به خانم فرشته حضرتی

نصیر « سهام »

گاهیکه من زیاد درس نخوانده دیده به دیدار عکسهای مقبول و نوشته های بزرگانی چون شما روشن میکنم ، درفهم بعضی از ترکیبات و جملات به مشکل بر میخورم و ناگزیر میشوم به شخص خبیر و فهیمی روی آورده خود را مدلل گردانم. درین روز ها که از برکت عید کریسمس اکثر یاران و عزیزان به رخصتی رفته اند ،چارهء جز این نیافتم که به شخص خود شما مراجعه نموده حل مشکل کنم.
خانم حضرتی گرامی!
وقتی تبصرهء مورخ 23 دسامبر شمارا پیرامون نوشتهء ادیب ، محقق ، شاعر و نویسندهء ورزیده و دیرین سال کشور ، جناب داکتر سیاه سنگ زیر عنوان « آن گلوله باران بامداد بهاری » خواندم دریغم آمد که از چنین یک نوشتهء که در دروازه و کلکین هر سطرش پردهء زیبایی آویخته ودر کنج اتاق هر پراگرافش بستر مخملینی هموار است ، نفهمیده و مدلل نشده بگذرم .این بود که صد دل را یک دل کرده چند جمله و یا ترکیبی ازنوشتهءتانرا که ذهن قاصر من به آنها پی نبرده است باز نویسی میکنم.

ــ «...دربسترفرهنگ غرب نفس کشیده اند...»
ما شنیده ایم که بستر جای آرام کردن و خوابیدن است؛ مگر درین اواخر به محل نفس کشیدن بدل شده است که ما خبر نداریم.

ــ «...مشکل و مدیریت پرداخت به حادثهء قتل داود خان...»
گزارش ازیک حادثهء قتل مگر مدیریت به کاردارد؟ اگر درست باشد ، فهم من از مدیریت اداره کردن است.

ــ « ... رویایی که داود خان آنرا سالها قبل در پرده های آرزوهایش نقش بسته و تلاشهای بیشماری را برای انجام آن داده بود.»
دقیقا" ندانستم که در ترکیب « نقش بستن در پردهء آرزوها » پرده های پر نقش و نگاری که در دروازه ها آویخته میشوند ،به استعاره گرفته شده و یا منظور چیزی دیگریست و در مورد تلاش برای انجام رویا در جملهء ذکر شده در بالا،عرض کنم که رویا ها یا تحقق پیدا میکنند یا نه ؛ مگر انجام نمیشوند.

ــ «... داود خان در دو مرحلهءمتفاوت در مدیریت سیاست و سر نوشت سیاسی افغانستان نقش هدایت کننده داشته است.»
فرشته جان! فکر نمیکنید که «مدیریت سیاست وسرنوشت سیاسی ..» ترکیب نامانوس است؟ اگر تنهامینوشتید در سرنوشت سیاسی افغانستان جمله بهتر و فهما تر نمیشد؟

ــ «... مردم این سرزمین را به عزا نشانده و در رخت سیاه پیچانیده است .»
من اینطور شنیده ام که مردم به عزا نشسته جامه یا رخت سیاه به تن میکنند، نه اینکه کسی آنانرا به رخت سیاه بپیچاند.مگر همینطور نیست؟

ــ « بسیاری از کارآگاهان سیاسی بدین باور اند که جمهوری داود خان نوعی از رفتار فاشستی بوده است...»
اگر غلط نکرده باشم منظور شما از رفتار فاشیستی درین جمله رژیم فاشیستی بوده است زیرا شما خواسته اید ماهیت یک رژیم را توضیح دهید نه از یک رفتار را.میگویند آگاهان سیاسی بدین باورند که رژیم و رفتار از هم فرق دارند.

ــ «...مرگ کسی را که سراپا پرده های وجودش از جنون قدرت و تعصب قومی پیچیده بود...»
من از تار وپود وجود شنیده بودم ؛ حتی در شعر بعضی شاعران نیز راه یافته بود مانند این بیت:

« زتار های وجودم ترانه میخیزد وزان ترانه سرود شبانه میخیزد »

همچنان درین مورد رشته را نیز بکار برده اند « تار زلف توست اما رشته جان من است » اما از پرده های آن تا هنوز آگاه نبودم آنهم پرده های دیوانه یا پیچیده در جنون و دیوانگی. شاید هم این ترکیب از برکت انکشاف موسیقی در نوشته ها راه یافته باشد . در گذشته ها که تنبور و رباب بازار داشت تار ها بکار میرفت و حالا که کیبورد جای آنرا گرفته است ،شاید پرده بکار میرود که ما بیخبریم .
با ذکر چند نمونهء بالامیخواهم توجه فرشته جان را به دو اشتباه جدی شان درین نوشته جلب کنم.

ــ یک : داکتر سیاه سنگ را متهم به نوشتن به حساب علایق قومی کرده اید درحالیکه بصورت قطع اینطور نیست . یقینا" شما نوشتهء جوابیهء سیاه سنگ به کسی بنام طاهر گرون را نخوانده اید وگرنه چنین اشتباه بزرگی را مرتکب نمیشدید.
ــ دو : شما نوشته اید که « تصویر و تصوریکه از آقای سیاه سنگ در ذهن مردم نقش بسته است...» میشود از شما بپرسم که چه تعداد مردم را در کجا و چگونه ملاقات کردید که اینگونه سخاوتمندانه از جانب مردم مینویسید؟ نمیدانم نویسندگان ما به کدام حق حرفهای پوچ و بیمعنی خود را بنام نظریات مردم به نشر میرسانند. فرشته جان این تنها شما نیستید که مرتکب این جرم میشوید، چند قلم بدست دیگر نیزبی توجه به این امر خود نمایندهء مردم فکر کرده از نام آنان مینویسند. شما گاهی به این نکته متوجه شده اید که قضاوتهای صورت گرفته بر بنیاد جعلیات و دور از حقایق ، ارزش معنوی آدمها را پایئن میاورد. بیایئد بیاموزیم که اگر کسی طرز فکر و اندیشهء ما را خوش نداشت هزار تهمت به پایش نبندیم. شما مسعود و راهش دوست دارید خدا مبارک تان کند دوست داشته باشید اما نباید کسیکه او و راه و کردارش را دوست ندارد ، خلاف اخلاق نویسندگی و عفت قلم مورد طعن و لعن قراردهید.
وحرف آخر اینکه من درین مختصر به هیچ روی قصد ترتیب دفاعیه از سیاه سنگ را ندارم ، چه اولا" نوشته های داکترصبور سیاه سنگ خود بهترین وسیله و وثیقهء دفاع خود است و اگر احیانا" چنین نباشد ، با شناختی که من از سیاه سنگ دارم ، خودش شهامت بالاتر از هر کس دیگر را در دفاع ازنوشته هایش دارد و درصورتیکه نوشتن جواب را ضرور بداند ، این کار را به شایستگی انجام خواهد داد.
بیست و نه دسامبر دو هزارو هشت

This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.




 

لوستل شوی 145 ځله

خپل نظر وليکئ

ټولې کړکۍ چې د ستوري (*)نښه لري ډکول يې ضروري دي