عبدالملک پرهیز
حوادث چند روز اخیر در بدخشان، به ویژه در ولسوالی های درواز و نُسی، موج گسترده ای از گزارشها، تحلیلها و گمانه زنیها را در پی داشت. برخی رسانهها و جریانهای سیاسی این رویدادها را آغاز یک درگیری گسترده میان جمعه خان فاتح و امارت اسلامی، و حتی نشانه ای از انتقال میدان جنگ از جنوب به شمال افغانستان تعبیر کردند. در مقابل، مصاحبه اخیر فاتح با طلوع نیوز و سپس اظهارات تازه حمید خراسانی، تصویر متفاوتی ارائه می کند؛ تصویری که اگر در کنار تحولات میدانی و مواضع رسمی طالبان قرار گیرد، نشان میدهد که برای نتیجه گیری درباره شکل گیری یک جبهه جدید ضد طالبان زود و نادرست است.
واقعیت هرچه باشد، افغانستان در شرایطی نیست که بتواند از هر اختلاف محلی، یک بحران بزرگ سیاسی و نظامی بسازد. به همین دلیل، مهم تر از هیجان خبری و روایتهای متضاد، تشخیص دقیق ماهیت بحران و یافتن راهی برای مدیریت آن است.
فاتح در مصاحبه خود با صراحت هرگونه جنگ با امارت اسلامی را رد کرده و گزارشهای مربوط به آن را تبلیغات مغرضانه دانسته است. او می گوید نیروهایی که به بدخشان آمده اند، برای مقابله با استخراج غیرقانونی معادن، کشت کوکنار، جرایم و دیگر مشکلات امنیتی به منطقه اعزام شده اند و حضور آنان را جنگ علیه خود نمی داند.
این موضع از چند جهت اهمیت دارد. فاتح نه تنها خود را مخالف امارت معرفی نکرده، بلکه تأکید کرده است که به امارت وفادار است و با مخالفان آن مقابله خواهد کرد. او گفته است که با سر و مال از امارت دفاع می کند. همچنین ادعا کرده است که در پنج سال گذشته در پنج ولسوالی درواز امنیت عمومی برقرار بوده و هیچ حادثه مهم امنیتی در این مناطق رخ نداده است. او در عین حال، برخی حوادث امنیتی را به گروههایی مانند سپاه میهن و سایر گروهها نسبت داده و هرگونه دخالت خود در آن حوادث را رد کرده است. درباره استخراج غیرقانونی معادن نیز موضع روشنی گرفته و گفته است که با چنین فعالیتهایی مخالف است و خودش در این کار هیچ نقشی نداشته است.
البته سخنان یک طرف درگیری به تنهایی نمیتواند تمام حقیقت را ثابت کند. این ادعاها باید با اطلاعات مستقل و شواهد میدانی سنجیده شود. اما یک نکته مسلم است. روایت فاتح با تصویری که طی چند روز گذشته از او به عنوان فرمانده یک شورش ضد طالبان ساخته شده بود، تفاوت اساسی دارد.
در همین جا باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت. ممکن است میان فاتح و برخی نهادها یا فرماندهان حکومتی اختلاف وجود داشته باشد و حتی این اختلاف در مقطعی به برخورد مسلحانه منجر شده باشد؛ اما این امر الزاماً به معنای جنگ فاتح با «امارت اسلامی» نیست. در افغانستان بارها اختلاف میان یک فرمانده محلی و مرکز، به دلیل نبود سازوکار مناسب برای حل اختلاف، به برخورد نظامی تبدیل شده است. اما برخورد مسلحانه در یک نقطه و شورش علیه نظام سیاسی دو مفهوم متفاوتاند. اظهارات تازه حمید خراسانی این برداشت را بیشتر تقویت میکند.
خراسانی که چند روز پیش با لحنی بسیار تند از فاتح حمایت کرده بود، اکنون در بیانیه ای به مناسبت یکصدوهفتمین سالروز استقلال افغانستان، توضیح داده است که سخنان قبلی او جنبه اصلاحی داشته و هدفش جلوگیری از اقداماتی بوده که به گفته او می توانست موجب بدنامی نظام اسلامی و امارت شود. اهمیت این تغییر در ادبیات او بسیار زیاد است. او نه تنها وفاداری خود به نظام موجود و امیرالمؤمنین را با قاطعیت اعلام کرده، بلکه تلاش مخالفان برای استفاده از سخنان قبلی اش علیه نظام را نیز رد کرده و آنان را عوامل بیگانه خوانده است. بنابراین، اگر سخنان اخیر او را در کنار سخنان فاتح قرار دهیم، یک نکته قابل توجه آشکار میشود، دو چهرهای که طی چند روز گذشته در برخی روایتهای رسانه ای در دو سوی یک بحران معرفی شده بودند، اکنون هر دو بر وفاداری خود به نظام تأکید می کنند.
این موضوع به هیچ وجه ثابت نمی کند که میان آنها و برخی بخشهای ساختار حکومتی هیچ اختلافی وجود نداشته است. اما نشان می دهد که نباید هر اختلاف درونی را فوراً به جنگ علیه نظام تعبیر کرد.
خراسانی همچنین فاتح را «مجاهد و وفادار نظام» معرفی کرده و اقدامات اخیر او را در جهت اصلاح نظام توصیف کرده است. او از فصیحالدین و برخی افراد دیگر نیز تشکر کرده که به گفته او مانع وقوع یک فاجعه شدهاند. این بخش از سخنان خراسانی شاید از همه مهم تر باشد. چرا؟
زیرا اگر خراسانی واقعاً معتقد باشد که فصیحالدین و دیگران از وقوع یک فاجعه جلوگیری کرده اند، معنای آن این است که بحران می توانست به مرحله بسیار خطرناک تری برسد، اما در نهایت راهی برای مهار آن پیدا شده است. در چنین صورتی، حوادث بدخشان را باید نه به عنوان آغاز یک جنگ بزرگ، بلکه به عنوان یک هشدار جدی درباره شکنندگی روابط میان مرکز، فرماندهان محلی و ساختارهای امنیتی دید. این برداشت با موضع قبلی فصیحالدین نیز تا حدودی همخوانی دارد. او نیز بر این تأکید کرده بود که فاتح از امارت جدا نشده و اختلافی که در رسانه ها مطرح می شود، نباید به عنوان جدایی او از نظام تعبیر شود.
اکنون فاتح همین مضمون را با صراحت بیشتری بیان می کند و خراسانی نیز، پس از سخنان تند قبلی، در سخنان جدید خود همان خط کلی را دنبال می کند. اگر این سه موضع را کنار هم قرار دهیم، می توان احتمال داد که تلاشهایی برای جلوگیری از تبدیل یک اختلاف امنیتی و محلی به شکاف سیاسی درون نظام صورت گرفته است. در این میان، موضوع معادن نیز همچنان یکی از مهم ترین مسائل قابل بررسی است.
فاتح میگوید نیروهای اعزام شده به بدخشان برای مقابله با استخراج غیرقانونی معادن، کشت کوکنار و سایر جرایم آمده اند و او نیز با این اقدامات مخالف است. از سوی دیگر، اصل مبارزه با استخراج غیرقانونی معادن از سوی حکومت نیز بخشی از سیاست اعمال حاکمیت بر منابع طبیعی است. بنابراین ممکن است بخشی از آنچه در بدخشان اتفاق افتاده، نه یک جنگ سیاسی برای سرنگونی امارت، بلکه برخورد میان ساختار قدرت محلی و تلاش حکومت برای اعمال کامل اقتدار مرکزی بوده باشد. این تفاوت بسیار مهم است. اگر مسئله چنین باشد، راه حل نیز باید متفاوت باشد. در چنین وضعیتی، ادامه جنگ و برخورد نظامی تنها زمانی توجیه دارد که تهدید واقعی امنیتی وجود داشته باشد. اما اگر یک فرمانده محلی صریحاً وفاداری خود به نظام را اعلام می کند، راه عاقلانه این است که زمینه برای حل اختلاف، تنظیم نیروها و ادغام افراد مسلح در ساختار رسمی فراهم شود. در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: وفاداری به نظام نباید فقط با شعار سنجیده شود، بلکه باید در رفتار همه طرف ها دیده شود.
از فاتح انتظار می رود که وفاداری اعلام شده خود را با پذیرش کامل حاکمیت قانون و ساختارهای رسمی امنیتی نشان دهد. از مقامات رسمی نیز انتظار می رود که اگر او را عضو وفادار نظام می داند، برای حل اختلاف با او از راههای سیاسی و اداری استفاده کند و اجازه ندهد اختلافات به دشمنی شخصی یا انتقام گیری تبدیل شود. همین منطق درباره حمید خراسانی نیز صدق می کند. اگر سخنان قبلی او واقعاً با هدف اصلاح و جلوگیری از انحراف بوده، همان هدف باید از مسیرهای داخلی و مسئولانه دنبال شود. نقد و اصلاح نظام، اگر با نیت خیر صورت گیرد، میتواند به استحکام نظام کمک کند؛ اما اگر به تهدید، تحریک و صف بندی مسلحانه تبدیل شود، نتیجه آن برعکس خواهد بود.
از سوی دیگر، خراسانی اکنون مخالفان را متهم کرده که از سخنان قبلی او برای ضربه زدن به نظام استفاده کردهاند. این بخش از موضع او نیز یک پیام روشن دارد، او نمی خواهد سخنانش به عنوان اعلام جدایی از امارت یا حمایت از یک جبهه ضد امارت تفسیر شود. این مسئله در شرایط کنونی افغانستان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا هرگونه شکاف در میان نیروهای داخلی امارت می تواند مورد بهره برداری مخالفان مسلح و همچنین بازیگران خارجی قرار گیرد.
افغانستان از این جهت به یک رویکرد جدید نیاز دارد، نه ساده لوحی در برابر مداخلات خارجی و نه نسبت دادن همه اختلافات داخلی به خارجیها. بدخشان به دلیل موقعیت جغرافیایی، مرز با تاجیکستان، نزدیکی به چین و اهمیت منابع طبیعی، برای کشورهای منطقه اهمیت ویژه دارد. طبیعی است که هر بحران در این منطقه می تواند مورد توجه بازیگران خارجی قرار گیرد. اما بهترین راه برای جلوگیری از بهره برداری خارجی، کاهش شکافهای داخلی و ایجاد ثبات واقعی در داخل افغانستان است. در چنین شرایطی، سخنان تازه خراسانی و فاتح میتواند یک فرصت باشد.
هر دو بر وفاداری به نظام تأکید کردهاند. فاتح از مقابله با مخالفان امارت سخن گفته است. خراسانی نیز وفاداری خود را به امیرالمؤمنین و نظام موجود اعلام کرده و از فصیحالدین و کسانی که به گفته او مانع یک فاجعه شدهاند، تشکر کرده است. این ادبیات، اگر در عمل نیز دنبال شود، می تواند فضای موجود را از مسیر رویارویی به مسیر تفاهم منتقل کند. اکنون مهم ترین مسئولیت بر دوش رهبری نظام است که از این فرصت استفاده کند.
اگر اختلافی میان فاتح و برخی نهادها یا فرماندهان وجود داشته، باید روشن شود. اگر مسئله استخراج غیرقانونی معادن است، باید قانون برای همه یکسان تطبیق شود. اگر مسئله حضور نیروهای مسلح محلی است، باید برای تنظیم و ادغام آنها در ساختار رسمی راهی پیدا شود. و اگر برخی حوادث امنیتی واقعاً توسط گروههای دیگری انجام شده، باید مسئولان آن شناسایی و بر اساس قانون با آنان برخورد شود. بدخشان نباید به میدان تصفیه حساب میان افراد تبدیل شود. همچنین نباید از قومیت، زبان و منطقه برای بزرگ کردن اختلافات استفاده شود. بدخشان بخشی از افغانستان است و امنیت آن باید در چارچوب امنیت ملی افغانستان تعریف شود. مردم بدخشان نیز مانند مردم هر ولایت دیگر حق دارند در امنیت زندگی کنند، از منابع طبیعی منطقه خود بهره مند شوند و در اداره امور محلی سهم داشته باشند.
در همین راستا، بهتر است حکومت میان اعمال حاکمیت و حذف چهرههای محلی تفاوت بگذارد. حاکمیت قانون زمانی قدرتمند میشود که حتی افراد قدرتمند محلی نیز در چارچوب آن قرار گیرند؛ اما این کار الزاماً به معنای تحقیر، حذف یا سرکوب آنان نیست. از سوی دیگر، فرماندهان محلی نیز باید بپذیرند که افغانستان دیگر نمیتواند به نظام فرماندهی های موازی برگردد. اگر وفاداری آنان به نظام صادقانه است، باید این وفاداری در پذیرش ساختار رسمی دولت، خلع سلاح یا تنظیم نیروها و همکاری با نهادهای امنیتی نشان داده شود.
این همان نقطه ای است که می تواند میان دو طرف یک معامله سیاسی سالم ایجاد کند، حکومت حاکمیت خود را حفظ کند؛ فرماندهان محلی نیز جایگاه اجتماعی و عزت خود را در چارچوب نظام حفظ کنند. چنین رویکردی بسیار بهتر از آن است که یک اختلاف محلی به یک جنگ بزرگ تبدیل شود. حوادث چند روز گذشته یک درس مهم دیگر نیز برای رسانه ها و جریانهای سیاسی دارد. در شرایط حساس افغانستان، هر خبر تأیید نشده، هر عنوان تحریک آمیز و هر تحلیل شتاب زده می تواند بر رفتار مردم و فرماندهان اثر بگذارد. وقتی یک اختلاف محلی فوراً به «جنگ شمال و جنوب» یا «آغاز مقاومت جدید» تعبیر شود، ممکن است خود این روایتها به ایجاد فضای جنگی کمک کنند. رسانه مسئول باید میان خبر، ادعا و تحلیل تفاوت بگذارد.
اگر درگیری رخ داده، باید گزارش شود؛ اگر یک فرمانده از حکومت ناراضی است، باید بررسی شود؛ اما پیش از اثبات، نباید به او عنوان رهبر یک جبهه جدید داده شود. در شرایط کنونی، شاید مهم ترین واقعیت این باشد که دروازه گفت وگو هنوز باز است. فاتح در کابل است و با صراحت می گوید مخالف نظام نیست. خراسانی نیز اکنون بر وفاداری خود تأکید می کند و از جلوگیری از یک فاجعه سخن می گوید. فصیحالدین نیز در این میان می تواند نقش مهمی در حل اختلاف داشته باشد. پس به جای آنکه منتظر باشیم اختلاف بعدی به جنگ تبدیل شود، باید از همین فرصت برای ایجاد یک سازوکار دائمی حل اختلاف استفاده کرد. افغانستان بیش از هر چیز به چنین سازوکاری نیاز دارد؛ سازوکاری که در آن اختلاف میان مرکز و مناطق، میان فرماندهان و حکومت، و حتی میان افراد داخل یک جریان سیاسی، پیش از رسیدن به مرحله اسلحه از راه گفت وگو حل شود. حوادث بدخشان هنوز می تواند دو نتیجه کاملاً متفاوت داشته باشد. اگر با منطق بدگمانی، انتقام و صف بندی برخورد شود، ممکن است به یک بحران بزرګ تر تبدیل گردد. اما اگر با منطق تدبیر، اصلاح، گفت وگو و اعتماد سازی مدیریت شود، می تواند به تجربه ای مهم برای افغانستان تبدیل شود. اکنون باید از همه طرفها خواست که به سخنان اخیر خود وفادار بمانند. فاتح اگر می گوید وفادار به نظام است، این وفاداری را با همکاری کامل با ساختار رسمی امنیتی و قانونی نشان دهد. خراسانی اگر می گوید هدفش اصلاح و جلوگیری از بدنامی نظام بوده، اصلاح را از راههای مسئولانه و درون ساختاری دنبال کند.مقامات رسمی اگر فاتح را وفادار به نظام می داند، این فرصت را برای مصالحه و تنظیم مسالمت آمیز وضعیت بدخشان از دست ندهد. و رسانهها نیز به جای تبدیل هر اختلاف به یک جنگ بزرگ، واقعیت را با مسئولیت و دقت دنبال کنند. افغانستان دیگر ظرفیت یک دور تازه جنگ را ندارد. اگر حوادث بدخشان در نهایت به این نتیجه برسد که اختلاف می تواند بدون فروپاشی، اصلاح بدون شورش، و اقتدار بدون انتقام امکان پذیر باشد، آن گاه شاید یکی از پرسر و صداترین بحرانهای چند روز گذشته به یکی از مهم ترین تجربههای مثبت برای مدیریت اختلافات در افغانستان تبدیل شود. این همان نقطه ای است که باید به آن رسید، نه پیروزی یک شخص بر شخص دیگر، نه پیروزی یک منطقه بر منطقه دیگر، بلکه پیروزی ثبات افغانستان بر منطق جنگ.
بدخشان؛ میان واقعیت میدان و هیاهوی تبلیغاتی
Typography
- Smaller Small Medium Big Bigger
- Default Helvetica Segoe Georgia Times
- Reading Mode