(چون قلم بر دست غداری بود بیگمان منصور بر داری بود) رنگ معنی محو شد در قیل و قال همچو طوطی نقل و گفتاری بود کور دلان افتاده در بند فساد مبتلا بر وهم بیماری بود در ستیز اند با رهء فرزانگان بر خفاشان نور چون ناری بود شبروان راکام عشرت ظلمت است چون پناه و ستر در کاری بود هرکه چون او نیست ملحد خواندش در قبای دین چون ماری بود میکند تعذیب مست را با شلاق چون که قاضی رنج خماری بود کی رسد بر داد مردم چونکه خود همره و هم راز طراری بود انکه بنمود پارسا اندوخت زر فاسق و هرزه و مکاری بود کی بری یابی نمود عدل وداد چون که بر مسند ریاء کاری بود
ف. بری
ددې پاڼې ټولې ليكنې دليكوالانو د اندونو او رايو څرګندويي كوي ،ددي پاڼې ملګرتيا ورسره شرط نه دى،شننه او قضاوت د درنو لوستونکو او ښاغلو ليکوالانو کار دي