جامعه شناسی «خدایی خدمتگاران» و« جنبش حراست پشتونها»

جامعه شناسی «خدایی خدمتگاران» و« جنبش حراست پشتونها»

  در نخست باید توصیح نمود، که نهضت‌ها، شورش‌های مردمی است، که در وجود  تشکل های اجتماعی و سازمانهای اجتماعی عرض وجود میکنند.  شورشهای ملی در اصل بخشی از تاریخ مبارزه با پدیده استعمار بوده‌اند.  و یا در داخل علیه استبداد بودند، مانند نهضت مشروطیت. اما، جنبش  یا تحریک، معمولاً مبارزاتی است که مردم یک سرزمین علیه استعمار برای استقلال کشور خود انجام می‌دهند. مانند جنگ اول، دوم، و سوم افغان -انگلیس.  در کنار این، جنبش هايی که به فعاليت

انقلابی می پردازند، در جوامع امروزه، انواع مختلفی از جنبش های اجتماعی ديگر وجود دارد، که برخی  ديرپا و بعضی  بسيار زود گذر اند. جنبش های اجتماعی به همان اندازهٔ سازمانهای رسمی بوروکراتيک، که اغلب مورد مخالفت آنها هستند يک ويژه گی آشکار دنيای مدرن هستند.  
مطالعهٔ  ماهيت و تأثير جنبش های اجتماعی، حوزهٔ مهم و جالب توجه در جامعه شناسی است.  بنابر فهم جامعه شناسی،  جنبش اجتماعی عبارت ازکوشش جمعی برای پيشبرد منافع مشترک، يا تأمين هدفی مشترک، از طريق عمل جمعی خارج از حوزهٔ  نهادهای رسمی است.  از آنجا که ميان انواع گوناگون جنبش تفاوت وجود دارد، اين تعريف بايد کلی باشد. اکثرِ از جنبش های اجتماعی، خيلی کوچک هستند و شايد تعداد اعضای آنها بيش از چند ده نفر نباشند، جنبش های ديگری ممکن است هزاران يا حتی ميليونها نفر را در برگيرند.  درین رابطه، بنا بر منابع تاریخی در آغاز  قرن  21  جامعه پشتون در دو طرف خط دیورند نهایت عقب مانده و بخش های از آن بطور مستعمره  و خود سر، دشمنی ها و روابط اجتماعی در سطح  پایین و مملو از نادانی وجهل قرار داشت.  زمینه های تعلیم و تربیه قصداً از جانب استعمارمحدود گردیده بود. انگلیسها  از طریق ملا های استخدام شده در میان مردم تبلیغ میکردند.  طور نمونه، اگر فرزندان تان به مدرسه بروند از بهشت محروم میشوند(!)  
انگلیسها با این عمل شان دشمنی با پشتونها را هنوز کافی نداستند و در پی جدا ساختن شان  دست بکار شدند.  با یک نظر گذاره میدانیم، که انگلیسها  در سال 1893 با  استفاده از ناگذیری های امیر عبدالر حمن خان(جنگهای داخلی  و حکومت های ملوک الطوایفی) را تحت فشارقرار داد و موفق گردیدند تا قرارداد را از طریق وزیرخارجه خویش  مورتیمر دیورند، با دولت افغانستان به امضا برساند. امیر عبدالرحمان خان به قول  صدیق فرهنگ « مستبد با کفایت » در فکر این بود تا یک بار دولت مقتدر را ایجاد  نماید و درین راستا  هرکه مخالف بود  مطابق نرخ همان زمان از سر راه برداشت و کله منارهای در آغاز از شینواریها ( متاسفانه تعداد چیزفهمانِ مریض و مغرض ازین رویداد اسفناک یاد نمی کنند!)، بعد از هزاره ها ( که راست و چپ، هر روز دو دسته پکه میکنند) و نورستان  ساخت.  و گمان میکرد که در فرصت مناسب دوباره در پی الحاق مناطق از دست رفته  داخل معرکه  خواهد گردید(!) که این چانس برایش یاری نکرد،  بدین ترتیب، یک بخش خاک افغانستان و میلیونها پشتون را از هم جدا نمودند. اما، خط فرضی دیورند   هیچگاه  از طرف حکومتهای بعدی تا امروز به رسمیت شناخته نشد! به هر حال، مبارزین پشتونستان  مجبور بودند تا در چوکات هند بریتانیوی با دیگر مبارزین آن خطه یکجا جد وجهد نمایند.
بخاطر پایان بخشیدن به این تراژدی، باچاخان در سال 1910 در زادگاه اش به منظور بیداری پشتونها مدرسه ای را بنیاد نهاد، وقتی انگلیسها از نقش این مدرسه آگاه شدند، آنرا مسدود کردند.  به همین ترتیب و بخاطر داعیه بزرگ که داشت،  "انجمن  اصلاح  افغان" را در سال 1921  تأسیس نمود و در سال 1928 ماهنامه پکستون را منتشر کرد.  در نهایت  خان عبدالغفار خان در سال 1929 نهضتی را تشکیل داد که مرامش آزادی هندوستان از راه صلح آمیز بود. البته، این آرزومندی تأمین وحدت و دوری از اعتصابات، جنگ و خشونت را نیز همراه داشت.  در حالیکه پشتونها، روی همرفته بنابر فطرت شجاعانه و تاریخ رزمی شان معروف اند.  و اما، یکی دیگر از کارنامه های  آنان، که به جهان کمتر آشکارا و آشنا است، همانا راه اندازی جنبش عدم خشونت میباشد. این عملکرد پیروزمند سیاسی قرن  بیستم از جانب « خدایی خدمتگاران » به راه افتاد که نقش چشمگیر داشت.   برای رسیدن به این اهداف  یعنی  نجات پشتون ها، جنبش عدم تشدد را  انتخاب نمود. اما میگفت، زمانی این جنبش می تواند به پیروزی برسد، که سطح آگاهی های فرهنگی و سیاسی پشتونها بلند برده شود. افرآسیاب ختک یکی از فعالین اجتماعی منطقهء مرزی عقیده دارد که: عبدالغفار خان که ملقب به " فخر افغان " و " گاندی سرحدی یا گاندی منطقهء سرحدی" هم لقب داده اند، یک رهبر سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب بود،  هدفش نوآوری در  زنده گانی هندوستان و بعد  پشتونها بود.  بر اساس این تفکر، سعی نمود تا مکاتب  و مدارس  را در صوبه سرحد بوجود آورد. زیرا، او پیشرفت و رمز موفقیت جنبش عدم تشدد را در گرو ارتقای سطح آگاهی  مردم خود میدانست. او باور داشت، که  پشتون ها زمانی از فاجعه ها و پی آمد های ناگوار استعماری نجات می یابند که جریان منظم سیاسی و اجتماعی داشته باشند، تا بتواند بصورت فراگیر گروهای  بزرگ پشتون را به دنبال خود بکشاند.  بخاطر همین رسالت  خویش،  خانه به خانه درهای  پشتون ها را دق الباب  مینمود و با آنان سخن میگفت، آنان را به جنبش عدم خشونت  دعوت مینمود. از همین رو او تلاش کرد تا سطح آگاهی پشتون ها را بلند ببرد تا بتواند چراغ  سواد وعلم را  در خانهٔ  فرد فرد از پشتون ها  روشن نماید. غفار خان  میگفت : « آن پشتونِ که بیشترین وقتش را به این مسئله که چگونه برادرش را سر ببرد، در محیط و ماحولی که تشدد، خشونت و زورآوری حاکمیت داشته، پرورش یافته باشد، آن را رهرو و پاسدار  نهضت عدم تشدد ساختن کاری ساده و آسان نیست.»
  او معتقد بود، فقط  تنها تعلیم  است، که میتواند خلای نفاق میان پشتون ها را پر نماید و این پدیدۀ شوم و مرگبار است که ملت ها را به نابودی و رکود فرهنگی، سیاسی،  اقتصادی و اجتماعی می کشاند. او می خواست، پشتون ها را به سوی یک بیداری ملی و رستاخیز اجتماعی سوق بدهد. غفار خان دریافته بود که تنها بیداری ملی در میان پشتون ها است، که می تواند از ایجاد فاصله های نفاق میان شان جلوگیری نماید. از جانب دیگر، در پهلوی  تقویۀ پیوند های قومی و قبیله یی، وحدت اقوام را جستجو مینمود که همانا تقویۀ وحدت ملی پشتون ها را بصورت فراگیرتر  در زیر  چتر وحدت دینی آنان را به کاوش گرفته بود.  وهمین داعیه را یکجا با گاندی  در مجموع هندوستان  در پیشه گرفته بود. ولی، بعد از آزادی  هند ازبریتانیا درسال 1947 نشستی در "وکنگ" گاندی هم طرح تقسیم نیم قاره  هند را پذیرفت، که خان  این تصمیم گاندی را حیرت آور خوانده است و مسئله طرح تقسیم بندی  هند و پاکستان بوجود آمد. گاندی بدون حق تعین سرنوشت پشتونها و بدون مشورت با رهبر گروه خدایی خدمتگاران «گاندی سرحد» آن  تصمیم اش را  اعلام کرد، غفارخان  بسیار عصبی شد  و گفت: "شما ما را جلوِ گرگ پرتاب کردید!" بدین معنی که عهد شکنی نمودید و از عقب خنجر زدید! گرچه  گاندی در جواب  خان گفت، که موضوع  را با مقامات انگلیسها  و علی جناح در میان خواهد گذاشت. اما، باچا خان اصل گپ را درک کرده بود، که گاندی و جناح در خفا با هم موافقه نموده اند! در حقیقت دسیسهٔ بود، که تحت نظر انگلیس بر ضد پشتونها براه افتاد. به پندار پژوهشکر افغان مهرا لدین مشید،  خان، خویش را در یک عمل از پیش انجام شده یافت، که در نتیجۀ آن،  جناح بر ضد صوبه سرحد از قرآنکریم استفادۀ ابزاری نموده و با علم کردن قرآن  سرنوشت پشتون ها را به بازی گرفت. این برخورد ابزاری جناح، در سازش با گاندی و ویسرا،  حتی داعیۀ اسلامی خان را برای رهایی صوبه سرحد زیر سوال برد. این سناریو، خان را در حالتی قرار داد که گویا هر نوع مخالفتش با انتخابات جعلی و معنی دشمنی با قرآن را داشت. این عملِ گرداننده گان اصلی و کنگ، حتی گرایش ها و داعیۀ های حق طلبانۀ خان را زیر پوشش اسلام مخدوش گردانید، بدلیل اینکه در یک توطئه حساب شده به نام ایجاد کشوری به نام پاکستان متشکل از مسلمانان هند، هر گونه تلاش آزادی خواهانۀ خان زیر نام اسلام، خدشه دار گردیده بود.  در نتیجهٔ همین عمل گاندی، غفارخان 22 سال را در زندان های پنجابی ها بسربرد(!)  ببينيد، بحث هايی که تا حالا مطرح شد بيشتر به ويژه گی های حرکت ها و فرآيندهايی که در جامعه به جنبش تبديل می شوند اشاره دارد و به وضع اين جنبش ها در داخل پرداختيم. ولی، شما توجه داشته باشيد در دایره  ساز و سامانِ که در خود جنبش های اجتماعی در جامعه شناسی شکل گرفته، بحث های قابل توجه ديگری نيز هست. مثلاً، فرآيندهای جنبشی چگونه روال مند میشوند و کند میشوند.  در چه وضعيت هايی سرکوب میگردند. در چه وضعيت های جنبش ها مطالبات شان نقد نمی شود و در بطن جامعه می ماند تا روز ديگری سر برآورند.  به هر صورت، مرگ  برای باچاخان دیگر امکان  نداد، تا پروگرام  را که جهت  بیداری ملی پشتون های آغاز کرده بود و بیشتر از نیم قرن  برای بسر رساندن آن کار خسته گی ناپذیر نمود، نه تنها در  زمان حیات بل تا مرگ او ناتمام ماند. این خلای بزرگ برای یک مدت طولانی پُر نگردید. انگلیسها با استفاده از نفاق و نا آگاهی میان پشتون ها توانستند، که به پیش بردن اهداف استعماری خود در دو طرف خط دیورند نایل آیند، که حتی یکی از عوامل شکست  غفار خان چه پیش از نشست "ورکنگ" و چه بعد از آن، موجودیت نفاق در میان پشتون ها بود، که انگلیس ها با توجه به مهره های خود در میان پشتون های صوبه سرحد وقعی به خواست خان نگذاشت و در یک رایگیری جعلی سرنوشت این مردم را به قربانی گرفتند؛ تلاش های خان را برای آزادی مردمش به هیچ گرفتند و در نطفه خنثی نمودند.  در حالیکه  نهضت عدم تشدد تقریباً سه صدهزار سرباز را با خود داشت،  در واقع  نخستین نمونه سپاهان صلح در جهان بودند. ولی، در روند مبارزات آزادی خواهی هندوستان، بدترین مصیبت ها و دشواریها هم از جانب خودیها و هم از ناخودیها را تحمل کردند.  باچان خان  یکی از رهبران خوشنام نیم قاره هند در تاریخ است، سالهای زیادی از عمر خود را در راه مبارزه با انگلیس و احقاق حقوق مردم هند بزرگ و بعدها پشتونها، گذراند.  
باچاخان شخصیت مانند مهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ، آنگ سان سوکی و نیلسن ماندیلا، جزو رهبران مبارزه "خشونت پرهیز" است. باچاخان  میگفت «تازمانیکه خود را با عصر و زمان عیار نسازید، هرگز پیشرفت کرده نمی توانید!»  چیزی که توجه هر خواننده را به  تاریخ  پیکار فخر افغان  جلب مینماید، عظمت انسانی شخصیت غفار خان است که نصیب هرکس نمیشود. او  معتقد بود، که پشتونها  ها به جای استفاده از کالای  انگلیسی باید از تولیدات خود که   با چرخ نخ ریسی، پارچه تولید میکنند، برای خود لباس بدوزند.  او خود تا آخیر عمر از کلاه و کالای کر باسی  یا خامته خودشان استفاد میکرد وزنده گی ساده  داشت. میدانیم که هر جنبش و تحریک بنابر عوامل درونی و بیرونی  در امتداد زمان تند و کند میگردد، جبش خدایی خدمت گاران هم ازین پروسه مثتثنی نیستند.  با وصف آنچه گفته آمدیم، بر بنیاد همان مفکورهٔ  "خدایی خدمتگاران" امروز ما نسل دیگر؛ اما، این بار نسل جوان با همان اهداف ولی متناسب با عصر حاضر شکل گرفته است، که ملهم از همان افکار  ودیگاه ها است.
«جنبش نجات پشتون ها » تحت رهبری "منظور پشتون" از کوچه و قریه آغاز گردیده است، رهبر این جنبش  منظور پشتین آدم تحصیل کرده است  او علل عمده مصیبت  مردم خود را نیک درک نموده است. به قول خودش « سیاست ضد پشتونِ حاکمان و استبلیشمنت پنجاب، نا آگاهی، بی اتفاقی و خواب غفلت خود پشتون هاست،» یعنی همان دردِ که باچاخان حس میکرد «بی سوادی و بی اتفاقی عامل تباهی ماست ».  بعد از یک وقفه طولانی،  یعنی پس از غفار خان، "منظور پشتین"  اولین جوان مبارز  است، که میگوید در عقب این همه ناروایی دولت پاکستان و استخبارات آن  قرار دارد.  پشتون های منطقه می‌گویند، که از سال های 1980 به این ‌طرف، دست کم سه نسل از پشتون ها با قیمت جان خود تاوان جنگی را می‌دهند، که از بیرون بالای آنها تحمیل شده است. نخست جنگ سرد و رقابت ها میان شوروی پیشین و ایالات متحده امریکا، این منطقه را به میدان جنگ مبدل ساخت، پس از آن جنگ میان اسلامگرایان افراطی و غرب، مردم این منطقه را بی خانه و آواره ساخته، از نعمت های اولیه زنده گی محروم گردانید.
