وروستي مطالب

تجدد خواهی در افغانستان

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

ميرعنايت الله سادات

زندگی جلوۀ ناموس تحول باشد

هرکجا نیست تحول عدمش نامند

داکتر میر نجم الدین انصاری

کلمه "مدرنیته" و یا " تجدد" که همه روزه شنیده میشود ، یقیننا"برای همه مفهوم نا آشنا و بیگانه نیست. اما برداشتها در قبال آن
ازهم متفاوت اند . مخصوصا" که در جامعه سنتی ما قریب به 90 فیصد انسانها از نعمت سواد محروم بوده وخود شان بطور مستقلانه قادربه درک حقایق از موانعات و امکانات در مسیر پیشرفت ویا برگشت جامعه نمی باشند . بناء بر همین اجبار، آنها بصورت ناگزیردر تحت تأثیر قضاوت یکی از گروههای اجتماعی مشخص قرارمیگیرند . چون ادراک هریک از گروههای اجتماعی ما در رابطه به مفهوم کلمه " تجدد" ، متفاوت و حتی متضاد میباشد ، لذا بخشهای بزرگ جامعه ما نیز ناخود آگاه در چنین موضعگیری ها کشانیده میشوند.
بالاثر چنین روال ،" مفهوم"مدرنیته" درجامعه ای ما به امثال بسا جوامع سنتی دیگر ، درمعرض ابهام قرار گرفته و معمولا" مدافعان و مخالفان آن بخاطر معرفی هدف ومقصد این کلمه ، شناخت های جذمی و اغراق آمیز را بکار میگیرند. در نتیجه ، این اصطلاح در بسا مواقع به یک مفهوم جنجال برانگیزو مورد منازعه مبدل شده و کار به جایی کشیده است که هزاران هموطن بیگناه ما متحمل خسارات ، رنجها و حتی موجب از دست دادن جانهای شیرین شان شده اند.
بنابر حدوث چنین واقعات اسف انگیز، بی مورد نحواهد بود که بازهم روی آن بحث و تعمق به عمل آید تا باشد که به کمک چیز فهمان امانت دار و صادق ، راه را بخاطر تحقق روند " مدرنیته" یعنی در جهت خیر و سعادت مردم خود بگشایم و نگذاریم که خواست و مفهوم اصلی این کلمه بار دیگر در دست سیاست بازان داخلی و خارجی ، موجب جدالهای تازه گردیده ، به بیراهه ها و کجراهه ها کشانیده شود.
تکامل جوامع بشری هیچگاه نمی توانست به سطح امروزی نایل گردد ، اگرنو آوری ها در طرزتولید و در شیوه تفکر و درک انسان از طبیعت و محیط ماحول آن بوجود نمی آمد. به عبارت دیگر " مدرنیته" همیشه و در همه جا ظهور نموده و در آینده نیز چنین خواهد بود. بناء" آنطوریکه بسیاری ازنظریه پردازان غربی ادعا مینمایند ، منبع این پدیده را نمی توان به عصرپس از رنسانس در اروپا محدود ساخت . اما باید معترف بود که روند " مدرنیته" بعد از بمیان آمدن دست آورد های علمی و تخنیکی در سه قرن گذشته سرعت وجلایش بیشتر بخود گرفته است.
مهمترین ممیزۀ " مدرنیته" درین عصر، یقیننا" طرح و تطبیق تساوی حقوق افراد یک جامعه و تبارز ارادۀ انسانها بوسیله ای حکومتی که خود شان آنرا بوجود میآورند ، میباشد. از دست آورد های مهم این دوران ، می توان حوادث سرنوشت ساز ذیل را یاد آور شد: الغای بردگی ، مبارزه علیه تبعیض نژادی وختم رسمی اپارتاید ، داخل شدن زن در جامعه و بدست آوردن حقوق مساوی آنها بامردان ، مکلف ساختن دولت ها و سازمانها به رعایت ازحقوق بشر و آزادیهای مندرج در اعلامیه های جهانی . اگر عوامل بازدارنده ، مانند پدیدۀ استعمار، جنگهای جهانی و منطقوی ، جنگ سرد و مخاصمت های ناشی از تعصبات مذهبی و نژادی وجود نمیداشت ، طبعا" امروز "مدرنیته" جهانشمول می بود وزمینه های جدال پیرامون تحقق آن هم وجود نمیداشت.
کلمه ای " مدرنیته" از نظر لغوی در زبان دری به" تازگی" ،" نوینی" و" تجدد" ترجمه میشود.اما اکتفاء به معنی لغوی آن نمی تواند ، غایه و منظور آنرا در رابطه به راه اندازی یک حرکت تکاملی در جامعه معرفی بدارد. هنوزهم شمار کسانیکه تجدد خواهی را مرادف به " غربی سازی" و یا " تقلید کاری" از شیوه ای زندگی غرب میدانند ، کم نیستند . در حالیکه تجدد خواهی در فرهنگ اصیل جامعه ای ما ریشه و پایه دارد و نباید آنرا در انحصار تمدن غرب قرار داد. متأسفانه شمارنویسندگان و قلم بدستانی که سبکسرانه وسطحی نگرانه ، عوامل بازدارندۀ تاریخی را درنظر نگرفته و علل عدم رشد اقتصادی افغانستان را در فرهنگ ومذاهب آن جستجو مینمایند ، محدود نیستند.
کتاب اویستا که بواسطه ای " زردشت" بلخی بوجود آمده است ، در حوالی یکهزارسال قبل از میلاد مردم را به زراعت ، مالداری وراستی تشویق مینماید... روی همرفته متوان گفت که دیانت زردشتی تنها دین معنوی نی ، بلکه یک روش اقتصادی هم بود . جرگه و مشوره از عصر تمدن بخدی درین سرزمین وجود داشت . جرگه ها در نقش محاکم عمل کرده ، مسئله ای جنگ و صلح و انتخاب پادشاه از صلاحیت های آن بود. به عبارت دیگر، جرگه نوعی از نمایندگی مردم در حل مسایل مربوط به سرنوشت شان بود.
بخاطرشناخت نقش دیانت بودائی در تجدد و رونق مدنیت این سرزمین ، کافی است که نظری به آثار مکشوفه از معابد و استوپا های بودائی متعلق به قرن سوم قبل از میلاد در جنوب وغرب افغانستان انداخته شود. همینطورمجسمه های بودا در بامیان که حسادت دشمنان فرهنگ ستیز افغانستان را بر انگیخت ، معرف آشکارسطح بلند دانش انسانهای این سرزمین در عصر تمدن بودائی بود .
در قرن هفتم میلادی سلسله ای انتشار اسلام به سرزمین امروزی افغانستان رسید. دین اسلام نظام اجتماعی کهن را لغو نموده و مساوات در برابر قانون اسلام را واجب الرعایه دانست. در نیم قرن اول ظهور اسلام ، اساسات یک نظام مردم سالار ریخته شد و خلفای اسلام به ارادۀ امت منتخب شدند. تعالیم اسلام ، انسانهارا به اصول دنیوی و معنوی مکلف میسازد . طلب علم ، برادری ، خدمت به خلق الله ، مشوره در تمام امور، تشویق به کار و تجارت ، تقوی در قول و عمل ، اساساتی مهمی بودند که زمینه های رونق اقتصادی و رشد علوم را بوجود آورده و جوامع اسلامی را قادر به کشفیات و اختراعات در عرصه های ریاضی ، کیمیا ، طب ، شناخت منظومه ای شمسی ، حرکت وضعی و انتقالی زمین ساخت . امروز صدها اصطلاح علمی در طبابت و ریاضیات وجود دارند که منشأ استعمال آن از زبان عربی اقتباس شده است . افغانستان اسلامی از قرن هفتم تا پانزدهم میلادی مدنیت چشمگیری داشت. مردم این سرزمین در برابر سلطه جویی های فرهنگی اعراب مهاجم مقاومت نموده و نگذاشتند که به عوض زبانهای مادری شان ، لسان عربی ترویج و رسمیت بیآبد . در هرات ، بلخ و غزنه آثارمهمی علمی وفرهنگی به رشته ای تحریر درآمد ودانشمندانی چون ابوریحان بیرونی ، بوعلی سینای بلخی و صدها ادیب و شاعربزرگ در آنجاها زندگی داشتند که دست آورد های علمی و فرهنگی شان ، در مجموع تمدن بشری قابل درک بوده و امروز هم میتواند راه مارا بسوی تمدن و تجدد بگشاید .
با تذکر مختصر ازاثرگذاری مثبت ادیان مردم ما در ارتقاء و شگوفایی فرهنگ و مدنیت افغانستان ، نباید نقش منفی سلاطین خودکامه ، زور مندان و مبلغین خودغرض آنهارا که درپوشش مذهب عمل مینمایند ، دست کم گرفت. آنها نه تنها در راه ارتقاء افغانستان گام نه نهادند ، بلکه هر بار با فرهنگ ستیزان و دشمنان بیرونی مردم اقغانستان همدست شده ، منحیث مانع در برابر ترقی و
" مدرنیته" قرار گرفتند.
سخنوران بزرگ ما که مخاطبین خودرا به سعی ، پویایی و نو آوری ترغیب و تشویق نموده اند ، معدود نیستند . از آن میان حضرت ابوالمعانی بیدل به تجدد خواهی خود افتخار نموده و این چنین میگوید :
بیدل تجددیست لباس خیال من گر صد هزار برآید ، کهن نیم
مولانای بزرگ جلا ل الدین بلخی با این بیت جامع خود روند طبعی تجدد و تکامل را بیان نموده و واضح میسازد که بقای دنیا در نو شدن و تجدید آن است : هرنفس نو می شود دنیا و ما بی خبر از نوشدن اندر بقا
هم در زمانی که خراسان از جانب قدرتهای بیرونی (صفوی ، مغلی و شیبانی ) اشغال و به حالت تجزیه قرارداشت(1505 – 1747 ) وهم بالاثر پادشاه گردشی ها و جنگهای قبایلی در قرن 19 شمار زیادی از دانشمندان و فرهنگیان بخاطر نبود امنیت وفقدان زمینه برای فعالیت های علمی و فرهنگی شان به شهر های امن و دیار بیگانه اقامت گزیدند. به این ترتیب علوم قدیم در مسیر انحطاط قرار گرفت و زمینه ای جذب علوم جدید هم ممکن نبود.
اینکه در رابطه به سیمای معاصر " مدرنیته" در جامعه ای ما چه حوادث مهم اتفاق افتاده است ؟ باید بیش از یک قرن به عقب نگریست تا کنش ها و واکنش ها را در برابر آن به مطالعه بگیریم. درست در عهد امیر شیرعلی خان (1861- 1878 ) بود که گامهای آغازین در جهت پذیرش و ترویج " مدرنیته" به معنی معاصر آن برداشته شد. مهمترین این اقدامات عبارت بود از تشکیل هیأت وزرا (کابینه) ، جانشین سازی یک نیروی منظم نظامی ملبس با یونیفورم و مرکب از صفوف پیاده ، سواره و توپچی به عوض گروههای مسلح قومی ، تأسیس مکتب نظامی و ایجاد کارخانه ای توپ سازی ، تفنگ ، باروت و بالاخره بکار انداختن یک مطبعه ای چاپ سنگی و طبع اولین نشریه (شمس النهار). قبل برین تمام نوشته ها و آثار به دست نوشته شده و یا در هندوستان طبع میشد. امیر شیرعلی خان به سال 1870 شهر مستحکم شیرپور را ( اخیرا" قدرتمندان خودسرانه آنرا استهلاک نموده و برای خودشان منازل رهایشی ساخته اند) به مساحت دو هزار جریب زمین زیر ساختمان قرار داد که با شعله ور شدن جنگ دوم افغان – انگلیس ناتمام ماند. در دورۀ امیر شیرعلی خان ادارات پستی تأسیس شد و بخاطراستحکام و توسعه ای پایه های دولت مرکزی بسال 1865 یک لویه جرگه مرکب از دو هزار عضو دایر کرد و بدین ترتیب مردم را با دادن مشوره در کنار دولت قرار داد.
چون درجریده ای شمس النهار پاره ای از مطالب خارجی هم ترجمه میشد ، لذا شیوه ای نگارش آثار خارجی هم مورد توجه نویسندگان افغانی قرارگرفته و حتی از همان آوان درنوشته های قلم بدستان افغان باز تاب می یافت. شمس النهارتا پایان سلطنت امیر شیرعلی خان طبع میشد ، اما متاسفانه با حمله ای مجدد انگلیسها و شعله ور شدن جنگ دوم افغان و انگلیس (1878 ) این پدیده ای تجدد خواهی به امثال سایر گامهای دولت متوقف شد که همین حالت ( به استثنای توجه به تولید صنعت نظامی و تقویه ای صفوف قوای مسلح ) در سرتاسر سلطنت امیر عبدالرحمن خان (1880- 1901 ) ادامه یافت.
تا آنکه در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان بار دیگر راه برای مدرن سازی کشور اندکی گشایش یافت .شبکه تیلفون ، مطبعه و چند صنعت کوچک دیگر و تعدادی از پروژه های سریع الثمر بوجود آمدند. مکاتب " حبیبیه" و " حربیه" مفتوح شد و دومین نشریه در افغانستان (1906 ) بنام " سراج الاخبار" به مدیریت عبدالرؤف خاکی انتشار یافت که متأسفانه پس از نشر اولین شماره ای آن ممنوع گردید . تا آنکه بسال 1911 محمود طرزی امکان اشاعه جریده ای هفته وار" سراج الاخبار الافغانیه" را بدست آورد.
امیرحبیب الله خان خانواده های تبعید شده از جانب پدرش را اجازۀ برگشت بوطن داد که نادرخان و برادرانش از هند برتانوی و خانوادۀ طرزی از ترکیه عودت کردند. پدر طرزی یکی از همرزمان ایوب خان" فاتح میوند" ومخالف انگلیسها بود که پس از غلبه ای امیرعبدالرحمن خان برقوای طرفدار ایوب خان ، مجبور به ترک دیار آبائی اش گردید. پسر او محمود طرزی است که به کمک معارف ترکیه از دست آورد های تمدن غرب و علوم جدید اگاهی یافت و از فیض رهنمایی های سید جمال الدین افغان ، شناخت او از ماهیت استعمار به درجه ای کمال رسید.
تشکیلات سیاسی که منحیث یک پدیده ای " مدرنیته" ابتداء در جوامع غربی بمیان آمده است ، برای بار اول پس از مرگ امیر عبدالرحمن خان مورد علاقه منورین افغان قرار گرفت. آنها ضرورت تأسیس چنین ساختار ها را در آن مقطع تاریخ ، احساس نمودند. منورین مذکور در مخالفت با نفوذ استعمار ورژیم مستبد امیرحبیب الله خان ، انجمن ها و جمعیت های سری شانرا بمیان آوردند ولی بنابر خصلت رژیم مطلقه حاکم بر افغانستان ، هیچکدام آن ازجانب امیر تحمل نشد. در سال 1909 چهل و هفت نفر از فعالان " جنبش مشروطیت اول" یا " جمعیت سری ملی" راهی زندان گردیدند که تعدادی از آنها اعدام و متباقی محکوم به حبس شدند. اکثریت حبس شدگان تا آغاز دوره ای امانی در زندان باقی ماندند. اهداف کلی جمعیت سری عبارت بود از: 1- احترام و اطاعت از دین مقدس اسلام 2- تبدیل سلطنت مطلقه به رژیم شاهی مشروطه 3- تحصیل استقلال سیاسی افغانستان 4- نشر تمدن ، فرهنگ و معارف . مشروطه خواهان بر رهنمود های اسلام در مورد آموزش علوم اتکأ نموده و کوشش میکردند که افراد تعلیم یافته در جامعه افزایش یابد.
لیسه حبیبیه که به مرکز تجدد خواهی مبدل شده بود، موجب ناراحتی امیرگردید و عکس العمل او دربرابر این پدیده ، تنقیص شمار شاگردان معارف بود. تا از تماس جوانان به این مرکز جلوگبری کرده و به زعم او جلو نهضت مشروطه خواهی را بگیرد. چنانچه به ادامه ای همین تصمیم او، بعد از 16 سال قریب 20 نفر فارغ التحصیل به درجه ای بکلوریا در تمام افغانستان وجود داشت. فشار دولت خفه کننده بود ، اما مشروطه خواهان در کنار هم قرار گرفته و همه با هم بخاطر تجدد و مدرنیته ، وطنداران شان را بیدار میساختند. درین راستا سراج الاخبار و تبلیغات شفاهی منورین آزادی خواه الهام بخش بود.
محمود طرزی همواره مردم خودرا از دست آورد های علمی و تخنیکی خاور آگاه ساخته و آنها را به تحرک و تجدد تشویق می نمود. او آنها را از خرافات برحذر میداشت که مساعی و نیات وی درین اثر شعری اش خلاصه شده است :
وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت
وقت اقدام است و سعی و جد و جهد غفلت و تن پروری بگذشت ورفت
عصر، عصر موترو ریل است وبرق گامهای اشتری بگذشت و رفت
فهم عفریت سیه صنعت پری قصه ای دیو وپری بگذشت ورفت
تلگراف آرد خبر از شرق و غرب قاصد و نامه بری بگذشت و رفت
سیم آهن در سخن آمد ز برق تیلفون بشنوقاصد گری بگذشت ورفت
کوه ها سوراخ و بر ها بحرشد جانشینی ، راه گیری بگذشت ورفت
شد هوا جولانگه ای نوع بشر رشک بی بال و پری بگذشت ورفت
گفت محمود این سخن را و برفت سعی کن تنبل گری بگذشت ورفت
" با آنکه طرزی در موضع دفاع از کاپی کردن راهی که اروپا آنرا انکشاف داده بود قرار داشت ، اما تقلید کورکورانه را نمی خواست. تصور او تجدد اسلامی بود. او جاپان را بحیث نمونه یک کشور موفق آسیائی ترجیح می داد که چیزهای خوب اروپا را بصورت سیستماتیک کاپی نموده اما آراستگی کردار ، عنعنات ، اخلاق و طریقت عمومی زتدگی خودرا حفظ نموده است".
نویسنده ، شاعرو مشروطه خواه نامورافغان عبدالهادی داوی ( پریشان) که در سال اخیر سلطنت امیرحبیب الله خان و نیز14 سال در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه زندانهای مخوف و پر مشقت را گذشتانده است ، طی پارچه شعری که ازاو در سراج الاخبارمنتشر شد ، به نکوهش از تاریک اندیشی واشاره به شخص امیرابیات زیر را میسراید که در جامعه ماپس از یک قرن همان معضلات هنوز هم پابرجا مانده است :
در وطن گرمعرفت بسیار میشد بد نبود چاره ای این ملت بیمار میشد بد نبود
این شب غفلت که تار و مار میشد بد نبود چشم پر خوابت اگر بیدار میشد بد نبود
کله ای مستت اگر هشیار میشد بد نبود
عبدالرحمن لودین ، مشروطه خواه بلند آوازۀ دیگری است که تحمل اختناق و اسارت ملت خودرا نداشت. او میخواست با ترور امیر، راه تجدد و معرفت را برای هموطنانش باز کند، اما تیرش به هدف اصابت نکرد. به همین جرم او به زندان افتاد ولی رویای وی به ارتباط ترور امیر ، سرانجام از جانب شخصی نا شناخته یی تحقق یافت. لودین پس از مرگ امیرحبیب الله از زندان و خطر مرگ رهایی یافت ولی سالها بعد بجرم وطن دوستی از جانب نادر خان به شهادت رسید . اوندای مشروطه خواهان و خواست تجدد پسندان عصرش را اینطور منعکس میساخت :
هرکجا که جاهلیست پر از جهل و ابلهی تفتیش در معارف ما میکند زهی ؛
چشمش پر از حرام دلی از خرد تهی پس ای برادران چو چنین است گمرهی
بهر خدا از حال وطن با خبر شوید
بر نقد و جنس و مال ما خائنان امین در مجلس سیاسی ما جاهلان مکین
نی فکر و هوش و قلب نه وجدان عقل و دین تا بهر انتباه صدائی کشد چنین
کی غافلان ز خواب تنعم بدر شوید
کریم نذیهی ( جلوه) شاعرتجدد خواه دیگری است که به گروه دوم مشروطه خواهان تعلق داشت. او باحرمان از آزادی و دیموکراسی ، ناله اش را برای نسلهای آینده اینطور ثبت تاریخ مینماید :
غازه سازید زخون شاهد آزادی را تا زخود روح شهیدان وطن شاد کنید
سوخت ای همنفسان آتش استبدادم شرح این سوخته را بر همه انشاد کنید
چشم امید به تو نسل جوان دوخته ام در خور شان و شرف مملکت آباد کنید
روزی آید که شود خلق به خلق حاکم و ما رفته باشیم ازین ورطه زما یاد کنید
تجدد خواهان ، تقلید کورکورانه امیر و اطرافیان اورا ازارزشهای ظاهردارانه و صوری مدنیت غرب انتقاد نموده و در عوض توجه را به پیشرفتهای علمی و تخنیکی و همینطور به نوآوریها در اداره ، سیستم اقتصادی و رژیم جلب مینمودند. انها کف و کالر اروپائی و تلف کردن وقت منسوبین سلطنت را به بازی گلف و سایر سرگرمی های اروپائی در نوشته ها و اشعار شان نکوهش نموده اند.
پس از ترور امیرحبیب الله خان، اختناق سیاسی هم پایان یافت و تجدد خواهان در همه جا از قید و بند رهایی یافتند . استقلال سیاسی از جانب شاه امان الله اعلان و گامهای بلندی در جهت انکشاف اقتصادی و اجتماعی افغانستان برداشته شد. شاه امان الله شخصا" یکی از هواداران سرسپرده ای " مدرنیته" و شاخص ترین چهرۀ نوگرا درزمرۀ زمامداران افغانستان بود . درتحت زعامت او بخشی از خواسته های تجدد خواهان ، جامه ای عمل پوشید که ازجمله آن اصلاحات ذیل قابل یاد آوری است :
قانون اساسی تدوین و بعد از تصویب لویه جرگه که در آن یکصدوپنجاه وکیل انتخابی عضویت داشتند ، نافذ شد. این اولین باری بود که مسئولیتها و مکلفیتهای مردم و دولت درپرتو قانون تعین میشد. قبل از این تنها عنعنه و" شرعیت" ناظم امور زندگی افغانها بود. برطبق قانون اساسی ، مردم در قدرت سهیم شده و" قدرت" تنها در محدوده ای اختیارات سران قبایل و رهبران مذهبی محصور نبود . به عبارت دیگر برای بار اول کار" انتقال دولت عنعنوی افغانستان به یک دولت مدرن" در دستور روز قرارگرفت . مطابق این قانون تمام اتباع از حقوق مساوی برخوردار شدند و قوانین فرعی برای عرصه های مختلف زندگی تدوین گردید. تنها در سال 1923 چهل قانون نافذ شد و سلسله ای تدوین قوانین تاپایان دوره ای امانی ادامه داشت. نظم بردگی و کار اجباری ملغی و امتیازات متنفذین محلی خاتمه یافت. کار تنظیم عواید دولت از مدرک مالیه و محصول به منصه ای اجرا قرار گرفته و هم آهنگ سازی عواید و مصارف دولت بخاطر تنظیم ارتقای اقتصاد ملی روی دست گرفته شد.
آشنا ساختن اهالی به علوم جدید از طریق افتتاح مکاتب و نشر جراید در سطح ولایات و ولسوالی ها مورد توجه جدی قرار گرفت. ازجمله جراید که از جانب ارگانهای مرکزی و یا ولایتی افغانستان برای بار اول در آن زمان منتشر میشدند ، میتوان از اینها نام برد.
" اتحاد مشرقی" در ننگرهار ، " الغازی" درجنوبی ، " اتفاق اسلام" در هرات ،" طلوع افغان " در کندهار ، "اتحاد اسلام" ( بیدار) در مزار شریف منتشر میگردید. سایر نشرات دولت به نامهای" امان افغان" ،" اتحاد" ، " معرف معارف" (آینه عرفان)، " ستاره ای افغان" ، " ابلاغ "، " حقیقت" و " ارشاد النسوان" چاپ و توزیع میشد. همینطوردر سال 1927 به نشرات غیردولتی نیز اجازه ای نشر داده شد که به اساس این تجویز دولت ، جریده ای هفته وار" انیس"، " نسیم سحر"، و جریده ای ماهانه ای" نوروز" به نشرات آغاز کردند. هکذا یک سینما در کابل و یک تیاتر در پغمان ونیز کتابخانه ای ملی به دسترس علاقه مندان قرار گرفت.
تعلیمات ابتدائی اجباری شد ودرهر ولسوالی یک مکتب ابتدائیه و در مرکز ولایات یک مکتب متوسطه گشایش یافت. همینطور مکاتب سیار برای کوچی ها تأسیس گردید. مکاتب مسلکی در رشته های لسان ، تلگراف ، هنر رسامی ، نجاری ، زراعت ، موزیک ، قالین بافی ، مهندسی ، طب ، پولیس ، تدبیر منزل افتتاح شده و مکتب مستورات ، دارالعلوم عربی کابل و دارالمعلمین هرات برای تدریس آماده شد. در شهر کابل علاوه بر لیسه ای حبیبیه ، لیسه های امانیه ( استقلال) ، امانی (نجات) و غازی برای پسران و لیسه ملالی برای دختران در مرکز تأسیس گردید.درین مکاتب روزانه به تعداد 83000 متعلم به آموختن دانش مصروف بودند و نیز صد ها جوان افغان بغرض تحصیل به کشور های اتحاد شوروی ، جرمنی ، قرانسه ایتالیا ، و ترکیه اعزام شدند که از جمله تعدادی از دختران نیزبخاطر تحصیل رهسپار کشور ترکیه گردیدند." تنها در کشور ترکیه 205 محصل افغان به شمول ده دختر مشغول تحصیل در شقوق نظامی و ملکی بودند" شاه امان الله و ملکه ثریا هردو شخصا" سهم انفرادی شانرا مستقیما" منحیث معلم کورسهای سواد آموزی برای مردان و زنان انجام میدادند.
در عرصه نظامی هم نوآوریها بوجود آمده و مراکز تعلیمی افتتاح شد. قوای هوائی ، دافع هوا ، قوای زره ئی و مخابرات بی سیم برای بار اول در اردوی افغانستان ترویج یافت و طلاب بخاطر فراگیری دانش مسلکی عسکری به کشور های دوست اعزام شدند.
شاه امان الله قبل از اینکه گام بسوی تجدد بردارد ، شرایط ذهنی جامعه ای خودرا دقیقا" ارزیابی نکرده و بلادرنک در صدد برآورده شدن اهداف ترقی خواهانه در جامعه ای سنتی افغانستان شد . برخی از تدابیر دولت کاملا صوری و نمایشی بوده ، بیشتر از اینکه معرف تجدد خواهی باشد ، ذهنیت های عنعنوی را به مقاومت بر می انگیخت. یکی ازآن تدابیر، تاکید بر پوشیدن لباس غربی بود که به عوض تغیر در زندگی مردم ، به وسیله ای تحریک علیه اقدامات دولت مبدل شد. مردم ، ظاهر را میدیدند و بخاطرکمبود سواد ، اکثریت آنها ، قادر به درک محتوی و ارزش ذاتی اصلاحات دولت نبودند. در چنین یک حالت ، آنها به سادگی قربانی تبلیغات خصمانه ای اجانب میشدند.
در خزان سال 1928 وقتی شاه امان الله رفع حجاب زنان را در جرگه ای وسیعی در پغمان اعلان کرد ، عبدالرحمن لودین (رئیس گمرکات) و عبدالهادی داوی (وزیرتجارت) که از هواداران پرشور تجدد خواهی در افغانستان بودند ، "به این دلیل که انگلیسها سرگرم دسیسه چینی در افغانستان هستند این حرکت اصلاحی را بهانه کرده ، مردم را برحکومت میشورانند ، با آن مخالفت ورزیدند. فردای آنروز ، لودین و داوی را به فرمان پادشاه به قصر شاهی فراخواندند و آنها را ناگزیر به کناره گیری از سمت های خود نمودند". شتابزدگی شاه امان الله در آوردن اصلاحات ، خود یکی از عواملی است که به واپسگرایان موقع داد تا در برابر جریان تجددخواهی به مخالفت بر خیزند. او میخواست تا ظواهر زندگی مردم را به سرعت تغیر بدهد ، اما متوجه نبود که این جامعه از تهداب عقب افتاده میباشد . این بیت در وصف چنان عملکرد حتی امروز صدق میکند:
خواجه در فکر طاق ایوان است خانه از پای بست ویران است
وفتی که شاه امان الله امتیازات و القاب سرداران ، روحانیون متفذ و خوانین را ممنوع کرد ، در حقیقت به نمایندگی از طبقه ای متوسط (بورژوازی ملی) وارد عرصه ای مبارزات اجتماعی شد. در حالیکه بخاطرنبود رشد اقتصادی و اجتماعی ، شهر ها به مراکز قدرت تبدیل نشده و افتصاد جامعه از دهات وابسته بود. یعنی طبقه ای متوسط هنوز شکل نگرفته و صرفا" یک قشر متوسط در حال نموع بود که نمایندگان فکری آنها در اطراف شاه و جنبش مشروطیت گرد آمده بودند. این قشر بصورت طبعی ، نمی توانست که مستقلانه عمل کرده و جامعه را در مسیرتحولات ملی و دیموکراتیک قرار بدهد. شاه امان الله و هم نظران اوبا الهام ازتحولات ترکیه در زیررهبری مصطفی کمال ، دست به اصلاحات میزدند ، اما به شرایط عینی وذهنی جامعه ای آنکشور کمتر متوجه بودند. در ترکیه ، تحولات اجتماعی سابقه داشته و طبقه ای متوسط از یک توانمندی معین بر خورداربود. همین طوریک اردوی منظم در اختیار دولت قرارداشت. در حالیکه شاه امان الله نه یک طبقه ای پرتوان شهری و نه یک اردوی نیرومند را در کنار خود داشت. در چنین حالت ، ملاکین و خوانین بزرگ توانستند که در همدستی با روحانیون وابسته به انگلیسها ، علیه اصلاحات او وارد میدان شده وبا تحریک اذهان مردم ، اغتشاشات پراگنده و بعدا" سرتاسری را بوجود آورند.
انگلیسها از روحیه ای وطندوستی و استقلال طلبی شاه امان الله در هراس بوده و میترسیدند که مبادا دامنه ای آزادی خواهی افغانها در قبایل پشتون و بلوچ آنطرف دیورند سرایت کرده و درد سری برای تسلط استعماری آنها ، حتی در سطح نیم قاره ای هند هم بوجود بیاید. برمبنای چنین هراس ، آنها پیش دستی کرده و به چیدن توطئه و پخش شایعه پراگنی در داخل افغانستان متوصل شدند. آنها خانواده ها و شخصیت های ارتباطی خودرا در داخل و خارج رژیم به سرکشی از شاه امان الله ترغیب نموده و به آنها دستور دادند تاعنعنات عقب افتاده ای قبایلی را در برابر تجدد خواهی دولت امانی تحریک نمایند.
به این ترتیب شاه امان الله در حالیکه طی مسافرت هفت ماهه اش به سال 1928 در کشور های مسلمان به حیث یک مجاهد بزرگ و در اروپا بحیث فاتح جنگ علیه استعمار انگلیس تقدیر میشد ، در داخل اماج تبلیغات زهراگین و فتنه گرانه ای انگلیسها قرارگرفت. دشمن شکست خورده تبلیغ میکرد که گویا او قصد نابودی عنعنات افغانی را داشته ، کافر و دشمن دین است. جواهر لعل نهرو صدراعظم ورهبرفقید هند درکتاب" نگاهی به تاریخ جهان" به دخترش اندراگاندی خاطر نشان میسازد که به منظور پوشش شایعه پراگنی انگلیسها " عکسهای نامناسبی ازملکه ثریا{مونتاژ و} در لباسهای شب اروپائی هزاران نسخه چاپ میشد و در دهکده های افغانستان پخش میگشت تا بمردم نشان دهند او چگونه لباسهای نامناسبی می پوشد".
بالاثر تحریکات انگلیسها ، واپسگرایان در همه جا دست به شورش و بغاوت زدند تا اینکه سرانجام شاه امان الله در مبارزه علم و جهل ، روشنایی با تاریکی و تجدد با عقب گرایی ، شکست خورده و از کشور( جنوری 1929 ) خارج شد. شاه آزادی خواه و تجدد طلب از قدرت کنار رفت و بجایش کسانی بر اریکه قدرت تکیه زدند که حتی از نعمت سواد هم محروم بودند. به این ترتیب داستان تجدد خواهی افغانها در همان مقطع تاریخ اینطور بی رحمانه پایان یافت.
پس از یک دوره ای اغتشاش که شرح آن به همه معلوم بوده وتکرار آن درینجا موجب ضیاع وقت خواهد بود ، تمام دست آورد های دوره ای امانی به نابودی سوق یافت . سلاح و مهمات ، دارائی نقدی و جنسی بیت المال مورد چپاول قرارگرفته ، مکاتب و سایر تأسیسات فرهنگی تعطیل گردید. تا بالاخره بعد ازین کارنامه تآسف آور ، رسالت حبیب الله کلکانی و سایر اغتشاشگران نیز خاتمه یافته و باید آنها بوسیله مهره های اصلی جهت نیل به اهداف دورنمائی تعویض میشدند.
نادر خان و برادرانش که از حلقه اولی دربار قبلا" رانده شده و خارج از کشوربه حالت جلاوطنی در اروپا مقیم بودند ، راه وطن را در پیش گرفته و باعبور از قبایل و مناطق تحت کنترول انگلیسها در حواشی سرحدات افغانستان ظاهر شدند .ایشان به معاونت همان متنفذینی که در سقوط شاه امان الله و به قدرت رساندن کلکانی وظیفه شانرا انجام داده بودند ، در کابل به تاج و تخت رسیدند. نادرشاه گرچه شخصا" با تجدد آشنایی داشت و تا سن هفده سالگی در مکاتب تحت کنترول انگلیسها در هند برتانوی درس خوانده بود ولی بخاطر تعهدش با متنفذین عقب گرا ، باید تجدد را کنار گذاشته ومشروطه خواهان را سرکوب مینمود. او برادران و سایر اعضای خانواده ای خودرا در پست های مهم دولتی گماشت و " ماهیت خانوادگی رژیم" را بر سیستم دولتی افغانستان تحمیل کرد. در قانون اساسی او(اکتوبر1931 )خصلت قبایلی ، مطلقه وموروثی رژیم بازتاب قوی داشت. درین قانون ، با شناخت مذهب حنفی منحیث یگانه مذهب رسمی ، آزادیهای مناسک سایر مذاهب به حالت غیر علنی در آمد.انحصار نشرات به دولت تعلق گرفت و حق رأی تنها به ذکور داده شد. پوشیدن چادری برای زنان حتمی شد و مکاتب مفتوحه دختران به امثال دوره اغتشاش مسدود باقی ماند.همینطور متعلمات اناث را از ترکیه احضار و ازتعلیم محروم ساخت. " درچهارسال سلطتت نادرخان تعداد شاگردان معارف بالغ بر 4591 میشد و تعداد معلمین آنها 165 نفر بود. درحالیکه رقم شاگردان ذکور و اناس در عهد شاه امان الله به 83000 میرسید". مقایسه ای هردو رقم بوضاحت بیان میدارد که اهمیت تعلیم و تربیه و مقیاس ها در رابطه به معارف در نزد هریک از دو رژیم به کدام پیمانه و در چه سطحی بوده است. گام مهم و قابل تذکری که در زمان نادرخان در مسیر تجدد برداشته شد ، همانا تآسیس پوهنحی طب در منطقه ای علی آباد کابل بود .
رژیم نادر خان حتی الوسع میکوشید که آزادی ها و حقوق مدنی انسانها را نادیده بگیرد. در زمان سلطه ای این رژیم ، محاکم مدنی ملغا بوده و حق دفاع در محاکم به متهم داده نمیشد. تجدد خواهان و هواداران شاه امان الله مورد تعقیب و شکنجه قرار گرفته و یا بدون موجب ، سالها درزندان های مخوف به امید آزادی بسربردند که از میان آنها شماری زیادی از فرهنگیان و دانشمندان سرشناس جنبش مشروطیت اعدام شدند. یکی ازتجدد خواهان در بند کشیده ، نویسنده و شاعرتوانا محمد ابراهیم صفا بود که یکجا با جوانان منورخانواده اش ، پانزده سال مشقت زندان دهمزنگ را تحمل کرد. صفا طی پارچه شعری بنام " از روزن محبس" فریاد منورین را در برابر ستم واپسگرایان بلند میکند که دراینجا بخاطر آشنایی با همان فضای مخوف چند بیت آن به خوانش گرفته میشود :
داد ازین شب های پردرد والم اخ از این ایام سوز و اضطراب
تا کجا ای چرخ بر من این ستم تا به کی ای دهر با من این عذاب
* * * * *
ای خدا مرغان خوشگو در قفس گلستان پر گشته از زاغ و زغن
بس دگر ای چرخ بدکرداربس تاکجا بیداد تا کی مکرو فن
* * * * *
واقعا" که مرغان خوشگو یعنی تجددخواهان و مشروطه خواهان در اسارت قرارگرفتند و عقب گرایان بر سرنوشت مردم حاکم شدند.
خواجه هدایت الله خان که یکی از دیپلوماتهای تجدد خواه در عصر امانی بود ، در سال 1933 یکجا با چندین شخصیت دیگر مشروطه خواه به دار آویخته شد. او بروز اعدام اش بیت ذیل را در زیر عکس خود نوشته و از محبوس هم اطاقش خواست تا آنرا بعدا" به فامیلش برساند : ما برفتیم و عکس ما باقی است گردش روزگار بر عکس است
بیت فوق بخاطر حفظ جان حامل آن به خانواده مقتول در کمال احتیاط و زیرکانه انتخاب شده که برخورد عقب گرایی را بمقابل تجدد خواهی در کمال وضاحت بیان میدارد. کلمه " عکس" درین بیت ذوالمعنین بوده و یکبار به معنی " تصویر" و بار دیگربه مفهوم معکوس ( برخلاف) ترقی و تجدد افاده شده است. این بیت نشان میدهد که چگونه عقب گرایی بوسیله نادر خان علیه ترقی و تجدد تیغ از نیام کشیده است.
نادر خان هنوز مصروف سرکوب مخالفین رژیم خود کامه ای خود بود که درسالروز مرگ یکی از قربانیان اش (غلام نبی خان چرخی) هدف آتش یک متعلم لیسه ای امانی قرار گرفت و تاج اورا بر سرفرزند 19 ساله اش ( محمد ظاهر شاه ) گذاشتند.
در دوره چهل ساله ای سلطنت محمد ظاهر شاه ، دولت در برابر تجدد خواهی رفتاریکسان نداشت . این رفتار را میتوان به " سه مرحله ای متفاوت" تشخیص و قابل تمایز دانست:
مرحله ای اول که فی الواقع ادامه سیاست نادرخان بود ، تا سال 1946 برجامعه ای افغانی تحمیل گردید و با کناره گیری محمد هاشم خان از پست صدارت این مرحله هم پایان یافت. درین مدت ، یک بخش از تجدد خواهان به زندان ها افگنده شده و بخش دیگر در حالت ترس و ارتعاب قرار داده شدند ، تا از خدمت و نقش آنها در جامعه جلوگیری شود. دولت به کارعمران و رشد اقتصاد علاقه نمی گرفت و تمام مساعی بخاطر حفظ قدرت خانواده ای سلطنت متمرکز بود. بخاطر برآورده شدن این مأمول ، نادر خان اردوی ازهم پاشیدۀ زمان امانی را دوباره احیاء و استحکام قابل ملاحظه داد.
کار قابل تذکری که درین مرحله به منصه ای عمل قرار گرفت ، تآسیس بانک و سیستم بانکداری در افغانستان بود . درین راستا روابط بخصوص و حسنه میان محمد هاشم خان و عبدالمجید زابلی نقش تعین کننده داشت . زابلی هنگام اقامتش در ماسکو امکانات استثنائی و امتیازات بخصوص تجارتی را از دولت نو بنیاد اتحاد شوروی کسپ کرد و پس از عودت اش به افغانستان ، مشابه همچو امتیازات را ازدولت افغانستان نیز به کمک سردار محمد هاشم خان دریافت نمود.
در سال 1933 بانک ملی به سرمایه ای مختلط دولتی و شخصی به ریاست عبدالمجید زابلی تآسیس شد . بعد از آنکه شبکه و دارائی های بانک ملی رشد چشمگیر نمود ، دولت عواید و سهم خودرا از بانک ملی واپس گرفته و در سال 1940 "د افغانستان بانک" ( بانک مرکزی) را بناء نهاد. طوریکه قبلا اشاره شد ، دولت تا سال 1946 علاقه ای قابل تذکری بخاطر بهبود وضع اقتصاد ملی و عرضه خدمات عام المنفعه به مردم ، از خود نشان نمی داد. سیاست انزوا پذیری و رکود پذبری دولت موجب میشد که تولید ملی در سطح نازل قرارداشته باشد. همینطور شرایط نامساعد بین المللی آن زمان ، جولانگاه تجارت خارجی افغانستان را محدود
میساخت . این شرایط ابتداء بالاثر" بحران پولی جهانی" سالهای 1929 - 1933 و بعدا" بالاثرجنگ جهانی دوم ، تمام آرزو ها و نیآت ترقی خواهانه ای منورین افغان را به یآس مواجه میساخت.
در پایان جنگ جهانی ، رؤیای بیرون رفتن انگلیسها از همسایگی افغانستان به حقیقت پیوست . این حقیقت که مرادف با بی پشتوانه شدن سلطنت افغانستان در منطقه بود ، خانواده ای سلطنتی را بر آن داشت تا فشار استبدادی را علیه مردم تخفیف داده و اندکی به خواست تجدد خواهی منورین گوش فرا دهند. به اقتضای شرایط جدید در داخل و خارج کشور، کاکای دیگر ظاهرشاه ( شاه محمود خان) در ماه می 1946 کابینه ای خودرا اعلان کرد.
در پرتو سیاست جدید رژیم که به حق میتوان آنرا " مرحله ای دوم برخورد سلطنت و مودرنیته" نام گذاشت ، به منورین و تجدد خواهان اجازه داده شد تا به نمایندگی از مردم در انتخابات ولسی جرگه و شاروالی ها (1948- 1949 ) شرکت نمایند. از جمله 120 وکیل در دوره ای هفتم شورای ملی 40 تا 50 وکیل به فکر اصلاحات بودند. پوهنتون کابل به مرکز شکل گیری افکار روشنفکران مبدل شد. شورای ملی دوره ای هفتم یک قانون مطبوعات را به تصویب رسانید که به اساس آن چندین جریده ای ملی اجازه نشریافتند. طی سالهای 1951 تا 1952 جراید " وطن" ، "انگار" ،" ولس" و " ندای خلق" اجازه ای نشر یافتند. درسال 1950 اتحادیه ای محصلان تشکیل شد ولی یک سال بعد از جانب دولت منحل اعلان گردید.
" مکاتب زنان تآسیس و توسیع شد و تعداد شاگردان به شش هزار دختر بالغ گردید. مجموع تعداد شاگردان این دوره بیشتر از صد هزار نفر بود و پوهنتون کابل در اپریل 1946 تآسیس شد." اگر این ارقام بارعایت رشد نفوس وضریب رشد ضرورتهای اقتصادی و اجتماعی دریک ربع قرن ، باارقام قبلا" ارائه شده در عهد امانی به مقایسه گرفته شود ، اقدامات ناچیز دولت را بخاطر پیشرفت معرفت در جامعه ای افغانی بازگو میکند.
گرچه تجربه انعطاف پذیری سلطنت مدت زیادی دوام نکرد ودولت از سیاست اصلاح طلبی خود عقبگرد نمود . ولی با آنهم جنب و جوش منورین در سطوح مختلف ، جنبش سیاسی یی را بوجود آورد که بعدا" به " جنبش مشروطیت سوم" و یا " دوره ای هفتم شورای ملی" شهرت یافت. این جنبش بر روان و شعور منورین اثر قابل توجهی داشته و اصول فکری آن در خواسته های آتی تجدد خواهان همواره انعکاس میابد. رژیم سلطنتی نه تنها تحمل جوانان مشروطه خواه را نداشت ، بلکه نظر روحانیون اصلاح طلب را هم نمی پذیرفت. یکی ازین روحانیون سید اسماعیل بلخی بود که وضع رقت بار مردم ، اورا به قیام علیه سلطنت کشیده و تحقق اصلاحات را پس از سقوط سلطنت ممکن میدانست . سید به هدفش نرسید و تا اندکی قبل از پایان عمرش( از1950 تا 1964 ) در زندان دهمزنگ بسر برد. او آرمان و احساس خودرا بخاطر امحاء عقب ماندگی و منشاء فساد بوسیله این پارچه شعر در زندان سروده است :
ما تن بوفا دادیم تا زنده شما باشید بر خاک مزار ما مشغول دعا باشید
چون شمع وجود ما قربان شما گردد روشن کن شمع ما شاید که شما باشید
در پیچ وشکنج دهر نومید نباید شد مردانه درین وادی با شور و نوا باشید
امروز اگر طوفان بر کشتی ما افتاد ممکن که شما فارغ از غرق و فنا باشید
بلخی کمبود علم و دانش و نیز نبود یک حکومت مبتنی بر اردۀ مردم را عامل پس ماندگی های ذهنی و اقتصادی کشورش میدانست. چند بیت از پارچه شعردیگرش درین مورد ، ذهنیت روحانیون تجدد خواه کشور مارا در آن سالها بیان مینماید.
حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجا جهل را مسند و بر فقر مقام است اینجا
علم و فضل و هنر وسعی و تفکرممنوع آنچه در شرع حلال است حرام است اینجا
می آزادی وحدت نرسد از چه به ما مستبد شیخ صفت دشمن جام است اینجا
ما بسرمنزل مقصود چه سان راه بریم رهزن رهبر خس دزد امام است اینجا
بردگان سرخوش و آزاد به هرجا اما ملتی بر درچند شخص غلام است اینجا
دولت نه تنها افکار تجدد خواهی را تحمل نداشت بلکه با جاگزین ساحتن شیوه های تولید مدرن به عوض طرز تولید عقب افتاده هم سر سازش نداشت. تا آنکه بالاخره دردوره صدارت شاه محمود خان کارساختمان پروژۀ دو بعدی زراعت و آبیاری در منطقه ای وادی هلمند آغاز شد. استفاده از آب دریای هلمند برای زراعت مناطق ماحول آن اززمان سلطنت امیر حبیب الله خان مطرح بود ، ولی بکار گرفتن وسایل تخنیکی بخاطر اعمار بند های آبگردان و آبیاری زمین های لم یزرع برای اولین باردر زمان حکومت شاه محمود خان عملی گردید . گرچه در کار سروی پروژه ای هلمند اشتباهات زیاد صورت گرفت و دولت نتوانست که جلو استفاده جوئی های کمپنی
" موریسن کوندسن" را بگیرد و کار به جایی کشید که موضوع در دوره ای هفتم شورا مورد بحث قرارگرفته و وکلا خواهان محاکمه عاملین این فساد شدند. اما فی المجوع باید متذکر شد که با فعال شدن پروژه زراعتی هلمند ، گام نخستین در جهت آشنا ساختن دهاقین به زراعت میکانیزه برداشته شد. شماری از جوانان بوسیله ای پروگرامهای تعلیمی این پروژه ، شیوه ها وطرز تولید جدید زراعتی را فراگرفتند.
این وقتی است که قبلا" درهمجواری افغانستان ، دولت پاکستان در مخاصمت با منافع مردم افغانستان و هند از جانب انگلیسها و عمال شان ایجاد شده و مورد حمایت قدرت نو ظهور امریکا قرار گرفته بود. اما افغانستان بالاثر کوتاه بینی رژیم حاکم سلطنتی در حالت انزوا و فاقد وسایل و تجهیزات معاصر قرار داشت. امکانات ضعیف دولت در فرونشاندن قبایل حدران ، منگل وبخصوص دره ای صافی (1944 – 1947 ) محدودیت مانور نظامی و امنیتی دولت را آشکار ساخت. سردار محمد داؤد که قومانده ای عملیات را در دره ای صافی به عهده داشت ، ناتوانی دولت را در مقابله با مردمی که با وسایل کاملا" ابتدائی میرزمیدند ، درک کرده و سلطنت را از چنان واقعیت تلخ حالی ساخت. انتباه ازین حوادث موجب شد که تجهیز قوای مسلح به تخنیک محاربوی جدید در سرخط کار دولت قرار بگیرد.
در سپتمبر 1953 مقام صدارت از کاکای شاه به پسر کاکای هم سن و سال شاه تفویض شد تا مطابق ضرورتهای موجود در بخشهای اقتصاد و قوای مسلح ، تکانه های لازم بوجود آمده ودر پاسخ به اعترض منورین ملی در هردو طرف خط دیورند ، مسئله ای پشتونها و بلوجها بطور جدی تعقیب گردد . سردار داؤد خان بخاطر دستیابی به هرسه مآمول فوق سیاست خارجی افغانستان را از حالت انزوا بیرون ساخته و در میدان رقابت های شرق و غرب قرار داد. این چرخش بصورت طبعی مورد علاقه دولت اتحاد شوروی آنوقت واقع شده وآن دولت آماده ای همکاری درتمویل و تطبیق پلانهای انکشافی و تجهیز اردو و تربیه ای پرسونل نظامی افغانستان شد. داؤد خان با اعلام سیاست رهبری شدۀ اقتصادی که تقویه سکتوردولتی درآن مقام اول و تعین کننده داشت ،" مرحله دوم برخورد سلطنت و مدرنیته" را به ساختار زیربنای اقتصادی ، استقامت داد ولی به تجدد خواهی در سیستم دولتی از طریق نمایندگان مردم علاقه نشان نداد. با این روش سخنگویان تجدد خواه مردم در زندان باقی مانده و حتی به تعداد آنها افزوده شد.اما با تطبیق پلانهای اول و دوم انکشافی دست آورد های قابل دید درعرصه اقتصادی بوجود آمد. همینطور پس از تجهیز قوای مسلح این فرصت بدست آمد که مسئله ای شرک زنان در حیات اجتماعی مطرح گردد . پس از گذشت سی سال ، در تابستان 1959 خانمهای بلند پایگان دولت در محافل رسمی بدون حجاب ظاهر شده و به تعقیب آن دختران جوان متدرجا" در اداره و کارخانه بکار آغاز کردند. درین وقت آمادگی ذهنی برای رفع حجاب در اقشارشهری وجود داشته و نیزدولت قادر بود که مخالفین آزادی زنان را در جای شان بنشاند. برخورد سریع دولت دربرابر شورش شهر کندهارو دستگیری محرکین مخالف آزادی نسوان ، روحیه افراد مماثل آنها را در کنج و کنار افغانستان ضعیف کرد.
" طی سالهای 1929 – 1955 مناسبات اجتماعی – اقتصادی تغیر ناچیز کرده و درین مدت صرف بیست و پنج مؤسسه ای صنعتی در کشور وجود داشت . این رقم به کمک امداد ها و قروض خارجی تا سالهای 1970 به 643 مؤسسه ارتقاء یافت." پروژه های قابل توجه در عرصه ای سرک سازی ، تولید برق آبی ، معادن ذغال سنگ ، سمنت ، تولید کود کیمیاوی و فارم های زراعتی به بهره برداری آغاز کردند. صدها جوان افغان بخاطر فراگیری دروس مسلکی به اتحاد شوروی آن زمان و کشور های اروپای شرقی فرستاده شد و کارشناسانان آنکشوربخاطر رهنمایی در قطعات نظامی ، موسسات علمی ، تخنیکی وحتی مطبوعات و فرهنگ وارد افغانستان گردند.
درینوقت جنگ سرد باتمام ابعاد و جوانب آن درمنطقه پیش برده میشد. همین فضا موجب میگردید که مناسبات دولت افغانستان با کشور های همسایه ای ایران و پاکستان به سردی گراید. زیرا آنها در آنطرف جنگ سرد از متحدین نزدیک امریکا بمقابل اتحاد شوروی سابق در منطقه محسوب میشدند. به ادامه ای قطع مناسبات سیاسی با پاکستان درطی سالهای 1961 و 1962 راه ترانزیت افغانستان نیز از طریق بندر کراچی مسدود باقی ماند.انسداد راه تجارتی ضربه ای شدیدی بر اقتصاد خانواده ها و تشبثات خصوصی وارد ساخت. مخالفین سردار محمد داؤد در داخل سلطنت ازین وضع استفاده نموده ومنحیث یگانه راه بیرون رفت از بنبست در روابط افغانستان با پاکستان ، کناره گیری سردار محمد داؤد را مطرح نمودند. سردار داؤد خان در زیر فشار های بیرونی و فشار رقبای داخل سلطنت بتاریخ نهم مارچ 1963 مستعفی شده و در عوض او یکی از وزراء که به خانوادۀ سلطنت تعلق نسبی نداشت ( دکتور محمد یوسف) مؤظف به تشکیل کابینه و تسوید قانون اساسی جدید گردید. در قانون اساسی جدید باید رژیم منحیث رژیم شاهی مشروطه تعریف شده وقوۀ اجرائیه از جانب نماینگان مردم درپارلمان رای اعتماد میگرفت. قانون اساسی که شامل 128 ماده بود بسال 1964 نافذ گردید و یکسال بعد آن (1965 ) انتخابات عمومی تدویر یافت .
به این ترتیب " مرحله سوم برخورد سلطنت با مدرنیته" آغاز شد. درین مرحله به حقوق و آزادیهای فردی ارج گذاشته شده ، مصئونیت مسکن ، آزادی مناسک مذهبی ، آزادی تشکیل اجتماعات واحزاب در قانون تسجیل شده ، شکنجه ، تبعید ، سانسور قبل از نشر و تعقیب مخالفین سیاسی ممنوع گردید. خلاصه اینکه راه برای تحقق " مدرنیته" قانونا" گشایش یافت ، اما درعمل از جانب خود سلطنت در راه تشکیل ارگانهای انتخاب شده ای محلی و تشکیل قوۀ اجرائیه بر مبنای ابتکار آراء اکثریت نمایندگان پارلمان ، مانع ایجاد گردید. ظاهر شاه " قانون تشکیل احزاب سیاسی" و" قانون ارگانهای محلی" را پس از تصویب ولسی جرگه و تائید مشرانوجرگه در دفتر خود زندانی کرده و حاضر به توشیح آنها نشد. در حالیکه احزاب سیاسی در جامعه وجود داشته و میتوانستند در ساختمان یک سیستم شاهی مشروطه نقش شانرا به عهده بگیرند.
این حقیقت که دیموکراسی بدون اتکاء بر میکانیزم آن به هیچوجه تحقق یافته نمی تواند ، از جانب سلطنت درک نشد و گمان گردید که دیموکراسی به ارادۀ شاه اعلان شده و مطابق تصامیم او عملی میشود.
عدم موجودیت قانون احزاب فی الواقع یک خلای بزرگ میان تیوری و عمل را بوجود آورده و پارلمان بدون احزاب رسمی سیاسی ، سبب میشد که کابینه ها به معرفی سلطنت و بدون پشتوانه ای مردمی تشکیل شوند. به این ترتیب بوجود آمدن میکانیزم سیستم جدید دولتی ازجانب خود شاه جلوگیری شد که بالنتیجه نیروی احزاب به فعالیتهای محفی و اعمال ضد قانونی سوق یافت.
نسل جوان پیوسته علیه نابسامانی ها دست به اعتراض میزد ولی اعتراض آنها ناشنیده میماند. آنها غیر از تظاهرات خیابانی چاره و وسیله ای دیگر در اختیار نداشتند تا خواسته های شان را در داخل سیستم مورد دقت قرار میداد. بناء" اعتراض آنها در حاشیه میماند. تمام احزاب ازین وضع بهره برده واین امکان برای شان میسر میشد که به سادگی از میان جوانان معترض سربازگیری نمایند. اثرنامطلوب چنین حالت غیر مسئولانه و بلا تکلیف ، قطبندی شدن قشرجوان به احزاب ، گروهها وجناح های طرفدار مدرنیته و مخالف آن بود. مخالفین تجدد دست به همان وسیله ای کهنه ای شان برده و بار دیگر" آزادی زن" را نشانه گرفتند. درین ارتباط داکتر حسن کاکرچنین مینویسد: " جوانان مذهبی متعصب خارج ازساحه ای پوهنتون به سراغ زنان غیر وابسته برآمده و با هدف قرار دادن ایشان ، بر آنها {زنان بدون چادری} تیزاب پاش میدادند. دوصد زن با جراحات سوزنده شامل بستر شدند ......". علی الرغم مخالفت گروههای عقب گرا ، زن افغان به تبارز مستقلانه ای موقف خود در جامعه موفق گردیده و از آن میان چهار زن توانستند که منحیث نماینده ای مردم به ولسی جرگه راه یابند.
" پوهنتون کابل در دورۀ دهسال اخیر رژیم شاهی به مرکز مباحثات روشنفکری و حتی مرکز سیاست های روزمره مبدل گردیده بود. این نقش بعدا" به سایر موسسات تعلیمی نیز سرایت کرد. در سال 1965 تعداد محصلان پوهنتون کابل به 3200 و تعداد شاگردان مکاتب به یکصدوهفتاد هزار نفر میرسید." معارف متوازن هنوز در سرخط کار حکومت قرارنداشت ومکاتب در یک تناسب منطقی با اهالی ساکن در یک منطقه گشایش نمی یافت. در اکثر مناطق قبایلی بخاطر راضی نگهداشتن سران قبایلی و حفظ وفاداری آنها به سلطنت ، از افتتاح مکاتب جلوگیری میشد. همینطور در مناطق صعب العبور و منزوی از مراکز ولایات ، معلمین تعلیم یافته برای تدریس وجود نداشت. یعنی سطح تدریس در مکاتب نظر به مناطق متفاوت بوده و از نظر کیفیت هم ، توازن در معارف کشور موجود نبود. بادرنظرداشت ضرورتهای عاجل به قوای کارماهر ومتخصص در بخشهای زراعت و صنعت ، توجه به تأسیس مکاتب مسلکی نگردیده وصرفا" به شمارمکاتب و لیسه های غیر مسلکی افزوده میشد. چون ظرفیت مؤسسات تحصیلات عالی هم محدود بود شمار زیادی فارغان لیسه ها بی سرنوشت مانده وبخاطردریافت کار و امرار معاش از کشور خارج میشدند.
با ظهور نشرات غیر دولتی در عرصه مطبوعات ، خواسته های تحول طلبانه مطرح گردیده وبار دیگر تجدد خواهی درشعر و ادبیات داستانی انعکاس یافته وعلاقه ای جوانان را بخود معطوف میساخت . نشریه های مورد توجه این دوره ، اکثرا" از جانب گروهها و" احزاب ثبت ناشده" منتشر می شد ولی دولت متوسل به فرصت طلبی شده واز تعلقات آنها چشم پوشی مینمود . حدود آزادی نشرات در عمل معین بود ، زیرا هیچکس نمیتوانست سیستم دولتی را مورد سوال قراربدهد ویا در رابطه به اعمال متعلقین خانوادۀ سلطنت ، انتقادی را به نشر بسپارد. حتی در قانونون اساسی مسجل شده بود که " پادشاه واجب الاحترام و غیر مسئول میباشد".
طوری که قبلا" اشاره شد ، سلطنت نتوانست و یا نخواست که حکومت ها به ارادۀ مردم ( احزاب اکثریت ) به پارلمان پیشنهاد شده و موفق به کسپ آراء اکثریت وکلا گردد . برخلاف طرزالعمل مروج در سیستم پارلمانی و بر عکس احکام صریح قانون اساسی ، سلطنت روزگذرانی نموده و رؤسای حکومت آینده را ، خود پادشاه از میان وزرای کابینه های قبلی تعین میکرد. بالاثر این خطاکاری سلطنت ، سیستم جدید پارلمانی نتوانست نهادینه شود که این ضربه ای محکمی بود بر روند مدرنیته در افغانستان . در پهلوی این ضربه ای خود کرده ، آفت خشکسالی و بحران بیکاری عواملی دیگری بودند که به رقبای سلطنت موقع داد تا با اقدام مختصر نظامی به سلطنت چهل ساله ای محمد ظاهر شاه پایان داده و پروسه آغاز شده در عرصه های آزادی مطبوعات و مشارکت نمایندگان مردم درارگانهای دولتی را متوقف سازند.
سردار محمد داؤد پسر کاکای شاه ، قدرت دولتی را از طریق کودتای نظامی بدست آورده و تمام نرمش های دهسال اخیر سلطنت را " دیموکراسی قلابی" نامید. سردار محمد داؤد با استفاده از ناتوانی های سلطنت در پیاده ساختن سیستم پارلمانی ، نرساندن کمک به قحطی زدگان ناشی از بحران خشکسالی وآماده نه ساختن محل کار برای نسل جوان ، بالاثر تشریک مساعی با افسران وابسته به حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ، نظام جمهوری را جانشین سلطنت ساخت.
سردار محمد داؤد هم مانند سلف خود به پیاده ساختن یک نظام خودگردان دولتی علاقه نداشت و میخواست کمافی السابق حاکمیت خود و یاران خودرا بر ارادۀ مردم رجحان بدهد. به عبارت دیگر در عوض یک میکانیزم خودگردان ، نقش شخصیت و ارادۀ یک شخص بحیث اولی الامر مطرح گردید.در لویه جرگه ای سال 1977 سیستم یک حزبی را به تصویب رسانیده و قانونا" آزادیهای داده شدۀ زمان سلطنت را پس گرفت وپروسه ای تجدد خواهی را در حالت سردرگمی قرار داد. در پنج سال نظام جمهوری او، حرف اصلاحات بسیار زده میشد ، اما خود اصلاحات چندان محسوس نبود. شاه ایران کمک به ارزش دوملیارد دالر بخاطر تحقق پلان هفتساله آینده وعده کرد ، اما به غیر از تادیه ای ده ملیون دالر مصارف سروی پروژه ها ، همه ای این مبلغ در لفظ باقی ماند. پلان اصلاحات ارضی ( تحدید ملکیت برزمین الی 40 هکتار زمین للمی و 30 هکتار زمین آبی) وطرح قانون مالیات مترقی برزمین موجب خوف و هراس ملاکین بزرگ گردیده ودولتی ساختن بانک های خصوصی در افغانستان ، مناسبات صاحبان سرمایه را با دولت جمهوری برهم زد. با استفاده ازین زمینه های ایجاد شدۀ ذهنی ، گروههای محافظه کار، مجددا" وارد عمل شده وبه حمایت از گروههای ضد " مدرنیته" در خارج ، همکاری شان را با احزاب و سازمانهای استخباراتی پاکستان آغاز کردند. قاضی حسین احمد امیر جماعت اسلامی پاکستان در مورد همکاری آنها چنین میگوید:
" مجادله ای مجاهدان افغان در زمان بوتو آغازیافت . او موافقه کرد که پنج هزار مهاجر به پاکستان داخل شود. تمام امکانات را در اختیار رهبران اسلامی افغانستان گذاشت. تا مجادله ای شانرا علیه دولت متمایل به شوروی داؤد شروع کنند. گلبدین حکمتیار، ربانی ، یونس خالص همه به اساس دعوت (ترغیب – نگارنده) آقای بوتو منحیث مهمانان دولتی به پاکستان آمدند. امکانات تعلیم وتربیه ای نظامی هم به آنها داده شد." مخالفت سازمان یافته و ارسال خرابکاران از پاکستان ، داؤد حان را به کنار آمدن با پاکستان و متوقف ساختن سیاست حمایت از پشتونستان کشانید . ولی پاکستانی ها و حامیان آنها که از قبل به او لقب شهزادۀ سرخ داده بودند ، به نرمش های وی وقع نگذاشته و صرفا" بمنظور دور ساختن او از متحدین چپی اش با وی داخل گفتگو میشدند. به این ترتیب سردارمحمد داؤد نه تنها به متوقف ساختن مخالفت گروههای وابسته به پاکستان نایل نیامد ، بلکه در برابرسیاست های جدیدش واکنش های نامساعدی را بوجود آورد. این عکس العمل ها گسترده شد و سر انجام در میان پشتونهای آنطرف دیورند و چپی های متحدش هم شک و تردید را در رابطه به رژیم خود ایجاد کرد. به این ترتیب ، سردار داود خان بدون آنکه پایه ای سیاسی مستقل از سایرجریانات برای دولت جمهوری خود ایجاد کرده باشد ، با نیروهای سازمان یافته ای اخوان المسلمین و جناح چپ در گیر شد.
ازفضای بوجود آمده که حادثه ترور میراکبر خیبر و زندانی شدن رهبران دست اول ح.د.خ.ا. آنرا بیشتر مکدرساخت ، حفیظ الله امین که به انتظار چنین روزی در کمین نشسته و بنا بر دلیل نامعلوم و سوال بر انگیز هنوز دستگیر نشده بود ، وقت کافی یافت (سیزده ساعت) تا با استفاده از فرصت به تنهائی دستورقیام را به افسران جناح خلق صادر کند. بدون انکه درین مورد کدام فیصله ای قبلی از جانب ارگان رهبری حزب وجود داشته باشد. او اقدام نامیمون خودرا انقلاب نامید و خودرا قوماندان دلیر آن معرفی کرد.
پس از سقوط خونین محمد داؤد خان ، قطب بندی چپ و راست در وجود دولت و مخالفین مستقریافته در ایران و پاکستان بازهم تشدید یافت. دولتی که نورمحمد تره کی در رأس آن قرارداشت ولی حفیظ الله امین مهرۀ اصلی آن بود ، زیر نام مصالح انقلاب ، پلان سرکوب سایر گروههاو سازمانهای سیاسی را روی دست گرفته و به نامهای ذیل آنها را ردیف بندی نمود:
" اشرافیون"(پرچمی ها) ، " ناسیونالیست های تنگ نظر"(ستمی ها) ، " ناسیونالیست های عظمت طلب"(افغان ملت) ، " ماجراجویان چپ"( شعله ای جاوید) ، " اخوان الشیاطین"(بنیادگرا های اسلامی). علاوه بر اعضای این سازمانها ، تعداد زیادی انسانهای غیر سازمان یافته و شمارزیادی از اعضای جناح خلق ، هم به همین اسم و رسم مورد شکنجه و آزارقرارگرفته و یا اعدام شدند.
استبداد خشن دولت ، آب را به آسیاب عقب گرایان انداخت و انسانهای که در سابق افکار آنهارا نمی پذیرفتند ، روی اجباربرعلیه دولت و در کنار ایشان قرار گرفتند. همین طوردولت بدون در نظر داشت آمادگی های ذهنی در جامعه و شرکت داوطلبانه ای خود مردم به صدور فرامین در مورد سه مسئله ای مورد منازعه درطول تاریح افغانستان یعنی " زر "، " زمین" و" زن " دست زد:
1- فرمان شماره ششم : الغای گروی ، سود و سلم
2 – فرمان شماره هفتم : در مورد مصارف عروسی ، تعین مهریه ( سه صد افغانی) ، منع ازدواج های جبری و تعین سن ازدواج برای زن (سالگی16) و مرد (18 سالگی)
3 – فرمان شماره هشتم : در بارۀ زمین که حد اقل زمینداری پنج جریب درجه اعلی و حد اکثر آن سی جریب درجه اعلی معین شد. زمین های مازاد بدون جبران قیمت ضبط و به دهقانان بی زمین و کم زمین توزیع میشد.
محتوی و اهداف هر سه فرمان به هیچوجه نمی تواند که قابل تردید باشد. چنانچه امروز بعد از گذشت سه دهه ، منورین افغانستان وضع عقب افتادۀ موجود را در هرسه مورد ، منحیث عوامل بازدارندۀ رشد بسوب یک جامعه ای مدنی میدانند. اما چگونگی طرح و تلاش برای تطبیق هرسه فرمان قابل انتقاد و نکوهش است.
طرحان هرسه فرمان فوق نمیدانستند که معضلات مورد نظر را نمی توان به این سادگی و آن هم بوسیله دولتمدارانی که پشتوانه ای مردمی آنها مورد سوال قرار دارد ، حل کرد و تلاش های سبکسرانه چه عواقب وخیمی را در قبال خواهد داشت ؟ آنها قضیه را بصورت میکانیکی و بدون درنظرداشت عمق وریشه ای آن در روان ، فرهنگ و تاریخ افغانها اینطور فهمیده بودند که چون اکثریت افغانها ، در دهات زندگی میکنند و در میان آنها دهقانان بی زمین و کم زمین اکثریت دارند ، لذا بااستماع این فرامین آنها در برابر نظم عنعنوی حاکم در دهات قیام کرده و در پهلوی دولت قرار میگیرند. این توقع برآورده نشد و دولت کوشید تا بوسیله ای اعمال فشار ، فرامین صادرۀ خودرا تطبیق کند.
" نحوۀ عملکرد و روش جبارانه ای مجریان اصلاحات ارضی ، بدون رعایت عنعنات مسلط در دهات ، یکبار دیگر در تاریخ افغانستان ، قدرت مرکزی دولت را با مقاومت قدرتهای عنعنوی در دهات و قبایل موأجه ساخت. اکثریتی را که رهبری دولت بخاطر جذب آن در مدار قدرت مرکزی عجله داشت ، درست در مقابل آن قرارگرفت". مخالفین تجدد خواهی ازین نا رضائیتی بخشهای وسیع مردم در دهات استفاده نموده ودر استقامت دهی اذهان آنها بر ضد تمام داشته های مدرنیته در افغانستان تب و تلاش نمودند.
متأسفانه حامیان بیرونی مخالفین دولت هم به عوض جستجو وحمایه ای یک الترناتیف منور و معقول ، به حمایت ازعقبگراترین نیروهای سازمان یافته به دست همسایه های افغانستان و وهابیون عرب برخاستند. به بیان روشن ترمیتوان گفت که در عوض ایجاد " جنبش مقاومت" یک " نیروی پراگندۀ خرابکار" عرض اندام کرد که سوختن مکاتب ، کشتن معلمان ، بی رحمی در برابر زنان و کودکان ، ایجاد خوف و ارعاب دربین مامورین دولت ، کارگران و کارمندان اناث ، آتش زدن کتب و کتابخانه ها، چپاول آثار تاریخی و ضدیت با آثار فرهنگی گذشته در دستور روزشان قرار داشت.
تمام این جنایات در پوشش "جنگ مقدس علیه کمونیزم" انجام می یافت. این پوشش با منطق جنگ سرد سازگار بود. بسا سیاستمدارانی که خودرا مدافع حقوق بشر ، دیموکراسی و آزادی معرفی میکردند ، در مورد این جنایات نه تنها مهر سکوت برلب نهادند ، بلکه عاملین آنرا تشویق مادی هم نموده ، با عناوین و القاب نظامی و مذهبی مفتخر ساختند.
به این ترتیب پیدایش و حضور گروههایی که آمادۀ تخریب مدنیت در وطن شان بودند ، امید های آزمندانه و دیرینه ای تهران و اسلام آباد را به خاطر اعمال نفوذ در افغانستان زنده ساخت. هردو همسایه در تبانی با صادرکنندگان جنگ و خوشونت ، به دسته های عقبگرا از کشور های مختلف جهان ، اجازه دادند تا از قلمرو های شان منحیث تخته خیزصدور وحشت و بربریت به داخل افغانستان استفاده شود. چنین آمادگی ، مشوق بیشترمداخلات ابرقدرتها در منطقه شده و خواستهای دیرینه و بالقوۀ آنها ، حالت بالفعل بخود گرفت. از یک طرف تصمیم داخل ساختن قطعات نظامی اتحاد شوروی سابق به افغانستان اتخاذ شد و از جانب مقابل ، چینل های انتقال سلاح و مهمات به مخالفین دولت تقویت یافت.
رهبران تندرو در رهبری دولت امیدواربودند که ازدست رفتن پایه های اجتماعی دولت با سرازیرشدن کمکهای مالی و نظامی اتحادشوروی جبران خواهد شد. لذا حاضر بر تجدید نظر در مشی پادرهوایی دولت شان نمیشدند. در پهلوی این روحیه و روش آنها ، بعضی ناظران سیاسی معتقد اند که سیاست های تندروانه ، عمدا" به منظور تحریک مردم اتحاذ میشد و حفیظ الله امین درآن رسالت خاص داشت. نظراخیرالذکر ایجاب تحقیق وبررسی بیشتر را متکی بر فاکت های واقعی مینماید که متاسفانه تا هنوز در دسترس تحلیل گران وقایع قرارندارد.
پس از سرنگونی حفیظ الله امین ، برقراری صلح در افغانستان بازهم به حیث یک معضله ای لاینحل باقی ماند و جهات بین المللی برخوردها در وطن افغانها متبارزتر از گذشته شد. قطعات اتحاد شوروی در افغانستان جابجا شدند و برای مقابله با آنها ، پول ، سلاح و افراد تربیه شده از گوشه و کنار جهان تدارک و بسیچ گردیدند. هریک از جناحهای خارجی میخواست گوی سبقت را در جنگهای افغانستان از حریف اش برباید. به عبارت دیگر آوردن صلح در افغانستان از محدودۀ توانمندی افغانها فراتر رفته ، منوط و مربوط به نیأت صلح جویانه ای هردو ابر قدرت گردید.
گرچه دولت افغانستان از شروع سال 1980 تا واگذاری قدرت به مخالفین مسلح در اپریل 1992 آنقدرهرسه فرمان متذکره را در مورد " زر ، زمین و زن" دست کاری نمود که ازهمان متن تندروانه و ذهنی گرایانه ای آن چیزی باقی نماند . امامردم بخصوص ده نشینان آنقدر آماج تبلیغات قرارگرفته بودند که تأثیر جنگ روانی کمتر به آنها فرصت میداد تا به اقدامات اصلاحی دولت گوش فرا بدهند. دهقانان و زنان در حالت خوف از مخالفین مسلح قرار داشته ونمی توانستند از مزایای فرامین دولت به نفع شان استفاده نمایند. آنها مجبور بودند که به قیمت زنده ماندن شان ازمنافع اقتصادی و اجتماعی خود در جامعه صرف نظر نمایند.
با آنکه در طی همین سالها (1980 - 1992 ) دولت قادر نگردید که مخالفین تقویت شده از خارج را به میز مذاکره و مصالحه بکشاند ، اما در استحکام پایه های اجتماعی دولت و جذب منورین در کنار دولت دست آورد هایی روشنی داشت . بخاطر اثبات این ادعا میتوان ازپیوستن قابل توجه گروههای مخالف مسلح به دولت ، افزایش صفوف قوای مسلح ، توسعه ای سازمانهای اجتماعی و تقویت صفوف ح.دخ.ا. نام برد. دفاع مستقلانه و تداوم قریب به چهار سال حاکمیت ، بدون حضورنظامیان خارجی در افغانستان ، موفقیت های بودند که بالاثر نرمش های دولت در برابر واقعیت های سرسخت جامعه ای سنتی افغانستان بدست می آمد.
درین سالها علی الرغم وجود عامل بازدارندۀ جنگ ، روند مدرنیته در مناطق تحت نفوذ دولت توقف نداشت. شمار متعلمان ومعلمان بطور بی سابقه بالا رفت.مکاتب جدید افتتاح شده و مؤسسات تربیه ای معلم در شمار زیادی از ولایات تأسیس گردید. زمینه ای تربیه کارگران در داخل و خارج کشور فراهم شد و صدها کارگر افغان برای کسپ دانش و تجربه به مراکزتعلیم و تربیه ای مسلکی در داخل و خارج اعزام شدند. شمار زیادی از زنان افغان درتاسیسات فرهنگی ، اداره و کارخانه استخدام گردیده و پروسه ای شرکت آنها درپیشبرد امور جامعه بطور مطلوب پیش میرفت. بخاطر مصروفیت مردان در وظایف امنیتی و نظامی ، شمار کارمندان و کارگران زن در برخی تأسیسات به 60% میرسید. برای بار اول امکان آن مساعد شد تا اشاعه فرهنگ ملی افغانستان از طریق شبکه ای تلویزیون در کابل و تعدادی از ولایات صورت بگیرد. همینطوردستگاه نشرات رادیو که قبلا محدود به شهر کابل بود ، توسعه یافته و در تعدادی از ولایات رادیوهای محلی فعال گردید. همینطور در عرصه های مخابرات ، ترانسپورت ، اعمار منازل رهایشی ، توسعه ای شهر ها، ایجاد پوهنتونها ، توسعه ای خدمات اجتماعی و طبی ، ایجاد کودکستانها ، کلینیک های صحی، مواظبت از معلولین و کودکان بی سرپرست ، گامهای چشمگیری برداشته شد. ولی خسارات ناشی از جنگ به مراتب بیشتر ازدست آورد های متذکره بود. جنگ همیشه موجب بربادی تمدن میشود مخصوصا" که شرکت کنندگان آن میان اهداف نظامی و ملکی تفریق نکرده و عمدا" بر داشته ها و پایه های مدرنیته حمله نمایند. متأسفانه در افغانستان چنین شد.
" به گونه ای مثال تا سال 1987 در جریان این جنگ بیش از دوهزار مکتب ، 350 پل و پلچک ، 400 مرکز فرهنگی 131 شفاخانه ، 2240 مسجد و اماکن مقدسه ، 258 دستگاه تولیدی ، هزاران کیلومتر سرک ، لین برق و تیلیفون و هزاران عراده لاری تخریب و به آتش کشیده شده اند. این خسارات معادل سه بر چهارحصه ای تمام سرمایگذاری های انکشافی افغانستان در پنجاه سال قبل از اپریل 1978 میباشد".
تلاشهای دولت بخاطر تحقق مصالحه با جانب مقابل و نیز مساعی ملل متحد در جهت تشکیل یک دولت با پایه های وسیع ، بالاثر حادث شدن تغیرات بزرگ در منطقه به ناکامی انجامید. به این معنی که با فروپاشی اتحاد شوروی یک خلای قدرت در منطقه بروز کرد و دو همسایه ای حریص افغانستان ( ایران و پاکستان) بخاطرتقویه ای مواضع شان در منطقه ، کوشیدند تا با نفی یک راه حل سیاسی معقول ، گروههای وابسته به خود شانرا در افغانستان به قدرت برسانند. داکتر نجیب الله مطابق پروگرام سنجش ناشده و بی اساس ملل متحد از قدرت کنار رفت. ولی حکومت پیشنهادی آن سازمان نتوانست قدرت را بدست بگیرد. ازین فرصت تهران و اسلام آباد استفاده کرده و هریک به حمایت از گروه تحت الحمابه ای خویش دست بکار شدند. در نتیجه جنگهای تنظیمی میان گروهها شعله ور شد و در آتش آن داشته های مدنیت افغانها بسوخت. به این ترتیب یک دورۀ قریب به نیم قرن تجدد خواهی که پس ازپایان صدارت سردارهاشم خان آغاز شده بود ، مورد قصاوت بی رحمانه ای تاریخ قرارگرفت.
بالاثر برخورد های مسلحانه ای تنظیمی تعداد زیادی از شهرهای افغانستان خساره برداشتند، اما خرابکاری در شهر کابل بی مثال بوده و پائیتخت افغانستان را به ویرانه مبدل ساخت. در تاریخ جهان هیچ شهراین طور بوسیله ای مردم خود ش تخریب نشده است. مافیای جنگی کوچه به کوچه ای شهر بمقابل همدیگرجنگیدند و شهر را به قسمت های ساحه ای تسلط خود تقسیم کردند. دروازه های علم و معرفت مسدود شد ، وجود تأسیسات فرهنگی مانند سینما و تیاتر زیر سوال قرار گرفته و تعطیل شدند. از حرمت و نقش زن در جامعه انکار صورت گرفت و چندین هزار زن که نان آور خانواده های شان بودند ، از ادارات و موسسات اقتصادی سبکدوش شدند. زن ستیزی و معارف ستیزی این بار در تاریخ پرطلاتم افغانستان کارنامه های شرم آور از خود بجا گذاشت. با یک جمله میتوان گفت که روند مدرنیته نه تنها متوقف شد ، بلکه آنطور به عقب رفت که ریشه های فرهنگی و آثار تمدن گذشته ای وطن نیز مورد چپاول و تخریب قرار گرفت. موزیم ملی چور و چپاول شد. تشکیلات سیاسی و اجتماعی که فی الواقع قوای محرک و هدایت کنندۀ مدرنیته اند ، زیر فشار زور و تعدی منحل شدند. دارائی آنها چپاول شد و عمارات آنها به پوسته و سنگرجنگ سالاران علیه همدیگرشان تبدیل گردید.
قدرتهای ضد مدرنیته شهر کابل را بخاطری زیر حملات تخریبی قراردادند تا در زیر فشار جنگ ، منورین و تجدد خواهان نتوانند بیشتر آنجا بمانند. فشار های وارده جزء از پلان فراردادن تجدد خواهان از کشور شان بود. طالبان سیاست فراردادن منورین را به گونه ای دیگر تعقیب و به آن ابعاد گسترده تردادند.
قیودات بر گشت و گذار زنان و اجبار داشتن ریش برای مردان تنها مثالهای اند از دهها موارد آزار و اذیت که منورین را به فرار از خانه وکاشانه ای شان وامیداشت. در برابررفتار اذیت کنندۀ طالبان ، این ابیات پر معنای مولینا عبدالرحمن جامی پس از گذشت چندین قرن بخوبی صدق مینماید :
" به راه خود مخوان ای شیخ مارا که ما هم مذهبی داریم و دینی
اگر از ریش کس درویش بودی رئیس خرقه پوشان میش بودی"
تعصب نه در مذهب اسلام و نه در فرهنگ مردم ما جا دارد. بناء" اعمال طالبان خود گویای آنست که آنها چنین فشار هارا بخاطر مقاصد بیگانگان انجام میدادند. پیشوایان ادب و فرهنگ جامعه ما قرنها پیش چنین خام مغزی ها را نکویش نموده اند. حضرت بیدل میفرماید: سرو ریش می تراشم دل کس نمی تراشم
مولانای بزرگ تعصب را مظهرکمبود عقل ومنشاء خون آشامی میداند :
" مذهب عاشق زمذهب ها جدا ست عاشقان را مذهب و ملت جداست
سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی ، کارت خون آشامی است"
در دورۀ تسلط طالبان ، جای میکانیزه شدن زراعت را زرع تریاک گرفت و به عوض احداث فابریکات طرف ضرورت اقتصاد ملی ، دستگاه های پروسس مواد مخدر فعال شدند. همینطور به عوض مشاورین خارجی در عرصه های مورد نیاز جامعه ، بنیادگرایان القاعده در شهر ها و نقاط با اهمیت نظامی جابجا گردیدند.
با این ترتیب امیدهای دیرینه ای تجددخواهان که به خاطر ارتقاء و تعالی جامعه ای شان متحمل رنجها شده و از زندانها و به دار کشیدنها نه هراسیده بودند ، برباد رفت. کشور افغانها به عوض یک سرزمین صلح و آرامش ، به لانه ای تروریستان بین المللی تبدیل شد. این بار تاریخ بی رحمانه تر از گذشته ها ، کتاب تجدد خواهی را در افغانستان بسته نمود.
پس از سقوط ادارۀ طالبان ، شعار باز سازی و تجدد خواهی از هر طرف بلند شد. اما گذشت پنجسال نشان میدهد که بازهم میان حرف و عمل یک خلیج بزرگ وجود دارد. شمار زیادی از مدعیان تجددخواهی چندان به گفته های شان صادق به نظر نمی خورند. آنها در فکر جمع آوری ثروت بوده و سعی میکنند که از هر طرف باد بوزد ، آنها هم بهمان طرف بوزند. آن مدافعان واقعی مدرنیته که به سخنان شان صادق بوده و درک سالم از وضع فعلی جامعه و شرایط ماحول افغانستان را داشته باشند ، کمتر در صحنه ای سیاست افغانستان حضور دارند.
متأسفانه جامعه ما هنوزهم مانند سابق دریک بحران خطرناک بسر می برد. نقش افغانها محدود بوده و ابتکارعمل در دست نیروهای بین المللی است. ازین فرصت ، مخالفین " مدرنیته" به سود خود شان بهره برده و با شعار های ظاهرا" وطندوستانه ، میکوشند تا چرخ تاریخ را دوباره به نفع سیاست های عقب گرایانه در منطقه به حرکت در آورند.
اگر مدعیان تجدد خواهی با درس های از گذشته که شمه ای آن درین مقال تقدیم گردید ، توجه نه نمایند ، عقبگرد تاریخ این بار خشن تر از گذشته ها ، تمام آرزوهای تجدد خواهانه شان را برباد داده وباز همان آش خواهد بود و همان کاسه . بگفته ای حضرت بیدل :
چه امکان است بیدل منعم از غفلت بیرون آید هجوم خواب خرگوش است یکسر شیر قالی را

پایان کلام :
با مرور مساعی تجدد خواهان بخاطر تحقق مدرنیته در افغانستان و علل ناکامی آنها از اوایل قرن گذشته تا امروز نتایج ذیل بدست میآید:
1 – مدرنیته در افغانستان ، همواره در کشاکش قدرتهای خارجی قرار گرفته است.
2 – بطور طبعی این قدرتها اگر یکی شان در حمایت از مدرنیته و تجددخواهان قرار گرفته اند ، دیگرش بخاطر تضعیف رقیب خود یکجا با مخالفین مدرنیته علیه دست آورد های مردم افغانستان و نمایندگان منور آن عمل کرده اند.
3 – جدال قدرتهای بیرونی در افغانستان نشان میدهد که دولتمردان این کشور ها آنقدرهم به رشد سالم تمدن جهان علاقمند نبوده و وجدان شان از حمایه ای نیروهای ضد مدرنیته ناراحت نبوده است .
4 – با تأسف که یک تعداد افغانهای منور هم بخاطر عقده گشایی ازحریفان سیاسی شان ، بر اصول و موازین فکری خود پا گذاشته و در کنار عقب گراها قرارگرفتند. حتی اگر سوال تأمین صلح و مصالحه ای ملی هم مطرح بوده است ، آنها به تشویق و حمایت جنگ سالاران ادامه داده و طرح واقعبینانه برای آرامش وضع در وطن شان نداشته اند.
شماری ازین منورین که سالهاست که در بیرون از وطن اقامت دارند ، اکنون پس از اشاعه ای راپورسازمان " نظارت برحقوق بشر" در نیویارک ، تشجیع شده و میخواهند که متحدان دیروز شان مورد محاکمه و مواخذه قرار بگیرد. ولی اینها به نتائیج " معاونت" خود درآن جرایم نمی اندیشند.
5 – تجربه ای کشور ما نشان میدهد که تحقق مدرنیته در یک سرزمین نیاز به صداقت ، فهم ، درایت و وفاداری به مردم و وطن دارد. بدون عشق و علاقه به مردم وبدون درک ضرورتها و اولیت هاو بدون شرکت توده های وسیع مردم ، نمی توان به تحقق مدرنیته در جامعه دست یافت.
6 – تجارب تمام کشورهای که در مسیر مدرنیته از آزمون زمان موفقانه بدر شده اند ، نشان میدهد که تجدد خواهی معاصر ، تراوش فکری منورین وابسته به طبقه ای متوسط بوده و تحقق آن از اتحاد و همبستگی این طبقه وابسته می باشد. درعصر امانی شرایط ظهور چنین یک طبقه کاملا" محدود بود وتنها یک قشری از منورین دردفاع از اصلاحات قرارگرفتند. در سالهای 1960 که فرصت برای منورین داده شد ، عین معضله تکرار گردید ، ولی با این فرق که این باراهالی شهر نشین افزایش یافته بودند اما اقتصاد شهری هنوز هم کدام سهم قابل ملاحظه در مجموع تولیدات ملی نداشت. منورین این دوره ، برخلاف زمان امانی ، در تحت تأثیر شرایط جیوپولیتیک افغانستان به انقطاب کشانیده شدند. ناکامی" مدرنیته" درین مرحله ، بیشتر نتیجه اختلافات قشر منور شهری وطن ما میباشد.
7 -- در دورۀ پس از سقوط طالبان به وضاحت دیده میشود که رابطه ای مدرنیته با یک رشد متوازن اقتصادی – اجتماعی در نظر گرفته نمی شود . مسئولین امور، تجدد خواهی را بصورت روبنائی مطرح کرده و رابطه ای منطقی آن را با رشد زیربنای اقتصادی در نظر نمی گیرند. سیاست های اقتصادی آنها در جهت تقلبل بیکاری وفعال ساختن مجدد مؤسسات تولید صنعتی قرار نداشته ودر جهت میکانیزه نمودن زراعت گام عملی نمی گذارند. زیرا تاکنون موفق به طرح و تطبیق یک مشی متوازن واقعبینانه ای اقتصادی نشده اند.
8 – عوامل فوق االذکر سبب شده است که تجدد خواهی در افغانستان بی پایه مانده و موسسه ای مدرنیته به جزء لایتجزای سیستم دولتی و نظام اجتماعی مبدل نگردد . بعد از هر خرابی ، دوباره تجدد خواهان دست به کار شده اند ، اما نتائیج زحمات آنها بازهم بالاثر تحریکات داخلی و یا خارجی سرکوب شده است. به عبارت دیگر سرنوشت مدرنیته در افغانستان پیوسته دریک" دور باطل" و یا " دائرۀ شیطانی" قرارگرفته است. همین حرکت دورانی از شروع قرن نزدهم تا حال ادامه داشته و راه بیرون رفت از آن هنوز هم بعید به نظر میخورد.
9 - اینکه چرا بعضی افراد و گروهها در سراسر جهان و بصورت اخص در جامعه ما در برابر تجدد خواهی مقاومت مینمایند ، عوامل مختلف دارد که این عوامل را می توان درسه دسته ردیف بندی نمود :
الف - آشنایی جوامع شرقی با دست آورد های ناشی ازانقلاب صنعتی در غرب ، همزمان بود باتجاوزات قدرتهای استعماری در سرزمین های شان . درچنین یک مرحله ، آنها تمدن غرب را صرفا" در رخسار سربازان هجوم آورده به مدنیت شان به محاسبه میگرفتند. زیرا هیچگونه ارتباط دیگربا غرب وجود نداشت تا معرف بنیاد های علمی و فرهنگی آنها می بود. در چنین اوضاع و احوال کدام انگیزۀ برای ملل تحت ستم استعماروجود نداشت تا مبتنی بر آن به شناخت مدنیت غرب علاقه میگرفتند. در آنوقت برای شرقیان هدفی دیگری مطرح نبود ، به غیر از اینکه به هر وسیله ای ممکن ، از خود و داشته های شان در برابر نفوذ حریصانه ای استعمار دفاع نمایند. درین راستا ، آنها نه تنها در محفظه های سنتی خود قرارگرفتند و دست رد به سینه ای متجاوزین زدند ، بلکه اکثرا" دست آورد های جدید علمی و تخنیکی غرب را نیز نادیده گرفتند. اگر پدیده ای استعمار ، روابط شرق و غرب را از جریان طبعی آن بیرون نمی کرد ، به یقین میتوان گفت که هیچگاه مقاومت ها در برابر " مدرنیته" بوجود نمی آمد.
ب - آنهایی که میخواهند گروههای تحت نفوذ خودرا به حالت بیخبر ازعلم و معرفت نگهدارند ، تا به آسانی بر ذهن و روان آنها مسلط باشند. چنین افراد در مقاطع مختلف تاریخ معاصرافغانستان ، کوشیده اند تا " مدرنیته" را ناقض دین ومذهب معرفی کرده و افغانهای مؤمن را دربرابر آن یعنی فی الواقع در برابر منافع خود شان بشورانند. آنها بنابرمنافع حریصانه ای خود دائما" آماده اند تا دربرابر
" مدرنیته" قدعلم نمایند.
ج - متاسفانه هواداران مدرنیته هم بخاطر کمبود معلومات و نداشتن تجربه ای کافی ، طوری " مدرنیته" را در جامعه معرفی کرده اند که اعوام الناس به کنه حقیقت پی نبرده و از رفتار و کردار آنها هم استنباط درست نتوانسته اند. به عباره ای دیگردر بسا موارد که نمونه های آن درین مقال تذکر رفت ، این هواداران خود شان مسبب افتادن توده های مردم در دام عقب گرایان گردیده اند.





-Teufelskreis


- Modernity



- غبار، میرغلام محمد (1967 ) " افغانستان در مسیر تاریخ " کابل ، مطبعه ای دولتی ، جلد اول ص 37



- غبار، میرغلام محمد (1967 )همانجا ، ص 718 – 719



- دولت آبادی ، بصیر احمد(1992 ) " شناسنامه احزاب و جمعیت های سیاسی" تهران ص 372



- غبار ، همانجا ، ص 720



- اولسن ، استا (1999 ) " اسلام و سیاست در افغانستان" ، پوهنتون کوپنهاگن ، مترجم به دری – خلیل الله زمر ، ص 115



- غبار ، همانجا جلد 2 ص 85



- " دانشنامه ای ادب فارسی (3)" ( 1378 ) به سر پرستی حسن انوشه ، ناشر: وزارت ارشاد اسلامی – ایران – تهران ص 664



- نهرو ، جواهر لعل(1967 ) " نگاهی به تاریخ حهان" (فارسی) مترجم : محمود تفضلی ، تهران ، جلد سوم ص 1665



- غبار ، همانجا ، جلد 2 ص 83



- پوهنیار، سید مسعود (1996 ) " ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" پیشاور ص 259



- مولت من ، گبرهارد (1982 ) " انکشاف قانون اساسی افغانستان میان سالهای 1901 تا 1981 " موسسه ای تحقیفات شرق ، هامبورگ ، ص 16



- غبار، همانجا ،جلد دوم ، ص 217



- گریف مایر ، جان – هیرین ، " انقلاب در افغانستان و ایران" ( المانی) فرانکفورت 1980 ص 154



- کاکر ، حسن (1978 ) " سقوط رژیم شاهی افغانی در سال 1973"، ژورنال بین المللی مطالعات شرق میانه" انگلستان ص 203



سادات ، همانجا ص 125



2- جراید " خلق" و " پرچم" ، " افغان ملت" ، " شعله ای جاوید" ، " مساوات" ، " گهیح" ، " ملت" ، " صدای اعوام" و " ولس"



- ندیم ، مشاهد." مصاحبه اختصاصی" د هیرالد ، پاکستان ، می 1988 ص 146



- سادات ، میرعنایت الله (1998) " افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه" بن – جرمنی ، ص 146



- بیانیه ای وزیر خارجه ای افغانستان در اسامبله ملل متحد – 1987














پاکستان: ټوپک زما قانون دی

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

عجب خان دولت زی

د پنجاب د کهاريان په ښار کښې يو پوليس کانسټېبل د رياست نه تنخوا ددې دپاره اخلي چې د خلقو د ژوند ساتنه او د انصاف تقاضې پوره کړي خو هغه ددې کار لپاره ورکړل شوے ټوپک راوباسي او يو داسې سړے پرې وژني چې د يو متنازعه کتاب د کمپوز کولو په جرم نيول شوے دے او په جېل کښې بندي د عدالتي پرېکړې په انتظار دے.

د پښتونخوا د مردان په سيمه کښې يو ږيره ور سړے بم په لاس د هغه مارکېټ سر ته ورخېژي په کوم کښې چې ددې غربت ځپلې ټولنې ناچاره ښځې د روزګار طريقې زده کوي. د مارکېټ سر ته د هغه د ختلو هدف دادے چې د بم له لارې دغه مارکېټ والوځوي او د پاکستاني واکدارنو په څېر د غربت د ختمولو په ځائې غريبان له منځه يوسي. له ښه مرغه بم پخپله په هغۀ الوځي او لېډي ريډنګ هسپتال ته رسېږي.

د اسلام اباد د دوو مدرسو خودساخته "اميرالمؤمنين" چې ديني زده کوونکو ته ئې د کتاب په ځائې ټوپکونه په لاس کښې ورکړي دي يوه رساله ګوري او سره ددې چې په ځان د عالم ګومان کوي خو د تجريدي ارټ په نمونه نۀ پوهېږي او چې په تخليق ئې د قندهاريانو په وېنا سر نۀ خلاصېږي نو د رسالې د ايډيټر د وژلو فرمان جاري کوي.

په سوات کښې د فضل الله په نامه يو ملا د سائنس او علم په خوا چېرته نۀ دے تېر شوے، خو په سائنسي امورو فتوې ورکوي او د ناپوهۍ په کنده کښې پرتو بې علمه خلقو ته وائي چې د بيمارۍ علاج ونکړئ ځکه چې دا شرک دے. کۀ څوک علاج نۀ کوي بيماري ئې وژني کۀ علاج کوي ملا فضل الله ئې وژني. په دواړو کښې څۀ فرق پاتې شو؟

لنډه دا چې هر څوک يو ټوپک او يو بم (دا دوه شيان فوځيانو او مُليانو ښۀ په پراخه پېمانه ترلاسه کړي دي) ولري هغه قانون دے. هغه کولے شي چې په لاره روان يو سړے ووژني ځکه چې کېدے شي د تګ رفتار ئې داسې اختيار کړے وي چې د يو مُلا د نازک مزاج سره ئې سمون نۀ وي خوړلے او د هغۀ شريعت ته پرې نقصان رسېدلے وي. په ټي وي د يو پروګرام چلوونکے د فوځيانو لخوا بندؤل کېدے شي ځکه چې کېدے شي د فوځ په باره کښې داسې کومه خبره وکړي چې د فوځيانو غېرقانوني هلو ځلو ته پکښې زيان ورسي. تاڼې ته د شکايت لپاره تلونکے تن د پوليسو لخوا وژل کېدے شي ځکه چې ټوپک په لاس پوليس پخپله د مفتي او جلاد دنده هم په غاړه لري. په بازار کښې روان يو ږيره ور سړے هر وخت امکان لري چې بم راواخلي او بازار کښې په سوداکوونکو ښځو ئې ورواچوي ځکه چې د ږيره ورو په شريعت کښې د ښځې ځائې کور دے يا قبر، يا به همدې خبرې ته غاړه ږدي يا به مري. د چا په لاس کښې چې ټوپک دے د هغۀ سره قانون دے او په دغه قانون کښې د مرګ، قتل، چاودنې، ځانمرګي حملې، ترهګرۍ، ډاراچونې او بدمعاشۍ پرته هيڅ خبره نشته. ټوپک والا پخپله قاضي هم دے، جلاد هم دے، پوليس هم دے، مُلا هم دے، فوځي هم دے او مفتي هم دے.
او د تعجب خبره داده چې دا مفتيان، قاضيان، مليان، فوځيان، فتوې، قتلونه، چاودنې، ځانمرګي حملې، ترهګري او تعصب يواځې د هغو خلقو لپاره دي چې کوم د علم، پوهې، روښان فکرۍ، ازادۍ، سولې، ترقۍ، سائنس او انساني حقوقو خبره کوي يا ددې ښو کارونو لپاره په هلو ځلو اخته دي. ددې نه معلومېږي چې دغه تنګ نظره او انسان دښمنه قوتونه يواځې د انسانانو او قامونو د ترقۍ، سولې، پوهې او سوکالۍ خلاف دي او نۀ غواړي چې دې ټولنه او معاشره کښې اوسېدونکي انسانان د صحيح انساني ژوند خاوندان شي. که چيرته داسې نۀ وے نو ولې دوى د ټولنې د نورو بديو خلاف اواز قدرې نۀ پورته کوي؟ زمونږ په جاګيردارانه او جاهلانه معاشره کښې تنکۍ جينکۍ بوډاګانو سړو ته وادۀ کولے شي بلکې پرې خرڅول کېږي يو ملا هم ددغې جهالت خلاف نۀ چاودنه وکړه نۀ ځانمرګے بريد، خلق د خپلو جهالتونو او د سپو په څېر جګړو نه وړې وړې لورګانې قرباني کوي چې مونږ ورته "سوَره" وايو کوم مفتي ددې خلاف فتواى ورکړه؟، په مدرسو کښې د جنسي زياتي په وجه د قوم ماشومان (د راتلونکي معماران) تباه کېږي کوم پوليس هلته ډزې وکړې؟ جوماتونو کښې د سبق په وخت قاريان په غټو غټو کوتکونو د بغدادي قاعدې تنکي ماشومان داسې وهي لکه پخوا چې به په رودونو کښې ښځو جامې ټکولې يو قاضي هم ددې ظلم خلاف غږ پورته نۀ کړو. سندهـ کښې د ځمکې او جائيداد د تروړلو لپاره ښځې قران ته په نکاح کېږي کوم ديني عالم ئې په خلاف خبره وکړه؟. د مذهبي تنګ نظرو او ناپوهه خلقو په کورونو کښې په ښځو ناروا ظلمونه کېږي او داسې داسې واقعات پېښېږي چې انساني زړونه ئې د اورېدلو توان نۀ لري، کوم مجاهد ددې په خلاف جهاد وکړو؟ ايا دغه جهاديان چې ميوزک سنټرونه الوځوي، ماشومان اغواء کوي، د خېرښېګڼې د غيرسرکاري ادارو کارکوونکي وژني او د انساني نړۍ په تر ټولو مظلوم قوت ښځو باندې خپل شريعت پخوي، کله هغو هسپتالونو ته هم ورغلي دي چې مريضان پکښې مړۀ کېږي او ډاکټران ګپونه لګوي، چرته چې د جعلي دوايانو په شکل کښې په مريضانو زهر خرڅېږي، چرته چې انساني اخلاق او اقدار صفر دي، ايا دوى کله هغو تاڼو ته هم ورغلي دي چرته چې د غلو سرپرستي کېږي، ايا کله ئې د هغو دوکاندارانو حال هم پوښتلے دے چې د شيانو اصلي شکل ئې ورک کړے دے او په ملاوټي څيزونو خلق د وخت نه مخکښې وژني؟، ايا دوى کله د هغو ډرائيورانو سره يوه خبره کړې ده چې د خلقو نه کرايه هم اخلي او په لاره کښې ئې بې سټاپه او بې ځايه پرېږدي؟ ايا د دوى ايماني جذبه او جهادي غورځنګ کله په هغه وخت کښې هم راويښ شوے دے چې ددې معاشرې غريب او ناچاره وګړي د خپلو بچو د غوښو په خوړلو مجبور شوي دي؟ ايا دوى کله دا جهاد هم کړے دے چې د يو غريب لپاره د سر سيورے جوړ کړي، د يو بې وسه لپاره درې وخته ډوډۍ برابره کړي، د يو مزدور د ماشومانو د تعليم غم وخوري، د يو مسافر د اوسېدو لپاره مسافرخانه جوړه کړي، د يو بې روزګاره ځوان لپاره د روزګار لارې چارې ولټوي؟
زما يقين دے چې کۀ دا خبرې چا جهاديانو ته مخکښې کړې نو هغوى به په سمدستي توګه د کفر فتوى لګوي او د وژلو تابيا به ئې نيسي ځکه چې د دوى په خودساخته شريعت کښې دا کارونه خداى (ج) ته سپارل شوي دي. يعنې دوى په دې عقيده دي چې د معاشرې د ښۀ کولو لپاره چې انسانانو ته کوم کارونه کول پکار دي هغه به خداى (ج) کوي او خداى (ج) پاک چې شېطان ته د معاشرې د ورانولو او له منځه وړلو لپاره کومه دنده ورکړې ده هغه اوس دوى په غاړه اخيستې ده. د ورانۍ کارونه چې د شېطان دنده ده، هغې ته دوى جهاد وائي او ښۀ کارونه دوى د خپلې ايجنډې نه ويستلي او د خداى (ج) په غاړه ئې وراچولي دي.
کۀ پوښتنه ترې وکړې چې ښۀ کارونه کۀ يواځې د خداى کار دے نو ايا دا چاودنې خداى پاک نۀ شي کولے؟ دغه کار هم خداى (ج) ته پرېږدئ خپل دښمنان (د جهاديانو په نظر د سولې او ترقۍ نعره وهونکي خلق د خداى دښمنان دي) به په خپله غرق کړي؟ نو د دوى په خودساخته شريعت کښې ددې جواب هم کفر او مرګ دے. د تحقيق جواب مرګ، د پوښتنې جواب مرګ، د نيوکې جواب مرګ، د علم او پوهې جواب مرګ، د خبرې جواب مرګ، د ليک جواب مرګ... دا نړۍ چې ورته ترهګر وائي هسې خو ئې نۀ وائي!
د "ټوپک زما قانون دے" په دې صورتحال کښې د سوله غوښتونکو او د ترقۍ فکر لرونکو خلقو سره دوه لارې دي. يا دې ددې سيمې نه اجتماعي هجرت وکړي او بل پله دې لاړ شي. په دې صورت کښې به دلته يواځې دا مذهبي تنګ نظري پاتې شي او کله چې دوى يواځې پاتې شي نو دوى بيا د يو بل په وژلو لاس پورې کوي ځکه چې وژل او له منځه وړل د دوى د کتاب اهم باب دے. ددې نه بغېر د دوى ګوزاره نۀ کېږي. کله چې دوى پخپل منځ کښې سره ووژني او ختم کړي نو بيا دلته د يو نوي ژوند او يوې نوې ټولنې روغ جوړ او صحت مند بنياد کېښودل امکان لري. که داسې ونشي نو دويمه لاره داده چې د تنګ نظرۍ او انتهاپسندۍ په خلاف دې پاڅون وکړے شي او په شريکه توګه دې يوه داسې لاره غوره کړے شي چې د مذهبي انتهاپسندۍ، کرکې، تعصب او ناپوهۍ دا بوټے له سټې او بېخه وباسل شي او ددې ټولنې او معاشرې نه بهر ګوزار کړے شي.

د پښتنو د ښۀ او سوکاله ژوند په هيله








سړه جگړه يوځل بيا تودېږي

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

حبيب الله غمخور

لومړی برخه :

سړې جگړې په هکله څولنډي خبري
ځيني څېړونکی دسړې جگړې پيل په المان کي دهتلري رژيم له تسليمېدوسره تړي چي تريوځايه واقيعت ته نږدې ده خبره ده،اماپه تيوريکی لحاظ دعلمی اوتاريخي څېړنوپر بنسټ بيادسړې جگړې دپيدايښت تاريخ پخوانيودوروته رسېږې . دسړې جگړې مفهوم يوازي دپخواني شوروي اتحاداوامريکاترمنځ په سياليوکې نشي خلاصه کېداي . ځکه دسړې اوتودې جگړې موخه ددزربرځواکواوغښتلولخوادحريف ماتول په نړی اوبشری ټولنوکې دخپل هراړخيز نفوذپراختياده .
که بشريت تاريخ ته نظرواچووله هغه ورځې چي غريب اوبډاي ،زورور اوکمزوری اوبياحکومتونه منځ ته راغلی ،هر حکومت يادولت غوښتی دخپلی واکداری د مستقيم اوغيرمستقيم نفوذساحه پراخه کړي ،دې موخې ته درسېدولپاره یې لښکري جوړي کړي وسله يې کارولې ده ،داچې هغه څه ډول وسله وه دابېله خبره ده ، مگرپه هغه وخت کښی يې هم يودبل پرخلاف له تبلېغاتو،يودبل په ادرس تورونو،يواوبل ته دستونزوله پيداکولونه ډډه نده کړې . هرواکدار تر ترټل شوی اوشړل شوي حاکم ځان عادل اودولس خدمتگاربللی دی ،طبعې ده چې هرڅه به په هغه وخت کې ډيرساده کارول کېده ،ځکه دپوهې اوسياليوپوره کولوشرايط اوسطح همداسي وه . هغه وخت دسوټيوجگړه وه بيا توره اوډال په جگړوکې وکارول شوه . نه راکټ واونه کومه الوتکه اونه هم دبم نوم چاپېژندی . خوپه هغو وختوکښې هم شاهانوپر نيول شوې سيمه باندي دخپل نفوذدساتلولپاره ځانته وفادارلښکر اوافسران هلته ځاي پرځاي کول اودهغه وخت په حکو متو نو کښي به ېې خپل سړی ټاکل . هغه وخت دنفوذاوترخپل تاثيرلاندي راوستلومفهوم يوازي ترخپلې سلطې لاندي ديوې سيمي اوولس په راوستلوکې خلاصه کېده ،اودباج په نامه يوڅ ترلاسه کېدل وه . همدا پروسه دوخت اوزمان په تيرېدو سره کله چې دتوليدوسايلوتکامل کاوه ،انسانې شعورهم خپلولوړومدارجوته رسېده تغيرموند .دتوليددوسايلوتکامل پخوااوهمدا اوسهم د انساني شعوردتکامل يوازنی لامل دی .
په خپل وخت کې دمحلي شاهانواوزورخاوندانوترمنځ دښمنيواود ډيره سيمه ترخپلې ولکې لاندي راوستلو شکلو نو بېلې بېلي بڼې درلودې .که پريوملک لښکر کشی شوې ده نوبله سيمه بيادتجارت اوسوداگريوپوسيله ترخپلې ولکې لاندي راوستل شوېده ،ښه ‌ېلگې يې دانگريزانولخواپر هندا،افغانستان ،ايران اودنړی نوري سيموباندي خپل واک ساتل دي . خوداسي هم پېښه شوې چي په يوه هيوادکښې یې دسياسي لاس وهنوپه وسيله خپله قبضه ساتلې ده . يايي داقتصادي اوفرهنگی تيريوپوسيله ولسونه ترخپل تسلط لاندي راوستلي دي .دامسله ډيرلوي بحث ته اړتيالري ،ماله خپل اصلي مسيرنه ليري کوي .لنډدومره ويلاشم چې دملکيت ،اودولت له راتگ سره سم دتاوده اوساړه جنگ مفهو مو نوپه يوې اوبلې بڼې ځانونه څرگندکړی دی .خودااصطلاح په رښتياسره پسله هغه چې شوروي نظام په اروپاکې دهټلر پوځ ته ماته ورکړهدنړی په سياسي ليکسيکون کې ځاي پيداکړ اوهره ورځ دخلکوپر ژبه ده .
په اولسمې پيړ ی کښي په انگلستان کې دبخاردماشين اختراع ټولوشيانوته تغيرورکړ.دنفوذساتلوکليمې خپل ځاي داستعمارلفظ ته پرېښود،اودغی موخې ته درسېدوبڼې ،ميتوداوله توکونه استفادې کاملأ تغيروکړ . مخکي تردې چې دنړی دنورولويوپوځی اوسياسي قوتونوترمنځ سيالي غښتلې اوزورواخلي دانگريزانو ،روسانو، هسپانويانو ،پرتگا ليانو، فرانسويانو، ايټالويانو،المانيانواو ترکانو سيالی دبشري تاريخ هغه وروستی پېښي دي چې هريوه په خپل واردنورو هيوادونودلاندي کېدواوهلته دخپل نفوذدساتلوتکل کړی . البته تاريخ تردي وړاندي او وروسته نورتيري اوحملې ثبت کړی دي ،خودټولويادونه ناشونې ده . په ورستيودوسليزوکې دسياليوپرميدان ترډيره وخته روسان او انگلستان وه ددوي ترمنځ داسيايي سيموپرويش دجگړوله هرډول ميتود اورويش نه کاراخيستل شوی دی . دې سلسلې ترلمړی نړيوالي جگړي اوترهغه راوروسته دوام پيداکړ. ترلمړی نړيوالې جگړې وروسته حالت بدل شو،هغه سيمي چې دوي ترخپلې سياسي اوپوځی يااقتصادي قبضې لاندي راوستلې وې هلته دخپلواکئ جنبشونه راوټوکېدل اويوپه بل پسې وغوړېدل . دنړیوال استعماري سيسټم ماڼی درزوکړ اودړنگېدومرحله ئې پيل شوه .تر استعمارلاندي زيات شمير هيوادويوپه بل پسې خپلواکي ترلاسه کړه . دلومړی نړيوالي جگړي تر پاي ته رسېدو وروسته په نوی شکل دنړی دتقسيم اوويش پروسه پيل شوه ،دلته دمخامخ جگړو او پوځی تيريوځاي اډيالوژيکې جگړې ته پاته شو. همدا وخت دی چې سړه جگړه دکله ناکله تودي جگړي په اړتياسره پيل شوه . يوټکی چې بايد په گوته کړم هغه داچې سړه جگړه يوازي په يوه اوبل هيوادکې دتوغنديودځاي پرځاي کولوپه معنا نشي پېژندل کېداي . سړه جگړه يولوي کمپلکس دی چې اقتصادي سياسي ،فرهنگی ،علمياوپوځی بعدونه لري اوهريودبل دشتون اوپياوړتيالپاره اړين دی اوله هريوه نه پر خپل وخت استفاده کيږي . تردوهمې جهاني جگړې وروسته د بشري استعمار ماڼۍ ړنگيدل چټک شوه .له انصافه به ليري وي که داټکي يادنکړوچې ددغي چټکۍ يوله اصلي اواساسي لاملوڅخه دهغه وخت دشوروي اتحادگونداودولتي پايلسې وه ،داچې ولې دوي داډول سياست غوره کړی و اوبيائې خپله داډيالوژی ترنامه لاندي چې شعار ئې پرولتري انترناسيونالزم ؤله شاته پاته ملتونوسره حه کول اوترکومه برېده له سرمايداري سيال سره په دوه اړخيزه جگړه کې بريالي ياناکامه وه دابله خبره اوددې ليکنې موخه نده . که دهرکال په تيرېدوسره دنړی داستعماری ستم کمبله مخ پرټولېدواودزاړه زبېښاک لمرپرلوېدوشو. متاسفانه دهغې دنوې بڼې راڅرگنديدل دهري ورځې په تيرېدو سره غښتلي شوه . مستقيم زبېښاک خپل ځاي غيرمستقيم ته چې لمس ته ئې عادي احساس يوڅه ستونځمن دي رامنځته شو؛داپروسه اوس هم روانه ده خوبڼې به ئې دپخوانيوپه دودتغيرخوری اونوې نومونه به ورکول کيږي .
ددوهمې نړيوالي جگړې په پاي ته رسېدوسره نه يوازي جرمنی پر دوبرخو(شرقی اوغربي) ووېشل شوبلکه ټوله اروپاپرختيځه اولوېديځه اروپاووېشل شوه .هلته چې شوروي پلوه نظامونه مستقر شوه دختيځې اروپااوپه هغوهيوادوکې چې دامريکااوانگلستان په خوښه رژيمونه جوړ شول دلوېديځي اروپاپه نامه ونومول شوه . له همدې ورځي په اروپاکښي دشوروي نظام اوامريکايعني شرقي اوغربي بلاک ترمنځ سياسي ،اقتصادي اوفرهنگي سيالی پيل شوې . هربلاک خپل نظام ترهغه بل مترقي اوپر دموکراتيکوبنيادوولاړرژيم باله ،يواوبل ئېکله ناکله دبشردحقوقونه په تيری ،ددموکراسی ،بيان اوعقيدې دازاديو نشتوالي اونورو ناخوالوتورنول .
دواړوخواوياسياسي بلاکونوپه نړيواله کچه دخپل نفوذ دپراختيااوهرچيري ځانته د اقتصادي گټوبازار پيدا کيدو او فرهنگی ښکيلاک اوتيری لپاره سياسي ډلي اوگوندونه جوړشوه ،په راوروسته کي بيادهمدغوگوندونواوډلوپوسيله په هيوادوکې دسياسي اودولتي اوښتون لپاره لارخلاصيده ،نظامونه دشرق ياغرب په خوښه جوړېده . که سرگرېوان ته کښته شي اوحقيقت که څه هم ترخ دی ومنل شي له ۱۹۴۵راپدې خوابه ډير کم پيداشي چې دنړی پرمخ دي يوسياسي نظام ددغودوبلاکوله يوه دمرستي اوپلوی نه بې برخې اومستقل وی . که سوړجنگ دي ياتوددهيوادنولپاره رژيمونه اوحاکمان تراوسه لاهمدانړيوال زبرځواک ټاکي . ددوي ترمنځ لاتراوسه نړی دخپلې گټې دسيمې په نامه وېشل شوې ده .
په ۱۹۴۷ کال کې دجورج کنان په نامه يوسياسي څېړونکی د شوروی اتحاد د پراختیا د مخنیوي په هکله دامريکالپاره سیاسي اصول تدوين کړه ،له هغه وخت څخه د امریکاپه بهرنی سیاست کې په بنسټیزه توگه سیال ته دستونځو د رامنځته کولو تاکتيک په نظر کي نيول شوی دی . د دا ډول تفکر پایله دا وه،چې دشوروي دنفوذ دپراختيا مخه ونيول شي اودې موخي ته درسېدولپاره په نړيواله کچه امريکا بايدله اقتصادي پلوه په لوېديزه نړۍ کښي خپله برلاسي تثبيت کړي دې موخې ته درسېدولپاره په اروپا منځنی ختيځ اواسياکښي په يوه اوبل نامه خوديوې موخې په لرلوسره چې هغه دشوروي نظام گونډه کول اودنړيوالوپه ذهنيتونوکښي دسوسياليزم دمفکورې ترټل و . ټول هغه نظامي پکټونه چې دامريکاپه گډون اواشاره جوړشوه همدايوه موخه ئې درلوده .پايله داشوه چې دوخت شوروي دولت علاوه پردې چې دعدالت ،دموکراسی اوټو لنيز مساوات ترنامه لاندې یې خپل تاثيرات پراخول دوارسا په نامه دسوسيالستي نظام لرونکويو شميرهيوادوپه گډون نظامی پکټ جوړ اوخپلو رقيبوپکټونوسره ئې دمبارزې ميدان تودکړ. منځنی ختيځ ،لاتينه امريکا،افريقا اوسيايي هيوادوکښي دغربی نړی اوشوروي اتحادترمنځ سيالی اوږه په اوږه تلې . له ۱۹۶۸ ميلادي کال نه راپدې خواددواړوهيوادودبهرنيوچارووزيرانوډيروخت دبهرپه سفرونوکې تېرېده په راوروسته کې خو ويل کېده چې دادواړه سيالان په الوتکوکښي شپې سباکوي .وايي نکس ويل : کله چې زه سهار له خوب نه راکښېنم داويره راسره وې چې اوس به خبر راکړی چې دامريکادآزادی مجسمه دشوروي دبهرنيوچارووزير اندري گروميکوله ځان سره مسکوته وړېده . داخبره ددې بېلگه چې ددواړو هيوادوترمنځ ديپلوماتک اختلاف اوپه نړی کې دخپل نفوذ دغوړولو پر سرڅومره غښتلې سيالي موجوده وه . دهمدې هراړخيزه (سياسي ،اقتصادي فرهنگی اوپوځی) سياليوپايله وه چې شوروي سيسټم ونشوه کولاي چې دسرمايداري نظام له سياليوسره وغځېږي . يوساده دليل ئې داو چې سرمايداري نظام په نړيوالومسايلواودشوروي سره په سياليوکښي ترخپل نفوذ لاندي هيوادونه گټه ترلاسه کول ،مگر شوروي اتحاد داقتصادي غلط سياست پر بنيادداتوان نه درلودچې ترخپل نفوذ لاندي هيوادواقتصاد غښتلی کړی پايله داوه چې شوروي مجبورو په دغوهيوادوکي دخپلې خوښي اواډيالوژی مطابق رژيمودساتلو لپاره هغوي ته په اصطلاح سياسي رشوت ورکړی ،يعني داچي داهيوادونه هم يوازي دشوروي اتحادپراوږويولوي اقتصادي باروچې پورته کول یې داسي يوهيوادته چې غوښتل ئې يوازي دپوځی سياليو له لاري خپل رقيب مات کړی اوپوځی سيالئ بې حسابه دپيسولگښت ته اړتيالري ډير ستونځمن اوناشونی کارو. حقيقت دادی چې هغه وخت يوازي شوروي اتحاد يوازي دوسلوپه مډرنتيااوتوليدکې له امريکااوغربی نړی سره سيالي کولاي شوه . له بلې خوادامريکاملگرې هيوادونه هريوتر روسې په عادي صنعت ،تجارت اوکرهڼيزوچاروکې پر مخ تللې وه اوله امريکاسره یې دشوروي پرخلاف په سياليوکښي وړه اوکارنده مرسته کول ،بل مقابل دشوروي پلونظامونه له يوې خواپخپلوکې بې اتفاقه (دشوروي ،چين اويوگوسلاويا) ترمنچ اختلاف اوپه صنعتي لحاظ تر اروپايي هيوادوپاته وه ،ځکه يې نشوه کولاي دشوروي اوسوسيالستی نظام په پلوی دغربی نړی سره سيالي وکړی . وايي په اويايموکلو کښي دامريکادکمونست گوند مشر گيسهول مسکوته دسفر په وخت کښی دمسکودښاردزيل موټرودجوړولوفابريکې له کارگرانوسره وليدل ،دفابريکې کارگرانوهغه ته پخپل هيوادکې دسوسياليزم دښېگڼواوگټوپه هکله خبري وکړې ،((کارگرانوچې امريکانه وه لېدلې اودشوروي په سيسټم کې تبليغات اومطبوعات يواړخيزوه له مېلمه نه يې پوښتنه وکړه ،کله به په امريکا کښي کارگري انقلاب کيږي ؟ گيسهول په جواب کې ورته وويل : کله چې دامريکادکارگرانودژوندسطحه ستاسودخلکودژوند سطحې ته راورسېږي، ساده کارگران ډير خوشحاله شوه مگردگوندپرمشرتابه دې خبرې ډير بد تاثير وکړ،ځکه دگيسهول هدف له دې خبرې نه داوو کله چې دامريکادکارگرانودژوندسطحه دومره راټيټه شي لکه دشوروي دکارگرانواوسنئ حالت )) دغه خبرې دشوروي اتحاد دکمونست گوند اوامريکادکمونست گوند دمشرتابه تر منځ اړيکې سړې کړې . داچې ولي دابيل بحث ته اړتيالري . پورته ذکر شوی اويوشمير نور لاملونه ددې لامل شوه چې امريکادميخائيل گرباچف اوباريس نيکولايويچ يلتسن اودهغوي دپلويانوپه نېغه مرسته دشوروي نظام دړې وړې کړ .
په امريکاکښي يوشميرپوهان اوسياستوال پدې باوردي چې د شوروی اتحاد دنظام په ړنگېدوسره امريکاپه ټوله نړی کښي يوازنی زبرځواک شواودنړی دسوپرپاورپه توگه کولاي شي د نړیوالې ټولني جوړښت ته داسی بڼه ورکړی، چې د دوي له گټو سره سمون ولري . د همدې لامل پر بنسټ له ټولوامکاناتو څخه په گټې اخیستنې سره غواړي نه یوازې اوسنی حالت وساتي، بلکې په زياته علاقمندی سره هغه ته پراختیا ورکوي .
د امريکاد ملی امنیت ستراتیژې دسړې جگړې له پای ته رسیدو وروسته د دغه هیواد د ځواک غوښتنې د تر ټولو افراطي بڼې په توگه وپیژندل شوه . دامريکا په بهرني سیاست کي هیڅ بدلون نه دی راغلی، یوازې په نړۍ کې د ځواکونودانډول له نوې رامنځته شوې حالت سره سمون ورکړل شوی دی . (( راینر ریلینگ)) وايي : د دې ستراتیژۍ بنسټیزه موخه د ترهگرو ډلو او هیوادونو په وړاندې مبارزه نه، بلکې د امريکا اونوري نړۍ تر منځه د ناانډولی ساتنه او د امریکایي واکمنۍ بشپړه پراختیا ده .
دامريکاد سياسي اواقتصادي چاپیریال کې هم ددې نظر پلويان دي، چې دامريکابايد داسي يوقوي زبرځواک وي چې که دنړی په هرکنج کې دگټوپرسر سردپوځی شخړوگواښ او مخالفې ډلې رامنځته کیږي امريکاد داسی یوه ځواک خاوندوي،چې بل هیواد پرهغه باندې یرغل و نه شي کړای، د گټو پر سر دغه توپیرونه به په سوله ییزه توگه د امريکا له خوښې سره سم حل او په دې توگه به له جگړوڅخه مخنیوي وشي .
ددوي دانظر دامريکايي سياستوالودهغه ځان غوښتني اويکه تازی بېلگه ده چې غواړي امريکاپه ټوله نړی کښي دهرې ستونزي دحل ديوازنی قدرت په توگه پاته شي .دوي دنړی دنوروقومونوملي غرور اوهژمونيستي خصوصيات ،اقتصادي اوسياسي گټی له نظره غورځوي ، اوله بلې خوادوي دغه ټکی چې اقتصادي گټي ترلاسه کول دهرډول اختلاف اساسي لامل دی اوتردغوگټوهيڅوک هيچاته هيڅ وخت په هيڅ ډول نه تيرېږي له پامه غورځوي . دوي داروپااوامريکاترمنځ د اقتصادي شونتياووترلاسه کولوناڅرگنداختلافاتو باندي نه پوهېږي . همدا اوس دروسیې ولسمشرولادميرپوتين دروان کال دفبروري په لسمه نيټه دمونشن په ښارکي دنړيوال ټيکاوپه کنفرانس کي دوينادغه ټکي ته چي وايي : ((امريکاترخپلې کمبلې پښې اوږدي غځوي اوهرڅه چې يې زړه غواژي سرته رسوي )) له پامه غورځوی .
دوي پدې ندی خبر چې همدا اوس نورملتونه او ټلوالي دبېلگې په توگه دشانگهاي تړون غړي هيوادونه ،ايران اوپاکستان غواړي په اوږد مهاله توگه خپل پوځي اواقتصادي ځواک ته پراختیا ورکړي اودستراتیژیکو موخو په پلي کولو سره په سیمه ییز اونړیوال ځواک بدل شي . که څه هم امريکابه په خپلو ټولو شونتياو د دې ډول احتمالي سیالانو له رامنځته کیدو څخه مخنیوي وکړي،مگر حقيقت دادی چې پدې ورستيوکښي دامريکاخپل سری اوهرې خوالاس اچونی دوي دې ته متوجه اواړيسته چې لاس پکار شي دامريکا اودهغې له پلويانوسره يوځل بيادنړيوال نفوذ دپراختيااوپه سيمه کښي دشاته پاته ياپرمختللوهيوادوله طبعې زيرمونه چې اساسي توکی ئې تيل اوگازدي دځان په گټه داستفادې امکانات برابر کړی .
د نړۍ د ثبات په له منځه وړلو کې امريکا دملی امنیت د ستراتیژۍ پربنياداوس دا ثابته کړېده چې یوازې د شک په لرلو سره د پوځي یرغل گواښ کوي، دا امريکادغه کړنې نورهیوادونه اودامريکامخالفې ډلې هم ورته کړو ته هڅوي . دنړی نوروهیوادونو ته له خوښې سره سم پوځي سزاورکول، اوهغوي ته دنظامونو ټاکل په ښکاره توگه د امريکا د ځان غوښتنې دسياست اوزبرځواکی نه بلیدونکې برخه کڼل کیږي .
د نوی لیبرالیزم تر لوا لاندې دسرمايداري نظام پراختیا،چې دگلوباليزيشن نوم ورکړه شوی ، امريکا هغه د خپلو غوښتنو د ترلاسه کولو له پاره تر ټولودمډرنې او مهمې وسیلې په توگه کاره وی .اوپدې توگه امريکا یوازې د دغه بهیر ترټو لومهم اوخوځنده ځواکپه توگه تر نورو هیوادونو زیاتي گټي ترلاسه کوی .
زيات شمير سياسي اوقتصادي څېړونکی امريکايي هژمونېزم او د نړیوال کیدو داړیکو تر منځه هیڅ ډول تفاوت نه ویني دهغوي په عقيده له سړې جگړې څخه وروسته د نړۍ تر ټولومهم اقتصادي ،ټولنیز تغيرات د نړیوال کیدوترنامه لاندي ترسره کيږي اودشوروي نظام تر ړنگېدو وروسته نړیوال سیاست اونظم ټول یو قطبی توضیح کیږي ، نړیوال کیدل ، په ځانگړې توگه د متحدو ایالتونو د اقتصادي او سیاسي برترې بیانول دي . هنري کسینجنر ويي نړیوال کیدل ،یوازې پر نړۍ باندې د امريکا د واکمنۍ یوه بله اصطلاح ده .
حقيقت دادی چې د متحدو ایالتونو د ملی امنیت په ستراتیژې کې زیاتره هغه جملې چې د دیموکراتیکو ارزښتونو اودبشر د حقوقو په اړه لیکل شوي دي، تر ټولو دمخه د نورو د غولولو له پاره دي .
دشوروي نظام ترړنگيدووروسته روسې نشوه کولاي دامريکاسره سړې جگړې ته دوام ورکړی .اوس چي روسې په اقتصادي لحاظ غوړېږې اوله بلې خواهغه سيمي چې دروسې لپاره په هرلحاظ حیاتي ارزښت لري وينی چي دامريکا اواروپاترنفوذ لاندي راځي ،دادروسې لپاره هيڅ وخت ومنلواوحمل وړنده ، روسيه کاملأ پدي تلاښ کي ده چي خپل پوځی موقيعيت ظرفيت غښتلی کړي تر څووکولاي شي خپلي غوښتني هم په امريکاومني .
دمنځنی اسياڅخه دامريکادپوځ ايستل اوپه ځينونړيوالومسايلوکي دروسې مداخلې اويامخالفت څرگندول ددې ښکارندوي دي چي روسيه نور نه غواړي دامريکاشاته ولاړه شي. روسيه اوس غواړي هغه شوروي دوران له لاسه وتلی قدرت بيرته ترلاسه کړی .داتلاښ پداسي وخت کې پيل شوی چي امريکاپه مادي اومعنوي لحاظ دافغانستان اوعراق په جگړو کې ښکيل پاته کېدوسره زيات مالي اومادي تلفات مني اوله بله پلوه په نړيواله کچه دولسونوپه منځ کې اعتبار دلاسه ورکوي .
په مونشن کي دپوتين خبرود روسيې دسياسي لحن دسختوالی بېلگه وه ،دهغه دخبروڅخه څرگندېده چې روسيه دتيلواوگاز دبې سار ي گټوپه برکت په نړيوالومسايلوکي دځانگړي مقام دغوښتلوعلاقه پيداکړې ده .
دا مريکا په ادرس دپوتين توندي اوتيزي خبري آن تردي کرښی چې وايي امريکاله خپل سرحدنه پښې اوږدې غځولي اوپهبنړيوالومسايلوکي ترکچې زيات له پوځي امکاناتونه استفاده کول يې دټکول ،دپوتين دغو خبرودنړيوالوپه ذهنيتونوکې دبوش دټکولومعنادرلوده . روسيه غواړي په نړيوالومسايلوکي دهغې ږغ غوږوته ورسيږي ،ځيني څېړونکي تراوسه هم نه پوهيږي چې دروسې مشرله ضعف نه اوکه دزورنه داخبري وکولي .
روسيه نه يوازي دنفتواوگازوله سرشاره گټونه برخمنه ده بلکه مډرن اردواوتر اوسه لاهم دپخواني شوروي دځاي ناستي په توگه له هغوزړوسياسي امکاناتونه پراخه استفاده کوي ،دبېلگې په توگه روسيې ته به هيڅ وخت دمنلووړ نه وي چي دمنځني اسياهيوادونه لکه قزاقستان ،قرغزستان ،ترکمنستان ،ازبکستان اوتاجکستان دي ددوي دنفوذله ساحې ووزی . دمونخين په کنفرانس کي دپوتين تيزي خبري دامريکااوروسې ترمنځ دساړه جنگ دتودېدوبېلگه ده .
نوربيا








د فلسطين د لانجې اندېښمن اړخونه !

