وروستي مطالب

فرصت سوزی ها

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

دستگير صادقي

همين چندی قبل، از هفدهمين سال روز بازگشت قطعات شوروی از افغانستان به شيوه های متفاوت تجليل بعمل آمد. در آنسوی دريای آمو ، تعداد زيادی از اشتراک کنندگان و بازماندگان جنگهای افغانستان به ياد ياران از دست رفته گريستند و در پای تنديسهای يادگاری و قبور کشته شدگان دسته های گل گذاشتند؛ ولي در اين سوی آمو دريا از پيروزی ها گفتند و شادی ها کردند و بار ديگر پانزدهم ماه فروری مطابق بيست و ششم ماه دلو را بمثابه يک روز تاريخي تعطيل عمومي اعلام کردند.
با وجود سپری شدن مدتي از اين روز تاريخي ، ميخواهم با استفاده از يک اثر بسيار ارزنده كه بخش قابل ملاحظهٴ حقايق پشت پرده تراژدى افغانستان را برملأ ميسازد ، جستار های را برای خوانش خواننده اين سطور پيشکش نمايم. اثر مورد نظر كتابى است تحت عنوان « خارج از افغانستان » كه توسط دو شخصيت شناخته شده بين المللى كه عميقا در مسايل افغانستان ورود دارند، نوشته شده است. اين دو شخصيت عبارت اند از« دياگو كوردوويز» معاون سرمنشى وقت ملل متحد در امور سياسى و نماينده شخصى موصوف در مسايل افغانستان و «سليگ هريسن» تحليلگر و محقق مشهور امريكايى كه در ارتباط به مسايل افغانستان سالهاى طولانى كار کرده است. نويسندگان كتاب بر علاوه اين كه با زعما و شخصيت هاى با صلاحيت و مسؤول در امور افغانستان درتماس بوده اند و مطالب دست اول آنان را با مسؤوليت به نشر رسانيده اند، به اسناد بسيار محرم مربوط به قضيه افغانستان در آرشيف هاى امنيت ملى امريكا و ساير كشور ها نيز دسترسى داشته و از آنها وسيعا استفاده نموده اند. قابل يادآوری است كه اين كتاب توسط نشرات دانشگاه مشهور اكسفورد انگلستان به نشر رسيده و در حقيقت به حيث يك سند بسيار معتبر تحقيقى معرفى شده است.
با استفاده از اين اثر، صرف در مورد يك مسأله بسيار كليدى كه به آمادگى هاى زعامت جمهورى دموكراتيك افغانستان و اتحاد شوروى به خروج قواى شوروى ازافغانستان در سال ١٩٨٣ ارتباط ميگيرد، مطالبى را بازنگرى مى نمايم. البته در اين مأمول هدف نگارنده برجسته ساختن يك سلسله مسايلى است كه بنابر اهداف خاصى ـ عمدتا مقاصد و بهره بردارى هاى معين و آزمندانه سياسى و سؤاستفادهٴ تبليغاتى ـ پنهان نگهداشته شده و يا مسخ گرديده است؛ و در آن موارد به ندرت صحبت ميشود. در حاليكه اصولا بايد همچو موارد را پيدا كرد كه گوشه يى از حقيقت است و براى پيدا نمودن حقيقت و به اصطلاح «جان مطلب» نه تنها سطور و كلمه ها را مطالعه و بررسى كرد بل اينکه در «ميان سطور» نيز رفت تا بمقصود رسيد. در كتاب مورد بحث تقريبا مسايل زيادى ـ تا جايى كه ممكن بوده ـ با وضاحت توضيح داده شده است. زيرا اهل تحقيق و بررسى، اصولا جستجوى مستمر ووسيع، پژوهش و تحليل ، كنكاش و نتيجه گيرى را منحيث يكى از وظايف اساسى خويش تلقى نموده و از اين طريق به حقيقت ميرسند و آنگاه اين حقيقت را كه بعدا خيلى ساده تلقى ميگردد، مطرح و به اختيار تشنگان و علاقمندان آن ميگذراند. مطالعه اين اثر ارجمند بخصوص براى آنانى كه در « توهم » ناشى از ثقلت تبليغات يكجانبه و خود ساخته بسر ميبرند، از هرلحاظ مفيد ارزيابى ميگردد.
به اصل مطلب برميگردم. دياگو كوردوويز در فصل سوم كتاب «خارج از افغانستان» تحت عنوان «ماموريت من آغاز ميشود» مطالبى مفصلى در ارتباط به كار و فعاليت خود نگاشته است كه صرف به گونه فشرده برخى آن را كه به موضوع مورد بحث ما ارتباط ميگيرد از نظرميگذرانيم.

" پينج ماه بعد از ورد قطعات نظامى اتحاد شوروى به افغانستان، دولت افغانستان اولين علامهٴ آمادگى خود را به مذاكرات نشان داد. كابل به تاريخ پانزدهم ماه مى يك تعداد پيشنهادها را مبنى بر مذاكرات با ايران و پاكستان به نشر سپرد. هدف از پيشنهاد هاى متذكره اين بود كه معضله افغانستان از طريق سياسى طورى حل گردد كه منتج به قطع مداخلات خارجى در افعانستان و عودت عساكر شوروى از اين كشور گردد. كابل همچنان پيشنهاد ميكرد كه بحر هند و خليج فارس به يك منطقه صلح مبدل گردد. زعامت جمهورى دموكراتيك افغانستان جدأ طرفدار مذاكرات مستقيم با پاكستان و ايران بود.
افغانستان در ماه اگست سال متذكره (١٩٨٠) يك سلسله پيشنهادهاى ديگرى را به نشر سپرد. در اين پيشنهادها نرمش قابل ملاحظه يى در موقف كابل بوجود آمده بود. بدين معنى كه كابل آماده گرديده بود كه مذاكرات سه جانبه «افغانستان ـ پاكستان ـ ايران» را بپذيرد، و اين در حقيقت براى آغاز مذاكرات خيلى ضرورى پنداشته ميشد، زيرا قبلا پاكستان چنين پيشنهادى داشت كه مورد قبول افغانستان قرار نميگرفت. زعامت پاكستان خلاف طرح قبلى خود اين مسئله را رد نمود. بار ديگر افغانستان موافقه نمود تا نقش و سهم ملل متحد در حل معضله افغانستان بيشتر گردد.
بعد از تعين دياگو كور دوويز بحيث نماينده شخصى سرمنشى ملل متحد ( ٢٢ فبرورى سال ١٩٨٢ ) نقش ملل متحد در حل معضله افغانستان برجسته گرديد. موصوف روى يك طرح كلى آجندا بشمول خروج عساكر، قطع مداخله ، عودت مهاجرين و تضمينات بين المللى، مذاكره با جوانب مختلف را آغاز كرد. فيصله بعمل آمد تا مذاكراتى غير مستقيم در ژنيو آغاز گردد.
حكومت افغانستان مذاكرات غير مستقيم را صرف به اين شرط پذيرفت كه در كدام مرحله بعدى اين مذاكرات شكل مستقيم را بخود اختيار كند، و همچنان موافقه شده بود كه تمام جوانب قضيه به صورت يك كل حل گردد.
آقاى دياگو كوردوويز پيشنهاد نموده بود كه در موافقه نهائى دسته يى از وجايب متقابل شامل شود كه بر اساس آن اصول قبول شده حقوق بين الدول تنفيذ و تطبيق گردد. با در نظر داشت اينكه در گذشته هر دو كشور ( افغانستان و پاكستان ) يك ديگر خود را به مداخله متهم ساخته اند، بنابران بهتر است يقين حاصل شود كه در آينده هيچ طرفى در امور طرف مقابل مداخله ننمايد. تضمينات بين المللى رعايت موافقتنامه را يقينى سازد و تدابير مربوط به عودت مهاجرين مطابق اصول قبول شده و طرزالعمل ملل متحد اتخاذ گردد.
به اين ترتيب دور اول مذاكرات غير مستقيم ژنيو بين افغانستان و پاكستان به تاريخ شانزدهم ماه مى سال ١٩٨٢ آغاز گرديد."
آقاى سليك هريسن در فصل چهارم كتاب مورد بحث، تحت عنوان « اندروپوف : فرصت از دست رفته» مطالب زيادى را در ارتباط به آماده گى هاى اتحاد شوروى و افغانستان به حل صلح آميز مسساله افغانستان طى سالهاى ١٩٨٢ و ١٩٨٣ برملأ ساخته است.
موصوف مى نويسد كه همكاران نزديك اندروپوف به شواهد قانع كننده يى اشاره ميكنند كه وى آماده بود تا قواى اتحاد شوروى را تحت سرپرستى ملل متحد از افغانستان خارج سازد. اندرپوف فكر ميكرد كه رژيم كابل زمانى ميتواند محفوظ به جايش باقى بماند كه پاكستان از طريق ملل متحد تعهد نمايد كه در بدل خروج عساكر اتحاد شوروى از افغانستان به مجاهدين كمك خود را قطع نمايد. وى همچنان لازم ميپنداشت كه در مقابل چنين تعهد پاكستان ، افغانستان نيز متقبل شود كه از قواى ضد حكومت پاكستان در آن كشور حمايت ننمايد.
زمانى كه مذاكرات ملل متحد در ماه اپريل سال ١٩٨٣ با اندروپوف آغاز گرديد، چنان معلوم ميشد كه پاكستان آماده است كه مفكوره اندروپوف را مبنى بر قطع كمك به مجاهدين بپذيرد. اما در جريان مذاكرات رژيم نظامى پاكستان تحت فشار حكومت ريگن از موضع خود برگشت. بعد از دور اول مذاكرات غير مستقيم ژنيو، كشمكشى در بين اعضاى حكومت پاكستان به وقوع پيوست. يعقوب خان وزير خارجه پاكستان و يك عده ديگرى كه ميخواستند در مقابل خروج عساكر شوروى از افغانستان به طرف مقابل امتياز بدهند، در يكطرف قرار داشتند، و در طرف ديگر به شمول ضياالحق، جنرالهاى واقع بودند كه جنگ را كليد به دست آوردن كمك هاى امريكا مى پنداشتند و از همين جهت علاقمند بودند كه جنگ براى مدت نامعلوم دوام نمايد.
ضياالحق در يك مصاحبه با سليك هريسن كه اندكى قبل از مرگش صورت گرفت چنين گفته بود كه هدفش از ابتداى جنگ اين بوده كه ريشه كمونيسم را از افغانستان بركند و يك رژيم دست نشاندهٴ پاكستان را در آنجا بوجود آورد، و در صف بندى هاى استراتيژيك جنوب آسيا تجديد نظر بعمل آيد.
بعد از آن كه اندروپوف در نومبر سال ١٩٨٢ منشى عمومى حزب كمونيست گرديد، اقدامات اوليش در مورد افغانستان چنين تعبير گرديد كه تغيرات عمده يى در شرف وقوع است. بعد از مراسم تدفين بريژنيف به تاريخ دوازدهم نوامبر، اندروپوف با جنرال ضيأالحق و وزير خارجه اش يعقوب خان براى چهل دقيقه بطور خصوصى ملاقات نمود. بعد از اين ملاقات جنرال ضيأ طى تبصره يى اظهار داشت كه در اتحاد شوروى يك انعطاف تازه يى بوجود آمده است.
در آستانهٴ دور اپريل مذاكرات ژنيو، كوردوويز و پريز ديكويار با اندروپوف در يك ملاقات تاريخى يك ساعته به تاريخ ٢٦ مارچ در بارهٴ مذاكرات ژنيو مشوره نمودند. اندروپوف در اين ملاقات به حل سياسى قضيه افغانستان تأكيد ورزيد، تا حدى كه سرمنشى ملل متحد بعد از ملاقات اعلام داشت كه : "من در باره امكان حل اين قضيه خوشبينى زياد دارم. مذاكرات من با رهبران اتحاد شوروى نهايت دلچسپ بود. آنان از مساعى من حمايت ميكنند." در ظاهر امر مذاكرات در باره موافقتنامه به الفاظى كه آماده گى پاكستان و امريكا را در ارتباط به قطع كمك به مجاهدين تصريح سازد تمركز يافته بود. علاوه از آن در مذاكرات در مورد شكل حقوقى تعهد اتحاد شوروى مبنى بر اخراج عساكرش و در باره اين امر كه آيا پاكستان قبل از بدست آوردن تقسيم اوقات بازگشت قواى شوروى احكام مربوط به قطع كمك را شكل نهائى خواهد داد و يا خير، بحث و مناقشه صورت گرفت. يعقوب خان در حقيقت در دور اول مذاكرات موافقه نمود كه با احكام مربوط به قطع كمك به مجاهدين شكل نهائى داده شود، اما تطبيق آنرا منوط به تطبيق موافقتنامهٴ همه جانبه در مورد حل كلى قضيه دانست. چيز ديگر قابل اهميت انعطاف يعقوب خان بود كه در باره آينده رژيم كابل از خود نشان داد. از نظر اندروپوف آينده رژيم كابل يك موضوع نهايت مهم مذاكرات بود. وى آماده نبود كه بعوض رژيم موجود در كابل ، رژيم ديگرى را بپذيرد. برطبق قول كورنينكو و گانگوفسكى، وى تصور ميكرد كه يك شكل ترميم شده رژيم موجود در كابل كه نسبت به رژيم فعلى قاعده وسيعتر داشته باشد، بعد از بازگشت قواى شوروى به فعاليت خويش ادامه خواهد داد و در قواى مسلح و خدمات امنيتى تغيرى وارد نخواهد شد.
سكرتر خاص پريز ديكويار ، گنادى يستاتيف در سال ١٩٨٣ چندين بار به سليك هريسن گفته بود كه : " اندروپوف آماده بود كه در دور جون مذاكرات ژنيو يك تقسيم اوقات هشت ماهه را براى خروج عساكر شوروى از افغانستان قبول نمايد." مسئله بازگشت قواى شوروى از افغانستان و انكشافات مذاكرات ژنيو در سفر ماه اگست ببرك كارمل به مسكو با اندروپوف وسيعا مورد بررسى قرارگرفت. سفير شوروى در اسلام آباد ويتالى سميرنوف به تاريخ ١٩ ماه مى اين موضوع را علنا تائيد نمود كه : " كابل آماده است كه براى خروج تمام قطعات عساكر شوروى تقسيم اوقاتى را ارائه نمايد. "
بر بنياد همين انكشافات بود كه دياگو كوردوويز طى بيانيه اى اضهار داشت كه نود و پينج فيصد كار تسويد موافقه نهائى تكميل شده است. يعقوب خان در نيويارك به سليك هريسن گفت : " اين بيانيه كوردوويز تمام مخالفين حل قضيه افغانستان در اسلام آباد و خارج كشور را به هيجان آوده است. "
پاكستان يك مسوده بيست و چهار صفحه يى موافقتنامهٴ راكه تحت سرپرستى ملل متحد بايد امضأ ميگرديد به ايالات متحده امريكا سپرد. يعقوب خان اين مسوده را با وزير خارجه امريكا جورج شولتز در ملاقاتى كه به تاريخ ٢۵ مى صورت گرفت يكجا مطالعه نمودند. با وجود اينكه وزير خارجه امريكا در اين جلسه اظهار داشت كه امريكا راه موافقتنامه يى را مسدود نخواهد كرد كه براى پاكستان قابل قبول باشد، ولى در همين جلسه ايگل برگر معين آنوزارت اظهار داشت كه ايالات متحده امريكا آن موافتنامه يى را كه حكم صريح در باره تعويض رژيم كابل را در بر نداشته باشد غير عملى ميداند.
با بقدرت رسيدن رونالد ريگن سياست ايالات متحده امريكا در ارتباط به اتحاد شوروى بطور جدى تغير يافت. ريس جمهور ريگن در ماه مارچ نطق مشهورش را كه در آن اتحاد شوروى را « امپراتورى شرير» خواند، ايراد نمود. بعد از آن بيانيه ، وى ابتكار دفاع ستراتيژيك را اعلان كرد و بدين وسيله به مسابقات تسليحاتى هر چه بيشتر دامن زد، و فضاى سياسى و ديپلوماتيك بين المللى را شديدا متشنج ساخت.
فضاى بوجود آمده بعد از آن و اقدامات عملى به شمول جريان عظيم مساعدت هاى بيكران نظامى، تخنيكى ، لوژستيكى و مالى به پاكستان و مجاهدين ، همه چيز به شمول مذاكرات در باره افغانستان را زهر آگين ساخت. حكومت ايالات متحده امريكا در اين فرصت سعى مينمود تا هر چه بيشتر پاى شوروى در باطلاق افغانستان فرو رود و خون تعداد بيشترى از فرزندان آن كشور در افغانستان بريزد.
بارى، ستانفيلد تارنر ريس سى آى اى گفته بود كه: " آيا مجاز است كه براى بر آورده ساختن منافع سياسى امريكا حيات مردم ديگر بمخاطره انداخته شود ؟ " وى خيلى ناراحت بود كه پاليسى امريكا اين بود كه جنگ بايد تا آخرين افغان دوام يابد؛ ولى سرانجام نامبرده نيز از جنگ افغانها حمايت ميكرد.
در روشنى مطالب بالا به وضاحت ديده ميشود كه مردم افغانستان و منطقه يك فرصت تاريخى را براى حل بحران در اين منطقه و تأمين ثبات و آرامش، صلح و صفا، ترقى و تعالى از دست دادند.
پينج سال بعد در سال ١٩٨٨ گرباچوف به چنان يك سناريوى خروج عساكر شوروى موافقه كرد كه نه تضمينى جهت دوام رژيم كابل را در برداشت و نه ضمانتهاى بين المللى براى جلوگيرى از مداخله كارآئى لازم و نه همچنان زمينه هاى مساعد و عملى براى بازگشت مهاجرين فراهم گرديد.
در نتيجه، هفده سال پس ازخروج سربازان شوروی از افغانستان، هنوز هم جنگ ادامه دارد و خون فرزندان افغان به عناوين متفاوت به زمين ميريزد و مليون ها افغان آواره با حقارت و فلاکت در کشور های همسايه به سر ميبرند و دورنمای اين کشوربا وجود تغييرات بسيار بزرگ در جوی سياسي جهان و منطقه و موجوديت نيروهای بين المللي و ناتو درافغانستان چندان روشن نيست. تراژدى افغانستان و بقول تارنر « جنگ تا آخرين افغان » همچنان به گونه ديگر ادامه دارد.








دولت و رژیم ایران باید بداند که با آتش بازی میکند

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

سراج ادیب

مقـدمه :

عنوان بالا را دکتر " دنیس راسDennis Ross " در یکی از مصاحبه های خود با برنامه تلویزیونی " نگاهی فراتر " صدای امریکا ابراز داشتند باید علاوه نمود که دکتر" دنیس راس" فرستاده ویژه امریکا در مذاکرات صلح خاور میانه مدت 12 سال نقش اساسی در سیاست خارجی امریکا را در آن منطقه سپری کرده است ،" دنیس راس" به عنوان یکی از مهره های اصلی روند صلح خاورمیانه در دوره ریاست جمهوری پرزدنت بوش پدر و پرزدنت کلنتون مذاکرات مربوط به عقد چندین معاهده به طرفهای درگیر درخاور میانه را رهبری کرده است، دکتر" راس" هم یک پژوهشگر است وهم یک دیپلومات که در مدت دو دهه تجربیات خود را در اختیار چندین وزیر امور خارجه امریکا گذاشته است درزمان پرزدنت ریگان و بوش پدر بازیگر اصلی سیات و امنیت ملی در منطقه بوده است، او تا کنون انتشارات بسیاری در مورد مسایل خاور میانه، مسئله کنترول تسلیحات و شوروی سابق داشته است ، دکتر" راس "هم اکنون مشاورانستیتوت واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است و این دومین بار است که در برنامه " نگاهی فراتر " تلویزیون صدای امریکا برای جواب به پرسش مخاطبین خود شرکت می کند، وی دردومین بر نامه شب چهارشنبه 21 جدی 1384 مطابق 11 جنوری2005 میلادی ساعت 7:30 تا 8:30 شب به تلویزیونی صدای امریکا حاضر و روی مسایل مذاکرات صلح خاور میانه ، دست آورد ها و معضلات آن و اینکه با خارج شدن آرئیل شارون از صحنه رهبری و سیاسی اسرائیل ، آیا اسرائیل و خاور میانه وارد عرصه جدیدی میشود، و همچنان، این عرصه جدید چه اثری بر مذاکرات صلح خواهد داشت، آیاانتخابات پیشروی فلسطینیان درچند هفته آینده و انتخابات اسرائیل، تاچند ماه آینده رهبران جدید هر دو طرف ( فلسطین ـ اسرائیل )اختلافات را تشدید خواهند کرد یا راهی مصالحه رادر پیش خواهند گرفت، برنامه اتمی ایران و اظهارات جنجالی محمود احمدی نژاد علیه اسرائیل ، چه پیامد های برای صلح خواهد داشت .

در این گفت وشنود گزارشی خواهیم داشت ازمهمان دیگری آقای " منشه امیر" رئیس سابق بخش فارسی رادیو اسرائیل، است که مستقیمأ توسط ماهواره از بیت المقدس اسرائیل در قسمتی از برنامه پیوسته بودند، وعلاوه میدارم که در طول این گزارش به بخش های ازمصاحبهء سفیر اسرائیل ونیز مشاور دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین در واشنگتن و همچنان آن قسمت از سوالات تیلفونی ایرانیان را که مهم جلوه نموده است نیز خواهیم داشت، و در پایان قابل تذکر میدانم که این برنامه ذریعه دکتر" آوی داويدی" گرداننده برنامه تلویزیونی " نگاهی فراتر " برای صدای امریکا گردانندگی شده بود که بنده سعی خواهم کرد با آنکه صدا را آنقدر خوب شنیده نتوانستم ولی تا حدود امکان قسمت های مهم آنراهمانطوریکه شنیده ام برای نخبه گانی که مسایل بین المللی راذیلأ پی میگیرند به گزارش می پردازم .



آوی داويدی :: دکتور راس با تشکراز اینکه در برنامه نگاهی فراتر در صدای امریکا آمدید، باخروج نخست وزیراسرائیل آقای آریئل شارون از صحنه سیاسی در اسرائیل وضعیت اسرائیل هم اکنون چیست ؟

دکتر دنیس راس Dennis Ross ـ به نظر من زمان نا مطمئنی است از این نقطه نظرکه مردم نمی دانند که آینده چه دربر خواهد داشت، نه از نظر دولتی که بتواند کار های خود را و عملکرد به ذات خود راتضمین کند که بتوانند با تهدید ها رویا رویی داشته باشد ما نمی دانیم چه کسی نخست وزیر آینده خواهد بود ، البته این را انتخابات در آینده تعیین خواهد کرد.

آوی داويدی:: مهمترین میراث ارئیل شارون چه بود؟

دنیس راس ـ به نظر من بهتر و مهمترین میراث " آریئل شارون" اینست که اسرائیل سرنوشت آینده خود را خود تعیین خواهد کرد به گونه ای که بتواند به عنوان یک کشور دموکراتیک یهودی ویتو کرد و این به این معنی است که آنان تصمیم گرفتند که اسرائیل را ازغزه خارج کنند زیرا که مسئله امنیت مهمتر از تشکیل جمعیت است به همین دلیل حزب " لیکود " را ترک کرد برای اینکه مخالفت های در آن روبرو بود مسئله حالا اینست که آیا این مراحلی که باید در آینده طی کرد وآنرا گزرانید، اینست که آیا اسرائیلی ها با آن همگام خواهند بود یانه ، اما فکر نمی کردند و یا مطمئن نبودند که فلسطینها بتوانند به عنوان شریک در این مسئله همراه باشند ، اما " آریئل شارون" اینجا میخواست بداند که آیا میتواند به قول های که میدهد عمل بکند، او آینده را دید ، او میخواست ببیند که میتواند نظم و قانون را بر قرار کند ، اومیدانست که اسرائیل باید خود گام های آینده را بر دارد و در واقع برای خود مرزها را تعیین کند ، بطور مثال از کرانه باختری میخواست ، البته کل کرانه باختری را برای اسرائیل نمی خواست در همین حال مایل بود که بداند امریکا چه نظری دارد در مورد اینکه مرز های آینده اسرائیل چه خواهد بود.

آوی داويدی :: و فکر میکنید که همچون سیاست و خط مشی با جانشین های اریئل شارون و یا نخست وزیر جدید تغییر پیدا کند ؟

دنیس راس ـ من معتقدم که احتمال بسیار زیادی است که این مسئله ادامه پیدا کند، و علت آن اینست که بیشتر و عموم مردم اسرائیل و شاید بگویم که 70 در صد اسرائیلیان میخواهند که این مسئله و مشکل با فلسطینیان تمام شود، آنها معتقد نیستند و فکر نمی کنند که فلسطینیان بتوانند شریکی برای آنها باشند درزندگی آنها میخواهد این مشکل بر طرف شود و حاضر هستند که قدم های یکجانبه ومهمی بر دارند تا این مسئله پایان یابد و به همین دلیل است که اکنون سد و حائل دیوار میان دوطرف را در حال ساختن هستند .

آوی داويدی:: قبل از اینکه ادامه بدهیم بیشتر به بعث بیشتر روی مذاکرات صلح قسمتی اول برنامه را میخواستم درباره وضعیت سیاسی و رهبری اسرائیل صحبت کنیم ، هم اکنون کفیل نخست وزیر آریئل شارون، آقای" اهود اولمرت" ، ایشان در راس دولت قرار دارند فکر می کنید که اقای" اهود اولمرت" برای انتخابات نیزخودش را کاندید بکند و یا فکر میکنید که فقط یک ما موریت موقتی است ؟

دنیس راس ـ ازنقطه نظری بسیاری ،ایشان(اهود اولمرت ) پیروی سیاست های آقای" شارون" هستند ، اولأ هممین مسئله خروج اسرائیل از ارضی اشغالی، اولین کسی که در واقع در دولت اسرائیل به طور علنی در این رابطه صحبت کرد" اهود اولمرت" بود و این در واقع قبل از این بود که حتی آرئیل شارون در این خصوص صحبت بکند، او بود که میگفت: برای حفظ کشور اسرائیل به عنوان یک کشور دموکراتیک و مسایل قومی را برطرف کردن اینست که باید بیشتر نیرو های اسرائیلی از کرانه باختری خارج شوند، و او بود در واقع پدر خوانده این برنامه که پس از آن " آریئل شارون" پی گیری کرد.

نکته دوم آنکه " اهود اولمرت" اکنون کفیل نخست وزیری است ، اومسلمأ آن اعتباراقای" شارون" را ندارد، اما از لحاط احساسی یک زمان بسیار حساسی است برای اسرائیلیان، " آرئل شارون" نه تنها یک سیاست مدار بود بلکه در نقطه نظر اسرائیلیان یک رهبرملی بود،" اهود اولمرت" در حال حاضر کفیل نخست وزیری است و این توانایی بلقوه وجود دارد که اونیز رهبر اسرائیل و رهبر ملی در دید مردم به وجود بیآید، اما و با توجه با شرایطی حال این احتمال است ، در حین حال به نظر من " اهود اولمرت" مسلمأ کاندید خواهد شد و نمایندگی حزبی را که اقای " شارون" حزبی بنام " کدیما" راتأسیس کردند آنرا نیز به عهده بگیرد، " شارون" پیش ازمشکل جدید بیماری ،جانشینی برای خود تعیین نکرد، پس اقای" اهود اولمرت" احتمالأ جانشین خواهد بود چون اینجا این یک فرد کاملأ در معرض دید وجود دارد ، زمانیکه نیاز به یک رهبر است ونیازی است که نشان داده شود که رهبری وجود دارد ، او بصورت طبیعی جانشین است و از حالا تا زمان انتخابات چه اتفاقی می افتد ، ایا حماس به عنوان بازیگرعمدهء فلسطینی پیش میرود، آیا در مورد خشونت حماس چه میشود ؟ بطور بسیار قوی " اهود اولمرت" با احتمال زیاد نخست وزیر آینده خواهد بود و ضمنأ در حین حال تشکیل و ترکیب دولت وی بستگی به شرایطی و نتیجه انتخابات فلسطینیان دارد که ایا نیاز داشته باشند اینکه تصمیمات شدید بگیرند یا خیر.

آوی داويدی:: آقای "بنیامین نتانیاهو" چطور، نخست وزیر سابق اسرائیل ؟ که در حقیقت حالأ یکی از رقیبان آقای" اهود اولمرت" است که از حزب " لیکود هستند؟

دنیس راس ـ به نظر من آقای " نتانیاهو" مسلمأ تلاش خواهد کرد به سمت میانه خود را بکشاند، مسئله دوم آنکه خود او قبلأ نخست وزیر بوده و در نتیجه تجربهء این سمت را دارد و سایر کاندید ها چنین تجربهء را ندارد، مسئله سوم آنکه خود را در واقع جانشین طبیعی "اریئل شارون" میداند برای اینکه قبلأ ازمون شده، بنابراین اقای" نتانیاهو" سعی خواهد کرد که خود را در آن وضعیت جانشینی طبیعی برساند ، اما به نظر من این چنان امکان پذیر نخواهد بود، اقای" نتانیاهو" با سیاست خروج اسرائیل از نوارغزه موافق نبود، بلکه بسیارمخالف این سیاست آقای " شارون بود و روش اقای " نتانیاهو" روشی نیست که کسی با او حاضر به مذاکره باشد .

آوی داويدی:: آینده حزب سیاسی جدید " کدیما " را شما چگونه می بینید ؟

دنیس راس ـ امروز " کدیما " منعکس کننده نظاات "آریئل شارون" است، منعکس کننده آرئیل شارون ، و نه الزامأ حزب است ، اما در حین حال این اتفاق نظر در میان مردم است که " کدیما" نماینده نظر آنهاست و نظر آنها اینست که حق انتخابات زیاد و یا گزینه زیادی ندارند، اگر آنچه را که به نظر آنها روش مناسب باشد در سیاست " کدیما " ببینند، پیرو آن خواهند بود برای آنکه " کدیما" به عنوان یک حزب بتواند موفق باشد نباید، یکبار موفق درانتخابات موفق شوند و بعدآ عموم مردم از روش آن نا راضی شود ، بنا برین سوال اصلی اینجاست آیا میتواند" کدیما" یک لیست نامزد خوب تهیه بکند تاو با رهبری آینده انتخابات را برنده شود؟ و دوم آنکه ایا خواهند توانست سیاست های خود را به صورت موفقیت امیز اجرا بکنند ؟ .

پرسش از آقا منشه امیر:

آوی داويدی :: آقای امیر صدای مرا میشنوید، با تشکر که با برنامه " نگاهی فراتر آمدید در کنار اقای دکتر دنیس راس هستیم در اینجا اقای امیر؛ با در نظر گرفتن وضعیت کنونی در اسرائیل و خروج نخست وزیر اقای" آریئل شارون" از صحنه سیاسی مردم این وضعیت را چگونه می بینند در اسرائیل ؟

منشه امیر ـ دیده شود که آقای " شارون " میتوانند به صحنه سیاست باز گردند یا خیر ، احتمالی که پزشکان می دهند بسیار بسیار ضعیف است و بنابر این ملت اسرائیل در انتظار رهبران دیگریست و در انتظار مبارزهء انتخاباتی است تا راه آینده خودش را در انتخاباتی که حدود دوماه دیگر برگزار میشود تعیین بکند.

آوی داويدی:: دولت اسرائیل هم اکنون چگونه بدون رهبری شارون بکار خود ادامه میدهد؟

منشه امیر ـ اگر ما قضاوت بکنیم از روزیکه اقای " شارون" بستری شده تا امروز میتوانیم با قاطعیت بگویم که همه مردم و همهء سازمانهای سیاسی کشور با رهبری حزب " کدیما " توسط آقای "اهود اولمرت " موافقت کردند و اقای "اهود اولمرت " بصورت قانونی بعنوان کفیل و جایگزین اقای" شارون" گزیده شد ، تمام قدرت نخست وزیری را در اختیار دارد ، لیاقت دارد و در گذشته در پست شهر داری اورشلیم بمقام و کار خود را ثابت کرده وزیر صنایع ومعان بود بعد حالأ وزیر دارای شده و قدرت و کیفیت مدیریت خودش را نشان داده و از این نظر ایشان مورد قبول است و آنچه که جالب است در حالیکه در نظر سنجی های هفته پیش تعداد کرسی های حزب " کدیما " به رهبری اقای "اهود اولمرت " 42 کرسی بود حالا ایشان به 44 کرسی رسیده یعنی محبوبیت اش بیشتر از آنچه است که هفته پیش بود .

آوی داويدی:: اقای امیر؛ با در نظر گرفتن وضعیت کنونی با خروج نا گهانی نخست وزیراسرائیل، آیا شما تشابه بین وضعیت کنونی در اسرائیل با وضعیت ده سال پیش با قتل نخست وزیر آنزمان" ایتسحاک رابین" می بینید ؟

منشه امیر ـ مسلمأ نه، غیر قابل قیاس است وضعیت تازه وضعیت کاملأ جدید است " رابین " بخاطرتلاشش برای پیشبرد صلح با فلسطینی ها ترور شد اقای " شارون" بخاطر خروج کامل از نواز غزه مورد خشم گروه های تند رو، در کشور قرار گرفت ولی بیماری ایشان یک امر طبیعی بود بدون ارتباط باسیاستی که ایشان در پیش گرفته بود بااین استثـنـا که مسلمأ حملاتی که بر ایشان شد در جریان جدایی از غزه و خروج از غزه روی روحیه شان تأثیر کرد و موجب شد که بیماری ایشان جلو بی افتد .

آوی داويدی :: جانشین های جدید آقای شارون چه کفیل کنونی و چه کسانی که در انتخابات آتی کاندید باشند و به ریاست نخست وزیر برسند، فکر می کنید آنها چگونه با موضوع ایران برخورد خواهد کرد ؟

منشه امیر ـ ببینید ما حالأ در کشور مان سه تا، رهبر جدید داریم که هر سه رهبر جوان اند، پر انرژی هستند و کفایت خود شانرا در پست های مختلف نشان دادند ، یکی " اهمود اولمرت " در رأس حزب " کدیما " دیگری اقای " بنیامین نتانیاهو" در رأس حزب" لیکود" و سومی اقای "عامیر پرتس" در رأس حزب کار یا حزب" کارگر" ، هر سه اینها از نظر سیاستی که دولت اسرائیل باید در قبال برنامه های اتمی ایران در پیش بگیرند، همه قاطعانه میگویند که باید بیشترین اقدام را کرد که حکومت ایران به بم اتمی دسترسی پیدا نکند، اقای " نتانیاهو" حدود دو هفته پیش گفته بود که باید تأسیسات اتمی حکومت ایران را بم باران کرد ولی گویا ایشان این حرف خودشانرا پس گرفتند و بر میگردیم به سیاستی که از جانب رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل جنرال ایرانی زاده " دان خلوتس " بیان شد و آن اینکه مسئله بم اتمی ایران فقط مسئله اسرائیل نیست این مسئله اروپا و مسئله جهان هم است و تمام جهانیان هستند که باید به این مسئله رسیدگی بکنند و نه فقط اسرائیل .

آوی داويدی :: آقای امیر با ما باشید، میخواستم این سوال را نیز از دکتر " راس " هم بکنم

پرسش از آقا دکتر " دنیس راسDennis Ross ":

آوی داويدی :: فکر میکنید جانشینهای نخست وزیر" شارون" آنها چه برخورد های با ایران داشته باشد به نظر شما؟

دنیس راس ـ یک اتفاق نظر در اسرائیل وجود دارد که، ایران اگر دارای تسلیحات هسته ای باشد، خطری برای اسرائیل خواهد بود ، این اتفاق نظر صد در صد است و در اینجاست که اصولأ یک خطربنیادی خواهد بود ، دراسرائیل نیز یک حسی است که این فقط یک خطری برای اسرائیل نیست بلکه خطری برای کل جهان و جامعه بین المللی است و بنابر این همانطوریکه دیدید عکس العمل دیروز از واشنگتن را، اما پایتخت های کشور های اروپایی در مورد جدید ترین اقدام ایران را دیدید، همانطور از رئیس سازمان بین المللی اژانس اتمی، یک واکنش منفی بود نسبت به بر داشتن« مهر و موم» سازمان آژانس بین المللی انرژی اتمی توسط ایران، بنابرین کل جهان برنامه تسلیحاتی ایران را خطری می پندارند و هیچکس هم حرف ایران را باور ندارد که می گوید که هدف ان پیگیری برنامه هسته ای خود مسالمت آمیز است، از سوی دیگر اینجا در مورد اسرائیل اینست که ایا دنیا این را خطری برای خود می بیند یا نیست،این مسئله نیز آنست که آیا اقدامی خواهد کرد در این رابطه که این خطر را پیشگیری بکند، در رابطه به " اریئل شارون" ، زمانیکه در قدرت بود اینست که" اریئل شارون" در مسایل امنیتی اعتبار و اهمیت می داد، نظر مردم اسرائیل این بود که " اریئل شارون"میتوانست بسیار سریع تصمیم گیری بکند، در مورد رهبر جدید اسرائیل میخواهیم ببینیم که این فرد جدید چگونه بر خورد با آن خواهد کرد، آیا انرژی بیشتری خواهد داد و این تهدید را درک خواهد کرد یاخیر؟ .

پرسش از آقا منشه امیر:

آوی داويدی:: معضلات و مشکلات کنونی برای مذاکرات صلح چه است در این چند ماه آینده؟

منشه امیر ـ مسئله در اینست که انتخابات فلسطینیها چگونه بر گزار میشود و در جریان انتخابات اسرائیل فلسطینیها چه واکنشی را نشان بدهند

مسلمأ اگر در انتخابات پارلمانی فلسطینیها که حدود 8 روز دیگر بر گزار میشود ، گروه" فتح " پیروز شود و" حماس" پیروزی چشمگیری بدست نیارد ، این میانه رو های اسرائیل را تشویق خواهد کرد که به روند صلح با قاطعیت بیشتر ادامه بدهند ولی اگر در انتخابات پارلمانی فلسطنیها " حماس" پیروز شود بصورت چشمگیر و قاطع و اگر در روز های پیش از بر گزاری انتخابات اسرائیل گروه های ترور فلسطین مانند " حماس و جهاد اسلامی" عملیات تروریستی خود شانرا در ابعاد گسترده از سر بگیرند مسلمأ گروه های تند رو در انتخابات اسرائیل پیروز خواهند شد و ما این تجربه تلخ را داریم در انتخابات چند سال پیش که درست در روز های پیش از انتخابات عملیات تروریستی و بم گذاری در اتوبس های اورشیلیم به انجام شد و باعث شد که آقای" شیمیر پیرتس ـ عامیر پرتس" رهبر وقت حزب" کارگر" پس از قتل " ایسحاک رابین" شکست بخورد وآقای " نتانیاهو " پیروز شود ، بنابرین پاسخ این سوال اینست که فلسطینی ها چگونه رفتار بکنند و تا چه حد بتوانند واقعیت گرا باشند وتمایل خودشانرا به پیشبرد صلح و یا تنفر خود شانرا از صلح و ادامه جنگ و خونریزی را تجویز بکنند ودر عمل نشان بدهند .

آوی داويدی:: آقای امیر بیشتر از 4 دقیقه نداریم اخیرأ مصاحبه داشتم با دکتور" ابونبیل ابوزنید " مشاور سیاسی در کنگره امریکا " سازمان آزادی بخش فلسطین " قسمتی از این مصاحبه گوش میدهیم که ازایشان در باره نگرانی فلسطینیها در مورد برنامه اتمی ایران پرسیدم به این مصاحبه توجه کنید ؟

مصاحبه ـ در پاسخ به این سوال که آیا فلسطنیها با سخنان اخیر" محمود احمدی نژاد" در باره محو اسرائیل از روی نقشه جهان موافق اند یانه ، دکتر " ابونبیل ابوزنید " ، مشاور سازمان آزادیبخش فلسطین در واشنگتن در امور سیاسی و کنگره امریکا ضمن تأکید بر اینکه ما مسئول سخنان وی نیستیم گفت : مسئلهء کمک به موجودیت فلسطنیان است تا آنها یک کشور فلسطینی بدست آورند این به مراتب بهتر از محو اسرائیل است به گفته اقای " ابونبیل ابوزنید " نه ما میتوانیم اسرائیل را نابود کنیم ونه اسرائیل میتواند ما را، زیرا هر دو طرف باید در کنار یکدیگر زندگی کنیم.

در پاسخ به این سوال که: آیا فلسطنییان نسبت به برنامه اتمی ایران و خطر آن برای اسرائیل احساس نگرانی میکنند یانه ؟ وی گفت : من فکر میکنم که این واقعیت فلسطنیان در کنار اسرائیلی ها زندگی میکنند یک نوع حفاظ و یک نوع نعمت برای اسرائیل است، بگزارید تصور کنیم که این حادثه اتفاق بیفتد که به نظر من نخواهد افتاد به این دلیل که ایران دست بکاری نخواهد زد که مسلمانان و یا فلسطینیانی را که در کنار اسرائیل زندگی میکنند در معرض تهدید قرار دهد و یا آنها را بکشد، علاوه بر این حدود یک میلیون فلسطینی و مسلمان در داخل خاک اسرائیل زندگی میکنند به این ترتیب من فکر نمی کنم کسی که عقل سلیم داشته باشد دست به چنین عملی بزند یا در چنین صورتی کسی که این کار را بکند در حقیقت برادران خود را می کشد .

آوی داويدی:: اقای امیر30 ثانیه با شما بیشتر وقت نداریم واکنش شما به سخنان " دکتر ابوزنید" چیست ؟

منشه امیر ـ دلم میخواست که این سخنان را ایشان به زبان عربی بگوید و از رادیو و تلویزیون حکومت خود گردان فلسطین پخش شود بخاطر اینکه آنچه من به زبان عربی میشنوم و با آنچه که ایشان به زبان انگلیسی گفتند متأسفانه فرق میکند، درمورد اینکه حکومت ایران بم اتمی نخواهند انداخت مبادا که فلسطینی و عرب اسرائیلی کشته شود فقط خیلی کوتاه یاد آوری بکنم که جنگ ایران و عراق 6 سال طولانی تر شد تعداد قربانیان حدود 800 هزارنفر بیشتر شد فقط بخاطر اینکه" ایت الله خمینی" امید داشت که " صدام حسین" را در اثر ادامه جنگ سر نگون بکند ، بنا برین وقتی که حکومت ایران بخواهد بم اتمی را علیه اسرائیل بکار ببرد دیگر جان فلسطینی وجان عرب اسرائیلی و حتی مسجد القصی برای شان مهم نخواهد بود متاسفانه .

آوی داويدی:: آقای امیر با تشکر از اینکه بابر نامهء " نگاهی فراتر" بودید ـ امیر : سپاسگزارم !

پرسش بار دیگر از آقا دکتر " دنیس راسDennis Ross ":

آوی داويدی:: بعد از شنیدن صحبت های آقای امیر و همچنین صحبت های دکتور ابوزنید واکنش شما چیست ؟

دنیس راس ـ من حس میکنم آنچه ایشان گفتند بسیار مهم است ایشان دو نکته را ابراز کردند یکی اینکه اسرائیلیان و فلسطینیان باید در کنار یکدیگر زندگی کنند، هیچ گزینه دیگری وجود ندارد ممکن است علاقهء به یکدیگر نداشته باشند ، اما این تنها راه است. شماره دوم آنکه یک چیزی بپوشند گو اینکه خواهشی از ایران میکردند ببینید هر توانایی هسته ای که شما بتوانید تولید بکنید فکر نکنید که فقط خطریست برای اسرائیل، بلکه خطریست برای ما فلسطنیها ، ما نیز در اینجا زندگی می کنیم و ما را هم به کشتن خواهید داد ودر عین حال عربهای اسرائیلی، بنابر این به نظرم خواهش میامد، ایران لطفأ بدانکه تنها راه ما اینست که با اسرائیلیان همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم که به هر تهدید هسته ای اسرائیل نسبت به فلسطنیان نیز وجود دارد ، کشتن مسلمانان مسلمأ خلاف نظر شما است این برای من بسیار جالب بود .

آوی داويدی:: شما آینده مذاکرات صلح وآینده صلح در خاور میانه به ویژه در مورد رابطه اسرائیل و کشور های اعراب را چگونه می بینید؟

دنیس راس ـ به نظر من همیشه ما می دانستیم که مشکل اصلی بین فلسطینیان و اسرائیلیان است ببینید، دو جنبش داریم ( جنبش ملی فلسطین و جنبش ملی اسرائیل) هیچ یک از این جنبش ها نمیتواند که بر یکدیگری پیروز شود بطوریکه، کا ملأ ازبین برود فکر میکنم که اسرائیلیان و فلسطینیان میتوانند در یک کشور با یکدیگر زندگی کنند بصورت مسالمت آمیز این فقط یک توهم است، مسلمأ مشکلات اینها مشکلات فنی است و قابل حل است ، از طرف دیگر فلسطینیان فرصتی داشتند زمانیکه اسرائیل نیرو های خود را از غزه خارج کرد که خود حکومت را بدست بگیرند واین را به اجرا و نمایش بگزارند من در طی مذاکرات در خاور میانه بودم یکی از چیز های که ما از آنها میخواستیم انجام بدهند و نمی توانستند حضور اسرائیلیان بود، حالأ اکنون که دیگر اسرائیلیان درمنطقهء غزه نیستند وحضور ندارند، دیگر چیزی مانع فلسطینیان نمی باشد که خود بر خود حکومت کند ، اینجاست که باید مسئولیت برعهده بگیرند ، بنا برین اولین کاری که فلسطینیان باید انجام بدهند اینست که ثابت کنند و نشان بدهند که خود از خودشان حفاظت و نگهداری کنند ، ببینید حالا فرصتی بشما دست داده که به جهان ثابت بکنید که میتوانید حکومت کنید به جهان ثابت کنید که میتوانید مسئولیت برعهده بگیرید و به تعهدات خود عمل کنید و همین طور به اسرائیل و اگر اسرائیل ببیند که این مدل ،و این الگوی حکومت شما برای غزه مناسب باشد چرا برای سایر مناطق فلسطینی نباشد ، اما زمانی که این حکومت نتواند عمل بکنند آن وقت مشکلات پیش میاید، بنا بر آن حالأ فرصت است برای اینکه آنها بتوانند به روش خود بهبود دهند و مسایل داخل خود را حل بکنند، انتخابات فلسطینی در پیش است ، بسیاری از فلسطینیان امروز برای" حماس" رای خواهند داد نه به این دلیل که به نظرات یا به دستور کار و نظر" حماس" موافق هستند یا عقیده بر آن دارند، یا هم عقیده با نظرو عقاید و مبارزه حماس هستند زیرا برای اینکه در" حماس" فساد وجود ندارد، خدمات ارائه میدهد و ضمنأ نظم و انظباط دارد، فلسطینیان امروز اکنون خواهان قانون ، نظم و یک زندگی مرتب هستند و حالا من امیدوارم که فلسطینیان این را درک کنند که مسلمأ عواقبی هم وجود دارد، اگر به" حماس " رای دهند عواقبی برای سایر دنیا، خوب کمک های جهانی به آنها ارائه نخواهد شد، انتخاب فلسطینیان مسلمأ بر انتخابات اسرائیلیان نیز تأثیر گزار خواهد بود، مهمان شما در اسرائیل صحیح گفتند : اگربه اسرائیل خشونت پیش بیاید مسلمأ جناح راست اسرائیل پیروز خواهد شد.، اما در اینجاست که اگر فلسطینیان خواهان دو کشور هستند باید خشونت را کنار بگزارند، باید تضمین کنند ... و اگر احترام می گزارید برای فلسطنیان باید خشونت را کنار بگزارید و اگر به غیر از خشونت و درد و رنج چیز دیگری ندارید ، اینان چیزی نیست که بتواند مشکلات را رفع کند .

آوی داويدی:: اخیرأ فرصتی داشتم صحبتی بکنم با سفیر اسرائیل در واشنگتن " دانیالوند" همچنین صحبتی که با دکتر " ابوزنید " مشاور سازمان آزادیبخش فلسطین در واشنگتن کردیم ، از هر و نها در بارهء آینده صلح و روابط اسرئیل و اعراب صحبت کردم ، در اینجا توجه شما را به عده بخش های ار این مصاحبه جلب می کنم و به واکنش های آنها .

صحبت سفیر اسرائیل ـ{ گزینه دیگری نداریم جز آنکه درصلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنیم و این سر زمین را با حفظ احترام متقابل بین خود تقسیم کنیم ، ما هر دو طرف طی سالهای گذشته کوشش کردیم موجودیت یکدیگر را انکار کنیم اما توفیقی بدست نیاوردیم و خشونت را نیز ازمایش کردیم و در این راه هم موفق نشدیم ،اسرائیلی ها« تز » اشغالگری را ازمایش کردند ، اما در این راه موفق نشدند به نظر می رسد تنها راهی که باقیمانده است اینست که در کنار یکدیگر بنشینیم و با صحبت و مذاکره نسبت به یک آینده بهتر برای فر زندان خود تصمیم بگیریم.

مادر حال حاضر با کشور های عرب و مسلمان رابطهء حسنه ای داریم ، ما با مصر روابط حسنه داریم که پس از تخلیه نوار غزه نیز بهتر شده است با اردن، ترکیه و با دیگر کشور های مسلمان و عرب هم همینطور، اخیرأ هم وزیرامور خارجه ما به " تونس " سفر کرد و مورد استقبال دولت و ملت آن کشور قرار گرفت، ملاقات های با وزیر خارجهء پاکستان و دیگر کشور ها نیز صورت گرفته است، بنابر این در این زمینه جنب و جوشی است ، در اینحا من مایلم چند کلمهء در مورد دوستان عرب و مسلمان که نقاط دور دست خاور میانه هستند بگویم ، ما با کشور های عرب و دنیای اسلام هیچ در گیری مرزی و اقتصادی نداریم، هیچ درگیری فرهنگی هم نداریم، ما تنها با فلسطینیان درگیری سیاسی داریم که سرانجام حل و فصل خواهد شد، اما بطور کلی ما با کشورهای عرب هیچ کشمکشی نداریم ، همین حالا که همین حرف را می زنم کشور های عرب متعددی هستند که با اسرائیل روابط دوستانه دارند و با آنها روابط تجاری و سیاسی بر قرارکرده ایم بنا بر این من از بیشتر رهبران کشور ها میخواهم که روابط خود با اسرائیل را در گرو درگیری ما با فلسطینیان قرار ندهند اگر ما میتوانیم مستقیمأ با فلسطینیان مذاکره و رابطه بر قرار کنیم دلیل ندارد که نتوانیم با دیگرکشور های عرب این رابطه و گفتگو را بر قرارکنیم ، خواه این کشور ها در قاره افریقا باشد و یا پاکستان و کشور های دیگر ، به نظر من هم اکنون درک بهتری از منافع ملی وجود دارد ، همانطور که گفتم کشور های زیادی هستند چه عرب و چه غیر عرب که به ما مراجعه می کنند و میخواهند با ما گفتگو و رابطه بر قرار کنند ، البته همین تماسها اشکارا نیستند ولی من فکر میکنم که به زودی این روابط رسمی خواهند شد.}

در این رابطه بی مناسبت نخواهد بود که حامد کرزی، رييس جمهوری افغانستان، شرط خود برای شناسايی اسرائيل و برقراری روابط با اين کشور را تشکيل و شناسايی يک کشور فلسطينی عنوان کرده است، و اقای کرزی دریچه دیپلوماسی را با ابراز امیداواری در مورد بیماری نخست وزیر اسرائیل آریئل شارون باز گذاشت در حالیه افغانستان تا اکنون مانند اکثر کشورهای عرب و مسلمان، کشور اسرائيل را به رسميت نشناخته است ونیزبين دو کشور روابط ديپلماتيک برقرار نيست .

آوی داويدی :: صحبت های سفیر اسرائیل و یکی از مشاورین سازمان آزادی بخش در واشنگتن را شنیدید، واکنش شما به این صحبت نسبتأ مثبت چیست ؟

دنیس راس ـ به نظر من این افراد نظرات مهمی را ابراز داشتند نماینده فلسطین در مورد همزیستی مسالمت آمیز بسیار مهم بود ، گفتند که ما خشونت را امتحان کردیم موفق نبودیم ، آنان اشغالگری را امتحان کردند و موفق نبود بنابرین بسیار نظر مهمی بود ، نقطه نظر سفیر اسرائیل نیز همینطور ، او گفت که ما هیچ مشکلی با جهان اسلام وسایر کشور های جهان نداریم و با بسیاری از کشور های عرب روابط و مناسباتی خوبی داریم، ما حاضر هستیم با فلسطینیان صحبت بکنیم ، ما نهایتأ مشکل فلسطین را حل خواهیم کرد بنابرین من فکر میکنم نظراات دو طرف را که هر دو هم مثبت هستند شنیدیم و در واقع نیز هم همینطور است و امیدواریم ما به همین سمت پیش برویم.

آوی داويدی:: در این قسمت از برنامه در خواست میکنم از ببیندگان گرامی که با سوالات و نظراات خود از طریق تیلفون و، فکس یا ایمیل از این لحظه با ما تماس بگیرند.

ایمیل پریسا از تهران :: دنیس راس محترم : همانگونه که خود میدانید دولت ایران از مخالفین سر سخت اسرائیل حمایت میکند و خود را در پشت این هرج و مرج پنهان میکند ، با اینحال سیاست های آقای شارون موجب کاهش اختلافات شده است شما شرایط را پس از جایگزنی آقای شارون چگونه تحلیل می کنید؟ فکر نمی کنید که اگر افراطیون اسرائیلی روند صلح را کند کنند، انگاه دولت ایران از این مسئله سوء استفاده خواهد کرد ؟ با اینکه دولت ایران از انتفاضه حمایت میکند ، چنانچه در ایران زندگی کنید به وضوع خواهید دید که این آخرین چیزی است که توجهء اکثریت مردم را بخود جلب می کند.

دنیس راس ـ ابتدا باید بگویم که موافق هستم با این سوال که بلی این دشمنی با اسرائیل به هیچ وجه به نفع مردم ایران نیست، متأسفانه باید بگویم آنچه که حکمفرماست بر شرایط ایران و بخصوص رئیس جمهور جدید ایران که میگویند اسرائیل نباید وجود داشته باشد، و سعی میکند که موجودیت را از اسرائیل بگیرد، ببینید هر رهبری تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت، سوال اینجاست که چه کسی جانشین نخست وزیر" آریئل شارون" خواهد بود و یا موفق خواهد بود یا خیر، جواب من اینست که به احتمال زیاد ما ادامه ء سیاست های او را شاهد خواهیم بود ، اما این تحت تأثیر زمان حال تا انتخابات اسرائیل خواهد بود، اگر خشونت ادامه پیدا بکند اسرائیلیان با ترس و عصبانیت رای خواهند داد و لذا جناح راست سیاسی را آنها خواهان هستند.

تیلفون از تهران :: به نظر من بزرگترین خیانتی که در حق مردم فلسطین میشود توسط دولتهای مثل دولت ایران وسوریه دارد انجام میشود ، چون این دولتها و حکومتها بقای خودشون را در واقع وجود جنگ بین فلسطینها واسرائیلیان میدانند برای همین است که از حزب الله حمایت میکنند و اگر واقعأ اینها بفکر مردم فلسطین و صلح فلسطین یا حالا بیت المقدس بودند میتوانستند بیایند در مذاکرات صلح نقش مؤثری ایفا کنند و باعث بشند که این خون وخونریزی و کشتارقطع بشه و آقای احمدی نژاد که دیگه سر منشهء تمام حماقت های که طوی این 27 سال طوی این ایران انجام شده و ایشان میخواهند تمام حماقت ها را .... میکند.

تیلفون از المان :: من دو سوال دارم خدمت جناب عالی : سوال اول اینست که تا چه حد ممکن است دولت ایالات متحده بتواند با جمهوری اسلامی با این رئیس جمهور فعلی کنار بیاید و بتواند مسئله صلح را در خاور میانه و عراق و خیلی از مسایل دیگر دنبای بکند و به یک نتیجه برسد ؟ سوال دوم من ایست که: من بعنوان یک عضو کمیته اطفال و حلفچه از دولت ایالات متحده انتظار است که در مورد جنوسایت خلق

" کرّد " در ایران ما قدم های را بر داشتیم، این کمیته توانسته حالأ در دنخاخ ( دنهاک ) هالند یکی از اعضای مهم و برجسته جنو سایت در کردستان عراق به اسمی( فرانکوامراد ) را به محکمه بکشند و مسئله جنو سایت مطرح شده ، ایا میتونه واقعأ این مسئله بتواند به عنوان یک پرونده در چنین عرف سیاسی و به اصطلاح قانونی مطرح بشه چطوری خواهد بود ؟

آوی داويدی: خواهش میکنم سوال دوم تان ربط مستقیم به برنامه امشب ندارد ، تشکر میکنم ار سوال تان، تیلفونی داریم از کرمانشاه بخاطر اشکالات فنی خط بعدی را می گیریم.

آوی داويدی:: سوالاتی که مستقیم به برنامه امشب ما دارد این است که : بیننده از تهران سوال کردند و نظریه دادند که بزرکترین خیانت به مردم فلسطین در حقیقت دولت ایران و سوریه است ، ما درباره ایران خیلی صحبت کردیم اگر لطف کنید در مورد دولت ایران و سوریه توضیح بفرمائید.

دنیس راس ـ باید بگویم که این بیننده دقیقأ متوجه شدند ، هدف ایران چیست ، آیا دولت ایران واقعأ نگران فلسطنیان است و یا آنکه از فلسطین به عنوان یک عذر و بهانه برای اهداف خود استفاده میکنند، ببینید این استراتیژی وسیاست ایران در واقع دارد به ضرر فلسطینیان تمام میشود ، برنامه هسته ای ایران ، نماینده فلسطین گفت : فکر نکنید که برنامه تسلیحاتی شما فقط علیه ای اسرادیل است بلکه علیه ما نیز است و خطر متوجه ما نیز میباشد ، ببین ما حاضر هستیم با اسرائیل در کنار همدیگر مسالمت آمیز زندگی کنیم ، نماینده فلسطینی گفت : که ما حاضریم در کنار یکدیگر زندگی کنیم و هر کدام تجربهء های داریم هیچکدام موفق نشد، دولت ایران تا کنون کوچکترین نظری مثبتی در مورد آنچه به نفع قلسطینیان است ندارد ، حالأ این خشونت و خصومتی که نسبت به اسرائیل در پیش گرفته است کاملآ به ضرر فلسطین است .

در مورد سوال بعدی که از المان بود این بود که آیا امریکا میتواند با ایران در مورد روند صلح خاورمیانه صحبت بکند؟ ، دولت ایران نظرش اینست که این روند که اصلأ باید وجود داشته باشد ، در حالیکه این روند یک راه حلی است که تام جهان به آن اعتقاد دارد که هدف آن اینست که یک اسرائیل و یک فلسطین وجود داشته باشند ، بنابرین اینجا من نمی دانم دولت ایران چگونه میتواند در چنین مسئله ای نقش ایفا کند در حالیکه حتی موجودیت اسرائیل را مورد سوال قرارمیدهد.

پس سوال اخیر در مورد تحریم اقتصادی بود که گفتند که: این تحریم علیه مردم نتیجه خواهد داد، مسلمأ این مسئله مد نظر بررسی کنند گان قرار خواهد گرفت این تحریم ها مسلمأ علیه رژیم خواهد بود و مردمی که از این رژیم نفع خواهند برد و تلاش خواهد شد که تآثیری بر مردم ایران نداشته باشد که البته کار ساده و آسان نیست .

تیلفون از ایران :: در مورد اسزائیل و فلسطن ایدولوژی اسلام را برای شما بگویم، ایا میتوانم بگویم ؟ آوی داويدی ـ خیلی مختصر خواهش میکنم بفرمائید . تیلفون کننده از ایران ادامه میدهد : خداوند در قرآن میفرماید ما بنی اسرائیل را بر تری دادیم بر عالمیان، ولی ایاتی جایی در مورد حضرت موسی و عیسی و دیگر پیغمبران آمده و در مورد اسرائیل میفرماید: بنی اسرائیل دو بار در جهان خونریزی میکنند که در دفعه اول مومنان آنها را تعقیب میکنند تا بیت المقدس این وعدهء خدا حتمی است و دفعه دوم به تعداد آنها می افزایم و باز هم خونریزی میکنند و این وعده باز به آنهامعرق میشود که خداوند آنها را نمی بخشد واز آنها انتقام می گیرد. با تشکر خدا حافظ.

آوی داويدی : تشکر میکنم از بییننده گرامی بیننده دیگری داریم از تهران .

تیلفون از ایران:: من میخواستم از آقای دنیس راس بپرسم که چرا آقای جورچ بوش و افرادی مثل کوفی عنان و وزیر امور خارجه امریکا، اینقدراحمق هستند که در نظر نمی گیرند که مردم ایران تحت فشار ، فقر زندگی میکنند ودر شرایط بسیار بدی هستند و زور شان نمی رسد که بتوانند این حکومت را بدست خودشان عوض بکنند و چرا اینها با یک حمله ارتشی تأسیسات اتمی دولت ایران را از بین نمی برند و ملت ایران را از دست این دولت خونخوار و به اصطلاح بسیجی نجات نمی دهند ؟

آوی داويدی ـ با تشکر از شما بیننده گرامی، این بیننده دو سوال داشت ، اول اینکه نظریه بود، سوال ایشان در حقیقت خیلی مطرح است و آن اینکه امکان حمله نظامی به ایران است ، این دو جنبه دارد : حمله نظامی علیه تأسیسات اتمی و ایده های که بیننده گرامی مان در باره حمله نظامی برای آزادی مرم ایران از رژیم کنونی هستند، نظر شما در باره موضوع چیست ؟

دنیس راس ـ به نظر من ایالات متحده درجنگی با عراق بود که در آن جنگ چندان ازحمایت جهانی بر خوردار نبود ، من متوجه هستم که این بیننده مایل هستند که رژیم استبدادگر ایران سر نگون شود ، اما امریکا آماده آن نیست که برای سرنگونی دولت دیگر به جنگ برود، به نظر من دولت و رژیم ایران با آتش بازی میکند و در واقع امکان هیچ حمله نظامی در رابطه با برنامه هسته ای ایران وجود ندارد، اما در صورتی که دولت ایران باز هم تأکید بکند بر برنامه هسته ای خود، ترجیحأ این خواهد بود که مجددأ دولت ایران را از لحاظ اقتصادی تحت فشار بگزاریم و زمانیکه پرزدنت بوش میگوید که : هنوز گزینه ای حملهء نظامی باز است صرفأ شعار نیست وآن برای این صحبت را میکند که اتفاق نظری وجود دارد که ایران نباید، دارای توانایی تسلیحات هسته ای باشد و دولت ایران باید بداند که با آتش بازی میکند در این رابطه، اما این بدان معنی نیست که حمله نظامی هر آن ممکن است اتفاق بی افتد ، اما در حین حال احتمال آن بسیار زیاد نیست ، اما هیچ نمی توان گفت واکنش های دولت در مورد مسایل مختلف چگونه خواهد بود، اولین تیلفون کننده سخنانی را از قرآن روایت کردند ، کتاب مذهبی مسایل زیادی را عنوان میکند ، شما باید تصمیم بگیرید که آیا آماده هستید در این جهان زندگی بکنید و همزیستی مسالمت آمیز داشته باشید و مطابق آن روایات زندگی بکنید، هر کسی که چنین تصمیمی دارد میخواهد مطمئن باشد که به واقع در این مبارزات خود یک دردی را باید تحمل کند .

ایمیل مسعود 19 ساله ازمشهد ـ در حالیکه میلیوها ایرانی طبق امار دولتی رژیم زیر خط فقر زندگی میکنند و برای نان شب خود محتاج هستند ، جمهوری اسلامی در لبنان برای حزب الله بنیاد شهید دایرمیکند که به خانواده آنان از بیت المال مردم ایران حقوق پرداخت کند .

ایمیل میر داد ازاصفهان ـ امار بالای فقر و فسا و صدور گاز بخارج در زمان کمبود آن در ایران دستگیری روزنامه نگاران حمایت از گروه های تند رو ستیزه جو مانند حماس ، آیا این جملات نیازی به توضیح دارد ؟

آوی داويدی : فکر میکنم در این قسمت یکی ازایمل مطلبی خیلی جالبی است آن تشریح وضعیت سخت در داخل ایران چه از نظر فقر چه از نظر فساد چه از نظر اقتصادی چه از نظر آزادی بیان و حمایت از گروه های ستیزه جو در سراسر رژیم ، فکر میکنید که اینها را چطوری میتوانید توضیح بدهید .

دنیس راس ـ به نظر من مردم ایران حق چنین سوالهای را دارند ، اگر قرار باشد که ایران دارای تسلیحات هسته ای باشد چه تصمیم وجود دارد که سالانه صد میلیون دالر هزینهء مردم خود بکند، ببینید تمام هزینه های که صرف دستیابی به بر نامه هسته ای میشود با توجه به ذخایر نفتی و گاز این کشور انرژی از طریق این دو سوخت پوسیده بسیارآسانتر و ارزانتر خواهد بود .

آوی داويدی ـ دکتر راس با تشکر از اینکه در برنامه " نگاهی فراتر " آمدید . /



M 56 -19.01.06








بوش د نويو دليلو په لټه کي

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

ع.م. پرهیز

خبري تبصره

بو ش په خپله يوه تلويزيوني وينا کي د عراق جګړه د سپتامبر د ١١ نيټي له تروريستي بريد سره غوټه کړه، چۍ د نيوه که کونکو سخته غصه يي را وپاروله

د عراق په اړوند د زياتيدونکو نيوکو په لړ کي ښاغلي جورج بوش د امريکي د متحده ايالاتو ولس مشر د جون په ٢٩ نيټه دامريکې خلکو ته په يوه تلويزوني وينا کي وويل چۍ خپلي تګ لاري ته به په عراق کي دوام ورکړي. په داسي حآل کي چۍ عراقي پاڅون کوونکي خپل وژونکي بريدونو ته دوام ورکوي. همدا اوس دوژنو دغه بهير مخ په پراخيدو دي

بريتانوي نيوکه کونکي پر بوش يوازي ددي دپاره نيوکه نه کوي چۍ ګني په غلطو دليلونولکه د ترور پر خلاف د جګړي په نامه يي پرعراق يرغل وکړ بلکي ددي دپاره هم نيوکه کوي چۍ په خپلو دغه چارو سره يي د زياتو تروريستانو دپاره د عمل دليل او ځاي هم پيداکړ

دا نيوکه دننه په امريکا کې د ښاغلي بوش د مخالفينو له خوا هم ترسره کيږي. ښاغلي بوش په خپله وينا کي په داسي حال کې چۍ له خلکو څخه وغوښتل څو په عراق کي دده دپوځۍ عملياتو له کړنلاري څخه ملاتړ وکړي، پر عراق يي د ٢٠٠٣ کال يرغل د ٢٠٠١ کال دسپتامبر د ١١ نيټي له له تروريستي بريد سره چۍ پر نيويارک او واشنګتن تر سره شوي و تړلي وباله. ده هڅه وکړه د هغه زياتو امريکاييانوباورترلاسه کړي چۍ ګومان کوي امريکي دغه جګړه بايللي ده. نوموړي وويل چۍ د امريکي متحده ايالتونه ترهغه له عراق نه خپل پوځونه نه باسي چۍ د عراق دموکراتيک غوره شوي حکومت او د عراق پوځ ددي وس پيدانه کړي چۍ له ځانه خپلواکه دفاع وکړي

خو دغه ښکلي جوړه شوي وينا د نيويارک ټايمز د ورځني ورځپاڼۍ و نه پيرودله.((بوش نه شې کولي خپل عدالت ته دوام او عراق ته د سپتامبر د ١١ نيټي پر خاطره رنګ ورکړي))دا نيغ په نيغه په ورځپاڼه کې ليکل شوي دي

تر وينا وروسته، د امريکي د کانګرس دموات غړو د بوش پر خلاف يوه ګډه نيوکه خپره کړي ده. سناتور ښاغلي جان کري چۍ د ولسمشري په تيرو انتخاباتو کې د ښاغلي بوش سيال کانديد ؤ، بوش پر دي تورن کړ چۍ د جګړي دپاره يي دريم دليل پيداکړ

لومړي دليل د ډله ايزي وژني د وسلو ؤ، دوم دليل د دموکراسي ؤ او اوس هم د ترورخلاف جګړه دريم دليل دي چي جوړيږي. خو زيات امريکاييان پوهيږي چۍ عراق ته د امريکاييانو له ورتګ دمخه دغه پراخ ترور چۍ نن په عراق شته ،نه ؤ. کله چۍ موږ هلته لاړو ترور مخ په زياتيدو شو ،د ښاغلي کري له وينا څخه








بلوڅان څه غواړي؟

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

عبدالحى کاکړ

د بلوچستان ايالت له تېرو ٥٧ کالو د پاکستان په ستونې کې بند يو داسې هډوکى دى چې نه يې غورځولى شي او نه يې تېرولى شي.
له تېرو درې نيم کالو راهېسې بلوڅ ملت پالان يو ځل بيا د خپلې ايالتي کور واکي او طبعي زېرمو د واک لپاره له ادعا سره سم عسکري مبارزه پېل کړې ده او د عسکري سازمان نوم يې بلوچستان لېبريشن فرنټ ( د بلوچستان د خپواکۍ مورچل ) اېښى دى. په بلوچستان کې د ملت پالو او حکومت تر مينځ په درنه جګړه کې د بلوڅانو په ادعا تر اوسه تر ٥٠ زيات کسان وژل شوي دي خو حکومت د دې پخلى نه کوي.
بلوچستان يو داسې ايالت دى چې له تېرو درې نيم کالو راهېسې بهرنۍ نړۍ ته د توغندويو، چاودنو او د پوځي عملياتو خبرونه ورکوي. د دې عملي تجربه تېره اوونۍ د پاکستان ولسمشر جنرال پروېز مشرف ته هغه وخت وشوه چې نوموړى د بلوچستان د کوهلو د سيمې سفر کاوۀ چې ورباندې د توغندي بريد وشو.
جنرال پروېز مشرف هڅه کوله چې بلوڅانو ته د خواخوږۍ او پېوستون پېغام ورکړي خو د جنرال پروېز مشرف شتون پر خپل ځاى د ملت پاله بلوڅانو لپاره ناندريزه وو ځکه چې دى نه يوازې د پوځ مشر بلکې د بلوڅانو په وېنا په پاکستان کې د پنجاب ايالت د اقتصادي ګټې ساتندويه دى يعنې په بله معنى د بلوڅانو په نظر کې د پاکستان پوځ چې په سلو کې٩٦ له پنجابيانو جوړ دى د پنجاب د ګټو په پوځي توګه ساتنه کوي.
د بلوچستان سټراټيجيک ارزښت او هلته د نړېوالو ځواکونو ګټې پر خپل ځاى يو موضوع ده خو د دې ايالت له پاکستان سره د ستونزې ژورتيا ته د رسېدو لپاره هلته د ملت پاله سياست والانو او بلوڅ پوهانو نظرياتي او د هغه په رڼا کې له پاکستان څخه د حقونو د ترلاسه کولو په ترڅ کې د مبارزې سټراټيجى ته کتل ضروري دي.
دا يو تصادف دى چې په بلوچستان کې قبايلي، سياسي او ولسي مشري د هغو نوابانو او سردارانو په لاس کې ده چې له نظرياتي پلوه د کېمونيزم تر اغېز لاندې دي. په افغانستان کې تر کېمونسټتي کودتا وروسته بلوڅ سياستوالانو د افغانستان ملاتړ کاوۀ او د بلوڅانو مري قبيله غونډه د خپل نواب خير بخش مري په مشرۍ کې افغانستان ته کډه وکړه.
بلوڅ ملت پاله فکر کوي چې د ګوادر بندر او د سرو او سپينو زرو سېندک پروژې څخه راواخلي د سېوۍ ګاز او د دوى طبعى زېرمې د فدراسيون په نامه پنجاب ايالت لوټي.
نواب اکبر خان بګټي، سردار عطاالله مېنګل، نواب خېر بخش مري او ډاکټر عبدالحى بلوڅ د بلوڅانو مخکښه سياست والان دي. له اکبر خان بګټي پرته نور درې واړه بلوڅ مشران په اويايمه لسيزه کې د پاکستان د ملت پالو په لوى ګوند نېشنل عوامي ګوند کې يو ځاى وو په دې ګوند باندې د ذوالفقار على بټو حکومت بنديز ولګولو او مشران يې زندان ته واچول خو د ضياء الحق له پوځي کودتا وروسته د پښتنو ملت پالو په ګډون بلوڅ مشران هم له بنده راخوشي شول.
له زندان څخه تر راخوشي کېدو وروسته بلوڅ ملت پاله د پاکستان پر ضد د مبارزې په لړ کې د سياسي سټراټيجى په برخه کې له بېلا بېلو اختلافاتو سره مخامخ شول.
غوث بخش بزنجو او ډاکټر عبدالحى بلوڅ مېنځ لاري بلوڅ سياستوال بلل کېږي، سردار عطاالله مېنګل په يو وخت په تشدد او خبرو اترو يقين لري او دا ډول نواب اکبر بګټي زيات اسلام اباد پلوه بلل کېږي خو د ځينو په گومان کله چې دايره يا بګار ورباندې تنګ شي نو ځان بلوڅ بولي او چې کله له اسلام اباد سره د شتمنيو د مالي خبرو اترو ځاى راشي نو بګتى شي.
په بلوڅ مشرانو کې نواب خېر بخش مري يوازېنى هغه سياستوال دى چې د ټوپک له لارې د بلوڅانو پر خپلواکۍ يقين لري نوموړى له تېرو څو لسيزو راهېسې له نورو بلوڅ
سياست والانو سره په بحث بوخت دى چې د بلوچستان د ستونزې حل په وسله واله مبارزه کې دى خو نور بيا په خبرو اترو او د ديموکراسۍ له لارې د ستونزى حل غواړي.
نواب خېر بخش مري فکر کوي چې له فطري پلوه پاکستان د يو هيواد په توګه تر ډېرې مودې يو موټى نه شي پاتې کېداى او يو ورځ به د ملتونو په اساس څلور برخې کېږي.
نوموړى فکر کوي چې تر څو پاکستان نه وي مات شوى تر هغو بايد بلوڅان وسله والې مبارزې ته دوام ورکړي ځکه همدا ډول دوى د بلوچستان د ګاز او تېلو زېرمه ژغورلاى شي او کله چې پاکستان مات شي نو د بلوڅانو راتلونکي نسل ته به دغه زېرمې پاتې شي خو د نوموړي دغه فکر نورو بلوڅ سياست والانو رد کړى او له مرکزي حکومت سره يې د بلوچستان د ستونزې حل د خبرو اترو او ديموکراسۍ له لارې پر حل کولو ټېنګار کوي.
ليکن له تېرو څو کالو راهېسې د مرکزي حکومت له خوا د بلوچستان په ځينو سيمو کې د پوځي چاونيو جوړونې او د نواب اکبر خان بګټي په سيمه کې تر پوځي عملياتو وروسته داسې برېښي چې بلوڅ ملت پاله د نواب خېر بخش مري له سياسي اډيالوژي او ټيکټيک سره قانع شوي دي ځکه خو تر ننه پورې عطاء الله مېنګل او اکبر خان بګټي د بلوڅ وسله واله سازمان بلوچستان لېبرېشن ارمي ( د بلوچستان د خپلواکۍ پوځ ) د بريدونو نه يوازې غندنه نه ده کړې بلکې د دې پټ غورځنګ له شتوالي څخه انکار هم نه کوي.
داسې برېښي چې بلوڅ ملت پاله سياست ورو ورو د وسله والې مبارزې په لور روان دى او داسې ويره ده چې د مرکزي حکومت او بلوڅانو تر مېنځ تشه ورو ورو پراخېږي او وسله واله مبارزه دغه تشه ډکوي او که داسې کېږي نو بيا به مرکزي حکومت او خپله بلوڅانو ته ډېره ګرانه وي چې د ستونزې حل د خبرو د لارې راوباسي.








پرونيو همفکرانو او يارانو ته بلنه

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

محمدآصف خواتی


څه موده مخکې په ځينو ويب پاڼو کې دښاغلی جليل پرشور په زړه پورې ليکنه ( بيک ګل بهار نميشود ) خپره شوه چې په هغې کې ليکونکی دافغانستان پرونی کيڼ غورخنګ ټولوموجودوکړيو( خپلو پرونيو ملګرو ،همفکرانو،دوستانو ) ته بلنه ورکړيده چې ديوه واحد ګونددجوړيدو لپاره مټې راونغاړیاوپه تيره دغورځنګ دمشرتابه څخه يې غوښتې دي چې خپله پوهه ، تجربه اوامکانات دې ته وقف کړي چې نوموړی غورځنګ بيا په پښوودروي ٠ دمقالې ليکونکی پدې باور دۍ چې پخوانی مشران کولای شي ديوه واحدګوند بنسټ کيږدي ،سره له دې چې هغه ددې مشرانوديوې برخې اوسنی پاسيف دريځ ،دځينوهغه کړووړوته چې نوې ډلې اوګروپونه يي جوړ کړې دانتقادګوته نيولې اوهغوی دې ته رابولی چې دزړه له کومې سره پخلا شي٠ په نوموړې ليکنه کې دا ډول څرګندونې چې له يوې خوا مشران دټولوددرناوۍ څخه برخمن ګڼی اوله بله پلوه هغوی دغورځنګ په ټوټې ټوټې کولو ،ډلو اوګروپونوپه جوړولو ملامتوی زماله نظرهپه اوسنی وخت کې دپوره غوراوبحث مسئله ګڼل کيږي٠
داچې په ليکنه کې دمشرانو نه غوښتنه شوې چی سره پخلا شي ددې حکايت کوي چې ددوی ترمنځ داسې څه تېر شوی چې اوس بايدجوړ جاړې ته ورسيږي اوداسي معلوميږی چې هغوی دغورځنګ دځورونکې ماتې وروسته پدې څوارلسو کلوکې دهغې دبيا په پښودرولو اوفعالولو کې څه نه دی کړي او نن يې هڅوی چې پدې لاره کې هڅې پيل کړي٠ ليکنه دليکوال خورا سپيڅلی احساسات،ښې هيلې اودهيواد دمترقی غورځنګ سره مينه څرګندوی ،خود ا احساسات اوهيلې چې دمشرانو ترمنځ او په جنبش کې داعتماد او باور بحران موجود دي څومره عملی بريښي هغه به راتلونکی اوژوند وښيي ٠ ديادولووړده چې دا
داعتمادبحران له هغه وخته موجود دۍ چې د ا٠خ٠د٠ګ دانشعابونو سره مخامخ شواومختلفو ډلوديوبل پرضدتهمتونه ،روا اوناروا څرګندونې کولې چې نه يوازی يي مشران بلکه دغورځنګ زياتره برخه اغيزمنه کړله خوکله چې په اصطلاح د(( شرايطو دغوښتنې )) پربنسټ هڅې وشوې چې ځانګړې ډلې پخلا او سره يو شي دجلاتوب اودښمنۍ عوامل نه دی څيړل شوي اوپدې هکله دځينو ډله ئيزو رسنيودخپرونو نه ښکاری چې دا اتحادونه اويوالی تکتيکی بڼه لرله چې کفاره يې ټول جنبش ورکړه اولا يي ورکوي٠ دموضوع دښې روښانتيا لپاره ضرور ګڼم چې دوو پيښو ته اشاره وکړم ٠ يوه يې زموږ دهيواد دمترقی غورځنګ ددوو ځواکمنو کړيو ( خلق – پرچم )د١٣٥٦ کال دوحدت مسئله ده ، يو کال لا نه وه تير چې بيا ديو بل خلاف څرګند اوپټ تحريکات پيل شول چې ددې تحريکاتو خبره کودتايي هڅو ،زندانی کولو ،وژنو،تبعيدولواوحتی دخپل ځوان دموکراتيک نظام پرضد دعقيدتی دښمنانو په شان ورانکاره عملياتواويا دهغوی په ليکو کې دريدو ته ورسيده٠ بله دا چې کله د١٣٥٨ کال دجدې دشپژمی نيټی پيښه وشوله اوبيا دواحدګوند خبرې تودې شوې اوداسې ښودل کيدل چی ګوند متحداويوموټی دۍ خو موږ ليدل چې داعتماد اوباور بحران دپخوا په شان موجود وواوديوبل خلاف تحريکات ،دکار څخه ګوښه کول ،زندانی کول ،وژل ،تبعيدول دګروپې اوفرکسيونې تفکر اوغچ اخيستنې پر بنسټ ادامه وموندله اوکله چې شوروی لښکرو دافغانستان څخه ووتلې خبره کودتايي حرکتونواوډله ئيزه غچ اخيستنې ته ورسيده اوبالاخره دا داعتماد بحران دومره پراخ اودعمق نه سطحې ته را ورسيد چې يوشمير رهبرانو دعقيدتې وسله والو مخالفينو سره ګډه ژبه پيدا کړه او دخپلې واکمنۍ پر ضد را پورته شول اوهغې ته يي دپای ټکی کيښود ،غورځنګ يي دواک څخه ګوښه اودپاشل کيدو عوامل او مقدمات يي برابر کړل ٠ ددې ټولو بدمرغيو علت دا و چې په ١٣٥٦ کال کې چې کله وحدت ترسره شودانشعاب عوامل ونه څيړل شول او بيا د١٣٥٨ کال دجدې دشپژمی وروسته هم دثوردپاڅون وروسته دګوند داخلې شخړې اونا خوالی په هراړخيزه اوواقعبينانه توګه نه بلکه دغالب او مغلوب تفکر پربنسټ په ګوته شولې٠ اوس چې ښاغلی پرشور مشرانو ته دپخلاينې بلنه ورکوي که دا پخلاينه،جوړجاړی ، دواحدګوند جوړول اوګډ فعاليت دپخوا په شان وي موږ يي مزه څکلې ده اوکه په غورځنګ کې داعتماد دبحران عوامل ، پخوانۍناخوالې ،دښمنۍ اودغورځنګ دپاشل کيدو ټول لاملونه په هراړخيزه توګه وڅيړل شي ،مثبت اومنفي اړخونه په ګوته اوداڅيړنه يوازې دمشرانو په چوکاټ کې محدوده پاتې نشي بلکه ټول وکولای شي پرهغې کې ونډه واخلي اوددې ډول بهير لپاره معقول طرزالعمل جوړ شي دا امکان ډير دۍ چې ديوه پياوړی ګوند اساس کيښودل شي چې دسختو آزمايښتونو نه بريالی ووزي ٠ ديادولووړده چې ددې څيړنې موخه دا نه وي چې ښه يا بد ، ګناهکار يا بيګنا ه په ګوته شي بلکه هدف داوي چې پخوانۍ تيروتنې ،انشعابونه اودښمنۍ تکرارنشي اوګوند متحد پاتی شي ٠ ترکومه ځايه پورې چې زه خبريم هغه ګوندونه اوسازمانونه چې دپرونی غورځنګ له ګيډې راوتلې دي اودهغې په مشرتابه کې دپخوانی غورځنګ يومشرولاړدۍ يوه يې هم دغورځنګ ماضي نه ده څيړلې اواکثرادپرونيو ګروپي ،فرکسيونی اوشخصي اړيکواوعلاقمنديو پربنسټ منځته راغلی اوداچې ښاغلی پرشور دامشران ملامتوی چی په پوره قوت سره يې ګوندپه وړو اولويو ډلوويشلی دۍ حق په جانبه دۍ٠ دې مشرانو چې دغورځنګ دواکمنۍ په وخت کې ونشوای کړای غورځنګ دغيرعملی پاليسيو،ناسموچلندونو،دځانګريو څيرودمعاملواودمنل شويواصولواوپرنسيبونو څخه دسرغړونې ته موقع ورنکړي ،واکمنی دخلکودارادی ممثله شي اوپه وروستی تحليل کې يي دغورځنګ دداسې ماتې مخنيوی وکړي چې ونه پاشل شي نن هم نه يوازې ددی پاشلی غورځنګ ديوالی له پاره جوړونکی رول ونه لوباوه بلکه دهغې دټوټې ټوټې کيدو لپاره هڅې کوي ٠ اوهغه مشران چې ظاهرادډلو ټپلوپه جوړولوکې ښکيل نه دي،دتاريخ ،کيسو اومقالو په ليکنو لګيا دي چې له بده مرغه زياتره يې دپرونيو ډلو اوفرکسيونونوپرمحورڅرخيږي اوځينې يې نه يوازې دپرونې مترقی جنبش په ليکو کې بې اعتمادۍ بلکه قومي او ژبنيو اختلافونو ته لمن وهي اويوشمير يې دخپلوعقيدتی ملګروپرضد اودبنسټپالوواکمنو ډلوپه ګټه سپينې پاڼې توروي ددوی نه داتمه وه چې دا خبره هم وکړي چې خپل پخوانی عقيدتی ملګری اوياران وهڅوي ترڅودا دمترقی غورځنګ لويدلې جنډه پورته کړي اويا دښاغلی پرشوربلنې ته غبرګون وښيي چې له بده مرغه چوپه خوله پاتې دي٠ زما دپورتنيو څرګندونو څخه هدف دا نه دۍ چې پخوانی مشران کوم چې غوڅ اکثريت يې دتقوی اوپاکۍ غوره نمونې دي اودمترقی غورځنګ دجوړولو اوپياوړتياپه لاره کې يې ممکنه هڅې اوزيارايستلی دۍ ،ربړونه يې ګاللې هغه ونه وينم بلکه هغوی ونه شوای کولای چې په سياسی ډګرکې داسې پريکړی وکړي چې په هيواد کې دفاجعې اوبدمرغيو مخنيوی وکړي په دې اړونددا ارږشتمنده خبره چې (( سياست دممکن هنر نه دۍسياست هغې پريکړې ته وايي چې دفاجعې اوکرغيړنتيا تر منځ کيږي )) زموږد مشرانو او دمخالف لوری مشرتابه په هکله صدق کوي دوی داسې پريکړی ونکړي چې دافغانستان دناورين مخنيوی وکړي٠ دافغانی ټولنې ترخوواقعيتونو ته په کتلو سره دهيواددمترقی غورځنګ دمشرتابه څخه دا هيله کيدله چې دلويديځ دسياستوالو په پلونو تللی وای چې کله يې ګوندونه په ټاکنوکې ماتې خوری دا شکستونه پخپل فعاليت اوليډرشيپ کې ويني سمدلاسه دمشرتابه نه ګوښه کيږی خوزموږ مشرانوروسته له پرله پسې ماتو اوناخوالو داسې ونکړل بياهم ليوال دي چې دغورځنګ په مشرتابه کې پاتې شي٠ په پای کې غواړم خپلو پرونيو مشرانواونورو همفکرانوته که دجنبش مترقی اهدافو ته وفادار پاتې وي اوغواړې چې خپل خواره واره پرونې ملګری سره متحد کړي داپيغام وړاندې کړم چې ( بيک ګل بهارنميشود ) مقالې په هکله خپل غبرګون وښيي اوپه اوسنيوحساسوشرايطوکې پردې خورا مهمه مسئله دډله ئيږورسنيوله لارې بحث و کړي ترڅودپرونی مترقي غورځنګ خورې ورې ډلې اوغړی دډله ئيز تفکر پربنسټ يوه واحدنظرته ورسيږي اودهغې پر رڼا کې فعاليت اوهڅی پيل کړي اوداهم له ياده ونه باسوچې ددې خواره واره اوځپل شوی غورځنګ په پښودرول،دعقيدتی ملګروجوړول اوپخلا کول ډير زغم ،تيريدنه، مصلحت،رښتينولی ،کلکه اراده او ژمنتوب غواړي ٠
د٢٠٠٦ ميلادی کال دمارچ ٢٤ نيټه






دلته هم ورک يم، هلته هم ورک يم!

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

عبدالهادي حيران

څو ورځې د مخه مې د افغانستان د کندوز ولايت نه يؤ د ماما زوي، چې دوه مياشتې وړاندې يې له پېښور څخه کندوز ته کډه بار کړې وه، راغے اؤ يوه ډېره عجيبه خبره ئې وکړه.

هغه ووئيل " په کندوز کښې خلق مونږ ته مهاجر وائي ".

وروسته راته معلومه شوه چې د افغانستان په ځينيو نورو ولايتونو کښې هم هغه افغانان چې د جهاد پر مهال پاکستان ته رامهاجري شوي وو اؤ اوس بېرته خپل هېواد ته تللي دي، خلق ئې د مهاجر په نوم بلي.

د ماما زوي مې راته ووئيل:

" په کندوز کښې د کرايې په يؤ دوکان پسې ګرځېدم چې د چانه به مې پوښتنه وکړه نو هغۀ به د پاکستان څخه ستنو شويو افغانانو ته کنځلې شروع کړې اؤ وئيل به ئې {پاکستان نه د دې مهاجرو د راتلو سره هر څۀ ګران شوي دي.... قيامت ئې جوړ کړے دے.}".

دې سره زما سترګو ته هغه ورځې نېغې ودرېدې چې د پېښور په کوڅو کښې د کرايې په يؤ کور پسې ګرځېدم اؤ چې د چا نه به مې پوښتنه وکړه نو وبه ئې وئيل " د دې مهاجرو داسې داسې وکړم............. هر څۀ ئې ګران کړي دي.....چې د کرايې کور خالي شوے نۀ وي دوئ نيولے وي........".

ډېرو افغانانو به په پاکستان کښې داسې خبرې اورېدلي وي. زمونږ يؤ محترم اؤ مشر ملګرے خو چې داسې خبرې واوري نو سمدستي د امريکې پخواني صدر ريګن ته بد رَد وئيل شروع کړي ځکه چې ريګن به هر وخت دا خبره کوله چې " افغانانو د پاکستان اؤ د امريکا حفاظت کړے دے". خو اوس دا حال دے چې د دغو افغانانو حيثيت د امريکا په نظر کښې د ترهه ګرو دے، پاکستان کښې خو مهاجر دي چې په افغانستان کښې هم د مهاجر نوم ورپورې څلېښ دے.

دا حال صرف د هغو افغانانو دے چې په يوه سپېڅلے جذبه ئې د جهاد اؤ هجرت لپاره قدمونه پورته کړي وو اؤ تر اخره پورې په همدې حال کښې پاتې شول. کومو خلقو کښې چې په دې دواړو نعرو کاروبار کړے ؤ اؤ کوي ئې هغوئ خو په هر حال اؤ هر بدلون کښې د خپل کاروبار لپاره لارې چارې پيدا کوي اؤ خپل کار وباسي. غم صرف د هغو خلقو دے چې جهاد ئې هم وکړو، مهاجر هم شول، خوار و زار اؤ در په در هم شول اؤ اوس چې پاکستان نور د دوئ "بوج" نۀ شي برداشت کولے نو په خپل هېواد کښې هم ځاى نلري. څوک د کونړ په غرونو کښې د ژمي په دې يخو شپو کښې د بې وسۍ په کُومي کښې ژوند کوي اؤ څوک د ننګرهار د حصار شاهي په دشتو کښې په خېمو کښې پراتۀ دي. اؤ څوک چې په کندوز کښې خپلې زمکې اؤ کورونه لري نو هغوئ هم "مهاجر" دي. ايا د مهاجرۍ دا ټکے به دې افغانانو سره لکه د خپل سيوري هر وخت اؤ په هر ځا‌ى کښې ملګرے وي؟؟؟.

په پاکستان کښې پاتې اؤ تر اوسه پورې مېشته افغانانو ته په دې ټکي غور اؤ سوچ پکار دے. کۀ حالات هم په دې ډګر روان وي لکه چې دا اوس دي نو هغه ورځ هم راتلونکې ده چې پاکستان خو هسې هم دا افغانان دلته نۀ پرېږدي، افغانستان به هم ترېنه انکاري شي. خداى (ج) دې نۀ کړي چې داسې وخت راشي خو د حالاتو دا نښې نښانې همداسې وائي چې د "مهاجر" دا ټکے به مونږ دلته هم ورک کړي اؤ هلته هم ورک!!!. يعنې نۀ د دين اؤ نۀ د سادين.

د جدي په تېره شپږمه لکه د هر کله پشان په افغانستان کښې اؤ له افغانستانه د باندې د جدي شپږمه وغندل شوه چې په دغه ورځ شوروي فوځونه افغانستان ته راغلي وو اؤ د ثور په اتمه به هم لکه د هر کله پشان خوشحاليانې وشي چې په دغه ورځ د کابل حکومت د مجاهدينو په لاس ورغلى و. په دې ټول دور کښې افغان مهاجر ته په لاس څۀ ورغلل؟ بس دا چې د تل لپاره "مهاجر" شو!!؟








افغانستان یا خرا سا ن

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

نصیر سهام

« کـرشدم تا چنـد شـور حق و با طل بشنوم
بشکنید این سـازها تا چیزی از د ل بشنوم »



از مدتی بدینسو نوشته های در زمینه اینکه نام کشور ما افغانستان باشد یا خراسان و اینکه ما افغان هستیم یا خراسانی ، روی سا یتهای افغانی به نشر میرسد وظاهرا چنین به نظر میاید که بازار چنین نوشته ها گرم و گرمتر میشود . درین راستا عده را عقیده بر آنست که نام افغانستان معرف خوبی برای ارائه هویت ملی مردمان ساکن در آنجا نیست ؛ زیرا افغان ( پشتون ) با استفاده از نام افغانستان به حیث یک قوم برتر به نقض
حقوق سایر تبار های ساکن در وطن پرداخته و آنانرا مورد بهره کشی قرار میدهد .
گروهی دیگر در تردید این باور گام برداشته سرو صدا راه میاندازند که اقوام غیر پشتون در جهت مسخ فرهنگ پشتو و کم بها دادن پشتونها کمر بسته اند . هر کدام با ارائه به اصطلاح دلایلی میخواهد برحق بودن خود را ثابت سازد . این جدل نامیمون بیشتر در وجود افرادی که خود را اجاره داران پشتون و تاجیک جا میزنند و به اصطلاح به نمایندگی از آنان به نشر و پخش اراجیف میپردازند ، تبارز میکند .
به سلسله همین بحث ها ،اخیرا صفحه وزین آریایی مطلبی را از پوهنمل بصیر کامجو زیر نام « تغیر افغانستان به خراسان مدخلی در راه صلح جاویدان » به نشر سپرده است. آقای کامجو بمنظور کام جستن ازنوشته اش ، عالیترین مقام قانون گذاری افغانستان را مخا طب قرار داده و تقاضا کرده است که طرح پیشنهادی صلحش را که به قول خودش ندای میلیونها هموطن رنجدیده اش است ، لبیک گفته آنرا قانونیت بخشند و نام افغانستان را به خراسان بدل کنند.
اینکه از لحاظ تاریخی چگونه آریانای باستان جایش را به خراسان داد واز میان پارچه های متلاشی شده خراسان یک دولت بنام افغانستان بوجود آمد ، نمیخواهم چیزی بنویسم زیرا به این سوال مورخین ما پاسخ گفته اند و بطور خاص در چند نوشته اخیر دانشمند ارجمند کاندیدای اکادیمسین اعظم سیستانی که تحقیقات وسیعی در تاریخ کشور ما دارند ، بخوبی توضیح شده است که تکرار آن سـ بب ضیاع وقـت خوانندگان ارجمند خواهد شد .
آنچه در نوشته آقای کامجوبرایم سوال برانگیز است اینکه سرچشمه چنین طرحها در کجاست ؟ وآیا چنین افراد که خود را دانشمند وروشنفکر هم میگویند نمیدانند که با چنین طرحها در خدمت جیوپولیتیک دیگران قرار میگیرند وآب به آسیاب بیگانگان میریزند . به هر حال به چند نکته ازین نوشته دقت میکنیم :
ـ در آغاز نوشته طرح پیشنهادی صلح ، ندای میلیونها هموطن رنجدیده خوانده میشود ولی در سطر بعدی آن چنین میخوانیم « این طرح پیشنهادی صلحجویانه ،آغازگر سخنی از مجموعهء دیدگاهها وافکار سیاسی ما در بارهء تغیر نام افغانستان به خراسان میباشد . » یعنی اینکه دیگر ندای میلیونها هموطن رنجدیده اش مطرح نیست بلکه افکار سیاسی این بزرگواران است که سبب پیشکش کردن چنین طرحی شده است . این دیگر واضح است و همه میدانند که نه آقای کامجو ونه چند یارهمراه و همفکر« خراسانی» اش شهر به شهر و ده به ده گشته و در کوهپایه های وطن سفر کرده و از تک تک آنان پرسیده اند که افغانستان خوبست یا خراسان ، تا ندای خراسان خواهانه آنانرا به پارلمان بفرستند . که چنین کاری ممکن هم نیست بطور خاص برای ما روشنفکرانی که با گرفتن معاش سوسیا ل فارغ از هر گونه رنج و زحمت، شکم می پرورانیم و از بیکاری قلم و کاغذ برمیداریم و از نام مردم بینوا و بیچاره وطن مینویسیم و خود را وکیل آنان قلمداد میکنیم .از آنجاییکه طرحهای ما تراویده از ذهن خود ما بوده و سازگاری با واقعیتهای درون جامعه ندارد عاجل به تناقض گویی شروع میکنیم وماهیت خودرا برای شان افشا میکنیم که نه هموطنان رنجدیده ،دیدگاهها و افکار سیاسی ما ندای شما است . جا لب است که یکتعداد هنوز هم درک نکرده اند که مردم ما دیگر مردم سی سال قبل نیستند سالهای جنگ تجارب فراوانی به آنان آموخته است ،دیگر نمیتوانیم آنانرا با بکار برد کلمات صحیح و غلط ومانوس ونامانوسی چون « دیدبار وگفتمان و... » فریب داده، خود را جامع الکمالات معرفی کنیم . ما اصلا متوجه این مساله نشده ایم که چقدر از واقعیتهای جامعه و زندگی مردم دور هستیم . به این پراگراف از نوشته کامجو صاحب توجه میکنیم . « مردم آزاده میهن ما در وضع مشخص کنونی به این پندار انسانی و جهانی اند که : مایه عزت ، افتخار ،توانایی وسربلندی و همبستگی یک ملت ،گروهای قومی و اقشار و طبقات اجتماعی یک جامعه نه در پیشبرد سیاست جنگ طلبانه ، قتل و قتال ، تعرض و غضب وغارت ، انتخاب سیاست زمین سوخته و نقض خشن حقوق و آزادیهای دموکراتیک نهفته است بل در وجود معارف و فرهنگ غنامند و پربار علمی ، اخلاقی ، اجتماعی ، سیاسی و ارتقای سطح آگاهی شعور اجتماعی آن جامعه هستی اجتماعی کسب میکند . »
چنین جملات مقبول و دلپذیر را زمانی که تحصیل میکردم از استاد جامعه شناسی خود شنیده بودم و اما آقای کامجو توجه کرده اند که آیا واقعا مردم آزاده میهن شان به همین « پندار انسانی !» رسیده اند ؟ اگر چنین است ، پس اینهمه مردم کشی ، ترور ، اختطاف ، غضب مال و دارایی شخصی مردم و تجاوز به عفت و ناموس شان در وطن چیست و از کجا اعمال میشود ؟
فکر میکنم یک مرور خیلی گذرا به حوادث و رویدادهای افغانستان ( رویدادهایکه پیوسته تکرار میشوند )
بیانگر آنست که هنوز برای رسیدن به آن سطح آگاهی سیاسی ایکه مورد نظر آقای کامجو است ، فاصله زیاد است . نمیدانم بر اساس کدام سنجشها و معیار ها آقای کامجو و همفکران شان چنین تحلیل داده اند که اوضاع در وطن زیاد تغیر کرده ودشواریها رفع شده است و اگر معضلاتی هم وجود داشته باشد حلال آن تغییر نام افغانستان به خراسان است .
میشود از آقای کامجو و مشاورین شان بپرسیم که چرا خراسان ؟ فکر نمیکنید آریانا بدیل بهتر باشد ؟ اگر ما
خود را خراسانی گفته میتوانیم ، به بسیار خوبی آریایی هم گفته میتوانیم . آریانای باستان هم مفاخر فرهنگی فراوان دارد که قسما به ما مربوط میشود .
به هر حال آریانا ، خراسان ، افغانستان و یا هر اسمی که شما میگذارید ،بیا ئید محاسبه کنیم که این تغییر نام
کدام درد را دوا میکند . مگر تفنگبدستان با شنیدن نام خراسان اسلحه شانرا به زمین میگذارند ، آنانیکه دارایی های مردم را غضب کرده اند دوباره مسترد میکنند و آنانیکه به ناموس وعفت مردم تجاوز کرده اند
از کرده هایشان نادم شده خود را به دادگاه عامه تسلیم میکنند ؟ که نه .
دوستان ما باید بدانند ( که خوب هم میدانند ) که این طرح نه تنها هیچ دردی را دوا نمیکند بلکه آتش نفاق و برادر کشی را بیشتر از پیش شعله ور میسازد . زیرا واضحا قابل درک است که پیشنهاد طرح شده سر چشمه
برتری جویی تباری دارد .
متاسفانه دیده میشود که ما در برابر یک جنگ سرد تفوق طلبانه تباری قرار داده میشویم . این تنها آقای کامجو و همفکرانش نیستند که با پیشکش کردن طرحهای تفرقه افگنانه افکار عده را مصروف میسازند بلکه دربرابراینها ها کسان دیگری موظف شده اند تا از عین موضع و از نام قوم و تبار دیگری قلم فرسایی کنند .
چندی قبل در صفحه « تول افغان » علاوه از مطالبی که گویا اقوام غیر پشتون برعلیه پشتونها و بخاطر تحت تسلط آوردن آنان کار میکنند ، مطلبی از پوهاند صاحب زیار توجه ام را جلب کرد که هیچ باورم نمیشد از دانشمندی چون زیار صاحب همچو مقاله به نشر برسد . جناب زیار صاحب با تاخت وتاز بر کلمه دری و پارسی دری، آنرا کلمات جعلی دانسته و رد کرده اند که ما هم چنین زبانی داشته ایم . ایشان کاربرد کلمه دری را به حساب حفظ وزن و قافیه مربوط به شعر چند شاعر متقدم فارسی دانسته است . بدین معنی که هرچه است از ایران و پارس است . ای کا ش این نوشته صرفا برسی و تحقیق مسایل زبانی میبود .استاد ضمن طرح این مساله ، موضوعاتی را نوشته اند که همه دلالت به برتری خواهی پشتونها دارد و بررسی آن مطلب جداگانه را ایجاب میکند .
بدبختی ما در این جا ست که برخی از دانشمندان و اهل علم ما در خدمت سیاستی قرار گرفته اند که ثمر آن جز دوام فاجعه چیز دیگری نمیتواند باشـــد. وقتی از استادان پوهنتونهای ما نوشته هایی به نشر میرسد که ازآن بوی نفاق ودورنگی میاید ،عوام الناس ما بصورت طبیعی به این نتیجه باید برسند که در کشور ما نمکها گندیده اند.

« هرچه بگندد نمک میزنند وای از آنروز که بگندد نمک »

در نوشته هایی ازین د ست معمولا حکمرنان راکه اغلب شان به همکاری و استشاره بیگانگان حاکم بر سر نوشت مردم شده اند مارک قومی زده نماینده آنان میشمارند در حالیکه چنین نیست . بگونه مثا ل در احوال کنونی عده از غیر پشتونها ریس جمهور کرزی را متهم به قوم گرایی میکنند و ادعا دارند که گویا میخواهد پشتونها را بر همه امور حاکم سازد ، در حالیکه اکثر پشتونها با حکو مت در جنگند و هی داد و فریاد سر میدهند که کرزی و مشاورین فرهنگی اش هر روز یک میخ بیشتر بر تابوت پشتو میزند . اینست برداشت آنانیکه در اندیشه قوم وقومگرایی هستند .این دوستان ما به یاد داشته باشند که هستند اندیشمندان بزرگی که همواره برای افغانستان به حیث یک پیکر واحد که جایگاه وسیعی برای همه ساکنانش دارد ، می اندیشند
برای افغانستانی که در طول سده ها در آن پشتون وتاجیک و هزاره و اوزبک وترکمن و هر قوم وتبار دیگری با محبت فروان و برادر وار در کنار هم زیسته اند و برای افغانستانی که در آن افغان به حیث افغان شناخته شود ،نه بنام پشتون و تاجیک واوزبک . همین اکنون بسیاری دانشمندان روشن بین و روشن ضمیر
قلم هایشانرا در جهت تفکر دراحوال وطن ومردمش بکار انداخته اند و بی جهت نیست که امید وار به این باشیم که موج اندیشه های وطنخواهانه و مردم خواهانه ( نه قوم و قبیله خواهانه ) نویدیست برای افغان و افغانستان فردا.
پایان
نـصــیر ســـهـام
بیست وشش مارچ دوهزارو شش
کوپنها گـــن




افغانها یهودی اند یا آریائی ؟

چهارشنبه, 12 دلو 1384 00:00

کاندیدای اکادمیسین سیستانی


آقای عبدالحمید محتاط، پنجشیری(رجل نظامی) که در کودتای داؤد شرکت داشت و درنخستین کابینه جمهوری داود به حیث وزیر مخابرات انتصاب شد،ولی براثر خبرچینی های کودتای چیان مغضوب ودر منزلش تحت نظارت قرارگرفت، در مدت خانه نشینی خود به نوشتن کتابی پرداخت زیرعنوان «تاریخ تحلیلی افغانستان» وآنرا دراوایل ٢٠٠۵ در کشور اُکراین انتشار داده. نگاهی به فهرست این کتاب این ذهنیت را به انسان القا میکند که آقای محتاط تمام همت خود را وقف این امر کرده تا به اثبات برساند که: پشتونها بقایای ده خانودۀ مهاجر قوم یهود در افغانستان اند، درحالی که درمتن کتاب هیچگونه شواهد و اسنادی از شباهت وهمسویی زبان پشتو با زبان عبرانی را بدست نداده است.
تلاش دیگر مولف کتاب این است تا پشتونها را مردمی بی فرهنگ وبا خصوصیات بسیار بدوی و زشت و تقریباً وحشی صفت و قابل هرگونه تحقیر و توهین معرفی کند. به همین منظور وی دشنام های رکیکی که انگلیسها پس از تباهی قشون متجاوز خود در ١٨٤٢ به آدرس افغانها داده اند، آن کلمات موهن را برگزیده بامتن انگلیسی و ترجمه دری آن درجلو چشم خوانندگان قرار میدهد تا نشان داده باشد که: این تنها پنجشیریها نیستند که از پشتونها نفرت دارند ، بلکه انگلیسها هم ایشان را به نظر تنفر می دیده اند.
باری درسال ٢٠٠۵ با آقای محتاط در شهر گوتنبرگ سویدن دیداری دست داد،او با پیشامدی دیپلوماتیک از من پذیرائی کرد. البته از موضع گیری من درمورد کتابش از میزبان خود چیزهای شنیده بود و انتظار داشت تا از زبان من هم چیزهایی بشنود. من هم بعد از اینکه کارهای فرهنگی او رابه عنوان یک رجل نظامی صاحب قلم ستودم،در مورد تاریخ تحلیلی او یاد آورشدم که ،کتاب اخیر شما در بستر جهان بینی مارکسیزم_ لنینیزم پرورش یافته وتحلیل ها واستنتاجها هم از این دیدگاه آب میخورد ، که امروز دیگر این دیدگاه خریدار چندانی ندارد و آیا بهتر نبود که این کتاب را درهمان آغاز دهۀ ٨٠ قرن بیستم منتشرمیکردید تا خواننده میداشت؟ با خنده جواب داد: اگر درآن موقع این کار را میکردم، تره کی و امین مرا میکشتند.گفتم اکنون تصور نمیکنید که با اینکار خود قوم بزرگی را با خود دشمن خواهی کرد؟ گفتند: چون من روی این اثرخود مدت بیست سال کار کرده بودم، اگرآنرا چاپ نمیکردم، تمام زحمات من به هدر میرفت.
گفتم که روشنفکران پشتون میگویند: شما که کوشش کرده اید تا پشتونها را بقایای ده خانواده یهودی درافغانستان به اثبات برسانید، آیا ممکن است بگوئید که چه شباهت هائی میان زبان پشتو وزبان عبری(یهودی) یافته اید؟ آقای محتاط با خنده گفتند که:(البته این خاطرات از روی حافظه است که با آقای محتاط هنگام صرف غذا رد وبدل شده و شاید عین کلمات ایشان نباشد، مگر محتویات گفتمان همین است) آنچه من دراین کتاب نوشته ام مبتنی برتحقیقات دانشمندان شوروی ودیگر محققان غربی است. دانشمندان ومحققان شوروی ٦٠ هزار مقاله وکتاب در مورد افغانستان و مردم آن نوشته اند. دراینجا من گفتم ، متاسفانه تمام آن ٦٠ هزار مقاله ونوشته ، بقدر ٦٠ سطر سخن بدرد بخور در خود ندارند و بر مبنای همین تحقیقات غلط و ناقص اتحاد شوروی بر کشورما تجاوز کرد و سرانجام دیدیم که نه تنها شوروی دراین کشور ناکام و با شکست مواجه شد، بلکه نظام شوروی هم از هم متلاشی گردید. و مثال زدم که یکی از این دانشمندان شرقشناس روسیه آقای داکتر کارگون( فعلاً ریئس انستیتوت شرق شناسی اکادمی علوم روسیه فدراتیف) باری در سمینار شیرشاه سوری درزمان حاکمیت داکتر نجیب درکابل شرکت کرده بود، اودر سخن رانی خود اظهار کرد: بلی شیرشاه سوری یکی از شعرای زبردست زبان پشتو بود !؟ اعضای سیمنار همگی به این گفته دکتور شوروی خندیدند مگر آهسته، و مرحوم کاندیدای اکادمیسین صدیق روهی دست بلند نمود وبجوابش گفت: جناب داکتر کارگون، شیرشاه سوری یکی ازسربازان دلیر افغان در سپاه همایون پسربابر درهند بود که سلطنت را از همایون گرفت و او را از هند به ایران فراری ساخت، او نه شاعر زبان پشتو بود، ونه هم سواد نوشتن داشت ، حاضرین کف زدند و داکترکارگون خجالت زده از عقب مکروفون بجایش رفت. البته محتاط صاحب هم این مثال مرا ردنکرد وعلاوه نمود که او فقط نظریات دانشمندان خارجی اعم از روسی وغیره را ارائه داده است نه اینکه خود با آن نظریات موافق بوده باشد.
معلومدار است که گروه های قومی ای که ازیکجا به جای دیگری مجبور به مهاجرت میشوند، از خود زبانی دارند که با آن زبان درمیان خودبه مفاهمه می پردازند واین زبان آنهاست که به آنها هویت میدهد. حال فرض کنیم مردمانی از قوم یهود مجبور به مهاجرت به ایران وافغانستان ومنطقه شده باشند، چگونه شدکه این یهودها وقتی به افغانستان وآنهم در مناطق مرکزی جایگزین شدند، زبان خود را بیکباره فراموش کردند وزبان مردم محلی یعنی پشتو را آموختند. اگر این نظررا بپذیریم، این خود دلیلی است که قبل از مهاجرت یهودها درکوهستانات غور، مردمی بودند که زبان شان پشتو بوده واین تازه واردان پشتو را ازاهل محل یاد گرفته اند، بنابرین باز هم دیده میشود که قبل از جاگزینی خانواده های یهود درافغانستان، قوم پشتون دراین کشور حضورداشتند که زبان خود را به خانواده های مهاجر انتقال کرده اند.
نظریه یهودی بودن «افغانها » برای نخستین بار در تاریخ خانجهانی یا مخزن افغانی (از نعمت الله هروی بن خواجه حبیب الله ــ تالیف در۱۰۱۸هجری) به پیروی ازشجره نامه های عنعنوی اسطوره ای، درج شده است. برمبنای روایت این کتاب افغانها از اولاده بنی اسرائیل اند که از سوی بخت نصربه منطقه هزاره جات که درتورات بنام "ارزارت" یادشده است، تبعید گردیده بودند.
نویسندگان غربی ایکه تیوری بنی اسراپیل بودن افغانها راپذیرفته اند،میخواهند براساس ارایه فکتورهای چون: شجره نامه انسانی ونسبی افغانها، نام های مشترک درمیان افغانها وعبرانیها مثل، سلیمان، یوسف و داود، شباهت های فزیکی وجسمی میان افغانها ویهودیها،و موجودیت نام "کابل" درتورات عهد عتیق وغیره، ادعای خود راثابت کنند. تشابه نامها میان افغانها ویهودهاآنقدر دلیلی ضعیفی است که ایجاب یک کلمه جواب راهم نمیکند، چه اگراین دلیل قابل یادکردباشد، این نامها در میان اعراب (سامیها) وتاجیکها وکردها وسایر ملل بیشتر از افغانها مروج است که به پیروی از دیانت اسلام ورواج این نامها درمیان مسلمانان رسم شده است.
با رواج وگسترش دانش زبانشناسی اکنون به اثبات رسیده که «افغانها» (= پشتونها)از نژاد آریائی استند و با یهودیان هیچگونه نسبتی ندارند. سید جمال الدین افغانی نیز درکتاب «تتمة البیان فی التاریخ افغان» خود که درسال ۱۹۰۱ به چاپ رسانیده، با اثبات عدم مشابهت زبان پشتو با عبری، این نظریه را مردود دانسته است.(١)
نخستین مولف غربی که درباره اصل ونسب افغانها، روایات عنعنوی را رد کرد،مونت استوارت الفنستون است. الفنستون مولف جامع ترین کتاب در باره مردم وفرهنگ وسرزمین افغانستان است. او کتابش را در١٨١٤میلادی نوشته و درآن بحثی دارد درباره شجرۀ افغانها. او این شجره نسب راکه افغان از نسل اسرائیل پنداشته شده ، با یک سوالیه بزرگ نشانی میکند و ازروایتی یادآورمیشود که: افغانها خود را از اولاده کسی بنام افغان پسرارمیا فرزندساول پادشاه اسرائیل میدانند. آنان میگویند که چندتن از فرزندان «افغان» پس از اسارت به کوه های غورکوچیدند وگروهی دیگر به حومه عربستان رفتند. الفنستون میگوید: این راویت که ملک ساول ٤۵ مین نسل بعد ازابراهیم پیعمبربوده است و قیس بعداز ٣٧ پشت به ساول میرسد. بادقت در تورات اولاً این روایت با متن تورات مطابقت ندارد و دوم برای ٣٧ پشت، ١٦٠٠ سال زمان لازم است. و اگر به حقایق یادشده این راهم بیفزائیم که ساول پسری بنام ارمیا یا برکیا نداشته است،[در اینصورت ساول] صاحب نوه ای بنام «افغان» نبوده است.(٢)
سپس الفنستون درپاورقی این بحث، به یاداشتی در مورد نسب نامه افغانها اشاره میکند که توسط ویلیام جونز William Jones تهیه و بوسیله «وانسیتارت» ترجمه شده است. الفنستون می افزاید:« این دانشمند برجسته میخواهد این نسب نامه فرضی را به پایۀ چهار دلیل تقویت کند:
نخستین دلیل او،وجود شباهت میان نام هزاره وارزارتArsarethاست.ارزارت،نام سرزمینی است که به قول اسدرازEsdras یهودیان به آنجا پناه برده بودند، اما این دلیل که در اصل هم قناعت دهنده نبود، با این واقعیت باطل میشود که ملت هزاره بعداً در آن بخش از افغانستان ماوا گرفته و نام خود را به آن منطقه داده است.
دلیل دوم مبتنی برآثار مورخان فارسی زبان است که آنهم هرگز اعتباری ندارد.
دلیل سوم مبتنی برشباهت نامهای یهودیان و افغانان است، اما آن نامها راهم ممکن است آنان مانند دیگرآخرین مسلمانان از عربی گرفته باشند. نامهای باستانی آنان هیچ شباهتی با نامهای یهودی ندارد.
آخرین دلیل مبتنی برشباهت بین زبانهای پشتو وکلده(عبرانی) است که خوانند خود میتواند دراین مورد داوری کند. شاید مشترکاتی در رسوم و رواج های یهودیا ن و افغانان باشد، اما چنین مشابهت ها درمیان بسیاری از ملل در یک دوره معین میتواند وجود داشته باشد. اگر چنین مشابهت ها ملاک اثبات هویت باشد، پس میتوان گفت که تاتارها، عربها، آلمانها وروسها از یک نژاد اند.
نویسندگان اروپائی_ بـیش از یک تن_ افغانان را یک قوم قفقازی و با ارمنیان خویشاوند میدانند، اما تاجائی که به نام قفقاز ارتباط میگیرد، افغانان هنوز هم در دامنه های سلسله کوه معروف قفقاز(هندوکش) زیست دارند، اما هیچ دلیلی نیست که آنان روزگاری درغرب دریای خزر بوده باشند. درباره نسب ارمنی آنان هم هیچ اطلاعی در دست نیست. هرچند که ارمنیان پیوسته دراین مورد سخن میگویند. ارمنیان حکایت میکنند که افغانان برای گریز از روزه های فرض طولانی مسلمان شدند، اما تاریخ چنان مخالف این حکایت است که نیازی به بیان ندارد.
باید بیفزایم که من شماری از واژه های زبان ارمنی را با پشتو مقایسه کرده ام و هیچ مشابهتی میان این دو زبان ندیده ام. باری چندواژه پشتو رابرای یک دانشمند ارمنی _که اصرار بروجود پیوند ارمنیان قفقاز با افغانان داشت_ گفتم و او سرانجام گفت که هیچ مشابهت یا واژه مشترکی نیافته است.
در مورد دیگر زبانهای قفقاز چنین فرصتی نیافتم، اما در حدود دویست وپنجاه کلمه زبانهای گرجی را با کلمه های معادل پشتو مقایسه کردم وهیچ مشابهتی نیافتم که بتوانم افغانان را با اقوام غرب قفقاز پیوند دهم. تنها یک جهانگرد آلمانی که نامش رافراموش کرده ام، درسده گذشته(قرن١٧م) بسیاری از افغانان را درآنجا دیده است که با ارمنیان ارتباط داشته است.» (٣) این گفته جهانگرد آلمانی درست به نظر می آید، زیرابعد از شکست شاه اشرف افغان از دست نادرافشار، یک گروه چندهزار نفری ازسپاه افغانی بسرکردگی آزاد خان افغان بسوی آذربایجان عقب نشستند ودر آنجا مدتی آذربائیجان را درتصرف خود نگهداشتند ،شکی نیست که آنها از بیم نادرافشار، به طور کلی و یا گروپی به ارمنستان رفته باشند تا از پیگرد نادرافشار درامان بمانند و سرانجام درآنجا به تحلیل رفته اند.
پس از الفنستون، کسی که بطور علمی واساسی در مورد اصل ونسب افغانها تحقیقات کرده و تمام روایات عنعنی واسطوره ای را رد نموده است، دانشمند علوم اجتماعی و مستشرق نامدار غربی موسوم به «دورن» است که بخش عمده از زندگی خود را وقف مطالعه شناخت زبان و تاریخ پشتونها کرده است. این شخص در پهلوی دیگر کارهای تحقیقی خودکتاب نعمت الله هروی(تاریخ خانجهانی ومخزن افغانی) را به زبان انگلیسی ترجمه و در لندن در سال ١٨٣٦ به چاپ رسانده است. این دانشمند در ارتباط به روایاتی که افغانها را ازنسل یهود میشمارد مینویسد:« اینکه مورخان فارسی زبان، پشتونها را از نسل یهود می پندارند، این ادعا بجز از یک گپ چیز دیگری را ثابت نمکند. نویسندگان این روایت بدون آنکه ماهیت مسئله راکشف کنند،برمبنای رسوم وعنعنات خود روایات رابجای حقایق مسلم ثبت میکنند.» (٤)
«دورن» در مورد شباهت نامهای افغانها و یهودها مینویسد که دلیل این امراین است که افغانها مسلمان اند و بسیاری از نام های مسلمانان و یهودها منبع مشترک تاریخی و قومی دارند. و این که چهرۀ افغانها و یهودهای شبیه هم اند، اینهم دلیل محکمی نیست که بگوییم افغانها از نسل یهود اند.دورن برای رد این سخن قول جان ملکم را شاهد میآورد که گفته است :«اگر شباهت چهره میان دوجامعه دلیل این باشد که آنها از عین نسل اند، درآنصورت کشمیریها هم از لحاظ چهره خود میتوانند یهودی شمرده شوند، چرا که یک تعداد از کشمیریان غربی، کُت ومُت مثل یهودیان اند.»(۵)
دورن،این نظرکه افغانها ارمنی الاصل اند نیز ردمیکند و میگوید: اگرانسان سوابق تاریخی «اغوانان» ارمنی را درکتاب «سینت مارتن» تحت نام «خاطرات ارمنستان »مطالعه کند، بزودی درمی یابد که اغوانان ارمنی و افغانها یکی نه، بلکه دوقوم کاملاً جداگانه اند.دورن نظر گرجی بودن افغانها را نیز رد کرده میگوید که افغانها (پشتونها) از خانواده بزرگ هندواروپائی اند وعلاوه میکند:« من این نظر را قبول دارم که افغانها عضوی از آن خانوده بزرگی است که جرمنها، هندیها، سلوانیها و یونانیان به آن پیوند دارند. مگراز آنجا که برای اثبات این امرسندی در دست نیست که نشان بدهد یونانیها و جرمنها از نسل هندیها اند، همینگونه بطور یقینی نمیتوان گفت که افغانها اولاده فارسیان قدیم و یا فرزندان هندیان قدیم اند.»(٦)
وارتان گریگوریان، محقق ونویسنده کتاب «ظهور افغانستان معاصر» مینویسد:« در این زمینه که افغانان براستی از نسل یهود باشند،چیز قانع کننده ای دردست نیست که برمبنای آن استناد شود.بطور یقینی میتوان گفت که میان زبان پشتووزبان عبری هیچگونه ارتباطی نیست، ونه هم بر آن شجره نامه های قبیلوی که تسلسل زمانی آنها بگونهً افسانوی بیان شده، نمیتوان باورکرد. در مورد منشاء نسل افغانها نظریهً روایتی که کم وزیاد توجیه پذیرمینماید، ازسوی نویسندگان معاصر کشف وتوسعه یافته است، چنانچه گفته میشود:افغانها شایدچنین میخواستند که درگام نخست درمیان خود ودرگام بعدی درمیان قبایل دیگر پیوند عمومی کلتوری ونژادی را حفظ کنند، پس برای آنکه افتخارات "مونوتیزم" (یکتاپرستی) قبل از اسلام راکمایی کرده باشند، باقبول کتب مقدسهً تورات و انجیل این راه را هموارکردند تا توانسته باشندمیان شجره قبیلوی خود با روایات موسوی و عیسوی واسلامی پیوندبرقرارکنند.
دانشمندان عصرحاضرنژاد افغانان وایران را از یک منشاء میدانند که از هندواروپاپی یا آریایی جداشده و درآخرکم و بیش گروپ های دیگر اتنیکی چون: مغول و ترک و دیگران با آنها ترکیب شده است.» گریگوریان علاوه میکند که:«مارگنسترن» تقسیم بندی بسیار قابل اعتبار زبانشناسی را دنبال میکند که براساس آن مردم افغانستان به چهار گروپ عمده تقسیم و از هم تمیزمیشوند:گروپ ایرانی (= آریایی) ٨٦% ،گروپ ترکی١٣% ، وگروپ اردیک نیم درصد و بقیه نیم درصد را تشکیل میدهند. این شکل تقسمات، آن اعتراض افغانها رابه پایان می بردکه میگویند: نویسندگان خارجی تلاش میورزند تا افغانستان رایک جامعه کثیرالملیت قلمداد کنند.» (٧)
مستشرق ودانشمند نورويژى"مورگنستيرن Morgenstiren " که تقريباً شصت سال از عمر خود را صرف شناسائى زبان پشتو و گويندگان آن زبان و مبدأ قوم پشتون نموده، قبل از مرگ خود در کابل در سيمنار بين المللیی که بمناسبت تأسيس مرکز تحقيقات بين المللى پشتو تدوير يافته بود، ثمرۀ پژوهش و تحقيقات ٦٠ سالۀ خود را به دانشمندان داخل سيمنار اظهار نموده و قاطعانه گفت که: «زبان پشتو دنبالۀ زبان ساکى است و پشتونها در اصل بقاياى همان ساکها استند و ديدگاه ديگرى قابل پذيرش نيست.»
پوهاند داکتر زيار که يکى از شاگردان مورگنستيرن استند، به استناد همين تيزس استاد کتابی در٤٠٠صفحه زیر عنوان «پشتو او پشتانه د ژبپوهنى په رنا کى» در سال٢٠٠٠ میلادی نوشته و درآن در پرتو دانش زبان شناسى و اتنولينگويستيکى شواهد و اسنادى را بررسى و ارائه نموده که ثابت میکند پشتونها بقاياى نسل ساکها اند و زبانى را که به آن تکلم ميکنند، زبان ساکى است. پوهاند زيار در اين باره مينويسد: « من بصفت دانشجوى زبانشناسى و پيوست با آن ايرانشناسى و بگونۀ فرعى نژاد و بشرشناسى، سالها پيش اين را وظيفه و مسؤوليت خود شمرده بودم که به نگارش تاريخ زبان پشتو دست بيازم و در اين راستا از همه نخست سخنرانى روانشاد مورگنستيرن استاد خود را اساس کارم گردانم که درست سه سال پيش از مرگش در سيمنار بين المللى تاسيس مرکز تحقيقات بين المللى پشتو در کابل ايراد نمود و درآن«ساکى بودن پشتو و پشتونها» را در نتيجۀ تحقيقات ٦٠ سالۀ خود در اين زمينه قاطعانه اعلام داشت... از همين سبب در پى آن شدم تا از لحاظ اتنولينگويستيکى، وابستگى زبان ساکى و پشتو و هم تبارى ساکها و پشتونها را مورد مطالعه و بررسى قرار دهم. نخست از همه کوشيدم بر تاريخ و راه و روش زندگى ساکها روشنى اندازم و به تعقيب آن وجوه مشترک آنان با پشتونها را زير مطالعه قرار دهم و افزون بر وابستگى زبانى، رشتۀ ارتباط اتنيکى بين اين دو قوم را نيز بررسى نمايم...»(٨)
در این راستا دانشمند دیگرافغانی که تمام نظریات ونتایج تحقیقات محققان ومستشرقین غربی را در مورد اصل و نسب پشتونها و پیشینه تاریخی و سکونتگاه شان جمع آوری نموده و برآن نظریات بطور همه جانبه بحث کرده است، پوهانددکتور حبیب الله تژی دانشمند زبانشناس واستاد پوهنتون کابل است که نتایج این مطالعات را درکتابی تحت عنوان «پشتانه» در١٩٩٩(=١٣٧٧ش) به نشرسپرده است . پشتانه، اثری است تحقیقی مبتنی براسناد وشواهد کتبی و نظریات و تحقیقات پژوهشگران داخلی و خارجی که مولف از جمع بندی و مقایسه آن همه تحقیقات نتیجه گیریهای علمی بعمل آورده است.
دراین کتاب مؤلف به این نتیجه دست یافته است که پشتونها از اعضای مهم خانواده هندواروپائی اند و با قوم اسرائیل هیچگونه پیوند خونی و نژادی و زبانی و کلتوری ندارند، مگر درعین حال دارای برخی خصوصیات مختص بخود وممتاز نیز استند که از آن جمله «مهمان نوازی» و «ننواتی» و «پشتونولی»، شجاعت و جنگاوری وسادگی از صفات برجسته این قوم است.
نویسنده ژرف نگر وتوانمندافغان، آقای روشنایی از قول ابن بطوطه سیاح معروف عربی در قرن هشتم میگویند:«ابن بطوطه، نیز درکتابش[رحله]،نه تنها در مورد این قوم(افغانان) ومحل زیست آنها معلومات داده، بلکه ضمن بیان تعلق نژادی آنها به شاخه هایی ازاقوام آریائی، زبان آنها را نیز شامل خانواده بزرگ هند واروپائی میداند.»(٩)
اقتدارحسین صدیقی دانشمند ومحقق هندی، مینویسدکه:« افغانهااز اعقاب آریائی ها وسایر مهاجرانی هستند که درابتدای ورود درقسمتهای مختلف شمال غرب هنداز١۵٠٠ قبل از میلاد به این طرف ساکن شدند.»(١٠)
با توجه به تحقیقات پوهاند زیار و مورگنستیرن و گرگوریان و پوهاند تژی و دیگر دانشمندان زبانشناسی به نظر میرسد که ٢٧ ساله زحمت آقای عبدالحمید محتاط، برای نگارش «تاریخ تحلیلی افغانستان» نقش برآب شده است. آقای محتاط با همه احتیاطش در مدت ٢٧ سال بالاخره با انتشار تاریخ تحلیلی افغانستان،برمبنای نوشته های مستشرقین شوروی که در تمام مدت هفتاد سال حکومت کمونیستی کلوخ در آب گذاشتند وگذشتند و چیزهای گمراه کننده ای نوشتند وبا این نوشته های خویش دولت خود راهم گمراه کردند تا برکشورما حمله کنند و چکمه درآبهای گرم بکشایند، مگر سرانجام معلوم شدکه همه آن نوشته ها غلط وگمراه کننده بوده اند و تمام ملل و اقمار شوروی، اینک امروزمصروف غلط گیری های تاریخ خود اند.
آقای محتاط با نگارش «نفرت نامهً قوم پشتون» ( بخاطر عُقده ای که از کنار گذاشتن خود ار کرسی وزارت مخابرات از سوی پرزدنت داود بدل گرفته بود) در مدت خانه نیشنی دست به نگارش کتابی زده که واقعا قبل از هرکس دیگر درحق خود ظلم کرده است، وهیچ ظلمی بیشتر از این نخواهدبود که خود را به عنوان دشمن شماره یک پشتونها و یک شخص متعصب معرفی کرده است، درحالی که دانشمند نمی بایست تعصب داشته باشد. ایشان اگر نیت سوء در برابر تمام اقوام پشتون نمیداشتند، میتوانستند توانایی علمی خود را در ترجمه یکی دو اثر سودمند از زبانهای انگلیسی ویا روسی به فارسی دری بسرمی آوردند تا به حیث مآخذ مورد رجوع واستفاده دانشجویان ومحققان کشور قرار میگرفت ونام شان نیز همواره به نیکی برده میشد.
در هرحال از کسی که سالها در کرسیهای دپلوماتیک به عنوان نماینده منافع افغانستان کارکرده، نگارش کتابی اینچنین بعید به نظر میآمد؟ شاید این کلام حافظ مصداق پیدا کند که گفته است:
نه هرکه چهره برافــروخت دلبری داند نه هــــرکه آئینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد وتند نشست کـــلاه داری وآئــــیــن ســروری داند
با نظر گذرا برکتاب او میتوان متوجه شد که در موارد متعدد وی پشتونها را تخریب وتخریش وتوهین کرده است. چون کتاب او فعلاً نزد من نیست ، جواب توهین های کتاب آقای محتاط رابه فرصتی دیگرمیگذارم. ولی فقط به دو سه مورد از نوشته های آقای محتاط از روی نقل قولهای آقای بشیرمومن بطور فشرده اشاره میکنم.
آقای بشیرمومن از پاورقی صفحه٩٦تاریخ تحلیلی افغانستان چنین نقل قول میکند:« ... تحریک اسلامی طالبان مجسمه های کوه پیکر بودائی بامیان را تخریب میکنند. این حرکت دال به غربت فرهنگی محیط اجتماعیست که طالبان به مثابه ارمغان آن ظهور کرده اندورسالت دارند تا ریشه های فرهنگی باستان این سر زمین را که بخش ارزشمند فرهنگ جهانی است از بیخ بر کنند تا بفکر خام شان دلایل اثبات تاریخی هویت باشنده گان اصیل وبومی غیر اوغان این خطه را دچار ابهام واخلال کنند».
در همینجا باید یادآور دو نکته شد:اول اینکه بخش عمدۀ ذخایرهنری وفرهنگی بدست آمده درافغانستان، از مناطقی کشف و به جهان علم باستانشناسی عرضه شده که در قلمرو زیست پشتونها قرار دارد، مانند آثار هنری بودیزم درهدۀ جلال آباد وکشف خزانۀ "میرزکه" در پکتیا که هزاران کیلو ظروف نقره ئی وطلائی وزیورات وجواهرات ازآنجا تاکنون کشف شده است، اما از درۀ پنجشیر تاکنون یک اثرکاشی ویک تیکرکلالی که ساخته دست آدمی باشد از زیرخاک بدست نیامده است. وجود این همه آثار هنری مربوط به قبل از اسلام متعلق به پیروان آئینهای بودائی و برهمنی است، که پیشینهً دوهزارساله دارند، زیرا با آمدن اسلام دیگر روزنه های هنر مجسمه سازی وپیکره سازی برروی همه کسانی که به دین اسلام گردن نهاده بودند بسته گردید و آن هنر مردود پنداشته شد.
دوم اینکه ،منظور ازباشندگان اصیل وبومی این کشورکیها استند؟ تاجیکها یا ازبکها ویا هزاره هایا کدام قوم دیگر؟ باری به تاریخ غبار نظر بیندازید تا ببینید که آثار کشف شده در قره کمر سمنگان از وجود مردمی گواهی میدهد که ٢٠ هزارسال قبل در افغانستان زندگی داشته اند. اکنون شما بگوئید که اینها کی ها بودند؟ بدون تردید هرکه بوده باشند، آریائی نبوده اند، زیرا که حضور آریائی ها را درکشور تا ٢۵٠٠ قبل از میلاد میتوان پیش برد ونه قبل ازآن ، پس باشندگان اصیل و بومی این سرزمین هرکسی که بوده باشد،تاجیک یا پشتون یا ازبک ویا هزاره نبوده اند.اگراسنادی دارید بیاورید ونشان بدهید تا ماهم بدانیم.
در مورد تخریب مجسمه های بودا توسط طالبان، روشنفکران پشتون تبار کمتر از روشنفکران سایر ملیتها متاثر نشده اند، گناه بی فرهنگی یک گروه متحجر بنیادگرای اسلامی را چرا برگردن همه قوم شریف پشتون می اندازید؟ وحشت ودهشت وتجاوز به مال ومنال و ناموس مردم وبخصوص تجاوز به ناموس مردم افشار توسط شورای نظار، وجمعیت اسلامی وغارت آثارموزیم کابل و آرشیف ملی توسط تفنگداران شورای نظار،را مردم کابل از نزدیک شاهد بوده اند واخبار امید و اخباروفا وسایر رسانه های گروهی در همان زمان حاکمیت برهان الدین ربانی این حقایق رابه چاپ رسانده اند. آیا اینکارها را باید ، نتیجه بی فرهنگی قوم شریف تاجیک دانست؟ یا منوط به یک گروه خاص ازقوم تاجیک که برمسند قدرت تکیه زده بودند. این گونه قضاوتهای شما قضاوت عالمانه و منصفانه نیست.
جای دیگرگفته است:« بعد از نادر افشار در سراسر کشور بعدها باندهای غارتگری ودزدی بوجودآمد، این باندها به روستاها ودهات داخل شدند، مال دهقانان را به یغما بردند وآنها را اسیر وسپس به فروش رسانیدند. نماینده کلیسا در یادداشت های خویش مینگارد:مردان ،زنان ودختران مانند گوسفند وشتر به فروش میرسید.»( ص٣٨٧)
درکجای افغانستان چنین باند بازی ومردم فروشی جریان داشت؟ چراسند نشان داده نمیشود؟ حقیقت اینست که بعد از مرگ نادرافشار، درجریان یک ماه، اولین ملتی که طبل آزادی نواخت افغانها بودند که درقندهار دست به تاسیس دولتی مستقل زدند و بعد ازآن حاکم برسرنوشت خود شدند. تا هنگامی که احمدشاه کابل را از تصرف حاکمیت بابریان هند خارج ساخت وتا پیشاور ولاهور پیش رفت وباز گشت ، هرگونه باند بازی وغارتی اگر صورت گرفته باشد، در قلمروهای بابری و ازبکان شیبانی دربخش های شمال افغانستان صورت گرفته، نه درقلمرو احمدشاه درانی . این ایراد اصلا ًبه دولت احمدشاه مربوط نیست، زیرا که در سال اخیرحکومت نادر افشار سراسر قلمرو او درافغانستان وایران دوچار آشوب بود و مردم از دست ستم مالیاتی نادر و برپاساختن کله منارها در مزارشریف و فاریاب یا به کوه ها فرار کرده بودند و یا به دور فیودالهای محلی جمع شده و برضد استبداد بیگانه به مبارزه برخاسته بودند. باری به تاریخ عهد نادرافشار (عالم ارای نادری) مراجعه کنید تا حقیقت بشما معلوم شود.
واقعیت اینست که جناب محتاط نه مؤرخ است تا از وی نوشتن یک تاریخ تحلیلی بی عیب یا کم عیب مثل افغانستان در مسیر تاریخ را توقع داشته باشیم و نه هم مارکسیست است ،هرچند که تاریخ تحلیلی او با پودر و لبسرین ماتریالیزم تاریخی آرایش یافته است، اما اوبیشتر یک اتنوسکتریست است تا یک روشنفکرمارکسیست، که خواهان سکولاریسم وجدائی دین از دولت و تساوی حقوق زن ومرداست.این برداشت نتیجه ملاقات من با اوست که متوجه شدم هیچ چیزی برای او به اندازه تاجیک بودن و«آمرصاحب» ستودنی وپرستدیدنی نیست. نمیدانم حکمت اینکاردر چیست که اکثر روشنفکران پنجشیری که تا دیروز ازپیروان سینه چاک مارکسیزم _لنینیزم بودند، و به همین علت در رژیم حزب دموکراتیک خلق تا سطح بیروی سیاسی و معاون منشی عمومی حزب و مقامات بلند دولتی رسیده بودند، بعد از سقوط حاکمیت آن حزب، از اوج اندیشه های مارکسیستی خود به حضیض درۀ اخوانیت سقوط کردند و امروز سر در پای مقبرۀ مسعود اخوانی می سایند. دستگیر پنجشیری، نجم الدین کاویانی ، فریدمزدک و عبدالحمید محتاط،، نمونه هایی ازاین روشنفکران پنجشیری استند.
اگر از انصاف نگذریم نمونه تیپیک تاریخ تحلیلی افغانستان، تاریخ مرحوم غباراست که هم تاریخ است وهم از هر دوره تاریخی افغانستان، تحلیل های اجتماعی _اقتصادی بسیار رهنمود دهنده ارائه داده است.اما اگر کسی در سراسر کتاب آقای محتاط یک تحلیل اجتماعی _ اقتصادی هم سطح تاریخ غبار دیده باشد، ارائه کند تا ماهم آگاه شویم وبدان باور پیدا کنیم. مگر اینکه هرچه هست ناسزاگوئی درباره قبایل پشتون است که البته در فرجام نقل قول های توهین آمیز در مورد پشتون ها چاشنی کتاب اوشده است.
آقای محتاط جای دیگری برای ابراز تنفر خود از پشتونها حتی بانی افغانستان معاصر ،احمدشاه بابا هم از نیش قلمش برکنار نمانده و او را مثل یک هندوی هندوستان مستبد وچپاولگر خوانده است:« گرچه ر فتارش در مورد باشنده گان غیر افغان خیلی ها بیرحمانه بود و از نظر باشنده گان غیر افغان او از اندازه بیشتر مستبد وبی رحم بود.» (ص ۵٢٦ تاریخ تحلیلی)
آقای محتاط بجای اینکه به این اصل توجه داشته باشد که انسان محصول محیط اجتماعی خود است بنابرین وضعیت اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی وشرایط مسلط ذهنی جامعه عصر احمدشاه را به عنوان یک جامعه بشدت کم سواد اسلامی مورد بررسی وتحلیل علمی قراردهد، میخواهد بخواننده چنین تلقین کند که چون شاهان و رهبران پشتون درحق دیگران بی عدالتی روا داشته اند ، پس قدرت مندان اتنیک های غیر پشتون هم می باید در مورد پشتونها و سایرین عندالقدرت ظلم روابدارند.او با این مثالهای خود غیر از آنچه در بالا بدان اشاره شد، میخواهد چه چیز را افاده کند؟ او نباید خواننده را پشت نخود سیاه چند صد سال قبل بفرستد،بلکه می باید از دوران عدالت ناب اسلامی برهان الدین ربانی هم مثال می آورد. مردم افغانستان خوب به خاطر دارند که در مدت چهار سال حاکمیت ربانی سراسر کشور چگونه در دست باندهای غارتگرسپرده شده بود؟ باندهای که تمام زیر بناهای اقتصادی وعمرانی و خدماتی و نظامی را تباه ساختند و آنچه از غارت دارائی های عامه بدست شان رسیده بود همه را به پاکستان برده به نرخ کاه ماش فروختند. چپاول و غارت و تجاوز برمال وناموس مردم کابل، مثله زدنها و بریدن پستانهای زنان وکوبیدن میخ های شش انچه برفرق انسانها در مدت حکومت اسلامی ربانی _مسعود،بمراتب بیشتر از تمام دورۀ حاکمیت سدوزائی درافغانستان است. و بشهادت صاحب نظران ،جنایات تنظیم های جهادی روی تمام جنایتکاران تاریخ را بشمول چنگیز وتیمور لنگ سفید کرده است. آقای سید مخدوم « رهین» یکی از آن شخصیت هایی است که سخت به حکومت مسعود واسماعیل خان دلباخته بود، ولی وقتی بعد از اشتراک درشورای بزرگ هرات ، کابل را از نزدیک دید، ازچشم دید خود در هفته نامه امید چنین نوشت:
«...آنچه امروز در پایتخت ماتمزدهً ما میگذرد در پنجهزار سال تاریخ کشور کهنسال ما سابقه ندارد. کابل حتی در حملهً چنگیز خان و هیچ بیگانهً دیگر اینهمه تباهی و بربادی ندید و دریغا... فاجعهً کابل آنقدر جانسوزاست و مصیبت مردم کابل آنقدر جانگداز است که هیچ عبارتی برای وصف آن گویا نیست.»(١١)
قهارعاصی ، شاعردلباختۀ «مجاهدین» که خود نیز قربانی راکت پرانی مجاهدین درکابل شد، در یک رباعی خودکابل راپس ازتسلط مجاهدین ، به شهر سوخته در آتش دوزخ تشبیه کرده میگوید:
خون از بر و دوش آسمان گُل بـدهد فـريـاد زميـن قيـامــت کُـل بـدهد
دوزخ چـقــــــدر بلـند بـايـــــد ســوزد تــا تشبــيـه کـوچکى زکابُل بـدهد
ومیرعبدالواحد سادات دریک مقاله مستند وتحلیلی خود که اخیراً در اکثر سایتهای افغانی از جمله درکابل ناتهه وآریائی وژواک وپیام وطن انعکاس یافته، میگوید: آنهای که برای قوماندان مسعود پنبه میزنند، ومیخواهند خود را درافتخارات او شریک سازند، براساس راه ورسم عیاری وجوانمردی افغانی، می باید در مسئولیتها وجرایم جنگی «آمرصاحب » نیز خود را شریک بدانند. « پهلوان« احمدجان» تاجک تبار وقهرمان ملی پهلوانی و رﺌیس تیم بز کشی پنجشیر و صد ها جوان دگر اندیش و آزاده اندیش پنجشیر، کاپیسا وپروان توسط مسعود در دوران "جهاد و مقاومت" وهمچنان در زمان حکمروایی اش به شهادت رسیدند.» (رک:موجودیت افغانستان درگرووحدت ملی )
از این گذشته سهم قوماندان مسعود در ویرانی شهر کابل وکشتار مردم آن کمتر از سهم گلبدین حکمتیار در خرابی وتباهی کابل ودر بدری مردم آن نیست، مخصوصاً که پس از ویرانی کامل شهر ، هردو جنگسالار درقصر ریاست دولت اسلامی در یک دعوت مجلل برخوانی نشستند که از خون وگوشت واستخوان مردم کابل تهیه شده بود و آنگاه مردم دانستند که معنی شعار دفاع از مردم کابل ازسوی مسعود چه معنی داشته است؟
در پایان به عنوان حسن ختام چند بند از غزل مرحوم شیون کابلی را که بمناست استقلال افغانستان سروده اینجا بازتاب میدهم:
به خون خــویش نمــودیم حاصل آزادی
خوشی وعشرت وعیش وطرب بماست حلال
زدل کشیــم صـــداهای زنــده بـاد افغان
بــروی گــنبـد نیلی اسـت تاخــرام هــلال
بسرزمــین دلــیران چــه پــا دراز کــنی
کــه مــوش را نبـود در حریم شیر مجال
دماغ فـــاسد خود را حســود صاف نما
که محـو گشتن افغان فسانه ایست محال
زمشت جـنگی افغان بیـاد خواهی داشت
پـــی سلامـت دنــدان خـــویــش دار خیال
کسی که فکــر خیانت به ملـک ما دارد
زچــشم کــور و زپا شل شود زبانش لال
طرب بکارنماکین زمان"شیون" نیســت
پیاله گیربه شادی که نیک هست این فال (١٢)

رویکردها:
١ـ داکتر جاوید، اوستا، ص۱۱۹
٢_ افغانان، بیان سلطنت کابل، ترجمه اصف فکرت، صص١٦٠_ ١٦٢عین این مطلب را موهن لال کشمیری نیز درکتاب زندگی امیر دوست محمدخان، ج١ ، ص ٦٤ تکرارکرده است.
٣_ همان اثر، ص١٦٢
٤_ پوهاند دکتور حبیب الله تژی ، پشتانه،دانش کتابخانه پیشاور١٩٩٩، ص٣١
۵_ پوهاندتژی،پشتانه، ص٣١
٦_پوهاند تژی،پشتانه، ص ٣٢
٧_ افغان رساله، جنوری ۲۰۰۵، ص۲۰
٨_ پوهاند داکتر زیار،«پشتو او پشتانه د ژبپوهنى په رنا کى» (مقدمۀ کتاب، ص و)
٩ _ رؤوف روشنائی، درنگی بر نوشتار های کهگدای،قسمت٤،افغان رساله،اپریل ٢٠٠۵
١٠_ افغانستان، جنگ وسیاست، ص٢٤٣،ح١۵ ،دایرةالمعارف اسلامی،ج ١، ص٢٢٤
١١_ میرعبدالواحدسادات،موجودیت افغانستان درگرو وحدت ملی ،سایت مهر
١٢ _ ولی احمد نوری، شیون کابلی، چاپ ۲۰۰۳ لیموژ فرانسه، ص۱۵۲