وضعیت فعلی نشانگر این امر است، که مردم این خطه دیگر تحمل این اهانت را ندارند و آنها در سر زمین این رنج وعذاب را میکشند، که قبل از تولد پاکستان فرمانروایان آن بودند. با رهبری کردن درد مردم، "منظور پشتین" در زمان کوتاه به یک رهبر  و پیشوای  داد خواه، وجدان بیدار مردم  و ناجی  مردم مبدل میگردد.  این تحریک یک ماه قبل با بر گزاری میتنیگ ها وتظاهرات در نتیجه ترور  نقیب محسود تحت نام شبه نظامیان طالبان آغاز گردید، از قرائن چنین بر می آید، که کشته شدن محسود یک درگیری مسلحانه‌ از پیش طرح‌ ریزی شده بوده، که منجر به شکل‌ گرفتن جنبش اعتراضی، که رهبری آن را پشتونهای جوان از مناطق  وزیرستان، جا‌یکه آنها از دیرزمانی هدف عملیات‌های نظامی اردوی پاکستان، جابجایی داخلی، کلیشه‌ سازی قومی و اختطاف از سوی نیروهای امنیتی بوده، به عهده گرفته ‌اند. از ین رو، این حرکت از کراچی آغاز  و به همین شکل در شهرهای مختلف پاکستان  و بطور مشخص در اسلام آباد اجتماع بزرگ  را برپا نمودند. اعتراض‌کنندگان با راه ‌پیمایی طولانی، خواهان عدالت برای «نقیب محسود» شدند. مظاهره‌کنندگان خواهان رسیده گی به نقض حقوق بشر، نظامی‌گری و تروریزم دولتی تحمیل‌شده بر آنها شدند، در این میان شعار های  همچو از « از نجیب تا محسود »! و یا لر و بر یو افغان(!) سر داده شد. رحیم‌الله یوسفزی، ژورنالست  پیشین بی بی سی  گفته است:   مطمئناً این نوع مبارزه‌ سازمان ‌یافته برای حقوق، اصلاحات و منافع پشتون‌ها طی سال‌های گذشته دیده نشده است.او علاوه نمود که :« مردم مناطق قبایلی در طول دهه‌ها خشم و نفرت سرکوب شده‌ا‌ی نسبت به رفتار دولت با آنها‌ داشته‌اند. کشته ‌شدن نقیب‌الله تنها نقطه‌ اوج این خشم و نفرت بوده است». برخی از جوانان در برابر نسل کشی آرامی، که علیه پشتون‌ها در پاکستان جریان دارد، تظاهراتی را در 26 جنوری شکل دادند.
مظاهره ‌کننده گان شعارهای تصفیه ‌سازی پشتونها توسط سازما‌نهای امنیتی پاکستان و تضعیف جنگ امریکا علیه تروریسم، را حمل میکردند. مظاهره چیان با مخاطب قراردادن سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا، خواهانِ دادن اطلاع فوری به جامعه جهانی شدند، که پاکستان تروریزم را به منظور تصفیه قوم پشتون و نقض حقوق بشر حمایت مالی می‌کند. بنابر در خواست منظور پشتون رهبر این جنبش،  بتاریخ  8 اپریل  بیشتر از ده هزار  نفر که اکثریت آن جوانان وهم تعداد قابل ملاحظه زنان بودند در تظاهرات  که در پشاور  برگزار گردید شرکت نمودند.  منظور پشتون رهبر «جنبش نجات پشتونها»  گفت، که در ماه های آینده  همچو میتنیگ ها در لاهور  و صوات، هم سازمان داده خواهد شد.  آنچه به شعارها ارتباط میگرد، ظاهراً خواهان ختم تجاوزهای  آی  اس آی در امور  پشتونها است(!) ولی، عمق  این حرکتها، نوید  از  آزادی واستقلالیت پشتونها را  میدهد!