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

د ۲۰۰۷ م کال د جونشپږوېشتمه

د هدايت الله هدايت ليکنه

په دې وروستيو ورځو کې د فلسطين د غزې تراډه د فتح او حماس د جنبشو ترمينځ د ډېرو خونړيو نښتو ميدان ګرځېدلی دی . ويل کيږي چې ددې نښتو په جريان کې د دواړو خواوو څخه چې ديوه سره د فليسطينانو زامن دي د سلو نه زيات کسان پکښې وژل سوي او په لسګونه نور زخمي سوي دي . د حماس او فتح ډلو ترمينځ دغه خونړۍ پيښي هغه وخت زور اخيستی دئ چې د دې ډلو تر مينځ په مکه کې د اوربند د لوزنامې تعهدات مات سوه او يوځل بيا د فلسطين لانجه چې لا دپخوا نه زياته کړکېچنه او ستونزمنه وه دا پلا يې ويوې نوي او ډيري خطرناکي مرحلې ته ځان راو ايست .
د فلسطين مظلوم او قهرمان ولس چې د نيمي پېړۍ را هيسي يې د اسرائیلو سره د خپلي روا مبارزې بيرغ د خپلو وينو په بيه اوچت ساتلی دئ، اوس بيا دادئ د اشغالګر اسرائيل په لمسون پر خپلو زخمو باندي يو بل کورنۍ زخم علاوه کوي، داسي زخم چې د هستۍ بنيادونه يې ور ورانوي . په فلسطين کې ددغه مطرحه ګروپو تر مينځ خپل مينځي نښتي په داسي وخت کې زور اخلي او ډراماټيکه بڼه نيسي چې فلسطين لا د اسرائيلي اشغالګرانو او غاصيبينو سره په يوه نا برابره جګړه کې ښکېل دی او د غه بې دفاعه ولس هره ورځ دهغوی په حملو کې زياتي قرباني ورکوي .
محمود عباس ( ابومازن) د فتح دسازمان مشر او د فلسطين د خودګردانه تشکيلاتو رئيس په يوه بېړني حرکت سره چې ډېرو وهغه ته د يو غير ډيموکراتيک او ماجراجويانه حرکت په سترګه وکتل، په فلسطين کې يې د ملي وحدت دولت ړنګ او اضطراري حالت يې اعلان کړ . د فلسطين د خلکو لخوا ټاکل سوی صدراعظم اسماعيل هنيه يې ليري او په عوض کې يې د کابينې د ماليې وزيرښاغلی سلام فياض يې د اضطراري کابېنې په جوړولو مؤظف کړ . محمود عباس دملي وحدت ددولت د انحلال وجه د صدر اعظم اسماعيل هنيه لخوا د خود ګردانه تشکيلاتو پر ضد کودتايې تلاښ وباله اوهغه يې د قانون ناقض وښود ، حال داچي اسمعيل هنيه بيا دغه تورونه رد وي او د ځان ليري کېدنه په رسميت نه پېژني، هغه پخپل وار سره د محمود عباس دغه اقدام د مشروعيت او د فلسطين د قوانينو پر ضد يو ناوړه اقدام وګاڼه او دغه هڅه يې د فلسطين د ټولو ملي ارزشو او توافقاتو پر ضد يو کودتايې عمل وباله .د دغه حرکت سره جوخت امريکا د اسرائيلو نژادپاله رژيم او اروپائې اتحاديې سمدلاسه د محمود عباس د کار ستاينه وکړه او پر نوي حکومت باندي يې هغه بنديزونه ليري کړل چې په پارلماني ټاکنو کې يې د حماس د جنبش د بري له وخته د هنيه پر دولت باندي د فلسطين پر ملت او د حماس پر دولت باندي د فشار د يوې وسيلې او د شديد اقتصادي محاصرې په خاطر وضعه کړې وه .
په ياده دي وي چې په هغه وخت کې چې د حماس د بري سره جوخت امريکا او اروپايې اتحاديې خپله موضع اعلان کړه او ويلي ئې وه چې که چيري حماس د اسرائيلو په اړه په خپلي سخت درېزه کړنلاري کې بدلون را نولي نو د فلسطينيانو سره به خپلي ټول مالي مرستي چې د کاله په سلهاوه ميليونه ډالرو ته رسېدلې هغه به قطع کړي او د حماس دولت به هم په رسميت و نه پېژني . په واقعيت کې دا يو داسي تهديد وو چې عملي کېدل يې بې له شکه و اوسني پړاو ته ځان را رسول وه . البته په هغه وخت کې دا پوښتنه هم مطرح کېدله چې که امريکا د لويو قوتونو په سر کې هغه ولسي ټاکني چې د نړېوالو کتونکو له نظره سالمي او ډيموکراټيکه تر سره سوي وې نو دا ټاکني که د هغوی د خيال او ګټو سره سمي نه وي آياهغه به ومنل سي او که نه؟ نن چې وهغه څېړنو ته څوک ګوري نو داخبره جوته کيږي چې لوېديځه نړۍ د خلکو هغه رايې ډيموکراټيکي ګڼي چې دهغوی دګټو سره سمون وخوري کنه نو هغه به و نه مني او د هر چا سره به د حماس غوندي چلند کوي .
اوس خبره دې ځای ته را رسېدلې ده چې دا دوې اوونۍ کيږي د اسرائيلو سره په جګړه کې ښکېل يو قهرمان فلسطين دوه خپلواکه دولتونه لري . يو يې د غزې په تراډه کې اوبل يې په لوېديځه غاړه کې يو دبل سره ډغري وهي . داکار به مسلماً د فلسطين د راتلونکې په هکله جدي اندېښنې او نوري تازه پوښتني را برسېره کړي . سره ددې چې ګوښه سوی صدراعظم اسمعيل هنيه د فلسطين د نورو برخو څخه د غزې بېلتون ردوي او پر دې خبره ټينګار کوي چې غزه په حماس پوري نه بلکه په ټولو فليسطينانو پوري اړه لري ، خو دواړي خوواوي په خپل وار سره د مشروعيت ادعاوي کوي . ته به وائې چې په خوږمن فلسطين کې دغزې د تراډي دبحران د حل لاري تړل سوې وي . د فلسطيني مشران ان نن په يوه واحد مورچل کې خپل ګډ دښمن اسرائيل هېر کړی او د خپلو وسلو نښانه يې پخپلو کې ويوه اوبل ته لمبر کړېده . د ا چې دا پروسه څوک پر شا ټکوي او هڅوي يې او ددې کارګټه چاته رسيږي په دې هکله د فلسطين ټول ولس سوچ کوي .
د "حماس" او "فتح" جګړه پر څه باندي ده ؟
د حماس جنبش چې دخپل فکري او نظري مبانيو پر اساس يوه سني مذهبه او په فلسطين کې د" اخوان المسلمين" يوه فلسطيني ښاخه ده، دفتح د جنبش سره د ايدئولوژيکي پلوه او په خاصه توګه د فلسطين دولت د جوړېدوپر ساختار او د اسرائيلو سره د چلند پر ميکانيزم باندي يو دبل سره جدي اختلاف لري . د حماس جنبش د اسرائيلو په وړاندي د خپلو هدفونو د تحقق لپاره د اسلامي مقاومت پر ميتود او شېوې باندي ټينګار کوي او دغه شاني لوری او چلند د فلسطين دداعيې د تحقق دپاره غوره لاره بولي، حال داچې د فتح جنبش چې د يوه عربي نيشنليزم ايډيالوژي پر مخ بيايي د فلسطين د لانجې په حل کې ډيپلوماټيکي ميتوډونه او د خبرو اترو لاره ګټوري ګڼي . د فتح آزادي بخښونکي سازمان چې تر ۱۳۸۴ پوري يې دفلسطين اداري واک يې په خپل لاس کې درلود ، د هماغه کال په پارلماني ټاکنو کې د حماس د جنبش لخوا څخه ماتي وخوړه . ددې خبري يادونه ضرور ده چې د فلسطين ولس په نوموړي پارلماني ټاکنو کې د حماس و اسلامي جنبش ته ځکه رايه ورکړه چې د فلسطين د خودګردانه بوروکراتيک دولت او دهغه د رهبرانو او دولتي چارواکو څخه چې په مالي فساد کې ډوب وو، پزي ته را رسېدلي وه . هغوی د فلسطين د مظلومو خلګو وورځنيو غوښتونو ته شا کړې وه هغه مظلوم ولس چې د پنځوسو کلو راهيسې يې د اسرائيلو د نژاد پرسته رژيم سره ﻻس او ګرېوان وه او ډېرې ناخوالي يې ګاللي وې . په هغه وخت کې وحماس ته د فلسطينيانو رايه ورکول داسي ارزول کېدله چې دغه رايه مخکې تر دې چې هغه دي و دې ارتجاعي ډلي او دهغوي و اهدافو ته د خلګو رايه وګڼل سي په واقعيت کې دا د فلسطين د فتح د خودګردانه دولت داداري او مالي فساد پر ضد د هغوی د کرکې او غصې يوه رايه وه . داځکه چې دې مشرانو و نکړاې سول چې د فلسطين د مظلومو خلګو و غوښتنو ته ځواب ووايې . دبلي خوا د فتح د جنبش مشران په دې و نه توانېدله چې دياسر عرفات د مرګ تشه دي چې د فلسطين د خلګو په زړو کې يې خاص ځاې درلود او د ملي و حدت دسمبول په حيث يې پېژندل کېدی هغه ډکه کړي . په نوموړي انتخاباتو کې د فلسطين و خلګو ته دريمه ﻻره نه وه پاتي . په واقعيت کې دغه ټاکنه د پورتنيو ناخوالو په خاطر پر هغوی باندي تحميل سوه تر څو فلسطينيان د بد او بدتر تر مينځ يعني د فتح او حماس تر مينځ و بدتر ته رايه ورکړي . په هغه وخت کې ډېر په دې باور وه چې د فلسطين د خلګو دغه رايه نه د حماس و خدمتونو ته يوه رايه وه او نه به هم د هغوی و ارتجاعي ايديالونو ته يوه رايه وي . دفلسطين خلګ چې د خپلې بر حقه داعيې لپاره جنګېدلي دي دا يې نه غوښتله او نه غواړي چې خپل برخه ليک او راتلونکې دي د بڼسټپالني سره و موښولوي ، ځکه چې بنسټپالنه په دې سيمه کې يوه هر اړ خيزه زلزله را مينځته کوي چې د هيچا په ګټه نه تماميږي . په دې هکله بيا څه موده مخکې دترکيې صدراعظم چې په سيمه کې د فلسطين په اړه مطرح شخصيت دی هغه د ټوني بلير سره په خبري کنفرانس کې ويلي وه چې نړۍ واله ټولنه د فلسطين په روانو بحرانو او دهغه په ژورېدو کې مسؤله ده . هغه وويل چې د نړۍ هيوادونو د فلسطين و ډيموکراټيک انتخاب ته درناوی ونکړ . هغوی د واشنګټن د سياست پر مسير باندي ګام کښېښود او دهغه څه لپاره چې د ځان او داسرائيلو دګټو د خوندي کولو دپاره يې ټاکلي وه وفلسطين ته يې د دغسي ورځي بند وبست وکړ او هغه ته يې دعملي کېدو انتظار وايست . دا خبره بايد د پامه و نه غورځول سي چې د ډيموکراسۍ لومړنۍ بنيادونه هغه دی چې پخپله بايد څوک ډيموکرات و اوسي او د اکثريت و رايې ته تن ورکړي . خو ددې نه پرته چې دحماس کړنلاره چې دفلسطين دداعيې سره پر مقاومت باندي ټينګار کوي څوک يې خوښ کړي او څوک يې نه ، د فلسطين ولس په خپل ډيموکراټيکو ټاکنو سره خپله رايه ورکړه . امريکا، فرانسې او اروپائې اتحادې د ټولو نړۍ والو عرفو نه خلاف دهغه تحريم وکړ او په واقعيت کې يې د خلګو وډيموکراټيکو ټاکنو ته په سپکه وکتل او هغه ئې په لغته ووهل .
د نوموړو ټاکنو په بهير کې د حماس اسلامي جنبش وکولای شوه د فلسطينيانو د استازو په مجلس کې د ۱۳۲ څوکيو څخه ۷۴ څوکۍ خپلي او د قدرت ولسي واګي ترلاسه کړي . فليسطيني ادارې د حماس دقدرت په جريان کې او په دغه تشکل کې د حماس د غوښن حضور په وجه د هماغه پيل څخه دغه اندېښنې را پورته کړې چې هغه بنيادي فکري او نظري اختلافونه او تضادونه چې دغه دواړي خواوي يې يو دبل سره لري نو هغوی به ضرور د ټکر و يوې نکتې ته رسيږي . حماس دخپل بري نه وروسته د اسرائيلي صهيونيستانو سره نه يوازي د مقاومت د وسلې په کارولو باندي ټينګار وکړ بلکه دولسي ملاتړ په زور يې چې دغه جنبش يې وواک ته رسولی وو ، اسرائيلو ته يې تر پخوا زيات غاښونه چيچل او د اسرائيلو سره يې د فلیسطيانو د حقوقو د تر لاسه کولو په خاطر دوسله والي مبارزې پر دوام باندي ټينګارکاوه او هغه ته ئې دالويت اصل نه پټاوه . دبلي خوا په پارلماني ټاکنو کې د حماس بری او په ګوندي،ايديالوژيکي او تشکيلاتي برخو کې ددې جنبش يووالی په سيمه کې هم ځيني هيوادونه او حکومتونه چې داسرائيلو دوستان وه وارخطا کړه. خاصتاً هغه حکومتونه چې په هيوادو کې يې د اخوان المسلمين تحريک زيات نفوذ لاره . دغه حکومتونو د حماس برياليتوب د خپلو هيوادو و ملي ګټو ته يو تهديد ګاڼه او د خپل زوال تصويرونه يې پکښې ليدل او بېرېدل . ددې نه علاوه په سيمه کې ټول هغه غير ډيموکراټيک نظامونه چې په هر ډيموکراټيک او ولسي حرکت کې يې خپل تاج او تخت په خطر کې ليدی او د ابدي جمهوريتو خيالونه يې لړزېدل نو داسي برياليتوبونه د هر چا لخوا چې وه و خپلي بقا ته يې يوه بلقوه خطره ګاڼه .
د حماس د بري نه وروسته د فتح سازمان په دولت کې دحماس د مشارکت پر سر بهانې را پورته کړې او خاشې يې پکښې ماتولې . دغه کار څو ځله د غزې په تراډه کې د يوه اوبل سره د لاس او ګرېوان او نښتو و سرحد ته ورسېدې چې را وروسته بيا د اوربند او لوزنامو په کولوسره په خام تار وتړل سوې . خو څرنګه چې حماس په پارلماني انتخاباتو کې بری ترلاسه کړی وو نو ځانته يې دا حق ورکاوه چې داغوښتنه را پورته کړي چې په فلسطين کې ټول امنيتي ځواکونه بايد ديوې واحدي قوماندې او سلطې لاندي راوستل سې . ددې مسألې پر سر د محمود عباس ( ابو مازن) د خود ګردان تشکيل رئيس او دفتح د سازمان د نور و قومندانانو لخوا د ځينو عيني دلايلو په وجه و نه منل سوې او مخالفت يې ورسره وکړ . حتی محمود عباس د يو حکم په صادرولو سره د غزې دتراډي او د لوېديځي غاړي څو فعاله امنيتي دستګاوي او ځواکونه د خپل ځان تر ریاست لاندي راوستلې او دخپلو پلويانو نظارت او کنټرول يې ور باندي مسلطه کړ . دې کار دحماس خوابدي را و پاروله چې ان راوروسته په وسله والو نښتو واوښتله . ددې نښتو په زياتېدو سره د عربستان د پاچا ملک عبد الله په غوښتنه دواړه خواوي و مصالحې ته را وبللې ، خو ددواړو خوا وو تر مينځ د دې مسألې پر سر باندي ژوره سيالي او بدګماني لا په خپل قوت سره پاتې وه . محمود عباس تر پايه پوري د امنيتي ځواکونو انحلال و نه مانه او د حماس تر امر لاندي د کورنيو چارو دوزارت تر نظر لاندي يې د هغه و ادغام ته تن ورنکړ . په پای کې حماس و دې ته اړسو څو د کورني چارو د وزارت د دندو په چوکاټ کې او د امنيت د ټينګېدو په خاطر "د اجرائيوي ځواکو " په نامه يو جلا ځواک جوړ او دامنيت د ساتلو مسؤليت پر غاړه واخلي . ددې کار پر سر هم څو ځله دهغوی او دمحمود عباس د امنيتي ځواکو تر مينځ نښتي وسوې چې د محمود عباس پلويانو ته يې زيات زیان ورساوه . نتيجه دا سوه چې حالات و داسي سرحد ته ځان را ورسوي ترڅو محمود عباس د اردن د لوېديځي غاړي اختيار په لاس کې ونيسي او حماس د غزې په تراډه کې لنګر واچوي . عباس داسماعيل هنيه کابينه چې په پارلمان کې يې اکثريت درلود لغوه کړ او داسي نه معلوميږي چې د اوضاع د کړکېچن کېدو تر بهانې لاندي به د نوي انتخاباتو حکم صادر کړي . ددې ډراماټيک بدلونو سره جوخت اسماعيل هنيه چې ليري کړل سوی صدراعظم دی ځان دمکې و قراداد ته متعهد بولي او د فتح د جنبش سره د خبرو اترو او د سياسي مشارکت غوښتنه کوي .
په دې لانجه کې کورني عوامل
داسي ويل کيږي چې د فتح د جنبش ځيني هغه مشران چې په بهر کې اوسيږي د ورستيو پېښو په سازماندهۍ کې لوی لاس لري . ددې جنبش وتلي ليډران چې د فلسطين نه بهر ژوند کوي د فلسطين دداعيې سره حساسيت په نظر کې نه نيسي او خپل ټول وس ددې سازمان په تشکيلاتي بنيادو کې د بدلون د راوستولو په خاطر په کار اچوي . دداسي يوه بدلون فکر هغه وخت د فتح په جنبش کې مطرح سو چې د فتح جنبش د فلسطين په پارلماني انتخاباتو کې دخپل رقیب حماس څخه ماتي وخوړه او د فتح جنبش په تاريخ کې د لومړي ځل لپاره د فلسطين د ادارې د رهبری چاري د يوه بل مذهبي بنسټپاله جنبش په لاس کې ولوېدلی . ددغي ماتي احساس او په سياسي صحنه کې دضعف دغه بېلګې ددې باعث وګرځېدلی چې د فتح مسؤلين و واک ته دبيا راګرځېدو په خاطر او د فلسطين په کورنۍ عرصه کې د بيا مطرح کېدو لپاره په اروپائي هيوادو او امريکا کې و خپلو انډيوالانو ته لاس اوږد کړي . په فلسطين کې و ډېرو ته څرګنده ده چې دغه دوستان په ظاهره د فلسطين دولس سره ددوستۍ نارې وهي خو په باطن کې د فلسطين دامحأ خيالونه او د اسرائيلو د امپراطوری د جوړېدو خوبونه ويني او داسي هوسونه پر شا ټکوي .
کله چې يو نيم کال مخکي د اسرائيلي قواوي د شارون په امر د غزې د تراډي نه پر شا سوې نو ډېر څېړونکي په دې باور وه چې د غزې نه د اسرائيلي قواو پر شاتګ به په فلسطين کې د قدرت د جګړې د يوې نوي آغاز پيلنامه وګرځي. داسي اټکل کېده چې دا جګړه به ښائې دپوځي مسلحو ځواکونو ترمينځ په ځانګړي توګه د اسلامي مقاوت د جنبش ( حماس)، د فلسطين د آزادي بخښونکی جنبش ( فتح ) او د حماس او اسلامي جهاد د ډلو او د خود مختاره حکومت په مقابل کې د پټ او ښکاره سياسي، پوځي او تبليغاتي عرصو يو لوي ميدان وکرزي او دا سيمه به په دې عرصو کې د هغوي د فعاليتونو د مرکز په ډګر واړوي . ځيني منابعو بيا د غزي په تراډه کې د صهيونيستي قواوو د وتلو نه باد د پوځي نښتتو اټکل هم د امکان نه ليري نه باله او په دې باوروه چې پوځي ځواکونه او خودمختاره حکومت به دغه درايت ولري چې د خپلي هوښيارۍ په ساتلو سره به د اسرائيلو په دام کې ځان را ښکېل نکړي . خو دغزې د تراډي اوسنۍ پرمختياوي هغه اټکلونو ته عملي بڼه ورنکړه چې دغه تراژيک حالت يې را مينځته کړ .
د مينځني ختيځ د پېښو ډېر څېړونکې په دې عقيده دي چې د فلسطين د لانجې دغه کورنۍ لړی هغه وخت زور واخيست چې دلبنان جګړه پای ته ورسېدله او د اسرائيلو په کابينه کې د ددې هيواد د صدراعظم ايهود اولمرت په وړاندي انتقادونه را پورته سوه ، ځکه نو د اسرائيلو او دهغه ملاتړکونکو هيوادو په اداره کې ډير پټ او مخفي تلاښونه په کار ولوېدله ترڅو د فلسطين په خپل مينځي لانجو کې لاس ووهي او هغه د ځان په ګټه کړکېچنه کړي . ښايې دا ددغو تلاښو تأثيروو چې د اوسني بحران په را مينځته کېدو کې يې خپل کار وکړ . په دې هکله د فلسطين د آزادی لپاره د خلګو د جبهې مشر احمد جبريل د حماس د جنبش په هکله دمحمودعباس چلند محکوم کړ او هغه ئې د امريکا او اسرائيلو د مواضعو سره يو شاني و ګاڼه چې غوښتل يې د فلسطيانو په مينځ کې نفاق او فتنه واچوي او هغوی ته درواغجني وعدې ورکړي . هغه محمود عباس د هغه سرابه څخه و بېراوه چې امريکا او اسرائيل غواړي دهغه په نامه وهغه ته حساب و پرانيزي . په واقعيت کې د اسرائيلو ستراټيژي په يو لنډ مهاله ممکن وخت کې د حماس د پوځي او سازماني قدرت بې وسه کول وه . همدا وجه ده چې اسرائيلي چارواکو په سپينه ورځ د ابومازن ( محمود عباس) د ځواکونو څخه ملاتړ وکړ او داسي لا هم وويل سوه چې دفتح او موساد يعني د اسرائيلو د جاسوسي سازمان اود فتح د سازمان تر مينځ ښکاره همکاری تر سره کيږي او دغه واقعيت ددې خبري پخلی کوي چې بل ګام به هم داسرائيلو لخوا په فلسطين کې د حماس د پوځي هستو په ځپلو کې،ګام پورته کيږي .
اسرائيل په فلسطين کې د روانو واقعيتو څخه ښه خبر دی او په دې ښه پوهيږي چې د فتح جنبش او د خود ګردانه ادارې تشکيلات يې په داسي موقعيت کې ندي چې ولسي ملاتړ دي ورسره وي . څرنګه چې ليدل کيږي د دغه جنبش په دننه کې ډېر داسي سياسي څهرې سته چې د فتح د سياسي مسؤلينو د سياست او چلند پر ضد عمل کوي .
په دې لانجه کې بهرنۍ لاسوهنه ؟
په پارلماني ټاکنو کې د حماس بری او په ګوندي،ايديالوژيکي او تشکيلاتي برخو کې ددې جنبش يووالی په سيمه کې دځينو هيوادو او حکومتونو رول چې داسرائيلو سره ښې اړيکي او دوستانه روابط لري، وارخطا کړه، خاصتاً هغه حکومتونه چې په هيوادو کې يې د اخوان المسلمين تحريک غوښن نفوذ لري . دغه حکومتونه د حماس برياليتوبونه د خپلو هيوادو و ملي ګټو ته يو تهديد ګڼي . ددې نه علاوه په سيمه کې ټول هغه غير ډيموکراټيک نظامونه چې په هر ډيموکراټيک او ولسي حرکت سره خپل تاج و تخت او ابدي واکداري په خطر کې و يني نو هغوی داسي برياليتوبونه د هر چا لخوا چې وي و خپلي بقا ته يوه خطره ګڼي .
نيژدې څه موده مخکې دترکيې صدراعظم ښاغلي اردوغان چې په سيمه کې د فلسطين په اړه مطرح شخصيت دی هغه د ټوني بلير سره په خبري کنفرانس کې وويل چې نړۍ واله ټولنه د فلسطين په روانو بحرانو او دهغه په ژورېدو کې مسؤله ده . هغه وويل چې د نړۍ هيوادونو د فلسطين و ډيموکراټيک انتخاب ته درناوی ونکړ . هغوی د واشنګټن د سياست پرګام ګام کښېښود او دهغه څه لپاره يې لاره پرانيستله چې د ځان او داسرائيلو دګټو د خوندي کولو دپاره يې ټاکلي وه او وفلسطين ته يې د دغسي ورځي انتظار ايست! .
لکه ټولو ته چې جوته ده د ډيموکراسۍ لومړنۍ بنيادونه هغه څه دی چې پخپله بايديو څوک ډيموکرات و اوسي او د اکثريت و رايې ته تن ورکړي . خو ددې نه پرته چې دحماس کړنلاره چې دفلسطين دداعيې سره پر مقاومت باندي ټينګار کوي، دا که چا خوښه وي او که نه ، د فلسطين ولس په خپل ډيموکراټيکو ټاکنو سره خپله رايه ورکړه . خو امريکا، فرانسې او اروپائې اتحادې د ټولو نړۍ والو اصولو نه خلاف هغه يې تحريم کړه او د خلګو ډيموکراټيکه ټاکنه يې په لغته ووهل .
جيمي کارټر د امريکا پخوانۍ جمهور رئيس چې په کمپ ډيويډ کې د کال ۱۹۷۸ د مصر او اسرائیلو د لوزنامې د لاسليکولو ناظر وو هغه هم په دې وروستيو ورځو کې د آېرلينډ په ډبلين کې د بشري حقوقو په يوې غونډي کې وويل چې که د واشنګټن لخواد حماس ټاکل سوی دولت په رسميت و نه پېژندل سي نو دا يو جنايتکارانه اقدام دی . هغه په دې غونډه کې زياته کړه چې دغه جريان چې د لوديځي غاړي د فلیسطينيانو سره دي مرسته کيږي او دهغه نيژدې يو نيم ميليون فليسطينانو چې د غزې په تراډه کې پراته دي هغوی بيا د پامه غورځول کيږي نو دا په واقعيت کې وهغوی ته دجزا ورکولو معنی ورکوي .
يو وخت دفلسطين شهيد رهبر ياسر عرفات ويلي وه او په واقعيت دائې وخپل ولس ته وروستی وصيت وو چې د فليسطينانو وينه زموږ تر مينځ سور خط دی او ددې وينو تويول د ټول فلسطين وحرمت ته سپکاوی دی . هغه پخپله هم پرهمدې خبري ولاړ وو او پر هغه يې عمل کاوه . خو د فلسطين خلک وائې چې اوس څه کيږي ؟ ته به وائې چې دغزې د تراډي دبحران د حل لاره تړل سوې وي . نن د فلسطين مشران په يوه واحد مورچل کې خپل ګډ دښمن اسرائيل پرې ايښی او د خپلو وسلو نښانه يې پخپلو کې ويوه اوبل ته لمبر کړېده . ددې کارګټه خو يو کوچنی ماشو لا هم په پوهيږي چې و چاته رسيږي .
د فلسطين مظلوم ولس نن دا ږغ را پورته کوي چې مخکې تردې چې دغه روان زخم چرکينه سي او د اشغالګراسرائيل سره دهغوی روا مبارزه د خطرې سره مخامخه سي هغه ته بايد دسره کتنه وسي او تداوي سي . هغوی وائې چې نن د ټول فلسطيني مسؤلين د فلیسطينانو د وينو د تويولو مسؤله دي او ددې نښتو مسئولان او عمال بايد د فلسطين د قهرمان او مظلوم ملت په وړاندي رسوا او مجازات سي . د فلسطين کورنی بحران ددولت په انحلال او د سياسي صحنې څخه دحماس او نورو په ګوښه کېدو سره نه حل کيږي او داشاني پريکړي به د بحران لمن لا نوره هم ژوره او و نورو سيمو ته و غزوي .



يادونه :
ددې ليکني په سمونه کې د بي بي سي، ټايمز آف انډيا، ايشياټايمز، لوموند ډيپلوماټيک،د آلمان ډاچوېلا، شرق ، هندو ساېټو او زما شخصي يادښتو څه استفاده سوېده .








قابل توجه صفحات انترنيتى افغانى

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

اجمل انتظار

قبل مطلبى انتقادى واعتراض ګونۀ ګروپى ازمحصلين پوهنتون کابل در تارنماهاى ٢٨ - اسدولمررڼا توجه ام راجلب نمود که درآن محصلين مذکور سايت خاوران را مورد اتقاد قرار داده است که آن صفحه ازسايت هاى لمررڼا و٢٨ - اسد مطلب آنها تحت عنوان (( موږ تاسو نه څه شى زده کړو ؟ ما ازشما چه بياموزيم ؟ )) راکاپى و بنشر سپرده است اما در پيشانى آن اسامى برخې از نويسنده ګان هموطن ما را خود اضافه نموده است که محصلين نه تنها آنرا در مطلب شان ننګاشته اند بلکه شديدا مخالف آن ميباشند وآنرا جعل کارى ګردانندګان سايت خاوران ميدانند که واقعا اين يک جعل کارى بوده که رسانه هاى ګروهى نبايد بآن متوصل ګردد٠ درزمينه بايد ګفت که اين نه فقط سايت خاوران است که بچنين يک جعل کارى مبادرت ورزيده است ممکن رسانه هاى ديګرې نيزوجودداشته باشد که بچنين شهکارې وعملکردمشابه آن دست زده باشدويا ميزنند که ميتوان يک رسانۀ بس مشهور ( پورتال افغان - جرمن ) را نام برد که به جعلکارى وعمل مضحک تر از سايت خاوران متوصل ګرديده است ٠ جعلکارى ګرداننده ويا ګردانندګان پورتال مذکور اين است که من چندى قبل مطلبې ( به افتخار کنفرانس نهضت فراګيردموکراسى وترقى اروپايی ) را در ويبلاګ خويش (www.haaqiqat.blogfa.com) منتشروبعدا مشاهده نمودم که آن مطلب را پورتال بنام شخص ديګرې نشر نموده است ٠ من با ارسال نامۀ اعتراضيه ازآنها خواستم تا مطلب را بنام من نشر نمايند ٠ ګردانندۀ پورتال نامۀ مرا نشر اما مطلب را بکلى حذف نمودند٠ دراينجا سوال ايجادميشود که اګر مطلب دلچسپ وقابل نشربودچرا بنام فردديګر نشرګرديد نه بنام من ؟يګانه پاسخ اين خواهد بود که پورتال افغان - جرمن فقط مقالات ومطالب کسانې را نشرميکند که با ګردانندګان آن معرفت شخصى داشته ويا همفکران وهمرزمان آن باشند، نزد آنها محتوى مطلب ارزش ومفهومى نداردواګر مفهومې هم داشته باشد ميبايد که بنام ايشان ويا همفکران آنهانشر شود تا بديګران نشان دهند ،ما هستيم که درقبال مسايل ورويدادهاې وطن چنين موضعګيرى روشن داريم ويا مايان هستيم خوب مينويسيم وما هستيم که جامع الکمالات وګل هاى سرسبد ميباشيم ٠
قابل يادآوريست که من به پورتال متذکره هم مطلب ايکه نګرانى اکثريت اهل قلم مارا نسبت به آزادى مطبوعات در کشور عزيز ما وآن خطرات ايکه ژورنالستان وطن مارا تهديدمينمايد که به قتل ګوينده وخبرنګارموفق تلويزيون خصوصى شمشاد( شکيبا څانګه آماج ) اختصاص يافته بود به پورتال ارسال داشتم که بتاسف آنرا نشرننمودند که چنين مطلب را ميبايدنشرمينمودند ويا خودپورتال چنين مطالب را چون يک ابلاغيه نشرمينمودکه ننمودند٠
من اين مطلب را به برخې از سايت ها منجمله افغان - جرمن وخاوران ارسال مينمايم اميد آنرا بنشر بسپارندوتوقع من وهمۀ هموطنان از رسانه هاې ګروهى اينست که مطالبې را بنشر بسپارندکه نقش تنويرى وسازنده داشته وازجعل کارى وفريبکارې که کار نهايت ناپسنديده است جدا بپرهيزند ودرنشرات خويش شفاف وصادق باشند٠
با احترام
اجمل انتظار




درسال دوهزاروپنجاه درجهان چه واقع خواهد شد؟

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

(خجسته زيميرواسکاري )

پژوهشي از(خجسته زيميرواسکاري )

با درنظرداشت معیارهای امروزی، شهرها در جوامع سنتی اغلب بسیار کوچک بودند. مثلا شهر بابل یکی از بزرگ ترین شهرهای باستانی خاور نزدیک شاید در دوران اوج خود نفوسي بیش از پانزده یا بيست هزار نفر نداشت. نخستین شهرهای جهان حدود 3500 سال پیش از میلاد، در دره های رودنیل، دجله و فرات ، سند ، بلخ وسمرقندوبخارا امروزی پدیدار شدند.
در بیشتر شهرهای جهان باستان با وجود تمدن مختلف ، برخی ویژگی های مشترک یافت می شود. شهرها معمولا دارای دیوار بودند. این دیوارها که اساسا با اهداف نظامی و به منظور دفاع از شهر در برابر حمله دشمنان برپا می شد، بر جدایی اجتماع شهری از روستا تاکید می کرد. ناحیه مرکزی شهر که اغلب شامل فضای عمومی بزرگی بود، گاه در درون دیوار داخلی دومی احاطه می شد. مرکز شهر اگرچه معمولا دارای بازار بود اما با نواحی تجاری که در هسته شهرهای امروزی یافت می شوند کاملا فرق داشت.
ساختمان های اصلی تقریبا همیشه مذهبی و سیاسی بودند، مانند معابد و کاخ ها یا دربار که در مرکز شهر یا نزدیک مرکز قرار داشتند؛ در حالی که طبقات غیرممتاز نزدیک به کناره های شهر و یا برخی بیرون از دیواره شهر می زیستند. مطالعات شهرهای امروزی نشان می دهد که آنها دگرگونی های اساسی نسبت به شهرهای قدیمی- چه از لحاظ ساخت و طراحی و چه از لحاظ روابط اجتماعی- پیدا کرده اند. زیرا صنعتی شدن شهرها زندگی جدیدی را برای انسان ها تعریف کرده است. شهری شدن در قرن بیستم فرآیندی جهانی است که جهان سوم به گونه فزآینده ای به سمت آن گرایش دارد. قبل از سال 1900 رشد شهرها تقریبا به تمامی مربوط به شهرهای غرب بود ولی بعد از پنجاه سال، افزایش در رشد شهرها در جهان سوم نیز اتفاق افتاد. از نگاه آنتونی گیدنز ، دوره اصلی رشد شهرها در طول چهل و چند سال گذشته بوده است.
روی هم رفته، رشد نفوس شهری بسیار سریع تر از رشد نفوس جهانی است.
سي ونودرصد نفوس جهان در سال 1975 در نقاط شهری زندگی می کردند؛ طبق برآوردهای سازمان ملل این رقم در سال 2000 به 50 درصد رسید و در سال 2025 به 63 درصد می رسد. بنابر پیش بینی ها تا 50 سال آینده جهان به سرعت در حال رسیدن به مرحله ای است که در آن دو سوم جامعه بشری در شهرها زندگی خواهند کرد. شش کارشناس دیدگاه های خود را درباره جهان شهری در سال2050 اینگونه بیان کردند:
«هاتک دیتمار» کارشناس حمل و نقل در آمریکاست. وی امیدوارست در سال 2050 شهرهایی را ببینیم که در آنها رابطه صمیمانه تری میان شهرها و فضاهای غیرشهری اطراف آنها برقرار باشد؛ چه از نظر استفاده از مصالح محلی و چه به لحاظ بهره گیری از معماری سنتی و بومی. به اعتقاد او باید به سمت شهرهایی برویم که محور آنها به جای موترسواري، پیاده روی باشد و براساس بود جه غذا و انرژی طراحی شده باشند.
سرپرست بنیاد «پرینس برای فضاهای شهری» می گوید: به این منظور یکی از طرح های موجود، حرکت به سوی الگوهای بی زمان است یعنی ساختمان هایی که به جای آنکه صرفا شگفت انگیز باشند، برای مصارف مختلف ساخته شده باشند. باید به فکر آن باشیم که محل کارما به محل زندگی ما نزدیک باشد. به این ترتیب از شدت ترافیک کاسته می شود. آن وقت شهرها به جای یک مرکز، چند مرکز خواهند داشت.
بیشترین نگرانی هاتک دیتمار از آن است که در آینده، اگر انرژی بیش از حدگران و کمیاب شود، نفوس به دو بخش محروم و برخوردار از انرژی تقسیم شود. این وضعیت می تواند بی ثباتی بیشتری را پدید آورد، چون بیشتر شهرها با نوعی زراعت وابسته وبه نفت تغذیه می شوند و چنان وضعیتی بیش از حد هراس انگیز خواهد بود. بنیاد «پرینس برای فضاهای شهری» توسط پرنس چارلز (ولیعهد بریتانیا) برای ترویج طرح های ساختمانی سنتی بنیان گذاشته شده است.
«مایکل دیر» استاد رشته جغرافیایی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی معتقد است: یکی از تاثیرات سرمایه داری جهانی، ایجاد جهانی است که بیش از پیش قطبی شده است. از یک طرف شما چیزی دارید که همکارم «مایک دیویس» آن را سیاره حلبی آبادها می نامد و از سوی دیگر با پدیده شهرهای زرین روبه رویید.
نویسنده کتاب «وضعیت شهری پسامدرن» می گوید: این قطبی بودن در داخل شهرها وضعیتی را ایجاد می کند که می توان آن را شهرنشینی پسامدرن نامید و تا سال 2050 شاهد گسترش این پدید خواهیم بود. در این شرایط شهرها بیش از یک مرکز خواهند داشت. اگر به شهرهای جنوب کالیفرنیا یا به شهر بارسلون اسپانیا دقت کنید این پدیده را خواهید دید. این شهرها یک هسته مرکزی ندارند. برای مثال، لاس آنجلس 20 یا 30 مرکز دارد. الگوی سفر بامدادی به مرکز شهر در آنجا وجود ندارد. در ضمن، این وضعیت به معنای آن است که مدیریت شهری هم متمرکز نیست.
در این روش، شهرها حول یک مرکز شکل نمی گیرند بلکه بعد از ساخته شدن شهر، مراکز متعددی برای آن در نظر گرفته می شود. به این ترتیب شما یک شهر چند پاره خواهید داشت. مثلا لاس آنجلس در مساحتی حدود چهارده هزار مایل مربع پراکنده است. این موضوع موقعیت هایی را برای خودمختاری مناطق فراهم می کند. داراها و نادارها هر یک مناطق و فضای حیاتی خود را دارند. مناطق خودمختار در محدوده اين شهرها پدید می آیند. «نایجل تریفت» معاون دانشگاه واریک انگلستان حدس می زند که تا سال 2050 موضوع پایداری انرژی در شهرهای بزرگ جهان توسعه یافته به شکل عمده ای تبدیل شود و می افزاید: در آن شرایط گسترش شهرها آنگونه که در آمریکا دیده ایم، به ناچار متوقف خواهد شد. در اروپا باید اوضاع بهتر باشد چون در مجموع شهرهای اروپایی جمع و جورترند. حتی اگر به لندن نظربي اندازيد، در مقایسه با شهرهای آمریکا، شهر چندان گسترده ای نیست.
به نظر وی مسئله اصلی این است که آیا گرم تر شدن آب و هوای زمین، تاثیر نامساعدی بر شهرها می گذارد یا نه ؟. در مورد شهرهای نزدیک به آب مانند لندن، آب گرفتگی و سیلاب می تواند خطرساز باشد. در واقع این وضعیت از هم اکنون نیز آغاز شده است. این دانشمند علوم اجتماعی و جغرافیایی انسانی اعتقاد دارد که این به معنای یک وضعیت شوم و وخیم نیست، اما برای مقابله با آن دولت باید بی سروصدا دست به اقدامات اساسی بزند. به نظر می رسد تاکنون تنها نیمی از چاره جویی لازم برای این وضعیت شده باشد. بعضی از شیوه های حمل و نقل در آینده مشکل ساز خواهند بود. تا ده یا پانزده سال آینده صنعت مسافرت هوایی رفته رفته رو به زوال خواهد گذاشت. وضعیت در دیگر نقاط جهان به منطقه بستگی دارد. بعضی از نقاط آسیا و آفریقا بدترین وضعیت آب و هوا را خواهند داشت.
برخی شهرها به شدت آسیب پذیر خواهند بود. برای جلوگیری از این مشکلات اقدام جهانی لازم است. به نظر نایجل تریفت - بهتر است به فکر یک بودجه عمومی جهانی برای شهرهای مختلف در اطراف و اکناف جهان باشیم. «استیفن گراهام» استاد جغرافیه انسانی دانشگاه دارام انگلستان و نگارنده نشریه سایبر سیتیز ریدر معتقد است: در سي یا چهل سال گذشته این نظر وجود داشت که هر چه تکنالوژي و به خصوص تکنالوژي اطلاعاتی پیشرفته تری داشته باشید، نیاز کمتری به جابه جایی و حمل و نقل و ارتباط رویارو با دیگران خواهید داشت و به طور عموم کمتر به شهر متکی خواهید بود. فرض بر این بود که با افزایش پهنای باند ارتباطات، مردم منزوی تر می شوند، اما شواهد حاکی ا ز آن است که اوضاع درست برعکس اتفاق افتيد . گرچه این حرف تناقض آمیزی است، اما شواهد حاکی از آن است که هر چه اقتصادها، ارتباطات اجتماعی و فرهنگ ها بیشتر به تکنالوژي پیشرفته متکی می شوند، شهرها هم بیشتر رشد می کنند.
تقاضا برای دیدار رویارو صرف نظر از گسترش تکنالوژي وجود دارد. در هند، چین و آفریقا قضیه دو قطبی تر است. تنها بخش کوچکی از جامعه به تکنالوژي پیشرفته دسترسی دارند. با این حال یک روند افراطی گرایش به دموکراسی در این زمینه مشاهده می شود. مصرف استفاده از ارتباط بی سیم به شدت رو به کاهش است. همین روند بسیار سریع دموکراتیزه شدن، جای زیادی برای خوش بینی وجود دارد.
«والدن بلو» استاد جامعه شناسی دانشگاه فیلیپین می گوید: اگر روندهای کنونی ادامه بیابد قدر مسلم تا 50 سال آینده یک کابوس شهری ما را به کام خود خواهد کشید. در جنوب، رشد نفوس شهری دو برابر میزان رشد نفوس کشورهاست. زراعت دیگر جاذبه ای ندارد و مردم دسته دسته قريه ها را ترک می کنند. در عین حال، روند صنعت زدایی، ظرفیت صنایع موجود برای جذب سیل مهاجرين را به شدت کاهش داده است. تولیدکنندگان بومی، کسب و کار خود را در نتیجه واردات ارزان از دست می دهند و سرمایه گذاران خارجی این منطقه را به مقصد چین ترک می کنند تا از نیروی کار ارزان چینی بهره بگیرند.
مدیرعمومي «انستیتوت پژوهش و سیاست گذاری تمرکز بر جنوب جهانی» واقع در بانکوک، یکی از نتایج این مهاجرت بدون امکان جذب کارگران مهاجر را ایجاد حلبی آبادهای عظیم در اطراف شهرها می داند. 30 تا 40 درصد نفوس مانیل، جاری تا، مکزیکوسیتی و لاگوس در چنین جاهایی زندگی می کنند. در شمال نیز چنین شهرک هایی وجود دارد. حتی در درون شهرهای بزرگ، مناطق فقیرنشین پرنفوس وجود دارد. از جمله واشنگتن پایتخت آمریکا که بیشتر نفوس آن سیاهپوستند و اقلیت سفیدپوستی که در آن کار می کنند شب ها این شهر را به مقصد حومه های ویرجینیا و مریلند ترک می کنند. شاید تنها هنگامی که داراها دریابند امتیازات خود را به قیمت تیره روزی دیگران به دست آورده اند، هراس از نابودی این سیاره این بار موجب یک دگرگونی نسبتا صلح آمیز شود.
خانم «ساسکیا ساسن» از نظريه پردازان برجسته در زمینه تاثیر جهانی بر شهرهاست. وی که نویسنده کتاب «قلمرو، اقتدار و حقوق از قرون وسطی تا مجتمع های جهانی» است، اعتقاد دارد: در 50 سال آینده دورنمای شهری در همه جای دنیا با امروز تفاوت خواهد داشت؛ به خصوص در شهر های بزرگ و مراکز قدرتمند اقتصادی. تجربه شهرهای امروز اروپا در آینده نادر خواهد بود . شهرهای اروپا بیشتر به شهرهای جهانی جنوب شبیه خواهند شد. اروپا شاهد مهاجرت بیشتری خواهد بود و شهرهای بزرگ حالت شهرهای مرزی را خواهند داشت. در برخی از این شهرها وضعیت های درد ناکی خواهیم داشت.
شاهد افزایش فقر و تنازعات متعدد خواهیم بود. ما درست در آغاز راه آینده هستیم، اما آن را خوب نمی بینیم. مفهوم سیاسی بودن بازتولید خواهد شد. مفهوم حق به مفهوم حق شهری بدل می شود که معنای آن حق خانه داشتن و برخورداری از آب خواهد بود. در لندن شما حس می کنید که شهر اداره می شود، اما وقتی به نیویارک، مکزیکوسیتی و سائوپولو می روید، این احساس کمتر و کمتر می شود. بپذيريم که ما داریم به این سمت می رویم؛ ابتکارها بیشتر می شود و وضعیت سیاسی تازه، به حاشیه نشینان توانایی مطالبه حقوق خود را از شهر خواهد داد.
بزرگترين وزيباترين شهرهاي دنيا
هانگ کانگ، چین

هانگ کانگ به دلایل زیادی يکي ازبزرگترين ومشهورترين شهردنيا است!هانگ کانگ 39 ساختمان بسیار بزرگ با بلندی بیش از 200 متر را دارد و همچنین به خاطر 4 تا از 15 ساختمان بلند دنیا به خود می بالد. همه اینها در یک شهر است! خط افق هانگ کانگ انتخاب گسترده ای از برجهای آسمان سای مجزا با روشنایی و انعکاس زیبای شبانه را به نمایش میگذارد.این شهر یک مثال روشن برای آسمان خراشها و افق پست مدرن است. در نهایت کوهستان به عنوان پشت صحنه این پرده را عظیمترین افق این سیاره کرده است ! نفوس : 6.8 ملیون نفر.
شیکاگو

شیکاگو زادگاه آسمانخراشهای مدرن است. در سال 1885 که شیکاگو اولین ساختمان بلندمرتبه استوار خودش را ساخت، آن بلندترین بنا در دنیا نبود، اما اولین مثال از یک فرم جدید مهندسی در جهان بود که تقریبا چهره تمام شهرهای زمین را دگرگون کرد. شیکاگو 17 ساختمان بلندتر از 200 متر دارد که سه تای آنها جزو 20 ساختمان بلند دنیا و بلندترین در آمریکای شمالی هستند. شیکاگو بعضی از عالیترین نمونه های آسمان خراش های مدرن و معماری میان قرن را دارا می باشد . نفوس: 8.5 ملیون نفر.
شانگهای

: حواستان باشد این را با یک پایگاه فضایی اشتباه نگیرید، شانگهای یک شهر واقعی است! پیشرفته ترین و بزرگترین شهر چین. در اوایل قرن بیستم گفته میشد شانگهای بین المللی ترین شهر دنیاست، اما در طی دوران مائو شکوه و جلال خود را از دست داد. اما همانطور که معماری مدرن آن نشان میدهد، اکنون این شهر جایگاه خود را دوباره به عنوان یکی از بزرگترین موتورهای اقتصادی جهان به سرعت به دست می آورد. در شانگهای شما 18 بنای بالای 200 متر خواهید یافت که یکی از آنها که به صورت دیوانه واری بلند است، برج تلویزیونی مروارید مشرق با 468 متر ارتفاع است . نفوس: 13.1 میلون نفر.
نیویارک

نیویارک یکی از متراکم ترین و گوناگون ترین افقها، با عظیم ترین ساختمانها را دارد. فکر دائم هالیوود در مورد شهر جای تشکر دارد! همچنین افق این شهر قابل شناخت ترین افقها در جهان است. نیویارک 44 ساختمان جالب بالای 200 متر دارد: بیشترین در دنیا! محل برجهای اینک نابود شده تجارت جهانی، ساختمان مرکزی ایالتها، مجسمه آزادی و سازمان ملل متحد. نیویارک مرکز مالی جهان غرب است . نفوس: 21.0 میلون نفر.
توکیو

توکیو پرجمعیت ترین شهر دنیاست. افق توکیو مشخصات یکتایی دارد که آن را از دیگر شهرهای بزرگ دنیا مجزا میکند. از جمله 15 بنای بالای 200 متر ارتفاع شامل برج توکیو که هر شب رنگش عوض می شود. اما به دلیل تراکم و اندازه عظیم شهر هر گوشه ای به نظر می رسد افق خاص خودش را دارد. با محدودیت های ارتفاع و چراغهای سرخ مورد نیاز که در بالا و وسط همه ساختمانهای بلند مرتبه برق میزند، شهر را تماشایی می کند. توکیو با روشنایی نئون و معماری معاصر یگانه پر شده است. و مانند نیویارک معمولا در فیلمها به خاطر زیبایی و چشم نواز بودن آن به تصویر کشیده می شود. یک واقعیت جالب: توکیو بزرگترین ناوگان هلی کوپتر دنیا را برای فائق آمدن به شرایط غیر عادی ترافیک را در خود دارد . نفوس: 32.0 میلون نفر.
سنگاپور

یکی از خوش نقشه ترین و تمیزترین پایتختهای دنیا در جهان، که گویا از اول با یک مدل معماری شهری به دنیا آمده است، پایتخت سنگاپور است. ساختمانها به دلیل محدودیتهای کنترل ترافیک هوایی نباید بیشتر از 280 متر ساخته شوند و این باعث به وجود آمدن ساختمانهای بلند (البته نه خیلی بلند) و سازگار از نظر ارتفاع و مدل شده است که افق آنرا بی همتا کرده است: سه ساختمان با ارتفاع دقیق 280 متر و 5 ساختمان دیگر با ارتفاع بالای 200 متر. ساختمانها عموما به رنگ روشن هستند و پهنای وسیعی از فضاهای سبز در اطراف مرکز شهر وجود دارد. این شهر جنوب شرق، قطعا در نوع خود بی نظیر است . نفوس: 3.8 میلون نفر.
تورنتو

تورنتو محل برخورد و ملاقات اقوام و ملیتهای گوناگونی است . تورنتو مرکز تجارتی کانادی است. بزرگترین شهر کشور با افقی قابل رقابت. تورنتو 7 ساختمان با ارتفاع بیش از 200 متر شامل ارتفاع شگفت آور 553 متری برج CN دارد، که معمولا به عنوان بلندترین بنای ساده در جهان مورد اشاره است، در صورتی که اساسا این درست نیست، (زیرا دکلهای بلندتر از آن وجود دارد). برج CN وسیع ترین سطح مشاهده را در کل دنیا دارا می باشد، که افق شهر را، بی درنگ قابل شناسایی کرده است . نفوس : 5.1 میلون نفر.
کوالالامپور

شاید این برانگیزنده و موثرترین شهر در تمام دنیا است که کمتر از دو ملیون نفر ساکن در خود دارد. در اینجا ساختمانهای مدرن سر به آسمان کشیده اند، حال آنکه افق شهر بيروبار و متراکم نیست و این به ساختمانها اجازه می دهد که بلندپروازی کرده و نمایان تر شوند. کوالا لامپور سه تا از 25 ساختمان بلند دنیا را در خود جای داده است، مثل برجهای جوره اي، برجهای پرتونوس و همچنین برج 420 متری منارای کولالامپور . نفوس: 1.5 میلون نفر.
شنزن

دهکده ماهیگیری کوچکی که در سال 1970 در حاشیه هانگ کانگ واقع بود، امروز یک شهر کلان با بیش از 4 ملیون نفر جمعیت و 13 ساختمان با بیش از 200 متر ارتفاع شامل مربع شان هینگ (هشتمین ساختمان بلند دنیا) است. شنزن بعد از غروب آفتاب یک شگفتی از نورهای شگفت آور است. شما واقعا نمی توانید تشخیص بدهید که شما در یک بازی ویدیوئی هستید یا یک شهر واقعی ! نفوس: 4.2 میلون نفر.
سئول

آسمان خراشهای این شهر به چند دسته تقسیم می شوند: بخش تجارتی اصلی و بخش سکونتی. بیشتر رشد اخیر در این ساختمانها متعلق به ساختمانهای مسکونی بالای 60 طبقه بوده است. در سئول 10 ساختمان بالای 200 متر موجود است و سایر ساختمانها با ارتفاع یکسان شبیه به یک دیوار به نظر می رسند که آنرا از بقیه متمایز می کند. سئول جایی است که شرق کهن با غرب مدرن به هم پیوسته اند . نفوس: 20.8 میلون نفر.
سائو پائولو

در اینجا آپارتمانها و ساختمانهای زیادی به صورت فشرده و نزدیک به هم مانند سوزنهایی در زمین فرو رفته اند. سائو پائولو ( دربرزيل ) نفوسي بالغ بر 18 ملیون نفر دارد. با اینکه ساختمانها خیلی خیلی بلند نیستند (تنها یک ساختمان با ارتفاع بالای 200 متر) اما این چشم انداز مانند یک پشته از ساختمان ها است. سائو پائولو ناوگانی با بیش از 500 هلی کوپتر دارد که دومین ناوگان هلی کوپتر دنیاست . نفوس: 18.3 میلون نفر.
سید نی

سیدنی، ویترین شهرهای استرالیا، شناختنی و آشناترین افقهای دنیا را به خاطر بندرگاه مشهور خود دارد که اغلب از آن به عنوان زیباترین بندر طبیعی جهان یاد می شود. بندر سیدنی خلیج ها و لنگرگاه های بسیاری دارد. این شهر با پل تاریخی بندر و خانه اپرا و خط ساحلی مانند گل خود به یاد آورده می شود. سیدنی 8 ساختمان بالای 200 متر دارد . نفوس: 4.2 میلون نفر.
فرانکفورت

قطعا یکی از جالب ترین شهرهای اروپا در زمینه چشم انداز افق آن فرانکفور است که خانه 5 ساختمان بالای 200 متر می باشد. این آسمان خراشهای مدرن معمولا در شهرهای اروپایی یافت نمی شوند. در این شهر کنتراست بسیار جالبی وجود دارد: شهر تشکیل شده از معماری سنتی اروپایی با ساختمانهای کوتاه ( که بعضی از آنها بیش از 1000 سال قدامت دارند) و برجهای مدرنی که از بین آنها سر برآورده اند. اما به هر حال این برانگیزنده احساسات است . نفوس: 4.1 میلون نفر.
دوبی

آیا این یک سراب در خاورمیانه است؟ به نظر می رسد در میان بیابانهای خاورمیانه، در ورای ناکجا آباد شهری دیده میشود! اینجا دوبی است، که مدرن ترین معماری را در دنیا عرضه میکند. مکان بلند مرتبه ترین هتلها و ساختمانهای مسکونی در جهان و در حال حاضر طرح ساخت بلندترین ساختمان جهان را در آینده دارد . وقتی که شهر متراکم نباشد، هر ساختمان جالبی و شگفتی خاص خود را خواهد داشت. تمام ساختمانهای بالاتر از 200 متر این شهر بعد از 1999 ساخته شده اند و این نشان می دهد که این شهر تا چه حد جدیدالتاسیس است . نفوس: 1.6 میلون نفر.
گوآنگژو

شاید به عنوان آخرین انتخاب، بد نباشد که کسب اطلاعات بیشتر و قضاوت در مورد تصویر این شهر چینی را به خود شما واگذار کنیم . نفوس: 4.1 میلون نفر . ( دايرة المعارف بزرگ زرين ، فصل نوو اصالت. )




افغانستانیان یې دې نه لولی

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

حبیب پیمان

څوورځې مخکې مې یوه لیکنه چې دافغانی ویب پاڼود خپرونوڅرنګوالی ته ځانګړې شوې وه اودرسنیواولیکوالو څخه مې هیله کړې وه چې دهغولیکنواوخپرولو څخه په کلکه ډډه وکړی چې راپارونکې اولمسونکې وی ، بې اتفاقیوته لمن وهی ،دقلم عفت پکې له پامه غورزیدلی وی ،ځانګړوڅیرو ، سیاسی ډلو اوقومونوته پکې سپکاوی شوی وی او۰۰۰ یوشمیر ویب پاڼو ته دخپرولو له پاره ولیږله چې ځینو پاڼو هغه خپره اویوشمیر یی د نشر څخه ډډه وکړه ۰ زما لیکنه چې درنو لیکوالواودرسنیو سمبالونکوته یې دیوه پیغام بڼه لرله پکاروه چې ټول هغه خپره کړی داچې ځینو پاڼو هغه خپره نکړه زما له نظره هغوی دخپلو ادعاوو خلاف چې دآزادۍ اودموکراسۍ نارې سورې وهی اودمخالفو نظریاتوخپرونکی دی عمل کوی او نه غواړی دحق اوحقیقت خبرې اوواقعیتونه خپاره کړی ، دوی نه غواړی هغه څه خپاره کړی چې افغانان داپه یوبل کې ننوتی قومونه لا نورهم سره نږدې اویوموټی کړې ترڅووکولای شی دموجودله زغمه ډک واکمن حالت څخه هیوادوباسی اوهغه کړۍ اوڅیرې چې دپردیو عمال دی اوعملی واک دهغوی سره دۍ بیواکه کړی، دوې هغه څه خپروی چې ددوی دګروپی اوقومی ړندو تعصباتوپرمحوروڅرخیږی ۰ دا پاڼې چې زما دلیکنې څخه بیله کومه دلیله ډډه وکړه دآریایی ، پندار،مهر، مشعل، نهضت آینده اوژواک پانې دی ۰چې ټولې یې دولسواکۍ اوروشنګرۍنارې سورې وهی اودروښنفکره ویب پاڼونخرې کوی۰ دې آریایی پرته نوموړوپاڼو چې زما لیکنه خپره نکړه زه کوم اعتراض نلرم داځکه چې هغوی په خپلو خپرونوکې خپلواکه دی اوحق لری چې څه نشر اوڅه خپاره نکړی خو ما دآریایی پاڼې دسمبالونکو په دریځ اوچلند دیوې مشخصې مقالې په اړوند خپل انتقادی نظرڅرګندکړ ی وچې ددوی چلندمې دژورنالیسم داصولو اوقواعدو خلاف بللې و اوهیله مې درلودله چې هغوی به هرومروزما دنیوکې اواندیښنې په اړوندزما لیکنه خپروی اودنه خپرولو په صورت کې به ماته پدې هکله معلومات یا لازمه توضیح راکړی ۰ داچې دوی زمالیکنه خپره نکړه ددې پاڼې دچلونکی هغه ادعا چې (( آریایی وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبوده ومشی مستقل را دردفاع ازدموکراسی وآزادی تبلیغ مینماید ، ۰۰۰ هرګونه تنګ نظری قومې،فرقه ای وعقیدتی راردمیکند))ترپوښتنې لاندې راوړی اودهغې خلاف عمل کوی اوپورتنۍ جملې داغوا اوغولولو پرته نورڅه نه دی ۰

اوس به وګورو چۍ داپاڼه څرنګه دددموکراسۍ اوآزادۍ په دفاع کې ولاړه ده ۰ آیادآریایی دمسؤلینوله آنده ددموکراسۍ اوآزادۍ څخه دفاع دا ده چې دچایوه لیکنه کومه چې درسنیو خپرونو څرنګوالې ته ځانګړې شوی ده بیله کوم دلیله خپره نه شی ۰ پداسې حال کې چې زما دلیکنې په اړوند دهیوادپیژندل شوی لیکوال اوتاریخپوه ښاغلی کاندیداکادمیسین سیستانی په ځینو پاڼو کې یوه مقاله چې ((دښاغلی حبیب پیمان دلیکنې پیغام تاییدوم )) خپره کړې چې زه دښاغلی سیستانې څخه چې دحق اوحقیقت یوپیغام یې تایید اودنورو څخه یې هیله وکړه چې زما دې پیغام ته لبیک ووایی مننه کوم اوده ته سرلوړی، دعمراوږدوالی اوپه فرهنګی اوعلمی کارونوکې لا نورې بریاوې غواړم ۰ اوس راځم دآریایی دپاڼې دنشراتې پالیسۍ دې اصل ته چې (( هرګونه تنګ نظری قومې ، فرقه ای وعقیدتې را رد میکند )) ۰ دپاڼې عقیدتی تنګ نظری زما دلیکنې په نه خپرولو کې جوته شوه چې دهغې نه خپرول دهغوی تنګ نظری اودمخالف نظرنه زغمل ښیی اوپه دې نورڅه ویل اړین نه بریښی ۰ دقومی اوفرقه ای اړخ په اړوند باید ووایم چې که درانه لوستونکی ددې پاڼې اصلی مخ ته مراجعه وکړی هلته لیکل شوی چې (( افغانستان یا خراسان؟ )) ۰ ددې عنوان لیکل په اصلی مخ کې ددې پاڼې دچلونکو موخې چې دافغانستان دنامه سره یې حساسیت جوتوی اوددې نامه دتغییر په موخه یې مټې رانغښتې دی بیانوی اوخپلو عقیدتی قلمی همکاران هڅوی چې په دې اړوند خپلې عقدې څرګندې کړی ۰دافغانستان دنامه دبدلون پلویان چې دګوتوپه شمارڅو معلوم الحاله څیرې دی استدلال کوی چې پښتون یعنی افغان ، افغانستان یعنې دپښتنو هیواد، نه دنورو قومونو ټاټوبی ۰ددوی په دې نادرست اوله واقعیته لیرې دلیل اونظرسره لازمه ده چې دافغانستان نوم په خراسان واوړی ترڅو ددوی په خبره ټول قومونه ځان په دې نامه کې ووینی۰ خو پوښتنه داده چې ولې خراسان او ولې آریانا یا بل کوم نوم نه؟ داځکه چې دآریانا په نامه کې دافغانستان ټول وروڼه قومونه ځان لیدلای شی ، خو اصلې خبره داده چې افغان پښتون نه بلکه دډیرو پخوا زمانو څخه دتاریخی روایتونو پراساس داوسنی افغانستان دقلمرو اوسیدونکواودهغې شاه اوخوا سیموکې میشته خلکو ته افغان ویل کیدل اوداچې دافغان کلمه یوازې پښتنو ته دخراسانیانو یا افغانستانیانو له خوا ویل کیږی نه داچې واقعیت نه لری بلکه زموږدهیوادددښمنانوستره دسیسه ده چې افغانستانیان یې تکراروی اوغواړی چې نور هم را وپاروی اودافغان میشته وروڼو قومونو خلاف لیکنې اوڅرګندونې وکړی چې له نیکه مرغه تراوسه پورې چا پدې ملی ضد کارلاس نه دۍ پورې کړی اوهیله ده چې پروطن مین افغانان چې دا هیواد دتولووړونو قومونوګډ کور ګڼی هیڅکله لاس پورې نکړی اوددښمنانو ددې افغانی ضددسیسواوشیطانی موخوښکارنشی ۰ که چیرې دآریایی دمقالو آرشیف ته لاړشو داسې زیاتې لیکنې به پیدا کړو چې څه ډول ددې پاڼې دایمی قلمې همکارانو داسې مطالب لیکلې اوخپاره کړی چې ددې هیواد داوسیدونکو ترمنځ بې اتفاقیوته لمن وهل شوې ، دلږکیو اوډیرکیو( اقلیت اواکثریت ) په نامه یې غوښتی دا قومونه سره جلا کړی ،تاریخ اوملی اتلانو ته سپکې سپورې ویل شوې اوحتی قومې صف آرایۍ اوتقابل ته بلنه ورکړل شوې ده هغه څه چې ددې وطن درښتینی بچیانواوهغوی چې دا وطن پرې کران دۍ پرمختګ اودهغې داوسیدونکوسرلوړې اوسوکالی غواړی سره نه ښایی اویوازې اویوازې ددې خاورې اوددې ټاټوبې داوسیدونکوددښمنانوڅخه یې تمه کیږی۰ که وخت یارې راسره وکړه په راتلونکې کې به پردې لیکنو لنډې تبصرې ولرم ترڅو له یوې خوا ددې افغان دښمنه لیکوالوڅیرې بربنډې شی اوله بله پلوه دآریایی دپاڼې په نشراتواودهغې دچلونکوپه موخوپوه شو ۰

حبیب پیمان

۱ / ۰۶ / ۲۰۰۸

پای






افغانان څه غواړی؟

دوشنبه, 17 دلو 1384 00:00

محمدآصف خواتی

دوه کاله مخکې جمهوررییس دیوه فرما ن پواسطه دهغو دولتی ادارو،مؤسسو،انجوګانو ، ځایی خلکو اوټولو هغوکسانو څخه چې دپلازمینې کابل لارې اوسړکونه یې بندکړی اوهلته یې دیوالونه جوړ کړې دی وغوښتل چې دالارې اوسړکونه دښاریانواونقلیه وسایلو پرمخ پرانیږی اودا دیوالونه اوموانع لیرې کړی ترڅودکابل ښاریان دموجودو ستونزوڅخه خلاص او ښارعادی بڼه ونیسی ۰ خوتراوسه پورې هیچا اوحتی دولتې ادارودې غوښتنې ته مثبت ځواب ورنکړ اوددولت درییس فرمان عملی نشو۰ سربیره پردې دولسې جرګې دشکایتونوکمیسیون څه دپاسه نیم کال پخوا دجمهوررییس فرمان ته ورته پریکړه وکړه،خو دې کمیسیون دا خبره ونکړه چې لومړی باید ولسې جرګه هغه لاره چې ددې جرګې دماڼۍ ترڅنګ تیریږی اوهلته هم دا موانع جوړې شوې دی لیرې اوبیا دنورو څخه وغواړی چې دخپلو ادارو،موسسو اویا هستوګنځایونوشاه اوخوا څخه ډبرین ،سمنټی اوخارداره دیوالونه اوخنډونه لیرې کړی ۰ دلته دا پوښتنه پیدا کیږی چې ولې دیوه دولت دجمهوررییس فرمان ، هغه فرمان چې دهغې عملی کول نه کومه بودجه غواړی ، نه کومې سروې اونه دکوم پلان جوړولو ته ضرورت لری ،نه متخصص ورته په کاردۍ ، اونه بشرې یا پوځی ځواک اوتخنیکی تجهیزاتوته اړتیا لیدل کیږی ، نه عملی کیږی ۰ بلکه دا کار دهغو ادارو ، مؤسسو اوځواکمنو کسانو کاردۍ چۍ دا خنډونه یې جوړ کړې دی ۰
دجمهوررییس ددې فرمان نه عملی کیدل داشکونه زیږوی چې امکان لری چې دا فرمان نیمګړی ،غلط ، بیوخته اوغیرعملی ویا داچې دحکومت په منځ کې نور پټ حکومتونه موجوددی چې منتخب جمهوررییس نه منی اوخپلې تګلارې اوسیاستونه پلې کوی اوپدې توګه وطنوالواونړیوالو ته ښیی چې هغوی څومره ځواکمن دی ۰اوپرهغوی حساب وکړی ۰ ددې حالت پیچلتیا پدې کې ده چې ښاغلی کرزی ظاهرا دنړیوالې ټولنې اوپه تیره دواشنګتن له هراړخیز ملاتړ نه برخمن دۍ او په کراتو کراتو سپینې ماڼۍ دهغې څخه خپل ملاتړ اعلان ، دا هیواد اودهغې ناټویی متحدین د افغانستان په سیاسی اوامنیتی ډګر کې فعال شتون لری اواوسنۍ حکومت ددوی په مټو پردې ولس حکم چلوی ۰دیوه هیوادد ولسمشر څخه دا ډول پراخ ملاتړچې بیلګه یې په نړۍ کې ډیر لږ ترسترګو کیږی ، هغې باید ددې طلایی فرصت اوامکاناتو څخه لازمه ګټه پورته کړې وای خوښاغلی کرزی ددې فرصت څخه هیڅ استفاده ونکړای شوای اوهغه ددې توان نلری چې دخپل دفتر په دوه سوه مترۍ کې خپل فرمان عملی کړی ، دولتی اوغیردولتی ادارې اوموسسې یې فرمان ته ارزښت نه ورکوی دا هغه معما ده چې دافغانستان دجمهوررییس د بیوسۍ پټ راز پکې پروت دۍ ۰ زما له نظره ددې معما پټ رازپدې کې دۍ چې داوسنی دولت درې ګونې ( اجراییه ، مقننه ، قضاییه ) قواوې اومشرتابه یې هغه څه چې وایی یا کومې پریکړې چې کوی دوی پخپله پرهغې معتقد نه دی ، دهغې دپلې کیدو اړتیانه وینی۰یا داچې هغوی بالکل بیواکه اوبې صلاحیته دی ۰ ځکه چې کله ولسې جرګه پریکړه کوی چې تړل شوې لارې اوسړکونه باید خلاص او تګ راتګ ته پرانیستل شی خو ددې ارګان مقر ته دا خنډونه اودیوالونه ولاړ دی اوهغه نه لیرې کوی ۰ کله چې ښاریان اویا خصوصی مؤسسې دا کاروینی چې ولسې جرګې دیوه مورچل بڼه نیولې اوورته راغلې لاره تړل شوې ده چې ښاریان یې دستونزو سره مخامخ کړی دی نه لیرې کوی نوڅرنګه اوپه کوم منطق سره دنورو څخه غوښتنه کوی چې لارې اوسړکونه بند نه کړی اوهغه پرانیستلې وساتی چې بیله شکه څوک دا ډول غوښتنې ته ارزښت نه ورکوی ۰دولسې جرګې دشکایتونو دکمیسیون دا پریکړه دیوې کورنۍ دمشر هغه نصیحتونو ته ورته ده چې دکورنۍ غړو اوپه تیره خپلو اولادونواوتنکیوځوانانوته وایی چې ددخانیاتو اومشروباتوداستعمال څخه ډډه وکړی خودکورنۍ مشرهم سګرټ څکوی اوهم چلم ،دشرابو دڅښلو څخه خونداخلی اوپه هرمحفل اومیلمستیا کې هغه څښی ۰ که چیرې ولسې جرګه په سړکونو اولارو کې موانع ،سمنټې اودخارداره سیمونودیوالوشتون معقول کارنه ګڼی دوی ته په کارده چې دې ارګان ته د ورغلې لارې څخه داموانع لیرې اوبیا په دې اړوندنورو ته لارښونه وکړی ، لازم مقررات اولوایح ورته تصویب کړی ۰ ددې لپاره چې دجمهوررییس دفرمان دنه عملی کیدوله موضوع څخه بلې خواته لاړنشو ددولت مشرتابه ته په کاروه چې دهغې د عملې کیدوبهیریې ترڅارنې لاندې نیولا ی وای اودمتخلفینو سره دقانون سم چلند کړی وای خو لیدل کیږی چې ددولت مشرتابه دې کارته زړه نه خوښوی اولیوال نه دی چې هغه ترڅارنې لاندې ونیسی ۰ داوسنی دولت دا ډول دریځ مختلف سوالونه اوډول ډول شکونه راپیدا کوی ۰ دسوالونو څخه مهم سوال دادۍ چې ممکن جمهوررییس ددې فرمان دصادرولو وروسته پوهیدلی وی چې دهغې صدور اونافذول بیوخته اوغیرضروری کارو نودهغې دپلې کیدو څارنه یې اړینه نه ګڼله، خوکله چې ولسې جرګه ددې فرمان دپلې کولو په خاطر مټې را نغاړی وینو چې فرمان بیوخته اوغیرضروری عمل نه بلکه یوضرورت و۰ کله چې دا یوضرورت ګڼل کیده اواوس هم ضرورت ګڼل کیږی نومعلومیږی چې ددولت لخوا دنوموړی فرمان عملی نه کیدل نور عوامل اودلایل لری چې یو له هغو دادۍ چې دافغانستان خوارجمهموررییس دومره بیوسه اوکمزورۍ دۍ چې دهغه فرمان دهغې په دوه سوه مترۍ کې نه دولتې ادارې منی ، نه خصوصی موسسې اونه عام وګړی ۰ اوس دا پوښتنه پیدا کیږی چې ښاغلی کرزۍ چې دامریکې دمتحده ایالاتو دادنړی یوازنۍ زبرځواک چې هیڅ دولت دهغې سره دمخالفت دڅرګندولوجرآت نشی کولای اوددې هیواد څلویښت زره پوځیان دترهګرۍ سره دمبارزې په نامه په افغانستان کې موجوددی ولې دومره بیوسه اوکمزورۍ دۍ اودخپل فرمان اوهمداراز ددولت دپریکړو مخالفین که ځواکمن هم وی دې ته نشی اړایستلای چې ددولت قوانین اوفرمانونه ومنی اوعملی یې کړی ۰ ترڅو ولس پوه شی چې هغوی یوځواکمن اوخدمتګار دولت لری چې کولای شی خپلې تګلارې پلې اوټول دې ته اړ باسی چې نافذشوی قوانین بیله استثنی ومنی اوعملی یې کړی ، هغه وخت دی چې خلک پر حکومت راټولیږی ، پر هغې باور کوی اوددولت دمخالفینو تر اغیز لاندې نه راځی ۰ خو کله چې داوسنی دولت نړیوال حامیان اوپه تیره دواشنګتن چارواکی ، کوم چې اوس مهال دوی په افغانستان کې وروستۍ خبره کوی وینی چې ددوی ترحمایې لاندې دولت وس نلری چې خپل قوانین پلې ،سیاستونه عملی کړی ،په هیواد کې دواکمنې انارشۍ اوبې قانونۍ مخه ونیسی چې پایله یې دا کیږی چې عام ولس کوم چې دقانون دنه پلې کیدو اودزوراوزرو دخاوندانو دخپلسریوله کبله ځورول کیږی ، حقونه یې ترپښولاندې کیږی دداسې دولت څخه واټن اوفاصله نیسی اودمخالفینو ښکارکیږی چې له بده مرغه دا مخالفین نن مهال دیوه ګواښ په توګه چې دوسله والې مبارزې له لارې غواړی واک ته ورسیږی موجوداو دافغانستان ددښمنانو لخوا تمویلیږی اوددوی دفعالیت له امله هره ورځ زموږوطنوال دجنګ جګړو له کبله وژل کیږی اودبیساره کړاوونوسره لاس اوګریوان دی ۰ دې ناوړه وضعیت اوداوسنی حکومت کمزورۍ ، بې کفایتۍ اوبیوسۍ ته په کتلو سره ولې دواشنګتن واکمنان هغه اړین ګامونه نه پورته کوی چې دافغانستان اوسنی دولت ددې جوګه شی چې ترڅو خپل وضع کړی قوانین ،فرمانونه او مقررات په دولتی ادارواو موسسو کې تطبیق ، قانونیت اوعدالت ټینګ اوپه دې توګه دخلکو ملاتړ ترلاسه کړی ۰ په دې خبره باید پوه شو چې که چیرې افغان ولس ، هغه ولس چې دجنګ جګړو، تاوتریخوالی ، بې قانونۍ ، اداری فساد ،انارشۍ اوزورواکۍ څخه کړیدلې اوبیزاره دۍ ووینی چې په دولتی ادارو کې فساد نشته،ټول وضع شوی قوانین بیله استثنی پرټولو تطبیقیږی ،دهغوی ستونزو اوغوښتنو ته مثبت ځواب ورکول کیږی ،امنیتی ارګانونه ددوی دژونددخوندی ساتلو جوګه اورښتینی خدمتګاردی یقینا چې ددولت ترشاه دریږی اوملاتړ یې کوی ،دوسله والو مخالفینو څخه واټن نیسی ، دهغوی خلاف دریږی چې نتیجه یې په هیوادکې سوله اوټیکاوواکمنیږی چې په دې توګه دبیارغونې اوجوړونې لپاره مساعداواړین شرایط برابریږی ۰په افغانستان کې سوله اوټیکاو نه یوازې دافغانانو په ګټه دۍ بلکه دهغو هیوادونو له پاره کوم چې پوځیان یې په افغانستان کې دمخالفینو سره په جګړه لګیا دی هم دۍ ، که چیرې زموږپه هیوادکې دا لعنتې جګړه چې اصلی قربانیان یې افغانان دی پای ته رسیږی بهرنی پوځیان به هم نه وژل کیږی ، نه معیوبیږی اوپه روانی ناروغیو به نه اخته کیږی ،دا هیوادونه به بیساره لګښتونه نه کوی چې دنوموړو هیوادونو په اقتصاد اوپه تیره دعامه وګړوپه ژوند به ناوړه اغیزنه اچوی اوپه دې توګه به هغوی بیرته خپلو ملکونوته ستنیږی اوپایله به یې داوی چې په افغانستان اوسیمه کې به موجود تشنج ته هم دپای دټکې ایښودلو له پاره شرایط برابرشی اوکوم ځانګړې هیواد ته به په دې نامه چې په افغانستان کې پراته بهرنی پوځیان ددوې امنیت ته ګواښ دۍ دافغانستان په چارو کې دمداخلې پلمه پاتې نشی۰ له دې امله افغانان کوم چې داوسنۍ روانې لعنتی جګړې دروند بار یې پراوږو پروت دۍ هره ورځ قربانی ورکوی ، دلوږې اوفقرسره لاس اوګریوان دی ، کورونه اوجایدادونه یې ورانیږی ، دتعلیم څخه بې برخې کیږی اوحتی دمختلفووسلوداستعمال له امله په ډول ډول ناروغیوکومې چې هیڅکله زموږپه هیوادکې هغه چا نه پیږندلې اونه وې لیدلې اخته شوې، په تیره دهغې ناوړه تاثیرات په نویو زیږیدلو ماشومانوکې لیدل کیږی۰ افغانان هغه مظلوم خلک چې په وروستیو دریو لسیزو کې دسترو اوشتمنو دولتونودسیالۍ قربانیان دی دواشنګتن دچارواکو څخه دا غواړی اوتمه لری که په رښتیا سره دوی په افغانستان کې دسولې ،ټیکاواوولسواکۍ دټینګښت اوددې وران شوې هیواد دبیارغونې په خاطر راغلی دې نه دخپلو اوږد مهاله ګټوله پاره،داوسنی حکومت سره که ښه دۍ يا بد، دا مرسته وکړی چې ترڅو ددې جوګه شی چې دهیواداساسی قانون اونوروضع شوی قوانین اومقررات تطبیق ،شایسته سالاری اوعدالت پلی ، وسله والې ډلې خلع اودمخالفینو سره دسولې اوتفاهم له پاره اړین ګامونه پورته کړی اودهغو وسلو داستعمال څخه ډډه وکړی کومې چې چاپیریال ککړوی ،په ژوندی ارګانیزم اونباتاتو منفې اغیز اچوی اودمختلفوناروغیولامل کیږی ترڅو هم افغانان د جګړې اوتاوتریخوالې اوهم ددوی پوځیان دمرګ ژوبلې ، بیساره لګښتونو څخه خلاص شی اوهغه بیځایه لګښتونه چې دوی په جګړه کې لګوی هغه میلیونونو افغانانو ته چې دخوراکې توکو دنه موجودیت له امله یې مرګ تهدیدوی او مړه کیږی اوهمدارازدنړی هغو بیوزله هیوادونو ته چې نن مهال دخوراکی توکو دبیساره لوړیدوله امله دلوږې اومرګ سره مخامخ دی ولګوی دا به وی دبشردحقوقو درناوی اودابه وی دانسان مقام اوژوند ته پاملرنه۰
پای

۴ / ۶ / ۲۰۰۸