زیبایی در شعر

زیبایی در شعر

فقیراحمد عزیزی غزنوی
‍شعر و موسیقى دو جزء لا ینفك زندگى بشر است، چون انسان موجود زیبا و هوشمند است و همین صفات موجب خصلت زیبا پسندى او در همه امور زندگى گردیده است، این زیبا پسندى طبع هر انسان را كنجكاو نموده تا به زیبایى هاى دیدنی و شنیدنی طبیعت اُنس‏ بگیرد از همین جاست كه در مكالمات روزمره كه بیشتر از همه چیز دیگر با آن سر و كار داریم كوشش‏ میكنیم تا زیبایى گفت و شنود را رعایت نماییم و این زیبایى در همه چیز نهفته است، هیچ حرف و كلمه درتمام زبانهاى

رسمى وغیر رسمى متمدن و بدوى و جود ندارد كه بى ‍نیاز از ریتم، تكرار صدا، زمان بندى هاى كوتاه و بلند بوده و تنها متكى به صدا باشد، حتى صداى پرندگان و حیوانات نیز شامل این قانون هستند، نخستین صداى گریهٔ طفل نو زاد از زیبایى وزن و آهنگ برخوردار بوده و آخرین نفسى را كه به جان آفرین مى سپارد با وزن و آهنگ همراه است، صدا به خودى خود مقدم بر كلمه و كلام است، ارتباط انسانهاى اولیه تنها از راه صدا و یا اشارات بدنى صورت میگرفته لذا موسیقى خالص‏، مستقل و بدون استفاده از كلام همیشه وجود داشته و وجود دارد. درمیان همه پدیده های گویاى عالم، شعر زیبا ترین كلامى است كه انسان را از درون زیرتاثیر قرار داده و احساسات را دگرگون میسازد، شعر تنها كلام نیست بلكه داراى ریتم همزادیست كه دانشمندان آن را افاعیل یا اوزان عروضى مینامند، بنأ هیچ كلامى بزیبایى آن نه میرسد و هیچ زبانى، مؤجزتر، گیراتر، گویا تر و زیبا تر از زبان شعر نیست كه براى بكار بردن احساسات اخلاقى، رزمى و بزمى بكار برده شود. ‍
عشق وعاشقى، رزم و حماسه، پند و موعظه، طنز و فلسفه، حمد و نعتیه، مدح و مرثیه همه بزبان شعر گفته شده و خواندن و شنیدن آن چون وزن و آهنگ دارد انسان را به وجد ذوق و شوق مى آرد.
حكیم غزنه فلسفهٔ تدریجى تكامل را چه خوب بیان مى كند: 
سالها باید كه تا یك مشت پشم از پشت میش‏
                زاهدى را خرقه گردد یا حمارى را رسن
و مولاناى بلخ وجد و حال را چنین بیان مى كند :
یكدست جام باده و یك دست زلف یار
                 رقصى چنین میانهٔ میدانم آرزوست
و عطارفلسفهٔ فنا فى الله را چه خوب بیان مى كند:
گم شدن درگم شدن دین من است
                    نیستى در هست آئین من است
چون به یكدم صد جهان از پس‏ كنم
                   بنگرم گام نخستین من است
بیدل فلسفهٔ خلقت را بر مبناى عشق در یك بیت چقدرعالى بیان كرده است: 
عشق از مشت خاك آدم ریخت
               آنقدر خون كه رنگ عالم ریخت
یا فلسفهٔ تدریجى تكامل را در این بیت :
هیچ شكلى جز هیولا قابل صورت نه شد
              آدمى هم پیش‏ از آن كآدم شود بوزینه بود
به همین ترتیب سرگذشت عشاق هفتگانهٔ عالم را، شاعران و سخنوران متعددى در شعر بیان كرده اند كه هر یك به نوبهٔ خود از شهكارهاى بزرگ ادب فارسی درى بشمار مى روند. 
اهمیت و جزابیت شعر در پنج نكته نهفته است:
1 در تركیب شعر كلمات و لغات روان و خوش‏ آیند بكار میروند. 
2 شعر در یكى از قالبهاى معمول و تثبیت شده عیارمیگردد.
3 موسیقى یا آهنگ در آن جا بجا میگردد.
4 تسلسل لفظى ومعنوى در موضوع مندرجه را رعایت میكنند. 
5 مروارید كلمات را در رشتهٔ باریك ابریشمین وزن طورى مى بافند كه هرخواننده و شنونده را نا خود آگاه بخود جلب مى كند.
اگر اصول پنجگانهٔ فوق در شعر بكار برده شود، تأثیرى كه در شعر است در هیچ كلام دیگر وجود ندارد، بارها دیده و شنیده ایم كه یك بیت شعر یك شخص‏ را از بلند ترین قلهٔ خشم به میدان هموار شكیب و مدارا و گذشت فرود آورده است. بیربل وزیر دربارمغل با خواندن یك بیت، خود را از مرگ حتمى نجات داد، آنگاه كه گفت :
من آن ستارۀ صبحم كه از طریق ادب
همیشه پیشكش‏ آفتاب مى باشم.