 در کنار این خیزش،  ولسی جرگه  و مشرانوجرگه به شمول رئیس جمهور غنی  و  ده ها سازمان مستقل مدنی، همبستگی خویش را ازین حرکت عدالت خواهی اعلان نمودند.  آقای  ف. مسلمیار گفت: « پشتون‌های پاکستان از سال‌ها به اینطرف زیر ظلم نظامیان پنجاب قرار دارند و تا هنوز هزاران قربانی داده اند. او تأکید کرد، که ظلم پنجابی‌ها بر پشتون‌های آنطرف خط دیورند، دیگر قابل تحمل نیست و از تظاهرات عدالت‌خواهی پشتون‌ها حمایت می‌کند.  در همین حال، برخی از سناتوران دیگر نیز ضمن حمایت از جنبش عدالت خواهی پشتونهای آن  طرف خط دیورند می‌گویند، که این جنبش خواستار ختم جنگ در افغانستان و مناطق قبایلی آزاد است. همچنان بیشتر اعضای همه احزاب سیاسی پاکستان، حمایت خود را از این اعتراضات  نیز اعلام کردند.
می بینیم  که هرروز  پشتونها توهین و حقارت شده، مورد حملات دهشت افگنها قرار میگیرند.  برای نجات این، فقط با عملی کردن فلسفهٔ  باچا خان، و بازنگری آن در اوضاع کنونی  راه دیگر موجود نیست. گپ قابل اهمیت  این است، که همبسته گی با جنبش های عدالت خواهانه، حد و مرز نمی ‌شناسد.  در ذات خود  عمل قابل تقدیر و تمجید  است.  بخصوص اگر این حمایت از یک حرکت اعتراضی در همسایه گی و هم فرهنگی ما باشد، که مردمان آن،  سِرشت و سرنوشتی مشابه ما دارند.
  تروریزم و ضد تروریزم، همان گونه که مردم افغانستان را آماج قرار می دهد، از پشتونهای آن طرف خط  دیورند در یک مقیاسِ دیگر نیز قربانی می گیرد، سالها است روزگار شان را برباد نموده است. تظاهرات و حرکتهای مدنی نشان داد، که  دیگر جامعه پشتونها،  جامعه تودهایی نیست. جامعه  توده ايی بدین معنی که اکثريت آن سرگردان و سرگشته اند و معلوم نيست به چه ندايی پاسخ می دهند.
 اما، این مردم گرچه بعد از فخر افغان و بخصوص بعد از ولی خان،  حرکات متناقض و عجيب را به نمایش گذاشتند،  از لحاظ  فردی با محاسبه کار می کنند، هدف دارند و بر اساس آن هدف عمل می کنند.  تظاهرات اخیر، اوج بلوغیت سیاسی جوانان این مرز و بوم را نشان داد.  به هر حال، يکی از راه های شناخت هر جامعه، نگاه به آن جامعه از دريچهٔ  فرآيندهای جنبشی است. مطالعه جامعه پشتونها از دريچه جنبش ها هم جامعه شناسی مان را غنا میبخشد  و هم  علاقه مندان این عرصه را بیدار میسازد. در کنار این، به گوش دولت های مسئول  میرسانند، که در جامعه با چه معضلات، تبعيض ها و مطالبات جدی که از سوی اقشار جامعه پيگيری می شود، رو به رو هستند.



    

لوستل شوی 76 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي