این ادعا که زبان عربی از زبان فارسی بوجود آمده و قرآن نخست به فارسی نازل و سپس به عربی ترجمه گردیده است، از منظر زبان شناسی تاریخی، مطالعات قرآنی و منطق علمی فاقد اعتبار است و در حوزه نظریه های غیرعلمی قرار می گیرد. بررسی این ادعا مستلزم توجه به سه حوزه مستقل اما مرتبط است: تبارشناسی زبانها، شواهد تاریخی موجود، و انسجام منطقی استدلال.
نخست، از دیدگاه زبان شناسی تطبیقی، عربی و فارسی به دو خانواده زبانی کاملاً متفاوت تعلق دارند. زبان عربی عضوی از شاخه سامی در خانواده زبانهای آفروآسیایی است، در حالی که فارسی به شاخه ایرانی از خانواده هندواروپایی تعلق دارد. این دو خانواده از نظر ساختار دستوری، نظام صرفی، الگوی واژه سازی و تاریخ تحول زبانی هیچ نسبت تبارشناختی مستقیمی با یکدیگر ندارند. ساختار ریشهای زبان عربی مبتنی بر نظام ثلاثی و اشتقاق درون واژهای است، در حالی که فارسی از الگوی صرفی تحلیلی و ترکیبی ویژه زبانهای هندواروپایی پیروی می کند. افزون بر این، هر دو زبان پیش از ظهور اسلام به طور مستقل وجود داشته اند و آثار مکتوب و کتیبههای متعلق به قرون پیشااسلامی این استقلال تاریخی را تأیید می کند. بر این اساس، از منظر علم زبان شناسی تاریخی، فرض منشأ گرفتن عربی از فارسی با دادههای قطعی علمی ناسازگار است.
دوم، از منظر تاریخ قرآن و مطالعات اسلامی، تمامی شواهد متنی و نسخه شناختی موجود نشان می دهد که قرآن از آغاز به زبان عربی ثبت و منتقل شده است. کهن ترین نسخههای موجود قرآن که به قرن نخست هجری بازمی گردند، همگی به زبان عربی اند و هیچ نسخه یا نشانهای از متن اولیه فارسی وجود ندارد. همچنین در خود متن قرآن بارها به عربی بودن آن تصریح شده و این امر بخشی از ساختار بلاغی و هویتی متن محسوب میشود. اگر قرآن در اصل به فارسی نازل شده و سپس ترجمه شده بود، انتظار مرجفة نشانههایی از متن نخستین، اختلافات ترجمه ای یا دست کم روایتی تاریخی در این باره وجود داشته باشد؛ حال آن که هیچ منبع تاریخی معتبر، چه از سوی مسلمانان و چه از سوی منتقدان اولیه اسلام، چنین ادعایی را تأیید نکرده است.
سوم، از منظر منطق استدلال، این ادعا دچار چند خطای بنیادین است. نخست، بر فرضیه ای مبتنی است که هیچ شاهد تجربی یا سند تاریخی برای آن ارائه نشده است. دوم، با دادههای تثبیت شده زبان شناختی تعارض دارد. سوم، از نظر انسجام درونی با این پرسش روبه روست که چگونه متنی که برای مخاطبان عرب زبان نازل شده، ابتدا به زبانی دیگر عرضه شده و سپس بدون هیچ رد تاریخی ترجمه گردیده است. در منطق علمی، ادعایی که با شواهد موجود ناسازگار باشد و هیچ قرینه مثبت معتبری برای آن ارائه نشود، فاقد ارزش اثباتی است.
در مجموع، چنین دیدگاهی نه بر مبنای پژوهش آکادمیک، بلکه بیشتر در چارچوب منازعات هویتی و گرایشهای ایدئولوژیک قابل فهم است. پژوهش علمی مستلزم اتکا به اسناد مکتوب، شواهد باستان شناختی، تحلیل تطبیقی و انسجام نظری است. بر اساس این معیارها، ادعای منشأ فارسی برای زبان عربی یا نزول فارسی قرآن فاقد پشتوانه علمی و تاریخی است و نمی توان آن را در چارچوب دانش معتبر پذیرفت.