وروستي مطالب

جواب ندادن هم يک جواب است

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

ما شاهد نهادهای متعدد اجتماعی ـ فرهنگی بيرون مرزی افغانی هستيم که هرکدام ادعای عدم وابستگی وفعاليت مستقلانه دارند و داد ازخدمت به آوارگان افغان دارند اما در عمل ديده شده که برخی از آنها درخدمت گروه های معين سياسی قراردارند که اعتماد و باور هموطنان مقيم در خارج را بالای آنعده ازنهادها که واقعا بخاطر خدمت به آواره گان افغان کمر همت بسته اند زايل وباين نهاد ها بديده شک وترديد مينيگرند که اينجانب ازجمله اين کتگوری افغانهای مقيم در هالند ميباشم ۰ ولی وقتی (( اطلاعيه کميته برگزاری کنفرانس بين المللی: استقرار ثبات درافغانستان ؛مشکلات وراه های حل )) را دربرخی ا ز صفحات انترنيتی مطالعه نمودم تصميم گرفتم تا دراين کنفرانس که به ابتکار فدراسيون سازمانهای پناهندگان افغان دراروپا ( فارو ) راه اندازی شده اشتراک نمايم واز شخصيت های معروف علمی وسياسی وطنم وسايرين بشنوم واگر مجال صحبت ميسرگرديد نکات نظرخويشرا نيز ارايه نمايم که بتاسف سازماندهندگان اين گردهمايی زمينه اشتراکم را مهيا نساختند يا اينکه ازآن جلوگيری نمودند۰ اما وقتی دومطلب منتشره آقايون ( انجينرذکريا؛ محمدجمعه شريف ) را که ازعملکرد غيرشفاف مسولين کنفرانس حکايت دارد دريکی دوسايت ديدم متوجه شدم که من يگانه کسی نيستم که حق اشتراک را ازمن سلب نموده اند بلکه ديگران نيزهستند که سرنوشت چون اينجانب را دارند۰
اگر سازماندهندگان کنفرانس با محتويات نبشته های دو هموطن گرامی ما وآنچه به آدرس آنها وعملکرد غيرشفاف شان نگاشته اند توافق ندارند ويا مشکلات ديگری وجوددارد بهتربود تا در زمينه روشنی ميانداختند درغير آن سکوت درزمينه دلالت برصحت مطالب مطروحه درمقالات انتقادی اين دوهموطن ما مينمايد و يا اينکه گويند جواب ندادن هم يک جواب است در مورد صدق مينمايد وسازماندهنگان کنفرانس چيزی برای گفتن ندارند۰
پرسش اصلی درانيجاست , فارو که مبتکر برگزاری چنين کنفرانس بزرگ با وظايف واهداف بزرگترميباشد چرا ازاشتراک سايرعلاقمندان جلوگيری مينمايد ؟ اگرسازماندهنگان کنفرانس مخالف حضوردگرانديشان و پيروان عقايد ونظريات گوناگون که يک امرطبيعی ميباشد بودند و يا هستند پس چرادر اطلاعيه ازسايرين خواسته اند تا در صورت علاقمندی اشتراک درکنفرانس ثبت نام نمايند و آدرس های گوناگون را در اطلاعيه جاداده اند تا با مراجع متذکره درتماس شوند۰ آنها ميتوانستند سايرهمفکران وياران خويشرا دعوت مينمودند وبه بهانه برگزاری کنفرانس بين المللی در مورد افغانستان وتبادل نظريات شخصيت های معروف کشور ما زمينه ارايه ديدگاه های همفکران شان را مساعد سازند ويا اينکه ازين کنفرانس بنفع گروه خاص بهره برداری نمايند ۰
وفقط از چنين يک برخورد سوال برانگيزمسولين کنفرانس تصور پيدا ميشود که قشرمنور وتحصيلکرده ما که حرف از (( استقرار ثبات درافغانستان ؛ مشکلات وراه های حل )) وبسا مفاهيم دلچسپ بزبان ميآورند و آنرا به رسانه ها ميدهند تا بدينگونه احساس وطنخواهانه خويشرا تبارز دهند اما درعمل ازحيطه مناسبات تنگ گروهی ؛ گروپی وتباری برآمده نميتوانند وقادرنيستند تا کتله عظيم هموطنان خويشرا در کنارهم مشاهده کنند وازآنها بشنو ند۰
آقايون برگزارکننده کنفرانس ! شما که ابتکار برگزاری چنين يک کنفرانس بزرگ وحياتی را با اهداف نهايت بزرگ بعهده گرفته ايد؛ شما که ازحقوق مهاجرين افغان دراروپا داد ميزنيد آيا هموطنان ما چون ( ذکريا ـ جمعه شريف )حق ندارند در چنين يک کنفرانس ايکه درمورد وطن شان بحث صورت ميگيرد اشتراک کنند و آيا ايشان آواره گان افغان دراروپا نيستند ؟يا اينکه فدراسيون شما مدافع بخشی از مهاجرين است که چون شما ميانديشد ويا اينکه فدراسيون به گروه خاصی ارتباط دارد ؟
شما که چون ساير آواره گان افغان بنابر ملحوظات سياسی ؛ وضع متشنج امنيتی يا عوامل ديگری ترک وطن نموده ايد وازحالت ناگوارکنونی وطن رنج ميبريد وچنين گردهمايی را سازماندهی نموده ايد تا درآن راه های حل آن جستجوگردد اما مانع اشتراک کليه علاقمندان هموطن تان در آن ميگرديدچنين برخورد شما با عملکرد حلقات انحصارگر زورگو حاکم برکشور که تحمل حضوردگرانديشان درقدرت را ندارند چی تفاوت دارد ؟ آنها که از سخاوت بيگانگان براريکه قدرت تکيه زده اند مخالفين ودگرانديشان را درقدرت سهم نميدهند وشما که دررهبری چنين يک فدراسيون قرارگرفته ايد وصلاحيت راه دادن ويا ندادن اين ويا آن فرد بيک کنفرانس را داريد ازاشتراک دگرانديشان ويا آنهاييکه با شما روابط تنگاتنگ ندارند جلوگيری ميکنيد که در آن نه تقسيم چوکی مطرح است نه وزارت وقوماندانيت۰
در پايان صحبت ميخواهم توجه خواننده عزيز را به شعر لاهوتی جلب نمايم که چی خوب
گفته است
همه لاف خواهی زنند ليکن نميدانم
وطنخواهی به گفتار است يا کرداريا هردو

يا د داشت: مطلب ذيل غرض نشر به سايت های افغان ـ جرمن ؛ ټول افغان وگفتمان که در
آن اطلاعيه بنشرسپرده شده است ارسال گرديده است۰
پايان











پاسخي کوتاه به آقاي ميرويس غياثي!

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

ب. مومن

پابندامر حق چونهي از وفا ملاف
با خالقت چه کردي که با خلق اوکني


آن چه مرا وادار به نوشتن مطلبي که در پي خواهد آمد کرد اتهامي اين آقا است که در سايت « سرنوشت » به نشر رسيده و از مشاهده آن به حيرت افتاده ام . حيرت از اين که آقاي غياثي بدون جواب منطقي ، عصبيت دروني خود را بيرون فوران داده وبنده را با کمال وقاحت به بي احترامي نسبت به اسلام قلمداد نموده است واين در حالي است که مقاله بنده بقدر کافي صريح وواضح نوشته شده ، نه تنها اينکه عليه اسلام نيست بلکه هيچگونه ابهام نيز در آن ديده نميشود، وهدف از اصطلاح حجاب اسلامي بدون نام ونشان بودن شعر بوده نه چيزي ديگر. از اين آقا که بنده را با لحن توهين آميز والفاظ رکيک مورد نوازش قرار داده ، سپاسگزارم وهيچگونه گله ويا کينه از ايشان ندارم ، زيرا سرشت واخلاق اش چنين است وچيزي ديگري را نميتوان از اين مخلوقات مدارس استخبارات پاکستاني انتظار داشت.

قبل از پرداختن به اصل موضوع لازم است کمي در مورد انترنت مکث نمايم. گرچه اندرباب انترنيت ومزاياي آن سخن زياد رانده شده که ضرورت به تکرار آن نيست.ولي استفاده منفي از آن راه را به عناصر ماجراجو اتهامگر نيز بازنموده است، عده اي مانند آقاي غياثي که داراي تکاليف رواني هستند وکسب وکارشان ، نه ابراز مسايلي جدي انساني ، اجتماعي وجهاني است بلکه تنها غرض و رزي ، تحقير وتکفير ديگران تحت عناوين کاذب است. اين افراد در مجموع با استفاده از فضاي آزاد غرب ( حرفهاي بي محصول وبي ماليه)، با تجارب که ازگذشته دارند مصروف دکانداري ديني اند وبه ابراز و انتشار فرهنگي انحرافي مشغولند. آقاي غياثي مينويسد: من به ديگر« بخش هاي آن کارندارم » توجه کنيد اين بخش اصلي نوشته بنده است که تمام موضوع پيرامون تخريب شخصيت هاي علمي ملي کشور است، نه آن طوريکه اين چلي مدرسه هاي پاکستاني ادعا نموده است. راست ميگويد، او به تخريب وطن وشخصيت هاي آن کار ندارد وظيفه جناب شان دکانداري ديني است نه مردم و وطن.
جناب ! از اينکه مرا به شوروي ها وبه آن رژيم منسوب کرديد ، باز هم سپاسگزارم ، اما بايد بدانيد که اکثريت قاطع پژوهشگران حوادث افغانستان تحليل ديگري بر عملکرد تان غير از جنايت ترور وحشت وخرابکاري ندارند. بر خلاف با وجود تمامي کاستي ها وکمبودي هاي آن رژيم، مردم بيچاره افغان افسوس وندامت ميکنند که چرا ما در دام تزوير اين دست پرورده هاي پاکستان افتيديم.

آقاي تيکه دار اسلام!ا

گر آنقدر با« جذبه» واله و شيداي اسلا م هستيد ، لازم نيست اين جا وآن جا به ناحق دهان اندازيد، برويد به جواب آن هاي بپردازيد که در تشناب هاي گوانتانامو از قرآن به حيث کاغذ تشناب استفاده ميکنند، به آنهاي بپردازيد که در زير ريش تان کاريکاتوررسول خدا را کشيدند، به وضعيت وطن ات نگاه کن که مساجد بمبارد وانوع نارويها بر مسلمانان جاري است. جناب ! اگرواقعا مدافع اسلام هستي با اين ها مبارزه کن تا« شهادت» نصيب ات گردد و«جنت فردوس» جايت گردد. ويا به قول تان در کشور حکومت اسلامي است شما خو مي توانيد که برويد حد اقل آذان محمدي به گوش تان خواهد رسيد ، چون نظر به اعتقاد شما ومدارس ترور ووحشت پاکستاني، شما در دارالحرب تشريف داريد به دارالااسلام برويد، نه اين که به ناحق تهمت ببندي که خود گناهی است بزرگ ونا بخشودني. آقاي پشم الود! از آزادي بيان وحرمت در دنمارک ياد کرديد، گر چه مشکل است ولي بايد از آن بيآموزيد، اين يک دستآورد بزرگ جهان متمدن است وبر اين اعتقاد استوار است که ، انديشيدن جزء ذات انسان است کسي را نميتوان از تفکر در باره جهان وطبيعت وبطور مشخص دين ، منحيث يک پديده اعتقادي باز داشت وآن را به خاطر مقدس بودن براي عده اي مصون از نقد انگاشت.

خواننده محترم ! توخود قضاوت کن ،ما در قلب اروپا در موجوديت دموکراسي که جا وبي جا به آن مي باليم هنوز چقدر کوچک ، بي انصاف، کوتاه نظر، کم ظرف ، بي مدارا ، در مقابل انتقاد ومخالف هستيم . يکي از ميتود هاي معمول اينگونه قلم بدستان بي مايه در پاسخ به انتقاد، تهمت وتخريب شخصيت کسي است که برخورد وانديشه او را مورد سوال قرار ميدهند. چرندياتي که اين گونه افراد ازمدارس ارعاب وتهديد پاکستان با خود آورده اند، با وجود حضور جسمي شان در اروپا از آن فاصله نگرفتند وهنوزميخواهند با تفکر مريض شان به ديگرا ن درس اسلام وادب دهند آن هم با ابزار اتهام. اين افراد به تکاليف رواني و«جذبه ئي» دچار هستند، ، يعني همين که به جاي پرداختن صريح به اصل موضوع براي گريز وتامل در کردار ونوشتار خود به متهم ساختن افراد ضد دين ومذهب متوصل ميگردند وبفکر اينک ديروز از اين دکانداري مفاد بردند وممکن در اروپا هم نصيب شان شود که اين خيال است ومحال است وجنون. سخن کوتاه که اين آقا واين مناديان اخلاق واسلام خود بي اخلاق ترين انند ومانع بزرگ در راه ترقي وتعالي کشور بوده اند وهستند.
براي تان شفاي عاجل ميخواهم












د ايران د ولسمشر ليک د امريکې د ولس په نو

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

پښتو ژباړه: انور شاهين خانخېل- پېښور (کوزه پښتونخوا)



دا هغه له معنويت او حقيقت نه ډک ليک دے چې د ايران د اسلامی جمهوريت ولسمشر ښاغلی ډاکټر محمود احمدی نژاد د امريکې ولس ته په دې وروستيو ورځو کښې ولېږۀ. له دې مخکښې هم ښاغلی احمدی نژاد ښاغلی بوش ته يو ليک لېږلے ؤ خو هغۀ يې څه ځواب ونکړې شو هغه ليک به په ښاغلی بوش څه اثر کړے وي يا نه خو د امريکې ولس کښې يې په خاموشه توګه يوه بېداری پېدا کړه او هغوی په دې وروستيو انتخاباتو کښې د بوش له ظلم، فريب او چالاکۍ نه ډک حکومت مسترد کړو او انشاء الله چې دا ليک به هم په راتلونکو وختونو کښې نه يواځې د امريکې په ولس بلکې په نورو ولسونو باندې هم يو لړ مثبتې اغېزې ولری.

د اسلام او مسلمانانو د سر لوړۍ په هيله! ( انور شاهين خانخېل)

د مهربان بخښونکی خداے په نامه

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

اے د امريکې شريف ولسه!

که د نړۍ په دې سيمه کښې د امريکې د حکومت فعاليتونه او زمونږ د ولسونو په ژوند کښې د هغو منفی اثرات او هغه ګډوډۍ او جنګونه چې د امريکې حکومت يې سبب دے او د نړۍ په نورو هېوادونو کښې د امريکې له افسوسناکو نتائجو نه ډک مداخلت نه وې، او همدا رنګ که له يوې خوا د امريکې د ولس يکتا پرستی، حق لټونه او عدالت غوښتنه او له بلې خوا د موجودو حقائقو او واقعيتونو له خپرېدو څخه د امريکې د حکومت مخنيوے او پرده اچونه نه وې او که چرې مونږ ټولو د انسانی ازادۍ، حرمت او کرامت په وړاندې ګډ مسئوليت نه لرلې نو له تاسو سره د خبرو اترو لپاره مو ضرورت نه لرۀ.

پکار دی د دې خبرې اعتراف وشی چې که څه هم الهی تقدير د ايران او امريکې دواړه هېوادونه له يو بل نه لرې ساتلی دی خو هغه کلی انسانی روح او ارزښتونو چې د ټولو انسانانو د لوړ کرامت او فضيلت خبره کوی دواړه ولسونه يو بل ته نزدې کړی دی. دواړه ولسونه خداے پرسته، حقيقت لټوونکی، عدالت طلبه او د شرافت، عزت او کمال غوښتونکی دی.

مونږ ټول د مينې، يووالی، د يو زړۀ توب، د انسانانو د حقوقو د احترام، له حق او انصاف څخه د ملاتړ او د زورورو په وړاندې له مظلومو انسانانو د دفاع په شان انسانی ارزښتونو او خصلتونو په رائجېدو خوشحاليږو او خوند ترې اخلو.

مونږ ټول په نېکيوکښې، د يو بل په خدمت کولو په تېره بيا د بې وزلو او مظلومو خلکو په خدمت کښې يوه ګډه ګروهنه او خوشحالی لرو او په بې انصافۍ، د انسانانو د حقوقو تر پښتو لاندې کولو او د هغوی په سپکاوی باندې خفه او خوا بدی کيږو.

مونږ ټول له بې لاريتوب، فرېب او چالاکۍ څخه بېزار يو او له هدايت، نور، يورنګوالی او اخلاص سره مينه کوو.

د ايران او امريکې د دواړو سترو ولسونو انسانی فطرت د هغه څه په رښتينولۍ ګواهی ورکوی چې مې وويل.

اے د امريکې شريف ولسه!

زمونږ ولس تل د نړۍ د نورو ولسونو په لور د دوستۍ، مينې او مودت لاس غزولې دے. زما په لکونو ايرانی وطنوال په سولې او صفا سره ستاسو په خوا کښې ژوند کوی او په عامه توګه ستاسو په ټولنه کښې د يو لړ ښو خدمتونو سبب ګرځی، زمونږ ولس په کلونو کلونو له تاسو سره تعلق لرلې دے او د امريکائی چارواکو له بې وجې سختۍ کولو باوجود يې تلی راغلی او دوستۍ دوام موندلې دی.

هماغه ډول چې مې وويل مونږ ګډې انګېزې لرو او په ننۍ نړۍ کښې په ناخوالو او ګډوډيو باندې غمجن يو، مونږ او تاسو دواړه ولسونه د فلسطين د خلکو ورځ په ورځ زياتېدونکو غمونو او دردونو باندې خفه يو. د صهيونسټی حکومت لخوا متواتر تېری د فلسطينی وطن په اصلی خاوندانو باندې ژوند ورځ په ورځ لا زيات سختوی. صهيونېسټی حکومت د نړيوالو کېمرو او د څارونکو د سترګو په وړاندې په بې دفاع خلکو باندې بمونه وروی او د هغوی کورونه په بولډېزرو باندې ورانوی، په سړکونو او لارو کوڅو کښې د سکولونو په زده کوونکو باندې ګولۍ وروی او د خپلو بچو سترګې په لاره ناست د کور خلق په وير او ماتم ګډوی او داسې ورځ نشته چې دوی پکښې جنايتونه نه کوی، فلسطينی مائېندې لکه د ايرانی او امريکائی مائېندو غوندې له خپلو بچو سره مينه کوی هغوی هم د خپلو بچو په بندی کېدو او وژل کېدو غمجنې کيږی، هغه به کومه مور وی چې د خپل بچی په وير کښې خفه او غمجنه نه شی؟

شپېتۀ کاله وشول چې صهيونېسټی رژيم د فلسطين په مېلينونو اوسېدونکی کډه په سر کړی دی، زياترو کډوالو په غربت، پردېسۍ او کېمپونو کښې له دنيا نه سترګې پټې کړی دی او بچو يې د ځوانۍ ژوند تېر کړے دے او خپل وطن ته د ستنېدو په ارمان بوډاګان شول.

تاسو خپله ښۀ پوهېږئ چې د امريکې حکومت د صهيونېسټ رژيم په بې دريغه او همېشنی ملاتړ سره هغوی د دغو جرائمو په ترسره کولو کښې هڅولی او ډاډه کړی دی. د امريکې حکومت د دې خبرې اجازه نه ده ورکړې چې د ملګرو ملتو د امنيت شورا غاصب صهيونېسټ رژيم وغندی او مذمت يې وکړی، څوک داسې شته چې له بشريت سره د امريکې د حکومت له وعده خلافۍ او جفا نه انکار وکړی؟

حکومتونه د خپلو ولسونو د خدمت لپاره په اقتدار کښې راځی. هيڅ يو ولس خپل حکومت دې ته نه پرېږدی چې د ظالمانو او ستمګرانو ملاتړ وکړی خو افسوس چې د امريکې حکومت د خپلو عوامو افکارو ته پاملرنه نۀ ده کړې او د فلسطين د خلکو په حقوقو باندې د تيری کوونکو د ملاتړو بېرغچی ؤ او دے

عراق ته وګورئ، په عراق کښې د امريکې د حکومت د شتون له وخت نه تر اوسه له يونيم لکو نه زېات عراقيان وژل شوی او په لکونو کډه په سر شوی دی او دهشت ګردی او ترهه ګری په عراق کښې ډېره زياته شوې ده. په عراق کښې د امريکې د حکومت په موجودګۍ سره د خلکو د ويرانيو د بيا رغونې، د بنسټيزو اباديو د جوړولو او د فقر او بې وزلۍ د ختمولو لپاره هيڅ قدم نه دے اخېستي شوے. دوی په عراق کښې د ډله ايزو وژلو د وسلو شتون يوه بانه جوړه کړه خو بيا وروسته معلومه شوه چې دغه دعوا يو دروغ او فرېب ؤ. که څه هم صدام نسکور شو او خلق د صدام په زوال باندې خوشحال شول خو دعراق د خلکو دردونه او رنځونه لا زيات شوی دی. په عراق کښې تقريباً يو نيم لک امريکائی عسکر له خپلو کورنيو نه لرې د امريکې د حکومت تر قوماندانۍ لاندې عمل کوی. او له هغوی څخه ګڼ شمېر وژل شوی او ژوبل شوی دی او په عراق کښې د هغوی شتون د امريکې د حکومت او ملت حېثيت ته يو غټ ګوزار ورکړے دے. په ځلونو امريکائی مائېندو او کورنيو د عراق په ځمکه کښې چې له امريکې نه په زرګونو کېلومېټره لرې ده د خپلو بچو په شتون باندې خپله ناراضګی ښودلې ده او امريکائی عسکر دا پوښتنه کوی چې مونږ دلته د څه لپاره راوستې شوی يو؟ دا خبره ډېره لرې ګڼم چې تاسو به په دې راضی يئ چې ستاسو له خزانې نه په مېليارډونو ډالر په دې لښکر کشۍ باندې خرچ شی

اے د امريکې شريف ولسه!

تاسو خپله اورېدلی دی چې د امريکې حکومت د نړۍ په مختلفو سيمو کښې خپل مخالفان ښکار کړی او د مقدمې، محاکمې او نړيوالې څارنې نه بغېر يې په هغو پټو جېلونو کښې ساتی چې د دنيا په لريو لريو سيمو کښې يې جوړ کړی دی. خداے پاک ښۀ پوهېږی چې دغه بنديان څوک دی او په څه باندې له تريخ برخليک سره مخامخ شوی دی. د عراق د ابو غرېب او د ګوانټانامو د جېلونو له غم نه ډک واقعات مو اورېدلی دی خو د امريکې حکومت دغه ټول اقدامات له دهشت ګردۍ سره د مبارزې په دعوې سره توجيه کوی ولې ټول په دې پوهيږی چې د دا ډول اقدامات د نړۍ د خلقو جذبات او احساسات زخمی کوی، دهشت ګردی نوره هم زياتوی او د ولسونو په وړاندې د امريکې د حکومت حيثيت لا داغداروی.

د امريکې د حکومت لخوا غېر قانونی او غېر اخلاقی اقدامات يواځې له پولو نه په بهر پورې نه محدوديږی. تاسو خپله هره ورځ د دې خبرې کتونکی يئ چې له دهشت ګردۍ او ترهه ګرۍ سره د مبارزې په بانه په امريکه کښې مدنی ازادۍ محدوديږی، ان تر دې چې د خلقو ذاتی چاپېريال خپله معنا له لاسه ورکړې ده، عدالتی قوانين او بنيادی حقوق تر پښو لاندې کولې شی، د خلکو ټېلفونی خبرې اورېدل کيږی، مشکوک کسان نيول کيږی او يا حتی خلق په سړکونو باندې ډبول کيږی او يا وژل کيږی. زۀ مطمئن يم چې د امريکې خلق د دا ډول سلوک نه خوښوی او له داسې چلندونو څخه بېزاره دی او ورباندې په قهريږی.



د امريکې حکومت هيڅ يو تنظيم او شورا ته ځواب ويونکی نه دے. د امريکې حکومت د نړيوالو ادارو په تېره بيا د ملګرو ملتو او امنيت د شورا اعتبار داغدار کړے دے. زه نه غواړم چې په دې ليک کښې ټولو ګډوډيو او مشکلاتو ته اشاره وکړم.

د يو حکومت د اقتدار او عزت منشاء او مقصد ټېنکونه، الوتکې، توغندی او اېټمی بمونه نه دی بلکې د ټول بشريت لپاره پرېکنده منطق، حق غوښتنه او خېر غوښتنه ده. دا ګمان کيږی چې د امريکې واکداران او چارواکی به د خپلې زورورتيا په استعمالولو، په چارو باندې په پردې اچولو او له خپلو اقداماتو او پروګرامونو څخه د خلکو په لرې ساتلو سره امريکه په لا زيات نا مناسب وضعيت کښې راولی.

بې له شکه د امريکې ولس له داسې سلوکونو څخه ناراضه دے او په وروستيو انتخاباتو کښې په ګډون سره يې په يو ډول خپله ناراضګی څرګنده کړه. زۀ هيله لرم چې له وروستيو انتخاباتو نه پس به د ښاغلی بوش حکومت د امريکې د ولس پېغام وصول کړے وی.

زما پوښتنه دا ده:

ايا واقعاً نه شی کېدې چې په ښه طريقې سره حکومت وکړې شی او د انصاف او عدالت په لازمی کولو او د ولسونو د حقوقو په رسميت پېژندلو سره د تېريو او د جنګ اور بلولو په ځاے دولت، سرمايه او طاقت د خلکو خېر ښيګړې او سولې او قرارۍ په خدمت کښې خرچ شی؟

مونږ ټول دهشت ګردی او ترهه ګری غندو ولې چې د دهشت ګردۍ اصلی قربانيان بې ګناه خلق دی خو ايا په جنګونو او د لکونو بې ګناه انسانانو په قتل عام سره ترهه ګری او دهشت ګردی کنټرول کېدې شی؟ که د دا ډول چاره ضروری وه نو بيا ولې مشکل حل نه شو؟ په عراق باندې د حملې تجربه زمونږ مخې ته ده.

د صهيونسټانو ملاتړ د امريکې د ولس لپاره څه ډالۍ لرلې ده؟ ډېره د افسوس خبره ده چې د امريکې د حکومت په نزد د صهيونېسټانو ګټې د امريکې د ولس او د نړۍ د نورو ولسونو په ګټو باندې فوقيت لری. صهيونېسټانو د امريکې د ولس څه خدمت کړے دے چې د امريکې حکومت ځان د بدنامو او تېری ګرو صهيونېسټانو ژمن او ذمه وار ګڼی؟ او ايا په دې کښې څه شک شته چې صهيونېسټی نېټ ورک ځان د بېنکی، مالی، اقتصادی، کلتوری او رسانديو د سسټمونو په يوه ستره برخه ورتپلي او مسلط کړے دے؟

د دې بنده نصيحت دا دے چې د بشريت په احترام او د امريکې د خلکو په احترام په خپل وطن او کور کښې د ژوند تېرولو لپاره د فلسطينيانو حقوق په رسميت وپېژندې شی چې په مېليونونو کډمار فلسطينيان په خپلو کورونو او جونګړو ته ستانۀ شی او په يو ټول پوښتنه او رېفرېنډم کښې د ټول فلسطينی ټاټوبی او د هغۀ د راتلونکی حکومت برخليک معلوم شی چې دا کار د ټولو په ګټه دے.

اوس چې عراق اساسی قانون او خپلواکه حکومت او ولسی جرګه لری ايا خپل هېواد ته د امريکائی افسرانو او عسکرو ستنېدل او سرساموونکی فوج بجټ د امريکې د ولس د خېر ښيګړې او سهولت لپاره مختص کول ګټور کار نۀ دے؟ تاسو په دې ښه پوهېږئ چې تر اوسه د امريکې د کترينه سيمې د طوفان ځپلی خلک په تکليف کښې دی او ډېر پکښې فقيران، بې وزله او بې کوره دی.

او يوه خبره هم په امريکا کښې د انتخاباتو ګټونکو ته کوم؛

تر اوسه پورې په امريکه کښې زياتو حکومتونو واکمنی کړې ده، هغو حکومتونو چې ښه نوم يې پرېښې دے او هغو حکومتونو چې د امريکې خلق او نور ولسونه يې په نېکۍ نه يادوی.تاسو هم چې د امريکې د حکومت په يوه مهمه برخه کښې شتون لرئ د خلکو او تاريخ د قضاوت وړ به وګرځئ. که د امريکې حکومت په امريکه کښې دننه او له امريکې نه بهر له نننيو مشکلاتو او ستونزو سره د حق او عدالت په نظر مخامخ شی نو و به کړې شی چې تر يو حده د تېرو ګډوډيو وټ کټ وباسی، او نړيوال قهر او غصه کمه کړی او که لاره هماغه وی چې تر اوسه پرې تګ شوےے دےے نو له هيلې لرې خبره نه ده چې د امريکې ولس به دغه نوې ډله هم نفی او مسترد کړی او د تېرو کسانو له برخليک سره به مخامخ شی. که څه هم د امريکې انتخابات په حقيقت کښې د امريکې د حکومت د سياستونو ماتې ده نه ستاسو کاميابی. که څه هم دا موضوع ګانې ښاغلی بوش ته په ليک کښې په تفصيل سره بيان شوی وې.

او لنډه دا چې:

کولې شی د زور او بې انصافۍ له ادبياتو نه په بل شان ادبياتو سره حکومت وچلوی او کولې شی چې په اخلاص سره د ګډو انسانی ارزښتونو، صداقت او مينې په خدمت کښې وی او له ټېنشن، ګواښ، تپنې او جنګ جوړولو نه بغېر خېر ښيګړې او سهولتونه په ډالۍ کښې راوړی کولې شی په توحيد، خدای پرستۍ، اخلاقو، معنويت او په هغو درسونو سره چې الهی پېغمبرانو ورکړی دی دنيا د خپل مطلوب کمال په لور بوځی. په داسې صورت کښې به د امريکې خلق چې خدای پرسته خلک او د الهی دينونو پېروکار دی په ټولو مشکلاتو باندې غلبه ومومی.

هغه څه چې مې وويل زما بنده د انګېزو يوه برخه وه.

زۀ اطمينان لرم چې تاسو د امريکې ولس به په نړۍ کښې د عدالت او معنويت په ټېنګښت کښې يو مهم رول ولوبوئ. د خدای پاک او الهی پېغمبرانو وعدې به پوره شی او په دنيا کښې به عدل و انصاف او رښتينولی برقراره شی او ټول ولسونه به له عشق او ورورولۍ نه په ډکه فضاء کښې حقيقی ژوند تر لاسه کړی.

د امريکې واکمنان، چارواکی او د اقتدار خاوندان دې نه راستنېدونکې لارې غوره نه کړی. د الهی انبياو عليهم السلام د تعليماتو له مخې بالاخره د ظلم کاسه نسکورېدونکې او نابوده کېدونکې ده. همدا اوس ايمان او معنويت ته د راستنېدو لاره اواره ده.

د قرآن مجيد اسمانی کلام ته پام کوو چې فرمائی:

(( او خو هغه کسان چې توبه وکړی او ايمان راوړی او نېک کارونه وکړی نو اميد دے چې د نجات موندونکو په صف کښې شامل شی. او ستا پالونکی او پروردګار چې څه هم وغواړی راپېدا کوی او غوره کوی يې او دوی څه اختيار نه لری، پاک او پاکيزه دے خداے له هغه څه نه چې ورسره شريک وګرځوی.))

د نړۍ د ټولو ولسونو او د ايران او امريکې د ولسونو سرلوړی له خداے پاک نه غواړم.

محمود احمدی نژاد












پيام عدۀ از افغانهاي مقيم اروپا در رابطه به ابتکار صلح

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

سران ا قوام ولسوالي موسي قلعه
ولايت هلمند

جنگ هنوزهم در افغانستان شعله ور بوده و هر روز دها انسان را در آتش خويش ميسوزاند . تاريخ سه دهۀ اخير کشور به وضاحت نشان داده که معضلۀ افغانستان را نمي توان از طريق جنگ و زور آزمايي نظامي حل نمود. متاسفانه بعد از پنج سال کشتار و ضايعات مادۍ ومعنوي، اکنون عدۀ از سياستمداران، اکثر کارشناسان وتعدادي از نظاميان کشور هاي درگير جنگ افغانستان،اصل مذ کور را درک نموده اند.
در حاليکه دولت، اکثر نيروها و شخصيت هاي سياسي افغاني، فاقد طرح مشخص و عملي براي قطع جنگ و بيرون رفت از بحران مي باشند و حلقات حاکم سياسي کشورهاي خارجي شامل جنگ افغانستان در سردرگمي و سراسيمگي قرار دارند، قرار گزارش رسانه هاي گروهي، بزرگان اقوام ولسوالي موسي قلعه ولايت هلمند، دست به ابتکار بي سابقۀ زده اند، که به اساس آن قواي طالبان ، نيروهاي نظامي بريتانيايي ودولتۍ اين ولسوالي را تخليه نموده و بزرگان ا قوام ادارۀ امور را بدست گرفته اند که وضعيت امنيتۍ در آنجا بهبوديافته و کار بازسازي آغاز شده است.
در صورتيکه گزارشات مبني بر واگذاري ادارۀ اين ولسوالي به بزرگان ا قوم واقعا صحت داشته باشد، ما از همچو يک اقدام حمايت مي کنيم. از نظر ما، ابتکار مذکور يک آغاز خوب و روزنۀ اميد براي حل مشکل کشور در مقياس ملي بوده مي تواند.
شدت عمل نظامي و اقدامات نمايشي سياسي کشور هاي شامل جنگ و دولت افغانستان نشان مي دهد که معضله کشور را نمي توان با روش و وسايلي که طي پنج سال گذشته از آن استفاده شده است، حل کرد. در روشنايي تجارب تاريخي افغانستان بايد گفت که معضلۀ موجود را مي توان صرف به اساس نورم ها و ارزش هاي حاکم در جامعه و در اتکا به مردم حل نمود، که ابتکار اخير سران اقوام ولسوالي موسي قلعه ولايت هلمند وايجاد آرامش نسبي در اين منطقه شاهد اين ادعاي ما است. اکنون هرچه بيشتر روشن گرديده است، که ناتو نمي تواند تنها از طرق نظامي در افغانستان برنده گردد. تاريخ نشان داده و بار ديگر نشان خواهد داد که با افغان ها نمي توان از راه زور و گشيدگي پيش آمد و به اين وسيله بر آنها غلبه نمود. از نظر ما علت عمدۀ عدم موفقيت پيشبيني شده ايالات متحدۀ امريکا و ساير کشور هاي شامل جنگ افغانستان در همين اصل نهفته است. مردم افغانستان در حاليکه به تهديد و فشار تسليم نمي گردند، دست دوستي و همکاري جانب مقابل را که به عنعنات، حيثيت و منافع ملي شان صدمه وارد نکند، با گرمي فشار داده و آماده همکاري اند. لذا ضرور است که کشور هاي شامل جنګ و دولت افغانستان ازاين بيشتر وقت را از دست نداده و با تغيير استراتيژي شان، راه را براي حل صلح آميز معضلۀ افغانستان که همه درآن ذ ينفع اندِ، بگشايند. از اينرو اقدام اخير بريتانيايي ها مبني بر ترک ولسوالي موسي قلعه و واگذاري آن به سران اقوام ـ اگر تاکتيکي نباشد ـ منحيث گام نخست، اميدوار کننده است.
از نظر ما جوهر تجربۀ و لسوالي موسي قلعه مي تواند در ساير مناطق کشور ـ به اين و يا آن شکل ـ پياده گردد و افغانستان شمول شود . هکذا پروسۀ مذکور مي تواند در مناطق به ظاهر آرام شمال کشور که از حاکميت جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدره به ستوه آمده و رنج مي برند، نيز توسعه يابد.
از نظر ما اهميت سياسي و ملي همچو يک تفاهم در آن نهفته است، که بزرگان اقوام با پشتباني علماي کرام ، منورين ، نيرو ها و شخصيت هاي ملي و وطن دوست مناطق مختلف کشور در تفاهم با ارگانهاي دولتي به نحوي ادارۀ امور مناطق شان را بدست گرفته وبا تدوير يک لويه جرگه منتخب مردم ،مسايل سترگ ملي از قبيل تامين صلح سراسري و دايمي ،ارتقاي قدرت دفاعي افغانستان، تحکيم وحدت ملي وآينده نظام سياسي کشور را طرح و بر سر آن به توافق برسند. ما يقين داريم، که مردم افغانستان داراي همچو يک توانايي اند؛ مشروط بر اينکه ادارۀ کابل و کشور هاي خارجي در کار لويه جرګه اعمال نفوذ نکرده، بلکه به سهم خويش زمينه را براي تبارز واقعي و شفاف اراده مردم افغانستان مساعدگردانند. صرف به اين ترتيب گره اصلي مشکل افغانستان گشوده خواهد شد و افسانۀ خطر از افغانستان بطور معجزه آسا، نيز پايان مي يابد.
ما مي دانيم که اين حرکت نو آغاز شده با آنکه از حمايت باالقوۀ مردم افغانستان برخوردار مي باشد، با موانع متعددي مواجه است، از جمله موجويت جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدر و موضعگيري غير شفاف طالبان، دولت و قواي خارجي در برابر اين پروسه. از اينرو ما، نيروهاي سياسي و سايرروشنفکران افغاني را فرا مي خوانيم تا اين پروسه را همرايي و از آن حمايت نموده تا ا ينکه اين امر به يک خواست عمومي سياسي مبدل گردد.
ما در اين راستا هر نوع تلاش متردد ادارۀ کابل و عدۀ از کشور هاي خارجي مبني بر تفاهم و کنار آمدن با گروه هاي افراطي خشونت گرا را غير مفيد دانسته و آن را تکرار اشتباهات جدي گذشته مي دانيم.
ساختار اجتماعي و فرهنکي جامعۀ افغاني که بر اساس دين مقدس اسلام بنا يافته است، در مغايرت جدي با افراط گرايي و خشونت قرار دارد. حاکميت ناکام مجاهدين در سال هاي 90 و ادارۀ نا موفق نيم جهادي امروز خود گوياي روشن ادعاي فوق است که ديګر نيازي به استدلال ندارد.
از اينرو منافع علياۍ وطن ومردم افغانستان مي طلبد که همه، چه جهادي هاي ديروز ويا نيمه جهادي هاي امروز، طالبان، روشنفکران و کشور هاي خارجي ذ يدخل در مسالۀ افغانستان ، به مردم رجوع کرده و به آنها حق بدهند، تا خود آنها سرنوشت خود و کشور شان را تعيين کنند.
امضا کنندگان پيام:
انجنير آقاگل باور - احمد گل اند ړ- امير محمد گران - امين الله دشتي - آصف عزيزي - دوکتور پير محمد يعقوبي - پاينده گل اند ړ- تورپکي اند ړ- جان محمد داوړ- دوکتور سيد محمد تينگار- سالو يعقوبي - خوشدل يعقوبي - پوهنوال رسول باوري- سيف الرحمن صافي - سړبند- شاه زمان تره خيل - داکتر سالم - انجنير سيد عبدالقادر- استاد سردارمحمد ولي - شفيق الله صافي - عبدالکريم فايق- عزيزالله مومند- عبدالحميد شهيد نور - عبدالرحمن صافي- عبدالله توده يي - داکتر عزيزه - عاقله اند ړ- انجنير فريد احمد فريد- قدرت الله حليم - مليحه اند ړ- محمد صديق- محمد شريف مميز-دوکتور محمد حيدربابري- محمد ولي - انجنير مير حاتم- محمد آقا کوچي ( شيرزاد)- انجنير محمد فاروق - محمد نادر خوشحا ل - نور وهاب څپاند - دوکتور نعمت رسا - نذير گل اند ړ- داکتر همايون صافي- ليلا.








په ۲۰۰۷ ميلادي کال کي به په نړۍ کښې تغيرات راشي؟

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

ژباړونکی : حبيب اله غمخور

په ((عراق کښې دامريکا ماتې اونوې څو قطبی نړۍ )) تر سرخط لاندي د۲۰۰۶ م کال دنومبر په ۱۸ نېټه روسې ليکوال او سياسي څېړونکی (( روسلان سعيدوف)) په زړه پوري جالب مطلب ليکلۍ زه ستاسودرنو لوستونکو پاملرنه ورته را اړوم.
پدې څېړنيزه ليکنه کښي ليکوال باوراو عقيده څرگند ه کړې چې په ۲۰۰۷ م کال کښي له عراق او افغانستان نه دامريکا يي پوځ دحتمي وتلو په پايله کښي به په نړۍ کې دامريکا هغه يو قطبي يا يو اړخيز حاکميت پاي ته ورسيږي کوم په۱۹۹۱ م کال کې دپخوانی شوروي اتحاد له تيت او پرک کېدونه راپدي خوا ټينگ شوۍ و.
ددې يو اړخيز نړيوال حاکميت ځاي به څواړخيزه(څو قطبي) حاکميت ونيسي ،داسي هڅ وهل کيږي چې په هغه کې به چين د ايران او پاکستان سره په ستراتېړيکه ملگرتيا کښي په شاميلېدوسره به د نړۍ ديومهم ځواک په څير غښتلۍځاي ولري.



ايران په خپل نوبت پسله هغه چې امريکا له افغانستان اوعراق نه ووزي په يوابر قدرت ځواک بدلېږي ، داځواک به دفارس دخليج پر سيمو حاکم اوبرلاسۍ وي ؛ همداډول به ايران له دغې سيمي نه دسونگ دموادو او انرژۍ پر لېږد په منطقه کښې له هند نه تر اروپا خپل معين تأثيرات اونفوذولري .
ايران دافغانستان په يوشمير سيمو کښې چي امريکا به له هغو ځايو تر ټولو دمخه ووزی پراخ نفوذ لري او غواړي خپله اغيزه نوره هم هلته غوښنه اوپراخه کړي . (( زماپه عقيده دليکوال موخه له دغه سيمو نه هلمند ،فراه ،هرات ،چخانسور اومرکزي افغانستان دی ، ژباړونکۍ)) .
په پښتنو مېشتو جنوبي سيمو کښي اوس طالبان فعال شوې دي ،هغوي دپاکستان داستخباراتو ( ISI ) لخواداسلام آباد له کنترول نه وتلې سيمي وزيرستان له لاري پوځی مرستي تر لاسه کوي .(( تر کومه ځايه چي ليکوال بهرنۍ دی هلته دا اړېکي دقيقي نه دي ورته څرگندي نو ځکه وايي داسلام آباد تر کنترول وتلي سيمي پداسي حال کې چې په واقيعت سره دپاکستان دولت پردغه اوسنۍ جغرافيايي موقيعت باندي کامل تسلط لري کله چي غواړي مسايل په خپله گټه وڅرخوي په هغه وخت کښي داسي ښکاره کوي چې گواکي ترواک وتلي سيمي هم شته . ژباړونکی ) .
د ((ISI )) اداره عملأ دپاکستان دجمهور رئيس له واکه وتلې ،خپله کړنلاره چې دتړلودروازو شاته په حرمانه توگه له چين سره هم پرې سلا اومشوره شوېده په پښتونستان او کشمير کښي پرمخ بيا يي.
داسي څرگنديږي چې اوس په افغانستان کښي امريکا اوناټو دشوروې اتحاد د۱۹۸۰ کلو حالت ته ورته شرايطو کښي قرار لري ؛ له افغانستان نه دامريکايانو دوتلو مسله حل شوې برېښي ؛ په هغه صورت کښي به پښتون مېشته جنوبي سيمي دطالبانوچې د ((ISI )) لخوا رهبري کيږي تر سلطې اوکنترول لاندي راځې ،ايران به په شيعه مېشتوسيمو (هزارجات ،غزنی او هرات ) کې خپل نفوذ او تأثيراتو ته پراختيا ورکړی ،دهيواد شمالي ولايتونه چي هلته تاجک او ازبک اوسي دشمال داتحاد دقوماندانانو تر نفوذ لاندي راشي ،امکان لري هلته په کندوز کښي دانگلستان اوپه لومړی قدم کښې دالمان قواوي چي دازبکستان دترمزدښار پر پايگاه به تکيه ولري دڅه وخت لپاره پاته شي .
اساسي ټکی اومهمه خبره داده چې ايران به پسله هغه چې په عملي توگه دعراق ،سوريي،لبنان او اسرائيلو شيعه مېشتو سيموکښي خپل نفوذ ته پراختياورکړه په هغه صورت کې به نه يوازي په افغانستان بلکي دفارس دخليج په ټوله سيمه کښي دقوي نفوذ څښتن وي . سعودي عربستان ،کوويټ ،عربی متحده امارت ،قطر ،بحرين او عمان چې اوس دامريکا ددوستۍ اوملاتړ پر وعدو بې اعتباره شوې دي مجبور شي چې دايران دسياست په وړاندي حرکت پيل او دهغوي دنظرياتو پيروی وکړي .
دنوی څو قطبي نړۍ يوله عمده اومهمو ځانگړتياو او خصوصياتو څخه به داوي چې ممکن د ډله ايزي وژنې او زره وی وسلې خپرې سي . له هغې جملې نه پسله امريکا،روسې ،انگلستان ،فرانسې ،چين ،اسرائيل ،پاکستان،شمالي کوريااو ايران څخه به ژرياوروسته جاپان،جنوبي کوريا،تايوان،ترکيه،مصر، سعودي عربستان ، برازيل اونور دزره وی وسلودلرونکودکلوپ غړيتوب ترلاسه کړي .
په بل عبارت پسله څو کلونو به دنړۍ څېره داسي بدله شي چې دهغې پېژندل به ستونځمن وي .
دژباړونکی ياداښت : پورتنی ليکوال ډيرو نوو خبروته ايشاره کړې او هغه يې په لنډه توگه څېړلي دي ،دنوموړی دليکنې اوپه نړۍ کې دنورو پوهانو اوسياستوالو څرگندونو نه داسي معلوميږي چې دمځکې پر مخ داوسنيو راپورته شوو سياليواو زبرځواکو دغلطو سياستونودپلې کېدو په پايله کښي به پر زروې اودډله ايزې وژنې پر وسلو دکنترول نړيوال نظم له گواښ سره مخامخ شي اوتر هر څه وړاندي به دډله ايزو وژنو اوزره وي وسلو په توليد، همدا ډول يواوبل دهغه په استعمال ډارول کيږي . که چيرې بيا داوسله دافراطي ځواکونو لاس ته ورشي نړۍ به دنابودي له خطر سره مخامخ کړی ،په همدې اړه غواړم دهمدي کال دنومبر په مياشت کښي د(( څنبېز . رو)) (nacbez.ru ) په ويب سايټ کې دروسي ديوبل عالم (( ولادمير ښينک ) داوږدې مقالي نه چي په سيمه کښي يې دامريکا دسياست په اړوند ليکلې داڅوټکې دخپلي خبري دپخلي لپاره راوژباړم هغه ليکې : امريکا دخپلو کړنو په پايله کښي دملگروملتودسازمان اعتبار او اطورېته ضعيفه له گواښ سره مخامخ کړه ،دملگروملتو سازمان دبې وسلې کولو پروسه پر مخ بيولاي شوه ، . . . دايران زره وي جنجال نه حل کېدونکۍ حالت ته رسېدلۍ دی . . . اوس بايد په پاکستان کښي نووعجبو پېښوته انتظار وباسو ،چيري چې فکرکيږي اسلامي اکسترمستان به واک ترلاسه کړی ، په هغه صورت کښي به په نورمال شکل دپاکستان اټومي وسله دهغوي لاس ته ورځی .
بلې! که داکار وشي نړۍ واله سوله اوامنيت به له جدي خطراودنابودی له گواښ سره مخامخ شي .
اوس مي دقيقه احصائيه هيره ده خودومره ويلاي شم تر ۱۹۸۰ کال پوري يوازي شوروي او امريکا دومره زره وي وسلې درلودې چې دمځکي دکره ئې تر (( ۲۱ ))ځله زياته له منځه وړلاي شول ؛داچې ددغو وژونکو وسلو پر جوړېدو څومره پيسې لگېږي يوازي ((پنځه)) په سلوکښي لگښت يې داوسنۍ نړۍ دمخ پرانکشافه هيوادو چې ورته دريمه نړۍ هم ويل کيږي ښارونه ، ترانسپورتي لاري اونور ټول داړتيا وړ توکې داروپا په کچه په مډرن شکل جوړېداي شي . پاي 2006.12.07










Kobferins په تاجکستان کي دافغانستان په اړوند نړيوال کنفرانس

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

ژباړونکی : حبيب اله غمخور

منبع : فيرغانه رو، "ИА Фергана.Ру" ، afghanistan.ru
دافغانستان په اړوند نړيوال کنفرانس
درنو لوستونکو!
دامطلب ماله افغانستان رو اوپه ځانگړې توگه له فرغانه رو چې دتاجکستان دعلومواکاډمۍ ويب پانه ده له څو راپورواو مرکو څخه ژباړلۍ او ترتيب کړۍ دی ،له دي کبله معين ليکوال نلري .
دروان کال دسمبردمياشتي په ((۱۱ او ۱۲)) نېټه دتاجکستان په پلازمېنه دوشنبې په ښار کښي ((افغانستان او سيمه ايز ټيکاو : تر طالبانو پنځه کاله وروسته )) تر نامه لاندي نړيوال کنفرانس جوړ سو.
دا کنفرانس چي کاملأ يې علمي او تحقيقاتي بڼه يې درلوده دتاجکستان دعلومو داکاډمی دشرق پېژندني دانستيتوت ،دالکساندر کينازيف دټولنيز فوند (Бишкек) ،اوددوشنبې دکنفليکتالوژی او سيمه ايزو څېړنو مرکز (конфликтологии и региональных исследований ) لخوا رابلل شوی و .

دکنفرانس په کارکښي دتاجکستان ،روسې ،انگلستان ،امريکا ،ازبکستان،قرغزستان هيوادو پوهانو او دولتي څېرو، په تاجکستان کي دافغانستان سفير سيدمحمد خيرخوااو دافغانستان دبهرنيو چارو وزارت دستراتېژيکي څېړنودمرکز مدير ښاغلي حضرت وهريز هم گډون درلود.
ددې کنفرانس موخه په افغانستان او له هغه بهر امنيتي وضعه ،دهروئنوترانسپورت اوسوداگري ،سياسي اوجيوپوليتيکي حالت څېړل وه . دکنفرانس جوړونکی وايي موږبه دکنفرانس ټول طرحه شوی مسايل او مقالې راټولي اودهغه کتاب دريم ټوک به شي کوم چې د((افغانستان اومرکزي اسيا امنيت)) په نامه يي دوه ټوکه خپاره شوي دي .
دکنفرانس دکار په لومړۍ ورځ پوهانو دافغانستان داوسنۍ وضعي په اړوند خپل نظريات او اندونه بيان کړه. دروسې دعلومواکاډمۍ دشرق پېژندنې په انستيتيوت کښي دافغانستان دڅانگي مسؤل ويکتورکارگون څرگنده کړه افغانستان اوس دشوروی پوځيانودحضوردحالت سره پرتله کېداي سي اوله هغه وخت سره شباهت لري .
دهغه په نظردهيواد په سويلي سيمو کښي داروپاگارنېزونونه يوازي دخپل ځان دامنيت په ساتلو مصروف دي ،محلي اوسېدونکی له طالبانو سره يوځاي کيږي ،(( داپدې خاطر نه چې طالبان خوراغښتلی دي بلکي پدي خاطر چې دحامدکرزی حکومت ډير ضعيف دی )) . په هيواد کښي عملأ حالت دخرابېدوپه لور درومي ،غلا اولوټماری دهري ورځي په تېرېدوسره پراخيږي .
پروفيسورويکتورکارگون په خپلو خبرو کې څرگنده کړه سره لدې چي په افغانستان کې پارلماني ټاکني دروسې تر ټاکنو هم دموکراتيکي او آزادي وې ، بيا هم په پارلمان کي هغه پخوانی محلي قوماندانان او جنايت کاران ناست دی کوم چې لاسونه يې دشوروي او افغان ی سربازانوپه وينولړلی دي . هغه وړاندي وويل : دځايي کتونکو دمعلوماتو په اساس همدا اوس دښاغلي حامد کرزی په حکومت کښي تر ((۵۰۰)) زيات هغه کسان کارکوي چې دفعلأ فعالو وسله والو ډلوسره چې شمير يي ((۱۵۰))زرو کسانوته رسېږي محکمي اړېکي لري .
پروفيسور کورگون وايي ،افغانان پوښتنه کوي ، ولي دا ((۳۱)) زره دترهگرۍ ضد دائتلاف سربازان او افسران نشي کولاي بن لادن ونيسي ؟ داسي نظر پيدا کيږي هر څومره چې لومړۍ درجه تروريست دغروپه سمڅو کښي اوسی ،په هغه اندازه به دکوم چالپاره داکار گټوروی .
دافغانستان دبهرنيو چارو دوزارت استازي حضرت وهريز په خپل هيواد کي دبهرنيانو پانگه اچونه انتقاد کړه ، دمير (Mir ) په نامه تلوېزيوني چينل دهغه دخبروپه اساس خبر ورکوي چي په هيوادکښي دپانگي اچوني لپاره اړين شرايط نسته ،ددغو شرايطو رامنځته کولو دپاره دگاونډيو هيوادو ملاتړ اوپاملرني ته اړتيا شته . هغه وويل ((افغانان دمتحدينو دمرستو اوملاتړ نه مننه کوي ، دتروريزم خلاف نړيوال ائتلافي ځواک موجوديت په افغانستان کې داوسنۍ نازکی ( کروسندی) سولي ساتلو ضامن دی )) .
په تاجکستان کي دافغانستان سفيرسيدمحمد خيرخوادکنفرانس له گډون کونکو نه وغوښتل چې دافغانستان سياسي پوځی حالت له اندازې زيات ډارونکی اوډراماتيک منعکس نکړی ،له هغوي نه يې وغوښتل چې دهيواد اوسنۍ حالت دطالبانو دحاکميت دشرايطو سره پرتله کړی . هغه دخپلو خبرو دپخلی لپاره دنوي اساسي قانون تصويب ،دولسمشری اوپارلمان ي ټاکنو نوڅخه يادونه وکړه . دښاغلی خيرخوا پدي ور ستيو کلونو کښي څلور ميليونه افغان کډوال وطن ته راستنېدل اود((شپږ ميليونو)) ماشومانو لپاره دښوونځيو جوړول اودپه زرگونو بيکارو له پاره دکار پيداکول داوسني رژيم له برياو څخه وبلل .
په کنفرانس کښي دافغانستان لپاره ددايمأ فعال څېړنيز مرکز چي هلته به ددغه هيواد په اړه څېړني کيږي دجوړېدو خبره هم راپورته شوه .
ددې مرکز دجوړېدوپه هکله پروفيسور ((ولادمير بوي کو)) Владимир Бойко وويل : داوسنيو شرايطو په نظر کي نيولو سره اړ ينه برېښي ټول هغه څه چي هره ورځ په افغانستان کښي تېرېږي وڅېړل شي .
ولادمير بوي کو وايي ،پدې کښي هيڅ شک نشته چې سمينارونه اوکنفرانسونه او مقايسه کونکی معلومات گټور دی ،مگر هغه مؤقتي ، زودگذره او غيرمنظمه بڼه لري ،دغه په خپل وار دڅېړونکو دتحقيقاتي فعاليت تاثيرات کمه وي .
دانگلستان دعلومواکاډمی غړي ((گينري پلاتيرزيبيرک)) په خپلو خبرو کښي وويل:دغربي نړی سياست په مرکزي اسياکي نه څرگندېږي ،فکر نه کوم چي دا حالت دي تغير هم وخوري ځکه هغه وجود نلري ،دازما شخصي نظر دی په هيڅ ډول دانگلستان دحکومت پاليسي نه منعکسوي . که اجازه ولرم زما په عقيده خپله سيمه ايز پوځيان او څېړونکي دغرب دکليمې او سيمه ايز امنيت په مفهوم پوره نه پوهېږي . اسيا يي هيوادونه خپله بايدعلاقه ولري ترڅودانگلستان،امريکا،فرانسې،جرمني اونورو هيوادوسره مرسته وکړي .
خوبل مقابل بيا پروفيسری (( گوزيل محی الدينوا)) په خپله وينا کښی دسيمه ايزامنيت په هکله خبري وکړې او څرگنده يي کړه چي موږدمرکزي اسيا امنيت په روسيه ،چين،هندوستان اوپاکستان کې دثابت امنيت په مفهوم پېژنو،دسيمه ايز امنيت دټينگښت لپاره دمختلفو لارو او امکاناتو څخه استفاده کيږي دهغي جملي نه دشانگهاي تړون ئې رونه بېلگه ده. ډيره به ښه واي چې دشانگهاي دتړون غړو هيواودوپه خطرناگو سيمو لکه فرغانه کي دسولي دساتلو په لارکښي مرسته کړې واي اودسوله ايزژوند لپاره يي شرايط برابر کړي واي . بايد څرگنده کړم چې دافغانستان په اړوند غرب نه غواړي معين اودقيق داسي جوړونکی سياست ولري کوم چي دهغه په برکت به افغانستان له دغه په ټپه درېدلي حالت نه وتلۍ واي .
پروفيسور(( ويکتوردوبيڅسکي )) په افغانستان کي دقومونو تر منځ د اړيکو او سولي په راتگ کښي دهغو پر ارزښت مفصل بحث وکړ،دهغه په نظر په افغانستان کښي دپښتنو مسله يعني پدي هيواد کښي د تر ټولو لوي قوم او لږکيو قومونو لکه ازبک ،تاجک ، هزره اونورو تر منځ پرابلمونه نه يوازي داچي ډير ژربايد حل شي بلکي په ټولو برخو او فيصلو کښي ددغو مناسباتو ساتلو ته جدي پاملرنه اړينه برېښي تر څو دقومونو تر منځ داړيکو باريک(کروسنده) حالت له منځه ولاړ نشي .
په تاجکستان کي دامريکا سفر په افغانستان کې دکوکنارو اوهيروئنو دکرلو او توليدپه هکله خبري وکړي ،هغي وويل کوکنار اوهيروېن دافغانستان د صادراتوبې رقيبه توکو څخه شميرل کيږي،په ۲۰۰۶ م کال کښي دهيروينو دپلورلو له درکه له ۲۶نه تر ۳۰ ميلياردو ډالرهترلاسه شوی . .. ؛

يوبل روسي عالم پروفيسور الکساندر کنيازوف بيا څرگنده کړه چي په افغانستان کې دکوکنارودکرلو دکروندو کمښت په نړيوال بازار کښي دهيروينو دقيمت دراکښته کېدو پايله ده ،هغه وويل د۲۰۰۳ کال په پرتله اوس دکوکنارودکرلو ساحه دوه ،دري برابره کمه شوې ده .
پاي

















آیا میتوان در افغانستان امنیت را برقرار ساخت ؟

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

ميرعنايت الله سادات

2006December

قریب به سه دهه میشود که مسئله ای " بی امنیتی" به مثابه ای یک درد کًشنده ، پیکر ناتوان جامعه ای ما را میلرزاند.
علت در کجاست ؟ و راه علاج چیست ؟ این درد برای همه ای افغانها یکسان و یک درد مشترک است ؟ و یا هنوزهم برخی از کوتاه نظران ، معضله ای ناامنی را تنها مشکل دولت بر سراقتدار میدانند ؟
سوالات بالا که به گمان غالب در ذهن هر افغان وطندوست مطرح میباشد ، نگارنده ای این مضمون را نیز واداشته است تا در حدود توان روی آنها گفتگو نموده ، علل پیدایش این درد کشنده را بررسی وطروق تداوی آنرا مطرح سازد. درین مورد نظریات مختلف و حتی متضاد ارائه میشود . چه خوب است که از لابلای این همه نظریات ، مردم ما عوامل اصلی این درد کًشنده را بشناسند و یکجا همه باهم بخاطر تداوی آن اقدام نمایند.
شماری از دست اندرکاران عرصه ای سیاست افغانستان درین ارتباط بر نارسایی های دولت و عامل داخلی تاکید مینمایند و برخی دیگرعامل خارجی را مسبب ناامنی میدانند. در پهلوی این دو طرزدید قضاوتهای گروهی هم وجود دارد. هر گروه ، علت ناامنی را در سیمای گروه دیگر میابد. آن گروههای که درین سالها مدتی زمام امور را بدست داشتند ، ریشه ای ناامنی را دردوره ای حاکمیت سلف خود جستجو میکنند. همینطورگروه سلف شان ادعا مینماید که همه ای کارها رو به راه میبود اگرقدرت شان سقوط نمی کرد.
درست است که تاریخ تسلسلی از حوادث بوده ونطفه ای پیدایش یک حادثه شاید دردوره ای قبل ازحاکمیت یک رژیم هسته گذاری شده باشد ، ولی مهار کردن تمام حادثات ناگواررسالتی است که در هر دوره بدوش زمامداران مسلط و حاکم همان دوره قرار دارد. لذا کرسی نشینان و حاکمان موجود هم نمی توانند ازین رسالت شان طفره بروند. هیچکس نمی تواند برف بام خودرا در بام دیگران بی اندازد. برف در تمام بامها یکسان میبارد و هرکی بامش بزرگتر است وظیفه اش هم درروبیدن برف بیشترمیباشد.
بروز ناامنی ها در افغانستان تنهاعامل داخلی نداشته و اثر گذاریهای عوامل خارجی در هر مرحله ، اظهرمن الشمس است .بناء" بهتراست تا عوامل بحران به دو دسته ای داخلی و خارجی شناسایی شوند. در بخش عوامل خارجی میتوان این عوامل را برجسته ساخت :



1 _ خصلت جیوستراتیژیک افغانستان :
درمورد خصلت خاص جیوپولیتیک و جیواستراتژیک افغانستان آثار و تالیفاتی زیادی به نشر رسیده و تقریبا" همه به این باور اند که همین خصلت در سمت دهی مسیر تاریخ و چگونگی حوادث اجتماعی و سیاسی آن تأثیرمهم داشته و حتی اغلب اوقات تعین کننده نیز بوده است. در زمانه های که کشور ما خراسان نامیده میشد ، این سرزمین چندین بار در نقش گذرگاه مهاجمین از جانب غارتگران پامال شد.
حملات مهاجمین ، عبور با امن کاروانهای تجارتی را در مسیر راه ابریشم به خطر مواجه ساخت که بالاثر آن نقش افغانستان منحیث " نقطه ای تلاقی تجارت آسیا"برهم خورد. این وضع که عمدتا" بخاطر خصلت جیوسترتیژیک سرزمین ما برآن تحمیل میشد، سبب گردید که کشور ما در میدان رقابت استلاگران کشانیده شود. پس از انقلاب صنعتی و پیداشدن سر و کله ای استعمار در نیم قاره ای هند ، سلطه جویی های بریتانیا و رقابت آن بااستعمار روسیه ای تزاری بارها ساختار دولتی ، اقتصاد و فرهنگ این سرزمین را تخریب و آنرا در گرداب تضاد های داخلی و قومی قرار داده است .
امیر شیرعلی خان میخواست که کشورش دررابطه به هردو قدرت بی طرف بماند اما وایسرای هند لارد لیتن این خواست اورا رد نموده و در جواب امیر نوشت : " اگر شرایط انگلیس پذیرفته نشود ، در آنصورت مستقیما" با روسها مفاهمه نموده و افغانستان به امثال دانه ای گندم میان دو سنگ آسیاب نابود خواهد شد." امیردر جواب این تهدید گفت : " افغانستان دانه ای گندم نه بلکه شاهین ترازو است که اگر به یک پله میلان کند ، پله ای دیگر را به هوا میپراند." پلان های ستراتیژیک هردو قدرت بمقابل افغانستان تابع مناسبات آنها در سطح اروپا نیز بود . به این معنی که هر وقت مناسبات این دوقوای استعماری با فرانسه و یا جرمنی تیره میشد ، زودتر روی تعین ساحه ای نفوذ شان درین گوشه ای آسیا به موافقه میرسیدند. تا از تصادم میان همدیگر شان جلوگیری کرده باشند. این توافقات موقف های ناخواسته را برعهده ای مردم ما میگذاشت. از آن جمله یکی هم حالت انزوای افغانستان بود که در عهد امیر عبدالرحمن خان بر مردم آن تحمیل شد.
در جریان جنگ جهانی دوم بخاطر همسرحد بودن افغانستان با اتحاد شوروی آنوقت وهند برتانوی ، علاقه ای المانها به کشور ما فزونی یافت. آنها متمایل بودند تا از طریق افغانستان نفوذ شانرا در جنوب علیه انگلیسها و در شمال به خاطر حمایت مخالفین اتحاد شوروی آن زمان در آسیای میانه گسترش دهند. هنوز تطبیق مرحله ای اول این پلان بسر نرسیده بود که المان هتلری در برابر
" متحدین" شکست خورد.
با اختتام جنگ جهانی دوم ، همبستگی متحدین نیز ادامه نیافت وجهان ما سر از نو به انقطاب گرائید. در کنفرانس" یالتا" رهبران نظام های سرمایداری و سوسیالیستی ، جهان را زیر نام " منافع حیاتی" خود به "ساحات نفوذ" منقسم نمودند. این انقسام مرز های تحمیلی را در بین انسانهای دارای تاریخ و فرهنگ مشترک بوجود آورد. به این ترتیب همسایه های ایران و پاکستان به ساحه ای نفوذ غرب و افغانستان از روی ناچاری در رابطه ای تنگاتنگ با اتحاد شوروی سابق قرارگرفت.
اتخاذ موقف های اجباری که دولتمردان ما همیشه به آن رنگ و رخ " اختیاری" و مردمی داده اند ، فی الواقع چیزی دیگری نیست به غیراز" سرنوشت مقدر" که مبتنی بر خصلت جیوپولیتیک افغانستان و در نتیجه ای فشارقدرتهای بیرونی بر آن تحمیل میشود.
هرگاهی که قدرتهای حاکم بر جهان، تلاش کرده اند تا " ساحه ای نفوذ" خودرا در یکی از گوشه های جهان توسعه بدهند و یا در داخل ساحه نفوذ جانب مقابل پنهانی دست به تخریب کاری بزنند، فورا" تشنجات سیاسی و یا برخورد های گرم ، آرامش مردمان ساکن همان ساحه را برهم زده است که مثال بارز چنین وضع ، افغانستان در سه دهه ای گذشته میباشد.

2 _ میراث استعمار و منازعه روی خط دیورند :
در پایان جنگ دوم افغان و انگلیس ، قدرتهای استعماری روسیه و انگلیس در مورد موقف افغانستان بموافقه رسیدند که به اساس آن در این سرزمین یک دولت حایل در تحت حمایت دولت بریتانیا بمیان آمد. امیر عبدالرحمن خان ، اداره ای مرکزی افغانستان را مطابق مجوزات جیواستراتیژیک دو قدرت شمال و جنوب بدست گرفت. او فیصله ای هردو قدرت را پیرامون تعین سرحدات کنونی افغانستان حمایت کرد وطوریکه از کتاب خاطرات او معلوم است وی درین زمینه از هردو قدرت اظهار امتنان نموده است.
درین راستا سرحد شرقی و جنوبی(از واخان تا سرحد ایران)بتاریخ 13 نوامبر 1893 میان او و فرستاده ای انگلیس سرمارتیمر دیورند در کابل امضأ شد. برطبق این معاهده ، امیر از قلمرو های افغانستان واقع صوات ، باجور ، چترال ، وزیرستان و چمن منصرف شد تا به کمک انگلیسها در بخش متبافی کشورش فرمان براند. وی در مورد تاریخ مشترک مردم آن مناطق با مردم اینطرف خط دیورند و محاط شدن افغانستان به خشکه ، نخواست تشویشی در دل داشته باشد. درحالیکه امیر دوست محمد خان در دوره ای اول زمامداری اش وهمینطور امیرشیرعلی خان به این نکته توجه داشته و به شدت خواهان استرداد پیشاور بودند ولی این خواست آنها با عکس العمل خصمانه ای انگلیس ها روبرو شد. خصومت انگلیسها با بیرون رفت شان از نیم قاره ای هند هم پایان نیافت و بنأ بر خصلت استعماری شان بازهم نخواستند که حقوق غصب شده ای افغانهای آنطرف خط تحمیلی دیورند را به آنها مسترد نمایند. برعکس به خاطر پلانهای دور نمائی شان ، ریفرندوم نمایشی و جعلی را سازمان دادند.آنها احساسات مذهبی مسلمانان و هندوهارا تحریک نموده و در اوج احساسات مذهبی دو طرف ، نیم قاره ای هند را اینطور تقسیم نمودند: "بریک صندوق رأی گیری قران مجید و بر صندوق دیگر رأی گیری کتاب مذهبی هندوها را گذاشتند. هرکسی که رأی میداد برایش گفته میشد ، کدام را قبول داری ؟ چون پشتونها مسلمان هستند ضرور رأی خودرا به قران میدادند. با این هم فی صد چهل و نه پشتون هیچ رأی نداد. به این بهانه ای نمایشی پشتونهای آن حصه را در پاکستان کشیدند. و ازین پشتونها هیچ پرسیده نشد که آیا آزادی میخواهند؟ " سلطنت افغانستان در برابر این اقدامات سکوت اختیار کرد تا آنکه پاکستان تشکیل شد. بعد ازآن ، بطور نمایشی و بخاطر تسکین منورین داخل افغانستان و فروکش ساختن اعتراضات در آنسوی خط دیورند ، به پذیرش پاکستان در سازمان ملل متحد رأی منفی دلد.
در دوره ای هفتم شورای ملی افغانستان یعنی وقتیکه شماری ازنمایندگان واقعی مردم به شورا راه یافتند ، سرنوشت بلوچها و پشتونها مورد مباحثه قرارگرفت . شورا بتاریخ 29 جولای 1949 معاهده ای دیورند را فسخ شده اعلان کرد. این وقتی است که جنگ سرد آغاز شده و کشورهای منطقه باید مواضع خودرا در هماهنگی با تقسیم مجدد جهان (میان اتحاد شوروی و امریکا) تعین میکردند. چون کشور پاکستان بالاثر توطئه ای انگلیسها فی الواقع علیه افغانها و جنبش های ضد استعماری هند ایجاد شده بود ، لذا نمی توانست بدون یک حامی نیرومند در منطقه باقی بماند. انگلیسها حمایت پاکستان را به ایالات متحده ای امریکا که آماده ای پرساختن خلای قدرت در منطقه بود، سپاریدند. این وقتی است که "سرحدات جنگ سرد" به دو طرف افغانستان محاط به خشکه کشیده شد و سلطنت افغانستان بدون یار و یاورباقی ماند.
اوضاع جاری درمنطقه ، نه تنها مورد توجه منورین افغان قرار گرفت ، بلکه بحث های را در داخل خانواده سلطنت نیز بوجود آورد. سردار محمد داؤد بخاطر بیرون رفت ازحالت بن وبست موجود در صدد آن برآمد تا از یکطرف رقبای خودرا در داخل سلطنت تضعیف کند و از جانب دیگرپایه های دولت را از نگاه اقتصادی و نظامی مستحکم سازد.
او بر طبق خواست تاریخی افغانها در برابرادغام بلوچها و پشتونها در محدوده کشورجدید البنیاد پاکستان اعتراض کرد. این اعتراض که به مسئله ای" پشتونستان" شهرت یافت ، طرح آن در هماهنگی باپلانهای استراتیژیک اتحاد شوروی سابق قرارگرفت که بخاطر استقبال ازاین سیاست ، خروشچف و بولگانین بتاریخ 15 دسامبر 1955 وارد کابل شدند. پس از آن کمکهای نظامی و اقتصادی آنکشور به افغانستان ادامه یافت. همینطورپاکستان در سال 1955 شامل پکت بغداد شد که در سال 1959 پکت سینتو جانشین آن گردید. در همین سال میان پاکستان و ایالات متحده امریکا قرارداد امنیتی عقد شد و قدرت محاربوی پاکستان از نظر سلاح و مهمات بالا رفت .
دفاع از آزادی پشتونها و بلوچها باآنکه منحیث یک خواست سیکولر با منافع ملی مردمان هردو طرف خط دیورند انطباق داشت ولی با تأسف که بنا بر دلایل متعدد ، این دفاع در لفظ باقی ماند و نتوانست که به یک جنبش نیرومند و آزادیبخش مبدل شود. زیرا پنجابی ها ، دین اسلام را درین ارتباط منحیث وسیله ای سیاسی قرارداده و احساسات گرم مسلمانان بلوچ وپشتون را باشعار" اخوت اسلامی" سرد میساختند. همینطور یک بخشی از سران قبایل ازین وضع به نفع شخصی شان استفاده کرده ، به اخذ امتیازتجارت سلاح و مواد مخدرقناعت کردند. خانواده ای سلطنتی هم با قضیه ای آزادی پشتونها و بلوچها برخورد لفظی نموده و نمی خواست که بخاطر حمایت آنها ، خصومت پنجابی ها را بر علیه حاکمیت خانواده ای خود کمایی کنند. لذا تمام حمایت و همبستگی آنها صرفا" در محدوده ای چانه زدن و گرفتن امتیاز از همسایه ای رقیب خلاصه میشد. ولی دولت پاکستان میدانست که مردم افغانستان به داعیه آزادی پشتونهاو بلوچها قلبا" علاقمند اند . لذا بخاطرخفه ساختن این علایق اقدامات تعرضی را علیه افغانها و کشور شان براه انداخت که نه تنها تا هنوز در وطن ما ادامه دارد ، بلکه همه روزه ابعاد گسترده کسپ میکند. روابط پاکستان بمقابل افغانستان به غیر از چند ماه اول حاکمیت تنظیمها در سال 1992 و پنجسال تسلط طالبان ، از زمان پیدایش آن تا امروز هیچگاه حسنه نبوده است.
برخی از کارشناسان امریکائی و شماری از افغانها که اختلاف پاکستان را با افغانستان را در همان فضای قدیمی و بدون درنظرداشت نیات واهداف کنونی پاکستان می نگرند ، بسیار به سادگی می اندیشند که اگر خط دیورند منحیث سرحد دوکشور به رسمیت شناخته شود ، معضله حل خواهد شد. اینها متوجه نمی شوند که در زمان حکومت ضیاالحق و با استفاده از فضای همآنوقت (جنگ سرد) ، پاکستان لانه ای بنیاد گراها و تند روان ازاطراف و اکناف جهان شد و برای بنیادگراها ، مرزها مهم نیست . آنها ظاهرا" به امت مسلمان می اندیشند و برسمیت شناختن دیورند هیچ تأثیری در فروکش کردن عملیات تروریستی آنها ندارد. تروریستها بخاطر دیورند خودرا به آتش نمی کشند ، بلکه میخواهند افغانستان را دوباره به یک پایگاه بنیاد گراها مبدل سازند و پاکستان هم به این خواست آنها لبیک میگوید . زیرا آتش به خانه ای همسایه می افتد و وقتی افغانستان بار دیگر در میان شعله های این آتش قراربگیرد، مانند زمان حکمروائی تنظیم ها ، عرصه برای دامن زدن به اختلافات در میان افغانها و در نتیجه ، زمینه برای پیشروی های پاکستان در وطن ما مجددا" بوجود میاید. با ظهور مجدد چنین زمینه ، حرص پاکستان از محدوده ای دیورند هم فراتر رفته ، شناخت و یا عدم شناخت آن هیچ تغیری در اهداف استراتیژیک پاکستان بوجود نخواهد آورد . موازی با این اندیشه و نگرانی باید به موضوع وضاحت داد که حل مسئله ای دیورند ، صلاحیتی منحصر به ملت افغانستان بوده ، هرنوع داوری و یا پیش داوری درین زمینه موجب مباحثات جنجال بر انگیز و سؤتفاهمات گردیده ، راه حل را نمی گشاید.
از مدتها به این طرف ، پاکستان میخواهد که در افغانستان عمق استراتیژیک داشته باشد وبخاطر نیل به این هدف تلاش دارد تا اقتصاد و سیاست داخلی را کنترول کرده و روابط خارجی کشور مارا محدود بسازد. مقامات پاکستانی از نفوذ هند در افغانستان حرفهای در میان آورده و بهانه تراشی مینمایند. در حالیکه کشور هند در افغانستان کدام قطعه ای نظامی نداشته و نزدیک به نوارمرزی با پاکستان کدام پروژه اقتصادی از جانب آنها سرمایگذاری نشده است . بناء" از نظر اصول همسایگی و تعامل بین المللی هیچگونه تخطی بمیان نیامده است که قابل انتقاد و یا مباحثه باشد. هدف مقامات پاکستانی از ابراز همچوبهانه ها ، صرفا" جلو گیری از روابط حسنه ای افغانستان با هند میباشد. یعنی با طرح این خواهشات ، پاکستان عملا" میخواهد که دراستقامت دهی روابط خارجی افغانستان امر و نهی نموده و یک موقف " تحت الحمایه" را بر مردم ما تحمیل کند که افغانها نمونه ای آنرا در زمان تسلط طالبان با گوشت و پوست خود احساس کردند.

3 _ تأثیرات جنگ سرد :
با ختم جنگ جهانی دوم ، سیستم چند قطبی قدرت در جهان ازهم پاشید و تنها دو قطب شرق و غرب به سردمداری اتحاد شوروی سابق و ایالات متحده ای امریکا بوجود آمد. اختلاف آیدولوژیک (سوسیالیزم و سرمایداری) مضمون و محتوی صف آرائی هردو ابرقدرت را تشکیل داد . این صف آرائی ها در قاره ای اروپا و امریکا محدود نمانده ، بلکه بالوسیله ای ایجاد پکت های نظامی به کوشه و اکناف جهان کشیده شد. سیاست بلوک بندی جدید تما م" جهان سوم " منجمله افغانستان بیطرف را ، بار دیگر معروض رقابتهای شرق و غرب ساخت و خطرات امنیتی را متوجه کشور مانمود. موقعیت جغرافیائی افغانستان (هم سرحد بودن آن با اتحاد شوروی) اجازه نمیداد که این کشور به سیاست های بلوک بندی امریکا در منطقه ملحق شود. امریکا هم بدون همچو یک الحاق حاضر به تادیه ای کمک نظامی به افغانستان بیطرف نبود. امتناع امریکا از دادن سلاح به افغانستان (دردهه ای پنجاه قرن گذشته)، انگیزه ای اصلی چرخش افغانستان به جانب اتحاد شوروی شد .
به این ترتیب سرزمین ما ، یک بار دیگر به حیث منطقه ای حایل در میان ساحات نفوذ دو ابر قدرت رقیب قرار گرفت
پس از الحاق پاکستان به پیمان های نظامی منطقه ، افغانستان هم به اتحاد شوروی سابق روی آورد. پس از کودتای 17 جولای1973 که در کابل منجر به سقوط سلطنت شد ، تبلیغات پاکستان و حامیان غربی آن ، زنگهای خطر را به صدا در آورده و شبهه کمونیزم را در حال گردش از کابل بسوب قبایل آنطرف سرحد دیدند. با عنوان کردن این خطر ، پاکستان از حالت دفاعی بیرون شده و شمشیراسلام را علیه افغانستان و قبایل آزادیخواه پشتون و بلوچ از نیام بیرون آورد. به اتهام قتل شیرپاو( وزیر داخله ای ایالت شمالغرب) شماری از رهبران پشتون و بلوچ زندانی شدند و تعدادی هم به افغانستان پناه بردند . همینطور پس از 27 اپریل1978 خرابکاریهای پنهان ، علنی شد و کمپ های تربیه نظامی مخالفین دولت ، تجهیز و سوق و اداره ای آنها در پوشش " جهاد " رونق بی سابقه یافت . پس از ورود قوای اتحاد شوروی سابق به افغانستان ، کشورما به داغ ترین کانون تشنج وآزمونگاه مهم جنگ سرد احراز موقعیت کرد. تندروان داوطلب ازکشور های اسلامی بخاطر جنگیدن با اردوی افغانستان و قوای و اتحاد شوروی وارد پاکستان شدند. راه دادن بنیادگراهای داوطلب در صفوف مجاهدین و نادیده گرفتن اتلاف حقوق بشراز جانب آنها ، بنیادگرایان مذکور را به فعال مایشاء مبدل ساخت .همین اشتباهات موجب شد که افغانستان به تخته خیزترویستان حتی پس از پایان جنگ سرد مبدل شود. معامله ای غیر اصولی با بنیاد گرا های داوطلب موجب شد که تمام حمایت ها به گفته ای تحلیل گران انگلیسی زبان به یک بلوبک ( پس کشک ) تبدیل شده وبنیاد گرا ها با آموزش های جدید و روحیه ای بلند ، جهان غرب را هدف حملات تروریستی قرار بدهند.
آن داوطلبان الجزایری که از طریق کانال های استخبارات نظامی پاکستان به افغانستان گسیل شده ومدتی در کنارتنظیمهای محبوب پاکستان و عربستان سعودی در افغانستان جنگیده اند ، پس از بازگشت به وطن شان به لقب افتخارآمیز" الافغانی" یاد میشوند.
" الافغانی"ها در بی ثبات سازی اوضاع الجزایر و مقابل ساختن تمدنها آنقدر جلو رفتند که پس ازسی سال صلح وآرامش در آنکشور ، دولت فرانسه مداخلات نظامی خودرا از سر گرفته و بر مسلمانان جنوب فرانسه قیودات غیر عادلانه ای فرهنگی را وضع کرد. در مصر نیز پس از عودت بنیادگراها به خانه های شان ، به اختلاف میان تمدنها دامن زده شد که سؤقصد ها بمقابل جهان گردان غربی از دست پخت های همین گروه میباشد. مصرشناسان خارجی آینده ای مصررا وخیم خوانده و بر اساس تحلیل های آنها چنان معلوم میشود که زمامداران کنونی آنکشور بالای یک ذخیره گاه مواد انفجاری نشسته اند. وضع عربستان سعودی هم بهتراز هردو کشوریاد شده نیست. وهابی های جنگیده در افغانستان ، رژیم اهل سعود را دست نشانده ای غرب دانسته و متحدان امریکا را واجب القتل میدانند.
بعد از فروریزی اتحاد شوروی ، جنگ سرد هم پایان یافت ولی نقش پاکستان منحیث میزبان بنیاد گراهای خارجی و جولانگاه تندروان داخلی پایان نیافت. میان سالهای 1989- 2001 غرب از افغانستان تشویش نداشت و سرنوشت آنرا به اسلام آباد سپارید. تا وقتی که تروریست های آموزش یافته در پاکستان ، منافع غرب بخصوص ایالات متحده ای امریکا را مورد تعرض قرار نداده بودند ، غربی ها نمیخواستند کوچکترین تأملی بر اوضاع رقت بار جاری افغانستان نمایند. آنها معتقد بودند که آنچه پاکستان از طریق جنگهای تنظیمی و در وجود طالبان بدست میاورند ، با منافع ایشان وفق داشته و مسیرانتقال نفت و گاز را از آسیای میانه مطمئن میسازد.
پاکستان پس ازخرابکاریهای طولانی اکنون قادر شده بود که اهداف استراتیژک خودرا یکی پی دیگر در افغانستان بدست آورد.استخبارات نظامی پاکستان توانست که ساختار دولتی افغانستان را از ریشه منهدم ساخته ، اورگانهای امنیتی ، پولیس و ارودوی ملی افغانستان را منحل نماید. با انحلال اردو ، سلاح و مهمات آن بدست تنظمها قرارگرفت تا قویتر باهم جنگیده و شهرها بخصوص شهر کابل را به آتش بکشند. به آتش کشیدن کابل غیر ارادی و تصادفی نبوده بلکه جزء از استراتیژی طویل المدت پاکستان و متحدین آن بود. دگروال یوسف (معاون آنوقت ای.اس.ای.) باستایش اررئیس خود جنرال اختر عبدالرحمن مینگارد: "جنرال اخترعقیده ای بدون تزلزل داشت که کابل باید آتش بگیرد تا جنرال بتواند نماز پیروزی خودرا در یکی از مساجد کابل اداء نماید". جنرال اختربروز17 ماه اگست 1988 دریک سانحه ای هوایی یکجا با ضیاالحق ازبین رفت ، اما کابل مطابق پلان قبلی اسلام آباد ؛ چهارسال بعد یعنی پس از اپریل 1992 سوختانده شد.
اگر تأثیرات جنگ سرد را بر سرنوشت مردم افغانستان بطور مؤجز بیان کنیم ، بصراحت در میابیم که این جنگ حتی پس از ختم آن هم موجب ویرانی ها و بی امنیتی ها در وطن ما شد و مردم آزاده ای مارا با عوامل جنگ و بی ثباتی دست به گریبان ساخت ، اما پاکستان را قوی تر از گذشته به یک دشمن اصلاح ناپذیر افغانستان مبدل ساخت. امروزکار به جایی کشیده است که پنجابی ها و عمال آنها زیر نام ایجاد کنفدریشن با افغانستان ، خیال خام ادغام افغانستان را در سر میپرورانند. به خاطر عملی ساختن همچو خیالات ، آنها تروریزم را به وطن ما صادر مینمایند و عامل عمده ای نا آمنی ها در وطن ما همین " قلم صادراتی" آنها است.

4 _ برخورد تمدنها ، تروریسم و جنگ علیه آن :
اصطکاک تمدنها در قالب تروریسم و جنگ علیه آن ، عناوینی اند که تقریبا" همه روزه از جانب رسانه های جهان اشاعه می یابند. با توجه مختصربه نوشته های عنوان شده ، این نتیجه به دست میاید که کشور ما آماج همین برخورد ها بوده و در محور اصطکاکات ناشی از آن قرار دارد. لذا بی جا نخواهد بود اگر تأثیر مستقیم این روند بر وضع امنیت افغانستان به بررسی گرفته شود.
الف : برخورد تمدنها : برخورد تمدنها یک تیوری پولیمیک ( مجادله آمیز) است که در آن هویت دینی و کلتوری مردم بحیث منشأ اساسی تضاد در جهان بعد ازجنگ سرد تعریف شده است. پس از حادثه ای یازدهم سپتمبردر امریکا ، این تیوری تقریبا" همیشه در رسانه های بین المللی تکرار میشود.اصطلاح برخورد تمدنها برای بار اول از جانب " برنارد لوئیس" طی مقاله ای بنام " ریشه های اعصاب خرابی مسلمانها " بسال 1990 مطرح شد. سپس بسال 1993 مقاله دیگری در مجله " مسایل بین المللی" از قلم ساموئل هنتینگ تون زیر عنوان" برخورد تمدنها " به نشر رسید. وی همین موضوع را بعدا" انکشاف داده و پیرامون آن بسال 1996 تیسز دکتورای خودرا نوشت. درین اثر او مطرح شده است که دوره ای برخورد آیدولوژی ها پایان یافته و حالا یک دوره ای است که در آن تضاد از طریق کلتور و مذهب دنبال میشود. برخورد تمدنها برسیاست جهانی سایه انداخته و شگاف میان تمدنها ، فی الواقع خطوط دفاعی در جنگها را معین میسازد .هنتگ تون به ارتباط آینده ای تمدن غرب در تحت تأثیر آقایون" ارنورد تاینبی" و"اوسوالد شپنگل" قرارگرفته و پیشگویی میکند که تمدن غرب سقوط خواهد کرد. درین راستا او مردمان آسیای شرقی و مسلمانان جهان را منحیث رقبای مدنیت غرب به محاسبه میگیرد.
نظریات هنتگ تون مورد انتقاد زیاد قرارگرفته است و کاوشگران متعدد نظریه ای اورا به بررسی گرفته اند ، از جمله یک محقق افغان بخاطربر ملا ساختن نکات نادرست او دلایل ذیل را پیشکش مینماید: " کم بهأ دادن ، تمثیل نادرست وتصنیف "دنیای مسلمان" به حیث یک فرهنگ واحد و مردم واحد اسلامی ، موجب تعبیر نادرست و سؤ تفاهم از یکنیم ملیارد انسان است. درحالیکه فرق های کلتوری ، لسانی ، ملی و حتی فرقهای مذاهب این ها، برجسته تر از فرق های ملت ها و مردم قاره ای اروپا میباشد. همچنان علامه گذاشتن بر اسلام و ایجاد کردن " تصویر نیمرخ" از " دنیای اسلام" منحیث مخالف غرب ، بی تحمل ، بی حوصله ، تروریست و دارای سطح پائین فرهنگ در واقع یک قرینه سازی و پیشگویی هولناکی است که بالاثرتلقین درهمان جهت بمیان آورده میشود. این تلقینات ، ضدیت و تبعیض غیر مسلمانها را بمقابل مسلمانها تشویق کرده وبه همین منوال نفرت و ضدیت مسلمانهای سراسر جهان را بمقابل غرب ایجاد کرده است. همینطور مسلمانهای مقیم در غرب را بر آن وامیدارد تا خودرا بیگانه از جامعه ای غربی احساس کنند. کسانی که به این مفکوره پابند اند ، خودرا به حیث " ما " و مسلمانها را به حیث " آنها " وانمود میکنند. آنها فکر میکنند که دو جهان است ، یکی " دنیای متمدن " که در آن ، " آنها" زندگی میکنند و دیگر غیر متمدن که در آن مسلمانها زندگی مینمایند".
ب : تروریسم و جنگ علیه آن : طوریکه در رابطه به تأثیرات جنگ سرد تذکر رفت ، افغانستان قبلا" به تخته ای خیز و ساحه تمرینات بنیادگراهای داوطلب و تروریستان محلی مبدل شده بود. بناء" پس از حملات تروریستی یازدهم سپتمبر2001 در امریکا ، بصورت طبعی به جزء از پروگرام مبارزه علیه تروریسم احراز موقعیت کرد . اما آقای علی احمد جلالی وزیر داخله ای پیشین افغانستان معتقد است که: " از ابتداء دو مشی مغایر ازهم ، مداخله ای بین المللی را در افغانستان رهنمایی کرد. از یکطرف این کشور بحیث یک جبهه ای مهم جنگ جهانی علیه ترور معرفی شد و از جانب دیگر کوشش بعمل آمد که " نقش پای" این مداخله " خفیف" باشد. مشی " نقش خفیف پای" موجب شد که اعمار مجدد از هر نقطه ای نظر فلج گردد ..." درین ارتباط رئیس جمهورافغانستان آقای حامد کرزی خواستار جدیت بیشتر جهان شده و اعلام نمود که " افغانستان امروز قربانی تروریسمی است که از خارج به این کشوروارد می شود . این دشمن بشریت بدون شک به مبارزه ای گسترده و جدی جهانی نیاز دارد و من خوشحالم که این مبارزه درافغانستان دنبال میشود". استخبارات امریکائی و ناتومعتقد اند که از جمله ای پنج مرکزرهبری عملیات طالبان ، سه مرکز آن در داخل خاک پاکستان موقعیت دارد. ژورنالیست پاکستانی احمد رشید که از حال و احوال افغانستان اگاهی خوب دارد ، علت مهار نشدن ترورها را در افغانستان اینطور ارزیابی میکند :" پس از حمله ای ائتلاف ، طالبانی که کشور را ترک گفته و به پاکستان برگشتند درآنجا مورد تعقیب قرار نگرفتند. آنها در آنجا تشبثات خودرا گشوده و مصروف کار شدند. تنها گروه القاعده مورد توجه ائتلاف قرار داشت و امریکا تلاش کرد تا از طریق حکومت پاکستان این سازمان را در چنگ آورد . به این ترتیب امریکا به گرفتاری هوسامه بن لادن علاقمند بود و حکومت کابل به دستگیری ملاعمر تلاش داشت".
در یک فضای نامطمئنی که تا هنوز دولت نتوانسته است ، اعتماد مردم را نسبت به خود جلب کرده و شرایط حداقل تأمین معشیت را برای اهالی ساکن وآنهای که پس از سقوط طالبان با امید فراوان به وطن برگشتند ، مهیا سازد . در چنین فضا طالبان دوباره رشد کردند. به گفته ای مبصر بی .بی .سی. " تائید آمریکائیان بر جنبه ای نظامی عملیات علیه طالبان و القاعده اشتباهی بود که سر انجام طالبان از آن سود بردند".
مساعی زیاد در کار است تا جلو صدور تروریسم به داخل افغانستان گرفته شود. طالبان در پاکستان از جانب جمعیت العلمای پاکستان و استخبارات نظامی آن کشور برای ترور در افغانستان تربیه و روانه میشوند. آنها بخاطر برآورده شدن مقاصد خاص استراتیژیک پاکستان ایجاد شده اند . لذا قابل سوال است که آیا خواهش منحل کردن طالبان از جانب دولت پاکستان یک خواهش نامؤجه و بی نتیجه نیست ؟ اینکه پاکستان تلویحا" افاده میکند که قادر به کنترول طالبان نمی باشد ، فی الواقع تا اندازه ای طفره رفتن از درخواست افغانستان و امریکا است و یک اندازه اعترافی است که ریشه ای آن در سالهای جنگ سرد به نشؤنمو شروع کرد و امروز در مناطق قبایلی پاکستان نیز همان ریشه ها از هرجا سربلند مینماید واقدام به از بین بردن آن در حقیقت مقابل شدن با قبایل میباشد. بهرصورت پاکستان باید استراتیژی خودرا در قبال افغانستان به نفع صلح و برادری تغیر بدهد.
افراسیاب ختک در تابستان امسال به رادیوی بی بی سی گفت : " پاکستان نسبت به افغانستان یک سیاست دوگانه را دنبال میکند ...در پاکستان حکومت یک دست نیست. برخی عناصر و محافل در دستگاه حکومت اند ولی گفته های مشرف را قبول ندارند و در قبال افغانستان آنچه میخواهند ، میکنند. این دوگانگی موجب نا امنی در داخل پاکستان و در داخل قبایل شده است ". همین دوگانگی را نشریه ای هرالد تریبیون بتاریخ پنجم ماه می 2006 خود به بررسی گرفته و به این نتیجه میرسد که حتی " اگر جنرال پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان شخصا" به سیاست عدم دخالت در افغانستان متعهد باشد ، بازهم نمی تواند ادعا کند که سرویس استخبارات این کشور و همچنین نیروهای بنیاد گرای پاکستان چنین تعهدی را رعایت می کنند. روز نامه ای هرالد ، ای.اس. ای. را " دولتی در درون دولت پاکستان" توصیف کرده است.
در پنجم سپتمبر2006 دولت جنرال مشرف توافقنامه ای را با رهبران قومی وزیرستان شمالی ، مجاهدین محلی ، طالبان و علما به امضاء رساند که بر اساس آن اردوی پاکستان به پایگاه های خود باز گردد وجنگجویان نیز حملات خودرا به افغانستان متوقف کنند. بر طبق یک خبر بی بی سی از قول یک سخنگوی امریکا، پس از تصویب این موافقتنامه میزان حملات تروریست های القاعده و طالبان بخصوص در خوست و پکتیکا سه برابر افزایش یافته است . به عقیده ای سخنگوی مذکور ؛ توافق حکومت پاکستان با طالبان وزیرستان احتمالا" فرصتی خوبی را به دست طالبان داد تا حملات خودرا در افغانستان شدت بخشند.
قرار معلومات افراسیاب ختک به خبرنگارواشنگتن پست که از ورای رسانه های معتبر جهان پخش شد ، رهبری طالبان کنترول وزیرستان شمالی را در اختیار دارند ، از مردم مالیات میگیرند و نظم خودرا با شدت بر مردم تحمیل میکنند و جنگ درافغانستان نیز بصورت کلی از همین منبع سوق و اداره میشود.
مشرف از نقش ای . اس . ای. در تجهیز و ارسال طالبان به افغانستان منکر شده و وقتی دانست که انکارش کسی را قانع نمی سازد ؛ گفت : " چند افسر متقاعد ای. اس. ای. به این کار علاقه میگیرند. سوال اینست که آیا چند متقاعد این همه درد سر را فراهم میکنند؟ و یا در عقب آن دولت پاکستان قرار دارد؟. اگر چند افسر متقاعد خود سرانه این کار را میکنند ، پس چرا بجرم خرابکاری و دهشت افگنی علیه بشریت محاکمه نمی شوند؟.
انکارپاکستان در حقیقت همان ضرب المثل "پنهان کردن آفتاب با دو انگشت" را در ذهن انسان تداعی مینماید. دولت افغانستان درین پنجسال ، صدها تروریست پاکستانی و غیر پاکستانی را دستگیر کرد ولی متأسفانه بالاثر نفوذ دوستان پاکستان در دولت کابل همه یکی پی دیگر آزاد شدند. در حالیکه همه ای آنها وسیله ای اثبات مداخله ای پاکستان بوده و از طریق همین دستگیر شدگان ، چگونگی عملیات و ارتباطات تروریست ها روشن تر شناسایی میشد.
نیروهای خارجی که مشترکا" در افغانستان علیه نفوذ القاعده و طالبان آماده ای جنگ اند ، ازین قرار میباشند :
1 – شمار قوای امریکایی که زیر نام " جنگ علیه شورش"( اویف) در افغانستان متمرکز شدند ، در ابتدأ (18000 ) بود که این تعداد در سال 2006 به (1650 ) تقلیل یافت.
2 –" قوای همکاربین المللی بخاطر امنیت " ( ایساف ) که مطابق موافقتنامه ای بن و فیصله ای شماره (1386 ) مورخ 20 دسامبر 2001 به افغانستان گسیل شد ، وظیفه ای آن حفظ صلح وتحرک درعرصه ای احیای مجدد بود. این قوه درابتدأ تنها در کابل متمرکز شد اما پس از آنکه قوماندانی آنرا در اگست 2003 ناتو بدست گرفت ، در سایر حصص افغانستان نیز افراز گردید.
3 –" تیم برای احیای مجدد ولایات" (پی. آر.تی) که در دسامبر2002 بوجود آمد. هدف این تیم گرفتن امنیت پروژه هاو تربیه ای پولیس افغانی بود. از سال 2005 به اینطرف این تیم هم در چوکات ناتو- ایساف فعالیت مینماید.
طبق احصائیه ای ماه مارچ 2006 علاوه بر شمارقوتهای امریکایی ، به تعداد (12528 ) عسکر خارجی دیکرنیزبمنظور قلع وقم تروریسم درافغانستان مستقر اند . ازین شمار صرف به تعداد 277 عسکر ازده کشور بیطرف بوده و متباقی همه از کشورهای عضوناتو میباشند. کشور های که رقم دًرشت را درین ترکیب میسازند ، عبارت اند از : کانادا (2200)جرمنی (2100 )ایطالیه (2100)هسپانیه(1400)ترکیه(825) فرانسه(742 )بلجیم(616 ) هالند(600 که درحال افزایش تا1700 است)انگلستان (461 که در حال افزایش تا2000 میباشد ) .
ناظرین اوضاع افغانستان ، سوق نیافتن نیروهای حافظ صلح را از کابل به جانب ولایات نکوهش کرده و ابراز نظرمینمایند که همین فروگذاشت سبب شد تا گروههای مسلح طالبان در بیرون از پائتخت مجددا" تقویت شوند. در حالیکه طالبان تا یکسال پس از سقوط شان روحیه ای خیلی ضعیف داشتند. عده ای از کارشناسان امریکائی به این نظر اند که در درازمدت ، غرب بر تروریسم غلبه خواهند کرد. اما چنین امیدواری در حقیقت یک نوع دادن " اطمینان به خود" بوده و بر کدام استدلال قانع کننده استوار نمی باشد. تجارب تاریخی در همه جا نشان داده است که قوتهای خارجی هیچگاه حوصله ای جنگهای طولانی و فرمایشی را ندارد. هر قدرجنگ به درازا بکشد بهمان اندازه زمینه تبلیغ دوامدار مخالفین در میان مردم بیشتر شده و اهالی در برابر ادامه ای جنگ بی حوصله میشوند.در چنین حالت یک بخشی اهالی منطقه را ترک گفته و به جاهای امن میروند و سائرین که توان مالی برای مهاجرت ندارند ، مجبور میشوند که سرنوشت شآن را با مخالفین گره بزنند ، مخصوصا" اگرکدام مشی واقع بینانه ای اصلاحی از جانب دولت اتخاذ نشده باشد. به این ترتیب تداوم جنگهای فرسایشی ، مرض کًوشنده ای امنیتی را صعب العلاج میسازد.



عوامل داخلی : اززمره ای عوامل داخلی میتوان این عوامل را برشمرد :

1_ برخورد مدرنیشن (تجدد خواهی) و عنعنه گرایی :
افغانستان یک کشور عقب نگهداشته شده است . هروقتی که منورین رسالتمند وطن ما خواسته اند تا اصلاحاتی را به میان آورده و مردم را از نورمهای عقب گرای قبایلی بسوی تجدد رهنمایی کنند ، فورا" چماق سلاطین برسر شان خورده ویا استعمارگران به دسایس الحیل آنها را بدنام ساخته و نگذاشته اند که مردم ما با کاروان تجدد خواهی همگام شوند. زمانی که فرزند با افتخار وطن سید جمال الدین افغانی طرحهای اصلاحی برای جامعه ای افغانستان ارائه میداشت ، قدرتمندان تاریک بین به او و نظریاتش وقع نگذاشتند. " سید" مجبور شد تا پیشنهادات خودرا به امیر شیرعلی خان که نسبت به دیگرامراء وسلاطین علاقمند نوآوری جامعه ای افغانی بود ، ارائه داشته و خودش از کشور خارج شود. جامعه ای عقب مانده ای افغانستان که عنعنات و نورمهای قبیلوی در آن حاکم بود ، وجود "سید" را تحمل نتوانست . اما منورین جهان بخصوص در کشور های مستعمره ، اندیشه های اورا به مثابه ای مشعلی در راه آزادی و عمران جامعه ای خود بکار گرفتند.
همینطور اصلاحات دوره ای دهساله امانی فی الواقع برخورد مدرنیشن دربرابرقبیله سالاران وعنعنات بازدارنده ای قبیلوی بود که سرانجام در پرتو مداخلات پنهانی استعمار، سبب توقف برنامه های اصلاحی دولت گردید. شماری از افراد و عناصر ارتجاعی که از دولت امانی ناراضی شده و به دشمن دولت و اصلاحات مبدل شده بودند ، وارد صحنه گردیدند. آنها دولت را به انحراف کشانیده و زمینه ترویج اعمال خرابکارانه ای دشمنان خارجی را مهیا ساختند.
دروسط قرن گذشته که بار دیگر سوال آزادی زن و رفع حجاب از جانب دولت مطرح شد ، بازهم برخورد مدرنیشن و عنعنه گرایی درقالب تظاهرات اعتراضی در برخی ولایات بخصوص شهر کندهاراسف انگیز بود. این بغاوتها هنوز سرتاسری نشده و فرصت دریافت کمک بیرونی را بدست نیاورده بود ، که بلا تأخیرازجانب اردوی منظم همآنوقت سرکوب شد.
حاد ساختن " تضاد" میان مدرنیشن و عنعنه گرایی ، پس از 27 اپریل 1978 طرف دلچسپی قدرتهای بیرونی و داخلی قرار گرفت و چهارده سال تمام ، آرامی و امنیت مردم افغانستان را ربود. دولت با رفتارتحریک آمیز، برنامه اصلاحی خودرا به راه انداخت وبه مخالفین بهانه داد تا در پناه اعتقادات مردم و حمایت بیرونی ها با هر آنچه که خصلت ترقی داشت ، مخالفت ورزند. مخالفتها کثیرالجوانب شد و راههای نو آوری را مسدود ساخت ، تا آنکه داعیان مدرنیشن کنار رفتند و عنعنه گراهاهم نتوانستند صلح و امنیت را به وطن جنگ زده ای افغانها باز گردانند. دست آورد های سالها کار و زحمت در عرصه های اقتصاد، علم و فرهنگ از میان رفت و بخاطر عقبگرد کامل کاروان مدنیت افغانها ، گروه نوظهور طالبان از جانب اسلام آباد مأمور شد تا بر سرنوشت مردم آزاده و ترقیخواه افغان حاکم شوند. طالبان ، ستیز همجانبه و گسترده را در برابرمدنیت موجود وآثار تمدن گذشته ای افغانستان آغاز کردند. آنها رسالت داشتند که از تشکل " جامعه ای مدنی" جلوگیری کنند. تا آنکه با سقوط دادن آنها از جانب نیروهای ائتلاف بین المللی، رسما" ودر شعار، راه برای حرکت در جاده ای تمدن دوباره گشایش یافت. اما در عمل ، دشواری های غیر قابل پیش بینی و حمایت دشمنان بیرونی مدرنیش ، کار را تا حدی دشوارساخته است که حتی در بسا جاها دولت اجبارا" با نورمهای عقب افتاده ای قبیلوی سازش مینماید. این سازشها تا حدی است که قبیله سالاری دوباره رونق یافته و در هرجا شورا های قبیلوی ساخته شده است.طرز دید های قبیلوی و عنعنه گرایی بازهم بمقابل مدرنیشن بکار گرفته میشود. یک نظر در مناطق ناآرام ، این حقیقت را میرساند که امروزهم طالبان و سایرعقب گرایان از ساختار های قبایلی و نورمهای موجود عنعنوی در مناطق همسرحد با پاکستان استفاده سؤ نموده ، بغاوتها وترورها را سازمان میدهند.

2 _ بمیان آمدن گروه های متخاصم جنگی :
طوریکه در بخش عوامل خارجی به اثرات جنگ سرد و به انقطاب در جامعه ای افغانی اشاره شد ، اکنون باید اذعان داشت که پایان این جنگ نیز اثرات ناگواری در تقویه ، تفرقه و مقابله ای گروههای جنگی از خود به جا گذاشته است. زیرا با پایان جنگ سرد و محدود شدن قدرت اتحاد شوروی سابق به روسیه فعلی که خودش در کشمکش های داخلی ومعضلات اقتصادی گیرمانده بود ، سبب شد که یک خلای قدرت در منطقه بوجود آید. این خلا که به زودی از جانب ابرقدرت ظفریافته در جنگ سرد نمی توانست پر شود ، اجبارا" و ناخواسته فرصت را به قدرتهای منطقوی داد تا آنها در افغانستان جنگ زده زورآزمایی کنند. همین اوضاع و شرایط ، وطن مارا مانند طعمه ای در چنگ همسایه های حریص ، مخصوصا" ایران و پاکستان اقرارداد.
هردو همسایه از خلای قدرت در منطقه استفاده کردند. چون ابر قدرت امریکا پس از سقوط اتحاد شوروی سرگرم تجلیل از موفقیت های بدست آورده ، بود و علاقه او مؤقتا" در مورد افغانستان فروکش کرد ، لذا این را بی درد سر و کم مصرف یافت تا سررشته ای امور افغانستان رابدست نزدیکترین متحد خود در منطقه ، یعنی پاکستان بسپارد. این تصمیم دو هدف مهم جهان غرب را برآورده میساخت .
الف - غربی ها فکر میکردند که به نیابت از منافع آنها ، پاکستان جلو نفوذ ایران و سایر بنیاد گرایان اسلامی را در افغانستان گرفته و راه شانرا بسوب جمهوری های تازه به استقلال رسیده ای آسیای میانه میگشاید.
ب – با حمایت پاکستان از گروههای تحت الحمایه اش ، گروههای وابسته به ایران ، مجاهدین که از پاکستان روی بر تافته و بسوی روسیه شتافته اند ، وهابی های عربستان صعودی و بنیادگراهای داوطلب خارجی ناراضی شده ، علیه وابستگان پاکستان و در نهایت علیه همدیگر به پاه خاسته ، خود و جهان اسلام را بی اعتبار می سازند. یعنی شهرتی که غرب در دوران جنگ سرد به آنها داده بود و در اذهان عامه ای جهان ، آنها را به " مجاهدین راه آزادی" معرفی کرده بود ، اکنون میتوانست آنرا پس بگیرد. به ادامه همین سیاست امروز آنها در عیوض لقب مجاهد ، بحیث بنیادگرا ، جنگ سالار ، دزد و قطاع الطریق معرفی میشوند.
دلایل برخورد های مسلحانه و درگیری های ذات البینی مجاهدین دیروز ، مختلف و چند بًعدی است که از جمله میتوان این دلایل را بر شمرد :
الف - تحریکات قدرتهای نافذ در منطقه و حمایت آنها ازین و یا آن گروه مورد نظر شان .
ب - بی هدف بودن گروهها و اینکه آنها کدام مشی سیاسی و اجتماعی برای جامعه ای شان نداشتند.
ج – پائین بودن شعور ملی رهبران گروهها در تمام برخورد ها بازتاب یافت .آنها منافع شخصی و گروهی خودرا بر منفعت عامه رجحان دادند.چنانچه اتحاد ها و ائتلاف های شکنند میان آنها بوجود آمد و به زودی از بین رفت .
برخی افرادی که در رهبری این گروههای جنگی عضویت داشتند ، گاه گاهی میخواستند تا اتحاد و یا لا اقل آتش بس را میان همدیگر برقرار سازند. ولی موفق نمیشدند ، زیرا سررشته ای جدالها در دست کشور های قدرتمند منطقه قرار داشت و اختیار آوردن صلح و یا ادامه ای جنگ ، هردو از دست رهبران گروهها خارج شده بود. به گفته ای مردم ما "اختیاردردست بختیار قرار داشت."
بالاثر برخورد میان این گروهها که تا دیروز متحد هم بودند و گویا در پیروی از ارشادات اسلامی قرار داشتند ، جنگهای شعله ور شد که درآتش آن ، نظم اقتصادی ، سیستم اداری و نورمهای قبول شده ای اخلاق افغانی از میان رفت . نیروهای امنیتی و قوای مسلح از هم پاشانده شده ، سلاح و مهمات آن بدست گروههای متخاصم جنگی قرار گرفت . کشور در یک جنگ داخلی سقوط کرد و زمینه مداخله ای مستقیم قدرتهای تازه به دوران رسیده ای منطقه کاملا" فراهم گردید. خانواده ها درغم فرزندان خود نشستند و آنهایی که درین جنگها شرکت نداشتند همه هست و بود شان را به نفع تفنگ سالاران از دست دادند. جنگ سالاران منفعت و امتیازی را تصاحب کرده اند که به رضأ و رغبت خود از دست نمیدهند . اگر در بعضی حالات و یا برخی مناطق مجبور ساخته شوند ، بازهم منتظرفرصت مانده و برای اعاده ای قدرت کامل خود روز شماری و فرصت طلبی مینمایند. بناء" امحای جنگ سالاری و انحلال واقعی گروه های جنگی ، همینطورجذب آنها در پروسه ای تحقق دیموکراسی و حاکمیت قانون امر ساده نبوده ، اراده ، فهم و پایه ای مردمی زمامدار را میطلبد.
تا وقتی که افغانها در یک سیستمی از تفکر ملی ، خودرا همه باهم احساس نکنند و هر گروه راه موفقیت خودرا به کمک یکی از همسایه های حریص افغانستان جستجو نماید ، معامله گری آنها موجب تقویت همسایه ها شده و قدرت همسایه ها به قیمت تضعیف وطن ما فزونی میابد. ما باید سرزمین خودرا جولانگاه عقل و خرد بسازیم و نگذاریم که بیگانگان با دسایس الحیل وطنداران مارا ازهم متفرق سازند.

3 _ مهاجر شدن بخش بزرگی از قوای کار متخصص :
مهاجر شدن قوای کار متخصص سالها پیش از وقوع بحران در حاکمیت و آغاز جنگ یعنی در اوایل سالهای 1970 شروع شد که در آنوقت علل و انگیزه ای ذیل داشت .
الف : اخذ پاسپورت و دریافت ویزای خروجی از کشور سهل گردیده و مانند سالهای پیش از1963 وابسته به اجازه ای " ریاست ضبط احوالات" نبود. درین سالها تعلیم یافته های زیاد افغان به خارج مسافرت کردند و برای بدست آوردن محلات کار در کشور های عربی خلیج ، اروپا و امریکا اقامت گزیدند.
طبق یک احصائیه سال 1972 به تعداد 430 داکتر طب افغان تا آن زمان تنها در تأسیسات صحی کشور جرمنی استخدام شده بودند. در آن سالها یک کمبود قابل ملاحظه ای پرسونل صحی در جرمنی وجود داشت. اگر این رقم را با شمار دکتوران شامل خدمت همان سالها در داخل افغانستان مقایسه کنیم ، ارقام حیران کننده است. مطابق یک نشریه ای وزارت پلان در سال 1971 مجموع دکتوران افغان در کشور ما به 816 نفر میرسید که بیشتر از نصف آن در شهر کابل مصروف خدمت بودند.
ب : خشکسالی های سال 1971 و ناتوانی دولت در رساندن مساعدت به اهالی آسیب دیده ، سیلی از لشکر بیکاران را روانه ای ایران و قسما" پاکستان نمود. پس ازاعلام جمهوریت در 1973 جوانان کانکورزده که بخش بزرگی از فارغان صنف هشتم و فارغان لیسه ها بودند ، نیز بر این لشکر بیکاران علاوه شدند.
ج : همزمان با استقرار نظام جمهوری ، مهاجرت مخالفان دولت بنابر دلایل سیاسی آغاز شد. تعداد از ناراضی ها در مخالفت با رژیم نوبنیاد جمهوری افغانستان ، بغرض دریافت کمک از مقامات پاکستان و متحدان آن راهی آن دیار شدند. گفته میشود که تا اپریل 1978 پنجهزار مهاجر افغان در کمپ های مخفی پاکستان بخاطر براندازی حاکمیت محمد داؤد خان تربیت نظامی شدند.
پس از آن تاریخ ، این عملیات نه تنها مخفی نماند بلکه بخاطر مقابله با رژیم نورمحمد تره کی ، مهاجرت منورین از افغانستان مرادف با " جهاد" تلقی شد. استبداد خشن که حفیظ الله امین در آن نقش تعین کننده داشت ، پروسه ای مهاجرت را سرعت داد. منورین هجرت کرده در پاکستان باقی نماندند . زیرا اولا" کشور های اروپایی و امریکایی به مقابل این مهاجران رفتار سخاوتمندانه را در پیش گرفته و آماده پذیرش شمار زیاد آنها شدند. ثانیا" احزاب اسلامی پاکستان و دولت آنکشور نمی خواستند ، که کارشناسان و متخصصین افغان در همجواری وطن خود اقامت داشته باشند. زیرا با موجودیت آنها در پاکستان امکان داشت که ایشان نیز در تعین مشی فکری مقاومت سهم بگیرند. به این منظورمقامات پاکستان وقتا" فوقتا" تروربرخی از چهره های کاردان را بوسیله ای عمال شان سازمان می دادند. تا سائرین هراسان شده و از آنجا ترک دیار نمایند.
با سرازیر شدن قطعات اتحاد شوروی سابق در اخیر سال 1979 ، افغانستان به کانون داغ تشنج و ساحه مورد منازعه میان ایالات متحده ای امریکا و اتحاد شوروی سابق قرار گرفت. این حالت ادامه ای مهاجرت تعلیم یافته ها را هنوز هم افزایش داد. پس از بیرون رفت قوای شوروی سابق و امضاء موافقتنامه ای ژنیو در سال 1988 مهاجرت آنها تا اندازه ای بطی شد. امابرگشت منورین اتفاق نیافتاد ، زیرا آنها در کشور متوقف فیهای شان شغل و سرپناه بدست آورده و اولاد های شان از سیستم تعلیمی آنجاها بهره میگرفتند. یک دهه سپری شده بود و جای آنهارا آهسته آهسته نسل نوی از تعلیم یافته های موسسات تحصیلات عالی داخل و خارج میگرفت . ولی تحریم اقتصادی کشور های متمول شرق میانه و کشور های غربی ، همچنان مسدود ماندن راه های تجارتی بسوب ایران و پاکستان روز تاروز وضع اقتصادی را در افغانستان خراب میساخت .
بخصوص پس از هم پاشیدن دولت اتحاد شوروی در سال 1991 و بوجود آمدن جمهوری های سه گانه در شمال افغانستان ، ورود مواد نفتی طرف ضرورت اشخاص و دولت بی نهایت تقلیل یافت.
پی آمد خرابی وضع اقتصادی بازهم موجهای جدید مهاجرت بود که از میان شهر نشیننان به حرکت میآمد. تا آنکه بعد از سپردن قدرت به حکومت وارد شده از پاکستان و آغاز جنگهای تنطیمی ، امکان رهایش در شهرها برای منورین و آنهایی که به طرفین جنگ تعلق نداشتند ، مشکل شد. سقوط تنظیمها و مسلط سازی طالبان از جانب پاکستان و ارتجاع عرب هنوز هم امکان رهایش تعلیم یافته گان را در وطن آبائی شان مشکل ساخت . طالبان به هرگونه کار مثمرتولیدی و اجتماعی قطع علاقه نموده و جامعه را به ابتدائی ترین مراحل تکامل که در آن سیاست زن ستیزی بیداد میکرد ، عقب بردند. با چنین تدابیر که با " استبداد خشن آسیایی" دنبال میشد ، فی الواقع آنها به چیز فهمان کشور اخطار میدادند که از وطن خویش خارج شوند.
پس از سقوط طالبان در سال 2001 شماری از منورین و هزاران مهاجر افغان به وطن شان عودت کردند . ولی بخاطر نبود کار و اشتغال ، تمایل مهاجران به عودت از ایران و پاکستان نه تنها کم شد ، بلکه بنا بر عوامل اقتصادی و حتی در بعضی جاها بنا بر عامل ناامنی ، آنها متأسفانه دوباره به یکی از هردو کشور برگشت کرده اند.
تا وقتی که " امنیت قابل اعتبار" در کشور بوجود نیاید ودر پرتو آن یک رقم قابل ملاحظه ای قوای کار متخصص مابه وطن شان عودت نکنند ، عرصه های فرهنگی ، اقتصادی و موسسات علمی مانند امروز بشکل اسکلیت باقی میمانند. همین اکنون بوضاحت دیده میشود که کادرعلمی و مسلکی را نمی توان به چند سال محدود تربیه کرد. جامعه ای افغانی ضرورت عاجل به بازگشت کادر های متخصص و با تجربه در تمامی عرصه ها منجمله قوای مسلح ملی دارد. تا وظیفه ای ایجاد یک سیستم امنیتی در مطابقت به نیازمندیهای کنونی جامعه به آنها محول گردد. در غیر آن بعید به نظر میخورد که اورگانهای امنیت و پولیس را صرفا" به کمک مشاورین خارجی واستخدام افراد غیر مسلکی سر وسامان داد.

4 _ فقر ، بیکاری و نبود کمک های اجتماعی از جانب دولت :
پنجسال بعد از سقوط طالبان(2001 ) هنوزهم مردم افغانستان از یک فقر سرتاسری ورقم حیران کننده ای بیکاران رنج میبرند. برای آنها از جانب دولت هیچگونه کمک مؤثرعرضه نگردیده و در عرصه ای رفع بیکاری نیز چنان معلوم میشود که دولت خودرا مکلف به فعال ساختن مجدد موسسات تولیدی و تقویه سکتور دولتی نمیداند. مراقبت کنندگان چرخهای اقتصادی فقط این هدف را دنبال میکنند که عرصه های پرمنفغت باید به اختیار سکتور خصوصی قرار بگیرد . چون سرمایداران ملی افغان پول کافی برای خرید همچو تأسیسات دولتی را در اختیار ندارند ، لذا موسسات مذکور در اختیارکمپنی های خارجی گذاشته شده و یا در بدل پولهای باد آورده در تملک جنگ سالاران و یا قاچاقبران مواد مخدرقرار داده میشود. مسئولین نظارت بر سیستم اقتصاد درک نمی توانند که مردم به محل کار مطمئن ، سرپناه ، صحت ، تعلیم و تربیه ای اطفال شان اشد ضرورت دارند. این آقایان آیدولوژی را بر واقعیت های موجود جامعه مقدم میشمارند. آنها میخواهند که دولت افغانستان تنها در نقش مالیه گیرنده و نظارت کننده ای اوضاع باشد ودر پرتو این طرزتفکر، بائیست بخشهای بزرگ سکتوردولتی به نفع سکتور خصوصی منحل شود. همین تیوری بافی های دور از واقعیت سبب شده است که در اقتصاد مردم ما کدام تغیرقابل لمس بمیان نیاید. در حالیکه دانش اقتصادی به ما می آ موزد که یک سیستم اقتصادی باید بر بنای واقعیت های جامعه استوار بوده و پاه در هواه وضع نشود. واقعیت های جامعه ای کنونی افغانستان عبارت است از فقر، بیکاری ، نبود کمکهای درمانی و کمبود تعلیم وتربیه و امثال آن . این واقعیت ها را نمی توان از طریق سرمایگذاری های خصوصی از میان برداشت ، بلکه امحای آن تنها بوسیله ای سرمایگذاری های دولتی و عام المنقعه ممکن است. توقف مداخله ای دولت را در چنین عرصه های حیاتی به معنی طفره رفتن از مکلفیتهای دولت در برابر اتباع و چشم پوشی از واقعیتهای بازدارنده ای رشد جامعه میباشد.
در بسا نقاط افغانستان که امنیت نسبی موجود میباشد ، تا هنوز کار اعمارمجدد تأسیسات تولیدی آغاز نشده است . حتی در شهر کابل موسسات مهم تولیدی که به ترمیم آن ضرورت عاجل بود ، همچنان بلا استفاده مانده اند.
چندین کارشناس امریکایی اکنون به این عقیده اند که تا سال 2003 امریکا در داخل افغانستان به سرکوب مخالفین توجه داشت و برای کارهای ساختمانی و اعمار مجدد کمتر پول به مصرف میرسانید. اما بعد از آن متوجه شد که بیکاری خود موجب ناآرامی ها شده ، زمینه را برای مخالفین دولت های افغانستان و امریکا مساعد تر میسازد. برداشت جدید آنها، بازهم به وضع زندگی مردم کمک نمی کند ، اگرمنورین ملی و عاری از هرگونه فساد اداری سررشته های امور اقتصادی و اداری را بدست نداشته باشند.
آنعده مامورین بلند پایه ای دولت که با قاچاقبران مواد مخدر در تبانی قرار داشته و از آنطریق ثروتهای به جیب شان میریزد ، هیچگونه علاقه ای به زرع محصولات مورد احتیاج مردم ندارند . آنها بعوض افزایش محصولات زراعتی طرف احتیاج عامه ای مردم به کشت کوکنار دل بسته اند. بالاثر دلبستگی آنها امروز به وضاحت دیده میشود که زرع تریاک شگوفان شده ولی احیای مجدد بطور دراماتیک آهسته گردیده است. زرع تریاک و بی امنیتی در یک رابطه ای تنگاتنگ قرار دارند و مانند علت و معلول بر همدیگر اثر میگذارند.

5 _ تجارتی شدن جنگ :
اکنون که خواسته ها و نیات گروههای جنگی برای عامه ای مردم افغانستان آشکار شده است و آنها نمی توانند بیش ازین در " پوشش مذهب" و در زیر نام " مجاهد" و " طالب" حبا و قبایی برای خود بدوزند ، مجبور اند تا به وسایل دیگر متوسل شوند. مهمترین وسیله که بخاطر بسیچ افراد جدید و نگهداری یاران قدیم مؤثر بوده میتواند ، عبارت از چنگ زدن به " مشوق های مادی" است . امروز هم در صفوف قوای مسلح دولت و هم در میان مخالفین دولت " مشوق های مادی" یگانه انگیزه برای بسیچ و حفظ نیرو ها میباشد.
الف :ایجاد قدرت دفاعی دولت بوسیله ای پول :
اگر به سیستم استخدام ، جلب افراد امنیتی و سربازان اردوی ملی نظر اندازیم ، دیده میشود که جلب و احضار آنها مطابق مکلفیت عمومی نبوده ، بلکه آماده ساختن آنها علیه خرابکاران تنها از طریق معاش و امتیاز های مادی صورت میگیرد. بخاطر بیکاری سرتاسری و نبود محلات کار در عرصه های اقتصادی ، جوانان مجبور اند تا به معاش ناکافی دولت قناعت کرده ، خود و خانواده ای شانرا چند صباحی در" آستانه ای فقر" نگهدارند و نگذارند که به حضیض بی چیزی سقوط نمایند .
در بسا مناطقی که جا به جای شدن اردوی ملی همراه با دشواریها است ، رسالت دفاع از وطن و مردم به گروههای جنگی سپرده می شود . افراد این گروهها که صرفا" بر اساس انگیزه مادی و یا تعلق گروهی در موقف مقابله با دشمن قرار گرفته اند ، خیلی کوشش مینمایند که مانند یک متشبث اقتصادی رفتار کرده و خودرا به خطر نیاندازند. اگر زیر فشار جانب مقابل قراربگیرند ، از ساحه ای که باید مدافعه کنند ، عقب نشینی مینمایند. تا دوباره به کمک نیرو های خارجی مستقر در نزدیکی شان موقعیت خودرا مجددا" احراز نمایند.
ب : منفعت جویی مخالفین علیه دولت :
پیشبرد جنگ مسلحانه علیه دولت نه تنها بر ضد دولت حاکم فعلی ، بلکه علیه تمام رژیم های گذشته ای که بعد از سال 1973 بقدرت رسیده اند ، در تحت رهنمایی مستقیم و حمایت سیاسی اسلام آباد و تهران قرار داشته است . سرازیر شدن کمکهای سخاوتمندانه ای خارجی به مخالفین دولت ، آزادی عمل در زرع و انتقال مواد مخدر ، فروش اسلحه و دهها منبع غیر قانونی دیگر همه و همه منابعی سرشاری بودند که نصیب شماری از رهبران و قوماندانهای جنگ مسلحانه شده است.
همین ثروت اندوزی ، آنها را از اهداف سیاسی و فکری شان منصرف ساخته ، علاقمند بحران دائمی و مانع اعاده ای نظم و قانون نمود . انتربینور (اجاره دار) های جنگ که از نقطه ای نظر ثروت و دارائی در تاریخ سرزمین عقب نگهداشته شده ای افغانها بی مثال اند ، بنا برمنفعت از پولهای باد آورده ای گذشته بازهم علاقمند بحران و جنگ در کشور شان میباشد. همچنان باید اذعان داشت که آنها بصورت طبعی برای بسیاری از جوانان آسیب دیده از جنگ و بی بضاعت که هر نوع شناسایی شانرا با یک جامعه ای صلح آمیز و حاکمیت قانون از دست داده اند ، به یک " سرمشق" مًخرب در جهت دستیابی عاجل پول شده اند. همین روحیه ، شیوه ای تفکر ثروتمند شدن از طریق جنگ را به نسل بعدی انتقال داد. نتیجه ای آن ، براه انداختن جنگ های جدید و ایجاد نا آرامی های دوامدارگردید که اگر حال به همین منوال تداوم یابد ، در آینده نیز وقوع جنگها و پی آمد های ناگوار آن تکرار خواهد شد.
نبود زمینه های امنیت برای تأسیسات و سرمایگذاری پولهای قانونی ، موجب طولانی شدن قطاربیکاران جوان بوده ولی مارکیت نیروی همکار تاجران جنگی را فعال نگهمیدارد. تجارتی شدن جنگ یک دور باطل را بوجود آورده است که اگر این دایره شکستانده نشود و مفهوم منفعت بوسیله ای جنگ از قاموس زندگی افغانها بدور رانده نشود ، هیچگاه زمینه های پیشرفت و امنیت مهیا نخواهند شد.

6 _ رسوخ فرهگ مافیایی و نقش شهزاده های جنگی و غربی :
ریشه های فرهنگ مافیایی درجامعه ای کنونی طی سالها 1980 یعنی وقتی بوجود آمد که در زیر نام " جهاد" سلاح و کمک های مالی از هرسو سرازیر شد. درآن سالها شماری از رهبران و قوماندانها در تبانی با استخبارات پاکستان زمینه را برای زراندوزی و سؤاستفاده مساعد یافتند.همین دسته از افراد مخیر بودند تا در ساحه اقتدار و تسلط خود به زرع و ترافیک مواد مخدر هم به پردازند. آزادی عمل در سؤ استفاده و کلاه برداری ، ریشه فرهنگ مافیایی را پرورش داد وحالا کار را بجای کشیده که خود کمک دهنده را به نا چاری مواجه ساخته است . بخاطروضاحت دادن به این موضوع بی مورد نخواهد بود اگر حکایت واقعی ازیک راپور رسمی به کنگرس ایالات متحده ای امریکا درینجا نقل قول شود: درسال 1985 اداره ای ریگن به تعداد 2000 راکت سهل الانتقال ستینگر را برای مجاهدین تخصیص داد.تمام ستینگرها فیر نشده و حدود 200-300 عدد آن تا هنوز مفقود است. دو دانه به دولت داکتر نجیب الله دربدل پول نقد تحویل گردید و 16 عدد آنرا دولت ایران خرید که از جمله یکی از آنها درسال 1987 علیه یک هلیکوپتر امریکائی فیر شد.هندوستان بسال 1999 از استعمال یک ستینگربمقابل یک هلیکوپتر هندی درفضای کشمیر شکایت کرد. پس از آنکه مجاهدین در سال 1992 دولت افغانستان را تحویل گرفتند ، ایالات متحده ده ملیون دالر تخصیص داد تا ستینگر های خودرا دوباره بخرد.این رقم چندان مؤثر نبود لذا مبلغ تخصیص داده ای خودرا در سال 1994 به 55 ملیون دالرارتقأ داد. بازهم نتیجه ای مطلوب به دست نیامد و این باربعد از سال 2005 دولت امریکا برای هر ستینگر که واپس داده شود تادیه ای مبلغ 150 هزار دالر را وعده داد تا از قرار گرفتن آن بدست تروریست ها جلوگیری نماید.
تداوم فرهنگ سؤ استفاده از نام وطن و جهاد و نداشتن ترحم به مردم موجب شده است که اشخاص متذکره از لجن نورمهای مافیائی بیرون نشوند. باقی ماندن آنها در همین مدار جای تعجب نیست ، ولی تقرر آنها در مقامات تصمیم گیری دولت ، رشد و ترقی جامعه را در داخل دایره شیطانی محصور میدارد. یگانه راه بیرون رفت ازین مدار فقط و فقط شکستن همین دایره است.
آقایان آغشته به فرهنگ مافیایی همین اکنون بعوض احیای مجدد تأسیسات اقتصادی ، مشغول گرفتن کمیشن از کمپنی های خارجی اند. مثالهای زیادی در زمینه وجود دارد که یکی هم سپردن کار های ساختمانی به کمپنی های خارجی میباشد. درحالیکه کمپنی های افغانی از عهده ای اجرای همچو فرمایشات برآمده میتوانند ، ولی هیچگاه به آنها محول نمیشود. بر حسب یک گزارش مصورشبکه تلویزیون افغانی " بنیاد بیات" از کابل , قصدا" تلاش صورت می گرد که فابریکات و سایر تأسیسات اقتصادی دولت غیر مثمر جلوه داده شود ، تا زمینه ای آن بوجود آید که دولت آنرا به موسسات خارجی بفروشند . اگر امکان فروش مساعد نباشد ، علی العجاله آنرا کرایه بدهند. یکی از نمونه ها ، فابریکه ای خانه سازی کابل است . در آنجا تا سال 1992 به تعداد 7200 زن و مرد مصروف کار بودند ولی حالا صرف 360 کارگر ، آنهم بدون هرنوع کمک دولتی ( کوپون و تداوی) به معاش ناچیز خدمت مینمایند. رئیس اتحادیه ای کارگران آن موسسه به خبرنگار تلویزیون ازیک وزیر نام برده و معلومات داد که موصوف از دادن فرمایشات ساختمانی دولت به این فابریکه جلوگیری مینماید تا مصارف فابریکه نظر به عاید آن بلند نشان داده شده و در نتجه دولت حاضر شود که فابریکه را به کدام کمپنی شخصی بفروشد. بالاثر این توطئه ، هزارها افغان بدون کارمانده و دوراز پروسه ای تولید اجتماعی قربانی دسایس مافیایی میشوند.
مافیای مواد مخدر نه تنها ضعیف نمی شوند ، بلکه پیوسته در حال عروج اند. به گفته ای آنتونیو ماریا کورستا ، رئیس اداره ای کنترول مواد مخدر سازمان ملل متحد تا سال آینده مقدار 6100 تن تریاک که معادل 92 درصد تریاک جهان میباشد ، در افغانستان تولید خواهند شد. تا حال 165 هزار هکتار زمین زیر کشت این ماده قرار دارد. درسال 2005 قیمت فروش تریاک به دوملیارد وهفتصد ملیون دالرتخمین میشد که این رقم قریب به نصف محصول ناخالص ملی (جی.دی.پی.) افغانستان بود.
خود حکومت نه تنها از فساد منزه نشده ، بلکه در ترکیب آن وزرأ و مامورین عالیرتبه ای احراز مقام کرده اند که از نظرمحققین افغان و افغانستان شناسان خارجی به فساد اداری و دست داشتن در ترافیک مواد مخدرمتهم میباشند. چنین اشخاص بصورت طبعی در جهت قطع فساد و برقراری حاکمیت قانون گام بر نمی بردارند. آنها میدانند که برقراری حاکمیت قانون به سؤ استفاده ای آنها پایان داده و زمینه بازپرسی اعمال گذشته ای آنها درپرتو قانون مطرح خواهد شد. منورین افغان و کارشناسان بیطرف بین المللی میدانند که مشارکت جنگ سالاران و قاچاق چیان مواد مخدر در ترکیب دولت ، اعتبار دولت را در سطح ملی و بین المللی پایان آورده است. موجودیت آنها در چنان سطوح عالی دولت ، نه تنها از تروریسم و عملیات تروریستی جلوگیری نمی کند بلکه زمینه های رشد آن با موجودیت همین عناصر ارتباط دارد. یکی ازنمایندگان نقاد در ولسی جرگه در مورد نقش هردو شهزاده به این صراحت میگوید : "در افغانستان امروز ، اقلیتی از شاهزادگان غربی و جنگی از سیری می میرند و اکثریت مردم ما از گرسنگی . در چنین حالت و شرایط ما چگونه انتظار داشته باشیم که ثبات و امنیت بر قرار شود".
دوسال پس از سقوط طالبان وضع امیدوارکننده معلوم میشد ولی حکومت پلانهای دورنمایی را روی دست نگرفته و برعکس با گروههای که هریک شان اهداف خودرا دنبال میکردند ، داخل زد وبند شد. این معاملات کوتاه نظرانه سبب گردید که یک حکومت ضعیف با یک دستگاه نالایق امنیتی و یک قوه عدلی فاسد بمیان آید. قوماندانها کاملا" خلع سلاح نشده و در بعضی جا ها هنوز هم در تبانی با دولت بر جان مردم مسلط اند.
بلند پایگان فاسد و مامورین آغشته به فساد اداری مورد تعقیب و مؤاخذه قرار نمی گیرند. اگر گاهی تعقیب آنها بر حسب ضرورت و یا بخاطر انحراف قضاوت عامه به شکل نمایشی هم صورت بگیرد ، مکررا" دیده شده است که متهم قبل از حضور به دادگاه از چنگ قانون فرار نموده و مورد تفقد یکی از دو همسایه های خرابکار( ایران و پاکستان) قرار میگیرد . بخاطر جلو گیری از چنین اتفاقات و تطبیق عدالت ، باید دولت افغانستان هرچه زودترموافقتنامه های مربوط به " اعاده ای مجرمین" را در حضور نماینده ای ذی صلاح ملل متحد به امضاء برساند. امضاء این موافقتنامه در اوضاع و شرایط کنونی که کنترول سرحدات دشواریهای عینی و حقوقی دارد ، ضرورت تآخیر ناپذیر میباشد.
مؤثریت شهزاده های غربی هم در بهبود اوضاع وطن لمس نمی شود. از پولهای کمک شده ای خارجی و بین المللی ، معاشات بی اندازه بلند و غیر قابل مقایسه به نتائج کار شان دریافت میدارند. تعداد زیاد آنها به همین معاشات هم قناعت نکرده و باگرفتن کمیشن و یا امتیازافتتاح " پروژه های غیر دولتی" به نام یکی از اعضای فامیل و اقارب خود ، مانند جنگ سالاران به پولهای باد آورده دست یافته اند. اما با یک فرق که جنگسالاران یک قسمت آن پولها را درداخل کشور به اعمار منازل قیمتی مصرف میکنند ، اما شهزاده های غربی تمام پولهای به چنگ آورده ای شان را به بانکهای خارج منتقل میسازند. یعنی پول آنها در اقتصاد داخل کشور دوران نه نموده و و در تحرک اقتصاد ملی افغانستان فاقد هر گونه نقش باقی میماند.
اگاهی از چگونگی جریان ثروت اندوزی هردو شهزاده (جنگی و غربی) ، مامورین پائین رتبه و آنهائی را که چنین امکانات را در دست ندارند . مایوس ساخته و همین نمونه ها در پهلوی عامل شرایط طاقت فرسای اقتصادی ، منحیث منبع تقلید ، ایشان را بسوی رشوت خواری و فساد اداری میکشاند و فساد اداری خود زمینه ساز نا امنی ها است .



8 _ چه باید میشد که نشد ؟
قبل از ارزیابی و مباحثه روی کارهای انجام نیافته ، لازم است تا اندکی از دست آورد های حکومت افغانستان در طی پنجسالی که گذشت یاد آوری شود. مبدأ و یا سرآغاز کارهای انجام شده فیصله های " کنفرانس بن" است. درین کنفرانس ابتکار بعمل نیامد تا رشد پایه های سیاسی و اجتماعی دولت ازطریق شرکت همه نیروهای ملی و دیموکرات تضمین گردد. بالعکس ، اتکأ دولت به یکی ازجوانب متحارب صورت گرفت و کوشش گردید تا اسکلیت یک دولت برای افعانستان دیزاین (طراحی) شود. زیرا پس از9 سال تسلط پراگنده ای تنظمیمها و طالبان ساختار دولتی در کشور وجود نداشت .
پس از تسلیمی دولت به هیأت حاکمه ای وارد شده از پاکستان در اپریل 1992، برطبق نقشه ای قبلی اسلام آباد قدرت دولتی ازهم پاشید و جای ارودوی ملی ، پولیس و امنیت دولتی را گروههای خود کامه ای " تنظیمی" گرفته ، وسایل و اسلحه دولت ازجانب همین تنظیمها چورو چپاول شد. پس ازسقوط حاکمیت تنظیمی ، طالبان که فی الواقع در نقش وسیله مطمئن اعمال نفوذ پاکستان بر جان مردم افغانستان مسلط ساخته شدند ، نه علاقه ای به احیای مجدد قدرت دولتی داشتند و نه چنین رسالتی به آنها سپرده شده بود. لذا پس ازسقوط آنها می بایست شالوده ای یک دولت با تمام ارکان و اورگانهای آن سر از نو پی ریزی میشد.
به ارتباط ساختار دولت باید اذعان کرد که دست آورد ها، علی الرغم شکلی بودن و پرمصرف بودن آن (مانند تخصیص پول گزاف برای انتخابات) اثر گذار میباشند. قانون اساسی تدوین و تنفیذ شد. انتخابات پارلمان و ریاست جمهوری تدویر یافت . در عرصه معارف مجددا" درب علم و معرفت بروی فرزندان وطن گشایش یافت . دختران افغان که از نعمت سواد و دانش محروم ساخته شده بودند ، دوباره به این حق طبعی شان نایل آمدند. فی المجموع شش ملیون فرزند وطن به مکاتب راه یافتند. ولی با تأسف که اکثر مکاتب تعمیربرای صنوف تدریسی و معلمین واجد شرایط ندارند.
حالا بعد از گذشت پنجسال هنوز هم ، زنان افغان در غرب کشور به خود سوزی دست میزنند. در ولایت هرات دهها زن ، خودرا از این طریق کشته اند. زنان که همواره قربانی جنگها بودند ، هنوز هم قربانی میدهند. بنیادگرایان به آنها حمله میکنند ، چون آنها را همدست امریکائی ها یا دولت مرکزی دست نشانده ای امریکا در افغانستان میدانند. زن افغان در میان دو نیروی زن ستیز گیر مانده است . همین حالا در بسیاری مناطق ، طالبان به مکاتب دختران حمله بردند و از نگاه بی امنیتی اولین مؤسسه که تعطیل میشود مکتب دخترانه است
در عرصه ای مطبوعات و نشرات دست آورد ها واضح و چشم گیر است . چندین چینل شخصی رادیوئی ، تلویزیونی و جراید شخصی فعال اند و دولت آنهارا قبل از نشر سانسور نمیکند. به ارتباط آزاد سازی مجدد زن افغان گامهای امیدوارکننده بخصوص شمولیت آنها در ترکیب سیستم تعلیمی برداشته شد. اما برای اشتغال آنها در حیات اجتماعی ، هنوز محلات کارناچیز بوده و دربسا جاها بخاطر نبود امنیت کافی ازشرکت آنها در اداره ای دولت و سایرعرصه های عامه جلوگیری میشود . در بخش امنیت باید گفت که کار اردوی ملی خیلی بطی پیش میرود. تا هنوز اردو کرکتر نمایشی داشته واشتراک درآن بیشتر بخاطرامرار معاش بوده و بحیث یک اردوی رسالتمند درجهت دفاع از وطن و مردم تا کنون عرض اندام نکرده است . یک بخش آن مرکب از افراد گروههای مسلح سابق میباشد که باضعیف شدن توانایی حکومت مرکزی ، صفوف اردو ملی را رها کرده و به گروههای سابق شان خواهند پیوست. در زیر فشار کشور های همسایه از ساختار یک اردوی ملی نیرومند جلوگیری شده و با تشکیلات محدود و قدرت محاربوی غیر مستقل اکتفاء میشود.
در بخش اقتصادی هم پلانهای دورنمایی دولت چندان وضاهت ندارد. واضح ترین مثال این ادعا، شهر کابل میباشد که بدون نقشه ای تنظیم شده از قبل ، هرکس در هرجا که خواست محله ای میسازد.
سیاست غرب بخاطراحیای یک نظام مردم سالاردر افغانستان متضاد است. از یکطرف تطبیق اصول دیموکراسی درجامعه ای افغانی ادعا میشود و از جانب دیگر کسانی را بر سرنوشت مردم حاکم می سازند که به دیموکراسی علاقه نداشته و تحقق دیموکراسی را مرادف با پایان یافتن قدرت شخصی خود میدانند . اما همین ها بودند که قوای نظامی امریکا را در شکستاندن قوای طالبان همکاری کردند و منحیث دوستان همرزم ، مستحق پاداش محسوب شدند. درست است که آنها باید پاداشی دریافت میکردند ، در غیر آن حاضر به همکاری نمی گردیدند. اما سوال مطرح میشود که آیا اعطای کدام پاداش دیگر به آنها بهتر نبود ؟ آیا این ضرور بود که " قدرت دولتی" در انحصار آنها کشانیده شود ؟ هنوز این اشتباه اصلاح نشده است که میخواهند اشتباه دیگری روی اشتباه فعلی خود بگذارند. درین روزها پیهم شنیده میشود که دولت افغانستان در زیر فشار دوستان غربی خود میخواهند با طالبانی که به کلی مخالف حقوق زن و دیموکراسی اند ، ائتلاف کند و نام این معامله ای اجباری را " مصالحه ای ملی" بگذارد. ضرورت کنار آمدن با طالبان از جانب از جانب رژیم اسلام آباد مطرح گردید تا در اوضاع داخلی افغانستان دست دراز داشته باشند. چون انگلیسهاهمیشه با یک خوش بینی در برابر پاکستان قرار داشته وعلاقمند افزایش قدرت آنکشور در منطقه اند ، لذا کنار آمدن افغانها را با منافع استراتیژیک پاکستان ضرور میدانند. سایر دوستان بیرونی دولت نیزبخاطر سوابق و شناخت انگلیسها از منطقه ، جانب داری شان را ازمنافع پاکستان برای خود واجب الرعایه میدانند. آنها متوجه نیستند که انگلیسها هیچگاه به خواست افغانها وقع نگذاشته و در منازعات دو طرف همیش جانب پاکستان را گرفته اند.همینطور آنها درک نمی توانند که مصالحه از یک موقعیت ضعیف نه تنها نتیجه ندارد ، بلکه مؤتلفین موجود را هم سردرگم میسازد و سردرگمی آنها ، پایه های اجتماعی دولت را بازهم ضعیف تر میسازد. بخاطرنشان دادن یک چراغ سبز به طالبان ، دولت در همین پنجسال گذشته کوشید که منورین وروشنفکران را کمتر در دولت سهم بدهد تا با این وسیله طالبان را به پیوستن با دولت ترغیب نماید .این روش و خواست آنقدر جدی است که تا حال یک توازن میان بنیاد گراها و روشنفکران در اداره ای دولت بوجود نیامده است.
بخاطر تأ مین صلح و بمیان آوردن یک نظام دیموکراتیک در افغانستان باید پایه های مردمی دولت گسترش یابد. این مأمول مشروط از آنست که اولا" طالبان در خود پاکستان قلع و قم شده و به آنها اجازه داده نشود که خودرا سازمان داده و برای خرابکاری به افغانستان ارسال شوند. ثانیا" امنیت تأسیسات اقتصادی و پروژه های احیای مجدد بوسیله ای قطعات دولتی تضمین گردد.ثالثا" به انارشیزم پایان داده شده و همه ای گروپها و اشخاص خودرا به داخل سیستم و در تحت لوای حاکمیت قانون بیابند.رابعا" قوه ای قهریه باید تنها در انحصار دولت بوده ، گروههای مسلح خودمختارمنحل شوند . در غیرآن نمیتوان حاکمیت قانون را برقرار ساخت.
در هفته های اخیر سخنگوی دولت و دو تن ازرهبران سابق تنظیمها دعوت شان را از گلبدین حکمتیار و طالبان جهت شرکت در مصالحه ای ملی تجدید کردند. این دعوت در وقتی صورت میگیرد که عملیات تخریبی آنها افزایش یافته و ناامنی ها در مناطق هم سرحد با پاکستان بالا گرفته است ، اما دولت قادر نیست تا از عملیات تخریبی آنها جلوگیری کند. طوریکه تجارب دو دهه ای اخیر نشان میدهد و قبلا" به آن اشاره شد ، تقاضای مصالحه از موقعیت ضعیف نه تنها نتیجه نمیدهد ، بلکه فی الواقع جانب مقابل را در اتخاذ موضع مخاصمانه اش ذی حق نشان میدهد. سوال درین است که دوطرف از مواضع شان چقدر باید گذشت کنند تا با هم به توافق برسند؟ آیا حکومت در برابر آنها از اصول دیموکراسی و سایر ارزشهای مدنی مندرج در قانون اساسی صرف نظر میکند؟ آیا جانب مقابل بخاطر تحقق مشی بنیادگرایی و طالبانی شان متوسل به زور و دریافت کمک از پاکستان نمی شوند؟ تا وقتی که آنهااز وابستگی با پاکستان نبریده اند ، هرنوع کنار آمدن باآنها معنی منصرف شدن از منافع ملی افغانها را دارد.
آقای حامد کرزی پس از سفرش به نیویارک و ملاقاتش با پرویز مشرف میخواهد جرگه ای قبایل سرحدی را دایر کند . سوال مطرح میشود که نتایج آن چه خواهد بود ؟ زیرا دراثر یک ربع قرن جنگ و بی امنیتی در مناطق قبایل نشین ، نظم قبایلی برهم خورده وقدرت محل در دست قوماندان های مخالف دولت و یا طالبان قراردارد. در میان پشتونهای آنطرف دیورند هم به گفته ای ژورنالیست پاکستانی احمد رشید" رهبری به دست سران قبایل نمی باشد. حتی بعضی از سران قبایل بخاطرحفظ امنیت خود به جاهای امن و در شهر های دورتر، از دست ملا ها مهاجر شده اند" . در جهت نیل به نتایج با ثمر از چنین جرگه اندیشه های ذیل وجود دارد :
1 – مشابه همچو جرگه در سال 1984 از جانب دولت وقت در کابل تدویرشد که درهمان حال و احوال یک شمارقابل ملاحظه متنفذین قبایلی از هردو طرف دیورند در آن شرکت ورزیده بودند. در میان حضار چند قوماندان مخالف دولت نیز دیده میشدند که پیوستن خودرا به دولت درهمین جرگه اعلان کردند وهمچنان پسر خان کوکی خیل که به نیابت پدر، علی الرغم ممانعت مقامات پاکستانی با تعداد زیادی از افراد قبیله ای خود دیورند را عبور کرده و بخاطر همبستگی با دولت افغانستان در جرگه ظاهر شد. چنین اشخاص در آن وقت با یک روحیه قومی و ملی در برابر تحریکات " بنیادگرایی" موضع گرفتند ، اما نتوانستند که یک تحریک سراسری را در میان قبایل بوجود آورند. زیرا خود جامعه ای افغانی قبلا" مبتلا به انقطاب شده بود و فشارهای ناشی از جنگ سرد در مقابل شدن دو طرف نقش بارز داشت. حالا هم که اندیشه ای ناسیونالیزم در برابر طالبانیزم قرار میگیرد ، نمی توان از منافع ملی در برابرطالبانی که اختیار شان در دست پاکستان است ، گذشت کرد. همینطور اگرنمایندگان اصلی طالبان در جرگه شرکت نکنند ، مذاکره با طالبان تسلیم شده ، ثمره ای نداشته و باری را به منزل نمی برد.
2 – این جرگه در شرایطی تدویر میآبد که جنگ سرد پایان یافته و در زیر فشار ایالات متحده ای امریکا ، پاکستان باید ظاهرا" در تدویر موفقانه ای آن همکاری کند. اما طوریکه از گزارشات خبری بر میآید تأثیراستخبارات نظامی پاکستان و احزاب تندرو و بنیاد گرای آنکشوردر مناطق قبایلی آنجا بالا گرفته و میتوان گفت که ذهنیت "طالبانی " بر ذهنیت " ناسیونالیستی " پشتونها غلبه کرده است. در چنین وضع دولت افغانستان هم نمی تواند که متوسل به تبلیغات ناسیونالیستی در آن جا ها شود ، زیرا دولت پاکستان ظاهرا" خودرا در تفاهم نشان میدهد ولی همچو تبلیغات را ادامه ای سیاست گذشته دانسته و گامی در جهت جدا ساختن قبایل از پیکر پاکستان میداند. بناء" جرگه ای مورد نظر دریک وضع بدون شور و هیجان ملی تدویر یافته واعضای آن بدون یک تعهد روشن به خانه های شان بر میگردند.
3 – ویا اینکه جلسات جرگه کاملا" در استقامت اهداف و امیال بنیادگراهای پاکستان و ای.اس.ای. جریان یافته و خواهشات ای مانند
" بیرون رفتن قوای خارجی از افغانستان" ویا " سپاریدن اداره و امنیت ولایات هم مرزپاکستان به طالبان" را مطرح نمایند که تحقق آن از جانب دولت افغانستان مستحیل باشد.
4 – در ارتباط به جرگه ای مورد نظر اکثرتحلیل گران افغانی چنین پیش بینی مینمایند که جرگه ای مذکور یک حرکت نمایشی بوده ، براوضاع امنیتی مناطق هردو طرف خط دیورند تأثیر مثبت نخواهند داشت. اهالی ساکن درین مناطق ، کمافی سابق قربانی تجاوزات بنیادگراها و ای.اس.ای. خواهند بود.
درپایان سخن باید به صراحت یادآور شد که جنگ غربی ها با تروریزم بین المللی در اصل و اساس معضله ای آنها با جامعه ای پاکستان و دولت آن کشور است. زیرا این پاکستانی ها بودند که تروریست ها را تربیه و لانه داده اند. این پاکستان است که پیوسته آنهارا به کشورهمسایه ای خود ( افغانستان) می فرستند. اما که زمامداران پاکستانی با همان نیرنگ های انگریزی خودرا طرف نه ، بلکه همکار غرب معرفی میکنند. پاکستان در پنجسال اخیر که عبارت از سالهای در گیری مستقیم غرب در نبرد علیه تروریزم است ، هم در تقویه ای تروریست ها سهم داشت و هم بخاطر سرکوبی آنها پول و مهمات جنگی پیشرفته به شمول جنگنده های "اف 16 " از ایالات متحده ای امریکا دریافت کرده است .
افزایش حملات انتحاری بر قوای ناتو و نتائج تحقیقات از هویت حمله کنندگان ، اروپائی هارا معتقد ساخت که کلید جلوگیری از تروریسم در دست پاکستان است. به همین مناسبت جنرال دیوید ریچارد قوماندان کل ناتودر افغانستان(برتانوی) به اسلام آباد رفت تا بامسئولین امور از نزدیک دیدار کرده و همکاریهای دولت پاکستان را درمقابل تعهداتش علیه تروریسم جلب کند. اکنون که حرف از صدور اعلامیه های دولتی فراتر رفته و فاکت های مشخص مطرح شد ، اسلام آباد چاره ای دیگر نداشت به غیر از اینکه وارد عمل میشد. قوای هوایی پاکستان بتاریخ سی اکتوبر یک مدرسه ای طالبان پاکستانی را بمبارد کرده و 83 نفر مظنون را ازبین برد. با این حمله توافقات پشت پرده میان احزاب بنیادگرای پاکستان و اسلام آباد برهم خورد که اولین نشانه ای آن حمله انتحاری 8 نوامبردر داخل پایگاه نظامی " پنجاب ریجمنت" است . درین حادثه حداقل 42 نظامی جان شانرا از دست دادند
اکنون دیده میشود که مقابله ای غرب علیه تروریسم پس از آن همه سردرگمی به سرمنزل مقصود نزدیک شده و شعبده بازی های ای.اس.ای. و بنیادگرا های پاکستان نمی تواند ، چشم غربی ها را ببندد. اگراین پروسه ای آغاز شده ، متوقف نشود به یقین میتوان به سوال مطروحه در عنوان این مضمون پاسخ داد و" امنیت را میتوان در افغانستان برقرار ساخت".








سادات، میر عنایت الله (1998) " افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه" بن – جرمنی صفحه 32



سادات ، میرعنایت الله (1998) همانجا ، صفحه 60



بینوا ، عبدالرؤف (1951) " نظری به پشتونستان " د کابل کالنی ، کابل ، مطبعه دولتی ، صفحات 329- 330



- Blowback



- Rashid, Ahmed (1991). Silent Soldier. Far Eastern Economic Review, Vol. 154, Nr. 14, October 10,
Page 57.



-The Clash of Civilizations



- Polemic



- Bernard Lewis



- The Roots of Muslim Range



- Samuel P. Huntington



- Arnold Toynbee and Oswald Spengler



-Sadat, Mir Hekmatullah . (2006) . The Afghan Experience. Claremont, Califonia: Claremont Graduate University, Pages 3-4.



- Profile



- Jalali, Ali Ahmad. (2006). 5 years later, Afghanistan pays for sins of ommission. Baltimore, Maryland: The Baltimore Sun. October 8.



- Rashid, Ahmed. (2006). How to turn the tide in Afghanistan. Paris, France: International Herald Tribune. October 12



- IBID



-B.B.C. (2006). Dari language. October 8.



- B.B.C. (2006). May 7.



-Counter- Insurgency Combat- Operation Enduring Freedom (OEF)



- International Security Assistance Force (ISAF)- NATO



- Provincial Reconstruction Teams (PRTs)



- Katzman, Kenneth. (2006). Afghanistan: Post – War Governance, Security, and U.S. Policy. Washington, DC: CRS Report for Congress.



-Know-How



- Entrepreneur



-Schnelles Geld



-Katzman, Kenneth. (2006). Afghanistan: Post – War Governance, Security, and U.S. Policy. Washington, DC: CRS Report for Congress. Pages 40-41



کابل پریس (اکتوبر2006)سایت انترنتی افغانستان ؛ از مصاحبه ای رمضان بشردوست



- Rashid, Ahmed. (2006). How to turn the tide in Afghanistan. Paris, France: International Herald Tribune. October 12.
















د ترور هيولا دا نړۍ چېرې بيايې ؟

یکشنبه, 20 قوس 1384 00:00

هدایت الله هدایت

د ۲۰۰۶کال ډسمبر

په امريکا کې د ۲۰۰۱ کال د سپټامبر د يولسمي ټروريسټي پېښي نه بعد اوس داده په ننۍ نړۍ کې د ټرور لويه هيولا د بشري تمدن په بدن کې ورانوونکې ځاله جوړه کړېده . ودې پديدې ته که څوک رغنده پاملرنه وکړي نو زياتره د لويو قدرتو دغه اوسني ايئتلافونه و داسي خواته رهي سوي دي چې د انسانانو په مغزوکې د ټرور او ټروریزه کولو روحيه په عادت باندي رااړوي . همدارنګه ليدل کيږي چې د قدرت د خاوندانو ورانوونکې ګوتي اوس د هولناکو او ډله ايزه وژنو وسلو پر ماشه باندي پرتې دی . دغه ځواکونه اوس په هره لحظه کې په دې سوچ کې دي چې د خپل امنيت د ساتلو په نامه څرنګه ددولتونو د را چپه کولو بند وبستونه وکړي او په بېلابېلو نوروبهانو خپلواکه ولسونه ورباندي تهديدکړي . دا وېره سته چې دغه ځواکونه وخپلو هدفو ته درسېدو په خاطر ديوې لويی فاجعې د را مينځته کېدو پروا هم و نکړي . دغه شيطاني مغزونه او په هغوی کې اهريمنه پراته نفتي حرصونه او هوسونه په دې کې ری نه وهي چې هغوی دي د بشری تاريخ په دغه اوسنی پړاو کې د خپل بشري ضد کړو په وجه، په نړۍ کې خپله " د شرم امپراطوري " * مسلطه او دبشريت پر ضد باندي بشري ضد کارنامې پرېږدي . دغه کسان په سپينو سترګو او ړنا ورځ دانساني کرامت سره دجګړې اعلان کوي، په خپله ماجراجويی سره دانساني مدنيت دغه د ولسونو دپېړيود لاسته راوړنو ستر ميراث، د واقعي ګواښ سره مخامخوي . نن دغه شيطاني مغزونه هم ټروريسټې دسيسې پلي کوي او هم یې بيا د نړۍ والو په سترګو کې د ټروريزم سره د مبارزې په نامه خاوري ورباندي اچوي اوپه دې نامه پر نورو هيوادو باندي وردانګي . نن په ټوله نړۍ کې د ټروريزم لويه ډنډوره خپره ده او د ځان دامنيت په نامه ددې په خپل سر جوړي سوي معضلې پر سر ځواکمنو هيوادو د امريکا په سرغنه توب سره هري خواته لاس او پښې اچوي او خپلي نخشې پلي کوي . دهغوی په مقابل کې چې کوم ولسي مقاومت را پورته کيږي نو هلته بیادغه شومه او بد شګونه پديده پخپله، د ټروريسټي عملياتو د تر سره کولو په نامه خپل ځان را ښکاره کوي ، په بې ساري توګه د بشري ټولني څخه تلفات اخلي او د ژوند چاپير يال د پوپناه کېدو خوا ته بيايی . نن د ټرور ژبه د زورواکه مستکبيرينو پر اړيکو باندي واکمنه ژبه ګرځېدلې ده . دغو ياغيانو، چې پخپله یې ځانونه دډله ايزي وژنووسلو په ګدام باندي سمبال کړي او دهغوی د کارولو صلاحيت يې هم د ځان حق ګڼلی دی ، نن و نړۍ والو ته په زبان حال وايې چې کله چې زه په قهر سم نو تاسو بايد ولړزېږی ! هېوادونو ته فرمان ورکوي او ورته وائی : کله چې زما د جګړې او اشغال ماشين پر ښور راغلئ نو تاسو بايد پر ګونډو سئ !
دغو چې ځانونه یې د انسانانو د لاسته راوړنو د برکته دفرعونيت و مرحلې ته رسولي دي ،اوس د خدایی دعوه کوي او د خدای مخلوقات په انسانانو کې نه شمېري او ری نه پکښې وهي . هغه څه چې د خدای پر مخلوقاتو باندي تيريږي، هغوی نه غواړي چې په بینا سترګو هغه و ويني! په دغه شاني يوه ماحول او د ټرور په داشاني يوه ګرم تنور کې چې د عام ولس او بني آدمانو انسانی ارزښت له مينځه تللی دی ، نه غواړي د مسؤليت احساس وکړي. په يويشتمه پېړۍ کې دټرور مقوله داده اوس قانوني او عملي بڼه ځانته نيسي . ددې مبارزې ترنامه لاندي دولتونه چپه کيږي هيوادنه په وينو کې لمبيږي او لوېديځه زورواکي او دهغوی فرهنګي او کلتوري یرغل د ډيموکراسي تر نامه لاندي خپريږي . دا کار که هر څومره تلفات او انساني فاجعه را مينځته کوي نو دوی ورته ارښت نه ورکوي او وایی « نو پرابلم » !!
يو وخت وو چې د فرانکو د فاشيزم په منګلو کې که به د يوه بېګناه انسان ژوند واخيستل سو نو په ټوله نړۍ کې به د اعتراض نارې را پورته سوې او دا ږغ به هر ځای را و پېچل سو چې د انسان و حق ته ضرر پېښ سوی دی! خو نن د وحشت او ټرور په فضا کې چې اوس يې قانونمنده شکل نيولی دی د په زرهاوو بيګناه انسانان وژل کيږي، بمبارۍ ورباندي کيږي، په خپلو کې سره اچول کيږي، پر دود دستور باندي يې تيری کيږي، عام و ژنه یې د ورځي په يوه عادي کار باندي بدليږي خو دغه بشر دوستان يې هيڅ پروا نه کوي . دپاکستان په څېر په ځينو هيوادو کې د زده کړي ځايونه په ټروريستی شبکو باندي اوړي . دوحشت ،وېري او بربريت فضا پر تعليمی، صنفي او روزنيزو مراکزو باندي سايه غوړوي . د بېګناهانو د وينو تويول د ټروريزم د هيولا د محصول په نامه ګرځي ، بشري تمدن د وينو په والو کې غوټي وهي او ددې کُرې په ځينو ځايو کې د ټرور موجونه پر سيلابو باندی را اوړي او په واقعيت کې د انساني کرامت دغه ټوله لاسته راوړني ټروریزه کیږی .دا شاني وحشت اوبربریت ته چې ان حيوانان او الوتونکي لا ګوري نو د انسان او نسانیت نه امان غواړي . د سولي کوتري دانسان او انسانيت د نامه څخه تښتې، خو دغه د دانساني غم او رنځ سناريو لا دوام پيدا کوي .
د ټرور په دغه شاني يوې لړلې کرغېړني فضا کې اوس نور د مانيډلاوو، دګانديانو او د مدر ټرسيا وو غوندي د سولي او پخلايني د مناديانو خولې چوپي پاتي دي . دداسي کسانو غوږونه کاڼه دي، سترګي یې ړندې دي او ږغونه یې نه را پورته کيږي . خبري رسنۍ چې د زور واکو په ولکه کې کښېوتي دي اوس د قدرتمندانو و فرعونيت ته ناري وهي . لیکوالان او خبریالان په پیسو رانیول کيږی . دغه خبري آژانسونه او خپروني د خپل جګړه ایزه اهدافو او د عامه وژنو او ملي فتنو و اشاعې ته راز راز تو جيهات ورکوي ، هغوی ته ځانونه وقفوي اونړیوال يې وعادت ته رابولي . نن د نړۍ په هر ګوټ کې د جګړې او دډله ایزه وژنو پرمختللې وسله او موډرنه ماشین د ځای پرځای کېدو او رواجېدو په حال کې سورناوي ږغول کيږي . ددنيا ټوله سکنه د الوتکو د مسافرانو نه نيولې بيا تر عادي کروندګرو پوري ، د فلسطيني، عراقي، لبناني او افغاني ميندو څخه نيولې بیا ترهغو پلرو پوري چې زړونه يې د ټرور او دولتي ټرور په زخمو کې خوړين دي، دداسي زخمو ددوام و زغم ته رابلل کيږي او ددې زخمونو سره د عادت روحيه او قانوني بڼه یې په مغزو کې اخښل کيږي . ته به وایی چې په دې دنیا کې بس ددوی حق همدغه زخمونه دي چې بايد و يې ګالي! . هغه اقدامات چې تر پرونه پوري د بشري حقوقو پر ضد خلاف ورزي ګڼل کېدله او د ملتونو لخوا به محکومېدله ، نن د ټروريزم سره د مبارزې په بانه قانوني شکل ورکول کيږي .
څه موده مخکې د انګلیستان د اعیانو د مجلس يوه غړي لرډ يوهان اسټين Johan Steyn په هغه ماښامنۍ غونډه کې چې د ددې هېواد د وکیلانو د کانون په کلنۍ ناسته کې جوړه سوې وه هغه د خپلي وينا په ترڅ کې وويل چې دامریکا دولت د په خپل سر سیاستونو پاېله ددې باعث و ګرځېدله چې د نړۍ په نور و هیوادونو کې هم و نړۍ والو نهادو او قوانينو ته پاملرنه ونسي او په يکړه توګه د خپلو هدفو دپرمخ بېولو په فکر کې و لويږي . هغه وایی چې نن په نړۍ کې په میلیونونو انسانان دامریکا او د هغه د متحدانو دغه شعار چې وا یې موږد قانون اجرا غواړو، نو داسي څه ته د یوه عوام فریبانه شعار په څېر ګوري .
دا ټول په داسي وخت کې تر سره کيږي چې د نړۍ قاطع اکثريت د جګړې او زور زياتي څخه کرکه بیانوي، مخالفت ورسره ښيی اود دغه حيواني چلند په خاطر چې د بشري تمدن وراتلونکي ته زيان نه بلکه فاجعه راولي خپله ژور خپګان څرګندوي . اوس د انسان او انسانيت ژبه په جګړو او دانسانانو په وژنو کې اسيره ده . د عراق رېګنه خاوره د پرديو ټانکو او مرميو په جولانګاه کې لاهو ده . ته به وایې چې دغه څو شل مليوني تاريخي ملت د تمدن دټېکه دارانو په ولکه کې اصلاً خپل تاريخي موجوديت د لاسه ورکړی دي . په دې زرخېزه سيمه کې دژوند ون ټوله خواوي، ورځنی کارونه ،مکتبونه او هر څه فلج دي خو د تيلو استخراج او راایستنه يې دوام لري . دلته ديوه ملت او د عام ولس د نابودی څخه هيڅ رازي انديښنه نه ښودل کيږي ، خوددې تور ي طلا وقفه نسي زغمېدلای . نن همدغه ښاغلي په هغه ځایو کې چې ځانونه د متمدني نړۍ علمبرداران بولي د عراق، فلسطين او افغانستان د خلکو د غم او ظلم داستان نه بیانوي . معلومه نده چې د هغوی بشري وجدان چيرته کوچېدلی دی کوم چې پخوا به یې دانسانانو غمونه خوب ور باندي حرام کړی وو! .
نن دغه پوښتنه نه را پورته کيږي چې دا ټوله ولي او د څه دپاره تر سره کيږي ؟
هغو چې پر عراق باندي د سولي ، عدالت ، آزادي او پر نفتي ذخيرو باندي د خلکو دتسلط او دډيکټاټورۍ د کمبلي د ټولېدو په بانه ، د عراق خپلواکي په خپل لاس کې و نيوله او هغه یې اشغال کړه ، اوس داده د عراق و ټول ولس ته د يوه بلقوه دښمن په سترګه ګوري او هست و نيست يې ور بربادوي . دلته اوس د انسانيت، ډيموکراسۍ او عدالت خبره مطرح نده، هغوی که ددې مقولو يادونه کوي نو ولسونه ور باندي شرمېږي !
عام ولس د ترور او جګړې د وېري په خاطر خپل کورونه پريږدي او د ښارو څخه تښتي . هغه د سولي او ډيموکراسۍ کاذبه لارويان چې د بازسازۍ او آبادی چيغي يې وهلې نن پخپله د ترور زېږونکي عناصر او د بربادی مخکښان ګرځېدلي دي . اوس يوازي دابېګناه انسانان دي چې په دغه چټله لوبه کې ګير پاتي دي . د اشغالګرانو دغه ټوله انساني ضد اقدامات په ظاهره د ټروريسټانو سره د مبارزې تر نامه لاندي توجيه کيږي خو د ټولي نړۍ په کچه دا بې دفاع او بېګناه خلک دي چې هره ورځ ټروريږي، بمباريږي او ياد ټرور په وحشت او د مرګ په انتظار کې ورځ سبا کوي . د عراق او افغانستان د خلګو ژبه اوس تر ټانکو او بمو لاندي کوټل کيږي .
دلته دفرعونانو د رسنيو په اسنادو او ګزارشاتو کې څوک ددغه وحشت اصلي عامل نسي پيداکولای . پوځي سانسور اجازه نه ورکوي چې د خلکو دژوند واقعی انځور دي خپور او دهغوی د زړه آواز دي واورول سي . نړۍ والو د عراق او افغانستان پر ولس باندي د ظلمونو داشغال نه بيا تر اوسه پوري د دې ولسونو واقعي ږغ نه دی اورېدلی . د يوه ملت آرزو او اميدونه دپوځي اشغالګرانو د ګزارشاتو د صحنې نه ليري پاتي سوی دي . يوازي هغه څه خپريږي چې لاس پکښې وهل کيږي او هغه هم فرمایشي او رانيول سوی مقالې دي چې پوځي قومندانان يې د خپرېدو امر صادروي . دا ټوله د جګړې، ډيموکراسۍ او اشغالګری برکتونه دي چې لا نور هم پراخيږي او نفتي سيمو ته ځانونه غزوي او پر ټولي نړۍ باندي خپل مليټاريسټي واکمني واکمنوي .
نن لوېدیځه نړۍ په ژور بحران کې لاهو ده . دغه سر اخيستې هیوادونه دپرديو هيوادو طبیعي زېرمي داسي حیف او میلوي چې په نيژدې راتلونکي که به د نړۍپه چاپيريال کې به یو لوی ناورین را مینځته کړي . د ټروریسم سره د جګړې په نامه نړۍ د ډېرو لويو جګړو خواته روانه ده . دا جګړې یوازي دامريکایی بیلیونرانود ګټو د تأمینولو او دولسونو د زېرمو او د طبیعي ثروتونه دغلاکولو په خاطر تر سره کيږي !

اوس دا پوښتنه را پورته کيږي چې آيا په رشتيا دغه ښکلې نړۍ، ددې اشرفه مخلوقاتو لخوا دخپل حرص او وحشت د لاسه د ورانېدو و خواته روانه ده؟
آيا هغه څه ته چې نن دوی جهاني کېدل ورته وائی هغه په رښتيا دا ښکلې نړۍ د دغه شاني وحشت او بربريت د جهاني کېدلو و خواته بیایی ؟
آیاپه رښتيا په دې نړۍ کې نوردبشر دوستۍ او انسانيت سنه ختمه سوېده ؟!





* "د شرم امپراطوري " دښاغلي جين زيګلر د غذايې منابعو په برخه کې د ملګرو ملتو د سازمان د خاص استازی د هغه کتاب نوم دی چې په څوارلسو ژبو ترجمه سوی دی . ددې کتاب په اړه او دهغه لیکوال نظر په دغه لاندي پاڼه کې کتلای سی .
http://www.zmag.org/content/print_article.cfm?itemID=9436&sectionID=13