شعر پدیدۀ  است كه دانشمندان تعبیرهاى گوناگونى از آن كرده اند كه هریك آن حایز اهمیت است اما جامعترین تعبیرى كه تا هنوز براى شعرصورت گرفته این است :
شعر احساس‏ دل است كه از دل بر مى خیزد و در دل مى نشیند. 
اما در واقع تعبیر درستى كه شاید و باید تا هنوز از شعر صورت نگرفته، شعر كلمهٔ است كه در لباس‏ معنى نه مى گنجد گرچه در این مورد سخنان زیادى گفته اند و تعبیرهاى زیادى 
كرده اند ولى با آنهم سخنان زیادى نا گفته و تعبیرهاى زیادى پوشیده مانده است. 
شعر سخن نا گفته است كه از احساس‏ بكر برمى خیزد و احساس‏ را بر مى انگیزد.
خوب حالا كه سخن از شعر و شعر نوشتن به میان آمد ناگزیر چند نكته برایت بنویسم امیدوارم كه خود را زحمت بدهى و با وجود اینكه حوصلهٔ خواندن و شنیدن را ندارى آن را بخوانى و درست بخوانى. 
شعردرعین درخشش‏، استحكام و زیبایى توصیف ناپذیرش‏، خیلى زود آسیب پذیر و ویران شونده هم است، هنگام استفاده از شعر: آگاهى، امانتدارى وعشق شرط اولیهٔ كار آهنگ ‍
ساز، آواز خوان و دكلماتور میباشد، زیرا كه پیكر ظریف، نازك و مرمرین شعر با كوچكترین ‍بى توجهى و یا عدم آگاهى و دقت خدشه دار گردیده و فاقد كیفیت میگردد تا جاى كه معنى آن ‍نیز از بین میرود. درست خواندن خیلى حایز اهمیت است اگر ما یك مضمون را ولو نثر باشد یا نظم درست نه خوانیم ارتباط معنوى آن را از بین برده ایم در آن صورت معنى آن را درك كرده نمى توانیم بویژه شعر كه درست خواندن یكى از اجزاى متشكلهٔ آن است، زیبایى، گیرایى و مقبولى شعر در درست خواندن آن است.
شعر را با تمكین و مدارا طورى قرائت كنیم كه هر لغت آن جدا جدا تلفظ شود و در خواندن شعرعجله نكنیم بخاطرى كه تمام دار و ندار آن در درست خواندن آن نهفته است. 
من درلابلاى نشست هاى فردى و دسته جمعى كه با مردم داشته ام، افراد زیادى را دیده ام كه با وجود آنكه فارغ تحصیل فاكولتهٔ ادبیات یا خود استاد ادبیات اند ولى ‍شعر را درست خوانده نه مى توانند.
سخن راست این است كه درست خواندن شعر یا نثر مربوط به کوشش ذكاوت و هوش‏ شخص‏ است، آن چیزى نیست كه بتوان در مدارس‏ یا فاكولته ها آموخت. 
سیما شادان و فریده انورى را همهٔ ما و شما مى شناسیم و همیشه كست هاى دكلمهٔ شعر آنها را گوش‏ كرده و حظ برده ایم، آیا آنها استعداد خارق العاده نسبت بما دارند؟ و یا كدام فاكولته ویژۀ را كه درست خواندن شعر را درس‏ بدهد خوانده اند؟ روشن است كه نه ! بلكه آنها خود را زحمت  داده اند تمرین كرده اند و درست خواندن شعر را یاد گرفته اند، بلى درست خواندن شعر آنقدر هم مشكل نیست كه ما تصور میكنیم اگر مى خواهیم كه شعر را درست بخوانیم كوشش‏ كنیم كه درقدم اول وزن آن را دریابیم با پیدا كردن وزن آهنگى در ذهن ما مجسم مى گردد كه ما باید شعر را درهمان آهنگ زمزمه یا قرائت كنیم هرگاه شعر را درست خواندیم مى توانیم از آن حظ ببریم و معنى آن را درك كنیم، یكى از اشكالات فهم معنى در شعر بویژه شعر شاعران بزرگ چون: بیدل، مولانا و دیگران نیز همین است كه ما آن را درست خوانده نه مى توانیم، رعایت هجا هاى پست و بلند، زیر و زبر و پیىش‏ و حروف ساكن و محرك، هنگام خواندن شعر خیلى حایز اهمیت است، گویند: ملایى از قریهٔ وارد شهر شد، چشمش‏ بلوحهٔ افتید كه نوشته بود: بانك ملى أفغانستان، او بدون درنگ آن را چنین خواند: بِاَنَكَ مُلى أفغانستان، شاید او این جمله را بفكر خود درست خوانده است مگر به صورت قطع هیچ چیزى از آن ‍فهمیده نه توانسته، بنأ هرگاه شعرى را قرائت مى كنیم كوشش‏ كنیم نخست وزن آن را دریابیم بعد آن را از سر تا پا پیش‏ خود مرور كنیم چون مطمین شدیم شعر در دست داشته را درست مى توانیم بخوانیم آنگاه آن را قرائت كنیم.


فقیر احمد عزیزی غزنوی
تورنتو.       کاناد

لوستل شوی 136 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي