در اطرف گل ناله کنان بلبی عشق گل و بوی گلرا زمزمه ميکرد از حسرت دوری در دلش ناله مرد از رخ اش نبودهويدا غم جانگداز و نا پيدا چنان غمی که باهم در اصل بيگانه بودند گلاز جای دگر و بلبل از جای دگر پرنه بی مثال اشکی سر داد از دل اش آهیکشيد از قلب اش گويی از دل اش باخبرم حالت اش زار بود و دل اش ناقرار با خود گفت بيا ناچار با اين گل همراه شوم از حسرت بناليد باززمزمه عشق را سر داد به خود اش زنده بودن را خبر داد که نه مرده زنده است تاکنون تا که عمر با قيست است جگر خون
گوينده بلقيس مل ۲۰۶ ، ۴
بلقیس مل
ددې پاڼې ټولې ليكنې دليكوالانو د اندونو او رايو څرګندويي كوي ،ددي پاڼې ملګرتيا ورسره شرط نه دى،شننه او قضاوت د درنو لوستونکو او ښاغلو ليکوالانو کار دي