ناشناس 

ټولنیز
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق

ثبت است در جریدهٔ عالم دوام او 

در دفتر روزگار، بعضی نام‌ها با مدادِ شهرت نوشته نه می‌شوند؛ به جوهر خاطره ثبت می‌گردند. شهرت را حادثه‌ٔ می‌تواند بیاورد و حادثه‌ٔ دیگر از میان ببرد؛ اما آن‌که با هنر راستین به حافظهٔ مردم راه یافت، دیگر موجود زمانهٔ خویش نیست. او از مرز سال‌ها عبور می‌کند و درجان نسل‌ها مأوامی‌گیرد، ناشناس را نمی‌توان فقط در محدودهٔ موسیقی سنجید؛ او، خواه ناخواه، بخشی از حافظهٔ فرهنگی افغانستان شده است.

صدای ناشناس از جنس صداهایی است که فقط شنیده نمی‌شوند؛ به یاد آورده می‌شوند. نسل‌های متعددی با آواز او زیسته‌اند. برای گروهی، آواز ناشناس یادآور روزهای جوانی است؛ برای گروهی دیگر، خاطرهٔ کابل و فضای فرهنگی روزگاری که اکنون در پس پردهٔ زمان پنهان شده است؛ و برای بسیاری، صدای او بخشی از آن افغانستانی است که شاید در کوچه‌ها و خیابان‌ها کمتر بتوان یافت، اما در موسیقی و ادبیات هنوز نفس می‌کشد. هنر، گاهی تاریخ را بهتر از تاریخ‌نویس حفظ می‌کند. یک آهنگ می‌تواند تصویری از یک عصر را در خود نگه دارد که ده‌ها صفحهٔ کتاب از بیان آن عاجز بماند.

ناشناس نود و یک سال از جادهٔ زندگی گذشته است؛ اما هنوز آواز می‌خواند. این «هنوز» کلمهٔ کوچکی است با معنای بزرگ. بسیاری از صداها با گذشت زمان به خاموشی می‌گرایند؛ اما بعضی صداها، چون با تجربه و رنج و عشق آمیخته‌اند، هرچه از جوانی دورتر می‌شوند، به حقیقت نزدیکتر می‌گردند.

کسی که چند زبان را می‌داند، گویی چند بار به جهان آمده است. زبان برای او فقط وسیلهٔ گفت‌وگو نیست؛ هر زبان، سرزمینی است با تاریخ، ادبیات، خاطره و جهان‌بینی مخصوص خود. و به همین سبب است که شخصیت ناشناس را نمی‌توان با معیارهای یک‌بعدی سنجید. او در موسیقی، شاعر است؛ در شعر، اهل موسیقی؛ در زبان، پژوهشگر؛ در تاریخ، جست‌وجوگر؛ و در عرصهٔ دیپلماسی، شخصی آشنا با جهان‌های گوناگون. این همه، در وجود یک انسان، چیزی بیش از جمع چند حرفه است؛ نوعی وسعت روح است. از چنین شخصی طبیعی است که سخن نیز رنگ تجربه داشته باشد.

در سرزمین ما گاه مردانی پدیدار می‌شوند که نمی‌توان آنان را در یک عنوان، یک هنر و یا یک دفتر جای داد. شاعرند، اما تنها شاعر نیستند؛ آوازخوان‌اند، اما آوازشان تنها برای سرگرمی نیست؛ زبان می‌دانند، اما زبان برای آنان فقط وسیلهٔ سخن گفتن نیست؛ تاریخ می‌خوانند، می‌نویسند، می‌اندیشند و جهان را از پشت پنجرهٔ فرهنگ می‌بینند.

ناشناس از همین قبیلهٔ نادر است؛ شخصی که اگر بخواهیم او را تنها «هنرمند موسیقی» بنامیم، حق او را ادا نکرده‌ایم؛ اگر تنها «شاعر» بخوانیم، باز هم بخشی از قامت فکری او در بیرون از قاب خواهد ماند، و اگر او را فقط آوازخوان مشهور افغانستان بدانیم، گسترهٔ شخصیتش را کوچک کرده‌ایم.

ناشناس در موسیقی، چنان جایگاهی یافته است که آواز او برای چندین نسل، بخشی از حافظهٔ شنیداری مردم افغانستان و کشور های همجوار شده است. صدایی که از فراز دهه‌ها گذشته و هنوز در گوش و دل دوستداران موسیقی طنین دارد، دیگر صرفاً یک صدا نیست؛ بخشی از تاریخ فرهنگی یک ملت است. و شگفت آن‌که این شخص در نود و یک ‌سالگی هنوز آواز می‌خواند. گویی برای او پیری، پایان هنر نیست؛ بلکه مرحله‌ٔ دیگر از پختگی آن است. به تعبیر اهل دل، در شخصیت هنری او نوعی گریز از قالب‌های تنگ و رسیدن به افق‌های گسترده دیده می‌شود. او در یک ساحه توقف نکرده است؛ از موسیقی به شعر، از شعر به زبان، از زبان به تاریخ و از تاریخ به شناخت انسان و جامعه رسیده است.

او فرزند  پدر و مادر پشتو زبان است؛ اما دامنهٔ دانایی او در حصار یک زبان نمانده است. فارسی، پشتو، اردو و روسی، هرکدام برای او پنجره‌ٔ به سوی یک جهان فرهنگی بوده‌اند. کسی که زبان‌های گوناگون را می‌آموزد، در حقیقت فقط واژه‌های بیشتری نمی‌آموزد؛ جهان‌های بیشتری را تجربه می‌کند. این نکته در مورد ناشناس اهمیت ویژه دارد. او فرزند یک فرهنگ است، اما زندانی یک نگاه نیست. زبان مادری‌اش پشتو است، ولی با فارسی نیز چنان مأنوس است که می‌تواند در جهان ادب فارسی نفس بکشد؛ اردو را می‌شناسد، روسی را می‌داند و از راه زبان‌ها به تاریخ و فرهنگ ملت‌های مختلف نزدیک شده است. از همین‌جاست که سخنان اخیر او دربارهٔ زبان پشتو اهمیت پیدا می‌کند.

ممکن است کسی با تحلیل او موافق باشد یا نباشد؛ ممکن است زبان‌شناسی، تاریخ‌دانی یا ادیب دیگری دربارهٔ پیشینه و غنامندی زبان پشتو نظر متفاوتی داشته باشد. این اختلاف، به‌خودی خود، نه فاجعه است و نه توهین. فرهنگ در فضای پرسش و نقد زنده می‌ماند، نه در فضای ترس از پرسیدن.

اگر سخن یک دانشمند فرهیخته، پس از نود سال تجربه و مطالعه، با پاسخ علمی روبه‌رو شود، فرهنگ سود می‌برد؛ اما اگر با دشنام، تعصب و خشم پاسخ داده شود، نه زبان رشد می‌کند و نه حقیقت آشکار می‌گردد. زبان را نمی‌توان با فریاد بزرگ کرد. زبان را ادب، دانش، ادبیات، تاریخ، اندیشه و آفرینش بزرگ می‌کند. اگر کسی معتقد است دربارهٔ تاریخ و غنامندی زبان پشتو سخنی نادرست گفته شده است، بهترین پاسخ آن است که کتاب بردارد، سند بیاورد، پژوهش کند و با استدلال پاسخ دهد. زبان پشتو اگر صاحب تاریخ و میراث ادبی نیرومندی است دربارهٔ دامنه و کیفیت این میراث می‌توان به شیوهٔ علمی بحث کرد دفاع از آن نیز باید با همان میراث علمی و ادبی صورت گیرد، نه با تعصب.

اندیشه را باید با اندیشه پاسخ داد، نه با خشم. فرهنگ، میدان مشت و فریاد نیست؛ میدان دلیل و گفت‌وگو است. زبان نیز با تعصب بزرگ نمی‌شود. اگر زبانی دارای میراث عظیم ادبی و تاریخی باشد، بهترین دفاع از آن، معرفی همان میراث است؛ کتاب‌ها، نسخه‌ها، آثار ادبی، پژوهش‌های تاریخی و زبان‌شناختی، نه دشنام به کسی که دربارهٔ آن پرسشی یا نقدی مطرح کرده است. و اگر کسی با یک دیدگاه مخالف است، مخالفت او نیز حق اوست؛ زیرا حقیقت از پرسش نمی‌ترسد. چه بسا که یک سخن بحث‌برانگیز، دروازهٔ یک بحث بزرگ‌تر را بگشاید. چه بسا که از دل اختلاف نظر، پژوهشی پدید آید که پیش از آن کسی به فکرش نیفتاده باشد. زبان را با خاموش کردن منتقدان نمی‌توان نیرومند کرد؛ زبان را باید با آفرینش و پژوهش نیرومند ساخت.

از این منظر، سخنان ناشناس ــ خواه با آن موافق باشیم یا مخالف ــ می‌تواند فرصتی باشد برای بازگشت به کتاب، تاریخ و تحقیق؛ فرصتی برای آن‌که دربارهٔ زبان‌های این سرزمین، به جای احساسات زودگذر، با نگاه دانش و انصاف سخن بگوییم. مگر زبان، خود، چیزی جز خانهٔ اندیشهٔ انسان است؟ چگونه می‌توان خانهٔ اندیشه را با بستن درِ پرسش آباد کرد؟

از همه مهم‌تر این که ناشناس، با آن‌که زبان مادری‌اش پشتو است، دربارهٔ پشتو سخن می‌گوید. پس اگر او پرسشی یا نقدی دربارهٔ زبان مادری خویش مطرح می‌کند، نمی‌توان صرفاً با برچسب بیگانگی یا دشمنی با زبان با آن برخورد کرد. انسان زبان مادری خویش را بیش از دیگران دوست دارد و دقیقاً از همین رو، دربارهٔ تاریخ و سرنوشت آن پرسش‌های دشوار مطرح می کند. بزرگان فرهنگ، گاهی محبوب‌اند و گاهی بحث‌برانگیز؛ اما ارزش آنان در این نیست که همهٔ مردم همیشه با آنان موافق باشند. ارزش آنان در این است که مردم را به اندیشیدن وامی‌دارند.

ناشناس از آن شخصیت‌هایی است که در زندگی فرهنگی افغانستان، مرز میان هنر و دانش را کمرنگ کرده است. دیپلمات بوده، نویسنده بوده، شاعر بوده، تاریخ دانسته، زبان آموخته و آواز خوانده است؛

او از نسلی است که افغانستان را نه فقط با سیاست و جنگ و مهاجرت، بلکه با آواز، شعر، زبان و خاطره نیز به جهان شناسانده است. صدای او برای بسیاری از مردم تنها صدای یک هنرمند نیست؛ صدای روزگاری است که گذشته، اما هنوز در حافظه‌ها زندگی می‌کند. چه بسیار کسانی که امروز با شنیدن آواز ناشناس، نه فقط یک آهنگ، بلکه بخشی از جوانی خویش را می‌شنوند؛ بخشی از کابل قدیم را، بخشی از روزگار رفته را، بخشی از افغانستانی را که دیگر به همان شکل وجود ندارد. این است راز ماندگاری هنر. هنرمند واقعی، تنها در زمان خود زندگی نمی‌کند؛ در حافظهٔ نسل‌های بعد نیز به زندگی ادامه می‌دهد. و شاید از همین منظر بتوان گفت که ناشناس، پس از نود و یک سال زندگی، هنوز آواز می‌خواند؛ زیرا آواز او دیگر متعلق به حنجرهٔ او تنها نیست. آواز او در حافظهٔ مردم است. و شخصی که صدایش در حافظهٔ یک ملت خانه کرده باشد، هرچند پیر شود، هرگز از صحنهٔ فرهنگ بیرون نمی‌رود.

اما در کنار همهٔ این بحث‌ها، چیزی در شخصیت ناشناس هست که شاید از تمام عنوان‌های علمی و هنری او دلنشین‌تر باشد: تواضع فروتنی او. دانش اگر با فروتنی همراه نشود، گاهی انسان را از حقیقت دور می‌کند. شهرت اگر با تواضع همراه نباشد، هنرمند را در حصار خویش زندانی می‌سازد. اما شخصی که دانش بسیار دارد و همچنان خوش‌برخورد و متواضع می‌ماند، از مرحلهٔ «دانستن» گذشته و به مرحلهٔ فرهیختگی رسیده است. ناشناس، در روایت دوستدارانش، چنین چهره‌ٔ دارد: شخصی خوش‌برخورد، فروتن و حقیقت‌گو؛ انسانی که با وجود شهرت، خود را برتر از مردم نمی‌نشاند. این صفت در روزگار ما کم‌ارزش نیست. در عصری که گاهی چند جملهٔ بلند و چند تصویر مجازی، آدمی را گرفتار غرور شهرت می‌کند، نود و یک سال در میان مردم ماندن و همچنان با فروتنی زیستن، خود هنری دیگر است. و راز محبوبیت ناشناس نیز همین است. مردم فقط به هنرمند گوش نمی‌دهند؛ به انسانِ پشتِ صدا نیز نگاه می‌کنند. اگر صدا زیبا باشد، گوش را می‌ نوازد؛ اگر شخصیت زیبا باشد، دل را.

ناشناس را می‌توان سفیر چند جهان دانست: سفیر موسیقی، شعر، زبان و خاطره. او از نسلی است که میان فرهنگ‌های مختلف افغانستان و منطقه پل زده است؛ نسلی که زبان‌ها را دیوار نمی‌دید، بلکه پل می‌دید. فارسی برایش بیگانه نیست، اردو برایش بیگانه نیست، روسی برایش بیگانه نیست؛ و پشتو نیز همان زبانی است که از کودکی با آن زیسته است. این وسعت، سرمایه‌ٔ فرهنگی است که نباید در غوغای اختلافات روزمره گم شود.

ما می‌توانیم با یک هنرمند موافق یا مخالف باشیم؛ می‌توانیم یک شعرش را بیشتر دوست داشته باشیم و آهنگی دیگرش را کمتر؛ می‌توانیم با دیدگاه تاریخی یا زبان‌شناختی او موافق نباشیم؛ اما در برابر یک عمر کار فرهنگی، انصاف حکم دیگری دارد. انصاف یعنی آدمی را با تمام قامتش ببینیم، نه فقط با یک جمله‌اش.

و اینک، پس از نود و یک سال، ناشناس هنوز آواز می‌خواند. چه راز شگفتی است این آواز! صادق فطرت ناشناس، تنها صاحب یک صدا نیست؛ خود بخشی از صدای یک عصر است. عصری که گذشته است، اما در آواز او هنوز ادامه دارد. و چه نیکوست که این دانشمند روشن ‌دل، در آستانهٔ دههٔ دهم زندگی، هنوز می‌خواند؛ زیرا بعضی صداها برای پایان دادن به سکوت نیامده‌اند؛ آمده‌اند تا خودِ سکوت را معنا کنند.

۱۵ سپتمبر ۲۰۲۶

عزیزی غزنوی

تورنتو/کانادا