کور ::
     
 

ضرورت حل معضلۀ خط دیورند

کاندیدای اکادمیسین اعظم سیستانی
( بارکزی) 

 

   

ماچه بگوئیم ، چه نگوئیم ، خود کارشناسان و صاحب نظران امریکائی بدین حقـیقـت مُعترف اند که مسؤول بحرانی شدن وضع امنیتی و فـساد اداری در افغانستان، ادارۀ بوش است. ادارۀ بوش و در پیشاپیش همه، رامسفـلد و خلیلزاد، اگر از همان آغاز کار مانع اشغال کابل توسط ائتلاف شمال میشد وسپس بجای یک "حکومت سهامی- تنظیمی" دست به ایجاد یک ادارۀ سالم و قوی متشکل از تکنوکرتان و متخصصان عـرصه های عـلوم  سیاسی و اقـتصادی و اجتماعی در افغانستان میزد، شاید کار در هـر دو ساحۀ اداره و امنیت، تا این حد خراب و بحرانی نمیشد.

پاکستان که بهتر از ما ناظر و شاهـد عملکرد امریکا در ادارۀ افغانستان بود و است، همینکه دید در حکومت جاگزین طالبان همان عـناصراکثراً بیکفایت تنظیمی با سوابق استخباراتی به کشورهای ذیدخل در قـضایای افغانستان، همه کاره شده اند، دریافـت که امریکا بطور جدی در صدد استقـرار اوضاع در افغانستان نیست، و حتی بعد از ختم دورۀ حکومت انتقالی بازهم همان چهره های فاسد تنظیمی در رأس کارهای مهم دولتی نصب شده اند، آنکشور نیز که برگ برندۀ طالبانرا در آستین داشت، بمیدان کشید و به حمایت  از طالبان و گلبدین حکمتیار پرداخت و با تسلیح و تجهیز افراد آنان را به داخل افغانستان فـرستاد، تا تنور جنگ را در افغانستان گرم نگهداشته  از امریکا پول و امتیاز بیشت

بگیرد. حتی هـنگامی که سفـیر ونمایندۀ خاص بوش در افغانستان، خلیلزاد، باری به پاکستان از این تحرکات اخطار داد و گفت: " ما از پاکستان در جلوگیری از تحرک طالبان صد فـیصد تضمین میخواهـیم، نه پنجاه فـیصد. ما ميدانيم که طالبان در کويتهً پاکستان برنامه ريزی می شوند.» با یک اخطاریۀ پاکستان خلیلزاد از افغانستان به عـراق پرانده شد. این همه ناز و عـشوۀ پاکستان بر امریکا از چیست؟ هـرکس میداند که امریکا به پاکستان بیش از افغانستان احتیاج دارد و اگر همین فـردا امریکا بخواهـد بر ایران حمله کند، تنها راه اکمالات امریکا به افغانستان از طریق پاکستان ممکن است و بنابرین بهر قـیمتی که شده، می باید پاکستان را راضی نگهداشت .
داکتر رابرت روبین، افغانستان شناس معروف امریکائی و استاد پوهـنتون درنيويارك میگوید: "ما حمایت پاکستانیها از طالبان را تحمل کردیم و تا هـنوز جنرال مشرف را متحد عمدۀ خود در جنگ بر ضد تروریسم به حساب می آوریم. برای من گفـته شده که استخبارات نظامی پاکستان ( ISI ) مرکز رهـبری طالبان را که در کویته قرار دارد، نه در صوبه سرحد، حمایت می کند. این در حالیست که رئیس جمهور بوش ، دیک چینی و وزیر خارجه خانم رایس در هـنگام ملاقات شان با مشرف در واشنگتن هـر گز حتی یادی نکردند، که مرکز رهـبری طالبان در کویته قرار دارد. به نظر من این بخاطریست که باید رژیم ایران را مهار کرد، که موفق به ساختن بمب اتمی نشود و یا شاید رژیم اسلامی ایران از بین برده شود، و شاید هم در فکر تغییر رژیم در سوریه باشند و به همین ترتیب برنده شدن در عراق برای ادارۀ بوش در اولویت قرار دارد، تا پیروزی در افغانستان.در نتیجه اداره بوش این فکر را می کند که اگرپاکستان راخوش نگهدارد، بدین وسیله امریکا می تواند به اهـداف خود درین منطقه دست یابند."( سایت آسمائی )

سخنراني تند و تيز آقاي کرزي در قـندهار که پاکستان را به صورت صريح و بي پرده به داشتن نیات استيلا جويانه متهم ميکرد، نشانه اي ازتمام شدن صبر و حوصلۀ افغانستان از دست مداخلات پاکستان است. رئیس جمهور کرزي در اين سخنراني به روشني اظهار داشت که پاکستان مي خواهد مردم افغانستان بردۀ آن کشورباشند، اما ديگر آن زمان گذشته است که پاکستان چنين خیال هایی را در سر بپروراند. اين اظهارات براي پاکستان نا خوش آيند بود و به هر حال مقامات پاکستاني را وا داشت، تا راه ديگري را که هم به هـدف نزدیکتر و هم پردرآمدتر باشد، جست و جو نمايند .به عـبارت دیگر، دولت پاکستان با اعلام اين طرح که براي جلوگيري از تردد تروريستها در نواحي مرزي، مناطق مذکور را ماين گذاري مي نمايد از يک طرف مي خواهد تعهد خويش را در مبارزه با تروريزم  به امریکا و ناتو نشان  بدهد و ازجانب دیگرمیخواهـد بگوید، که در نا آرامي هاي افغانستان مسؤوليتي بر عهده ندارد و ضمناً خط ديورند را به عـنوان سرحد ميان افغانستان و پاکستان به رسميت بشناساند، بي آن که مجبور شود در رابطه با برسمیت شناختن آن تعهدات دیگری را عهده دار شود.
بهر حال صدراعظم پاکستان شوکت عـزیز، بکابل رسید تا از تصمیم کشورش به اشتراک در جرگۀ امن  و نیز کارماین گذاری در قـسمت هائی از مرز دو کشور، رسماً بجانب افغانی اطلاع بدهـد. البته حامد کرزی یک بار دیگرطرح پاکستان را مبنی بر ماین گذاری در مرز بصراحت رد کرد و گفت : برای مبارزه با تروریزم جداکردن اعضای یک خانواده توسط ماین گذاری، راه معـقـول و درستی نیست. کرزی مجدداً اذعان داشت که برای مقابله با تروریزم می بایستی کانون های پرورش تروریزم جست و جو و نابود شود. این موضع گیری افغانستان در قـبال پاکستان از سوی سازمان ملل متحد و نیزاز سوی احزاب و سازمانهای سیاسی پشتونخواه در داخل پاکستان نیز تائید گردید و برضد موضعگیری پاکستان اعـتراضاتی صورت گرفـت. یکی از کشورهائی که عـدۀ زیادی از نیروهای آن در افغانستان هدف حملات تندروان طالبان آنسوی مرز قـرار گرفـته و جان سپرده اند، کانادا است و بنابرین بتاریخ ۸ جنوری وزیر امورخارجۀ  کانادا وارد افغانستان گردیده  و در ملاقات با وزیر خارجۀ افغانستان به ارتباط  کنترول مرز میان افغانستان و پاکستان، به تبادل نظر پرداخت و اظهار داشت، که با ماین گذاری پاکستان مخالف است، و متعاقـباً به پاکستان سفـر کرد و با پروزیز مشرف دیدارنمود و از وی خواست، تا در برقراری ثبات در افغانستان همکاری کند. و رئیس جمهور پاکستان نیز مثل همیشه وعدۀ همکاری به وی داد و جهت کنترول مرز از برپائی سیم خاردار یاد آورشد، که از طرف وزیرخارجه کانادا نیز تائید گردید. اما وزارت خارجۀ افغانستان که باماین گذاری و برپائی سیم خاردار در مرز موافـق نیست، مخالفـت حکومت افغانستان را بتاریخ  ۹جنوری رسماً به سازمان مل متحد خبرداد و بدینوسیله نخستین گام رسمی را در زمینه برداشت.
و۱قعیت اینست که پاکستان با طرح ماین گذاری و یا دیوار سیم خاردار میخواهـد هم ائتلاف بین المللی برهـبری امریکا را فـریب بدهـد و هم ناتو را ازخود راضی نگهدارد، و از تمام جوانب ذیدخل در مبارزه با تروریزم، جهت کنترول مرز خود با افغانستان پول و امتیاز بگیرد و در عـین حال با ماین گذاری در بخش هایی از خط دیورند، افغانستان را در برابر یک عمل انجام شده، یعنی "برسمیت شناختن خط  دیورند" به عـنوان مرز مشترک قرار بدهد. حال که افغانستان به ماین گذاری مرزمیان دوکشور مخالفـت خود را ابراز نموده ، پاکستان طبعاً به جامعۀ جهانی طوری وانمود میکند، که آن کشور در مبارزه با تروریزم، بطور جدی متعهد است ولی افغانستان در این راه  مانع پاکستان میگردد. در چنین صورتی است که ناتو و امریکا و سازمان ملل و سایر کشورهای ذیدخل در امر مبارزه با تروریزم، از پاکستان حمایت خواهـند کرد، زیرا آنها می بینند که هـرروز با ورود طالبان از آنسوی مرز بداخل افغانستان، تلفاتی به نیروهای شان  وارد میگردد و طبعاً آنها نمیخواهـند، که تا ابد فـرزندان خود را فـدای خواسته های مرزی افغانستان با پاکستان نمایند و بنابرین آنها مایل اند هـرچه زودتر، معضلۀ خط  دیورند میان افغانستان و پاکستان حل گردد. پس افغانستان تا چه وقـت میخواهـد از مطرح کردن خط  دیورند با پاکستان طفـره برود؟ و با اظهار این سخن که مخالف ماین گذاری و یا برپا کردن سیم خاردار در مرز است، خود را بکوچۀ حسن چپ میزند؟ و  با حل نکردن معضلۀ خط  دیورند هر روز متحمل خسارات هـنگفـت انسانی و مالی ناشی از نا امنی و توطئه های پاکستان میگردد؟
ریختن سرشک بر مصیبت مردم بیگناه و بیدفاع افغانستان از دست پاکستان در خورشأن رئیس جمهورافغان نیست، سی سال تمام است که خون افغان توسط افغان ریخته میشود و گلیم ماتم مردم ما از اثر مداخلات همسایگان هموار است و هـر روز از مردم ما قـربانی های تازه گرفته میشود. با آنکه همسایه های نامسلمان از خون ما دست گرفـته اند، مگر پاکستان مسلمان از ریختن خون ما تا حل قـضیۀ خط دیورند، دست بردار نیست. آقای کرزی ! بجای سرشک ازرخت پاک کردن، "علاجی بکن کز دلت خون نیاید"
کرزی، ازیکطرف رئیس جمهور منتخب مردم افغانستان هستند واز جانب دیگربوش رئیس جمهورامریکا از وی حمایت میکند، ایشان اگر از این حمایت ها بدرستی استفاده مینمود، بجای ایشان اکنون باید مشرف میگریست. روی هرملحوظی که کرزی تا کنون نتوانسته ازقدرت خود استفاده کند، پس قـبل از هرچیز دیگر، می باید معضلۀ خط دیورند را با پاکستان که اساس تمام اختلافات تاریخی میان این دو کشور است حل نماید. اکنون که امریکا و ناتو هـردو در کشور ما حضور دارند و هـر یک تا حدود زیادی با مشکلات افغانستان از ناحیۀ پاکستان آشنائی حاصل کرده اند و از حامیان کشور ما بحساب می آیند، بهتر است تا دولت افغانستان قـدم بجلو بگذارد و قـبل از هـر کار دیگری، مسألۀ خط  دیورند را ابتداء با نمایندگان ملت یعنی پارلمان مطرح کند و با گرفـتن تجویز از پارلمان با پادرمیانی و کمک دوستان بین المللی خود راه حل مناسب آن را جست و جو نماید. حل معضلۀ خط  دیورند، کلید بازگشت استقرار و ثبات در کشور و تحقق امر بازسازی و احیای مجدد افغانستان است.
ممکن است حکومت افغانستان از این بیم داشته باشد که طرح معضلۀ خط  دیورند برایش درتاریخ بد نامی ببار آورد، مگر ملتفـت نیست که با ورود هـر شورشی انتحاری و هـر دسته از طالبان به افغانستان که زمینۀ بمباردمان قـراء و قـصبات کشور را در مناطق جنوب  و جنوب غرب سبب میشود، وعده ای از مردم غـیر نظامی را بخاک و خون میکشد ، داغ بدنامی بزرگتری است برپشانی این حکومت ، که اعـتبار و حیثیت او را در میان مردم پشتون، به صفـر ضرب کرده میرود. پس بهتر این است که حکومت کرزی دست از شف شف گفـتن بردارد و بطور روشن شفـتالوبگوید و به مردم افغانستان با صراحت اعـتراف نماید، که عـلت تمام نا امنی ها و تمام مداخلات حکومت پاکستان در کشور ما ناشی از عـدم برسمیت شناختن خط منحوس دیورند است و تا وقـتی که این معضله حل نگردد، صلح و امنیت به این کشور آمدنی نیست و بنابرین به آرای مردم خود رجوع کند و با یک همه پرسی از مردم کلک معضلۀ خط  دیورند را بکند و کشور و مردم آن را از شراین همسایۀ طماع نجات بدهـد؟
حل معضلۀ خط مرزی دیورند منطبق با منطق زمان و پیروی از عقـل سلیم است، نه به معنای سرشکستگی برای افغانستان و نه به معنای باختن به پاکستان، بلکه به معنای اصلاح یک سؤال غـلط است که با پاسخ غـلط مواجه شده و  شصت سال بر روابط دو همسایۀ هم مرز و هم کیش  تیرگی ارزانی کرده است. بگذریم از اینکه کدام جانب بنا بر این تیرگی مناسبات ضرر کرده است؟ اگر به این موضوع پایان داده نشود، به یقـین میتوان گفـت که افغانستان روی آبادی مجدد را نخواهـد دید و هـیچ پروژهً زیربنایی از دست سبوتاژ پاکستان به ثمر نخواهـد نشست. نیروهای حافـظ صلح دیگر تا ابد حاضر نخواهـند بود، فـرزندان رشید اروپائی خود را بخاطر ما افغانهای خودخواه و بخون هم تشنه، قـربانی بدهـند. جامعۀ بین المللی بالاخره از کمک به کشور ما دلسرد و مایوس خواهـد گشت و سرنوشت این کشور باز بدست بنیادگرایان و تروریزم  و مافـیای کشت و قاچاق مواد مخدر سپرده خواهـد شد.  اگر با پادرمیانی سازمان ملل و امریکا و ناتو معضلۀ خط دیورند حل شود، دیگر برای سوداگران سیاسی مجال سوء استفاده از موضوع دیورند و پشتونستان باقی نخواهـد ماند.
میخواهم مثال بزنم: فـرض کنیم یک پای انسان بر اثر انفجار مین قـطع شده و دیگر زمان و امکان پیوند آن پا میسر نیست، این انسان چه باید بکند؟ آیا بخاطر پیوند مجدد پایش، یک پای دیگر را هم از دست بدهـد و یا اینکه با تحمل درد و رنج ناشی از قطع شدن یک پا، در فکر سلامت اعـضای دیگرش باشد و به زندگیش ادامه بدهـد ؟ جدا شدن بخشی از برادران همخون و همتبار ما بر اثر استعمار انگلیس در یکصد و چند سال قـبل بمثابۀ قطع شدن عـضوی از پیکرانسان کشورما است  که پیوند مجدد آن در شرایط کنونی ممکن نیست، پس لازم نیست که تا ابد ما در آتش دشمنی و نا امنی و بی ثباتی  وبمباری و خودکشی و مکتب سوزی  و دربدری و فـقـر و آوارگی بسر ببریم  و بفکر مردمی که مسؤول تأمین جان و مال و هـستی  آنها هـستیم، نباشیم؟
کارشناسان امریکائی نیز ریشۀ اختلاف افغانستان با پاکستان را در معضلۀ خط دیورند تشخیص داده اند. منجمله   بارنت روبين، مدیر مركز مطالعات همكاري‌ هاي بين‌المللي درپوهـنتون نيويورك ، در مقاله ‌اي كه در هفـته های  اخیر ماه اکتوبر۲۰۰۶ در روزنامۀ وال ستريت ژورنال به چاپ رسانده، نوشته است: "براي حل اختلافات ديرينه ميان پاكستان و افغانستان به چيزي بيش از مراسم شامي كه ماه گذشته در كاخ سفيد برگزار شد و در آن پرويز مشرف و حامد كرزي حضور داشتند، احتياج است."
به نوشتۀ روبین "به غـير از پنج سالي كه طالبان بر كابل حكومت مي‌كردند، پاكستان و افغانستان به صورت كلي از تقـريبا ۶۰ سال پيش كه پاكستان تاسيس شد، داراي روابط خصمانه ‌اي بوده ‌اند، البته حتي در دوران حكومت طالبان نيز افغانستان هـيچگاه با الحاق منطقۀ پشتون و بلوچ خود به پاكستان موافـقـت نكرد، همين اختلاف باعـث شده بود حكومت پادشاهي افغانستان از كمك‌ هاي نظامي شوروي سابق براي مبارزه با ارتش پاكستان كه مورد حمايت امريكا بود استفاده کرده و از نظر ديپلماتيك نيز با هـند همسو گردد".
به گفـتۀ روبين،" سازمان‌هاي اطلاعاتي امريكا، ناتو و افغانستان بر اين مسأله توافـق دارند، كه پناهگاه رهـبران طالبان در پاكستان و بخصوص در شهر کويته است و برخي سازمان‌هاي قـومي تاثير عمده ‌اي بر توانايي شورشیان طالب در بهره‌ برداري از ضعف‌هاي داخلي افغانستان دارد."  روبين نوشته است: "بيشترين مسأله‌ ايكه باعـث نگراني پاكستان شده، كشور هـند است كه اخيراً در شهرهاي جلال آباد و قـندهار در نزديكي مرز پاكستان كنسولگري تاسيس كرده است. پاكستان سازمان اطلاعاتي هـند را متهم كرده كه از عـواملي براي جاسوسي و بي‌ ثبات كردن آن كشور استفاده میکند‌. به عـنوان مثال اسلام آباد مدعي است، که دهـلي نو  باعـث ايجاد نا آرامي در استان بلوچستان اين كشور شده است. در عـين حال آمريكا و افغانستان نيز بايد نگراني ‌هاي مشروع پاكستان را به رسميت بشناسند، لذا اندازۀ كنسولگري ‌هاي هـند بايد محدود باشد و امريكا، افغانستان و هـند نيز توافـق كنند، كه نسبت به نقـش خود اقـداماتي را جهت اطمينان‌ سازي اتخاذ كنند." 
روبین در اخیر مقاله اش به این نکتۀ مهم اشاره میکند که" هـنگامي كه پاكستان عـليه پناهگاه ‌هاي طالبان عمل كرد ، رئيس جمهوري افغانستان نيز بايستي اين قـدم سياسي دشوار و دليرانه را اتخاذ كند تا يك مذاكرۀ سياسي در داخل و خارج از افغانستان برگزار و در آن به بحث در مورد ديگر مسائل چون: به رسميت شناختن مرز ميان دو كشور بپردازند، در مقابل نيز افغانستان اطمينان خواهد يافت كه به تاسيسات بندري پاكستان دسترسي داشته باشد... امريكا و كشورهاي عضو سازمان ناتو نيز بايد تضمين ‌كنندگان اين روند باشند و براي توسعۀ مناطق مرزي كه بيكاري و بي سوادي عامل اصلي جذب نيروها به گروههاي مسلح است ، كمك كنند." (خبرگزاری ایرنا در تاریخ ۲۶ اکتوبر)
همین کارشناس امریکائی در مصاحبه ای که با یک ژورنالیست امریکائی بنام "برنارد گیرتمن" انجام داده به نکات مهم دیگری اشاره کرده است  و در پاسخ  این پرسش که: شما بحیث  دانشمند افغانستان شناس در امریکا، به نظر شما   پس از سرنگونی طالبان، افغانستان اکنون بعد از پنج سال عملاً در کجا قـرار دارد؟ آیا نیم پیاله پُر و نیم دیگر آن خالی است، همین طور می توان گفـت؟
میگوید: نخست باید گفـت کمتر از نیم گیلاس پُر است و نیم زیادتر آن خالی است. اما  چیز  اساسي  اين است که این گیلاس بر سر میز لرزانی گذاشته شده، که هـر لحظه می تواند تمام چیزهائی که بر سر آن قـرار دارند، واژگون شوند. به نظر من این حالت  عملاً به وضیعیتی افغانستان شباهـت دارد، که در مرحلۀ حساسی قـرار گرفـته است، که در هـر لحظه امکان اتفاق سقـوط آن می رود. زیرا  توقعات مردم افغانستان و تمام منطقه بگونۀ دراماتیک تغییر کرده اند و برخی ها  واقعاً طالبان را بحیث یک ابزار ابتکار برای به پیروزی رساندن اهـداف شان بکار می برند.
گفـتید افغانستان در مرحلۀ سقـوط قـرار گرفـته است. آیا امکان آن وجود دارد که بتوان جلو سقـوط  را گرفـت؟
ج- درینجا نیاز به یک سلسله عملکرد های دراماتیک است که نه تنها ایالات متحدۀ امریکا، بلکه دیگران نیز انجام دهـند. هـر چند من کدام علایمی که بیانگر کدام اقـدامی ضروری درین راستا باشد، نمی بینم. نخست باید فـشارهای شدید و آشکار بر پاکستان وارد شود، تا  مرکز رهـبری طابان  درین کشور  مسدود ساخته شود. طوریکه قـبلاً گفـتم حتا این موضوع از طرف مقامات ارشد واشنگتن نیز برای مشرف یاد آوری نشد. این یک مسألۀ  مرکزی امنیت ملی برای پاکستان نیز است، پاکستانی ها از تروریسم حمایت می کنند نه بخاطری که ما را می خواهـند از بین ببرند، بلکه بخاطریست که آنها نگرانی های منطقـوی به ویژه در مورد نفـوذ روبه رشد هـندوستان در افغانستان دارند. و واقعیت دیگر اینست که افغانستان هـرگز مرز خود با پاکستان را به رسمیت نشانخته است. یکی از آرزو های بلند پروازانۀ پاکستان اینست، که بحیث یک ابر قدرت منطقوی به رسمیت شناخته شود و افغانستان در زیر هژمونی آن قرار گرفته و نفوذ آن در آسیای میانه  گسترش یابد.
تقاضا های  جا طلبانه پاکستانی ها اینست که به آنها بحیث یک قـدرت اتمی نگاه شود، عـلیرغم اینکه از لحاظ اقـتصادی فـقـیر اند. در عین حال قـدرت نظامی پاکستان بیش از حد وابسته به دریافـت سلاح ها از امریکاست. البته پاکستان بحیث کشور اسلامی متحد امریکا در هـنگام  جنگ سرد بود، که با راه اندازی جهاد اسلامی عـلیه شوروی سابق نقـش بازی کرد. هم چنان در حال حاضر مصروف جهاد  عـلیه هـندوستان بخصوص در کشمیر است. اما بعد از یازدهم سپتمبر تا امرور پاکستان در برخورد با ایالات متحده کم و بیش از رویکرد نیرنگ و فـریب بهره گرفـته در نتیجه ادارۀ بوش نتوانست از نفـوذ خود بر پاکستان بطور موثراستفاده کند.
ما چه باید کنیم؟
ج- من معتقـد هـستم که نخست باید بحث ارسال سلاح های مان را بر میز مذاکره با پاکستانی ها گذاشته و برای آنها بگوییم : « ما  نمی توانیم بیش ازین  به ارسال اسلحۀ مورد نیاز برای تان ادامه دهـیم، تا زمانیکه شما دست از میزبانی قاتلین امریکاییها، سربازان ناتو،  متحدین افغانی ما  و ترور مردم عـوام بر ندارید».
دوم، ما باید برای پاکستانی ها بگوییم : « ما می دانیم شما این را بخاطر نفـرت از ما انجام نمیدهـید، بلکه بخاطر مسائل امنیتی نسبت به نفوذ هـندوستان در افغانستان انجام می دهید.» و برای رفع  نگرانی های پاکستانی ها ما برخی اقـداماتی انجام دهیم. بگونۀ مثال پاکستانی ها نگران آن اند، که کنسل گری های هـندوستان در اطراف مرز با پاکستان در فعالیت های استخباراتی ضد پاکستان مشغول اند به شمول حمایت از شورشیان بلوچستان. البته باید گفـت که ناسیونالیسم بلوچ ها ریشه های تاریخی خود را در پاکستان دارند. اما کاری را که ما کرده می توانیم، اینست که از افغانها و هـندی ها تقاضا کنیم، که کنسل گری های هـندوستان را محدود ساخته و شفافـیت در فعالیت های آنها بوجود آورند.
افغانستان نیز باید به برخی تحرکات دست بزند و سر انجام خط مرزی [دیورند] میان افغانستان و پاکستان را برسمیت بشناسد و هم چنان حق تسلط  پاکستان بر مناطق بلوچ نشین آن کشور را نیز برسمیت بشناسد. این چیزیست که افغانستان تاحال مشروعـیت آنها را برسمیت نشناخته است. (ترجمۀ هارون امیرزاده، ۹ اکتوبر۲۰۰۶، سایت اسمائی)
با توجه به نظرات این افغانستان شناس امریکائی میتوان درک نمود، که قـمچین رام کردن پاکستان در دست امریکاست و اگر امریکا بخواهـد میتواند هـر خلاف کاری را در آن کشور بر سرجایش بنشاند. پس زمان آن فـرارسیده است، تا معضلۀ خط دیورند با پاکستان برای همیشه حل شود و تا این معضله حل و فصل نگردد، نمیتوان امیدی به تأمین امنیت و قـطع مداخلات پاکستان در امور افغانستان داشت. برخی چنین ادعا میکنند، که نباید به پاکستان حق داد که بر سرزمین های آنسوی خط  دیورند که روزگاری به ما تعلق داشته، تسلط پیدا کند! این هموطنان ما شاید فـراموش کرده اند، که پاکستان مخلوق استعمار انگلیس و متشکل از قـومیت های پشتون و بلوچ و کشمیری و سندی  و پنجابی است، که سه قـومیت اولی مربوط با افغانستان و دو قـومیت دومی منوط به هـندوستان است، ولی در حال حاضرکه شرایط نسبت به نیمۀ دوم قـرن ۱۹ بسیار فـرق کرده است، نه افغانستان میتواند و نه هم هـندوستان میتواند خاکهای از دست رفـته را دوباره تصاحب کنند. البته برخی از هـموطنان ما بدون در نظرداشت شرایط زمان شعار میدهـند، که مردم افغانستان در برابر ابر قـدرت روس جنگیدند و آنرا مجبور کردند، تا از کشور ما خارج شود، پس پاکستان چیست که بخواهـد بر خاک کشور ما چنگ اندازد و ما از عهدۀ او برنیائیم؟
شکی نیست که مردم افغانستان مردمان دلیر و آزادی دوستی اند و همانگونه که در برابر شورویها باهم متحد شدند و چون مشت کوبنده در دهـن شورویها کوبیدند، و دشمن را از کشور بیرون انداختند، اگر بازهم متحد شوند توانائی آنرا دارند که بر دهـن پاکستان نیز بکوبند و آنرا از مرکب بلند پروازیهایش بزیر بکشند، اما متاسفانه که پاکستان در میان گروه های جهادی افغانستان در مدت اقامت شان در آن کشور چنان نوکران حلقه بگوشی برای خود خریده است، که هـرطور دل پاکستان بخواهـد ، بدون آنکه یکنفـر پاکستانی را در مقابله با ما بفـرستد، توسط همان نوکران زرخرید میتواند نیات شوم خود را بر ما تحمیل کند. طالبان برهـبری ملاعمر و حزب اسلامی برهبری حکمتیاردر تبانی با سایر گروه های جهادی و تنظیمی افغان، برگ برنده را در دست پاکستان داده است، که هـرآن میتواند افغانان را بجای اتحاد با همدیگر، بجان هم اندارد تا بر سرهمدیگر خود بکوبند.
هم اکنون پاکستان از جهالت و نیروی رزمی طالبان پشتون سوء استفاده میکند و مانع بزرگ استقـرار ثبات  و امنیت در کشور میگردد. دو تجربۀ موفـقانۀ پاکستان در سرنگونی دولت های افغانستان توسط خود افغانها، گواه این امر است که با وجود کمک و مداخلهً مستقـیم ابر قـدرت امریکا در ائتلاف با چهل کشور دیگر، بشمول ناتو، در ظرف پنج سال پس از سقـوط طالبان، هـنوز امنیت به افغانستان برنگشته است و نهاد های بین المللی از عـدم ثبات و امکان باز گشت طالبان به قـدرت  توسط  پاکستان، ابراز نگرانی میکنند.
اجازه بدهـید واقعبينانه تر به موضوع نگاه کنيم و از مرکب احساسات پائين بيائيم. من بصفـت يک افغان منسوب به قـوم پشتون که در وطن خواهی خود را از هـيچ پشتون دیگر کمتر نمی شمارم، و از نام پاکستان بشدت نفـرت دارم، ميخواهم از آن عـده هموطنان حود که نمیخواهـند « خط ديورند » را قـبول کنند و یا در مورد آن با پاکستان وارد مذاکره شوند، بپرسم که قـبول نداشتن آن خط  به چه معنی است؟ به اين معنی است که سرزمين های آن سوی خط ديورند که بعد از جنگ اول افغان و انگليس يعنی بعد از ۱۸۴۲ از پيکر افغانستان جدا شده و به هـند بريتانوی تعلق گرفـته اند ، از قـبيل پشاور، کشمير و سند، و همچنان مناطقی که بر اثر معاهـدۀ گندمک در ۱۸۷۹و سپس بر اثر قـرارداد معروف به « خط ديورند » بين اميرعـبدالرحمان خان و حکومت هـند بريتانیائی در ۱۸۹۳ به امضاء رسيده و شامل ايالات بلوچستان و صوبۀ سرحد ميگردد ، دوباره به افغانستان تعلق بگيرند. به کلام ساده تر يعنی پاکستان تجزيه شود و از چهار ايالت آن سه ايالت به افغانستان تعلق بگيرد و فـقـط يک ايالت پنجاب برايش باقی بماند ! آيا چنين کاری ممکن است ؟ و آيا چنين امری ميتواند عملی باشد؟ و آيا چنين طرحی، آنهم بعد از يکصد و پنجاه سال و حد اقـل يکصد سال جدايی خواست معقـولی است؟ هـرگز نه.
 اعمال سیاستهای نادرست زمامداران افغانستان، در طول بیش از نیم قـرن گذشته صدمات جبران ناپذیر بر پیکر منافع ملی ما وارد نموده است. زمامداران افغانستان نمیدانستند که دو قـرن استعمار انگلیس بر نیمقارۀ هـند به مردم آنسوی خط دیورند آنقـدر شعور سیاسی داده است، که هـر فـرد عادی آن منافع خود را بهتر از زمامداران ما درک می کنند و به همین دلیل است که لیدران احزاب و پارتیهای  آنسوی خط دیورند  توانستند بیش ار سی سال زمامداران افغانستان را فـریب بدهـند و پولهائی را که با هـزار گردن پتی از کشورهای متحابه برای عمران پروژه های زیربنائی بدست می آوردیم، به جیب آنها خالی کنیم، بدون آنکه کوچکترین گامی در جهت منافع ملی ما برداشته باشند. و سرانجام هم معلوم شد که تمام آن لیدران و رهـبران پارتی های اقوام صوبۀ سرحد مطابق قانون اساسی ۱۹۷۳ همبستگی ملی خود را با پاکستان اعلام داشتند و مثل عـناصر پاکستانی در انتخابات سال ۱۹۷۳ آن کشور شرکت کردند و خود را در سرنوشت پاکستان سهیم و ذینفع پنداشتند. نه اینکه افغانستان را به عـنوان کشور مادر یا مدعی حق تعیین سرنوشت خود در نظر داشته باشند.
در مقالت مفـصلی که زیرنام « پشتونستان و زخم ناسور خط دیورند » دو سال قـبل در مجلۀ آئینۀ افغانستان و سایت آریائی گذاشتم، با اسناد تاريخوار نشان داده ام که بيش از يکصد و پنجاه سال است که زمامداران افغانستان بخاطر بدست آوردن پشاور تمام امکانات خود را بکار بستند، تا چنين داعـيه ای را تحقـق بخشند، ولی همگی سر خود را در اين راه از دست دادند، تا آنجايی که در دهۀ اخير موجوديت افغانستان بخطر افـتاد و هـنوز هم اين خطر برطرف نشده است. ما اگر مرديم و اگر واقعا وطنپرست هـستيم ، بايد تلاش بکنيم که آنچه باقی مانده است، آنرا از خطر نابودی و تجزيه نجات بدهـيم ، نه اينکه با دست خالی و شکم گرسنه در حالی که وحدت ملی ما پيش از هـر وقـت ديگر خدشه دار شده و اردوی ملی ما به مليشه های تنظمی تنزيل کرده است و مجبور شده ايم، تا برای حفـظ امنيت در پايتخت ک