چی جشن و شادمانی برسر ویرانه ها داری زهر ویرانه نفرین و قذف از هر نگاه داری چسان مسرور میگردی به قلب کلبه احزان نمک بر زخم می پاشی چه دید بی حیا داری تن ویران کابل است بهای وحشت و بیداد به خاک وخونش افگندی ازان دست حنا داری سزد هیروی مردم انکه دست ظلم براندازد توشهرت را زدست ظلم و از روی ریا داری سپاس خلق می باشد مقام قهرمانی ها تو برخودخوانی این توصیف چه وصف نارواداری نمی باشد فریب وغدر را عمر درازدرپیش به پاس سکهء قلبت صبا روی سیاه داری زتاراج و چپاول مایهء بیداد اندوختی نداری وصف انسانی جنون ادعا داری ببرجنس فریبت را به جای دیگری کامروز همه زان واقفند دست کثیف و پر گناه داری
ف.بری
ف. بری
ددې پاڼې ټولې ليكنې دليكوالانو د اندونو او رايو څرګندويي كوي ،ددي پاڼې ملګرتيا ورسره شرط نه دى،شننه او قضاوت د درنو لوستونکو او ښاغلو ليکوالانو کار دي