برای آنكه دایم خموش باشی پرده بر رخسارت كردند همیش بنام سیاه سر گفته ترا پنهان و حصارت كردند شماری زن ستیزان اند پیروز و عاجزه نامیدند ترا شدی محروم ز انتخاب همسر زندانی ای خواستگارت كردند باری هم خشونت ها از خشونت های كه دیده ام درد و رنج مانند كوه سیاهی در نظرم جلوه گر ا ست بار سنگین بر دوش دارم اینهمه سیاهی به اعماق دلم راه یافته آنقدر غمین ا ستم كه با شنیدن كلمات ركیك و دشنام ها لت و كوب و موی كندن ها از خشونت های كه دیده ام طوری تصور میكنم كه سقف خانه ، سقف دنیا سوراخ ، سوراخ شده از آنجا نفرت و خشونت میبارد هر باری كه لت و كوب میشوم گویی سنگی از آ سمان جدا شده ریزه هایش بر تاركم می ریزد طعم خون سرم را می مكم از خشونت های كه دیده ام اقبال و خوشبختی از من فاصله دارد همه ای آن در حال پرواز ا ست دور میپرند و میروند از نظرم نا پدید میشوند از سر و سامان زنده گی من به غیر از اشك ریختن چیز دگری دیده نمیشود آرامی روحی را نمی شنا سم از خشونت های كه دیده ام خود را غرق شده میپندارم هر روزی كه از زنده گی ام میگذرد برگی از عمرم می ریزد وجودم نا توان میشود بین من و خوشی های زنده گی فاصله ها قد میكشد قامتم خمیده میشود زنده گی ام مرگبار ا ست از خشونت های كه دیده ام قبول این همه رنج ها ساده نیست در پنجه ای بد بینی ها اسیرم ضجه و ناله ام تنها نیست موجودیت من و امثالم از دگران جدا نیست شماره ای ما از هزاران بالا تر ا ست ما را از پا درنخواهد آورد از خشونت های كه دیده ام به آینده امید وار ا ستیم امید یك عتماد ا ست یك باور ا ست و یك یقین ا ست نه تصور ا ست و نه تخیل امید مایه ای حیات ما ست آن امید ، امید آزادیست واژه ای آزادی پر بهره ا ست این همه از زبان یك زن ا ست
بلقیس مل
بلقیس مل
ددې پاڼې ټولې ليكنې دليكوالانو د اندونو او رايو څرګندويي كوي ،ددي پاڼې ملګرتيا ورسره شرط نه دى،شننه او قضاوت د درنو لوستونکو او ښاغلو ليکوالانو کار دي