارای ظاهر و زبان نباشد. (از اقرب الموارد). زبان.(غزل بعد از فال . (فرهنگ نظام ). در عرف و تداول چون از دیوان حافظ فال گیرند وغزلی برآید، غزلی را که پس ازغزل فال واقع است، شاهد اصطلاح کنند و گروهی نیز غزل هفتم پس از غزل فال را شاهد گویند.

تا اینجا معنی شهید و شاهد را از لغتنامه ها و قاموس های زبانی، تصوفی و فقهی بیان کردیم حالا ببینیم که این لغت در قرآن چگونه و بچه معنی بکار رفته است:

قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ﴿۱۹﴾. انعام
بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم آيا واقعا شما گواهى مى‏ دهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى است بگو من گواهى نمى‏ دهم بگو او تنها معبودى يگانه است و بى‏ ترديد من از آنچه شريك [او] قرار مى‏ دهيد بيزارم (۱۹). انعام

فَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِينَ﴿۲۹﴾. یونس
و گواهى خدا ميان ما و ميان شما بس است به راستى ما از عبادت شما بى‏ خبر بوديم (۲۹). یونس

يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿۴۳﴾. رعد
و كسانى كه كافر شدند مى‏ گويند تو فرستاده نيستى بگو كافى است‏ خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است ميان من و شما گواه باشد (۴۳). رعد

يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۹۴﴾ توبه
هنگامى كه به سوى آنان بازگرديد براى شما عذر مى ‏آورند بگو عذر نياوريد هرگز شما را باور نخواهيم داشت‏ خدا ما را از خبرهاى شما آگاه گردانيده و به زودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند ديد آنگاه به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مى ‏شويد و از آنچه انجام مى‏ داديد به شما خبر مى‏ دهد (۹۴) توبه
 
قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا﴿۹۶﴾. اسراء
بگو ميان من و شما گواه بودن خدا كافى است چرا كه او همواره به [حال] بندگانش آگاه بينا است (۹۶). اسراء

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿۸﴾. احقاف
يا مى‏ گويند اين [كتاب] را بربافته است بگو اگر آن را بربافته باشم در برابر خدا اختيار چيزى براى من نداريد او آگاه‏ تر است به آنچه [با طعنه] در آن فرو مى ‏رويد گواه بودن او ميان من و شما بس است و اوست آمرزنده مهربان (۸). احقاف

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۱۴۳﴾ بقره
و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‏ اى را كه [چندى] بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى ‏كند از آن كس كه از عقيده خود برمى‏ گردد بازشناسيم هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است (۱۴۳) بقره

از مشتقات 160 گانۀ که از ریشۀ لغوی "شَهَد" در قرآن وجود دارد، یک مورد را نمی یابیم که از آن، صریحاً برای مجاهدانی استفاده شده باشد که در راه خدا کشته شده¬اند، و از چنین افرادی در قرآن، به عناوین مختلفی یاد شده است که معمولاً از ریشۀ "قتل" است:

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۱۱۱﴾ سورۀ توبه.
در حقيقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى ‏جنگند و مى ‏كشند و كشته مى ‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏ اى كه با او كرده‏ ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است (۱۱۱) توبه.
در  86سورۀ مکی حتی یک آیه هم وجود ندارد که در آن سخن از قتل و قتال و برده و اسیر وغنیمت گفته شده باشد زیرا که در آنجا پیمبر این توان مندی را نداشت، آیه های قتل وغنیمت و برده و اسیر برای اولین بار در سوره های مدنی در قرآن وارد شد آنهم آنگاه که پیغمبر یک عده افراد را برای جنگ و کشتار و غنیمت اموال دیگران تشویق و به کاخ های مجلل بهشتی مملو از شراب و کباب و حور و غلمان تطمیع کرده بود که بجنگند و بکشند و کشته شوند تا به این وسیله بتواند رقبا و مخالفین خود را ریشه کن کند، به هر صورت مهمترین و معتبرترین منبع دینی ما قرآن است و در پهلوی آن مهم و معتبر ترین منبع زبان لغتنامه یا قاموس است، در این دو منبع معتبر لغت شهید و معنی آن همانا بیننده ناظر و گواه است نه اینکه کشته در راه خدا یا هر راه دیگری، پس این لغت شهید را ملا ها از کجا آورده اند و به استناد چه چیزی برای کشته شدگان راه خدا بکارمیبرند؟ حقیقت این است که کاربرد واژۀ شهید برای کشته شدگان فریب محض است و هرکسی در هر راهی که کشته شود کشته شده است هیچ فرق و امتیازی با آنانی که به مرگ طبیعی می میرند ندارد لذا آنانی که فریب افسانه های حوریان متعدد، غلمان برهنه روی و کاخهای یاقوت و لاجورد و اقیانوس های شیر و شهد و شراب را خورده اند یا میخورند و به آن امید خود و دیگران را میکشند سخت در زیان اند.
عزیزی      غزنوی
14 سپتمبر 2018
تورنتو        کانادا

لوستل شوی 167 ځله
دې ته ورته نورې ليکنې « امام دسهوې سجده »

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي